Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

تاریخچه کامل خاندان تارگرین | از والریا تا سقوط شاه دیوانه-پارت 2

خاندان تارگرین تونسته بود از دل نابودی والریا به وستروس برسه، تاج آهنین رو با آتش و شمشیر بسازه، و حتی جنگ داخلی مرگ‌باری مثل «رقص اژدهایان» رو پشت سر بذاره. پادشاه‌هایی مثل جهریس و ایگان پنجم تلاش کردن تا تاج‌وتخت رو سرپا نگه دارن. اما یه جایی، این تعادل شکست.

اون‌جایی که قدرت، دیگه دست آدم‌هایی افتاد که یا زیادی نرم بودن، یا زیادی دیوونه.

پادشاهی که از فرزندان مشروع و نامشروعش بیشتر از دشمن‌هاش آسیب دید، شورش‌هایی که با یه شمشیر سلطنتی شروع شدن، بلک‌فایرهایی که هر چند سال یک‌بار از سایه‌ها بیرون می‌اومدن و ادعای تاج می‌کردن…
و در نهایت، پادشاهی که اون‌قدر توی آتیش جنون خودش سوخت که گارد سلطنتی هم ازش برید.

تو پارت دوم، قراره بریم سراغ تاریک‌ترین بخش‌های تاریخ تارگرین‌ها؛
از ایگان چهارم و شورش‌های بلک‌فایر،
تا ایریس دوم و سقوط نهایی خاندان اژدها.

پس کمربندتو محکم ببند. از این‌جا به بعد، دیگه خبری از شکوه نیست — فقط خیانت، شورش، و شعله‌هایی که هر لحظه ممکنه همه‌چیزو بسوزونن.

پادشاهان دیوانه و میراث سیاه | ایگان چهارم و شورش بلک‌فایر

بعد از مرگ ویسریس دوم، پسرش Aegon IV (ایگان چهارم)، ملقب به Aegon the Unworthy (ایگان نالایق)، تاج و تخت رو گرفت. و خب… اسمش خیلی خوب توصیفش می‌کنه.

این پادشاه معروفه به:

  • زن‌باره‌ترین شاه تاریخ وستروس

  • پُرخور، بی‌رحم، و فوق‌العاده خودخواه

  • پدر (یا حداقل ادعای پدری) برای بیش از ۲۰ حرام‌زاده!

روابط Aegon IV

ایگان با خواهرش Naerys (نریس) ازدواج کرده بود، ولی هیچ علاقه‌ای بهش نداشت. در عوض، با ده‌ها زن رابطه داشت.

  • نریس ازش فقط یه پسر داشت: Daeron II (دیرون دوم)

  • ولی ایگان ادعا کرد که پدر واقعی دیرون، Aemon the Dragonknight (آیمون شوالیه‌ی اژدها) بوده! چون حسادت شدیدی به برادرش داشت.

در طول سلطنتش، ایگان عملاً کشور رو ول کرده بود. آدمای فاسد رو به مقام‌های بالا می‌رسوند، پول خزانه رو حیف‌ومیل می‌کرد و بیشتر وقتش رو با معشوقه‌هاش می‌گذروند.

هدیه‌ای که کشور رو خونین کرد

از بین تمام حرام‌زاده‌هاش، یکی بود که هم خوش‌تیپ بود، هم شجاع، هم کاریزماتیک: Daemon Waters (دیمون واترز).

ایگان در اقدامی عجیب، درست قبل از مرگش:

  • همه‌ی حرام‌زاده‌هاش رو مشروع اعلام کرد!

  • به دیمون، شمشیر سلطنتی Blackfyre (بلک‌فایر) رو داد؛ همون شمشیری که ایگان فاتح باهاش وستروس رو متحد کرده بود.

و همین شد شروع یه بحران طولانی…

 شورش اول بلک‌فایر

بعد از مرگ ایگان، تاج رسید به Daeron II (دیرون دوم)؛ پسری خردمند و صلح‌طلب، که سعی کرد با دورن متحد بشه (و موفق هم شد).

ولی لردها و شوالیه‌های سنتی، از این صلح متنفر بودن. اونا دنبال افتخار و جنگ بودن.
حالا که Daemon Blackfyre (دیمون بلک‌فایر) توی سایه وایساده بود، با قیافه و منش شاهانه و شمشیر بلک‌فایر تو دستش، به‌راحتی تبدیل شد به نماد شورش.

