در دنیایی که هر خاندان برای زنده موندن شمشیر میزنه و برای سلطه خون میریزه، فقط یک خاندان بود که با آتش سلطنت میکرد.
House Targaryen (خاندان تارگرین)، نامی که وقتی شنیده میشه، ذهنمون سریع میره سمت اژدهاهای شعلهافکن، تاج و تخت آهنین، و پادشاهانی که یا دنیا رو متحد کردن، یا با جنونشون خاکسترش کردن. این خاندان، تنها بازماندهی نژاد باستانی Valyria (والریا) بود؛ تمدنی قدرتمند که با جادو و اژدهاها، امپراتوریها رو به زانو درآورد… تا وقتی که خودش نابود شد.
اما تارگرینها فرق داشتن. اونا پیش از نابودی والریا، به شکل مرموزی از اون سرزمین فرار کردن. پیشگویی یک دختر، سرنوشت یک خاندان رو تغییر داد. این فرار، آغاز داستانی شد که صدها سال بعد، به جنگهای داخلی، اژدهاسواری، شورشهای خونین، و البته تولد شخصیتی مثل Daenerys Targaryen (دنریس تارگرین) ختم شد.
از Aegon the Conqueror (ایگان فاتح) که هفتقلمرو رو با آتش و شمشیر متحد کرد، تا Aerys II (ایریس دوم)، شاه دیوانهای که با شعلههایش سقوط خاندان رو رقم زد… و از Jon Snow (جان اسنو) که شاید امیدی برای بازگشت باشه، تا Rhaenyra (رینیرا) که تاجش رو دزدیدن و انتقامش شد داستانی افسانهای… خاندان تارگرین هرگز خالی از درام، شکوه و فاجعه نبوده.
در این مقاله، قراره سفری طولانی کنیم؛ از اعماق تاریخ والریا، تا جنگهای اژدهایان، تا سقوط تاج و تخت آهنین. نه فقط برای شناختن یک خاندان، بلکه برای درک اینکه چطور آتش میتونه هم زندگی ببخشه و هم همهچیزو بسوزونه.
پس کمربندت رو ببند، اژدهات رو آماده کن، و بیا بریم به قلب تارگرینها… خاندان آتش و خون.
پیش از فتح | نابودی والریا و فرار به دراگوناستون

خیلی پیش از اینکه وستروس اسم Aegon Targaryen (ایگان تارگرین) رو بشنوه یا تاج و تخت آهنین ساخته بشه، تارگرینها عضوی از یک تمدن باستانی و افسانهای بودن: Valyria (والریا). شهری که جادو از دیوارهاش میتراوید و اژدهاها در آسمونش پرواز میکردن.
در دوران شکوه والریا، حدود چهل خانوادهی نجیب اژدهاسوار وجود داشت. این خاندانها، به کمک جادوی پیشرفته و کنترل اژدها، امپراتوریهای بزرگی رو در قارهی Essos (اسوس) فتح کرده بودن. ولی در بین اونها، House Targaryen (خاندان تارگرین) جزو خاندانهای میانهرتبه بود. نه قدرتمندترین، نه کمنفوذترین. اما یک چیز خاص داشت: یک دختر رؤیابین بهنام Daenys (دینیس).
دختری که آینده رو دید
Daenys the Dreamer (دینیس رویابین) دختری بود از خاندان تارگرین که رؤیایی ترسناک دید؛ نابودی کامل والریا. اون دید که شعلهها، زمین رو میبلعن و اژدهاها ذوب میشن. اون خواب دید که جادوگران والریا اشتباهی مرگبار میکنن، و امپراتوری بزرگ در عرض یک شب به خاکستر تبدیل میشه.
پدرش، Aenar Targaryen (انار تارگرین) برخلاف بقیهی دراگونلوردها، به حرف دخترش گوش داد. تصمیم گرفت هر چی داره، جمع کنه و همراه خانواده و پنج اژدها، والریا رو ترک کنه. همه مسخرهاش کردن. بهش گفتن بزدله، از افتخار دراگونلورد بودن فرار کرده. اما…
نابودی بزرگ
حدود یک قرن بعد از مهاجرت انار، کابوس دینیس به حقیقت پیوست. در سال 102 پیش از فتح (BC)، The Doom of Valyria (نابودی والریا) رخ داد؛ یه فاجعهی جادویی غیرقابلتوضیح. زمین شکافت، آتش از دلش زبانه کشید و شهرهای والریا یکییکی فرو رفتن. اژدهاها جیغ کشیدن و در شعلهها آب شدن. و هیچکس از خاندانهای دراگونلورد زنده نموند… هیچکس، جز تارگرینها.
