Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

پالانتیرها چه بودند؟ سرنوشت تمام سنگ‌های بینای سرزمین میانه

اگه فقط فیلم‌های ارباب حلقه‌ها رو دیده باشید، خیلی طبیعیه که با شنیدن اسم پالانتیر اولین تصویری که یادتون بیاد همون گوی سیاه و ترسناکی باشه که سارومان توی اورتانک ازش استفاده می‌کرد و بعدتر هم پیپین از روی کنجکاوی دستش رو گذاشت روش و تقریباً مستقیم افتاد وسط نگاه سائورون. فیلم‌ها طوری پالانتیر رو نشون می‌دن که انگار با وسیله‌ای تاریک و ذاتاً خطرناک طرفیم؛ چیزی که یا مستقیماً به سائورون تعلق داره یا حداقل فقط آدم‌های شرور ازش استفاده می‌کنن. ولی توی نوشته‌های تالکین اصل ماجرا کاملاً فرق داره. پالانتیرها خیلی قبل‌تر از سائورون ساخته شده بودن و در اصل نه ابزار جاسوسی موردور بودن و نه وسیله‌ای شیطانی، بلکه یکی از مهم‌ترین ابزارهای ارتباطی و دیدبانی نومه‌نوری‌ها محسوب می‌شدن.

داستان این سنگ‌ها هم خیلی قدیمی‌تر از جنگ حلقه‌ست. اگه بخوایم ردشون رو بگیریم باید از سرزمین میانه خیلی عقب‌تر بریم و برسیم به آمان، نولدورها و احتمالاً خود فینور. بعد پای نومه‌نور وسط میاد، بعد الندیل و پسرهاش و در نهایت پادشاهی‌های آرنور و گوندور. هفت پالانتیری که به سرزمین میانه رسیدن هزاران سال تاریخ رو پشت سر گذاشتن و سرنوشت هیچ‌کدوم شبیه اون یکی نشد؛ بعضی زیر آب گم شدن، یکی دست سائورون افتاد، یکی سارومان رو وارد بازی خطرناک موردور کرد و یکی هم کم‌کم دنه‌تور رو به جایی رسوند که دیگه هیچ امیدی برای نجات گوندور نمی‌دید. برای همین وقتی درباره پالانتیرها حرف می‌زنیم، با چندتا گوی جادویی ساده طرف نیستیم؛ این سنگ‌ها مستقیم یا غیرمستقیم وسط بعضی از مهم‌ترین اتفاق‌های تاریخ سرزمین میانه بودن.

پالانتیر اصلاً چی بود و چطور کار می‌کرد؟

اول از همه بد نیست خود اسمش رو روشن کنیم. Palantír یک واژه کوئنیاییه و تقریباً معنای «چیزی که از دور می‌بینه» یا «دوربین» می‌ده و شکل جمعش هم Palantíri هست. ظاهر این سنگ‌ها شبیه گوی‌های کاملاً صاف و تیره بود، ولی همه‌شون هم‌اندازه نبودن. بعضی نسبتاً کوچک بودن و می‌شد جابه‌جاشون کرد، اما بعضی از نمونه‌های بزرگ‌تر اون‌قدر سنگین بودن که جابه‌جا کردنشون کار ساده‌ای نبود.

کار اصلی پالانتیر این بود که به کاربر اجازه می‌داد مکان‌هایی رو ببینه که کیلومترها باهاش فاصله داشتن و در بعضی شرایط حتی با پالانتیرهای دیگه ارتباط برقرار کنه. همین ویژگی باعث شده بود این سنگ‌ها برای پادشاهی‌های نومه‌نوری فوق‌العاده ارزشمند باشن، چون فرمانروایان می‌تونستن اتفاق‌های بخش‌های مختلف قلمرو رو زیر نظر بگیرن و با مراکز دیگه در تماس باشن. البته استفاده از پالانتیر اصلاً شبیه روشن کردن تلویزیون نبود که بشینی جلوی سنگ و بگی «بزن ببینم الان توی موردور چه خبره». کنترل درست سنگ تمرکز، قدرت اراده و آشنایی با نحوه کارش رو می‌خواست و بعضی پالانتیرها حتی جهت مشخصی داشتن و باید درست در جای خودشون قرار می‌گرفتن تا بهترین عملکرد رو داشته باشن.

