اگه بخوایم فقط یک اتفاق رو پیدا کنیم که دنیای ویچر رو برای همیشه عوض کرده، احتمالاً باید مستقیم بریم سراغ همنشینی کرهها یا Conjunction of the Spheres؛ اتفاقی که خیلی قبلتر از گرالت، سیری، ینفر و حتی شکلگیری ویچرهایی که ما میشناسیم رخ داد، اما اثرش هنوز تقریباً در تمام گوشههای این دنیا دیده میشه. خیلی از هیولاهایی که ویچرها شکار میکنن، حضور انسانها در قاره، شکل گرفتن جادوی انسانی و حتی بخشی از ماجرای Wild Hunt و قدرتهای عجیب سیری، مستقیم یا غیرمستقیم به همین اتفاق برمیگرده.
همنشینی کرهها در ظاهر فقط یک حادثه تاریخی خیلی قدیمیه، اما وقتی بیشتر وارد لور ویچر میشیم، میبینیم درواقع با یکی از ستونهای اصلی جهانسازی این مجموعه طرفیم. بدون این اتفاق، قارهای که امروز میشناسیم احتمالاً نه این تعداد هیولا داشت، نه انسانها به این شکل در اون قدرت گرفته بودن و شاید اصلاً نیازی هم به ساخت موجوداتی مثل ویچرها به وجود نمیاومد.
همنشینی کرهها چه بود و دنیای ویچر را چطور تغییر داد؟

اسم Conjunction of the Spheres شاید در نگاه اول خیلی پیچیده به نظر برسه، اما مفهومش اونقدرها هم عجیب نیست، چون در دنیای ویچر فقط یک جهان وجود نداره و واقعیتهای مختلفی در کنار هم قرار گرفتن که معمولاً ارتباط مستقیمی با یکدیگر ندارن. چیزی که در جریان همنشینی کرهها اتفاق افتاد این بود که برای مدت کوتاهی مرز بین چند جهان از بین رفت و این دنیاها با هم تداخل پیدا کردن.
برای سادهتر شدن ماجرا میشه این وضعیت رو شبیه چند جاده تصور کرد که معمولاً هیچوقت به هم نمیرسن، اما یک اتفاق غیرعادی باعث میشه برای مدت کوتاهی همه اونها در یک چهارراه مشترک به هم وصل بشن. در چنین شرایطی موجودات مختلف میتونن ناخواسته یا حتی عمدی از یک مسیر وارد مسیر دیگری بشن، اما مشکل از جایی شروع میشه که این ارتباط دوباره از بین میره و هرکسی که وارد جهان جدید شده ممکنه دیگه هیچ راهی برای برگشت نداشته باشه.
همین اتفاق برای تعداد زیادی از موجودات دنیای ویچر افتاد و موجوداتی از جهانهای مختلف وارد واقعیتی شدن که بعدها داستان اصلی ویچر در اون جریان پیدا میکنه. وقتی مرز بین دنیاها دوباره بسته شد، بخش زیادی از این موجودات همونجا گیر افتادن و نسلهای بعدیشون هم در همین جهان باقی موندن.
به همین دلیل خیلی از هیولاهایی که گرالت باهاشون روبهرو میشه، در اصل محصول طبیعی اکوسیستم قاره نیستن و بعضی از اونها هزاران سال قبل از جهانی کاملاً متفاوت وارد این دنیا شدن. همین موضوع باعث میشه بسیاری از موجودات دنیای ویچر ویژگیهایی داشته باشن که انگار با محیطی که در اون زندگی میکنن جور درنمیاد، چون درواقع ریشه اونها جای دیگری بوده.
قاره قبل از همنشینی کرهها چه شکلی بود؟
یکی از برداشتهای اشتباهی که درباره این ماجرا زیاد دیده میشه اینه که انگار قبل از همنشینی کرهها هیچکس روی قاره زندگی نمیکرد و بعد ناگهان تمام نژادهای مختلف با هم ظاهر شدن، درحالیکه تاریخ این دنیا خیلی پیچیدهتر از این حرفهاست.
قبل از ورود انسانها هم قاره خالی نبوده و نژادهای مختلفی در اون زندگی میکردن. گنومها یکی از قدیمیترین نژادهای شناختهشده این سرزمین بودن و کوتولهها هم از مدتها قبل در بخشهایی از قاره سکونت داشتن. الفها هم خیلی پیشتر از انسانهایی که بعدها پادشاهیهای شمالی رو ساختن وارد این سرزمین شده بودن و تمدنهای بزرگ خودشون رو شکل داده بودن.
