Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

۵ جزئیات عجیب هری پاتر که شاید تصادفی نباشند

یکی از جذاب‌ترین چیزها درباره دنیای هری پاتر اینه که حتی بعد از چند بار خوندن کتاب‌ها باز هم می‌شه به جزئیاتی رسید که قبلاً خیلی راحت از کنارشون رد شده بودیم. گاهی یک رنگ ساده، اسم یک گل، ماده‌ای داخل یک معجون یا حتی یک جمله کوتاه که موقع خوندن داستان هیچ اهمیتی نداره، وقتی کنار اتفاقی از چند کتاب بعد قرار می‌گیره ناگهان معنی کاملاً متفاوتی پیدا می‌کنه.

البته قبل از اینکه بریم سراغ این جزئیات باید یک مرز مهم رو مشخص کنیم. همه چیزهایی که توی این مقاله می‌بینید «راز رسمی تأییدشده» نیستن. بعضی‌ها ارتباط‌هایی هستن که مستقیماً از کنار هم گذاشتن اطلاعات داخل کتاب‌ها به وجود میان و بعضی‌ها یک قدم جلوتر می‌رن و تبدیل به فن‌تئوری می‌شن. جذابیت ماجرا هم دقیقاً همینه؛ اینکه ببینیم آیا واقعاً این همه اتصال عجیب می‌تونه کاملاً تصادفی باشه یا نه.

از رنگ موردعلاقه گیلدروی لاکهارت و راز عجیب معجون عشق گرفته تا رگولوس بلک، یکی از قربانیان ناشناس ولدمورت و حتی گل‌های جلوی خانه دورسلی‌ها، پنج جزئیات کوچیک وجود دارن که اگر یک بار متوجهشون بشید، احتمالاً دفعه بعدی که کتاب‌ها رو می‌خونید دیگه نمی‌تونید نادیده‌شون بگیرید. خود منبع هم این پنج مورد رو به‌عنوان مجموعه‌ای از نظریه‌های کوچک و جزئیاتی معرفی می‌کنه که شاید برای یک نظریه بزرگ کافی نباشن، ولی وقتی دقیق‌تر نگاهشون می‌کنیم حرف‌های زیادی برای گفتن دارن.

۱. چرا رنگ موردعلاقه گیلدروی لاکهارت یاسی بود؟

از بین تمام سؤال‌هایی که می‌شه درباره گیلدروی لاکهارت پرسید، احتمالاً «چرا رنگ موردعلاقه‌اش یاسی بود؟» خیلی پایین لیست قرار می‌گیره. بالاخره هر کسی می‌تونه هر رنگی رو دوست داشته باشه و واقعاً هم لازم نیست برای چنین چیزی یک دلیل داستانی وجود داشته باشه. ولی مشکل اینجاست که چند کتاب بعد از معرفی لاکهارت، یک جزئیات بسیار عجیب پیدا می‌کنیم که ممکنه علاقه او به رنگ یاسی رو به تمام داستان زندگیش وصل کنه.

لاکهارت در Harry Potter and the Chamber of Secrets به‌عنوان جادوگری مشهور معرفی می‌شه که کتاب‌های زیادی درباره ماجراجویی‌ها و قهرمانی‌های خودش نوشته. بعداً می‌فهمیم تقریباً همه این افتخارات دزدیده‌شده بودن. او جادوگرهایی رو پیدا می‌کرد که واقعاً کارهای بزرگی انجام داده بودن، داستانشون رو ازشون می‌گرفت و بعد با استفاده از Memory Charm حافظه‌شون رو پاک می‌کرد تا نتونن حقیقت رو فاش کنن. در پایان هم دقیقاً به همون سرنوشتی گرفتار شد که برای بقیه ساخته بود؛ وقتی سعی کرد با چوبدستی شکسته رون حافظه هری و رون رو پاک کنه، طلسم به خودش برگشت و حافظه خودش رو از بین برد. چند سال بعد در Order of the Phoenix هم می‌بینیم که هنوز در سنت مانگو بستریه و هیچ‌وقت به شکل کامل بهبود پیدا نکرده.

