Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

۱۰ فیلم مورد انتظار پاییز ۲۰۲۶؛ از Resident Evil تا Dune: Part Three

تابستون ۲۰۲۶ با کلی فیلم بزرگ و پرسر‌وصدا تقریباً اجازه نداد کسی خیلی به ماه‌های آخر سال فکر کنه، ولی کافیه یه نگاه به برنامه اکران‌های پیش رو بندازیم تا ببینیم هنوز بخش بزرگی از فیلم‌های جذاب امسال باقی مونده. از برگشتن فرنچایزهایی مثل Resident Evil و The Hunger Games گرفته تا فیلم متفاوتی درباره Clayface و البته قسمت سوم Dune، چند ماه آینده پر از فیلم‌هاییه که هر کدوم به یه دلیل می‌تونن حسابی سر و صدا کنن و حتی بعضی از بزرگ‌ترین اکران‌های تابستون رو هم پشت سر بذارن.

نکته جالب اینه که این بار فقط با یه عالمه دنباله ابرقهرمانی یا قسمت جدید فرنچایزهای همیشگی طرف نیستیم. دیزنی دوباره سراغ یه دنیای جادویی تازه رفته، Street Fighter می‌خواد بعد از سال‌ها دوباره شانس خودش رو روی پرده سینما امتحان کنه، DC با Clayface سراغ فضایی رفته که بیشتر بوی فیلم ترسناک می‌ده تا یه اثر ابرقهرمانی معمولی و گودزیلا هم بعد از موفقیت فوق‌العاده Godzilla Minus One برمی‌گرده. بین همه فیلم‌هایی که برای ماه‌های آخر ۲۰۲۶ آماده شدن، این ۱۰ عنوان فعلاً بیشتر از بقیه ارزش منتظر موندن دارن.

۱۰. Hexed؛ دیزنی دوباره رفته سراغ جادو

تاریخ اکران: ۲۷ نوامبر ۲۰۲۶

دیزنی مدت‌هاست دنبال اینه که دوباره یه دنیای فانتزی تازه پیدا کنه که واقعاً بین مخاطبا جا باز کنه و Hexed یکی از جدیدترین تلاش‌هاش برای رسیدن به همین هدفه. داستان درباره دختر نوجوونی به اسم Billieـه که متوجه می‌شه توانایی‌های جادویی داره و همین کشف، پای اون رو به دنیایی به اسم Hexe باز می‌کنه؛ دنیایی که ظاهراً فقط یه قلمروی جادویی تصادفی نیست و رازهایی درباره خود Billie و خانواده‌ش هم داخلش پنهان شده.

هیلی استاینفلد صداپیشگی Billie رو برعهده داره و Fawn Veerasunthorn هم فیلم رو کارگردانی کرده؛ کسی که قبلاً روی Raya and the Last Dragon کار کرده بود. چیزی که فعلاً Hexed رو جالب می‌کنه اینه که دیزنی ظاهراً نمی‌خواد دوباره همون داستان ساده «نوجوونی که می‌فهمه قدرت جادویی داره» رو تحویلمون بده و بخش مهمی از قصه قراره به خانواده Billie و گذشته‌ای مربوط بشه که خودش اطلاعات زیادی درباره‌ش نداره. هنوز برای اینکه بگیم دیزنی با Hexed یه دنیای فانتزی موندگار تازه ساخته خیلی زوده، ولی حداقل ایده فیلم اون‌قدر جذاب هست که بین اکران‌های شلوغ آخر سال گم نشه.

