سلام گرم اهالی ویزاردورد به اهالی وستروس! دیدم احتمالاً تا پسفردا که قسمت جدید House of the Dragon بیاد حوصلهتون سر میره، برای همین گفتم بیام سراغ یکی از جذابترین مقایسههای این خاندان برم؛ مقایسهای که هر بار اسمش میاد، طرفدارها سریع دو دسته میشن: دیمن تارگرین یا ایموند تارگرین؟
روی کاغذ، این دوتا خیلی شبیه هم به نظر میرسن. هر دو شاهزادههای خشن و خطرناک تارگرینیان، هر دو اژدهاسوارن، هر دو اهل جنگ و خونریزیان و هر دو اونقدر غرور دارن که آدم حس میکنه اگر جهان هم جلوشون وایسه، باز کوتاه نمیان. اما به نظر من، این مقایسه اونقدرها هم برابر نیست.
چون فرق اصلی دیمن (Daemon) و ایموند (Aemond) فقط توی اژدهاشون نیست. مسئله اینه که دیمن حتی بدون کاراکسس (Caraxes) هم هنوز دیمنه؛ همون شاهزاده یاغی، بیپروا، خطرناک و غیرقابلپیشبینی. اما ایموند بدون ویگار (Vhagar) بخش بزرگی از اون هیبتی رو که از خودش ساخته، از دست میده. ایموند قطعاً جنگجوی دستوپا بستهای نیست، ولی ترسی که ازش میاد، تا حد زیادی زیر سایه بزرگترین اژدهای زنده وستروس ساخته شده.
برای همین توی این مقاله میخوایم ببینیم چرا دیمن تارگرین (Daemon Targaryen) از ایموند خطرناکتره؛ نه فقط بهخاطر شمشیر و اژدها، بلکه بهخاطر جنس شخصیتی که داره، نوع رهبریش، میلش به رفتن وسط آتیش و البته سرنوشتی که در Fire & Blood براش نوشته شده؛ سرنوشتی که حتی مرگش رو هم تبدیل به یکی از افسانهایترین لحظههای تاریخ تارگرینها میکنه.
دیمن و ایموند؛ دو روی جنون تارگرینی

شباهتها
همونطور که گفتم روی کاغذ، دیمن تارگرین (Daemon Targaryen) و ایموند تارگرین (Aemond Targaryen) واقعاً شباهتهای زیادی دارن. هر دو شاهزاده تارگرینان، هر دو با اژدهاشون شناخته میشن، هر دو اهل جنگ و خشونتان و هر دو اونقدر غرور دارن که انگار عقبنشینی اصلاً توی فرهنگ لغتشون تعریف نشده. برای همین هم طبیعیه که خیلی از طرفدارها این دو نفر رو کنار هم بذارن و مدام مقایسهشون کنن.
از طرف دیگه، هر دو تا حدی حس کنار زده شدن رو تجربه کردن. دیمن همیشه زیر سایه برادرش ویسریس بود و هرچقدر هم خطرناک، کاریزماتیک و جنگجو بود، هیچوقت اون جایگاهی رو که خودش فکر میکرد حقشه، کامل به دست نیاورد. ایموند هم از بچگی با حس کمارزش دیده شدن بزرگ شد؛ مخصوصاً وقتی اژدها نداشت و بین برادرش، بچههای رینیرا و حتی خانواده خودش، مدام باید خودش رو ثابت میکرد.
همین زخم مشترک باعث شده هر دو شخصیت دنبال اثبات خودشون باشن. دیمن این کار رو با جنگیدن، فرماندهی کردن، ساختن اسم و رسم برای خودش و گاهی خرابکاریهای خطرناک انجام میده. ایموند هم با ویگار (Vhagar)، با شمشیر، با خشونت و با تلاش برای نشون دادن اینکه فقط «برادر کوچیکتر اگان» نیست، خودش رو بالا میکشه. پس بله، از بیرون که نگاه کنیم، شباهتهاشون کم نیست.