در سال ۱۹۶ AC، شورش اول بلک‌فایر شروع شد.

  • دیمون همراه با پسرانش ایگان و Aenys ارتشی بزرگ جمع کرد.

  • اما در نبرد Redgrass Field (علفزار سرخ)، نیروهای سلطنتی به رهبری Brynden Rivers (برندن ریورز / بلادریون) اون رو شکست دادن.

  • دیمون و پسرهاش کشته شدن، و باقی‌مونده‌ی خانواده‌اش فرار کردن به Tyrosh.

اما این تازه شروع یک زنجیره شورش و درگیری چندده‌ساله بود…

در ظاهر، دیرون دوم کشور رو متحد کرده بود. ولی در عمل، دونه‌های تفرقه‌ای که ایگان چهارم کاشته بود، هنوز توی خاک وستروس داشتن رشد می‌کردن.

اتحاد واقعی | دیرون دوم و پیوند رسمی با دورن

Daeron II (دیرون دوم) برخلاف پدر زن‌باره و خودخواهش، یه پادشاه صلح‌جو، تحصیل‌کرده و باهوش بود. اون باور داشت که با دیپلماسی و ازدواج می‌تونه کاری کنه که اژدهاها و جنگ‌ها از پسش برنیومدن: اتحاد دورن با تاج و تخت آهنین.

ازدواجی که تاریخ رو عوض کرد

برای رسمی‌کردن اتحاد، دیرون خواهر خودش، Daenerys Targaryen (دنریس تارگرین) رو به ازدواج Maron Martell (مارون مارتل) درآورد؛ شاهزاده‌ی دورن.
در نتیجه، در سال ۱۸۷ AC، دورن رسماً به قلمروهای متحد تحت تاج و تخت آهنین پیوست.

حالا بعد از حدود ۹۰ سال، هفت‌قلمرو بالاخره واقعاً هفت‌قلمرو شدن.

ولی نه همه راضی بودن…

اتحاد با دورن، گرچه ظاهراً صلح آورد، ولی خیلی از لردها و خاندان‌های قدیمی وستروس رو ناراحت کرد.
اونا از این‌که دورنی‌ها – که تا همین دیروز دشمن خونین بودن – حالا بشن داماد سلطنت، به‌شدت خشمگین بودن.

خیلی‌ها آرزوی بازگشت دوران “شرافت و قدرت اژدهاها” رو داشتن.
و این وسط، هنوز یه اسم تو خاطره‌ها زنده بود:
Blackfyre (بلک‌فایر).

شعله‌ای که خاموش نشد: میراث بلک‌فایرها

گرچه دیمون بلک‌فایر توی شورش اول کشته شد، ولی بچه‌هاش زنده موندن و به Tyrosh فرار کردن.
یکی از پسرهاش، Aenys Blackfyre (آینیس بلک‌فایر)، و نوه‌اش، Daemon II (دیمون دوم)، همچنان خودشون رو وارث واقعی تاج و تخت می‌دونستن.

این نسلِ جدیدِ بلک‌فایرها، با حمایت بعضی لردهای ناراضی وستروس، کم‌کم آماده می‌شدن برای شورش دوم…

بقیه‌ی پادشاهی دیرون دوم اما نسبتاً آروم گذشت. اون پادشاهی بود که تلاش کرد شکاف‌ها رو ترمیم کنه. حتی فرزندانش، مثل Prince Baelor (شاهزاده بیلور) و Maekar (میکار)، از چهره‌های مهم تاریخ شدن.

اما همه‌چیز با یه ضربه‌ی غیرمنتظره در سال ۲۰۹ AC تغییر کرد…

شورش دوم بلک‌فایر، شوالیه‌ی بلند و مرگ ولیعهد

بعد از سال‌ها آرامش نسبی در پادشاهی Daeron II (دیرون دوم)، یه اتفاق تلخ همه‌چیز رو به هم ریخت:
در سال 209 AC، ولیعهد Baelor Breakspear (بیلور شکست‌نی)، پسر محبوب پادشاه، در جریان یک تورنمنت بزرگ کشته شد — اونم نه توی جنگ، بلکه توی یه «محاکمه با مبارزه». 😨

بیلور؛ شاهزاده‌ای که باید پادشاه می‌شد

بیلور نه‌تنها شجاع و جنگجو بود، بلکه خردمند و متین هم بود. مردم وستروس دوستش داشتن چون هم خون دورنی توی رگ‌هاش بود، هم پرچم‌دار اتحاد بود.