قدرت و جایگاه خود کاربر هم مهم بود. همه نمی‌تونستن به یک اندازه سنگ رو کنترل کنن و افرادی مثل آراگورن یا دنه‌تور، هم به خاطر قدرت اراده‌شون و هم به خاطر حقی که نسبت به پالانتیرهای گوندور داشتن، توانایی بیشتری برای استفاده از اون‌ها داشتن. از طرف دیگه پالانتیر وسیله پیشگویی آینده نبود و قرار نبود مثل گوی‌های پیشگویی معمول داستان‌های فانتزی اتفاق‌های آینده رو نشون بده. کاربرد اصلیش دیدن مکان‌های دور بود و در شرایط خاص می‌شد تصاویری از گذشته رو هم از طریقش دید.

مهم‌ترین نکته‌ای که درباره پالانتیر باید بدونیم اینه که خود سنگ دروغ نمی‌گفت. این موضوع برای فهمیدن بلایی که سر سارومان و مخصوصاً دنه‌تور اومد خیلی مهمه. سائورون نمی‌تونست یک تصویر کاملاً ساختگی داخل سنگ بذاره و چیزی رو نشون بده که اصلاً وجود خارجی نداره، ولی می‌تونست چیزی رو انتخاب کنه که طرف مقابل ببینه یا از دیدن بخش‌های دیگه محرومش کنه. یعنی تصویری که می‌دیدی واقعی بود، اما چون تمام ماجرا رو نمی‌دیدی ممکن بود نتیجه‌ای کاملاً اشتباه ازش بگیری. خطر واقعی پالانتیر هم دقیقاً همین بود؛ نه اینکه دروغ نشون بده، بلکه اینکه حقیقت ناقص می‌تونست از یک دروغ هم گمراه‌کننده‌تر باشه.

چه کسی پالانتیرها را ساخت؟

اینجا داستان طبق معمول حسابی تالکینی می‌شه و دوباره پای فینور وسط میاد. منشأ پالانتیرها به نولدورهای آمان برمی‌گرده و در نوشته‌های تالکین ساخت این سنگ‌ها به فینور نسبت داده شده یا دست‌کم این احتمال خیلی جدی مطرح شده که خودش سازنده اون‌ها بوده. برای همین بهتره با قطعیت نگیم «فینور هفت پالانتیر رو ساخت»، چون متن‌ها این ادعا رو به اون شکل دقیق تأیید نمی‌کنن.

همین عدد هفت هم می‌تونه آدم رو گمراه کنه. وقتی درباره پالانتیرها حرف می‌زنیم معمولاً اسم هفت سنگ معروف رو می‌شنویم، اما این به معنی این نیست که در کل دنیا فقط هفت پالانتیر ساخته شده بود. تعداد واقعی سنگ‌هایی که در آمان وجود داشتن مشخص نیست و هفت‌تایی که ما بیشتر درباره‌شون می‌دونیم فقط همون گروهی بودن که بعدها به نومه‌نوری‌ها رسیدن و همراه بازمانده‌های اون‌ها وارد سرزمین میانه شدن.

اگه واقعاً فینور سازنده‌شون بوده باشه، پالانتیرها رو باید کنار بقیه شاهکارهای عجیب اون قرار بدیم. همون کسی که سیلماریل‌ها رو ساخته بود احتمالاً در ساخت این سنگ‌ها هم نقشی داشته و این موضوع می‌تونه توضیح بده چرا پالانتیرها هزاران سال دوام آوردن و شکستن یا نابود کردنشون هم اصلاً کار راحتی نبود.