تفاوتها
اما مشکل دقیقاً از همین شباهت ظاهری شروع میشه. چون هرچقدر دیمن و ایموند در ظاهر به هم نزدیک به نظر برسن، جنس خطرشون اصلاً یکی نیست. ایموند بیشتر شبیه نسخه خامتر، خشمگینتر و ترسخوردهتر دیمنه؛ نه واقعاً همسطح خودش. دیمن سالها قبل از اینکه بحث Dance of the Dragons به این شکل شعلهور بشه، خودش رو بهعنوان یک جنگجو، فرمانده و آدم خطرناک ثابت کرده بود. اما هیبت ایموند، تا حد زیادی با ویگار ساخته میشه.
ایموند جنگجوی ضعیفی نیست و این رو نمیشه ازش گرفت. اما بخش بزرگی از ترسی که بقیه ازش دارن، مستقیم به ویگار برمیگرده؛ پیرترین و قدرتمندترین اژدهای زنده اون دوران. هر کسی که پشت چنین اژدهایی بشینه، خودبهخود تبدیل به تهدید بزرگی میشه. ویگار برای ایموند فقط یک اژدها نیست؛ سپر، سلاح و بخش مهمی از تصویر ترسناکشه.
دیمن اما فرق داره. کاراکسس (Caraxes) قدرتش رو بیشتر میکنه، ولی دیمن فقط با اژدهاش تعریف نمیشه. اون حتی بدون کاراکسس هم خطرناکه؛ چون خودش جنگجوئه، سیاست رو میفهمه، اهل ریسکه، از دردسر فرار نمیکنه و حتی گاهی زیادی با کله میره وسط آتیش. دیمن از اون شخصیتهاست که اگه اژدهاش رو هم ازش بگیری، باز نمیتونی با خیال راحت نادیدهاش بگیری.
برای همین، مقایسه این دوتا فقط وقتی جذابه که قبول کنیم شباهتهاشون بیشتر روی سطح ماجراست. هر دو تارگرینان، هر دو خشنان، هر دو اژدهاسوارن؛ اما یکی قدرت رو بیشتر از اژدهاش میگیره، اون یکی خودش منبع خطره. و همین تفاوت، از همین اول نشون میده چرا دیمن هنوز یک پله بالاتر از ایموند میایسته.
ایموند از ترس حرکت میکنه، دیمن به دل خطر میزنه

یکی از تفاوتهای مهم دیمن تارگرین (Daemon Targaryen) و ایموند تارگرین (Aemond Targaryen) اینه که هر دو خطرناکان، اما از یک جای مشترک حرکت نمیکنن. ایموند خیلی وقتها انگار داره خودش رو ثابت میکنه. انگار هنوز همون پسریه که یک زمانی اژدها نداشت، جدی گرفته نمیشد و باید با خشم و خشونت به بقیه ثابت میکرد که ازشون کمتر نیست.
برای همین توی خیلی از تصمیمهاش، رد ترس و عقده دیده میشه. نه ترسی که باعث بشه فرار کنه؛ اتفاقاً ترسی که باعث میشه تندتر، خشنتر و خطرناکتر واکنش نشون بده. ایموند نمیخواد ضعیف دیده بشه و همین نیاز به ضعیف دیده نشدن، بعضی وقتها تصمیمهاش رو از حالت حسابشده خارج میکنه. اون بیشتر از اینکه همیشه با آرامش و نقشه جلو بره، گاهی با خشم، غرور و واکنشهای ناگهانی حرکت میکنه.
دیمن اما جنسش فرق داره. دیمن از خطر فرار نمیکنه؛ حتی بعضی وقتها زیادی با اشتیاق میره سمتش. انگار اگه آتیشی روشن باشه، دیمن به جای اینکه عقب بکشه، اول از همه میپره وسطش تا ببینه چی میشه. این ویژگی همیشه هم به نفعش نیست. اتفاقاً خیلی از خرابکاریهای دیمن از همین بیپروایی و میلش به درگیر شدن میاد. اما همین هم باعث میشه ترسناکتر از ایموند به نظر برسه.