اما طی یه تورنمنت در Ashford, وقتی از یه شوالیه‌ی گمنام دفاع کرد – Ser Duncan the Tall (دانکن بلندقد) – به‌طور اتفاقی، در جریان مبارزه با برادر خودش Maekar (میکار) به‌شدت آسیب دید و بعداً جان داد.

گفته می‌شه که ضربه‌ی مرگبار رو میکار زده، البته ناخواسته.

ورود شوالیه‌ای افسانه‌ای: دانکن بلندقد

Ser Duncan the Tall (دانک) بعدها به افسانه تبدیل شد. اون یه شوالیه‌ی بی‌نام‌ونشون بود که از کف خیابونای King’s Landing بلند شد، و با شرافت، دلیری و عدالت، قلب مردم رو تسخیر کرد.

دانک، نه‌تنها در مرگ بیلور نقش داشت، بلکه در آینده، محافظ شخصی یه شاه شد… Aegon V (ایگان پنجم).

بازگشت بلک‌فایرها: شورش دوم

با مرگ ولیعهد، کشور ضعیف شد. این فرصتی بود برای Daemon II Blackfyre (دیمون دوم)، پسر دیمون اول، که از تبعید در Tyrosh برگشته بود.

هدفش؟ فتح تاج و تخت آهنین با حمایت لردهای ناراضی.

ولی این شورش حتی به میدان نبرد هم نرسید، چون دیمون در قلعه‌ای به اسم Whitewalls دستگیر شد.
دست پشت‌پرده این اتفاق؟
Brynden Rivers (برندن ریورز / بلادریون)، همون حرام‌زاده‌ی نابغه که بعدها می‌شه سه چشم کلاغ.

دیمون دوم به King’s Landing منتقل شد و چند سال بعد درگذشت. ولی بلک‌فایرها هنوز تموم نشده بودن…

این شورش باعث شد پادشاه پیر، دیرون دوم، شدیداً تضعیف بشه. چند سال بعد، در کنار Spring Sickness (طاعون بهاری)، خودش و وارث بعدیش Prince Valarr و کلی از خاندان سلطنتی، از دنیا رفتن.

این فجایع راه رو باز کردن برای شاه بعدی:
Aerys I (ایریس اول)، پادشاهی که بیشتر از سیاست، عاشق کتاب و ستاره‌شناسی بود…
و همزمان، جرقه‌ی شورش‌های بعدی بلک‌فایر توی سایه شعله می‌کشیدن.

ایریس اول، مایکار، و انتخاب ایگان پنجم در شورای بزرگ

بعد از مرگ دیرون دوم و ولیعهدهاش، تاج و تخت افتاد دست Aerys I (ایریس اول)، نوه‌ی ایگان چهارم؛ مردی که به‌جای سلطنت کردن، عاشق خوندن کتاب، ستاره‌شناسی و پیش‌گویی بود.

پادشاهی با سر در کتاب

ایریس با Eleanor Penrose (النور پنروز) ازدواج کرد، ولی هیچ‌وقت زندگی مشترکشون جدی نشد. فرزندی نداشتن و توی دربار هم درباره‌ی تمایلاتش شایعاتی پخش بود.

وضعیت کشور؟

  • شورش‌های بلک‌فایر ادامه داشتن

  • زمستون و خشکسالی و قحطی همه‌جا رو گرفته بود

  • ولی پادشاه بیشتر وقتش رو در کتابخانه می‌گذروند…

خوشبختانه، مردی که همه‌چیو جمع‌وجور نگه می‌داشت، دست پادشاه بود: Brynden Rivers (برندن ریورز)، معروف به بلادریون؛ همون کسی که بعداً تبدیل می‌شه به Three-Eyed Raven (کلاغ سه‌چشم).

سومین شورش بلک‌فایر

در سال 219 AC، Haegon Blackfyre (هِیگان بلک‌فایر)، پسر دیمون دوم، با حمایت Bittersteel (بیتر استیل) و طلایی‌پوش‌های Golden Company، دوباره از Tyrosh حمله کرد.

