Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

بررسی قسمت اول فصل سوم House of the Dragon؛ نبرد گالت بالاخره شروع شد

خب من کله‌سحری پاشدم قسمت جدید رو دیدم و همین الان براتون نقدشو نوشتم، چون واقعاً نمی‌شد این شروع طوفانی فصل سوم House of the Dragon رو گذاشت برای بعد! بعد از اون پایان نصفه‌نیمه و اعصاب‌خردکن فصل دوم(البته نه این که بد باشه ها از این نظر که گذاشتنمون تو خماری)، بالاخره سریال تصمیم گرفت از حالت مقدمه‌چینی، نگاه‌های سنگین و جلسه‌های طولانی بیرون بیاد و مستقیم پرت‌مون کنه وسط جنگ؛ اونم نه هر جنگی، نبرد گالت، یکی از مهم‌ترین و خونین‌ترین درگیری‌های Dance of the Dragons.

قسمت اول فصل سوم دقیقاً همون چیزی بود که خیلی‌ها از پایان فصل دوم انتظار داشتن؛ اژدها، کشتی، آتش، خیانت، تصمیم‌های احساسی و البته مرگی که احتمالاً تا مدت‌ها درباره‌اش حرف می‌زنیم. اما خب ماجرا فقط این نیست که سریال بالاخره اکشن تحویل‌مون داده. این قسمت از نظر اقتباس از کتاب Fire & Blood هم کلی تغییر مهم و بحث‌برانگیز داره؛ تغییراتی که بعضی‌هاشون جواب می‌دن، بعضی‌هاشون آدم رو گیج می‌کنن و بعضی‌هاشون واقعاً جای سؤال دارن.

پس تو این نقد قراره هم خود قسمت رو مرور کنیم، هم ببینیم نبرد گالت چرا این‌قدر مهمه، هم درباره مرگ جیس، نقش رینا و Sheepstealer، وضعیت رنیرا، ایموند، آلیسنت و تفاوت‌های بزرگ سریال با کتاب حرف بزنیم. خلاصه اینکه اگه هنوز قسمت رو ندیدین، از همین‌جا بگم: ادامه متن اسپویل داره، اونم از نوع اژدهایی و بی‌رحمش.

نبرد گالت چیه و چرا این‌قدر مهمه؟

نبرد گالت از اون اتفاق‌هایی نیست که فقط چون چندتا کشتی آتیش می‌گیرن و چندتا اژدها از آسمون رد می‌شن مهم شده باشه. این نبرد تو دل جنگ داخلی تارگرین‌ها، یا همون Dance of the Dragons، یکی از نقطه‌های خیلی تعیین‌کننده‌ست؛ هم برای رنیرا، هم برای خاندان ولاریون، هم برای کل تیم سیاه.

من قبلاً این ماجرا رو مفصل و کامل، بر اساس کتاب‌های جورج آر. آر. مارتین براتون نوشته بودم و اونجا توضیح دادم که نبرد گالت تو نسخه‌ی کتابی دقیقاً چطور اتفاق می‌افته، چه شخصیت‌هایی توش نقش دارن و چرا یکی از سنگین‌ترین ضربه‌ها به رنیرا و جبهه‌ی سیاه حساب می‌شه.که لینکشو براتون این زیر میزارم 😁👇🏻

نبرد گالت ،خونین ترین نبرد دریایی وستروس

اما اگه کتاب Fire & Blood رو نخوندین و فقط سریال رو دنبال می‌کنین، خیلی ساده بخوام بگم، گالت یه مسیر آبی مهم نزدیک دراگون‌استون و دریفت‌مارکه؛ جایی که ناوگان ولاریون با رهبری کورلیس ولاریون، راه ارتباطی کینگزلندینگ رو بسته و عملاً داره به تیم سیاه کمک می‌کنه فشار رو روی سبزها بیشتر کنه.

برای همین وقتی ناوگان تری‌آرکی وارد ماجرا می‌شه، قضیه فقط یه نبرد دریایی ساده نیست. این حمله قرار نیست فقط چندتا کشتی رو نابود کنه؛ قراره محاصره‌ی کینگزلندینگ رو بشکنه، قدرت دریایی ولاریون‌ها رو خرد کنه و یکی از مهم‌ترین برگ‌های برنده‌ی رنیرا رو از دستش بگیره. به همین خاطره که نبرد گالت در تاریخ وستروس به‌عنوان بزرگ‌ترین نبرد دریایی این دنیا شناخته می‌شه؛ نبردی که آب، آتش، اژدها و خون رو با هم قاطی می‌کنه و نتیجه‌اش برای هیچ‌کس تمیز و بی‌هزینه تموم نمی‌شه.