پالانتیرها چطور به نومه‌نور رسیدن؟

 

داستان هفت سنگ معروف از سال‌های آخر نومه‌نور جدی‌تر می‌شه. اون موقع جامعه نومه‌نور عملاً به دو گروه اصلی تقسیم شده بود؛ از یک طرف King’s Men که روزبه‌روز بیشتر از والار و الف‌ها فاصله می‌گرفتن و از طرف دیگه Faithful یا وفادارها که هنوز رابطه قدیمی نومه‌نور با الف‌ها رو حفظ کرده بودن. خاندان آماندیل یکی از مهم‌ترین خاندان‌های همین گروه دوم بود و هفت پالانتیر در همین دوره به اون‌ها سپرده شد.

بعد از اون سنگ‌ها به الندیل رسیدن و وقتی نومه‌نور سقوط کرد، الندیل، ایسیلدور و آناریون همراه با گروهی از وفادارها تونستن از نابودی جزیره فرار کنن و این هفت سنگ رو هم با خودشون به سرزمین میانه بیارن. بعد از تشکیل دو پادشاهی آرنور در شمال و گوندور در جنوب، پالانتیرها هم بین این دو قلمرو تقسیم شدن؛ سه سنگ به آرنور رسید و چهار سنگ در گوندور قرار گرفت. از اونجا به بعد دیگه هرکدوم مسیر خودشون رو رفتن و شبکه‌ای که قرار بود ارتباط میان قلمروهای نومه‌نوری رو حفظ کنه، کم‌کم از هم پاشید.

یک سنگ دیگه هم هست که باید همین‌جا از بقیه جداش کنیم. در آوالونه، در Tol Eressëa، یک Master-stone وجود داشت که اصلاً جزو این هفت پالانتیر نبود. پس وقتی می‌گیم «هفت پالانتیر»، منظورمون هفت سنگی هست که به سرزمین میانه اومدن، نه همه پالانتیرهایی که در دنیا وجود داشتن.

سه پالانتیر آرنور؛ سنگ‌هایی که بیشترشان برای همیشه گم شدند

سه پالانتیر آرنور در Elostirion، Annúminas و Amon Sûl نگهداری می‌شدن. از بین این سه‌تا، سنگ Elostirion از همون اول وضعیت متفاوتی داشت، چون برخلاف بقیه بیشتر برای نگاه کردن به غرب استفاده می‌شد تا ارتباط داخلی بین قلمروهای سرزمین میانه. الندیل از این سنگ برای نگاه کردن به سمت غرب استفاده می‌کرد و گفته می‌شه که پالانتیر Elostirion با Master-stone آوالونه ارتباط داشت.

برای الندیل این سنگ احتمالاً فقط یک ابزار دیدبانی نبود و جنبه شخصی خیلی مهمی هم داشت. نومه‌نور دیگه نابود شده بود و خودش و مردمش برای همیشه از سرزمین قدیمیشون جدا شده بودن، اما با کمک این پالانتیر هنوز می‌شد به غرب نگاه کرد. جالب اینجاست که Elostirion برخلاف خیلی از پالانتیرهای دیگه از جنگ‌ها و ویرانی‌های عصر سوم جان سالم به در برد و در پایان همین عصر، وقتی کشتی حامل فرودو، بیلبو، گندالف، الروند و گالادریل به سمت غرب حرکت کرد، این سنگ هم سرزمین میانه رو ترک کرد.

دو سنگ دیگه آرنور سرنوشت خیلی تلخ‌تری داشتن. پالانتیر Amon Sûl یکی از مهم‌ترین سنگ‌های شمال بود و بعد از تقسیم آرنور به چند پادشاهی، کنترل خود آمون سول هم به یکی از موضوعات اختلاف تبدیل شد، چون این پالانتیر ارزش بسیار زیادی داشت. وقتی نیروهای آنگمار در سال ۱۴۰۹ عصر سوم به منطقه حمله کردن و برج Amon Sûl رو نابود کردن، مدافعان تونستن سنگ رو قبل از اینکه دست دشمن بیفته از اونجا خارج کنن و مدتی در Fornost نگهش دارن.

