اگه همیشه قصههای دیزنی رو از نگاه قهرمانها شنیدیم، وقتشه یه کم ورق رو برگردونیم و از زاویهی تاریکش نگاه کنیم. 😈
سری کتابهای Disney Villains با قلم سرنا والنتینو دقیقاً همین کار رو میکنه؛ میره سراغ ویلنهای معروف – همونایی که همیشه بهعنوان بدمن قصه شناخته شدن – و میپرسه: «خب اینا چطور شدن اینی که الان هستن؟»
از ملکهی خبیث سفیدبرفی بگیر تا اورسولا، مادر گاتل، مالفسنت و حتی کروئلا دویل… هر کدوم تو این مجموعه برای خودشون یه داستان کامل و حسابی دارن.
ولی نکته اینجاست که والنتینو فقط قصهٔ زندگیشون رو تعریف نکرده. چند تا شخصیت اورجینال هم خلق کرده – مثل سه خواهر جادوگر عجیبوغریب (Odd Sisters) و پرنسس تولیپ – و باهاشون یه دنیای مشترک ساخته به اسم Many Kingdoms یا «سرزمینهای بسیار» که همهٔ این قصهها رو به هم وصل میکنه.
هر جلدش هم در واقع یه پیشدرآمد و یه بازخوانی جدیده؛ هم میفهمی گذشتهٔ تاریک ویلن رو چی ساخته، هم میبینی چطور ماجراش به قصههای دیگه گره خورده. پس اگه میخوای کامل توی این دنیا غرق بشی، بهتره کتابها رو به ترتیب انتشار بخونی، چون هر جلدش پره از سرنخهایی که تو جلدهای بعدی به کار میان.
معرفی و ترتیب مطالعه مجموعه Disney Villains
Fairest of All – زیباترین در میان همه: قصهی ملکهٔ شرور

اولین کتاب سری Villains میره سراغ ملکهٔ خبیث قصهی سفیدبرفی؛ همون نامادری معروف که به خاطر حسادت به زیبایی دخترخواندهش، دست به کارای وحشتناک زد.
اما اینجا والنتینو فقط همون نسخهی کارتونی رو تکرار نمیکنه. ما میبینیم ملکه اولش یه دختر نجیبزاده مهربون بوده که عاشق شاه میشه و باهاش ازدواج میکنه. شاه هم به عنوان هدیهٔ عروسی یه آینهٔ جادویی بهش میده… و همینجا همهچی شروع میشه.
صدای مردی که از توی آینه باهاش حرف میزنه، مدام زیبایی دیگران رو به رخ ملکه میکشه و آرومآروم حسادت رو تو دلش میکاره. بعد کمکم میفهمیم اون مرد، روح پدر واقعی ملکهست که توی زندگی بهش ظلم کرده و باعث شده همیشه خودش رو زشت و بیارزش ببینه.
وسط این ماجرا، سه خواهر جادوگر عجیب (لوسینا، روبی و مارتا) وارد قصر میشن و با حرفها و نیرنگهاشون، ملکه رو بیشتر به سمت تاریکی هل میدن. نتیجه؟ زنی که روزی دل مهربونی داشت، به موجودی تبدیل میشه که قلب سفیدبرفی رو میخواد.
اتصال به بقیه کتابها: این اولین جاییه که با خواهران عجیب آشنا میشیم و میفهمیم قراره توی سرنوشت بقیه ویلنها هم دخالت داشته باشن. آینهٔ جادویی هم که توی این کتاب معرفی میشه، بعدها توی قصههای دیگه هم برمیگرده.
The Beast Within – هیولای درون: قصهی شاهزادهٔ دیو

جلد دوم میره سراغ شاهزادهٔ قصهی «دیو و دلبر»؛ همون مرد خوشچهره و مغروری که به یه موجود ترسناک تبدیل شد.
اینجا ماجرای نفرینش رو از زاویهٔ تازه میبینیم. معلوم میشه که این طلسم فقط یه «درس اخلاقی ساده» نبوده، پشتش داستان انتقام و یه دل شکسته خوابیده.
