وقتی اسم ویچر میاد، احتمالاً اولین کسی که میاد توی ذهنتون گرالته؛ همون شکارچی هیولای مو سفیدی که دو تا شمشیر پشتش بسته، قبل از مبارزه معجون میخوره، روغن مناسب روی تیغهاش میزنه، چندتا Sign هم بلد هست و اگر همه اینها جواب نداد، بالاخره خودش دست به شمشیر میشه و کار رو جمع میکنه. برای همین خیلی راحت میشه تصور کرد همه ویچرهای قاره کموبیش همین مدلی بودن و تنها فرقشان این بوده که هرکدام در یک قلعه متفاوت آموزش دیدن، اما هرچی بیشتر وارد لور دنیای The Witcher بشیم، میبینیم قضیه خیلی بیشتر از یک تفاوت ساده بین محل آموزش یا شکل مدالیونهاست. مدارس مختلف ویچر در واقع هرکدام نگاه متفاوتی به این داشتن که یک ویچر خوب باید چطور زنده بمونه، چطور با هیولاها بجنگه و حتی چطور با آدمهای معمولی رفتار کنه. Wolfها دنبال تعادل بودن، Catها سرعت و چابکی رو به نهایت رسونده بودن، Griffinها دانش و Signs رو خیلی جدیتر میگرفتن، Bearها بیشتر به قدرت و استقامت تکیه داشتن و Viperها هم اگر میتونستن قبل از اینکه حریف اصلاً بفهمه چه اتفاقی افتاده کار رو تموم کنن، دلیلی نمیدیدن وارد یه مبارزه طولانی و شرافتمندانه بشن.
البته قبل از اینکه بریم سراغ خود مدرسهها، باید یه نکته مهم رو روشن کنیم، چون اینجا یکی از اون قسمتهای دنیای ویچره که لور کتابهای آندژی ساپکوفسکی و چیزی که CD Projekt Red بعدها توی بازیها ساخته خیلی راحت با هم قاطی میشن. چیزی که امروز به اسم School of the Wolf، School of the Cat، School of the Griffin، School of the Bear و School of the Viper میشناسیم، بیشتر نتیجه گسترش دنیای ویچر توی بازیهای CDPR، بازی Gwent و The Witcher TTRPGـه. یعنی اگر مستقیم برید سراغ کتابهای ساپکوفسکی، قرار نیست یه سیستم کاملاً مرتب پیدا کنید که توش برای هر مدرسه بنیانگذار، مقر، فلسفه، سبک مبارزه و آزمونهای جداگانه تعریف شده باشه. خود ساپکوفسکی هم بعدها توضیح داده بود که ایده School of the Wolf در نوشتههای اولیهاش قرار نبوده تبدیل بشه به این شبکه بزرگ از مدارس مختلفی که امروز میشناسیم. در واقع CDPR همین ایده رو گرفت و حسابی پر و بالش داد تا هر مدرسه کمکم برای خودش تاریخ، اعضای معروف، شیوه آموزش و حتی نگاه خاص خودش به حرفه ویچر بودن رو پیدا کنه.
این البته به این معنی نیست که کتابها هیچ ردی از تفاوت بین ویچرها ندارن. اتفاقاً دارن. مدالیونهای متفاوت وجود دارن، شخصیتهایی مثل Brehen با گربهها ارتباط دارن و لئو بونهارت هم مدالیونهایی با شکلهای مختلف از ویچرهایی که کشته همراه خودش نگه میداره. فرق ماجرا اینه که ساپکوفسکی این نشانهها رو تبدیل نکرده بود به یه سیستم مفصل از مدارس که مثلاً بگه Wolfها این سبک رو دارن، Bearها اون سبک رو و Griffinها فلان مدل آموزش میبینن. این بخش بیشتر محصول جهان گسترشیافته ویچره و برای همین هم وقتی درباره تفاوت مدارس حرف میزنیم، بهتره از همون اول بدونیم دقیقاً داریم درباره کدوم بخش از لور صحبت میکنیم.
