Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

راز کتاب سارومان در فیلم «یاران حلقه»

سه‌گانه‌ی «ارباب حلقه‌ها» پیتر جکسون یه جورایی به خاطر وسواس عجیبش روی جزئیات معروف شده. از زره‌هایی که واقعا با هزار تا حلقه‌ی فلزی دست‌ساز درست شدن، تا شهرهایی که از پایه ساخته شدن، همه‌چی اون‌قدر دقیق بود که انگار واقعا داری وارد سرزمین میانه می‌شی. بین این همه وسیله‌ی خفن، یه کتاب کوچیک هم هست که خیلی وقت‌ها از زیر رادار رد می‌شه: کتاب دست‌نویس سارومان تو «یاران حلقه». چیزی که به نظر فقط یه وسیله‌ی تزئینی ساده میاد، در واقع پر از لور مخفی و رازهای دنیای تالکینه؛ چیزایی که بیشتر طرفدارها حتی حواس‌شون بهش نبوده.

کتاب سارومان در «یاران حلقه»

اولین بار کتاب سارومان رو وقتی می‌بینیم که اون توی برج اورتانک، در حال گفت‌وگو با گندالف نشسته. همون صحنه‌ای که با لحن طعنه‌آمیز به گندالف یادآوری می‌کنه: «از ورود به معادن موریا می‌ترسی، نه؟ کوتوله‌ها زیادی عمیق کندن و چیزی رو بیدار کردن که سایه و شعله‌ست.» بعد ورق‌های یه دست‌نویس قطور رو می‌چرخونه تا به تصویر دقیقی از بالروگ برسه. شاید کتاب فقط چند ثانیه روی پرده باشه، اما همین حضور کوتاه، دنیایی از جزئیات مخفی رو نشون می‌ده.

این پراپ رو دو غول هنری پروژه، آلن لی و دنیل ریوی، طراحی و ساختن. مثل خیلی از کارهای وِتا ورکشاپ، می‌تونست صرفاً چند صفحه خالی باشه، ولی در عوض پر شد از متن الفی، نقاشی‌ و طرح‌های دقیق. سال‌ها این محتوا فقط جلوی دوربین سازنده‌ها و بازیگرها بود، تا اینکه نسخه‌ی DVD فیلم منتشر شد و توی بخش محتوای ویژه، چند تصویر از کتاب روی سایت رسمی ارباب حلقه‌ها قرار گرفت. بعدش طرفدارها دست‌به‌کار شدن و شروع کردن به رمزگشایی متن‌ها. همین کشف‌ها باعث شد کتاب سارومان از یه پراپ ساده، تبدیل بشه به منبع لور تازه‌ای که حتی توی فیلم‌ها هم کامل دیده نمی‌شد.

ارجاعات به رمان «یاران حلقه»

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های کتاب سارومان مربوط به آزمایش‌هاش روی نور و منشوره. توی چند صفحه اول، نشون می‌ده که چطور نور سفید رو می‌شه با منشور شکست و به رنگ‌های مختلف تقسیم کرد. بعدش هم حدس می‌زنه که شاید بشه رنگ‌های اصلی رو دوباره شکست و به تاریکی مطلق رسید. همون‌جا این جمله رو می‌نویسه: «تنها از راه دانش می‌توان قدرتی نو یافت، و اگر قدرت زیبایی را بشکند، شکلی تازه از زیبایی می‌آفریند. مگر در زوال زیبایی نیست؟ همان‌طور که در مرگ، پاکی هست.»

این ایده‌ی «شکستن نور» مستقیم به همون چیزی برمی‌گرده که تو رمان «یاران حلقه» درباره سارومان گفته می‌شه. گندالف تعریف می‌کنه که سارومان دیگه خودش رو «سارومان سفید» نمی‌دونست و اسم تازه‌ای براش انتخاب کرده بود: «سارومان رنگارنگ». ردایی که از دور سفید به‌نظر می‌رسید، وقتی نزدیک‌تر می‌شدی بافتی از نخ‌های رنگی داشت که زیر نور برق می‌زد. وقتی گندالف می‌گه که هنوز سفید رو ترجیح می‌ده، سارومان جواب می‌ده: «سفید فقط آغاز راهه. پارچه‌ی سفید رو می‌شه رنگ کرد، صفحه‌ی سفید رو می‌شه نوشت، نور سفید رو می‌شه شکست.» و گندالف در جوابش هشدار می‌ده: «کسی که چیزی رو می‌شکنه فقط برای اینکه ذاتش رو بفهمه، راه خرد رو ترک کرده.»

کتاب سارومان تو فیلم با همون صفحات مربوط به نور و منشور، نشون می‌ده که این طرز فکر هنوز ذهنش رو درگیر کرده؛ یه جور وسواس علمی–فلسفی که از بیرون روشنفکرانه به‌نظر میاد، ولی در عمل اون رو به سمت سقوط و خطر کشوند.