شاهزاده قبلاً با دختری به اسم سیرسه آشنا بوده و باهاش خیلی بد رفتار میکنه، حتی وقتی اون پیشنهاد ازدواج میده، تحقیرش میکنه. ولی غافل از اینکه سیرسه همون ساحرهایه که بعداً در لباس یه پیرزن فقیر جلوی قصر میاد و نفرینش میکنه.
اما نکتهٔ جالب اینه که سیرسه خواهر کوچیکتر همون سه جادوگر عجیب کتاب قبله! اولش دلش نمیاد این بلا رو سر شاهزاده بیاره، ولی خواهرای بزرگترش از پشتپرده همهچیز رو خراب میکنن: دور قصر جنگلی پر از گرگ درست میکنن، بل رو تو دردسر میاندازن، و حتی گاستون رو تحریک میکنن که دیو رو بکشه.
آخرش هم که میدونیم چی میشه: عشق واقعی بل و دیو طلسم رو میشکنه، ولی حالا میفهمیم پشت این قصه کلی نقشهٔ جادویی خوابیده بوده.
اتصال به بقیه کتابها: این کتاب هم ادامهٔ ماجرای جلد اول رو میاره و هم اشاره داره به جلد بعدی؛ چون سیرسه بعد از این اتفاقات ناپدید میشه و خواهرای عجیب برای پیدا کردنش میرن سراغ اورسولا (جلد سوم).
Poor Unfortunate Soul – روح نگونبخت: قصهی جادوگر دریا

حالا نوبت اورسولاست؛ جادوگر بدذات قصهی «پری دریایی کوچولو».
اینبار از بچگی سختش میفهمیم که چرا اینقدر از شاه تریتون و خانوادهی سلطنتی آتلانتیکا متنفره. اورسولا یتیم میشه، یه ماهیگیر مهربون بزرگش میکنه، اما وقتی به دریا برمیگرده و شکل واقعی هشتپاگونهش رو پیدا میکنه، مردم دهکده میترسن و پدرخواندهش هم تو این آشوب کشته میشه.
بعد از این، اورسولا برمیگرده تا انتقام بگیره و تازه میفهمه که تریتون برادرشه! ولی نه به خاطر عشق و علاقه، بلکه چون قانون گفته باید خواهرش رو پیدا کنه. رفتار تحقیرآمیز تریتون باعث میشه اورسولا سوگند بخوره که ازش انتقام بگیره.
اینجا هم دوباره خواهران عجیب پیداشون میشه و با اورسولا معامله میکنن تا در عوض پیدا کردن سیرسه، کمکش کنن نقشهش رو اجرا کنه. ادامه ماجرا هم همون خط کلی انیمیشنه، ولی اینبار میبینیم که سقوط اورسولا هم بخشی از نقشهی جادوگران بوده.
اتصال به بقیه کتابها: این کتاب هم ادامهٔ مستقیم جلد دومه و هم زمینهساز جلد چهارم (مالفیسنت) میشه. همچنین پرنسس تولیپ رو معرفی میکنه که بعداً باز هم میبینیمش.
Mistress of All Evil – بانوی تمام شرارتها: قصهی پری تاریکی

این جلد، یکی از مهمترین و تاریکترین قسمتهای سریه، چون میره سراغ مالفیسنت؛ همون پری شاخدار افسانهی «زیبای خفته» که با یه نفرین، اورورا رو به خواب ابدی فرستاد.
اما اینجا همهچیز رو از بچگی و نوجوانی مالفسنت میبینیم. اون توی سرزمین پریها تنها موجودی بود که شاخ داشت و قدرتهای عجیب، برای همین همیشه خودش رو بیگانه حس میکرد. سه پری مهربون (فلورا، فنا و مِریودر) سعی میکردن مثل دختر خودشون بزرگش کنن، ولی همین آدمهای نزدیک، ناخواسته شروعکنندهٔ سقوطش شدن.
ماجرا از جایی خراب میشه که سیرسه – همون خواهر کوچک جادوگران عجیب که دنبال بیدار کردن خواهرانش بود – با دستور اون سه جادوگر، خودش رو به شکل مالفسنت درمیاره. درست وسط یک آزمون مهم که سه پری براش تدارک دیده بودن، خرابکاری میکنه و همه فکر میکنن کار خود مالفیسنته.