برای پیدا کردن ارتباط احتمالی این ماجرا با رنگ یاسی باید تا Half-Blood Prince جلو بریم؛ جایی که هری در اولین کلاس پروفسور اسلاگهورن باید Draught of Living Death درست کنه. خود این انتخاب هم جالبه، چون این معجون رو قبلاً دیده بودیم. در اولین کلاس معجون‌سازی هری، اسنیپ ازش پرسیده بود اگر Asphodel و Wormwood رو با هم ترکیب کنیم چه چیزی به دست میاد و بعد توضیح داده بود که نتیجه، معجون خوابی به قدری قدرتمنده که بهش Draught of Living Death گفته می‌شه. حالا چند سال بعد هری دوباره باید همون معجون رو بسازه و این بار نسخه قدیمی Advanced Potion-Making که زمانی متعلق به اسنیپ بوده، با یادداشت‌های شاهزاده دورگه بهش کمک می‌کنه بهترین معجون کلاس رو تحویل بده. یعنی اسنیپ به شکلی غیرمستقیم جواب همون سؤالی رو که سال اول برای تحقیر هری پرسیده بود، سال‌ها بعد در اختیارش می‌ذاره.

در دستور اصلاح‌شده معجون، موادی مثل Valerian Root و Sopophorous Bean هم حضور دارن. Valerian یا سنبل‌الطیب یک گیاه واقعی با خواص آرام‌بخشه و معمولاً با خواب و کاهش اضطراب ارتباط داده می‌شه، بنابراین حضورش در معجون خواب چندان عجیب نیست. بخش جالب‌تر ماجرا Sopophorous Beanه. طبق توضیحی که در نظریه مطرح می‌شه، عصاره بسیار غلیظ این دانه می‌تونه باعث از دست دادن حافظه بشه. هری هم طبق یادداشت شاهزاده به‌جای بریدن دانه، اون رو با سطح صاف چاقوی نقره‌ای له می‌کنه تا عصاره بیشتری ازش خارج بشه و وقتی این عصاره وارد دیگ می‌شه، معجون دقیقاً به رنگی درمیاد که کتاب انتظار داره: یاسی یا Lilac.

حالا این دو اطلاعات رو کنار هم بذاریم. گیلدروی لاکهارت مردیه که تمام شهرتش رو با دستکاری و پاک کردن حافظه دیگران به دست آورده، در نهایت هم خودش حافظه‌اش رو از دست می‌ده و رنگ موردعلاقه‌اش یاسیه. از طرف دیگه ماده‌ای که در این نظریه با فراموشی ارتباط داره، دقیقاً باعث می‌شه Draught of Living Death به رنگ یاسی تبدیل بشه. کتاب هیچ‌وقت مستقیم نمی‌گه لاکهارت به همین دلیل رنگ یاسی رو دوست داشته، بنابراین نمی‌شه این رو یک فکت قطعی دونست، اما به‌عنوان یک شوخی پنهان درباره شخصیت لاکهارت، اتصال عجیبیه؛ مخصوصاً وقتی فکر کنیم پاسخ این جزئیات ظاهراً بی‌اهمیت چهار کتاب بعد از معرفی لاکهارت جلوی چشممون قرار گرفته.

۲. معجون عشق واقعاً چطور عمل می‌کند؟

همون کلاس اسلاگهورن ما رو به دومین نظریه می‌رسونه. در کنار Felix Felicis، Polyjuice Potion و Veritaserum، یکی از معجون‌هایی که اسلاگهورن به دانش‌آموزها نشون می‌ده Amortentia، قوی‌ترین معجون عشق دنیاست. جالب اینجاست که اسلاگهورن در اتاقی پر از معجون‌های بسیار قدرتمند، Amortentia رو خطرناک‌ترین اون‌ها معرفی می‌کنه و می‌گه کسی که به اندازه او زندگی کرده باشه، قدرت عشق وسواس‌گونه رو دست‌کم نمی‌گیره. خود ویدیو همین جمله رو به یک نظریه دیگه هم وصل می‌کنه و احتمال می‌ده شاید اسلاگهورن اطلاعات بیشتری درباره ماجرای Merope Gaunt و Tom Riddle Sr. و نحوه تهیه معجون عشق مروپ داشته باشه، هرچند این موضوع به‌تنهایی یک نظریه جداگانه است.