پناهگاه اژدهاها
مکانی که تارگرینها بهش کوچ کرده بودن، یه دژ مستحکم و دورافتاده به اسم Dragonstone (دراگوناستون) بود؛ قلعهای قدیمی با سنگهای آتشفشانی، در جزیرهای نزدیک سواحل شرقی وستروس. جایی که بعدها تبدیل شد به مرکز قدرت تارگرینها.
با مرگ انار، پسرش Gaemon Targaryen (گیمون تارگرین) که با خواهرش ازدواج کرده بود، کنترل خاندان رو بهدست گرفت. این روند ازدواجهای خانوادگی از همون ابتدا برای حفظ “خون خالص والریایی” شکل گرفت؛ سنتی که در قرون بعد بارها دردسرساز شد.
تا اینجا، تارگرینها فقط یه خاندان تبعیدی با چند اژدها بودن. هنوز هیچکس نمیدونست که قراره از همین جزیرهی کوچک، بزرگترین فتح تاریخ وستروس آغاز بشه…
شروع پادشاهی | Aegon the Conqueror (ایگان فاتح) و اتحاد هفتقلمرو

تا قرنها بعد از مهاجرت تارگرینها به Dragonstone (دراگوناستون)، اونا صرفاً یه خاندان نجیبزادهی والریایی بودن که تو جزیره خودشون زندگی میکردن و با اژدهاهاشون حال میکردن. تا اینکه یه پسر به دنیا اومد که تقدیر وستروسو تغییر داد: Aegon Targaryen (ایگان تارگرین). مردی که قراره اسمش تو افسانهها جاودانه بشه.
سه اژدها، سه سوار، یک رویا
ایگان، برخلاف اجدادش، فقط به بازی با اژدهاها قانع نبود. اون رویاهای بزرگی تو سرش داشت. تو سن کم، با هر دو خواهرش ازدواج کرد:
-
Visenya (ویسینیا): خواهر بزرگتر، جدی، خشن و اهل نبرد.
-
Rhaenys (رینیس): خواهر کوچکتر، مهربون، اهل موسیقی و ماجراجویی.
هر سه، اژدهایی برای خودشون داشتن:
-
ایگان → Balerion the Black Dread (بالریون وحشت سیاه)، بزرگترین اژدهای تاریخ
-
ویسینیا → Vhagar (واگار)
-
رینیس → Meraxes (مراکسس)
اولین جرقههای فتح
همهچیز از یه پیشنهاد ازدواج شروع شد. Argilac Durrandon (آرگیلاک دوراندن)، پادشاه سرزمینهای طوفان، به ایگان پیشنهاد داد که با دخترش ازدواج کنه. ولی ایگان، چون اون دختر خواهرش نبود (!) گفت: “نه!” و بهجاش، خواهرزاده خودش رو پیشنهاد داد.
آرگیلاک که بهشدت توهینشده بود، دستان سفیر ایگان رو برید و برشون گردوند.
اشتباه بزرگی کرد.
ساخت Aegonfort، آغاز فتح وستروس
ایگان به نشانهی آغاز فتح، در دهانهی رود Blackwater (بلکواتر) فرود اومد و قلعهای چوبی به اسم Aegonfort (ایگانفورت) ساخت. این همونجاییه که بعدها تبدیل شد به King’s Landing (کینگز لندینگ).
بعدش هم به سبک خودش، با شعله و شمشیر افتاد به جون پادشاهیهای پراکندهی وستروس.
قلمرو به قلمرو، تسلیم به تسلیم
-
Crownlands (سرزمینهای تاج): خاندانهای Rosby، Stokeworth و غیره بهراحتی تسلیم شدن.
-
Riverlands (رودلند): ایگان، به کمک بالریون، قلعهی Harrenhal (هارنهال) رو که “غیرقابل نفوذ” بود، با آتش ذوب کرد.