۹. Wicker؛ وقتی برای خودت یه شوهر حصیری می‌سازی!

تاریخ اکران: ۳۰ اکتبر ۲۰۲۶

اگه بخوایم عجیب‌ترین فیلم این فهرست رو فقط از روی خلاصه داستان انتخاب کنیم، احتمالاً Wicker خیلی راحت برنده می‌شه. اولیویا کولمن نقش یه زن ماهیگیر رو بازی می‌کنه که مردم روستا به خاطر مجرد بودنش مدام مسخره و تحقیرش می‌کنن و اون هم بالاخره تصمیم می‌گیره به شیوه خودش این وضعیت رو عوض کنه؛ شیوه‌ای که شامل سفارش دادن یه مرد ساخته‌شده از حصیر می‌شه و طبیعتاً از همین‌جا همه‌چیز عجیب‌تر از قبل پیش می‌ره.

نقش همین مرد حصیری رو الکساندر اسکارشگورد بازی می‌کنه و حضورش کم‌کم زندگی کل مردم روستا رو به هم می‌ریزه. پیتر دینکلیج و ریچارد ای. گرنت هم تو فیلم حضور دارن و کنار هم قرار گرفتن این گروه بازیگری با یه داستان فانتزی عجیب و فضای قرون وسطایی باعث شده Wicker از همین الان هویت کاملاً متفاوتی نسبت به بیشتر فیلم‌های این فهرست داشته باشه. احتمالاً با اثری طرفیم که یا فضای عجیبش کاملاً می‌گیرد و تبدیل به یکی از غافلگیری‌های سال می‌شه یا خیلی‌ها بعد از دیدنش فقط چند دقیقه به صفحه نگاه می‌کنن و سعی می‌کنن بفهمن دقیقاً چه چیزی دیدن، ولی در هر دو حالت بعیده فیلم بی‌سروصدا رد بشه.

۸. Violent Night 2؛ بابانوئل خشن دوباره برمی‌گرده

تاریخ اکران: ۴ دسامبر ۲۰۲۶

قسمت اول Violent Night تقریباً تمام جذابیتش رو از یه ایده خیلی ساده می‌گرفت؛ اینکه اگه بابانوئل به جای اون پیرمرد مهربونی که فقط کادو پخش می‌کنه، مجبور بشه وسط شب کریسمس با یه گروه آدم مسلح درگیر بشه چه اتفاقی می‌افته. نتیجه هم فیلمی شد که کریسمس رو با اکشن خشن و کمدی سیاه ترکیب کرد و دیوید هاربر رو در نقش یکی از عجیب‌ترین نسخه‌های سینمایی Santa Claus گذاشت.

حالا هاربر برای قسمت دوم دوباره برگشته و Kristen Bell هم این بار در نقش Mrs. Claus وارد داستان شده، در حالی که Tommy Wirkola دوباره کارگردانی فیلم رو برعهده داره. همین برگشتن تیم اصلی نشون می‌ده قسمت دوم قرار نیست از خشونت اغراق‌شده و شوخی‌های سیاه فیلم قبلی فاصله زیادی بگیره، ولی ظاهراً این بار قراره بیشتر با خود بابانوئل، گذشته‌ش و زندگی‌ای که بیرون از ماجرای قسمت اول داشته آشنا بشیم. Violent Night 2 شاید بزرگ‌ترین فیلم آخر سال نباشه، اما اگه همون ترکیب عجیب قسمت اول رو درست تکرار کنه، دوباره می‌تونه یکی از متفاوت‌ترین فیلم‌های کریسمسی باشه.

۷. Street Fighter؛ شاید این بار بالاخره درست از آب دربیاد

تاریخ اکران: ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶

Street Fighter تو دنیای بازی یکی از اون اسم‌هاییه که تقریباً نیازی به معرفی نداره، ولی رابطه این فرنچایز با سینما همیشه به اندازه بازی‌هاش موفق نبوده. فیلم سال ۱۹۹۴ بیشتر از اینکه به عنوان یه اقتباس خوب شناخته بشه، به مرور تبدیل به یکی از اون فیلم‌های عجیبی شد که مردم به خاطر فضای خاص و بعضی صحنه‌هاش هنوز درباره‌ش حرف می‌زنن و تلاش‌های بعدی هم نتونستن این وضعیت رو خیلی تغییر بدن، برای همین نسخه جدید عملاً یه فرصت تازه برای شکستن این طلسمه.