وقتی Arthedain هم سقوط کرد، آروِدویی، آخرین پادشاه اونجا، پالانتیر Amon Sûl و پالانتیر Annúminas رو با خودش برداشت و به سمت شمال فرار کرد. در نهایت هم سوار کشتی‌ای شد که قرار بود نجاتش بده، اما کشتی در آب‌های یخ‌زده Forochel غرق شد و آروِدویی همراه با دو پالانتیر و بقیه چیزهای ارزشمندی که همراهش داشت زیر آب رفت. از اون زمان به بعد هیچ‌کس این دو سنگ رو ندیده، ولی نکته مهم اینه که مدرکی هم نداریم که ثابت کنه حتماً نابود شدن. با توجه به مقاومت بالای پالانتیرها، ممکنه هنوز جایی زیر آب‌های سرد Forochel باقی مونده باشن و فقط هیچ‌وقت دوباره پیدا نشده باشن.

چهار پالانتیر گوندور و شروع دردسرهای اصلی

چهار پالانتیر دیگه در گوندور قرار داشتن و بیشتر اتفاق‌هایی که در دوران جنگ حلقه درباره این سنگ‌ها می‌شنویم، مربوط به همین گروه هستن. مهم‌ترینشون در ابتدا Master Stone اوسگیلیات بود که در Dome of Stars نگهداری می‌شد. این سنگ از بقیه بزرگ‌تر بود و نقش مرکزی‌تری هم در شبکه پالانتیرها داشت، طوری که از طریقش می‌شد ارتباط میان بعضی سنگ‌های دیگه رو هم زیر نظر گرفت.

اوضاع وقتی خراب شد که گوندور وارد دوران Kin-strife شد. در جریان این جنگ داخلی، اوسگیلیات آسیب شدیدی دید و ساختمونی که پالانتیر داخلش قرار داشت هم نابود شد. سنگ داخل رود آندوئین افتاد و از اون به بعد هیچ‌وقت پیدا نشد. اینجا هم مثل ماجرای Forochel نمی‌تونیم با قطعیت بگیم سنگ نابود شده؛ چیزی که می‌دونیم اینه که گم شده و از اون زمان دیگه کسی بهش دسترسی نداشته.

سرنوشت Ithil-stone خیلی بدتر بود. این پالانتیر در Minas Ithil قرار داشت، همون شهری که بعدها به دست نازگول‌ها افتاد و تبدیل شد به Minas Morgul. وقتی شهر سقوط کرد، سنگ هم دست دشمن افتاد و در نهایت به سائورون رسید. از همین نقطه سائورون عملاً وارد شبکه پالانتیرها شد و هر کسی که بدون احتیاط از سنگ‌های باقی‌مونده استفاده می‌کرد، این خطر رو داشت که اون طرف ارتباط با خود سائورون روبه‌رو بشه. همین اتفاق بعدها زندگی سارومان رو تغییر داد و استفاده دنه‌تور از پالانتیر Minas Tirith رو هم تبدیل به چیزی بسیار خطرناک کرد.

سرنوشت نهایی Ithil-stone بعد از سقوط سائورون کاملاً مشخص نیست. احتمال زیاد سنگ در Barad-dûr بوده و همراه نابودی برج از بین رفته، ولی تالکین هیچ‌جا به‌طور صریح نگفته که سنگ قطعاً نابود شده. برای همین دقیق‌تره بگیم احتمالاً با سقوط Barad-dûr از بین رفته، نه اینکه با اطمینان کامل پرونده‌ش رو ببندیم.

سارومان و Orthanc-stone؛ وقتی فکر می‌کنی از سائورون زرنگ‌تری

معروف‌ترین پالانتیر برای بیشتر مخاطب‌ها احتمالاً همون سنگ اورتانکه که در فیلم‌ها هم بارها می‌بینیم. این سنگ مدت‌ها داخل برج Orthanc باقی مونده بود و وقتی سارومان کنترل آیزنگارد رو در اختیار گرفت، بالاخره بهش دسترسی پیدا کرد. مشکل اصلی از جایی شروع شد که سارومان به‌جای اینکه وجود سنگ رو با شورای سفید در میون بذاره، ترجیح داد موضوع رو برای خودش نگه داره و احتمالاً فکر می‌کرد می‌تونه بدون اینکه کسی بفهمه از اطلاعاتی که پالانتیر بهش می‌ده استفاده کنه.