-
Stormlands (سرزمینهای طوفان): رینیس و Orys Baratheon (اوریس باراتیون)، پادشاه آرگیلاک رو شکست دادن.
-
Reach (ریچ) و Westerlands (غرب): در نبرد معروف Field of Fire (میدان آتش)، سه اژدها در آسمون ظاهر شدن و ارتشهای گاردنر و لنیستر رو خاکستر کردن.
تنها کسی که خردمندانه رفتار کرد، Torrhen Stark (تورن استارک) بود. پادشاه شمال بهجای جنگ، زانو زد و سوگند وفاداری خورد. به همین خاطر هم بهش میگن: The King Who Knelt (پادشاهی که زانو زد).
تاجگذاری، ساخت تخت آهنین
در سال 1 AC، ایگان تو معبد ستارهها در Oldtown، توسط High Septon تاجگذاری کرد. از اون به بعد، اسمش شد:
Aegon of House Targaryen, King of the Andals, the Rhoynar, and the First Men, Lord of the Seven Kingdoms and Protector of the Realm.
و با شمشیرهای دشمنانش که توسط بالریون ذوب شده بودن، دستور ساخت The Iron Throne (تخت آهنین) رو داد.
اما دورن؟
فقط یه پادشاهی باقی موند که زیر بار نرفت: Dorne (دورن). اونا زیر شنها مخفی میشدن، از جنگ مستقیم دوری میکردن و حتی سلاح ضد اژدها داشتن!
تو سال 10 AC، Rhaenys و Meraxes در جنگ کشته شدن، و ایگان مجبور شد عقبنشینی کنه.
👑 در نهایت، طی فقط دو سال، ایگان تونست شش تا از هفت پادشاهی رو فتح کنه و سلطنت خاندان تارگرین رو آغاز کنه. سلطنتی که با اژدها شروع شد، و قراره با آتش و خون ادامه پیدا کنه…
آشوب و خون | از Anarys (انیس) تا Maegor the Cruel (میگور ظالم)

بعد از فتح موفق ایگان، همه فکر میکردن حالا دیگه خاندان تارگرین قراره قرنها با آرامش حکومت کنه. ولی با مرگ ایگان اول در سال 37 AC، سلطنت به پسرش Aenys I (انیس اول) رسید؛ پادشاهی که… خب، زیاد اهل جنگ و سیاست نبود.
Aenys I: پادشاه شاعر
انیس بیشتر از اینکه یه پادشاه جنگطلب باشه، آدم آروم و هنرمندی بود. اژدها داشت، ولی خیلی ازش استفاده نمیکرد. تازه، تصمیم گرفت طبق سنت خانوادگی، دختر و پسر خودش یعنی Aegon the Uncrowned (ایگان بیتاج) و Rhaena (رینا) رو به هم برسونه.
این کار باعث خشم شدید Faith of the Seven (دین هفتگانه) شد. چون ازدواج خواهر و برادر از نظر دینی گناهی نابخشودنی محسوب میشد. اینجا بود که اولین Faith Militant Uprising (شورش نیروهای مذهبی) اتفاق افتاد.
شورشها و سقوط
مردم مذهبی قیام کردن، King’s Landing سقوط کرد، و انیس مجبور شد به Dragonstone فرار کنه. در اونجا به طرز مشکوکی بیمار شد و در سن 35 سالگی درگذشت.
خیلیها شک داشتن، ولی یه نفر بود که از مرگ انیس کلی سود برد…
Maegor the Cruel: اژدها، خون، انتقام
با مرگ انیس، همه انتظار داشتن پسرش Aegon the Uncrowned به سلطنت برسه. ولی نه! Maegor (میگور)، برادر ناتنی انیس، با برگشتن از تبعید، تخت آهنین رو تصاحب کرد و خودشو پادشاه اعلام کرد.
و وای از اون روز…
میگور سوار بر Balerion (بالریون)، اژدهای پدرش، پایتخت رو در خون و آتش غرق کرد. شورشیها رو سوزوند، Faith Militant رو تار و مار کرد و هزاران نفر رو به خاک و خون کشید.