فیلم از نظر انتخاب بازیگر حسابی شلوغه؛ Andrew Koji نقش Ryu رو بازی می‌کنه، Noah Centineo در نقش Ken دیده می‌شه، Callina Liang تبدیل به Chun-Li شده و Jason Momoa هم قراره Blanka باشه که خودش به تنهایی یکی از عجیب‌ترین انتخاب‌های فیلمه. Cody Rhodes نقش Guile رو گرفته و 50 Cent هم در نقش Balrog حضور داره، بنابراین فقط از روی ترکیب بازیگرا می‌شه حدس زد سازنده‌ها احتمالاً قصد ندارن دنیای اغراق‌شده Street Fighter رو به زور تبدیل به یه فیلم بیش از حد جدی کنن. حالا که اقتباس بازی‌های ویدیویی بالاخره دارن از دوران فیلم‌های ضعیف و فراموش‌شدنی فاصله می‌گیرن، شاید این بار نوبت Street Fighter باشه که ثابت کنه این مجموعه هم می‌تونه روی پرده سینما جواب بده.

۶. The Hunger Games: Sunrise on the Reaping؛ بالاخره نوبت هیمیچه

تاریخ اکران: ۲۶ نوامبر ۲۰۲۶

اگه همیشه براتون سؤال بوده هیمیچ قبل از اینکه تبدیل به اون مرد تلخ، بدبین و دائم‌الخمر سه‌گانه اصلی بشه چه چیزهایی رو پشت سر گذاشته، The Hunger Games: Sunrise on the Reaping قراره بخش بزرگی از جواب رو بهمون بده. این بار داستان سال‌ها قبل از کتنیس و پیتا اتفاق می‌افته و برمی‌گردیم به پنجاهمین دوره Hunger Games؛ همون دوره‌ای که Haymitch Abernathy جوان خودش به عنوان Tribute وارد بازی‌ها شد و اتفاقاتی رو تجربه کرد که بعدها تقریباً تمام شخصیتش رو شکل دادن.

این دوره از بازی‌ها یه Quarter Quell بود و به همین دلیل تعداد Tributeها دو برابر شده بود، پس هیمیچ از همون اول وارد یکی از بی‌رحمانه‌ترین دوره‌های Hunger Games شد. Joseph Zada نقش نسخه جوان هیمیچ رو بازی می‌کنه و داستان قرار نیست فقط روی خود مسابقات تمرکز داشته باشه، چون بخش مهمی از ماجرا به تبلیغات Capitol، کنترل روایت بازی‌ها و برخورد سیستم با آدم‌هایی مربوط می‌شه که حتی بعد از زنده موندن هم واقعاً آزاد نمی‌شن. برای کسایی که هیمیچ رو فقط به عنوان مربی کتنیس و پیتا می‌شناسن، Sunrise on the Reaping احتمالاً تصویر خیلی کامل‌تر و تلخ‌تری از شخصیتی می‌سازه که سال‌ها قبل از شروع داستان اصلی، بهای زنده موندن تو بازی‌ها رو پرداخت کرده بود.

۵. Avengers: Doomsday؛ مارول دوباره همه‌چیز رو وسط گذاشته

تاریخ اکران: ۱۸ دسامبر ۲۰۲۶

مارول بعد از Avengers: Endgame هر کاری کرد نتونست دوباره اون حس قدیمی رو برگردونه که اکران یه فیلم Avengers تبدیل به اتفاقی بشه که تقریباً همه باید ببیننش. پروژه‌های مختلف MCU هر کدوم مسیر خودشون رو رفتن، چند خط داستانی همزمان باز شد و خیلی از اون‌ها هنوز به جایی نرسیدن، برای همین Avengers: Doomsday فقط یه فیلم بزرگ دیگه برای مارول نیست و عملاً باید ثابت کنه این دنیا هنوز می‌تونه دوباره شخصیت‌ها و داستان‌های مختلفش رو زیر یه سقف جمع کنه.