School of the Wolf؛ مدرسه گرالت و ویچرهایی که باید از پس همهچی برمیاومدن

اگر بخوایم یه مدرسه رو بهعنوان نقطه شروع انتخاب کنیم، طبیعتاً باید بریم سراغ School of the Wolf؛ همون مدرسهای که معروفترین ویچر دنیا ازش اومده و Kaer Morhen هم خونه اصلی اعضاش بوده. Geralt، Vesemir، Eskel و Lambert همگی با این مدرسه گره خوردن و Ciri هم بخش مهمی از آموزشهای مبارزهای خودش رو همونجا و زیر نظر همین ویچرها گذروند. چیزی که Wolf رو از خیلی از مدارس دیگه جدا میکنه اینه که قرار نیست شاگردهاش فقط توی یک زمینه خاص استاد بشن. فلسفهشون بیشتر روی تعادل و آمادگی برای هر شرایطی میچرخه؛ یعنی یه ویچر Wolf باید شمشیرزنی بلد باشه، Signs رو بشناسه، استفاده از معجونها و روغنها رو یاد گرفته باشه، هیولاها رو بشناسه و مهمتر از همه بتونه وقتی وسط شکار همهچی از کنترل خارج شد، خودش رو با شرایط جدید وفق بده.
در واقع خود گرالت بهترین نمونه برای فهمیدن سبک Wolfهاست. قدرتش فقط توی شمشیرزنی خلاصه نمیشه. اگر هیولایی به یه Sign خاص حساس باشه از اون استفاده میکنه، اگر لازم باشه قبل از مبارزه آماده بشه سراغ معجون و روغن میره، اگر شرایط مبارزه عوض بشه روشش رو تغییر میده و اگر هیچکدوم جواب نده، تازه اون موقع نوبت زور بازو و شمشیر میرسه. یعنی اصل ماجرا این نیست که Wolfها توی یک چیز از همه بهتر باشن؛ قرار بوده توی هیچ موقعیتی کاملاً دست خالی نمونن. همین هم باعث میشه بین بقیه مدارس، Wolf بیشتر از همه حس یه ویچر کلاسیک و همهفنحریف رو داشته باشه.
یه تفاوت مهم دیگه هم رابطه اعضای این مدرسه با همدیگهست. Kaer Morhen فقط یه مرکز آموزشی نبود که بچهها رو ببرن اونجا، چند سال تمرینشون بدن و بعد هرکس بره دنبال زندگی خودش. برای Geralt، Eskel، Lambert و Vesemir این قلعه عملاً تبدیل شده بود به خونه و حتی بعد از اینکه دوران ساخت ویچرهای جدید تقریباً تموم شد، باز هم زمستونها به Kaer Morhen برمیگشتن. این حس خانواده و برادری چیزی نیست که توی همه مدارس ببینیم و وقتی بعداً برسیم به School of the Bear، تفاوتش حتی بیشتر به چشم میاد؛ چون Bearها تقریباً نقطه مقابل این طرز فکر بودن و خیلی علاقهای به این داستان «برادری ویچرها» نداشتن.
اینجا یه سوءبرداشت معروف هم هست که بهتره همون اول جمعش کنیم: Vesemir بنیانگذار School of the Wolf نیست. چون قدیمیترین و باتجربهترین ویچریه که از Kaer Morhen میشناسیم و عملاً نقش استاد نسلهای بعدی رو داشته، بعضی جاها طوری دربارهاش حرف میزنن که انگار خودش این مدرسه رو ساخته، درحالیکه Wolf مدتها قبل از دوران Vesemir وجود داشته. درباره Ciri هم داستان یه مقدار فرق داره. اون قطعاً با روش Wolfها آموزش دیده، توی Kaer Morhen شمشیرزنی و زنده موندن یاد گرفته و بخش بزرگی از هویت مبارزهایش از همینجا میاد، اما در اون دوره Trial of the Grasses رو پشت سر نگذاشته بود، پس نمیشه دقیقاً همون تعریفی رو براش استفاده کرد که برای Geralt یا Eskel به کار میبریم.