ستاره‌ها و سیلماریل‌ها

بین یادداشت‌های سارومان، چند صفحه به آسمون و ستاره‌های سرزمین میانه اختصاص داده شده. دو ستاره برای اون اهمیت ویژه داشتن: ستاره ائارندیل و ستاره سرخ سائورون.

ستاره ائارندیل رو طرفدارهای فیلم خوب می‌شناسن؛ همون نوری که بعدتر توی لوتلورین، گالادریل داخل شیشه‌ی معروف به فرودو هدیه داد. سارومان توی کتابش یادآوری می‌کنه که این ستاره در واقع یکی از سیلماریل‌هاست؛ جواهرات افسانه‌ای دوران اول که سرنوشت الف‌ها و حتی خدایان رو تغییر دادن. ائارندیل، پدر الروند، یکی از سیلماریل‌ها رو برداشت و با کشتی‌اش به آسمون برد. نتیجه این شد که نورش مثل ستاره‌ای جاویدان در آسمون می‌درخشه. سارومان هم وسوسه شده بود که دو سیلماریل دیگه رو پیدا کنه و می‌نویسه که «باید قابل بازیابی باشن». ولی می‌دونیم طبق سیلماریلیون یکی به دریا افتاد و یکی دیگه به شکاف‌های آتشین، جایی که دست هیچ موجودی بهش نمی‌رسه.

از اون طرف، ستاره‌ی سرخ هم در یادداشت‌های سارومان اومده. این ستاره توی خود رمان «یاران حلقه» هم ذکر می‌شه؛ جایی که فرودو تو ریوندل به آسمون نگاه می‌کنه و یه ستاره‌ی قرمز در جنوب می‌بینه. این نشونه‌ای بود از حضور و قدرت چشم سائورون. حتی در قلمرو امن الف‌ها هم این سایه حضور داشت.

پس همون‌طور که پیداست، سارومان کتابش رو فقط پر از نقشه‌ها و محاسبات نکرده بود؛ آسمون و افسانه‌ها رو هم دنبال می‌کرد. این خودش نشون می‌ده که جاه‌طلبی‌ش حتی فراتر از زمین و مادیات بود، به چیزی در حد جواهرات آسمانی چشم داشت.

نوشته‌ها درباره اورک‌ها و اوروک-های

وسط یادداشت‌های سارومان یه سری صفحات هست که در نگاه اول خیلی پراکنده به‌نظر میاد، اما وقتی کنار هم می‌ذاریشون می‌فهمی ذهن اون چطور کار می‌کرد.

یکی از عجیب‌ترین بخش‌ها نقاشی صدف‌هایی بود که توی رود آندوین پیدا شده بودن. سارومان حدس زده بود که شکل مارپیچی‌شون «به خاطر تأثیر حلقه یکتا»ست. این ایده توی رمان نیست، اما خودش نشون می‌ده که حتی محیط طبیعی هم از نگاه سارومان می‌تونست تحت سلطه‌ی قدرت حلقه تغییر کنه.

بعد به میتریل می‌رسیم. سارومان درباره‌اش نوشته که مثل مس نرم می‌شه شکل داد، مثل شیشه صیقل می‌گیره و در عین سبکی از فولاد سخت‌تره. این جملات مستقیم از رمان «یاران حلقه» اومده؛ همون‌جا که گندالف برای سم توضیح می‌ده چرا دورف‌ها این‌قدر دنبال بازپس‌گیری موریا بودن. به‌نظر می‌رسه توی نسخه‌ی فیلم، این دانش به دست سارومان منتقل شده و اون تو کتابش ثبتش کرده.

یکی دیگه از بخش‌های مهم کتاب، نسخه‌ای کپی‌شده از یادداشت ایسلدوره درباره حلقه‌ست؛ همون متنی که گندالف سال‌ها بعد توی میناس تیریت پیدا کرد و مطمئن شد حلقه‌ی بیلبو همون حلقه یکتاست. عجیب اینجاست که سارومان با وجود وسواسش برای پنهان کردن اطلاعات، اصل این سند رو نابود نکرد و فقط رونوشتی براش برداشت.

اما شاید جذاب‌ترین بخش برای طرفدارها یادداشت‌های علمی اون درباره پرورش اوروک-های باشه. توی فیلم دیدیم که از گل و لای زیر آیزنگارد متولد می‌شن، ولی کتاب نشون می‌ده سارومان حتی دما و فصل رو هم بررسی کرده. طبق نوشته‌ها، گرما باعث رشد سریع‌تر اوروک‌ها می‌شد، اما سرما اون‌ها رو نیرومندتر می‌کرد. به همین دلیل نسل متولد زمستون، قوی‌ترین و سرسخت‌ترین بودن. این توضیح می‌تونه دلیل خشونت و قدرت لورتز، رهبر اوروک‌ها توی «یاران حلقه» باشه؛ چون درست حوالی پاییز به دنیا اومده بود، فصلی سردتر که اون‌ها رو وحشی‌تر و مقاوم‌تر می‌کرد.