ولی باز هم شکست خوردن. بلادریون موفق شد Aegor Rivers (بیتر استیل) رو دستگیر کنه و Haegon رو بکشه. اما بیتر استیل فرار کرد و دوباره تو تبعید بلک‌فایرها رو بازسازی کرد. شورش تموم نشده بود…

مایکار، مرگ ناگهانی، و شورای بزرگ

بعد از مرگ ایریس اول، تاج افتاد به دست برادرش: Maekar I (مایکار اول)
برخلاف برادرش، مایکار اهل نبرد بود، منظم، جدی و محکم. پادشاهی‌اش ۱۲ سال طول کشید و بیشترش صرف تثبیت اوضاع شد.

ولی در سال 233 AC، در شورش خاندان Peake کشته شد. حالا پادشاه مُرده بود و وارث مستقیمی نداشت. اینجا بود که شورای بزرگ تشکیل شد تا پادشاه بعدی رو انتخاب کنن…

انتخابی غیرمنتظره: Egg!

بین وارث‌های احتمالی، یکی از پسرای مایکار به نام Aemon Targaryen (ایمون تارگرین)، ماستری شده بود. وقتی شورا بهش پیشنهاد تاج و تخت داد، رد کرد.
و گفت کسی که شایسته‌تره، برادر کوچکترشه: Aegon Targaryen (ایگان تارگرین)

و این همون پسری بود که توی کودکی پیش Ser Duncan the Tall (دانک) به‌عنوان خدمتکار زندگی می‌کرد… همون “اِگ” معروف از داستان‌های Dunk and Egg. 🥚

و حالا، ایگان پنجم شد پادشاه؛ پادشاهی که دلش برای مردم می‌سوخت، نه لردها.

پادشاهی ایگان پنجم و فاجعه‌ی سامرهال

Aegon V (ایگان پنجم)، معروف به Egg (اِگ)، وقتی به تخت نشست، یه غریبه توی دنیای اشرافی وستروس بود.
نه لردها حمایتش می‌کردن، نه بزرگان دربار جدی می‌گرفتنش. ولی خودش یه هدف داشت:
شکستن قدرت ناعادلانه‌ی اشراف، و دادن حق بیشتر به مردم عادی.

پادشاه مردم

ایگان پنجم پادشاهی بود که از دل طبقه‌ی پایین اومده بود. توی کودکی پیش Ser Duncan the Tall (دانکن بلندقد) بزرگ شده بود و سختی مردم رو با چشم دیده بود.
برای همین، اصلاحات زیادی راه انداخت:

  • کاهش مالیات‌های کشاورزان

  • جلوگیری از ظلم لردها

  • تلاش برای کاهش قدرت اشراف‌زادگان

اما همون‌قدر که مردم دوستش داشتن، اشراف ازش متنفر بودن. خیلی‌ها پشت‌پرده شروع به سنگ‌اندازی کردن، قراردادهای ازدواج رو به هم زدن و حتی شورش‌های محلی راه انداختن.

شورش خانوادگی!

حتی بچه‌های خودش هم باهاش کنار نمیومدن:

  • پسرش Duncan the Small (دانکن کوچک)، به‌جای ازدواج سیاسی، عاشق Jenny of Oldstones (جنی از اولدستونز) شد و تاج‌وتخت رو رها کرد.

  • یکی دیگه از پسرهاش، Jaehaerys (جهریس)، به‌طور پنهانی با خواهرش Shaera (شایرا) ازدواج کرد و ازدواج‌های برنامه‌ریزی‌شده‌ی درباری رو بهم زد.

همه‌ی اینا باعث شد پادشاهی ایگان بیشتر شبیه به یک قلعه‌ی شنی بشه که مدام داره با موج‌های مخالفت فرو می‌ریزه.

 آخرین امید: بازگرداندن اژدها

در آخرین سال‌های پادشاهی، ایگان پنجم به یه باور عجیب رسید:
“فقط با اژدها می‌تونم اشراف‌زاده‌ها رو وادار به تغییر کنم.”

اون تلاش کرد تخم‌های اژدها رو که از نسل‌های قبل باقی مونده بودن، به‌زور جادو، آتش و مراسم‌های مرموز بیدار کنه.

برای همین، خانواده و نزدیکانش رو به قلعه‌ای به نام Summerhall (سامرهال) دعوت کرد، تا در مراسمی مخفیانه، تخم‌ها رو به آتش بکشه…
اما چیزی به‌جای اژدها از دل آتش بیرون نیومد.