همین موضوع باعث میشه مفهوم «بومی بودن» در دنیای ویچر پیچیدهتر از چیزی باشه که در نگاه اول به نظر میرسه، چون حتی الفها هم لزوماً اولین ساکنان این دنیا نبودن و مهاجرت بین سرزمینها و حتی جهانهای مختلف مدتها قبل از قدرت گرفتن انسانها آغاز شده بود.
این سابقه بعداً اهمیت خیلی بیشتری پیدا میکنه، چون وقتی انسانها در قاره گسترش پیدا میکنن، نژادهایی که صدها یا حتی هزاران سال قبل از اونها در اونجا زندگی میکردن کمکم تبدیل میشن به چیزی که انسانها بهشون Nonhuman یا «غیرانسان» میگن؛ اصطلاحی که خودش خیلی خوب نشون میده چه گروهی در نهایت قدرت سیاسی، نظامی و اجتماعی رو در دست گرفته.
چه چیزهایی با همنشینی کرهها وارد این جهان شدند؟
مهمترین اثر همنشینی کرهها جابهجایی گسترده موجودات بین جهانها بود و بسیاری از هیولاهایی که بعدها به کابوس مردم قاره تبدیل شدن در همین دوران وارد این دنیا شدن. موجوداتی مثل برخی غولها، مردهخوارها، گونههای مختلف خونآشامها و تعداد زیادی از هیولاهایی که امروز بخش جدانشدنی دنیای ویچر محسوب میشن، الزاماً از ابتدا در این جهان وجود نداشتن.
یکی از جذابترین بخشهای جهانسازی ویچر هم دقیقاً همین مسئله است، چون وقتی یک ویچر با موجودی روبهرو میشه که رفتار عجیب، زیستگاه نامعمول یا ویژگیهایی داره که با طبیعت قاره هماهنگ نیست، میشه این احتمال رو در نظر گرفت که آن موجود اصلاً برای زندگی در این اکوسیستم به وجود نیومده و ریشهاش به جهانی دیگه برمیگرده.
با این حال، هیولاها تنها مسافران این اتفاق نبودن و طبق روایتهایی که در لور ویچر وجود داره، انسانها هم احتمالاً بومی این جهان نیستن و در نتیجه همین تداخل بین دنیاها وارد این واقعیت شدن.
اینجا البته باید یک نکته مهم رو از هم جدا کنیم، چون ورود انسانها به جهان ویچر با چیزی که بهش First Landing گفته میشه یک اتفاق واحد نیست. انسانها پیش از First Landing هم در این دنیا حضور داشتن، اما گروههایی که بعدها پایه پادشاهیهای اصلی انسانها در شمال رو شکل دادن، مدتها بعد در قالب موجهای مهاجرتی وارد بخشهای مختلف قاره شدن.
بنابراین اگر جایی ببینید نوشته شده «انسانها با همنشینی کرهها وارد قاره شدن»، باید در نظر داشته باشید که این جمله شکل سادهشده ماجراست. توضیح دقیقتر اینه که همنشینی کرهها زمینه حضور انسانها در این جهان رو فراهم کرد و مهاجرتهای بزرگی که بعدها تاریخ سیاسی قاره رو تغییر دادن در دورههای بعدی اتفاق افتادن.
در مورد جادو هم وضعیت تقریباً مشابهیه. یکی از جملههایی که زیاد درباره Conjunction میبینیم اینه که «همنشینی کرهها هیولاها، انسانها و جادو رو وارد دنیا کرد»، اما اگه بخوایم از نظر لور دقیقتر باشیم، بهتره نگیم جادو دقیقاً در همین لحظه به وجود اومد.
جادو و نیروهای فراطبیعی قبل از حضور گسترده انسانها هم در جهان ویچر وجود داشتن و نژادهایی مثل الفها مدتها پیش از انسانها با نیروهایی سروکار داشتن که بعدها انسانها اونها رو به شکل منظمتر شناختن. چیزی که همنشینی کرهها تغییر داد، بیشتر رابطه انسانها با این قدرتها بود.
انسانها بعد از ورود به این دنیا کمکم یاد گرفتن از Chaos یا همون نیرویی که جادوگران ازش استفاده میکنن بهره ببرن و همین روند بعدها به شکلگیری جادوگران انسانی، مدارس جادو و ساختارهایی منجر شد که در زمان گرالت و ینفر بخش جدانشدنی سیاست و قدرت قاره محسوب میشن.