ساخت Red Keep و قتلعام
یکی از اقدامات معروفش، تکمیل Red Keep (قلعه سرخ) بود. ولی برای اینکه کسی نتونه راههای مخفی قلعه رو لو بده؟ میگور بعد از اتمام کار، همهی معمارها و سازندگان رو کشت!
اون همچنین چند زن رو به زور به همسری گرفت؛ از جمله خواهرزاده خودش Rhaena، بیوهی ایگان بیتاج. ولی با وجود این همه زن، وارثی نداشت. بچههاش یا ناقصالخلقه به دنیا اومدن یا مرده.
پایان خونین
در نهایت، بعد از سالها ظلم و ترس، خود میگور هم به سرنوشت مرموزی دچار شد. جسدش رو روی تخت آهنین، با نیزههای فرو رفته در بدنش پیدا کردن.
خودکشی بود؟ انتقام؟ قتل؟ کسی دقیق نمیدونه.
با مرگ میگور، تارگرینها بالاخره نفس راحتی کشیدن. اما چیزی که کاملاً روشن شد این بود که:
تخت آهنین فقط برای کسیه که بتونه با قدرت، ترس، و شاید کمی جنون ازش دفاع کنه.
دوران طلایی | جهریس اول و صلح، قانون، جادهها

بعد از سالها خشونت و آشوب، وستروس بالاخره تونست طعم صلح رو بچشه. پادشاه جدید، Jaehaerys I (جهریس اول)، نوهی ایگان فاتح بود؛ کسی که بعد از مرگ میگور با اجماع لردها، بهعنوان پادشاه انتخاب شد.
برخلاف میگور که با ترس حکومت میکرد، جهریس با عقل و گفتگو اومد. و همین باعث شد لقبهایی مثل The Conciliator (آشتیدهنده) و The Old King (شاه پیر) رو بهدست بیاره.
پادشاهی با کمک خانواده
در کنار خودش، جهریس همسرش رو داشت؛ Alysanne Targaryen (الیسن تارگرین)، که هم خواهرش بود، هم بهترین مشاورش. این دو، زوجی شدن که باهم پادشاهی رو تغییر دادن.
الیسن بهتنهایی کلی اصلاحات اجتماعی راه انداخت. مثل لغو حق اولشب لردها، یا ساختن پناهگاههایی برای زنان آسیبدیده. بعضیها میگن نصف موفقیت جهریس، به خاطر عقل و قلب الیسن بود.
قانون، مشورت، ثبات
جهریس خوب فهمیده بود که برای نگهداشتن هفتقلمرو، فقط اژدها کافی نیست. باید قانون داشت.
برای همین دستور داد تا Books of Law (کتابهای قانون) نوشته بشن؛ مجموعهای از قوانین واحد برای کل وستروس.
همچنین جهریس یه رسم جدید گذاشت: مشورت با لردهای بزرگ و گوش دادن به صدای مردم. این کار باعث شد خیلی از اختلافات قومی و قبیلهای، بدون جنگ حل بشه.
ساخت جادهها، ساخت آینده
یکی دیگه از دستاوردهای بزرگش، ساخت جادههای عظیم بود؛ بهویژه King’s Road (جاده شاهی) که شمال و جنوب رو به هم وصل کرد.
این جادهها نهتنها تجارت و سفر رو آسون کردن، بلکه ارتش پادشاهی هم میتونست سریعتر به نقاط مختلف برسه.
بحران جانشینی
ولی هیچ سلطنتی همیشه بدون دردسر نیست. با اینکه جهریس نُه پسر داشت، اما سرنوشت تلخ بود. همشون یکییکی قبل از پدرشون مردن.
این باعث شد در سال 101 AC، جهریس The Great Council of Harrenhal (شورای بزرگ هارنهال) رو برگزار کنه. شورایی که برای تعیین جانشین پادشاه تشکیل شد، و به یکی از مهمترین لحظههای تاریخ خاندان تارگرین تبدیل شد.