چون ایموند هنوز قابل پیشبینیتره؛ میشه فهمید از کجا زخمی شده و چرا میخواد خودش رو ثابت کنه. اما دیمن خیلی وقتها مثل کسی رفتار میکنه که اصلاً با مفهوم عقبنشینی مشکل داره. این آدم لازم نیست همیشه درست تصمیم بگیره تا خطرناک باشه. خطرش دقیقاً از این میاد که آمادهست وارد بازیهایی بشه که خیلیها حتی جرئت نزدیک شدن بهشون رو ندارن.
دیمن رهبر میسازه، ایموند فقط قدرت رو نمایش میده

تفاوت بعدی دیمن و ایموند توی نوع نگاهشون به قدرته. برای ایموند، قدرت بیشتر شبیه چیزیه که باید دیده بشه؛ باید بقیه رو بترسونه، باید دستور بده، باید بالاتر بودنش رو ثابت کنه. ویگار (Vhagar) هم دقیقاً همین تصویر رو براش کامل میکنه. وقتی ایموند سوار بزرگترین اژدهای زنده وستروس میشه، انگار همه چیز در موردش تبدیل میشه به نمایش قدرت.
اما دیمن فقط دنبال نمایش قدرت نیست. دیمن میفهمه که آدمها وقتی واقعاً خطرناک میشن که به چیزی باور داشته باشن. برای همین هم ارتباطش با Gold Cloaks فقط رابطه یک شاهزاده با چندتا سرباز نبود. اون بهشون هویت داد، بهشون حس قدرت داد و از یک نیروی شهری، گروهی ساخت که حضورش رو جدی میگرفتن و خودش رو تقریباً مثل یک فرمانده افسانهای میدیدن.
همون صحنههای فصل اول که Gold Cloaks با دیدن دیمن واکنش نشون میدن، خیلی چیزها رو مشخص میکنه. اونها فقط ازش نمیترسن؛ بهش افتخار هم میکنن. انگار دیمن برایشان فقط یک بالادستی نیست، کسیه که بهشون معنی داده. این دقیقاً همون چیزیه که ایموند کمتر میفهمه. ایموند میتونه با قدرتش آدمها رو ساکت کنه، اما دیمن میتونه کاری کنه که آدمها داوطلبانه پشت سرش وایسن.
همین فرق کوچیک، در جنگ خیلی بزرگ میشه. چون فرماندهای که فقط با ترس حکومت میکنه، تا وقتی قدرتمنده اطاعت میگیره. اما کسی که به آدمها هویت و غرور میده، وفاداری میسازه. دیمن این رو میفهمه؛ ایموند بیشتر درگیر اینه که همه ببینن چقدر خطرناکه. برای همین هم دیمن حتی وقتی اشتباه میکنه، باز یک جور کشش و کاریزمای خطرناک داره که ایموند هنوز بهش نرسیده.
دیمن رشد کرده، ایموند هنوز اسیر عقدههاشه

دیمن تارگرین آدم بینقصی نیست؛ اصلاً بخش زیادی از جذابیتش هم از همین میاد که همیشه بین غرور، خشم، میل به قدرت و وفاداری گیر کرده. دیمن بارها تصمیمهای بد گرفته، آدمهای زیادی رو زخمی کرده و خیلی وقتها بیشتر از اینکه به فکر آرام کردن اوضاع باشه، خودش آتیش رو شعلهورتر کرده. اما با همه اینها، مسیرش توی House of the Dragon نشون میده که این شخصیت حداقل با خودش درگیره و کمکم میفهمه هر چیزی قرار نیست فقط دور خواستههای خودش بچرخه.