نکته جالب‌تر اینجاست که سریال تصمیم گرفته فصل سوم رو دقیقاً با همین نبرد شروع کنه. یعنی به جای اینکه اول چند قسمت دوباره آدم‌ها دور میز بشینن، نقشه بکشن و همدیگه رو تهدید کنن، مستقیم رفتیم وسط یکی از بزرگ‌ترین درگیری‌های Dance of the Dragons. از یه طرف این تصمیم باعث شده فصل سوم شروع پرقدرت‌تری داشته باشه و مخاطب حس کنه بالاخره جنگ واقعی از راه رسیده؛ اما از طرف دیگه، یه دلیل هم هست که پایان فصل دوم برای خیلی‌ها زیادی ناقص و ناتمام به نظر می‌رسید.

چون طبق گزارش‌ها، نبرد گالت در اصل قرار بوده نقطه‌ی پایانی فصل دوم باشه، نه شروع فصل سوم. برای همین هم فصل دوم یه جوری تموم شد که انگار همه چیز فقط آماده شده بود، اما ضربه‌ی اصلی هیچ‌وقت فرود نیومد. حالا سریال همون ضربه رو آورده اول فصل سوم؛ تصمیمی که از نظر هیجان جواب می‌ده، اما ریتم کلی داستان رو کمی عجیب می‌کنه. انگار اپیزودی که باید فصل قبل رو منفجر می‌کرد، حالا اومده تا فصل جدید رو روشن کنه.

و خب سؤال اصلی همین‌جاست: آیا این شروع بزرگ، همون چیزی بود که House of the Dragon لازم داشت؟ از نظر اکشن و مقیاس، قطعاً بله. اما از نظر اقتباس از کتاب و احساسی که باید از این فاجعه بگیریم، ماجرا کمی پیچیده‌تره؛ چون سریال چندتا تغییر خیلی مهم داده که روی معنی نبرد، نقش شخصیت‌ها و حتی مرگ جیس تأثیر مستقیم می‌ذاره. و من آخر این مقاله بهتون میکم که چه خبره فعلا بریم اول بررسی هارو انجام بدیم!

رینا و Sheepstealer؛ دختر و اژدهای وحشی

یکی از خط‌های داستانی مهم قسمت اول فصل سوم، ماجرای رینا و Sheepstealer تو ویل بود؛ همون جایی که فصل دوم رهاش کرده بود و ما رو با این سؤال تنها گذاشته بود که بالاخره رینا قراره این اژدهای وحشی رو رام کنه یا نه.

قسمت جدید دقیقاً از همون حس ترس و گرسنگی و تنهایی شروع می‌کنه. رینا بعد از مدت‌ها سرگردونی، بالاخره دوباره با Sheepstealer روبه‌رو می‌شه؛ اژدهایی که نه مثل اژدهایای تربیت‌شده‌ی تارگرین‌ها رفتار می‌کنه، نه اصلاً معلومه چقدر قراره به حرف سوارش گوش بده. رینا با تمام ترسی که داره، خودش رو به اژدها نزدیک می‌کنه و بالاخره سوارش می‌شه، اما نکته مهم اینجاست که این سوار شدن اصلاً به معنی کنترل داشتن نیست.

Sheepstealer هنوز یه اژدهای کاملاً وحشیه. رینا شاید تونسته باشه روی پشتش بشینه، اما هنوز نمی‌تونه بهش دستور بده، مسیرش رو مشخص کنه یا جلوی واکنش‌های خطرناکش رو بگیره. همین هم باعث می‌شه حضورش تو ادامه‌ی قسمت، مخصوصاً وقتی پای نبرد گالت وسط میاد، بیشتر از اینکه یک کمک حساب بشه، تبدیل به یک عامل آشوب بشه. یعنی سریال از همون اول نشون می‌ده که داشتن اژدها همیشه به معنی قدرت مطلق نیست؛ گاهی فقط یعنی یه فاجعه‌ی بزرگ‌تر زیر پاته و تو هنوز بلد نیستی چطور مهارش کنی.