در نهایت، لردها تصمیم گرفتن که Viserys I (ویسریس اول) جانشین جهریس باشه… و نه Princess Rhaenys (پرنسس رینیس) که از نظر نسلبندی ارجحتر بود. همین تصمیم، دونهی یه جنگ داخلی آینده به نام Dance of the Dragons (رقص اژدهایان) رو کاشت…
با همهی اینها، جهریس تا 55 سال سلطنت کرد و وستروس رو از دل خاکسترهای میگور بیرون کشید و تبدیلش کرد به یه پادشاهی منسجم و شکوفا.
تا قرنها بعد، همه میگفتن: کاش هنوز جهریس زنده بود…
وارثان آتش | رینیرا، ویسریس و ایگان دوم؛ زمینهسازی برای رقص اژدهایان

بعد از مرگ جهریس اول، تاج و تخت به نوهاش Viserys I (ویسریس اول) رسید؛ پادشاهی خوشقلب، خوشگذران، و نهچندان اهل سیاست. ولی یه تصمیم خاصش، جرقهی یکی از خونینترین جنگهای تاریخ وستروس رو زد:
نامگذاری دخترش بهعنوان وارث تاج و تخت.
دختر پادشاه: Princess Rhaenyra (پرنسس رینیرا)
ویسریس از ازدواج اولش با Queen Aemma (ملکه اما) صاحب دختری شد بهنام رینیرا. دختری باهوش، مصمم، و محبوب بین مردم.
ویسریس سالها روی این موضوع پافشاری کرد که رینیرا وارث قانونی تاج و تخته. حتی از لردهای بزرگ وستروس قسم وفاداری گرفت که بعد از مرگش از رینیرا حمایت کنن.
اما بعد از مرگ ملکه اما، ویسریس با Alicent Hightower (آلیسنت هایتاور)، دختر دست پادشاه، ازدواج کرد… و این ازدواج همهچی رو عوض کرد.
پسر وارد میشود: Aegon II (ایگان دوم)
ویسریس و آلیسنت صاحب چند فرزند شدن، از جمله ایگان دوم. حالا یه پسر تنی داشت که خیلیها توی دربار باور داشتن بهتر از رینیرا میتونه وارث تاج باشه.
اینجا بود که درباریان به دو جناح تقسیم شدن:
-
Blacks (سیاهان): حامیان رینیرا، شامل شوهرش Daemon Targaryen (دایمون تارگرین) و پسرانش.
-
Greens (سبزها): حامیان ایگان دوم و آلیسنت، شامل پدرش Otto Hightower و برادرش Aemond Targaryen.
جنگ هنوز شروع نشده بود، اما دشمنیها، توطئهها و رقابتها توی دربار شروع به جوشیدن کردن.
خشم مادر، خون پسر
تنش بین دو جناح تا جایی پیش رفت که در یک حادثهی هوایی، Lucerys Velaryon (لوکریس ولاریون)، پسر رینیرا، توسط ایموند و اژدهای قدرتمندش Vhagar (واگار) کشته شد.
این اتفاق مثل شعلهای بود که روی انبار باروت افتاد. رینیرا دیگه صبر نکرد. رقص اژدهایان آغاز شد…
رقص اژدهایان | جنگ داخلی خاندان تارگرین
اژدهاها دوباره در آسمون وستروس پرواز میکردن…
اما اینبار نه برای فتح یا محافظت از سرزمینها، بلکه برای نابودی همدیگه.
Dance of the Dragons (رقص اژدهایان)، جنگی بود که قلب خاندان تارگرین رو دو تکه کرد و امپراتوری آتش و خون رو تا مرز نابودی کشوند.
شروع طوفان
با مرگ Viserys I (ویسریس اول)، دربار King’s Landing بلافاصله پنهانی Aegon II (ایگان دوم) رو تاجگذاری کرد؛ در حالی که طبق وصیت پادشاه، Rhaenyra (رینیرا) وارث قانونی بود.
رینیرا، که توی Dragonstone (دراگوناستون) اقامت داشت، وقتی از این خیانت باخبر شد، خودش رو ملکه وستروس اعلام کرد و تاج پدرش رو برداشت.
دو پادشاه، دو تاج، دو اژدهاسوار… و یک تخت آهنین.
