فصل سوم خاندان اژدها همون اول کار تصمیم گرفت با دست پُر برگرده و یکی از خونینترین نبردهای دریایی تاریخ وستروس رو نشونمون بده. نبرد گالت از همون اتفاقهایی بود که طرفدارهای آتش و خون مدتها منتظرش بودن؛ یه جنگ عظیم، پر از آتش اژدها، کشتیهای سوخته، خیانت، اشتباههای مرگبار و البته مرگهایی که قرار نیست به این راحتی از ذهن مخاطب پاک بشن.
از نظر نتیجه ظاهری، سیاهها یعنی جناح رنیرا تونستن پیروز این نبرد باشن. اما این دقیقاً از اون پیروزیهایی بود که بوی شکست میداد. کورلیس ولاریون هم خیلی خوب حال و هوای ماجرا رو توصیف کرد؛ اینکه اگه این اسمش پیروزیه، بهتره آدم دیگه هیچوقت پیروز نشه. چون هزینهای که سیاهها برای این نبرد دادن، واقعاً وحشتناک بود.
ماجرا از جایی شروع شد که رنیرا به کورلیس دستور داد کشتیها رو راهی کنه تا بندر بلکواتر رو بگیرن. آلیسنت هم وعده داده بود دروازهها رو باز کنه و اجازه بده رنیرا بالاخره به تخت آهنین برسه. از اون طرف ایموند و ویگار هم اون لحظه در دسترس نبودن و همین باعث شده بود فرصت حمله خیلی طلایی به نظر برسه.
اما مشکل اینجا بود که اتو هایتاور خیلی قبلتر، یه نقشه خطرناک چیده بود. اون سراغ تریآرکی رفته بود؛ همون دشمن قدیمی کورلیس و دیمون، تا با کمک اونها محاصره دریایی ولاریونها رو بشکنه. اتو خودش اونجا نبود که نتیجه نقشهاش رو ببینه، اما نقشهاش دقیقاً تو بدترین لحظه ممکن جواب داد.
نبرد گالت هزاران کشته به جا گذاشت. سیاهها دریفتمارک و اسپایستاون رو از دست دادن و با اینکه در نهایت دست بالا رو داشتن، ضربهای خوردن که تا مدتها اثرش روی جنگ داخلی تارگرینها میمونه. اما بین این همه مرگ و ویرانی، چند مرگ مهمتر از بقیه بودن؛ مرگهایی که هم برای داستان فصل سوم مهمن، هم برای مسیر رقص اژدهایان.
آلیسنت در فصل سوم House of the Dragon از نسخه کتاب فاصله گرفت
تایلند لنیستر

تایلند لنیستر از فصل اول خاندان اژدها کنار شخصیتهای اصلی دیده میشد. اون زمان، توی شورای شاه ویسریس به عنوان Master of Ships فعالیت میکرد و بعد از اینکه سبزها قدرت رو گرفتن، تبدیل شد به Master of Coin برای شاه اگان دوم.
وقتی اتو هایتاور تصمیم گرفت تریآرکی رو وارد بازی کنه، تایلند همون کسی بود که برای جلب حمایت شاراکو لوهار فرستاده شد. مأموریتش هم جواب داد و تونست تریآرکی رو به سمت سبزها بکشونه. برای همین، تو شروع فصل سوم، تایلند همراه شاراکو با کشتی به سمت گالت حرکت کرد.
اما خیلی زود مشخص شد تایلند و شاراکو اصلاً نگاه یکسانی به این نبرد ندارن. تایلند فکر میکرد هدف اصلی اینه که محاصره شکسته بشه و سبزها از این فرصت استفاده کنن. اما شاراکو فقط یه چیز میخواست: انتقام از کورلیس ولاریون.
وقتی شاراکو تصمیم گرفت کشتی مار دریا رو از میان مسیر خطرناک تعقیب کنه، تایلند تلاش کرد جلوش رو بگیره و بهش گفت باید کنار ناوگان خودش بمونه. اما شاراکو عملاً نشون داد هیچ علاقهای نداره جنگ رو برای اگان ببره. هدفش فقط نابود کردن کورلیس بود.