چیزی که اینجا بیشتر اهمیت داره اثر خود Amortentia روی آدم‌هاست. همه می‌دونیم این معجون برای هر شخص بویی متفاوت داره و رایحه‌اش بر اساس چیزهایی شکل می‌گیره که اون فرد رو جذب می‌کنن، اما هری در کلاس اسلاگهورن چیزی بیشتر از بو تجربه می‌کنه. وقتی بخار معجون رو تنفس می‌کنه، نفس‌هاش آهسته و عمیق می‌شن و نوعی احساس رضایت و آرامش شدید بهش دست می‌ده. رون هم حالتی مشابه پیدا می‌کنه. وقتی این توصیف رو کنار دو نوع جادوی دیگه قرار می‌دیم، شباهت‌ها عجیب می‌شن.

اولین مورد Imperius Curseه. وقتی هری اثر این طلسم رو تجربه می‌کنه، ذهنش سبک و خالی می‌شه، نگرانی‌هاش از بین می‌رن و نوعی خوشحالی مبهم و آرامش جای اون‌ها رو می‌گیره. تقریباً همین اتفاق هنگام مواجهه با Veelaها هم می‌افته. در جام جهانی کوییدیچ، وقتی Veelaها شروع به رقصیدن می‌کنن، هری کم‌کم تمام نگرانی‌هاش رو فراموش می‌کنه و ذهنش تقریباً خالی می‌شه. در هر سه مورد، یعنی Amortentia، Imperius و جادوی Veelaها، فرد وارد حالتی می‌شه که مقاومت و نگرانی‌هاش کمتر می‌شن و بسیار راحت‌تر تحت تأثیر قرار می‌گیره.

تفاوت اصلی اینجاست که کسی که Imperius رو اجرا می‌کنه می‌تونه تقریباً هر دستوری به قربانی بده، ولی جادوی Veela جهت مشخص‌تری داره و هدفش بیشتر جذب کردن فرده. نظریه از همین شباهت استفاده می‌کنه و می‌گه شاید Love Potion رو بشه چیزی شبیه نسخه تقطیرشده جادوی Veela یا حتی یک Imperius بسیار محدود تصور کرد؛ جادویی که به‌جای صدها دستور مختلف فقط یک فرمان اصلی داره: «من رو دوست داشته باش.» این موضوع باعث می‌شه حرف اسلاگهورن درباره خطرناک بودن معجون عشق هم منطقی‌تر به نظر برسه. Amortentia یک نوشیدنی رمانتیک نیست؛ چیزی‌ه که می‌تونه احساسات و اراده یک نفر رو به‌زور تغییر بده.

اما اینجا یک سؤال دیگه پیش میاد: معجون از کجا می‌فهمه قربانی باید عاشق چه کسی بشه؟ بهترین نمونه Ron و Romilda Vaneه. رومیلدا شکلات‌هایی حاوی Love Potion برای هری می‌فرسته، ولی رون اشتباهی اون‌ها رو می‌خوره. وقتی معجون اثر می‌کنه، رون عاشق اولین آدمی که جلوی چشمش می‌بینه نمی‌شه؛ مستقیم دنبال Romilda Vane می‌گرده. حتی هری کنارشه، اما معجون هیچ علاقه‌ای نسبت به هری ایجاد نمی‌کنه. پس به هر شکلی، جادو از قبل به رومیلدا متصل شده.