در مجموع اگر بخوایم فلسفه Wolfها رو خیلی ساده خلاصه کنیم، میشه گفت قرار نبود سریعترین، قویترین یا جادوییترین ویچرهای دنیا باشن؛ قرار بود وقتی اوضاع خراب شد، هنوز چندتا راه مختلف برای زنده موندن داشته باشن. اما دقیقاً همینجا میرسیم به مدرسهای که نگاهش تقریباً برعکس Wolfها بود، چون Catها بهجای اینکه برای همهچیز آماده باشن، بیشتر دنبال این بودن که آنقدر سریع و دقیق باشن که اصلاً فرصت نکنه همهچیز خراب بشه.
School of the Cat؛ ویچرهایی که حتی بقیه ویچرها هم زیاد ازشون خوششون نمیاومد

اگر Wolfها دنبال تعادل بودن، Catها تقریباً همهچیز رو روی سرعت، انعطاف و دقت گذاشته بودن. فلسفه مبارزهشون خیلی ساده بود: چرا باید زره سنگین بپوشی و ضربه رو تحمل کنی وقتی میتونی آنقدر سریع باشی که اصلاً ضربهای بهت نخوره؟ برای همین آموزش Catها بیشتر روی چابکی، کنترل بدن، تعادل و حملات سریع تمرکز داشت و تجهیزاتشون هم معمولاً طوری طراحی میشد که تا جای ممکن جلوی حرکتشون رو نگیره. این سبک شاید روی کاغذ خیلی جذاب به نظر برسه، ولی مشکل School of the Cat فقط مدل مبارزهشون نبود؛ چیزی که این مدرسه رو واقعاً معروف یا شاید بهتره بگیم بدنام کرد، رفتاری بود که بعضی اعضاش با آدمها و حتی قوانین نانوشته بین خود ویچرها داشتن.
تصویر سنتی از یه ویچر اینه که طرف هیولا میکشه، پولش رو میگیره و سعی میکنه تا جای ممکن خودش رو وارد جنگها، سیاست و دعوای آدمها نکنه. Catها اما همیشه به این مرز وفادار نموندن. بعضی از اعضای این مدرسه حاضر بودن قرارداد قتل انسان یا غیرانسان هم قبول کنن و همین باعث شد کمکم حتی بین بقیه ویچرها هم اسم خوبی نداشته باشن. یعنی اگر Wolfها تلاش میکردن حرفه ویچر بودن رو یه جور کار تخصصی شکار هیولا نگه دارن، بعضی Catها عملاً تبدیل شده بودن به آدمکشهایی که اگر پول خوبی وسط بود، لزوماً براشون مهم نبود هدف هیولاست یا آدم.
بخش عجیبتر داستان به جهشهایی برمیگرده که روی بعضی اعضای این مدرسه انجام شده بود. در لور گسترشیافته ویچر، آزمایشهایی وجود داشت که قرار بود احساسات شاگردها رو کمتر و کنترلشدهتر کنه، اما برای بعضی Catها نتیجه دقیقاً برعکس شد و باعث شد احساساتشون شدیدتر و رفتارشون غیرقابلپیشبینیتر بشه. Gezras of Leyda یکی از مهمترین شخصیتهاییـه که این بخش از تاریخ Catها رو باهاش میشناسیم و وقتی داستانش رو کنار شهرت خشن این مدرسه بذاریم، بهتر میفهمیم چرا Catها اینقدر بین مردم بدنام شدن.
آموزشهای مدرسه هم دقیقاً با همین فلسفه سرعت و کنترل بدن هماهنگ بود. یکی از معروفترین تمرینهای Catها این بود که شاگرد باید با چشم بسته روی طناب راه میرفت. اوایل ارتفاع طناب زیاد نبود، اما هرچی آموزش جلوتر میرفت، طناب رو بالاتر میبردن و در مراحل سختتر، یک اشتباه ساده میتونست آخرین اشتباه زندگی شاگرد باشه. در واقع هدف این بود که تعادل و کنترل بدن برای یه Cat تبدیل بشه به چیزی غریزی؛ چون وسط مبارزهای که تمام امیدت به سرعت و جاخالی دادنه، یه لغزش کوچیک میتونه کارت رو تموم کنه.