اما اون طرف شبکه، سائورون Ithil-stone رو در اختیار داشت و همین باعث شد سارومان کم‌کم وارد ارتباط مستقیم باهاش بشه. باید حواسمون باشه که خود پالانتیر سارومان رو فاسد نکرد؛ سارومان قبل از این ماجرا هم جاه‌طلبی خودش رو داشت، به حلقه علاقه‌مند شده بود و فکر قدرت بیشتر مدت‌ها بود ذهنش رو گرفته بود. پالانتیر فقط کانالی شد که سائورون از طریقش تونست مستقیماً با اون ارتباط برقرار کنه، روی ترس‌هاش فشار بیاره و از جاه‌طلبی‌هایی که از قبل وجود داشتن استفاده کنه.

سارومان احتمالاً تصور می‌کرد می‌تونه سائورون رو بازی بده و در نهایت حلقه رو برای خودش پیدا کنه، ولی عملاً داشت وارد بازی کسی می‌شد که تجربه خیلی بیشتری در فریب و کنترل آدم‌ها داشت. بعد از سقوط آیزنگارد هم Orthanc-stone به شکل عجیبی از دستش خارج شد؛ گریما ورم‌تانگ چیزی رو از بالای برج به سمت گندالف و همراهانش پرت کرد و اون شیء همون پالانتیر بود. سنگ نه‌تنها از سقوط جان سالم به در برد، بلکه بعدش تبدیل شد به یکی از مهم‌ترین ابزارهای ادامه داستان.

پیپین از روی کنجکاوی سراغ سنگ رفت و خیلی سریع با سائورون روبه‌رو شد. تجربه برای خودش وحشتناک بود، اما اشتباهش در نهایت به ضرر سائورون تموم شد. سائورون با دیدن یک هابیت به این نتیجه رسید که سارومان احتمالاً یکی از هابیت‌ها رو گرفته و شاید حلقه هم نزدیک اورتانک باشه. پالانتیر اینجا هیچ دروغی نشون نداده بود؛ سائورون چیزی واقعی دید، اما خودش اون رو اشتباه تفسیر کرد و دقیقاً گرفتار همون مشکلی شد که معمولاً سعی می‌کرد برای بقیه ایجاد کنه.

آراگورن؛ کسی که این بار خودش سائورون را وارد بازی کرد

بعد از ماجرای پیپین، Orthanc-stone به دست آراگورن رسید و اینجا شرایط کاملاً فرق داشت. آراگورن نه از روی کنجکاوی به سنگ نگاه کرد و نه مثل سارومان فکر می‌کرد می‌تونه یواشکی ازش استفاده کنه. می‌دونست سائورون ممکنه اون طرف ارتباط باشه و دقیقاً با همین آگاهی تصمیم گرفت وارد رویارویی بشه.

آراگورن به‌عنوان وارث ایسیلدور نسبت به پالانتیرها حق قانونی داشت و همین موضوع باعث می‌شد کنترلش روی سنگ با یک فرد عادی فرق داشته باشه. وقتی خودش رو به سائورون نشون داد و هویت واقعی‌ش رو آشکار کرد، عمداً یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های سائورون رو تحریک کرد؛ وارث ایسیلدور برگشته بود و شمشیری که هزاران سال قبل حلقه رو از دستش جدا کرده بود دوباره ساخته شده بود. از طرف دیگه سائورون نمی‌دونست حلقه دقیقاً کجاست و این احتمال براش وجود داشت که آراگورن اون رو در اختیار گرفته و بخواد از قدرتش استفاده کنه.

همین حرکت باعث شد سائورون عجله کنه و بخشی از برنامه‌هاش رو زودتر از زمانی که می‌خواست اجرا کنه. آراگورن علاوه بر این تونست از خود پالانتیر هم اطلاعات واقعی و مفیدی به دست بیاره و یکی از چیزهایی که دید، خطر Corsairs of Umbar بود. همین اطلاعات در تصمیمش برای رفتن به Paths of the Dead نقش داشت و نشون داد که اگه کسی بتونه سنگ رو کنترل کنه، پالانتیر هنوز هم می‌تونه دقیقاً همون ابزار مفیدی باشه که در اصل برای اون ساخته شده بود.