پریهای مهربون که بهش اعتماد کرده بودن، حالا وحشتزده و عصبانی میشن و ازش روی برمیگردونن. این خیانت از طرف کسانی که مثل خانوادهاش بودن، برای مالفیسنت شکستی وحشتناک و زخمی عمیق بود. اون با قلبی شکسته و پر از خشم سرزمین پریها رو ترک میکنه.
سالها بعد، همون خشم و دلخوریه که باعث میشه سراغ قصر شاه استفان بره و نوزاد تازهبهدنیااومده (اورورا) رو نفرین کنه. ما ادامهٔ قصه رو میدونیم: خواب ابدی، نجات شاهزاده فیلیپ، و نبرد نهایی که مالفسنت رو به اژدهای آتشین تبدیل کرد. ولی والنتینو نشون میده که حتی بعد از شکست، سایهٔ جادوی مالفیسنت روی دنیای پریها باقی موند.
اتصال به بقیه کتابها: اینجا دوباره پای خواهران عجیب وسطه و میفهمیم که اونها عمداً باعث این سوءتفاهم شدن، چون از قدرت مالفیسنت میترسیدن. این کتاب هم مستقیم به جلد بعدی (The Odd Sisters) ختم میشه، جایی که بالاخره حساب این سه جادوگر رو میرسیم.
Mother Knows Best – مادر بهتر میداند: قصهی پیرزن جادوگر

حالا نوبت یکی از پیچیدهترین شخصیتهای سریه: مادر گاتل از «گیسوکمند» (Tangled).
این کتاب برمیگرده به دوران نوجوانی گاتل و زندگیاش تو جنگل مردگان؛ جایی که مادرش، ملکه مانئا، حاکم بلامنازع مرگ و تاریکی بود. مانئا زنی بهشدت قدرتمند بود که میتونست ارواح و مردگان رو کنترل کنه، اما ذرهای محبت مادری نداشت.
گاتل و دو خواهرش – هیزل و پریمرز – همیشه تو سایهی ترس از مادر زندگی میکردن. گاتل، برعکس خواهرهاش، از همون اول به جادوی سیاه علاقه داشت و میخواست به قدرت مادرش برسه.
یه روز مانئا بهشون پیشنهاد میده که جادوش رو بهشون منتقل کنه، ولی به شرطی که بتونن «به اندازهٔ کافی سنگدل» باشن. هیزل و پریمرز با وحشت مخالفت میکنن، ولی گاتل وسوسه میشه.
اینجا نقشهای شکل میگیره: دزدیدن گل طلایی افسانهای (همون گل جادویی که تو فیلم Tangled دیدیم). این گل قدرت شفا و جاودانگی داشت، ولی فقط تو گلخانهٔ ممنوعهٔ مانئا رشد میکرد. گاتل یواشکی میره تا گل رو برداره، اما مانئا انتظارش رو میکشه و روبهروش سبز میشه.
رویارویی مادر و دختر به فاجعه ختم میشه. والنتینو نمیاد همه جزئیات رو لو بده (تا هم هیجان بمونه، هم تلخی داستان)، ولی معلومه که گاتل برای رسیدن به جاودانگی، به معنای واقعی همهچیزش رو قربانی میکنه – از جمله خانوادهاش.
قرنها بعد، وقتی میبینه گل طلایی رو برای نجات ملکهٔ پادشاهی استفاده کردن و قدرتش به موهای نوزادی به اسم رپانزل منتقل شده، تصمیم میگیره دختر رو بدزده. از اینجا به بعد، قصه میره سمت همون خط داستانی انیمیشن Tangled، ولی اینبار ما میدونیم انگیزهٔ گاتل فقط خودخواهی نبوده؛ اون قبلاً بهای سنگینی داده و حاضر نیست نتیجهش رو از دست بده.