فاجعه‌ی سامرهال

در سال ۲۵۹ AC، قلعه‌ی سامرهال در آتشی مرموز و ویرانگر سوخت. بسیاری از افراد خاندان سلطنتی اون‌جا کشته شدن:

  • خود ایگان پنجم

  • شاهزاده دانکن

  • دانکن بلندقد

  • و افراد زیادی دیگه…

آتش‌سوزی هیچ‌وقت کامل توضیح داده نشد. توی کتاب Fire and Blood گفته می‌شه که هفت تخم اژدها و پایرومنسرها (جادوگران آتش) در مراسم حضور داشتن. خیلی‌ها معتقدن ایگان دچار جنون شده بود و داشت تلاش می‌کرد مثل ایگان فاتح، اژدها به دنیا بیاره.

👑 بعد از فاجعه‌ی سامرهال، تاج‌وتخت به پسر زنده‌موندش، یعنی Jaehaerys II (جهریس دوم) رسید… ولی سلطنت اون خیلی دوام نداشت.

جهریس دوم، جنگ نُه پنی و پایان نسل بلک‌فایر

بعد از فاجعه‌ی سامرهال، تاج به تنها پسر بازمانده‌ی ایگان پنجم رسید:
Jaehaerys II (جهریس دوم)
یه پادشاه مریض‌احوال، که فقط ۳ سال سلطنت کرد، ولی تو همون مدت کوتاه، با تهدید بزرگی از شرق روبه‌رو شد.

جنگ نُه پنی (War of the Ninepenny Kings)

یه گروه از دزدها، مزدورها و مدعیان تاج‌وتخت توی Stepstones (پله‌سنگ‌ها) و Tyrosh دور هم جمع شدن و خودشو‌نشو به‌عنوان پادشاه معرفی کردن.
در بینشون:

  • Maelys Blackfyre (میلیس بلک‌فایر) ملقب به Maelys the Monstrous (میلیس هیولا)

  • فرمانده‌ی Golden Company، آخرین بازمانده‌ی مشروع خاندان بلک‌فایر

هدفش؟ حمله به وستروس و تصاحب تاج‌وتخت.

اما جهریس دوم ارتشی تشکیل داد به فرماندهی پسرش، Prince Aerys (ایریس) و Lord Ormund Baratheon.

پایان بلک‌فایرها

در نبرد بزرگی که سال ۲۶۰ AC رخ داد، شوالیه‌ای جوان به نام Ser Barristan Selmy (بریستن سلمی)، میلیس بلک‌فایر رو در نبرد تن‌به‌تن شکست داد و کُشت.
با مرگ میلیس، خط مشروع خاندان بلک‌فایر به‌طور کامل منقرض شد.
شورش‌هایی که بیش از ۶۰ سال وستروس رو لرزونده بودن، بالاخره تموم شدن.

جهریس دوم؛ پادشاهی کوتاه، اما با ثبات

هرچند حکومت جهریس خیلی طول نکشید، ولی در همین مدت تونست:

  • جلوی تهدیدهای خارجی رو بگیره

  • پادشاهی رو از فروپاشی کامل نجات بده

  • و مهم‌تر از همه: وارثی برای تاج و تخت باقی بذاره.

اون وارث، کسی نبود جز:
Aerys II (ایریس دوم)
مردی خوش‌چهره، جوان، باهوش… و کسی که قراره به‌مرور تبدیل بشه به شاه دیوانه.

شاه دیوانه و سقوط خاندان تارگرین

وقتی Aerys II (ایریس دوم) به تخت آهنین رسید، هیچ‌کس فکر نمی‌کرد آخرین پادشاه خاندان تارگرین باشه.
اون جوون بود، خوش‌سیما، کاریزماتیک، و عاشق جادو و رؤیاهای اژدهایی. حتی یکی از بهترین انتخاب‌هایی که کرد، این بود که Tywin Lannister (تایوین لنیستر) رو به‌عنوان Hand of the King (دست پادشاه) انتخاب کرد؛ مردی که باهوش، قاطع و منظم بود.

اما همه‌چی قرار نبود این‌قدر رو به راه بمونه…

نقطه‌ی عطف: شورش Duskendale

در سال 277 AC، لرد Darklyn of Duskendale پادشاه رو زندانی کرد. ایریس ۶ ماه توی زندان موند. وقتی Ser Barristan Selmy به تنهایی اومد و نجاتش داد، دیگه اون شاه سابق برنگشت.