برادران روسو برای کارگردانی برگشتن و این بار Doctor Doom قراره نقش مهمی در داستان داشته باشه، اما چیزی که از همون روز معرفی فیلم بیشتر از همه سر و صدا کرد برگشتن Robert Downey Jr. بود؛ با این تفاوت که این بار خبری از Tony Stark و Iron Man نیست و قرار شده Downey Jr. رو در قالب Doctor Doom ببینیم. از طرف دیگه ترکیب بازیگرا هم حسابی بزرگه و اسم‌هایی مثل Chris Hemsworth، Anthony Mackie، Patrick Stewart و Ian McKellen فقط بخشی از گروهی هستن که برای فیلم کنار هم قرار گرفتن. همین موضوع نشون می‌ده Doomsday احتمالاً قراره حسابی وارد ماجرای مولتی‌ورس بشه و اگه مارول بتونه این همه شخصیت و خط داستانی رو بدون تبدیل کردن فیلم به یه مهمونی شلوغ و بی‌هدف کنار هم بچینه، شاید دوباره همون هیجانی رو بسازه که مدت‌هاست طرفدارای MCU منتظرشن برگرده.

۴. Clayface؛ این یکی قرار نیست یه فیلم ابرقهرمانی معمولی باشه

تاریخ اکران: ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶

Clayface شاید اولین شخصیتی نباشه که وقتی درباره یه فیلم مستقل از دنیای DC حرف می‌زنیم به ذهنمون برسه، ولی اتفاقاً همین انتخاب غیرمنتظره باعث شده پروژه جذاب‌تر بشه. سازنده‌ها قرار نیست داستان رو مثل یه فیلم معمولی درباره شخصیت شروری تعریف کنن که دو ساعت خرابکاری می‌کنه و آخرش یه قهرمان جلوی اون می‌ایسته، چون فضای Clayface بیشتر به سمت وحشت جسمانی یا همون Body Horror رفته و قرار شده تبدیل شدن Matt Hagen به این موجود رو از زاویه‌ای خیلی تاریک‌تر ببینیم.

Tom Rhys Harries نقش Matt رو بازی می‌کنه؛ بازیگری که بعد از یه اتفاق وحشتناک سعی می‌کنه با استفاده از یه روش آزمایشی ظاهر و بدنش رو ترمیم کنه، اما نتیجه چیزی نیست که انتظارش رو داشته. James Watkins کارگردانی فیلم رو برعهده داره و Mike Flanagan هم در شکل گرفتن پروژه نقش داشته، بنابراین از همون ابتدا مشخص بود که Clayface قرار نیست فقط یکی دیگه از فیلم‌های رنگارنگ ابرقهرمانی باشه. اگه فیلم واقعاً روی وحشت تغییر بدن، از دست دادن هویت و تلاش Matt برای حفظ چیزی از زندگی قبلی خودش تمرکز کنه، می‌تونه یکی از متفاوت‌ترین فیلم‌های DCU باشه و حتی مخاطبایی رو جذب کنه که معمولاً علاقه خاصی به فیلم‌های ابرقهرمانی ندارن.

۳. Resident Evil؛ برگشتن به راکون سیتی، این بار بدون لیان و کلر

تاریخ اکران: ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶

سینما تا الان چند بار تلاش کرده Resident Evil رو به شکل‌های مختلف اقتباس کنه و نتیجه‌ها همیشه یه جور نبوده. فیلم‌های قدیمی با بازی Milla Jovovich خیلی زود راه خودشون رو از بازی‌ها جدا کردن، Welcome to Raccoon City سعی کرد دوباره به فضای نسخه‌های اصلی نزدیک بشه و حالا Zach Cregger برای فیلم جدید مسیر متفاوتی انتخاب کرده که شاید بالاخره بتونه بین وفاداری به دنیای بازی و ساختن یه داستان مستقل تعادل ایجاد کنه.