بعد از اینکه کشتی شاراکو در خطر گیر افتادن و به گل نشستن قرار گرفت، اون تصمیم گرفت وزن کشتی رو کم کنه. نتیجه؟ تایلند و سربازهای سبز رو به آب انداخت. زرههای سنگین هم کار خودشون رو کردن و اونها رو به عمق آب کشوندن.
البته یه نکته مهم اینجاست. توی آتش و خون، تایلند لنیستر اصلاً تو نبرد گالت حضور نداره و طبیعتاً اونجا هم نمیمیره. برای همین هنوز یه احتمال کوچیک وجود داره که سریال بعداً نشون بده تایلند به شکلی زنده مونده؛ چون این شخصیت توی خط اصلی کتاب بعداً نقش مهمی داره. اما طبق چیزی که قسمت اول فصل سوم نشون داد، سرنوشت تایلند فعلاً خیلی تیره و تار به نظر میرسه.
شاراکو لوهار

شاراکو لوهار از همون اول هم قرار نبود یه متحد وفادار برای سبزها باشه. اون قبول کرد ناوگانش رو به گالت بیاره، اما نه برای اینکه جنگ رو به نفع اگان تموم کنه. چیزی که واقعاً میخواست، انتقام گرفتن از کورلیس ولاریون بود.
شاراکو توی نبرد نشون داد که آدم خطرناک و سرسختیه. اون با تمام توان کشتی مار دریا رو دنبال کرد، از مسیرهای خطرناک گذشت و حتی تونست به ملکهای که هرگز نبود ضربه بزنه. نبردش با کورلیس هم یکی از لحظههای پرتنش قسمت بود، چون عملاً موفق شد مار دریا رو شکست بده و کورلیس رو به آب بندازه.
اما بدشانسی شاراکو این بود که آلن اهل هال اونجا بود.
آلن که پسر نامشروع کورلیس حساب میشه، وارد مبارزه شد تا انتقام پدرش رو بگیره. جنگ اونها توی آب ادامه پیدا کرد و شاراکو هم تا لحظه آخر کوتاه نیومد. آلن اول تلاش کرد غرقش کنه، اما موفق نشد. با این حال، گیجی و آشفتگی شاراکو همون فرصتی بود که آلن لازم داشت. اون ضربه نهایی رو به گردن شاراکو زد و بدنش رو توی آب رها کرد.
مرگ شاراکو فقط حذف یه فرمانده نبود. مشکل بزرگتر این بود که کل ناوگان تریآرکی بعد از مرگش عملاً بیهدف شد. تایلند از قبل فهمیده بود که وسواس شاراکو برای کشتن کورلیس میتونه همهچیز رو نابود کنه، و دقیقاً همین اتفاق هم افتاد. شاراکو انقدر دنبال انتقام شخصی رفت که نبرد رو از دست داد؛ البته خودش زنده نموند که نتیجه فاجعهبار تصمیمهاش رو ببینه.
ورمکس

نبرد گالت فقط نبرد کشتیها نبود. اژدهاها هم وارد میدان شدن و طبیعتاً هرجا اژدها باشه، مقیاس فاجعه چند برابر میشه.
در این نبرد سه اژدها حضور داشتن. رنیرا در ابتدا قصد داشت خودش با سیراکس وارد جنگ بشه، اما شاهزاده جیسریس جلوش رو گرفت و عملاً مادرش رو تو اتاقهاش نگه داشت تا خودش با ورمکس به نبرد بره. بیلا تارگرین هم با موندنسر همراهش شد و این دو اژدها شروع کردن به نابود کردن کشتیهای تریآرکی.
در ابتدا به نظر میرسید ورمکس از خطر مرگ فرار کرده. شاراکو موفق شد اون رو تو مرحلههای اول نبرد به دام بندازه، اما موندنسر وارد عمل شد و طنابی رو که نزدیک بود ورمکس رو به داخل آب بکشه، قطع کرد. برای چند لحظه انگار ورمکس نجات پیدا کرده بود، اما بعد شیپاستیلر سر و کلهاش پیدا شد.
شیپاستیلر همون اژدهای وحشیایه که در فصل دوم خاندان اژدها معرفی شد. رینا تارگرین بالاخره تونست اون رو رام کنه و وقتی موقع برگشت به دراگوناستون متوجه نبرد شد، تلاش کرد کمک کنه. مشکل اینجا بود که شیپاستیلر با وجود داشتن سوار، هنوز یه اژدهای کاملاً قابل پیشبینی نبود.