پس دقیقتره بگیم همنشینی کرهها جادو رو خلق نکرد، بلکه انسانها رو وارد جهانی کرد که در اون میتونستن به این نیرو دسترسی پیدا کنن و کمکم یاد بگیرن چطور ازش استفاده کنن.
انسانها چطور قاره را تغییر دادند و ویچرها چرا ساخته شدند؟

ورود انسانها فقط یک تغییر جمعیتی نبود، چون با گذشت زمان موجهای انسانی بزرگتر شدن و انسانها شروع کردن به ساخت شهرها، پادشاهیها و ارتشهای خودشون. همین روند بهتدریج تعادل قدرتی رو که قبل از اون میان نژادهای قدیمی وجود داشت تغییر داد.
الفها که زمانی بخش بزرگی از قاره رو در اختیار داشتن، کمکم زمینهای بیشتری از دست دادن و کوتولهها و دیگر نژادهای قدیمی هم یا مجبور شدن با حکومتهای انسانی کنار بیان یا به مناطق محدودتری عقبنشینی کنن.
از دل همین اتفاقها بخش زیادی از درگیریهای نژادی دنیای ویچر شکل گرفت و دشمنی بین انسانها و Nonhumanها، ظهور گروههایی مثل Scoia’tael و نفرتی که نسلها بین دو طرف ادامه پیدا کرد، همه به تاریخی برمیگرده که بعد از گسترش انسانها در قاره شکل گرفت.
به همین دلیل همنشینی کرهها فقط دلیل حضور هیولاها نیست، بلکه به شکل غیرمستقیم نقطه شروع یکی از بزرگترین تغییرات سیاسی و اجتماعی تاریخ قاره هم محسوب میشه.
از طرف دیگه، خود همنشینی کرهها مستقیماً ویچرها رو به وجود نیاورد، اما بدون پیامدهای اون احتمالاً چیزی به اسم ویچر هم شکل نمیگرفت. وقتی انسانها شروع کردن به گسترش در قاره، با سرزمینهایی روبهرو شدن که پر از موجوداتی بودن که ارتشهای معمولی همیشه توانایی مقابله با اونها رو نداشتن و شناخت کافی هم از رفتار و نقطهضعفشون وجود نداشت.
همین نیاز باعث شد بعدها گروههایی از جادوگران دست به آزمایشهایی بزنن که نتیجهشون ساخت انسانهای جهشیافتهای بود که سرعت، قدرت، واکنش و مقاومت بیشتری نسبت به انسانهای عادی داشتن و میتونستن موجوداتی رو شکار کنن که برای مردم معمولی تقریباً غیرقابلمقابله بودن.
این افراد همون ویچرهایی شدن که برای شکار هیولاها آموزش میدیدن و کمکم مدارس مختلفی برای تربیت اونها شکل گرفت.
اگر بخوایم این زنجیره رو خیلی ساده ببینیم، ابتدا همنشینی کرهها باعث شد موجودات مختلف در این دنیا باقی بمونن، بعد انسانها در قاره گسترش پیدا کردن، برخورد میان انسانها و هیولاها شدیدتر شد و در نهایت نیاز به شکارچیهایی به وجود اومد که بتونن با این موجودات مقابله کنن. به همین دلیل میشه گفت Conjunction بدون اینکه مستقیماً ویچرها رو ساخته باشه، یکی از اصلیترین دلایل شکل گرفتن اونهاست.
همنشینی کرهها چه ارتباطی با سیری و Wild Hunt دارد؟

این بخش از ماجرا جاییه که Conjunction از یک حادثه تاریخی قدیمی خارج میشه و مستقیم به داستان اصلی ویچر وصل میشه، چون در جهان این مجموعه دنیاهای مختلف واقعاً وجود دارن و بعضی از موجودات حتی بعد از همنشینی کرهها هم راههایی برای سفر بین این دنیاها پیدا کردن.
یکی از مهمترین نمونهها الفهای Aen Elle هستن که در جهانی متفاوت زندگی میکنن و شخصیتهایی مثل Eredin و Avallac’h به همین نژاد تعلق دارن. زمانی حرکت بین جهانها برای بعضی از این الفها سادهتر بود، اما بعد از تغییراتی که در ساختار دنیاها به وجود اومد این رفتوآمد محدودتر شد و همین مسئله قدرت Elder Blood رو بسیار مهمتر کرد.