اتفاقات فیلم تو همون دوره Resident Evil 2 جریان دارن، اما این بار قرار نیست دوباره داستان Leon Kennedy و Claire Redfield رو از اول ببینیم. شخصیت اصلی یه پیک پزشکی به اسم Bryan با بازی Austin Abramsـه که برای انجام یه مأموریت وارد منطقه می‌شه و بدترین زمان ممکن رو برای رسیدن انتخاب کرده، چون Raccoon City کم‌کم داره تبدیل به همون جهنمی می‌شه که طرفدارای مجموعه خوب می‌شناسن. انتخاب یه شخصیت تازه به Cregger اجازه می‌ده از Umbrella، شیوع ویروس، شهر راکون و فضای آشنای فرنچایز استفاده کنه، بدون اینکه مجبور باشه دوباره همون قصه‌ای رو تعریف کنه که قبلاً تو بازی دیدیم. حالا مهم‌ترین سؤال اینه که این فیلم بالاخره می‌تونه Resident Evil رو به همون فضای ترسناکی برگردونه که سال‌هاست خیلی از طرفدارا دوست دارن روی پرده سینما ببیننش یا نه.

۲. Godzilla Minus Zero

تاریخ اکران: ۶ نوامبر ۲۰۲۶

Godzilla Minus One فقط به خاطر حضور یه هیولای غول‌پیکر موفق نشد، چون چیزی که فیلم رو برای خیلی‌ها متفاوت کرد این بود که پشت تمام حمله‌ها و ویرانی‌های گودزیلا، یه داستان انسانی خیلی جدی داشت. فیلم درباره آدم‌هایی بود که جنگ جهانی دوم برای اون‌ها روی کاغذ تموم شده بود، ولی اثرش هنوز روی زندگی، احساس گناه، خانواده و آینده‌شون باقی مونده بود و همین باعث شد حتی خیلی از کسایی که معمولاً طرفدار فیلم‌های Kaiju نیستن هم با داستان ارتباط بگیرن.

Takashi Yamazaki حالا با Godzilla Minus Zero برگشته و همین موفقیت فیلم قبلی باعث شده کارش این بار خیلی سخت‌تر باشه. داستان چند سال بعد از اتفاقات Minus One جریان داره و ژاپن هنوز درگیر بازسازی خرابی‌های جنگه، در حالی که خانواده Shikishima هم دوباره بخشی از ماجرا هستن و ظاهراً مشکلاتشون قرار نیست فقط به برگشتن گودزیلا محدود بشه. دنباله خیلی راحت می‌تونست فقط هیولای بزرگ‌تر، تخریب بیشتر و صحنه‌های اکشن عظیم‌تری تحویلمون بده، ولی چیزی که طرفدارای قسمت اول واقعاً منتظرشن اینه که Yamazaki دوباره همون تعادل بین داستان انسانی و حضور گودزیلا رو حفظ کنه، چون دقیقاً همین ویژگی بود که Minus One رو از خیلی از فیلم‌های این فرنچایز جدا کرد.

۱. Dune: Part Three؛ اینجا تازه می‌فهمیم پل اتریدیز واقعاً چه کار کرده

تاریخ اکران: ۱۸ دسامبر ۲۰۲۶

دو قسمت اول Dune تقریباً تمام مسیر بالا رفتن Paul Atreides رو نشون دادن؛ از پسری که همراه خانواده‌ش وارد Arrakis شد و تقریباً همه‌چیزش رو از دست داد تا کسی که بین فرمن‌ها جای خودش رو پیدا کرد، قدرت گرفت و در پایان قسمت دوم به یکی از قدرتمندترین آدم‌های این دنیا تبدیل شد. اگه فقط همین دو فیلم رو در نظر بگیریم، خیلی راحت می‌شه داستان پل رو شبیه مسیر یه قهرمان دید که بعد از کلی سختی بالاخره دشمن‌هاش رو شکست داده، اما ادامه داستان دقیقاً جاییه که این تصویر شروع به تغییر می‌کنه.