بین اعضای معروف این مدرسه میشه از Brehen، Gezras، Gaetan، Aiden و Jad Karadin اسم برد، ولی Brehen از یه جهت خیلی مهمتره؛ چون برخلاف بخش بزرگی از جزئیاتی که بعدها CDPR به تاریخ Catها اضافه کرد، خودش ریشه مستقیم در کتابهای ساپکوفسکی داره. همین باعث میشه School of the Cat یه مورد جالب بین مدارس ویچر باشه، چون هم ردش رو توی کتابها میبینیم و هم بخش بزرگی از چیزی که امروز درباره ساختار و تاریخش میدونیم از لور گسترشیافته اومده.
اگر Wolf ها برای هر چیزی آمادن، Cat تقریباً آنقدر میتونه سریع باشه که اصلاً نذاره حریف بازی رو به مرحلهای برسونه که لازم باشه برای همهچیز آماده باشه! ولی مدرسه بعدی حتی از این هم مسیر متفاوتتری داشت، چون Griffinها معتقد بودن همیشه لازم نیست سریعتر یا قویتر باشی؛ بعضی وقتها بهتره قبل از اینکه شمشیرت رو بکشی، بیشتر بدونی و بهتر فکر کنی.
School of the Griffin؛ ویچرهایی که بیشتر از زور بازو روی مغزشون حساب میکردن

اگر Catها اعتقاد داشتن سرعت میتونه خیلی از مشکلات رو حل کنه، Griffinها تقریباً از اون طرف ماجرا وارد میشدن و میگفتن قبل از اینکه شمشیرت رو بکشی، بهتره بدونی دقیقاً با چی طرفی و چطور باید شکستش بدی. School of the Griffin یکی از منظمترین و دانشمحورترین مدارس ویچر بود و برخلاف بعضی مدارس که بیشتر روی زنده موندن به هر قیمتی تمرکز داشتن، اینجا بحث شأن حرفه ویچر بودن، دانش، انضباط و حتی یه جور رفتار شوالیهوار هم مطرح بود. بنیانگذار این مدرسه Erland of Larvik بود و چیزی که از Griffinها میدونیم نشون میده قرار نبود فقط یه مشت شکارچی هیولا باشن که قرارداد بگیرن و برن دنبال کارشون؛ قرار بود ویچرهایی باشن که بفهمن دارن با چی میجنگن، برای مبارزه آماده بشن و تا جای ممکن از مغزشون به اندازه شمشیرشون استفاده کنن.
مقر اصلیشون Kaer Seren بود؛ قلعهای که فقط محل تمرین نبود و یکی از مهمترین ویژگیهاش کتابخانه بزرگی بود که کلی اطلاعات درباره هیولاها، جادو و دانش ویچرها توش نگهداری میشد. همین یه نکته بهتنهایی خیلی خوب نشون میده Griffinها چه فرقی با بقیه داشتن. برای یه Bear شاید مهمترین چیز این بود که بتونه ضربه رو تحمل کنه و وایسه، ولی یه Griffin بیشتر دنبال این بود که قبل از مبارزه بفهمه اصلاً نقطه ضعف موجودی که جلوشه چیه و آیا میشه با Sign، تله یا آمادهسازی درست مبارزه رو خیلی راحتتر کرد.
Signs هم برای Griffinها اهمیت خیلی بیشتری داشت. قرار نیست فکر کنیم این ویچرها تبدیل شده بودن به جادوگر، چون همچنان محدودیتهای همیشگی Signs رو داشتن، ولی نسبت به خیلی از مدارس دیگه استفاده از جادو توی آموزششون جدیتر بود. همین موضوع بعدها توی طراحی Griffin Gear در بازی The Witcher 3 هم کاملاً خودش رو نشون داد و تجهیزات این مدرسه معمولاً برای کسایی جذابه که دوست دارن بیشتر از Signs استفاده کنن.