دیمن همیشه حس کرده نادیده گرفته شده. همیشه فکر کرده حقش بیشتر از چیزیه که بهش دادن. اما تفاوتش با ایموند اینه که در نهایت میتونه این حقیقت رو تا حدی بپذیره که بهترین مسیر، حداقل در این نقطه از جنگ، حمایت از رنیراست. این پذیرش برای دیمن راحت نیست، چون دیمن ذاتاً آدمی نیست که راحت کنار بیاد یا زیر پرچم کسی وایسه. اما همینکه میتونه بعد از این همه کشمکش، جای خودش رو در این جنگ دوباره تعریف کنه، نشون میده برخلاف چیزی که از بیرون به نظر میاد، فقط یک شاهزاده یاغی و خودخواه نیست.
ایموند تارگرین اما هنوز خیلی وقتها از همون زخمی حرکت میکنه که از بچگی با خودش آورده. اون هنوز میخواد ثابت کنه کمتر از اگان، کمتر از دیمن، کمتر از هیچ تارگرین دیگهای نیست. برای همین تصمیمهاش فقط از جنس قدرت نیستن؛ از جنس اثبات هم هستن. انگار هر حرکتش باید به بقیه یادآوری کنه که باید جدی گرفته بشه.
همین نیاز به اثبات، باعث میشه بعضی تصمیمهاش بیشتر از اینکه هوشمندانه باشن، ناپخته به نظر برسن. یکی از واضحترین نمونهها کنار زدن اتو هایتاور (Otto Hightower)ه. اتو آدم خوبی نیست و هیچکس هم قرار نیست از نظر اخلاقی براش کف بزنه، اما از نظر سیاسی یکی از باهوشترین مهرههای سبزهاست. سرد، حسابگر و خطرناک فکر میکنه و دقیقاً همون مدل آدمیه که وسط جنگ میتونه جلوی تصمیمهای احساسی و عجولانه رو بگیره.
کنار گذاشتن اتو، برای ایموند شاید شبیه نمایش قدرت باشه؛ اینکه نشان بده خودش تصمیمگیرندهست و قرار نیست زیر سایه نسل قبلی بمونه. اما از بیرون، بیشتر شبیه اشتباه کسیه که هنوز فرق بین قدرت واقعی و قدرت نمایشی رو کامل نفهمیده. اتو شاید دوستداشتنی نباشه، اما حذف کردنش در چنین موقعیتی یعنی کنار گذاشتن یکی از معدود آدمهایی که بازی سیاست رو واقعاً بلد بود.
اینجاست که تفاوت دیمن و ایموند دوباره خودش رو نشون میده. دیمن هم مغروره، هم خطرناک، هم گاهی غیرقابلتحمله؛ اما تجربه باعث شده بفهمه قدرت فقط یعنی حمله کردن و ترسوندن نیست. گاهی یعنی بفهمی کِی باید عقب وایسی، کِی باید کسی دیگه رو بپذیری و کِی باید غرورت رو قورت بدی. ایموند هنوز به اون نقطه نرسیده. اون هنوز بیشتر از اینکه از تجربه حرکت کنه، از زخمهاش حرکت میکنه؛ و همین زخمی بودن، تصمیمهاش رو هم خطرناکتر میکنه، هم ناپختهتر.
نبرد God’s Eye؛ جایی که فرق دیمن و ایموند کامل معلوم میشه

اگه بخوایم برای کل این بحث دیمن تارگرین (Daemon Targaryen) و ایموند تارگرین (Aemond Targaryen) فقط یک لحظه انتخاب کنیم که همهچیز رو خلاصه کنه، باید بریم سراغ نبرد معروف God’s Eye. همون نبردی که توی Fire & Blood یکی از افسانهایترین لحظههای رقص اژدهایان حساب میشه و دقیقاً نشون میده چرا دیمن با ایموند فرق داره.
ایموند با ویگار (Vhagar) وارد این نبرد میشه؛ بزرگترین، پیرترین و ترسناکترین اژدهای زنده اون دوران. یعنی از همون اول، با یک برتری خیلی بزرگ وارد بازی شده. ویگار خودش بهتنهایی یک کابوسه و هر کسی که سوارش باشه، خودبهخود تبدیل به یک تهدید جدی میشه. اما دیمن با کاراکسس (Caraxes) میاد و کاری میکنه که دیگه فقط با اژدها تعریف نمیشه.