این اتفاق باعث شد ایریس به‌شدت پارانویید، بی‌اعتماد و جنون‌زده بشه.
از اون به بعد:

  • موها و ناخن‌هاش رو دیگه کوتاه نکرد

  • به همه شک داشت، حتی به خانواده‌اش

  • علاقه‌ی وسواس‌گونه‌ای به آتش و سوختن مردم پیدا کرد

وسواس با آتش و جادو

ایریس باور داشت که آتش می‌تونه همه‌چیز رو پاک کنه.

  • دشمنانش رو زنده زنده می‌سوزوند

  • مشاورهایی از بین پایرومنسرها (جادوگران آتش) انتخاب می‌کرد

  • و معتقد بود که “اژدهاها” برمی‌گردن، اگه فقط “شعله” کافی باشه…

حتی با اینکه شاهزاده‌ی محبوبش، Rhaegar Targaryen (ریگار تارگرین)، سعی می‌کرد کشور رو سر و سامان بده، ایریس ازش متنفر بود… چون فکر می‌کرد همه می‌خوان جاشو بگیرن.

 نقطه‌ی انفجار: لیانا استارک و ربودن مشکوک

در سال 282 AC، همه‌چی با یه ماجرا شروع شد که هنوزم کسی کامل مطمئن نیست:
ریگار، لیانا استارک (نامزد رابرت باراتیون) رو برد.
عشق بود؟ آدم‌ربایی بود؟ راز؟ شورش؟

هر چی بود، Rickard Stark (پدر لیانا) و Brandon Stark (برادرش) رفتن تا دخترشون رو پس بگیرن.

ایریس چی کار کرد؟

  • براندون رو با طناب بست، و جلوی چشماش پدرش رو با آتش سوزوند

  • و وقتی براندون برای نجاتش دست‌وپا زد، خفه شد…

این حرکت، اعلام جنگ به شمال و وستروس بود.

شورش رابرت و پایان یک خاندان

همه‌چی از یه نقطه غیرقابل برگشت شروع شد: اعدام ریکارد و براندون استارک توی دربار شاه دیوونه. وقتی این خبر رسید، دیگه کسی حاضر نبود زیر پرچم تارگرین دوام بیاره.

سه خاندان اصلی با هم متحد شدن:
رابرت باراتیون از استورمزاند، ند استارک از وینترفل، جان ارن از ایری، و بعدشم هاستلر تولی از ریورران.

جنگ به‌سرعت بالا گرفت. ارتش‌ها شکل گرفتن، قلعه‌ها یکی‌یکی سقوط کردن. نبرد بزرگ، نزدیک رودخانه ترایدنت اتفاق افتاد؛ جایی که رابرت خودش با پتکش، ریگار تارگرین رو کُشت. اون ضربه هم ریگار رو از پا درآورد، هم عملاً دودمان تارگرین رو به لبه‌ی سقوط کشوند.

وقتی شورشی‌ها به دروازه‌های کینگز لندینگ رسیدن، ایریس دوم – شاه دیوونه – دستور داد همه‌چی رو با Wildfire به آتیش بکشن. یعنی اگه نقشه‌اش عملی می‌شد، کل پایتخت می‌رفت هوا.

اما نقشه هیچ‌وقت اجرا نشد.

جیمی لنیستر، که اون موقع عضو گارد پادشاهی بود، بر خلاف سوگندش عمل کرد. شاه رو با همون شمشیری کُشت که قرار بود ازش محافظت کنه. از اون به بعد، به اسم «شاه‌کش» (Kingslayer) شناخته شد. همین کارش بود که جون هزاران نفر رو نجات داد، ولی تا سال‌ها هیچ‌کس بابتش بهش اعتبار نداد.

اون روز، رسماً سلطنت تارگرین‌ها تو وستروس تموم شد.

بازماندگان آتش

با سقوط پادشاهی تارگرین، همه فکر کردن دیگه کار خاندان اژدها تمومه. ایریس کشته شد، ریگار توی ترایدنت افتاد، و شورشی‌ها کنترل پایتخت رو به دست گرفتن.

ولی هنوز چند نفر از اون خاندان مونده بودن.

رائلا، همسر ایریس، درست موقع فرار از کینگز لندینگ، دنریس رو به دنیا آورد. اون و پسرش ویسریس، همراه دنریس نوزاد، به کمک چند نفر وفادار فراری داده شدن.