جالبتر اینه که Griffinها حتی از نظر رفتار اجتماعی هم با بعضی مدارس فرق داشتن. اونها بیشتر سعی میکردن تصویری آبرومند از ویچرها حفظ کنن و همین باعث شده بود در بعضی دورهها رابطه بهتری با اشراف، فرمانرواها و آدمهای بانفوذ داشته باشن. یعنی اگر Catها کمکم تبدیل شده بودن به یکی از بدنامترین گروههای ویچر، Griffinها تقریباً سعی میکردن خلاف این تصویر رو بسازن و ثابت کنن یه ویچر لزوماً قرار نیست یه آدم سرد و بیقانون باشه که فقط برای پول شمشیر میکشه.
آزمونهای این مدرسه هم دقیقاً با همین طرز فکر جور درمیومد. یکی از معروفترین آزمونها این بود که شاگرد باید یا یه تخم Griffin پیدا میکرد و برمیگردوند یا کتاب Liber Tenebrarum رو کامل از حفظ میخوند. بخش بامزه ماجرا اینه که طبق لور Gwent ظاهراً هیچکس خیلی علاقهای به انتخاب گزینه دوم نداشته. خب راستش قابل درکه؛ وقتی انتخابت بین رفتن دنبال یه موجود خطرناک و حفظ کردن یه کتاب کامل باشه، حتی ویچرها هم بعضی وقتها ترجیح میدن با هیولا درگیر بشن.
از اعضای مهم این مدرسه میشه به Erland، George of Kagen، Jerome Moreau و Keldar اشاره کرد. اسم Coën هم خیلی وقتها کنار Griffin میاد، ولی اینجا باید حواسمون باشه که در کتابهای اصلی ساپکوفسکی مدرسه اون صریحاً مشخص نشده و ارتباطش با Griffin بیشتر از منابع گسترشیافته میاد.
School of the Bear؛ ویچرهایی که قرار نبود حتی با هم رفیق باشن

اگر بخوایم بین تمام مدارس دنبال گروهی بگردیم که بیشترین فاصله رو با فضای خانوادگی Kaer Morhen داشته باشه، احتمالاً School of the Bear یکی از بهترین جوابهاست. Bearها خیلی علاقهای به این داستان «برادری ویچرها» نداشتن و بیشتر روی استقلال فردی حساب میکردن. یعنی قرار نبود اعضای مدرسه برای همدیگه حکم خانواده رو داشته باشن یا حتماً هر سال برگردن یه قلعه و کنار هم زمستون رو بگذرونن. هر ویچر باید خودش از پس خودش برمیاومد و اگر میتونست زنده بمونه و قراردادهاش رو انجام بده، یعنی آموزش مدرسه جواب داده.
ریشه این طرز فکر برمیگرده به Arnaghad؛ ویچری که بعد از اختلاف با بقیه راه خودش رو جدا کرد و در نهایت School of the Bear رو شکل داد. مقر این مدرسه Haern Caduch بود؛ جایی سرد و خشن در کوهستان که حتی خود محیط هم بهنوعی بخشی از آموزش به حساب میاومد. Bearها از همون اول قرار نبود ظریف و سبک باشن. فلسفهشون بیشتر این بود که اگر نمیتونی از ضربه فرار کنی، باید اونقدر قوی و جونسخت باشی که بتونی تحملش کنی و بعد محکمتر جواب بدی.