سیری به خاطر میراث ژنتیکی خودش تواناییای داره که تقریباً هیچکس دیگه به اون شکل در اختیارش نداره و میتونه مرز بین فضاها و حتی دنیاهای مختلف رو بشکنه و از یک واقعیت وارد واقعیت دیگه بشه.
برای Wild Hunt چنین قدرتی فوقالعاده ارزشمنده، چون چیزی که برای بسیاری از موجودات تقریباً غیرممکن شده، برای سیری میتونه به یک مسیر قابل استفاده تبدیل بشه. بنابراین وقتی Wild Hunt دنبال سیریه، فقط دنبال یک دختر با قدرت جادویی عجیب نیست، بلکه دنبال کسیه که میتونه یکی از بزرگترین محدودیتهای جهان بعد از همنشینی کرهها رو دور بزنه.
همین موضوع از طرف دیگه نشون میده که همنشینی کرهها فقط یک حادثه مرده در کتابهای تاریخ نیست و مرز بین جهانها هنوز هم میتونه ناپایدار باشه. خصوصاً در The Witcher 3 میبینیم که ارتباط میان دنیاها کاملاً از بین نرفته و هنوز نیروها و موجوداتی وجود دارن که میتونن روی این مرزها تأثیر بذارن.
همین مسئله یکی از ترسناکترین ایدههای لور ویچر رو ایجاد میکنه، چون اگر یک Conjunction در گذشته تونسته این تعداد موجود رو بین دنیاها جابهجا کنه، هیچ تضمینی وجود نداره که چیزی شبیه اون دوباره اتفاق نیفته و اگر چنین اتفاقی تکرار بشه، مشخص نیست این بار چه موجوداتی وارد قاره میشن یا چه چیزهایی ممکنه برای همیشه از این دنیا ناپدید بشن.
Blood Origin چه چیزهایی به داستان همنشینی کرهها اضافه کرد؟

تا اینجا بیشتر درباره لور اصلی ویچر و چیزهایی صحبت کردیم که از کتابها و بازیها میشناسیم، اما سریال The Witcher: Blood Origin نتفلیکس تصمیم گرفت برای Conjunction یک داستان مشخصتر و مستقیمتر تعریف کنه.
در نسخه نتفلیکس، Monolithها نقش بزرگی در باز کردن مسیر بین جهانها دارن و گروهی از الفها تلاش میکنن از این توانایی برای سفر یا حتی فتح دنیاهای دیگه استفاده کنن. در نهایت اتفاقهایی که به Syndril و Monolith اصلی مربوط میشه باعث میشن مرز بین جهانها از کنترل خارج بشه و چندین واقعیت با هم برخورد کنن؛ اتفاقی که نتیجه اون همون چیزیه که بعدها به عنوان Conjunction of the Spheres شناخته میشه.
در این روایت، انسانها و موجودات مختلف از دنیاهای دیگه وارد قاره میشن و Chaos هم نقش پررنگتری در نظم جدید جهان پیدا میکنه، اما اینجا باید یک مرز مشخص بین نسخه نتفلیکس و لور اصلی کتابها داشته باشیم.
داستان Monolithها، Syndril و شکل دقیقی که Blood Origin برای آغاز Conjunction تعریف میکنه، متعلق به جهان سریال نتفلیکسه و در کتابهای آندژی ساپکوفسکی چنین توضیح مشخصی برای علت این اتفاق وجود نداره.
کتابها عمداً خیلی از جزئیات این حادثه رو مبهم نگه میدارن و بیشتر از اینکه دنبال توضیح دقیق علت اون باشن، روی پیامدهایی تمرکز میکنن که هزاران سال بعد هنوز زندگی مردم قاره رو تحت تأثیر قرار داده.
یکی دیگه از چیزهایی که Blood Origin به داستان اضافه کرد، شخصیت Fjall و تبدیل شدنش به موجودیه که سریال عملاً اون رو چیزی شبیه نمونه اولیه یک Witcher معرفی میکنه. Fjall تحت آزمایشی قرار میگیره که تواناییهای فیزیکی و ویژگیهای غیرانسانی بهش میده و از نظر ظاهری میشه شباهتهایی میان اون و ویچرهای بعدی پیدا کرد.
با این حال، این داستان رو نباید مستقیم وارد کانن کتابها کنیم، چون در جهان اصلی ساپکوفسکی ویچرها در دورهای بسیار دیرتر و در نتیجه آزمایشهای جادوگران ساخته شدن. بنابراین Fjall اولین ویچر کتابها نیست و حتی در مورد نسخه نتفلیکس هم بهتره اون رو چیزی شبیه یک نمونه اولیه بدونیم، نه یک ویچر کامل به معنایی که از گرالت و مدارس ویچر میشناسیم.