Dune: Part Three قراره بر اساس Dune Messiah ساخته بشه و به جای اینکه دوباره روی رسیدن پل به قدرت تمرکز کنه، عواقب همین قدرت رو نشون می‌ده. جنگ‌هایی که به اسم اون راه افتادن، آدم‌هایی که پل رو تبدیل به یه چهره تقریباً مقدس کردن و تصمیم‌هایی که دیگه نمی‌شه به‌سادگی عواقبشون رو کنترل کرد، بخش بزرگی از این داستان رو تشکیل می‌دن. Timothée Chalamet دوباره در نقش Paul Atreides برمی‌گرده و Zendaya هم همچنان نقش Chani رو بازی می‌کنه، ولی بعد از اتفاقات پایان Dune: Part Two رابطه این دو نفر هم دیگه نمی‌تونه به همون شکلی ادامه پیدا کنه که قبلاً می‌شناختیم.

یکی از مهم‌ترین چیزهایی که قسمت سوم می‌تونه انجام بده اینه که نگاه خیلی از مخاطبا به دو فیلم قبلی رو عوض کنه. فرانک هربرت از اول هم قصد نداشت Paul Atreides رو به عنوان یه قهرمان بی‌نقص معرفی کنه و Dune Messiah دقیقاً جاییه که نتیجه تصمیم‌ها و افسانه‌ای که دور پل ساخته شده خودش رو نشون می‌ده. دنی ویلنوو هم از مدت‌ها قبل گفته بود دوست داره داستان پل رو با اقتباس این کتاب کامل کنه و اگه قسمت سوم بتونه کیفیت دو فیلم قبلی رو حفظ کنه، احتمالاً فقط با یکی از بزرگ‌ترین فیلم‌های سال طرف نیستیم، بلکه با فیلمی روبه‌رو می‌شیم که می‌تونه برداشت خیلی‌ها از کل این سه‌گانه رو تغییر بده.

حرف آخر

پاییز و ماه‌های آخر ۲۰۲۶ واقعاً دستمون رو برای انتخاب باز گذاشتن؛ از ترس و زامبی‌بازی Resident Evil گرفته تا برگشتن هیمیچ به دنیای The Hunger Games، نسخه متفاوت DC از Clayface، بازگشت دوباره Avengers و البته گودزیلایی که بعد از Minus One کار خیلی سختی برای تکرار اون موفقیت داره. جذاب‌تر اینکه نمی‌شه از همین الان گفت فقط یکی دو فیلم بزرگ داریم و بقیه قراره زیر سایه اون‌ها گم بشن، چون تقریباً هر کدوم از این فیلم‌ها یه دلیل خوب برای منتظر موندن بهمون می‌دن و حتی گزینه‌های پایین‌تر فهرست هم می‌تونن به غافلگیری‌های آخر سال تبدیل بشن.

با این حال، از بین همه فیلم‌هایی که برای ماه‌های آخر ۲۰۲۶ آماده شدن، Dune: Part Three فعلاً بیشترین انتظار رو پشت خودش داره؛ نه فقط به خاطر بزرگی اسم Dune، بلکه چون قراره بالاخره بخش مهمی از داستان رو ببینیم که معنی دو فیلم قبلی رو هم تا حد زیادی عوض می‌کنه. البته Avengers: Doomsday، Godzilla Minus Zero و حتی Resident Evil هم خیلی راحت می‌تونن ورق رو برگردونن، برای همین فعلاً فقط باید ببینیم وقتی سال به آخرش می‌رسه، کدوم یکی از این فیلم‌ها واقعاً به اندازه انتظاری که براش ساختیم خوب از آب درمیاد.

Leave a comment