همین نگاه روی تجهیزاتشون هم اثر گذاشته بود. زرههای Bear سنگینتر بودن و سبک مبارزهشون بیشتر روی دفاع، استقامت و ضدحمله حساب میکرد. اینجا دیگه خبری از اون حجم از چابکی Catها نیست. Bear قرار نیست وسط میدان مثل سایه جابهجا بشه؛ قرار است جلوی ضربه بایسته، زنده بمونه و وقتی نوبتش رسید، با قدرت جواب بده. اگر توی The Witcher 3 سراغ Ursine Gear رفته باشید، دقیقاً همین حس رو میگیرید؛ زره سنگینتره، دفاع بالاتره و کل طراحی بهتون میگه این مدرسه برای کسایی ساخته شده که نمیخوان با هر ضربه نصف جونشون بره.
نگاه Bearها به حرفه ویچر بودن هم خیلی ساده و بیحاشیه بود. هیولا هست، قرارداد هست، پول هم هست؛ پس برو هیولا رو بکش و پولت رو بگیر. نه لازم بود خودت رو شوالیه بدونی، نه قرار بود دنیا رو نجات بدی و نه حتی لازم بود با ویچرهای دیگه صمیمی باشی. همین طرز فکر باعث شده بود اعضای این مدرسه بیشتر از بقیه تنها و مستقل باشن و رابطهشون با هم خیلی شبیه چیزی که توی Wolf میبینیم نباشه.
آزمونهاشون هم کاملاً وحشیانه بود. یکی از معروفترینها Trial of the Mountain بود که توش شاگرد باید از Mount Gorgon بالا میرفت و یه Runestone مشخص رو از قله برمیگردوند. مشکل اینجا بود که خود کوه بهاندازه هر هیولایی خطرناک بود و سرما، ارتفاع و شرایط سخت باعث میشد خیلی از شاگردها حتی قبل از اینکه به مرحله اصلی آزمون برسن، کشته بشن. یعنی مدرسه خیلی ساده میگفت اگر نمیتونی از یه کوه جون سالم به در ببری، احتمالاً بیرون هم شانسی جلوی هیولاها نداری.
از اعضای معروف Bear میشه به Arnaghad، Gerd، Junod و Ivo اشاره کرد. اگر بخوایم تفاوتشون با Wolf رو خیلی ساده بگیم، Wolf میگفت «برای هر چیزی آماده باش»، ولی Bear میگفت «اونقدر قوی باش که اگر آماده هم نبودی، باز زنده بمونی.»!خلاصه که آره دیگه 😁
School of the Viper؛ ویچرهایی که دنبال یه مبارزه تمیز و شرافتمندانه نبودن

School of the Viper یکی از اون مدارسیه که خیلی راحت میشه با چندتا کلمه مثل «قاتل»، «سم» و «Letho» خلاصهاش کرد، ولی اگر یه مقدار وارد تاریخش بشیم، میبینیم داستانش خیلی جالبتر از این حرفهاست. بنیانگذار این مدرسه Ivar Evil-Eye بود و چیزی که واقعاً Viper رو خاص میکرد، فقط سبک مبارزه سریع و استفاده از سم نبود؛ Ivar وسواس عجیبی نسبت به Wild Hunt داشت و بخش بزرگی از فعالیت مدرسهاش هم به جمع کردن اطلاعات درباره این موجودات و راههای مقابله باهاشون برمیگشت.
Ivar مدتی با Bearها ارتباط داشت، ولی در نهایت مسیر خودش رو جدا کرد و School of the Viper رو در Gorthur Gvaed راه انداخت. این مدرسه برخلاف Griffin که به دانش عمومی و Signs اهمیت میداد، بخش بزرگی از دانش خودش رو روی Wild Hunt، سفر بین دنیاها و موجوداتی متمرکز کرده بود که عملاً برای خیلی از آدمهای قاره حتی قابل درک هم نبودن. یعنی Viperها یه جورایی داشتن خودشون رو برای دشمنی آماده میکردن که خیلی بزرگتر از قراردادهای معمولی شکار هیولا بود.