علاقه سارومان به موریا و درهای دوران

یکی از بخش‌های پررنگ کتاب سارومان، یادداشت‌ها و نقشه‌هایی بود که از موریا و اطرافش کشیده بود. روی کاغذ، قله‌های کارادراس، کلهبدیل و فانویدول رو مشخص کرده بود، کنار رودهای بروینن و سیرانون، و حتی ویرانه‌های اریگیون رو علامت زده بود. معلومه که سال‌ها ذهنش درگیر این بود که راهی به اعماق موریا پیدا کنه.

اما مهم‌ترین وسواسش «درهای دوران» بود؛ همون دروازه‌ی غربی موریا که با نوشته‌های الفی و نقش‌های دورفی تزئین شده بود. سارومان مثل گندالف بارها سعی کرده بود رمز ورودش رو کشف کنه، اما شکست خورده بود. توی یادداشت‌هاش نوشته بود: «کلیدی باقی نگذاشته‌اند.» در حالی که جواب درست روبه‌رویش حک شده بود: کلمه‌ی «مِلّون» به معنای «دوست». این نشون می‌ده که هم او و هم گندالف بیش از حد دنبال جواب پیچیده بودن، و در نهایت این فرودو بود که با نگاه ساده‌اش رمز رو فهمید.

سارومان همچنین از دو تمدن باستانی دورف‌ها هم یاد کرده بود: نوگراد و بِلِگوست، شهرهایی در کوه‌های آبی که توی داستان‌های «سیلماریلیون» نقش مهمی دارن. با وجود احترامش به این شهرها، باز هم موریا رو «شکوه‌مندتر از همه» توصیف کرده بود؛ نشونه‌ای از این‌که وسواسش روی خزانۀ دورف‌ها و اسرار اعماق زمین بی‌پایان بوده.

اما اوج این بخش، یادداشت‌ها درباره بالروگ بود. سارومان اون رو با عنوان «نابودی دورین» یا Durin’s Bane ثبت کرده بود؛ اسمی که در رمان بارها شنیدیم ولی توی فیلم هرگز به زبان نیومد. حتی نقاشی دقیقی از بالروگ کشیده بود، در حالی که هیچ‌وقت خودش داخل موریا نرفته بود. احتمالاً یا از یک تصویر الفی قدیمی الگوبرداری کرده، یا حافظه‌ای از دوران‌های دور براش باقی مونده بود. جالب‌تر از همه این‌که اورک‌ها و پیروانش باور داشتن که سارومان می‌تونه این موجود رو کنترل کنه. خود او هم توی یادداشت‌هاش نوشته بود: «می‌توانم از آن به سود خود استفاده کنم.» یعنی قصد داشت حتی از ترس بالروگ هم برای فرمانبرداری لشکرش بهره بگیره.

چرا این کتاب مهم است؟

کتاب سارومان فقط یه پراپ سینمایی نبود؛ یه آینه بود برای ذهن پیچیده‌ی قدرتمندترین جادوگر سفید. از یه طرف، صفحاتش پر بود از فرمول، نقاشی، محاسبه و یادداشت‌های علمی. از طرف دیگه، سراسرش با جادو، اسطوره و افسانه تنیده شده بود. این ترکیب «علم و جادو» نشون می‌ده که سارومان همیشه وسوسه داشت برای فهمیدن، حتی اگر مجبور می‌شد چیزی رو بشکنه یا ویران کنه.

خطر واقعی اون نه فقط قدرت جادوییش بود، بلکه همین ذهن تحلیل‌گر و بی‌رحمش؛ ذهنی که می‌خواست همه‌چیز رو  بررسی کنه، حتی زیبایی و نور. اگه سارومان به مأموریت اصلی ایستاری وفادار می‌موند و مسیر سقوط رو انتخاب نمی‌کرد، همین هوش و خلاقیتش می‌تونست بزرگ‌ترین متحد آزادگان در جنگ با سائورون باشه. اما طمع و غرور، ازش دشمنی ساخت که کمتر از خود ارباب تاریکی نبود.

حرف آخر

کتاب سارومان نمونه‌ی کامل اون چیزی‌ه که سه‌گانه‌ی پیتر جکسون رو خاص می‌کنه: وسواس روی جزئیات. پراپی که می‌تونست فقط چند صفحه خط‌خطی باشه، تبدیل شد به دایرةالمعارفی مخفی از لور تالکین. از نور و منشورها تا سیلماریل‌ها، از اوروک-های تا بالروگ، همه‌چیز توی این دفتر جمع شده بود.

این کتاب نشون می‌ده که چرا سارومان این‌قدر خطرناک بود؛ نه فقط به خاطر جادوش، بلکه به خاطر ذهن کنجکاو و تحلیل‌گری که حاضر بود همه‌چیز رو بشکنه تا رازهاش رو بفهمه. اگر به راه درست وفادار می‌موند، یکی از بزرگ‌ترین قهرمان‌های سرزمین میانه می‌شد، اما انتخابش اونو به دشمنی هم‌سطح سائورون تبدیل کرد.

Leave a comment