کتاب‌ها توضیح نمی‌دن این اتصال دقیقاً چطور ایجاد می‌شه، اما نظریه یک احتمال جالب مطرح می‌کنه. چون Amortentia در همون کلاس کنار Polyjuice Potion قرار گرفته، شاید Love Potion هم برای اتصال به یک فرد مشخص به چیزی از اون شخص نیاز داشته باشه. در Polyjuice برای تبدیل شدن به شخص دیگه، بخشی از بدن اون فرد رو داخل معجون می‌ریزیم. شاید در Love Potion قضیه برعکس باشه و سازنده چیزی از خودش به معجون اضافه کنه تا قربانی بعد از نوشیدنش مشخصاً جذب او بشه. خود ویدیو هم تأکید می‌کنه که کتاب هیچ مرحله‌ای از این جنس رو به‌عنوان بخشی از دستور معجون معرفی نکرده، بنابراین این بخش کاملاً نظریه است، ولی رفتار رون نشون می‌ده که به هر حال نوعی اتصال مشخص بین معجون و رومیلدا وجود داشته.

نظریه در آخر حتی Wolfsbane Potion رو هم وارد ماجرا می‌کنه. لوپین زمانی که همراه جیمز، سیریوس و پیتر در شکل حیوانی اطراف هاگوارتز می‌گشت، حضور دوستانش باعث می‌شد تجربه تبدیل شدنش متفاوت باشه و کنترل بیشتری روی خودش داشته باشه. سال‌ها بعد Wolfsbane هم اجازه می‌ده وقتی به گرگینه تبدیل می‌شه، ذهن انسانی خودش رو حفظ کنه. از این شباهت یک تعبیر نمادین خیلی بامزه به وجود میاد: اگر Amortentia نوعی عشق تقطیرشده باشه، شاید Wolfsbane رو هم بشه «دوستی به شکل مایع» تصور کرد. قرار نیست این رو بخشی از دستور واقعی معجون بدونیم، ولی به‌عنوان یک برداشت داستانی، کاملاً با نقش دوستان لوپین در زندگی او جور درمیاد.

۳. اگر رگولوس بلک واقعاً باید گریفیندوری می‌شد چه؟

رگولوس بلک در نگاه اول تقریباً نمونه کامل یک Slytherin از خانواده Black به نظر می‌رسه. در خانواده‌ای بزرگ شد که به خلوص خون اهمیت زیادی می‌دادن، وارد Slytherin شد، به ولدمورت علاقه پیدا کرد و حتی در جوانی به Death Eaters پیوست. با این حال پایان زندگی او با این تصویر اولیه فرق زیادی داره. وقتی فهمید ولدمورت با Kreacher چه کرده و به راز Horcrux گردنبند رسید، علیه ارباب تاریکی برگشت، تصمیم گرفت گردنبند رو بدزده و نابود کنه و در نهایت جان خودش رو هم در همین مسیر از دست داد.

نظریه از همین تضاد شروع می‌کنه و می‌پرسه آیا ممکنه Regulus در واقع یک Hatstall بوده باشه؟ Hatstall به دانش‌آموزی گفته می‌شه که Sorting Hat برای مدت خیلی طولانی درباره گروهش مردد می‌مونه. پیشنهاد ویدیو اینه که شاید کلاه برای رگولوس بین Slytherin و Gryffindor گیر کرده بوده؛ دقیقاً همان دو گروهی که برای هری هم مطرح شدن، فقط با نتیجه‌ای متفاوت.

حتی اسم Regulus هم وارد نظریه می‌شه. مثل خیلی از اعضای خانواده Black، اسم او هم نجومیه. Regulus درخشان‌ترین ستاره صورت فلکی Leo یا شیر محسوب می‌شه و طبیعتاً شیر هم نماد Gryffindorه. این به‌تنهایی هیچ چیزی رو ثابت نمی‌کنه، چون نام‌های ستاره‌ای در خانواده Black کاملاً عادی هستن، اما وقتی سرنوشت رگولوس رو در نظر بگیریم تبدیل به جزئیات جالبی می‌شه. ویدیو بعد به حرف معروف دامبلدور درباره Snape اشاره می‌کنه؛ جایی که دامبلدور می‌گه شاید دانش‌آموزها بیش از حد زود گروه‌بندی می‌شن. اسنیپ خودش Slytherin بود ولی در ادامه زندگی شجاعتی نشون داد که معمولاً با Gryffindorها پیوند داده می‌شه، و Regulus هم مسیری شبیه او داشت: اول Death Eater شد، بعد علیه Voldemort برگشت و در نهایت در تلاش برای ضربه زدن به او جان داد.