اما اهمیت این خط داستانی فقط به خود رینا محدود نمی‌شه. این یکی از بزرگ‌ترین تغییرات سریال نسبت به کتاب Fire & Blood هم هست. تو نسخه‌ی کتابی، Sheepstealer با شخصیتی به نام Nettles گره خورده؛ دختری که نقش خیلی خاص و مهمی تو ماجرای اژدهاسوارها داره و رابطه‌اش با این اژدهای وحشی یکی از بخش‌های متفاوت و جذاب روایت کتابه. اما سریال تصمیم گرفته Nettles رو کنار بذاره و این مسیر رو به رینا بده.

از یه طرف، این تغییر قابل درکه. رینا تو دو فصل قبل بیشتر از اینکه نقش فعال داشته باشه، کنار داستان ایستاده بود و حس می‌کردیم سریال نمی‌دونه دقیقاً باید باهاش چیکار کنه. حالا با دادن Sheepstealer به رینا، شخصیتش بالاخره از حالت تماشاچی بیرون میاد و وارد یکی از مهم‌ترین خط‌های داستانی فصل می‌شه. این تصمیم می‌تونه برای نسخه‌ی سریالی جواب بده، چون به جای معرفی یک شخصیت تازه، از کاراکتری استفاده می‌کنه که مخاطب از قبل می‌شناسه.

اما از طرف دیگه، حذف Nettles برای طرفداران کتاب اصلاً تغییر کوچیکی نیست. Nettles فقط یک اژدهاسوار اضافی نبود که بشه راحت حذفش کرد. حضورش تو کتاب به موضوعاتی مثل طبقه اجتماعی، خون تارگرینی، افسانه‌ی «چه کسی می‌تونه اژدهاسوار بشه؟» و حتی رابطه‌های پیچیده‌ی بعدی داستان وصل می‌شه. برای همین وقتی سریال نقش او رو به رینا می‌ده، فقط یک اسم رو حذف نمی‌کنه؛ بخشی از معنای داستان رو هم عوض می‌کنه.

فعلاً باید دید سریال با این تغییر می‌خواد به کجا برسه. اگر رینا با Sheepstealer مسیر درست و پرتنشی پیدا کنه، این تصمیم شاید در نسخه‌ی تلویزیونی جواب بده. اما اگر این تغییر فقط برای ساده‌تر کردن داستان و کم کردن تعداد شخصیت‌ها باشه، احتمالاً حذف Nettles یکی از همون تصمیم‌هایی می‌شه که طرفداران کتاب تا آخر فصل فراموشش نمی‌کنن.

کینگزلندینگ؛ اگان فرار کرده، ایموند روی تخت نشسته

در حالی که سمت تیم سیاه همه چیز داره به سمت نبرد گالت کشیده می‌شه، کینگزلندینگ هم خودش کم آشوب نداره. فصل دوم با این ایده تموم شده بود که آلیسنت بالاخره تصمیم گرفته راهی برای پایان دادن به جنگ پیدا کنه؛ حتی اگر این راه به معنی قربانی کردن پسر خودش، اگان، باشه. اما خب طبق معمول در وستروس، هیچ نقشه‌ای همون‌طور که روی کاغذ قشنگ به نظر می‌رسه، اجرا نمی‌شه.

اولین مشکل بزرگ اینه که اگان دیگه تو ردکیپ نیست. او همراه لریس استرانگ فرار کرده و همین یک اتفاق، کل نقشه‌ی آلیسنت رو به‌هم می‌ریزه. چون قرار بود آلیسنت کینگزلندینگ رو برای ورود رنیرا آماده کنه و اگان رو هم به‌عنوان بخشی از معامله تحویل بده، اما حالا شاهِ سوخته و شکسته‌ی تیم سبزها خودش رو از بازی بیرون کشیده و هیچ‌کس دقیقاً نمی‌دونه کجاست.

از اون طرف، ایموند هم خیلی سریع فرصت رو می‌قاپه. اگان نیست، قدرت خالی مونده و ایموند هم از اون آدم‌هایی نیست که کنار بایسته و با ادب منتظر بمونه ببینه بقیه چی تصمیم می‌گیرن. او عملاً خودش رو صاحب قدرت می‌دونه و روی تخت آهنین می‌شینه؛ کاری که شاید هنوز از نظر رسمی و سیاسی کامل تثبیت نشده باشه، اما از نظر شخصیت ایموند کاملاً منطقیه. چون ایموند همیشه خودش رو شایسته‌تر، قوی‌تر و خطرناک‌تر از اگان می‌دونسته و حالا انگار بالاخره فرصتی پیدا کرده که این باور رو به بقیه هم تحمیل کنه.