تفاوت همنشینی کرهها در کتابها، بازیها و سریال چیست؟

یکی از دلایلی که بحث Conjunction اینقدر گیجکننده میشه اینه که سه نسخه مهم ویچر جزئیات کاملاً یکسانی درباره این اتفاق ارائه نمیدن.
در کتابهای ساپکوفسکی، همنشینی کرهها بیشتر یک فاجعه کیهانی مرموزه و ما میدونیم جهانها با هم تداخل پیدا کردن، موجودات مختلف جابهجا شدن و ساختار دنیا برای همیشه عوض شد، اما علت دقیق این اتفاق خیلی روشن توضیح داده نمیشه.
بازیهای CD Projekt Red بر پایه همین لور جلو میرن، اما جزئیات بیشتری درباره پیامدهای Conjunction، موجودات بینجهانی، Wild Hunt و احتمال تکرار چنین اتفاقی ارائه میکنن.
نتفلیکس اما مسیر متفاوتی رو انتخاب کرده و در Blood Origin تلاش کرده برای این حادثه یک منشأ داستانی مشخص بسازه. Monolithها، Syndril، Balor و اتفاقهایی که در پایان سریال میبینیم بخشی از همین تلاش برای توضیح دادن چیزی هستن که در کتابها عمداً ناشناخته باقی مونده.
به همین دلیل هر بار که درباره همنشینی کرهها حرف میزنیم بهتره مشخص کنیم منظورمون کدوم نسخه از ویچره، چون بعضی اطلاعات بین کتابها، بازیها و سریال مشترکن، اما جزئیات مربوط به منشأ و علت دقیق اتفاق همیشه یکسان نیست.
چرا همنشینی کرهها تا این اندازه در دنیای ویچر مهم است؟

وقتی همه این اتفاقها رو کنار هم میذاریم، تازه مشخص میشه چرا Conjunction of the Spheres تا این اندازه در تاریخ ویچر اهمیت داره، چون این حادثه فقط باعث ورود چند هیولا به قاره نشد، بلکه ترکیب نژادها و موجودات جهان رو تغییر داد، زمینه حضور انسانها رو فراهم کرد، مسیر استفاده انسانها از جادو رو باز کرد و بعدها باعث شد انسانها برای مقابله با هیولاها به سراغ ساخت ویچرها برن.
حتی هزاران سال بعد هم اثر این اتفاق از بین نرفته و ماجرای سیری، Elder Blood و Wild Hunt همچنان به جهانی وابسته است که مرز بین واقعیتهای مختلفش یکبار در گذشته شکسته شده.
به زبان سادهتر، بخش بزرگی از چیزهایی که امروز با شنیدن اسم ویچر یادشون میافتیم بدون همنشینی کرهها اصلاً وجود نداشتن و حتی خود گرالت هم به شکل غیرمستقیم محصول جهانیه که پیامدهای Conjunction اون رو ساخته.
حرف آخر
همنشینی کرهها یکی از اون اتفاقهاییه که شاید در داستان اصلی ویچر خیلی زیاد درباره خودش صحبت نشه، اما ردش تقریباً همهجا دیده میشه. هر بار که گرالت وارد یک غار میشه تا موجودی عجیب رو شکار کنه، هر بار که انسانها و الفها برای زمین و قدرت با هم درگیر میشن، هر بار که جادوگری از Chaos استفاده میکنه و هر بار که سیری مرز بین دنیاها رو میشکنه، بخشی از داستان دوباره به همون فاجعه چند هزار سال قبل برمیگرده.
Conjunction فقط بخشی از گذشته دنیای ویچر نیست، بلکه اتفاقیه که مشخص کرده این دنیا اصلاً چه شکلی داشته باشه و چه موجوداتی در اون زندگی کنن.
حالا که میدونیم هیولاها چطور وارد این دنیا شدن، سؤال جذاب بعدی اینه که انسانها چطور تصمیم گرفتن برای شکار همین موجودات، آدمهایی جهشیافته بسازن و چرا در نهایت مدارس مختلف ویچر مثل Wolf، Cat، Griffin و Bear هرکدوم مسیر متفاوتی رو در پیش گرفتن. اگه میخواید لور ویچر رو از پایه بشناسید، داستان مدارس ویچر یکی از بهترین جاها برای ادامه دادنه.