اوج ماجرا همون لحظهایه که دیمن خودش رو از زین باز میکنه، وسط آسمون از روی کاراکسس میپره روی ویگار و با شمشیر والریاییاش، دارک سیستر (Dark Sister)، ضربه رو مستقیم توی چشم باقیمونده ایموند میزنه. این حرکت دقیقاً خود دیمنه؛ دیوونهوار، بیپروا، نمایشی، مرگبار و عجیبوغریب افسانهای.
ایموند توی این نبرد هنوز هم بخش بزرگی از ترسناک بودنش رو از ویگار میگیره. اما دیمن حتی توی لحظه آخر هم نشون میده که فقط یک اژدهاسوار نیست. خودش خطره. خودش اون آدمیه که حتی وقتی احتمال زنده موندنش نزدیک صفره، باز هم عقب نمیکشه. برای همین نبرد God’s Eye فقط یک دوئل خفن بین دو تارگرین نیست؛ همون جاییه که فرق واقعی دیمن و ایموند کامل میاد جلوی چشممون.
چرا مرگ دیمن از خودش هم افسانهایتر شد؟
بعد از نبرد God’s Eye، سرنوشت این دو نفر هم دقیقاً مثل شخصیتهاشون با هم فرق داره. جسد ایموند بعداً پیدا میشه، در حالی که هنوز به زین ویگار بسته شده بود. این خودش تصویر خیلی مهمیه؛ چون ایموند حتی در پایان هم کنار همون اژدهایی پیدا میشه که بخش بزرگی از هیبتش رو ازش گرفته بود.
اما دیمن؟ جسد دیمن هیچوقت پیدا نمیشه. همین یک نکته باعث میشه مرگش از یک پایان معمولی تبدیل بشه به یکی از بزرگترین رازهای تاریخ تارگرینها. اینکه واقعاً اون روز مرد یا یه جورایی یک راهی برای زنده موندن پیدا کرد، هنوز هم از اون بحثهاییه که طرفدارها دوست دارن دربارهاش حرف بزنن. اما راستش، جذابیت اصلی ماجرا فقط زنده موندن یا نموندنش نیست.
جذابیتش اینه که حتی پایان دیمن هم مثل خودش معمولی نبود. حتی مرگش هم باید یک چیزی برای بحث کردن، حدس زدن و افسانه ساختن باقی بذاره. برای همین به نظرم نبرد God’s Eye بهترین نقطه برای جمع کردن این مقایسهست؛ چون بهوضوح نشون میده ایموند یک تهدید بزرگ بود، اما دیمن چیزی فراتر از یک تهدید سادهست. دیمن همون آدمیه که حتی وقتی از داستان بیرون میره، باز هم سایهاش باقی میمونه.
حرف آخر
راستش کل جذابیت مقایسه دیمن تارگرین و ایموند تارگرین همینه که هیچوقت فقط به زور بازو و اندازه اژدها ختم نمیشه. هر دوشون از اون تارگرینهاییان که وقتی وارد داستان میشن، میدونیم قراره یک جای کار خراب بشه؛ فقط فرقشون اینه که دیمن انگار خرابکاری رو تبدیل به هنر کرده.
حالا سؤال اصلی اینه: شما توی این مقایسه طرف کدومین؟ به نظرتون دیمن واقعاً خطرناکتره یا ویگار اونقدر به ایموند قدرت میده که بشه این دو نفر رو همسطح دونست؟ مهمتر از اون، فکر میکنید سریال میتونه نبرد God’s Eye رو با همون شکوه، جنون و ابهتی که توی کتاب داشت بازسازی کنه؟
نظرتون رو پایین برامون بنویسید تا باهم دربارهاش بحث کنیم.