اگر Sorting Hat واقعاً Gryffindor رو هم برای Regulus در نظر گرفته بود، سؤال بعدی اینه که چرا در نهایت Slytherin انتخاب شد. اینجا نظریه رگولوس رو به نسخه معکوس هری تبدیل می‌کنه. هری ممکن بود Slytherin بشه، اما خودش به کلاه گفت نمی‌خواد به اون گروه بره. شاید Regulus هم دقیقاً همین کار رو کرده، فقط برعکس. او برادر کوچک‌تر Sirius بود و قبل از رسیدن Regulus به هاگوارتز، سیریوس برخلاف تمام سنت‌های خانواده Black وارد Gryffindor شده بود. خانواده هم از تمایلات ضدخانوادگی و رفتار سیریوس اصلاً راضی نبودن. اگر Regulus دیده باشه ورود برادر بزرگ‌ترش به Gryffindor چه تنشی ایجاد کرده، کاملاً ممکنه موقع گروه‌بندی خودش فقط یک خواسته داشته باشه: «Gryffindor نه.» هری به کلاه گفت Slytherin نه و رگولوس شاید گفته باشه Gryffindor نه.

ولی ویدیو اینجا متوقف نمی‌شه و یک نظریه خیلی جسورانه‌تر هم مطرح می‌کنه: شاید Regulus رو بشه نوعی Chosen One قبل از Harry دونست.(قبلا هم راجع بهش نوشتم  😁🌟) استدلال اینه که پیشگویی می‌گه کسی که قدرت شکست دادن Voldemort رو داره نزدیک می‌شه، اما لزوماً نمی‌گه هر کسی که چنین فرصتی داشته حتماً موفق شده. شاید قبل از هری هم کسانی وجود داشتن که به نقطه‌ای برای شکست Voldemort رسیدن و شکست خوردن.

شباهت‌هایی که برای Regulus و Harry فهرست می‌شن هم جالبن. هر دو به راز Horcruxها می‌رسن، هر دو Seeker تیم کوییدیچ گروه خودشون هستن و هر دو رابطه مهمی با House-Elfها دارن. رفتار ولدمورت با Kreacher یکی از مهم‌ترین دلایلیه که Regulus علیه او می‌ایسته و هری هم بارها برخلاف بسیاری از جادوگرها با House-Elfها به‌عنوان موجوداتی دارای احساس و اراده رفتار می‌کنه. حتی مرگ Regulus تقریباً حوالی زمانی قرار می‌گیره که Harry به دنیا میاد و همین باعث شده ویدیو از تصویر «تحویل دادن مشعل» استفاده کنه؛ انگار رگولوس تلاش خودش رو کرد، شکست خورد و تقریباً همون زمان کسی وارد دنیا شد که بعدها مأموریت نابودی Horcruxها رو کامل کرد.

طبیعتاً بخش Chosen One خیلی بیشتر از بقیه وارد قلمرو فن‌تئوری می‌شه و هیچ مدرک رسمی وجود نداره که Regulus واقعاً بخشی از پیشگویی بوده یا Sorting Hat قصد داشته او رو به Gryffindor بفرسته. ولی مقایسه مسیر او با هری و اسنیپ باعث می‌شه حداقل این سؤال جذاب باقی بمونه که آیا Regulus واقعاً در گروهی قرار گرفت که بهترین بخش شخصیتش رو نمایندگی می‌کرد؟