اتصال به بقیه کتابها: این کتاب بیشتر یه پیشدرآمد مستقل برای داستان گیسوکمنده، ولی حضور کوتاه خواهران عجیب نشون میده که حتی این ماجرا هم به دنیای Villains وصل میشه. همچنین تم «مادر و دختر» که اینجا پررنگه، تو قصههای دیگه مثل ملکه سفیدبرفی یا لیدی ترمین هم تکرار میشه.
The Odd Sisters – خواهران عجیب: قصهی سه جادوگر

بعد از پنج جلد که این سه ساحرهٔ مرموز فقط از پشت پرده نقشه میکشیدن و زندگی بقیه رو به هم میریختن، بالاخره این کتاب میره سراغ خودشون.
لوسینا، روبی و مارتا – همون خواهران عجیب – از اولین کتاب (ملکهٔ سفیدبرفی) تا الان، همهجا حضور داشتن: زمزمه در گوش ملکه، خرابکاری توی قصهٔ دیو و دلبر، معامله با اورسولا، فریب دادن مالفسنت… ولی اینجا وقت حسابکتابه.
داستان از جایی شروع میشه که بعد از اتفاقات جلد قبل، این سهتا به خاطر جادوی خودشون به خوابی عمیق افتادن. حالا شخصیتهای مختلف – از پرنسس تولیپ و سیرسه گرفته تا قربانیهای قدیمی – جمع میشن که تصمیم بگیرن با این جادوگرها چه کار کنن.
سیرسه، خواهر کوچیکترشون، بین دو حس گیر کرده: از یه طرف میدونه اگه بیدار بشن دوباره همهچیز رو به آشوب میکشن، از طرف دیگه هنوز ته دلش میخواد نجاتشون بده.
کتاب کمکم فلشبک میزنه به گذشتهٔ خواهران عجیب: کودکیشون، چطور با جادو آشنا شدن، و مهمتر از همه، اون حادثهٔ وحشتناکی که اونا رو به این موجودات شیطانی و بیرحم تبدیل کرد. معلوم میشه پای یه معاملهٔ سیاه با موجودی خطرناک وسط بوده که ازشون فقط یک چیز میخواسته: قلبهای دیگران.
فضای کتاب خیلی وهمآلود و سنگینه، ولی جذابه، چون برای اولین بار از دل خود این سه جادوگر میشنویم که چرا اینقدر به خرابکاری در زندگی دیگران علاقه دارن. در نهایت، افشاگریهایی میشه که مسیر کل مجموعه رو تغییر میده و عملاً این کتاب رو تبدیل میکنه به پایان «فصل اول» دنیای Villains.
اتصال به بقیه کتابها: این جلد مثل یه گردهمایی بزرگه که تقریباً همهٔ ویلنها و قهرمانهای قبلی رو تو خودش جمع کرده. از این به بعد هم لحن داستانها کمی تغییر میکنه، چون دخالت مستقیم خواهران عجیب کمتر میشه.
Evil Thing – چیز شیطانی: قصهی آن زن شیطانصفت

وقتشه از فضای افسانهای فاصله بگیریم و بریم تو دنیای مدرنتر، سراغ کروئلا دویل از «۱۰۱ سگ خالدار».
این کتاب حالت خاطرات شخصی داره، یعنی خود کروئلا داره زندگینامهش رو تعریف میکنه، با همون لحن پر از طعنه و غرور خاص خودش.
از بچگی توی لندنِ قدیم، بین ثروت و تنهایی بزرگ شده. پدر مهربونش تنها کسی بوده که بهش توجه میکرده، ولی بعد از مرگش، مادر سرد و بیروحش با مرد دیگهای ازدواج میکنه و کروئلا عملاً بیپناه میشه. بهترین دوستش توی بچگی آنیتا بوده (همون که بعداً سگهای خالدار داره) و همیشه زندگی سادهٔ آنیتا رو با حسادت نگاه میکرده.
با گذر زمان، کروئلا تبدیل میشه به زنی شیکپوش، بلندپرواز و بیپروا که همیشه دنبال چیزی خاصتر و عجیبتر از بقیهست. ولی وقتی حتی لباسها و مهمانیهای پرزرقوبرق هم خلا روحیش رو پر نمیکنن، وسواسش شکل تازهای پیدا میکنه: پوست خالدار. اینجا دیگه میدونیم داستان به کجا میره…
کتاب طوری نوشته شده که هم ازش بدت بیاد، هم لحظههایی براش دل بسوزونی. چون والنتینو نشون میده پشت این جنون، یه ترس عمیق از تنهایی و بیارزشی خوابیده.