سیاهان در برابر سبزها

-
Blacks (سیاهان): به رهبری رینیرا و شوهرش Daemon Targaryen (دایمون تارگرین)، حمایت خاندانهایی مثل Velaryon، Stark و Tully
-
Greens (سبزها): به رهبری ایگان دوم، مادرش Alicent Hightower و برادرش Aemond، حمایت Lannister و Baratheonها
جنگ از همون ابتدا با اژدها شروع شد. و این یعنی دیگه خبری از نبردهای معمولی نبود. هر نبرد، میتونست یه قلعه رو بسوزونه یا یه خاندان رو از ریشه ببره.
مرگ در آسمان: نبردهای معروف اژدهاها
-
نبرد Rook’s Rest
رینیس تارگرین (ملقب به «ملکهای که هرگز نشد») با اژدهاش Meraxes به جنگ رفت، ولی با کمین Aemond و ایگان دوم روبهرو شد. نتیجه؟
رینیس و اژدهاش کشته شدن، ایگان دوم بهشدت زخمی شد، و Sunfyre (سانفایر) هم دیگه نتونست پرواز کنه. -
سقوط King’s Landing
با ضعف سبزها، دایمون و ارتش سیاه وارد پایتخت شدن و رینیرا بر تخت آهنین نشست. ولی دوران حکومتش کوتاه بود: شک، خیانت، و اعدامهای زیاد باعث نفرت مردم شد. -
خیانت طلایی
فرمانده Gold Cloaks (لباسطلاییها)، Luthor Largent، که قراره از ملکه محافظت کنه، با پول سبزها خریداری شد و وقتی ایگان دوم با ارتش برگشت، رینیرا رو تحویل داد.
و نتیجه؟ فجیعترین مرگ یک تارگرین:
ایگان دوم دستور داد تا رینیرا جلوی چشمان پسرش Aegon III، توسط Sunfyre زنده زنده سوزونده بشه…
نبرد نهایی: دریاچه خدایان
Daemon که حالا عملاً پادشاه سیاهها شده بود، دنبال انتقام بود. توی آسمون God’s Eye Lake، سوار بر اژدهاش Caraxes به جنگ Aemond و Vhagar رفت.
درگیریشون حماسی بود. نتیجه؟
هر چهارشون، هم دو اژدهاسوار و هم دو اژدها، در آسمون سقوط کردن و مردن.
پایان، اما نه صلح
جنگ بهظاهر تموم شد. ایگان دوم دوباره پادشاه شد. ولی یه پادشاه منفور، تنها، بدون اژدها.
یه سال بعد، بهشکلی مشکوک مسموم شد و مرد.
تاج به پسر رینیرا رسید: Aegon III (ایگان سوم). ولی اون پسربچهای بود که جلوی چشماش، مادرشو سوزوندن. دچار افسردگی و تنفر عمیق از اژدها شد.
نتیجهی این جنگ چی بود؟
از بین ۱۷ اژدهای حاضر در رقص، فقط ۴ اژدها زنده موندن. از بین خاندان تارگرین، بیش از نیمی نابود شدن. وستروس زخمی شد، و سلطنت تارگرین… ترک برداشت.
دوران بازسازی | از ایگان سوم تا بیلور محبوب

با پایان رقص اژدهایان، تاج و تخت رسید به یه پادشاه بچه، کسی که از دل خاکسترها اومده بود و حتی از شنیدن اسم “اژدها” دچار لرزش میشد:
Aegon III (ایگان سوم)، معروف به The Dragonbane (نابودگر اژدها).
پادشاه غمگین
ایگان سوم در سن ۱۰ سالگی به پادشاهی رسید، ولی افسردگی عمیق و PTSD شدیدی داشت. اون بچهای بود که مادرش رو جلوی چشماش سوزوندن و اژدهایی که همیشه ستایش میشدن، تبدیل به کابوسش شده بودن.
برای همین، برخلاف اجدادش، با اژدها هیچ ارتباطی نداشت. بعضیها حتی معتقدن که خودش باعث انقراض اژدها شد؛ چون آخرین اژدهای دوران تارگرینها توی دورهی اون مُرد.
تلاش برای بازسازی
هرچند پادشاه غمگینی بود، ولی دوران ایگان سوم، دوران ترمیم وستروس شد.
-
زیرساختها مثل پلها، جادهها و قلعهها دوباره ساخته شدن.
-
کشاورزی، تجارت و اقتصاد کمکم جون گرفت.