۴. ولدمورت چه کسی را کشت تا گردنبند اسلیترین را به هورکراکس تبدیل کند؟

یکی از عجیب‌ترین بخش‌های تاریخ Horcruxهای ولدمورت مربوط به قربانی گردنبند Salazar Slytherinه. نظریه ویدیو از این ایده شروع می‌کنه که Voldemort برای ساخت Horcruxها قتل‌هایی با اهمیت شخصی انجام می‌د، اما یکی از قربانیان مرتبط با Horcruxها فقط به‌عنوان یک ماگل ناشناس شناخته می‌شه. اگر این قتل برای گردنبند Slytherin بوده باشه، عجیب به نظر می‌رسه که Voldemort برای یکی از شخصی‌ترین و باارزش‌ترین اشیای زندگیش یک آدم کاملاً تصادفی رو انتخاب کرده باشه. این گردنبند چیزی بیشتر از یک شیء قدیمی بود؛ یادگار مستقیم جد مادریش و یکی از واضح‌ترین نشانه‌های پیوندش با Salazar Slytherin محسوب می‌شد.

برای پیدا کردن قربانی احتمالی باید ببینیم چه ماگل‌هایی اصلاً در گذشته Tom Riddle اهمیت داشتن. واضح‌ترین گزینه‌ها پدرش Tom Riddle Sr. و پدربزرگ و مادربزرگ پدریش هستن که Voldemort هر سه رو کشته، اما نظریه اون‌ها رو کنار می‌ذاره. قتل پدرش به حلقه Gaunt مرتبط می‌شه و اگر یکی از پدربزرگ یا مادربزرگش قربانی گردنبند بود، احتمالاً به‌عنوان یک قربانی ناشناس و آواره ازش یاد نمی‌شد؛ خانواده Riddle ثروتمند بودن. در یتیم‌خانه هم Mrs. Cole و بچه‌های مختلفی حضور داشتن. Billy Stubbs یکی از اون‌هاست؛ همان پسری که Tom خرگوشش رو کشت و آویزان کرد. ویدیو حتی با لحن شوخی اشاره می‌کنه که همین اتفاق باید از همان زمان یک هشدار خیلی جدی برای دامبلدور محسوب می‌شد.

اما دو اسم از همه مهم‌ترن: Amy Benson و Dennis Bishop. طبق گفته Mrs. Cole، تام در کودکی این دو رو با خودش به یک غار برد و هر اتفاقی که اونجا افتاد، باعث شد Amy و Dennis بعد از برگشت دیگه مثل قبل نباشن. مشکل اینجاست که سال‌ها بعد همون غار دقیقاً به مکانی تبدیل می‌شه که Voldemort گردنبند Horcrux خودش رو در اون پنهان می‌کنه. این اتصال، Amy و Dennis رو به دو نفر بسیار مهم تبدیل می‌کنه، چون برخلاف تقریباً تمام آدم‌های اطراف Voldemort در دوران بزرگسالی، این دو از دوران کودکی تام وجود غار رو می‌دونستن.

وقتی Voldemort بعدها برای پنهان کردن Horcrux به غار برمی‌گرده، Kreacher هم اونجا رو می‌بینه، اما Voldemort تصور می‌کنه Kreacher قراره بمیره و بنابراین خطری محسوب نمی‌شه. در مقابل Amy Benson و Dennis Bishop احتمالاً در اون زمان بزرگسال بودن و همچنان می‌تونستن یک ارتباط زنده بین Tom Riddle، یتیم‌خانه و غار باشن. احتمال اینکه کسی بعد از سال‌ها سراغ اون‌ها بره و درباره اتفاق دوران کودکی سؤال کنه شاید بسیار ناچیز بوده، اما Voldemort معمولاً آدمی نبود که دوست داشته باشه حتی چنین احتمال کوچیکی هم باقی بمونه.

از اینجا نظریه سراغ Dennis Bishop می‌ره. Mrs. Cole گفته بود Amy و Dennis بعد از حادثه غار هیچ‌وقت کاملاً مثل قبل نشدن، بنابراین ویدیو حدس می‌زنه شاید تجربه اون روز آسیب روانی عمیقی به Dennis وارد کرده باشه. او یتیم بوده و خانواده‌ای هم نداشته که بعد از ترک یتیم‌خانه ازش حمایت کنن، پس نظریه یک قدم کاملاً فرضی جلوتر می‌ره و می‌گه شاید Dennis در بزرگسالی نتونسته وارد یک زندگی عادی بشه و در نهایت به یک فرد آواره تبدیل شده. اگر اون «ماگل ناشناس» یا فرد آواره‌ای که Voldemort کشته واقعاً Dennis بوده باشه، انتخاب قربانی دیگه کاملاً تصادفی نیست.