بعد از پایان جنگ حلقه، Orthanc-stone سالم موند و به پادشاهی دوباره متحدشده آرنور و گوندور رسید. به این ترتیب یکی از معدود پالانتیرهایی که از تمام این تاریخ طولانی سالم بیرون اومده بود، در نهایت دوباره به دست وارث همون خاندانی برگشت که هزاران سال قبل سنگ‌ها رو از نابودی نومه‌نور نجات داده بودن.

Anor-stone؛ دنه‌تور چیزی را دید که نباید آن‌طور می‌دید

یکی از مهم‌ترین بخش‌های داستان پالانتیرها تقریباً به‌طور کامل از فیلم‌های پیتر جکسون حذف شده و به همین دلیل خیلی از کسانی که فقط فیلم‌ها رو دیدن اصلاً نمی‌دونن دنه‌تور خودش یک پالانتیر در اختیار داشت. پالانتیر Minas Anor که بعد از تغییر نام شهر عملاً به سنگ Minas Tirith تبدیل شده بود، هنوز در گوندور باقی مونده بود و بعد از افتادن Ithil-stone به دست دشمن، استفاده ازش خیلی خطرناک شده بود.

دنه‌تور بااین‌حال تصمیم گرفت از سنگ استفاده کنه و انگیزه‌اش هم کاملاً قابل فهم بود. گوندور تقریباً مهم‌ترین خط دفاعی در برابر موردور بود و اون می‌خواست بدونه سائورون چه نیرویی جمع کرده، از کجا حمله می‌کنه و چه اتفاقی در بخش‌های مختلف در جریانه. مشکل این بود که هر بار بیشتر داخل پالانتیر نگاه می‌کرد، بیشتر وارد یک نبرد اراده با سائورون می‌شد و سائورون هم لازم نبود ذهن دنه‌تور رو مثل یک خدمتکار کامل در اختیار بگیره تا به هدفش برسه.

دنه‌تور آدم ضعیفی نبود و اتفاقاً قدرت اراده زیادی داشت. از نظر حق استفاده از پالانتیر هم جایگاهش با سارومان فرق داشت، چون به‌عنوان Steward گوندور حق استفاده از سنگ رو داشت. سائورون نمی‌تونست هر چیزی که دلش می‌خواست داخل ذهنش بذاره، اما می‌تونست چیزهایی رو جلوی چشمش بیاره که ناامیدش کنه. دنه‌تور ارتش‌های عظیم موردور، قدرت دشمن و حجم حمله‌ای رو می‌دید که در راه بود و هر بار بیشتر به این نتیجه می‌رسید که گوندور هیچ شانسی برای نجات نداره.

یکی از بهترین نمونه‌ها ماجرای کشتی‌های سیاه Corsairsه. دنه‌تور از طریق پالانتیر می‌دید این کشتی‌ها به سمت گوندور میان و طبیعتاً فکر می‌کرد نیروی تازه‌ای از دشمن داره نزدیک می‌شه، درحالی‌که چیزی که نمی‌دونست این بود که آراگورن کشتی‌ها رو تصرف کرده و همون ناوگان قرار بود برای کمک به گوندور برسه. تصویر داخل پالانتیر کاملاً واقعی بود، کشتی‌ها واقعاً داشتن می‌اومدن، اما چون دنه‌تور تمام ماجرا رو نمی‌دونست نتیجه‌ای کاملاً اشتباه از چیزی که دیده بود گرفت.

همین ماجرا شاید بهترین مثال برای فهمیدن خطر واقعی پالانتیرها باشه. سائورون لازم نبود به دنه‌تور دروغ بگه و فقط کافی بود بخش مناسبی از حقیقت رو بهش نشون بده. دنه‌تور در نهایت اون‌قدر امیدش رو از دست داد که تصمیم گرفت خودش و فارامیر رو بسوزونه و وقتی خودش رو داخل آتش انداخت، Anor-stone رو هم همراه خودش داشت.