-
قوانین جدیدی وضع شد که جلوی شورشهای فوری رو بگیره.
ایگان دوبار ازدواج کرد؛ اولی، Jaehaera (جههِرا)، دختر ایگان دوم، که خیلی زود خودکشی کرد. دومی، Daenaera Velaryon (داینرا ولاریون) که مادر بچههاش شد:
Daeron (دیرون)، Baelor (بیلور) و Daena (داینا).
ایگان در سال ۱۵۷ AC درگذشت، در حالیکه فقط ۳۷ سال داشت. ولی تونسته بود یه سرزمین سوخته رو دوباره سر پا کنه.
پادشاه جوان، پادشاه فاتح: Daeron I (دیرون اول)
بعد از مرگ ایگان، تاج رسید به پسرش دیرون اول، معروف به The Young Dragon (اژدهای جوان).
اون فقط ۱۴ سالش بود ولی بلندپرواز و نظامیمسلک. هدفش؟ تسخیر دورن.
و باور کن، موفق هم شد!
در عرض کمتر از یک سال، ارتشش Sunspear (سانساسپیر)، پایتخت دورن رو تصرف کرد. ولی این فتح، پایدار نبود. دورنیها با جنگ چریکی و تاکتیکهای استتاری، باعث کشته شدن دیرون در ۱۸ سالگی شدن.
شکست در دورن، زخم جدیدی بود روی بدن خستهی تارگرینها.
پادشاه مقدس: Baelor the Blessed (بیلور مبارک)
تاج و تخت رسید به برادر دیرون، یعنی بیلور. اون یه شاه معمولی نبود… بیشتر شبیه یه روحانی ریاضتکش بود.
بیلور تصمیم گرفت سیاست رو بذاره کنار و تمرکزش رو بذاره روی ایمان، دعا و پاکدامنی.
-
دستور ساخت The Great Sept of Baelor (سپت بزرگ بیلور) رو داد
-
خواهرهاش رو فرستاد توی یه برج بسته به اسم Maidenvault (دخمه دوشیزگان) تا مبادا کسی با دیدنشون تحریک بشه (!)
-
خودش پیاده تا سانساسپیر رفت تا صلح کنه با دورنیها و شاهزاده آمان (Aemon the Dragonknight) رو آزاد کنه
اما ریاضت بیش از حد و روزهی ۴۰ روزه، بالاخره بیلور رو به کشتن داد. اون در ۲۷ سالگی مرد، در حالیکه هیچ وارثی نداشت.
بعد از اون، تاج و تخت به عموی بیلور رسید؛ یعنی Viserys II (ویسریس دوم)، کسی که برخلاف بیلور، یه پادشاه کاملاً سیاسی، عملگرا و اصلاحطلب بود… ولی عمر سلطنتش کوتاه بود.
حرف آخر پارت اول | جایی که آتش هنوز خاموش نشده
تا اینجای کار، فقط اول راه رو رفتیم. از لحظهای که یه دختر رؤیابین آینده رو دید، تا وقتی که پادشاهی با آتش و شمشیر ساخته شد، و بعدش دوباره با طمع، جنون و انتقام رو به زوال رفت.
دیدیم که چطور یه خاندان والریاییِ فراری، تونست با چندتا اژدها دنیا رو فتح کنه…
و بعد، چطور همون اژدهاها باعث نابودی خودشون شدن.
از ایگان فاتح گرفته تا جهریس صلحطلب، از رینیرا و جنگ داخلیش تا شاه کودک افسردهای که اسمش بهعنوان نابودگر اژدها ثبت شد… خاندان تارگرین همیشه بین افراط و افسانه گیر کرده.
ولی داستان اینجا تموم نمیشه. این فقط پارت اوله.
در پارت بعدی، قراره وارد عصر جدیدی بشیم. عصری که پر از خیانتهای درباریه، ظهور اژدهایان جدید، و در نهایت، یه پادشاه دیوونه که همهچی رو به آتیش کشید.
آیا واقعاً خاندان تارگرین به پایان رسید؟ یا فقط وارد فاز بعدیِ سرنوشتش شد؟
ادامه داره…
پس منتظر باش و ادامه رو تو پارت بعدی بخون!