در این سناریو Voldemort با یک قتل چند کار انجام می‌ده. یکی از شاهدهای قدیمی کودکی خودش رو حذف می‌کنه، کسی رو که غار رو می‌شناخته از بین می‌بره، ارتباطی با یتیم‌خانه رو قطع می‌کنه و هم‌زمان از همین قتل برای ساخت Horcruxی استفاده می‌کنه که بعداً در همون غار قرار می‌گیره. از نظر نمادین هم ارتباط جالبیه، چون یتیم‌خانه جاییه که مادر Voldemort، یکی از نوادگان Slytherin، بعد از به دنیا آوردنش در اون مرد و حالا مرگ یکی از بچه‌های همون یتیم‌خانه می‌تونه برای ساخت Horcrux گردنبند Slytherin استفاده شده باشه.

برای Amy Benson چنین نظریه منسجمی وجود نداره و خود ویدیو هم عملاً این رو قبول می‌کنه، ولی در آخر یک احتمال کاملاً شوخی‌آمیز مطرح می‌کنه: شاید Amy بزرگ شده، با یک شیر‌فروش ازدواج کرده، نام خانوادگیش عوض شده و بعدها یکی از پسرهاش رو به یاد دوست دوران کودکی مرده‌اش Dennis نام گذاشته؛ یعنی Dennis Creevey. استدلال طنزآمیز هم اینه که Amy ماگل بوده، Dennis Creevey یک Muggle-bornه و پدر خانواده Creevey هم شیر‌فروش بوده. خود سازنده هم این بخش رو بیشتر مثل یک اتصال بامزه مطرح می‌کنه تا نظریه‌ای جدی، پس قرار نیست از فردا Dennis Creevey رو نوه معنوی Dennis Bishop حساب کنیم.

در نهایت هیچ مدرک رسمی نداریم که Dennis Bishop قربانی ساخت Horcrux گردنبند بوده یا حتی در بزرگسالی آواره شده باشه. ولی از بین تمام نظریه‌های این فهرست، این یکی از اون‌هایی‌ه که چند جزئیات دور از هم رو به شکل عجیبی به یکدیگر وصل می‌کنه: یتیم‌خانه، دو کودک آسیب‌دیده، غار و یکی از مهم‌ترین Horcruxهای Voldemort.

۵. چرا دامبلدور از گل‌های خانه دورسلی‌ها تعریف کرد؟

آخرین مورد شاید از همه ساده‌تر به نظر برسه، ولی از نظر نمادپردازی یکی از قشنگ‌ترین‌هاست. در Half-Blood Prince، دامبلدور برای بردن Harry به خانه دورسلی‌ها میاد و در شروع دیدار به Vernon و Petunia می‌گه مدت زیادی از آخرین حضورش گذشته و بعد از Agapanthusهای اون‌ها تعریف می‌کنه و می‌گه خیلی خوب رشد کردن. وسط دیداری که دامبلدور عملاً هیچ علاقه‌ای به تعریف کردن از دورسلی‌ها نداره، این یکی از معدود جملات واقعاً مثبت او درباره خانه است.

خود اسم Agapanthus بخش مهم ماجراست. این نام از دو واژه یونانی Agape به معنی عشق و Anthos به معنی گل گرفته شده و در نتیجه می‌شه اون رو چیزی شبیه «گل عشق» ترجمه کرد. حالا یادمون بیاد که دو خواهر اصلی این بخش از داستان هم هر دو اسم گل دارن: Lily و Petunia. ویدیو حتی به معنی نمادین اسم این گل‌ها هم اشاره می‌کنه و همین موضوع باعث می‌شه تعریف ظاهراً ساده دامبلدور از باغچه دورسلی‌ها کمی مشکوک‌تر به نظر برسه.