اتصال به بقیه کتابها: تقریباً مستقل از خط جادویی سریه. خبری از خواهران عجیب و Many Kingdoms نیست، ولی رگههایی از «نفرین خانوادگی» یا حس شومی که تو عمارت خانوادگیشون هست، یه اشارهٔ ظریف به فضای جادویی مجموعه داره.
Cold Hearted – سنگدل: قصهی نامادری شرور

برگردیم به فضای قصههای کلاسیک، اینبار با لیدی ترمین از «سیندرلا».
والنتینو اینجا تلاش میکنه این شخصیت رو انسانیتر نشون بده و بگه چی شد که این زن به همچین قلب سرد و بیرحمی رسید.
داستان با زندگی قبل از ازدواج دوم شروع میشه؛ لیدی ترمین زنی اشرافی ولی مهربونه که بعد از مرگ شوهرش، تمام زندگیش رو برای دو دخترش میذاره. وقتی با پدر سیندرلا آشنا میشه، فکر میکنه دوباره شانس داشتن یک خانوادهٔ شاد رو پیدا کرده.
اما با مرگ ناگهانی شوهر دوم، دوباره همهچیز فرو میپاشه. اینبار سه دختر موندهن و درآمدی که رو به پایان رفتنه. ترمین تصمیم میگیره هرطور شده جایگاهش رو حفظ کنه و این یعنی گذاشتن عقل و منطق به جای احساس. سیندرلا، با معصومیت و زیباییش، برای دختران ترمین یک تهدید به حساب میاد، و اینجاست که لیدی ترمین کمکم تبدیل میشه به نامادری سرد و بیرحم قصه.
اتصال به بقیه کتابها: مثل کروئلا، داستان تقریباً مستقل پیش میره. ولی تم «مادر و دختر» که تو قصهٔ گاتل دیدیم، اینجا هم پررنگه و باعث میشه با فضای کلی سری هماهنگ بمونه.
Never Never – هرگز هرگز: قصهی کاپیتان دزدان دریایی

این جلد ما رو میبره به دنیای «پیتر پن»، ولی قبلش یه سر به گذشتهٔ واقعی کاپیتان هوک میزنه. اسم اصلیش جیمز بارتولومیو بوده و وقتی نوزاد بوده، به طور اتفاقی برای چند روز کوتاه به نورلند (Neverland) افتاده. این تجربهٔ کوتاه براش مثل یک خواب جادویی تو ذهنش میمونه.
وقتی بزرگتر میشه، از زندگی خشک لندن خسته میشه و به یه کشتی دزدان دریایی میپیونده. سالها بعد، با مهارت و جاهطلبی کاپیتان میشه و تصمیم میگیره دوباره نورلند رو پیدا کنه.
اینجاست که خواهران عجیب دوباره وارد میشن و جادویی بهش میدن تا راه نورلند رو پیدا کنه. البته بهش هشدار میدن که این سرزمین برای آدمبزرگها خطرناکه، ولی هوک گوشش بدهکار نیست.
ورود دوبارهش به نورلند باعث میشه با پیتر پن روبهرو بشه و دشمنی معروفشون شکل بگیره. ولی نکتهٔ تلخ داستان اینه که هوک هنوز همون بچهایه که اجازه نداشت بچگی کنه، و نورلند هم جایی برای بزرگسالها نداره.
اتصال به بقیه کتابها: علاوه بر حضور خواهران عجیب، این کتاب یه اشارهٔ مهم به هادس داره که مستقیم ما رو میبره به جلد بعدی (Fire and Fate).
Fire and Fate – آتش و سرنوشت: قصهی ارباب تاریکی

جلد دهم میره سراغ هادس از انیمیشن «هرکول» و اینبار با حالوهوای اسطورهای. داستان از نبرد معروف زئوس، پوزئیدون و هادس علیه کرونوس شروع میشه. بعد از پیروزی، زئوس آسمان رو میگیره، پوزئیدون دریا رو، و هادس سهمش میشه جهان مردگان.