دو نفر نقش اصلی رو توی نجاتشون داشتن:
واریس، که همیشه از پشت پرده بازی می‌کرد،
و سر ویلیام دری، شوالیه‌ای که اونا رو از راه دریا به پنتوس رسوند.

اونجا، توی تبعید، بازمانده‌های خاندان اژدها زندگی مخفیانه‌ای رو شروع کردن. سال‌ها گذشت، و خیلی‌ها باور کردن آتش تارگرین برای همیشه خاموش شده.

ولی خب… شاید فقط یه جرقه کافیه که دوباره شعله‌ور بشه.

وارثان آتش | دنریس، ویسریس و جان اسنو

با سقوط پادشاهی تارگرین، همه فکر کردن کار این خاندان تموم شده. ولی در دل خاکسترها، چند شعله‌ی کوچک باقی مونده بودن. شعله‌هایی که شاید یه روز دوباره دنیا رو به آتش بکشن.

تبعیدیان پادشاهی

Viserys (ویسریس) و Daenerys (دنریس)، دو فرزند باقی‌مانده‌ی ایریس دوم، به کمک Ser Willem Darry و با نقشه‌ی Varys، از Westeros فرار کردن و به Pentos در قاره‌ی Essos رفتن.
ویسریس همیشه خودش رو «پادشاه واقعی» می‌دونست، و دنریس… فقط یه دختر کوچیک بود که هیچ‌چیزی از خاندانش به یاد نداشت، جز نامش.

ویسریس سال‌ها تلاش کرد حمایت اربابان اسوس رو جلب کنه تا بتونه به وستروس برگرده، ولی کسی اون رو جدی نمی‌گرفت — تا اینکه سرنوشت، اونا رو به Khal Drogo و قوم دوتراکی رسوند…

 تولد دوباره اژدها

دنریس در پایان فصل اول سریال Game of Thrones، تخم‌های اژدهایی که بهش هدیه داده بودن رو همراه با جسد شوهرش سوزوند — و وقتی از آتش بیرون اومد، با سه اژدها زنده بود.

  • Drogon (دراگون)

  • Rhaegal (ریگال)

  • Viserion (ویسریون)

بعد از قرن‌ها، برای اولین بار اژدهاها به دنیا برگشتن.
و این فقط آغاز افسانه‌ای بود به نام Daenerys Stormborn of House Targaryen.

دنریس توی اسوس قدرت گرفت، مردم رو آزاد کرد، و با عنوان «مادر اژدهاها» به چهره‌ای اسطوره‌ای تبدیل شد. هدفش؟
برگشتن به وستروس و گرفتن تاج و تختی که از خاندانش دزدیده شده بود.

یک حقیقت پنهان: جان اسنو

در آخرین فصل‌های سریال، یکی از بزرگ‌ترین رازهای تاریخ وستروس فاش شد:

Jon Snow (جان اسنو)، پسر واقعی Rhaegar Targaryen (ریگار تارگرین) و Lyanna Stark (لیانا استارک) بود.
اسم واقعی‌اش؟ Aegon Targaryen (ایگان ششم).

او هم وارث خون تارگرینه، هم وارث شمال.
و در نبرد با وایت‌واکرها، و بعدش در درگیری با دنریس، نقش محوری پیدا کرد.

در پایان سریال، جان کسی بود که دنریس رو — بعد از کشتار کینگز لندینگ — کشت. شاید برای نجات دنیا…
ولی با این کار، آخرین شعله‌ی بزرگ تارگرین رو هم خاموش کرد.

آیا هنوز آتش زنده‌ست؟

با اینکه دنریس مرد، و جان به تبعید رفت، اما هنوز سؤال‌هایی وجود داره:

  • آیا نسل تارگرین واقعاً تموم شده؟

  • آیا در کتاب‌ها، مسیرشون فرق خواهد کرد؟

  • و اون پسر مرموز که توی سریال نبود، ولی تو کتاب‌ها هست — Young Griff یا Aegon؟ آیا واقعاً یه بلک‌فایره که داره ادعای تاج می‌کنه؟

هیچ‌کس نمی‌دونه. ولی یه چیز واضحه:

تا وقتی آتش توی خون تارگرین‌ها باشه… ممکنه یه روز دوباره اژدها پرواز کنه.

Leave a comment