اون شروع کرد هم کشتیهای دشمن رو بسوزونه، هم کشتیهای خودی رو. این آشوب باعث شد جیس و ورمکس برای لحظهای حواسشون پرت بشه. همین حواسپرتی کافی بود تا یکی از تیرهای عقربهای تریآرکی به ورمکس برخورد کنه.
ورمکس دوباره به سمت دریا کشیده شد، اما این بار دیگه خبری از نجات نبود. اژدهای جیس سقوط کرد و یکی از تلخترین مرگهای قسمت اول فصل سوم رقم خورد. مرگ ورمکس فقط از دست رفتن یه اژدها نبود؛ این یعنی سیاهها یکی از مهمترین برتریهای نظامی خودشون رو توی همون شروع فصل از دست دادن.
شاهزاده جیسریس ولاریون

مرگ جیس سنگینترین ضربه قسمت اول فصل سوم بود. جیس در حالت عادی باید از نبرد گالت زنده بیرون میاومد. اون همراه بیلا و موندنسر وارد میدان شده بود و کشتیهای دشمن در برابر اژدهاها شانس زیادی نداشتن. حتی وقتی شیپاستیلر وارد نبرد شد، جیس نزدیک بود اون رو از بین ببره.
اما درست همون لحظه فهمید رینا سوار شیپاستیلره.
همین شناخت باعث شد جیس حملهاش رو متوقف کنه. تصمیمی انسانی، اما مرگبار. چون همین تغییر مسیر و مکث کوتاه باعث شد ورمکس هدف قرار بگیره. وقتی اژدها به سمت آب کشیده شد، جیس تونست خودش رو از زین آزاد کنه تا همراه ورمکس زیر آب نره، اما تیرهای دشمن بهش فرصت زنده موندن ندادن.
جیس با تیرهای دشمن کشته شد و این مرگ، برای رنیرا چیزی فراتر از یه شکست نظامی بود. جیسریس وارث رنیرا بود؛ کسی که قرار بود بعد از اون پادشاه وستروس بشه. مرگش یعنی سیاهها نه فقط یه شاهزاده، بلکه آینده سیاسی خودشون رو هم از دست دادن.
تلخی ماجرا اینجاست که جیس برخلاف دستور مادرش و ملکهاش از دراگوناستون خارج شد. همین باعث میشه مرگش برای رنیرا حتی دردناکتر باشه. چون از یک طرف، سیاهها هنوز میتونن از این پیروزی برای حرکت به سمت کینگز لندینگ و تخت آهنین استفاده کنن. اما از طرف دیگه، رنیرا دوباره یکی از پسرهاش رو از دست داده.
نبرد گالت هزاران کشته داشت، اما بین همه اونها مرگ جیس قطعاً سنگینترین و تأثیرگذارترین مرگ این قسمت بود. این اتفاق فقط یه پایان تراژیک برای جیس نبود؛ یه نقطه عطف بزرگ برای ادامه فصل سوم خاندان اژدها هم هست. از اینجا به بعد، جنگ دیگه فقط دعوای تاج و تخت نیست. برای رنیرا، این جنگ هر لحظه شخصیتر، خونینتر و بیرحمانهتر میشه.
بررسی قسمت اول فصل سوم House of the Dragon؛ نبرد گالت بالاخره شروع شد
حرف آخر
خب دیگه فصلی که اینجوری شروع شه، معلومه چه کشتوکشتاری قراره داشته باشیم. قسمت اول فصل سوم خاندان اژدها با نبرد گالت یه هشدار جدی بود که رقص اژدهایان از اینجا به بعد قراره بیرحمتر، شخصیتر و خونینتر بشه. سیاهها شاید روی کاغذ برنده این نبرد شدن، اما با از دست دادن ورمکس و مخصوصاً جیسریس، هزینهای دادن که حتی گرفتن کینگز لندینگ هم نمیتونه راحت جبرانش کنه. حالا رنیرا فقط برای تخت آهنین نمیجنگه؛ اون وارد مرحلهای شده که شاید تهش به همون دیوانگی که تارگرینا بهش معروفن برسیم!