از نظر مبارزه هم Viperها اصلاً دنبال جنگهای طولانی نبودن. سبکشون سریع، تهاجمی و بر پایه غافلگیری بود. از تیغههای کوتاهتر استفاده میکردن و حملاتشون طوری طراحی شده بود که حریف قبل از اینکه فرصت واکنش داشته باشه، چند ضربه پشت سر هم بخوره. سم هم بخش مهمی از کارشون بود و اگر راهی وجود داشت که بدون درگیر شدن طولانی طرف رو ضعیف کنن، معمولاً ازش استفاده میکردن.
اینجا دیگه بحث «مبارزه شرافتمندانه» خیلی مطرح نبود. Viperها دنبال نتیجه بودن و اگر نتیجه با دو تا تیغه، یه حمله ناگهانی و کمی سم سریعتر به دست میاومد، خب چه بهتر. همین نگاه باعث شده سبکشون نسبت به Griffin یا Wolf خیلی خشنتر و عملگرایانهتر به نظر برسه.
آموزش این مدرسه هم دستکمی از سبک مبارزهشون نداشت. یکی از بدترین آزمونهایی که درباره Viperها میدونیم مربوط به حیوان خانگی شاگردهاست. هر شاگرد در ابتدای آموزش یه حیوان میگرفت، باهاش زندگی میکرد و بهش وابسته میشد، اما در پایان آموزش مجبور بود خودش اون حیوان رو بکشه. هدف این بود که به شاگرد یاد بدن وقتی انجام یه کار لازمه، احساسات نباید جلوش رو بگیرن. اگر دنبال یه مثال واضح برای اینکه چرا بعضی مدارس ویچر عملاً سعی میکردن از بچهها آدمهای کاملاً متفاوت بسازن میگردید، این آزمون احتمالاً یکی از بهترین نمونههاست.
از معروفترین اعضای Viper هم طبیعتاً باید از Letho of Gulet، Serrit و Auckes اسم برد. این سه نفر توی The Witcher 2 نقش خیلی مهمی دارن و داستان Kingslayers هم مستقیماً به سقوط مدرسهشون مربوط میشه. Emhyr var Emreis بهشون وعده داده بود اگر برای Nilfgaard پادشاههای شمال رو ترور کنن، اجازه میده School of the Viper دوباره ساخته بشه. Letho و بقیه هم وارد این بازی شدن، ولی در نهایت اون وعدهای که منتظرش بودن عملی نشد و Viper دوباره به همون مدرسه تقریباً نابودشدهای تبدیل شد که فقط چند بازمانده ازش باقی مونده بود.
اگر بخوایم فلسفهش رو خیلی ساده جمع کنیم، Viper ازت توقع داره و میپرسه اگر میتونی مبارزه رو قبل از اینکه واقعاً شروع بشه ببری، چرا باید منتظر بمونی؟
School of the Manticore؛ مدرسهای که بیشتر از بقیه روی معجون و دفاع حساب میکرد

Manticore شاید به اندازه Wolf یا Cat معروف نباشه، ولی اگر داریم درباره مدارس ویچر حرف میزنیم، حذف کاملش یه مقدار عجیب میشه. این مدرسه بیشتر در مناطق شرقی و اطراف Zerrikania فعالیت میکرد و همین فاصله جغرافیایی باعث شده بود سبک، تجهیزات و حتی فرهنگش با مدارس شمالی تفاوت داشته باشه.
چیزی که Manticore رو خاص میکرد، اهمیت زیاد Alchemy و دفاع بود. ویچرهای این مدرسه استفاده جدیتری از معجونها، مواد شیمیایی و آمادهسازی قبل از مبارزه داشتن و حتی برخلاف تصویری که معمولاً از ویچرها داریم، استفاده از سپر هم بینشون دیده میشد. یعنی اگر Wolf دنبال تعادل عمومی بود، Manticore بیشتر میگفت قبل از اینکه وارد مبارزه بشی تا جایی که میتونی شرایط رو به نفع خودت آماده کن.