سنگ از آتش جان سالم به در برد، ولی بعد از اون دیگه مثل قبل نبود. گفته می‌شد بیشتر کسانی که داخلش نگاه می‌کردن فقط دست‌های سوخته دنه‌تور رو می‌دیدن، مگر اینکه اراده خیلی قدرتمندی داشته باشن و بتونن تصویر رو از اون صحنه جدا کنن. پس Anor-stone نابود نشد، اما عملاً استفاده عادی ازش برای بیشتر آدم‌ها خیلی سخت شده بود.

بالاخره سر هفت پالانتیر چه آمد؟

اگه در پایان عصر سوم وضعیت هفت پالانتیر رو کنار هم بذاریم، نتیجه خیلی جالبه. Elostirion سالم موند و در نهایت همراه الف‌ها به غرب رفت. Annúminas و Amon Sûl همراه آروِدویی در آب‌های Forochel گم شدن و هیچ‌وقت پیدا نشدن. Master Stone اوسگیلیات داخل رود آندوئین افتاد و اون هم برای همیشه از دسترس خارج شد. Ithil-stone دست سائورون بود و احتمالاً همراه Barad-dûr نابود شد، هرچند سرنوشت قطعی‌ش رو نمی‌دونیم. Anor-stone در Minas Tirith باقی موند، ولی بعد از مرگ دنه‌تور استفاده ازش به‌شدت سخت شده بود و Orthanc-stone هم سالم موند و در نهایت به دست آراگورن رسید.

در نتیجه از بین هفت پالانتیری که از سقوط نومه‌نور جان سالم به در برده بودن، در آغاز عصر چهارم فقط Orthanc-stone بود که هم قطعاً سالم بود و هم هنوز می‌شد به شکل نسبتاً عادی ازش استفاده کرد. البته Master-stone آوالونه همچنان در غرب وجود داشت و چون از اول هم جزو این هفت‌تا نبود، داستانش جدا از بقیه ادامه پیدا می‌کرد. همین موضوع دوباره یادمون می‌اندازه که تعداد واقعی پالانتیرهایی که در طول تاریخ ساخته شده بودن هنوز برای ما معلوم نیست.

تفاوت پالانتیرها در کتاب و فیلم ارباب حلقه‌ها

فیلم‌های پیتر جکسون بخش اصلی داستان پالانتیرها رو نگه داشتن، ولی چند تغییر مهم باعث شدن نقش واقعی این سنگ‌ها خیلی ساده‌تر از چیزی که در کتاب‌هاست به نظر برسه. مهم‌ترین تغییر مربوط به دنه‌توره. در فیلم تقریباً هیچ اشاره‌ای به استفاده دنه‌تور از پالانتیر Minas Tirith نمی‌شه و برای همین ناامیدی و رفتار عجیبش بیشتر شبیه فروپاشی شخصی یک حاکم خسته و شکست‌خورده به نظر میاد.

در کتاب اما شرایط خیلی پیچیده‌تره. دنه‌تور مدت‌ها با کمک پالانتیر به چیزهایی نگاه کرده که بقیه مردم گوندور اصلاً از وجودشون خبر نداشتن و سال‌ها خودش رو در معرض فشار مستقیم قدرت و اطلاعات سائورون قرار داده. این موضوع رفتارش رو توجیه نمی‌کنه، ولی باعث می‌شه سقوطش رو خیلی متفاوت ببینیم و بفهمیم چرا به اون سطح از ناامیدی رسیده بود.

ماجرای آراگورن هم در فیلم تغییراتی داره. در نسخه Extended، سائورون داخل پالانتیر تصویری از آروِن به آراگورن نشون می‌ده، ولی چنین اتفاقی در کتاب وجود نداره. استفاده آراگورن از سنگ در نوشته تالکین خیلی حساب‌شده‌تر و سیاسی‌تره؛ اون عمداً خودش رو به سائورون نشون می‌ده، ترسش رو تحریک می‌کنه و بعد هم از پالانتیر برای به دست آوردن اطلاعاتی استفاده می‌کنه که مستقیماً روی تصمیم‌های بعدیش اثر می‌ذاره.