هادس اولش سعی میکنه این قلمرو رو درست اداره کنه، ولی تنهایی و تاریکی کمکم خوردش میکنه. همین موقعه که سه جادوگر عجیب – بله، دوباره اونا! – سر از دنیای مردگان درمیارن. دوستی خطرناکی شکل میگیره و قراردادی میبندن که هر دو طرف ازش سود ببرن.
این معامله باعث میشه خواهران عجیب قدرتهای تازهای بگیرن و هادس هم راهی برای انتقام از زئوس پیدا کنه. البته ما میدونیم آخرش چی میشه: شکست از هرکول و برگشتن به دنیای زیرزمین. ولی حالا دلیل خشم و کینهٔ هادس رو خیلی بهتر میفهمیم.
اتصال به بقیه کتابها: این کتاب عملاً پلی میزنه بین فصل اول و دوم سری، چون بعد از چند جلد غیبت، دوباره خواهران عجیب رو به داستان اصلی برمیگردونه. ضمن اینکه به گاستون هم اشاره میشه و ما رو برای جلد بعد (Kill the Beast) آماده میکنه.
Kill the Beast – هیولا را بکش: قصهی شاهزادهٔ دیو

این کتاب دوباره ما رو برمیگردونه به دنیای «دیو و دلبر»، ولی اینبار نه از نگاه دیو، بلکه از دید گاستون – همون شکارچی خوشتیپ و خودشیفتهای که تو انیمیشن مدام میگه «هیولا رو باید کشت».
اینجا یک غافلگیری بزرگ داریم: گاستون و شاهزاده (قبل از طلسم شدن) در بچگی بهترین دوست هم بودن! گاستون پسر یکی از خدمهٔ عالیرتبهٔ قصر بود و با شاهزاده مثل برادر بزرگ شد. با هم تو جنگل میگشتن، شکار میکردن و حتی رویای شکار هیولای افسانهای «ژوادان» رو داشتن.
ولی یک شب سرنوشتساز، همهچیز به هم میریزه. شاهزاده کاری میکنه که باعث نفرین شدنش میشه و گاستون هم با احساس خیانت و ترس به روستا برمیگرده. از اون شب به بعد، قصر و شاهزاده از ذهن همه پاک میشه… همه به جز گاستون.
اینجاست که سه خواهر جادوگر عجیب دوباره پیداشون میشه. اونا با جادو یاد گاستون رو طوری دستکاری میکنن که به جای یادآوری دوستی قدیمی، فقط یک هدف براش بمونه: کشتن هیولا و قهرمان شدن.
سالها بعد، وقتی بل وارد روستا میشه و دیو رو میبینه، گاستون فکر میکنه وقتش رسیده رویای قدیمی رو عملی کنه. پایان داستان مثل انیمیشنه – نبرد روی پشتبام، سقوط گاستون – ولی اینبار با طعم تراژدی، چون میدونیم این دو روزی برای هم مثل برادر بودن.
اتصال به بقیه کتابها: این جلد از نظر پیوند داستانی یکی از غنیترینهاست. ادامهٔ مستقیم جلد دوم (The Beast Within) و نتیجهٔ سالها دسیسهٔ خواهران عجیب. همچنین از نظر زمانی، این کتاب تقریباً آخرین نقطهٔ خط اصلی وقایع سری تا الان حساب میشه.
Heartbroken – دلشکسته: قصهی ملکهٔ قلبها

آخرین جلد فعلی مجموعه ما رو میبره به سرزمین عجایب «آلیس». ملکهٔ قلبها رو همه با جملهٔ معروف «سرش رو از تن جدا کنید!» میشناسیم، ولی اینجا میبینیم که اون همیشه اینقدر خشن نبوده.