آلیسنت وقتی با این وضعیت روبه‌رو می‌شه، خیلی زود می‌فهمه همه‌چیز داره از کنترلش خارج می‌شه. نقشه‌ای که با رنیرا چیده بود، روی نبودن ایموند و کنترل داشتن روی اگان حساب کرده بود؛ اما حالا نه اگان در دسترسه، نه ایموند حاضر می‌شه از قدرت عقب بکشه، نه کینگزلندینگ واقعاً آماده‌ی یک انتقال بی‌دردسر قدرت به رنیراست. در واقع آلیسنت تو همین قسمت دوباره گیر همون کابوسی می‌افته که مدت‌هاست داره ازش فرار می‌کنه: مردهایی که هرکدوم با غرور، ترس یا خشونت خودشون تصمیم می‌گیرن و بعد او باید وسط خرابکاری‌هاشون دنبال راه نجات بگرده.

اینجاست که هلینا هم دوباره با همون حرف‌های عجیب و مبهمش وارد ماجرا می‌شه. هلینا شاید از بیرون آدمی به نظر بیاد که از سیاست و جنگ فاصله داره، اما سریال بارها نشون داده حرف‌هایش رو نباید ساده گرفت. او چیزهایی می‌بینه، حس می‌کنه یا می‌فهمه که بقیه هنوز بهش نرسیدن. همین هم باعث می‌شه هر جمله‌ی کوتاهش یه جور هشدار پنهان به نظر بیاد؛ مخصوصاً وقتی حرفش به ترس ایموند و آینده‌ی خطرناکی که در انتظارشه وصل می‌شه.

اما نکته‌ی مهم‌تر این بخش اینه که سریال هنوز هم رابطه‌ی رنیرا و آلیسنت رو مرکز اصلی تصمیم‌های سیاسی و احساسی داستان نگه داشته. این دوستی قدیمی، یا بهتر بگم زخمی که از اون دوستی مونده، همچنان روی مسیر جنگ اثر می‌ذاره. آلیسنت هنوز سعی می‌کنه با رنیرا به یک توافق برسه، رنیرا هنوز نمی‌دونه باید بهش اعتماد کنه یا نه، و انگار سریال نمی‌خواد این پیوند قدیمی رو رها کنه.

این همون چیزیه که بعضی منتقدها، از جمله Forbes، بهش ایراد گرفتن. چون در کتاب Fire & Blood، رابطه‌ی رنیرا و آلیسنت این‌قدر شخصی، عاطفی و دوستی‌محور نیست. سریال از فصل اول تصمیم گرفت این دو نفر رو از کودکی به هم وصل کنه و حالا همین تصمیم داره مسیر شخصیت‌ها رو از نسخه‌ی کتابی‌شون دورتر و دورتر می‌کنه. نتیجه‌اش اینه که آلیسنت و رنیرا در سریال انسانی‌تر و شاید قابل‌درک‌تر شدن، اما در عوض بخشی از تلخی، جاه‌طلبی و خشونتی که در نسخه‌ی کتابی وجود داشت، کمرنگ‌تر شده.

برای همین خط داستانی کینگزلندینگ تو این قسمت فقط درباره فرار اگان یا نشستن ایموند روی تخت نیست. این بخش عملاً نشون می‌ده که جنگ دیگر فقط بین تیم سبز و تیم سیاه نیست؛ داخل هر تیم هم شکاف هست. اگان از برادر خودش فرار کرده، ایموند دنبال قدرت خودشه، آلیسنت می‌خواد جنگ رو کنترل کنه اما ابزارش رو از دست داده، و هلینا مثل همیشه انگار جلوتر از همه سایه‌ی فاجعه رو می‌بینه. این یعنی حتی قبل از اینکه رنیرا به کینگزلندینگ برسه، خود شهر از داخل ترک برداشته.

2 Comments

  • ایلیا
    Posted 22 ژوئن 2026 at 20:26

    یکی از دردناک ترین صحنه های فیلم،مرگ جسریس،حتی ناراحت کننده تر از مرگ لوسریس بود،واقعا باید یه طور دیگه میمرد،زخم عمیقی به بینندگان وارد شد.

    • Post Author
      Shiva
      Posted 23 ژوئن 2026 at 08:56

      آره واقعا !
      با اینکه میدونستم میمیره ولی فک نمیکردم قسمت اول باشه 🥲

Leave a comment