پالانتیرها واقعاً چه نقشی در ارباب حلقه‌ها داشتند؟

شاید جذاب‌ترین بخش داستان پالانتیرها این باشه که در نهایت خود سنگ‌ها تقریباً هیچ‌وقت مشکل اصلی نبودن. مشکل بیشتر به آدم‌هایی برمی‌گشت که ازشون استفاده می‌کردن و برداشتی که از تصاویر داخلشون داشتن. سارومان فکر کرد اون‌قدر باهوشه که می‌تونه با سائورون ارتباط داشته باشه و همچنان بازی رو خودش کنترل کنه، ولی کم‌کم تبدیل شد به مهره‌ای در همون بازی. دنه‌تور قدرت ایستادگی جلوی سائورون رو داشت، اما چیزی که در نهایت شکستش داد ترس و ناامیدی‌ای بود که از دیدن بخشی از حقیقت به وجود اومد.

پیپین تقریباً نقطه مقابل این دو نفر بود. بدون اینکه بدونه دقیقاً چه کاری می‌کنه داخل سنگ نگاه کرد و اتفاقاً همین اشتباهش باعث شد سائورون اطلاعات درست رو به شکل غلط تفسیر کنه. آراگورن هم تنها کسی بود که عمداً وارد این بازی شد، می‌دونست از سنگ چی می‌خواد و اجازه نداد چیزی که می‌بینه تصمیم‌هاش رو به‌جای خودش بگیره.

برای همین پالانتیرها بیشتر از اینکه فقط وسیله‌ای جادویی باشن، درباره خطر اطلاعات ناقص حرف می‌زنن. ممکنه چیزی که جلوی چشمته کاملاً واقعی باشه، اما اگه ندونی قبل و بعدش چه اتفاقی افتاده یا چه چیزی ازت پنهان شده، همون حقیقت می‌تونه خیلی راحت‌تر از یک دروغ گولت بزنه.

حرف آخر

هفت پالانتیری که الندیل و خاندانش از نابودی نومه‌نور نجات دادن قرار بود راه ارتباط بین قلمروهای نومه‌نوری سرزمین میانه باشن، ولی هزاران سال بعد تقریباً هیچ‌کدوم در جای اول خودشون باقی نمونده بودن. دوتاشون زیر آب‌های یخ‌زده شمال گم شدن، یکی در آندوئین ناپدید شد، یکی دست سائورون افتاد، یکی همراه دنه‌تور وارد آتش شد و یکی هم بعد از کلی دردسر دوباره به دست وارث ایسیلدور رسید.

بااین‌حال هنوز چند سؤال بی‌جواب درباره این سنگ‌ها باقی مونده. هیچ‌کس نمی‌دونه پالانتیرهای گمشده Forochel واقعاً نابود شدن یا هنوز جایی زیر آب باقی موندن، Master Stone اوسگیلیات هنوز ته آندوئین هست یا نه و حتی درباره سرنوشت قطعی Ithil-stone هم جواب صددرصدی نداریم. همین جاهای خالی باعث می‌شن داستان پالانتیرها بعد از پایان عصر سوم هم همچنان جذاب بمونه، چون از نظر تئوری ممکنه چندتا از قدرتمندترین اشیای باقی‌مونده از تمدن نومه‌نوری هنوز جایی در سرزمین میانه باشن و فقط هیچ‌کس پیداشون نکرده باشه.

حالا شما بگید؛ اگه قرار بود در عصر چهارم یکی از پالانتیرهای گمشده دوباره پیدا بشه، دوست داشتید کدومش باشه؟ Master Stone اوسگیلیات که شاید هنوز جایی در اعماق آندوئین مونده، یا یکی از دو سنگی که همراه آروِدویی زیر آب‌های یخ‌زده Forochel گم شدن؟
✦ همه مقاله‌های سرزمین میانه در ویزاردورلد رو اینجا بخونید ✦

Leave a comment