والنتینو روایت میکنه که ملکهٔ قلبها در جوانی دختری غریبه بوده که بهطور اتفاقی وارد عجایب شده؛ درست مثل آلیس. اوایل مجذوب شگفتیهای این دنیا میشه – از گربهٔ چِشایر گرفته تا مهمانی چای کلاهدوز دیوانه – ولی هرجومرج عجایب کمکم روحش رو خسته و مضطرب میکنه.
وقتی بالاخره فرصت حکومت بهش میرسه، تصمیم میگیره برای ایجاد نظم، باید با مشت آهنین حکومت کنه. قانونهای سخت میگذاره و هر کس خلافش رو بکنه، حکم اعدام میده. خودش فکر میکنه تنها راه بقا در این دنیا، همین شدیده، ولی هر فرمان بیرحمانه، تکهای از قلبش رو میشکنه.
ورود آلیس، که معصومیتش یادآور خود گذشتهٔ ملکهست، همهچیز رو بدتر میکنه. تقابلشون همونیه که تو داستان اصلی میشناسیم، ولی اینبار ما میدونیم پشت این خشم یک دلِ شکسته خوابیده.
اتصال به بقیه کتابها: این کتاب بیشتر مستقل پیش میره، ولی اشاراتی میکنه که شاید سرزمین عجایب تکهای از آشوب جهانهای دیگه باشه. حتی بعضی نشونهها میگه ممکنه یکی از خواهران عجیب به شکل یکی از شخصیتهای عجایب پنهان شده باشه – هرچند داستان این رو صریح نمیگه.
نسخههای گرافیکی و کتابهای جانبی
علاوه بر ۱۲ جلد اصلی، دو تا از کتابها نسخهٔ گرافیکی هم دارن:
Fairest of All (ملکهٔ سفیدبرفی) – منتشر شده در ۲۰۲۳ با تصویرگری فیونا مارچبانک.
Evil Thing (کروئلا دویل) – منتشر شده در ۲۰۲۱ با تصویرگری آریل جوولانوس.
یه کتاب طنز کودکانه هم هست به اسم How the Villains Ruined Christmas که سال ۲۰۲۲ منتشر شد و توش چندتا از ویلنها با همکاری هم سعی میکنن کریسمس رو خراب کنن.
علاوه بر این، کتابهای فرعی مثل «کتاب آشپزی ویلنها» یا داستانهای کوتاه طنز هم منتشر شده که تو خط اصلی سری نیستن، ولی برای طرفدارها جذابن.
حرف آخر
مجموعهی «Disney Villains» مثل اینه که چراغ قوه رو بندازی روی گوشههای تاریک قصههای بچگیمون؛ جایی که هیچوقت سرک نکشیده بودیم. سرنا والنتینو نشون میده که حتی بدجنسترین کاراکترها هم یه روزی دلیل خودشون رو داشتن، زخمی کهنه یا عشقی ازدسترفته که کمکم تبدیلشون کرده به همون «شرور قصه».
اینجا دیگه خبری از سیاهوسفید نیست؛ هر شخصیت ترکیبی از ضعفها، آرزوها و انتخابهاییه که به سقوطش ختم شده. برای همین وقتی این کتابها رو میخونی، گاهی وسط نفرین و خیانت، یه لحظه دلت هم برای ویلن قصه میسوزه.
پس اگه از سری Twisted Tales خوشت اومده، این مجموعه هم میتونه تجربهی بعدیت باشه… با این تفاوت که این بار، قراره پای قصههایی بشینی که نه با «و همه خوشبخت شدند»، بلکه با «و این شد که تاریکی آغاز شد» تموم میشن.
راستی ما مجموعه ی Twisted Tales رو هم کامل معرفی کردیم حتما بخونش 😁
حالا نوبت توئه!
اگه دلت میخواد بدونی پشت نقشههای شوم و نگاههای ترسناک ویلنهای دیزنی چه قصههایی خوابیده، این مجموعه رو از جلد اول شروع کن و به ترتیب برو جلو. قول میدم بعد از خوندن، دیگه هیچوقت با همون نگاه قدیمی به ملکه خبیث، اورسولا یا حتی گاستون نگاه نکنی.
دنیای Villains منتظرته… ولی حواست باشه، اینجا قهرمان و ضدقهرمان، مرز باریکی با هم دارن. 😉