مهم‌تر از اسم گل‌ها، جادویی‌ه که سال‌ها از Harry در Privet Drive محافظت کرده. فداکاری Lily پایه اصلی این محافظته و Petunia، با وجود تمام نفرتش از جادو و رفتاری که با Harry داشت، در نهایت او رو وارد خانه خودش کرد. همین پذیرفتن Harry باعث شد محافظتی که از فداکاری Lily به وجود اومده بود با پیوند خونی Petunia ادامه پیدا کنه. دامبلدور هم بعدها به دورسلی‌ها یادآوری می‌کنه که Petunia با پذیرفتن خواهرزاده‌اش در خانه، این محافظت رو فعال و حفظ کرده.

حالا اگر درست جلوی همین خانه گل‌هایی رشد کنن که اسمشون معنایی نزدیک به «گل عشق» داشته باشه، تعریف دامبلدور می‌تونه چیزی بیشتر از یک تعریف ساده از باغچه باشه. نظریه می‌گه شکوفا بودن Agapanthusها شاید نشونه نمادینی از این باشه که جادوی محافظتی Lily هنوز سالم و قدرتمنده. داخل خانه ممکنه تنش، کینه و رفتار بد وجود داشته باشه، ولی جادویی که از عشق و فداکاری به وجود اومده همچنان کار می‌کنه. به همین دلیل دامبلدور شاید در واقع وقتی به گل‌ها نگاه می‌کنه، به نتیجه جادوی خودش نگاه می‌کنه؛ محافظتی که هنوز بعد از تمام این سال‌ها پابرجاست.

ویدیو در آخر حتی یک قدم عجیب‌تر هم جلو می‌ره و می‌پرسه شاید دورسلی‌ها اصلاً خودشون Agapanthusها رو نکاشته باشن. چه می‌شه اگر این گل‌ها به شکلی جادویی و به‌دلیل وجود همون محافظت در اطراف خانه رشد کرده باشن و به همین دلیل دامبلدور مشخصاً بهشون توجه کرده؟ این بخش طبیعتاً کاملاً در حد نظریه است و کتاب هیچ مدرکی برای رشد جادویی گل‌ها ارائه نمی‌ده، ولی حتی بدون این قسمت هم انتخاب Agapanthus در چنین صحنه‌ای، با توجه به معنی اسمش و ارتباط Lily و Petunia با گل‌ها، جزئیات بسیار جالبیه.

حرف آخر

شاید هیچ‌وقت نفهمیم کدوم یکی از این ارتباط‌ها عمداً داخل داستان قرار گرفتن و کدوم‌ها نتیجه سال‌ها موشکافی طرفدارهایی هستن که تقریباً تک‌تک جمله‌های هفت کتاب رو زیر و رو کردن. احتمالاً جواب هم ترکیبی از هر دوئه. ارتباط بعضی موارد، مثل رنگ یاسی معجون و زندگی لاکهارت یا معنی Agapanthus، آن‌قدر تماتیکه که نمی‌شه خیلی راحت از کنارش رد شد. در مقابل نظریه‌هایی مثل Hatstall بودن Regulus یا Dennis Bishop به‌عنوان قربانی Horcrux برای کامل شدن نیاز به چند فرض بزرگ دارن.

اما شاید جذاب‌ترین بخش هری پاتر دقیقاً همین باشه. اینکه بعد از گذشت این همه سال هنوز می‌شه یک جمله کوتاه از دامبلدور، یک ماده داخل معجون یا اسم ستاره‌ای یک شخصیت رو برداشت و با بخش دیگه‌ای از داستان کنار هم گذاشت و ناگهان به برداشتی رسید که قبلاً اصلاً بهش فکر نکرده بودیم.

حالا سؤال اصلی اینه: از بین این پنج مورد، کدوم یکی بیشتر قانعتون کرد؟ و مهم‌تر از اون، شما چه جزئیات کوچیکی داخل کتاب‌های هری پاتر پیدا کردید که فکر می‌کنید شاید آن‌قدرها هم تصادفی نباشه؟

Leave a comment