همین موضوع باعث میشه Manticore از نظر فلسفه یه جایی بین Griffin و Bear قرار بگیره؛ از یه طرف روی دانش و آمادهسازی حساب میکنه، از طرف دیگه دفاع و دوام توی مبارزه براش مهمه. البته چون این مدرسه توی بازیهای اصلی کمتر مرکز توجه بوده، خیلی از بازیکنها بیشتر با Manticore Gear در Blood and Wine میشناسنش تا با تاریخ خودش.
با این حال وجودش نشون میده مدارس ویچر خیلی بیشتر از اون پنج اسمی هستن که معمولاً اول به ذهنمون میرسن و هر منطقه میتونسته برداشت خودش رو از این حرفه داشته باشه.
School of the Lynx؛ مدرسه جدید سیری یا فقط یه مدالیون تازه؟

اینجا میرسیم به بخشی که برای آینده دنیای ویچر خیلی مهمه. با معرفی The Witcher IV، مدالیون Lynx تبدیل شد به یکی از بزرگترین سؤالهای طرفدارها و وقتی مشخص شد Ciri این مدالیون رو همراه خودش داره، خیلیها سریع نتیجه گرفتن که پس حتماً یه School of the Lynx رسمی داریم و Ciri هم عضو اونه.
ولی فعلاً باید یه مقدار دست نگه داریم!
چیزی که رسمی میدونیم اینه که مدالیون Lynx واقعی و بخشی از طراحی جدید Ciri در The Witcher IVـه، اما هنوز تاریخچه کامل یه مدرسه رسمی با اسم School of the Lynx، بنیانگذار مشخص، مقر و ساختار آموزشی کامل منتشر نشده. یعنی تا وقتی CDPR اطلاعات بیشتری درباره بازی جدید نده، بهتره هر چیزی بیشتر از این رو با احتیاط نگاه کنیم.
یکی از شایعههای معروف اینترنتی هم اینه که Lambert و Keira Metz با هم School of the Lynx رو ساختن. این داستان خیلی پخش شده، ولی منبع رسمی CDPR نداره و از فنفیکشن اومده. پس فعلاً نباید بهعنوان بخشی از لور اصلی وارد مقاله یا بحثهای جدی کنیم.
این موضوع خودش جذابه، چون ممکنه The Witcher IV برای اولین بار واقعاً یه مدرسه جدید رو جلوی چشم ما بسازه، یا شاید اصلاً Lynx معنای متفاوتی داشته باشه. تا وقتی اطلاعات بیشتری منتشر نشه، تنها چیزی که میتونیم با اطمینان بگیم اینه که سیری مدالیون Lynx داره و این نماد قراره توی نسل جدید The Witcher نقش مهمی داشته باشه.
حرف آخر
مدارس ویچر هرکدومشون یه جواب جدا به این سؤال دارن که «یه ویچر خوب باید چطور زنده بمونه؟» Wolfها روی تعادل و آمادگی برای هر شرایطی حساب میکنن، Catها سرعت و چابکی رو به همهچیز ترجیح میدن، Griffinها دانش و Signs رو جدیتر میگیرن، Bearها معتقدن قدرت و استقامت آخرش کار رو درمیاره و Viperها هم اصلاً دلیلی نمیبینن وقتی میشه مبارزه رو سریع و بیرحمانه تموم کرد، وارد یه درگیری طولانی بشن. Manticore هم یادمون میاندازه که دنیای مدارس ویچر خیلی بزرگتر از چندتا اسم معروفه و Lynx هم احتمالاً قراره توی آینده این داستان رو حتی پیچیدهتر کنه.
حالا اگر قرار بود خودتون Trial of the Grasses رو پشت سر بذارید و فقط حق انتخاب یکی از این مدارس رو داشتید، کدوم رو انتخاب میکردید؟ Wolf و سبک همهفنحریف گرالت، سرعت مرگبار Cat، دانش و Signs مدرسه Griffin، قدرت و جونسختی Bear یا روشهای سریع و بیرحمانه Viper؟ انتخابتون رو برامون بنویسید؛ چون واقعاً کنجکاویم ببینیم بین طرفدارهای ویچر کدوم مدرسه محبوبتره.

