تب نارنیا دوباره بالا گرفت
اگر این روزها اخبار فیلم و سریال یا فضای مجازی رو دنبال کنی، قطعاً با اسم نارنیا و خبر داغ سریال جدید نتفلیکس روبهرو شدی. نتفلیکس قراره یکی از عجیبترین و کمتر دیدهشدهترین جلدهای مجموعهی سرگذشت نارنیا یعنی خواهرزاده جادوگر (The Magician’s Nephew) رو به سریال تبدیل کنه؛ تصمیمی که حتی قدیمیترین طرفدارای نارنیا رو سورپرایز کرده!
ولی چرا این خبر اینقدر مهمه؟ چون نسل جدیدی که فقط فیلمهای «شیر، کمد و جادوگر» و «شاهزاده کاسپین» رو دیده بودن، با یک دنیای کاملاً جدید روبهرو میشن: یک نارنیا که هنوز ساخته نشده و یک جادوگر سفید که هیچکس گذشتهاش رو نمیدونه. از طرف دیگه، هزاران نفر براشون سواله که «پایان نارنیا چیه؟»، «آخرین نبرد چی میشه؟» و اصلاً «داستان نهایی اصلان و نارنیا کجاست؟»! اگر تا حالا فقط فیلمها رو دیدی و فکر کردی همهی قصه همین بوده، قراره حسابی غافلگیر بشی.

لازمه قبش به این نکته هم یه اشاره ای کنم درسته خیلی ها اون 3 تا فیلمی که برای نارنیا ساخته شد رو دیدن ولی قدیمی ترا خوب میدونن که شبکه BBC هم یه سریال 3فصله با عنوان نارنیا سال 1988 ساخته بود!
باید کتابهای the wheel of time رو با چه ترتیبی بخونیم؟
سرگذشت نارنیا به زبان ساده: از کمد جادویی تا نبرد آخر
نارنیا نوشته ی سی. اس. لوئیس، فقط یک داستان کودکانه یا فانتزی کلاسیک نیست. این مجموعه جادویی، دنیایی ساخته که توش در هر سنی، یک چیزی برای کشف و لذت بردن هست؛ از ماجراهای پرهیجان بچگی تا لایههای عمیقتر معنوی و فلسفی. شاید دلیل اینکه بعد از دههها هنوز همه دنبال نارنیا هستن، همینه:
هر کی یک بار وارد نارنیا بشه، دیگه نمیتونه کاملاً ازش جدا بشه!
مروری سریع و داستانی بر هفت کتاب نارنیا

-
شیر، کمد و جادوگر:
چهار بچه در زمان جنگ جهانی دوم به روستایی دورافتاده فرستاده میشن. یک کمد جادویی، اونها رو به سرزمینی میبره که زمستانی بیپایان و جادوگر سفیدی ظالم داره. با کمک شیر افسانهای، اصلان، همه چیز تغییر میکنه و عصر طلایی نارنیا آغاز میشه. -
شاهزاده کاسپین:
بچهها برمیگردن؛ اما این بار نارنیا کاملاً عوض شده. باید به شاهزاده جوانی کمک کنن که کشورش توسط عموش غصب شده و حالا شورشیها رو رهبری میکنه. -
سفر کشتی سپیدهپیما:
این دفعه ماجرا دریایی میشه! با کاسپین و کشتی سپیدهپیما، دنبال هفت لرد گمشده میگردن و با سرزمینهای عجیب و جادویی روبهرو میشن. -
صندلی نقرهای:
دو شخصیت جدید، یوستاس و جیل، ماموریت دارن شاهزاده گمشده رو از دست جادوگر مرموز زیرزمینی نجات بدن. -
اسب و پسرش:
در همین حین، داستانی جداگانه از یک پسر و اسب سخنگو روایت میشه که از سرزمین کالورمن به سمت آزادی در نارنیا فرار میکنن. -
خواهرزاده جادوگر:
اینجا همهچیز به گذشته برمیگرده؛ اصلاً نارنیا چطور ساخته شد؟ جادوگر سفید از کجا اومد؟ چرا اصلان اینقدر بزرگ و رازآمیزه؟ -
آخرین نبرد:
پایان دنیای نارنیا! همهچیز به جنگ بزرگ بین خیر و شر، و معنای واقعی زندگی و مرگ گره میخوره.
چرا نارنیا اینقدر محبوب موند؟
دنیای نارنیا مثل یه پازل عظیمه که تو هر بار خوندن، تکههای جدیدی ازش رو کشف میکنی. چه بچه باشی، چه بزرگسال، همیشه یک شخصیت برای همذاتپنداری هست؛ همیشه امید، ماجرا، دوستی و حتی درد و از دست دادن رو میشه تو قصهها پیدا کرد.
اصلان فقط یک شیر نیست؛ برای خیلیها، نماد ایمان و امید و برای بعضی، یک رهبر واقعی و رازآمیزه.
نارنیا نه فقط فانتزی، که ترکیبی از اسطوره، اخلاق و قصههاییه که تو زندگی هر کسی ممکنه تکرار بشه.
خواهرزاده جادوگر (The Magician’s Nephew): آغاز جادویی، رازهای نارنیا و اقتباس جدید نتفلیکس

حالا میرسیم به بمب خبری این روزها!
نتفلیکس تصمیم گرفته اولین اقتباس جدی خودش از نارنیا رو با کتاب ششم یعنی «خواهرزاده جادوگر» بسازه ـ کتابی که خیلیها حتی اسمش رو هم نشنیدن!
اخبار بازیگر سریال جدید Narnia در نتفیلیکس
داستان خواهرزاده جادوگر چیه؟

«خواهرزاده جادوگر» همونطور که از اسمش پیداست، درباره یک جادوگر ـ یا دقیقتر بگیم یک جادوگر شرور و خطرناک به اسم جیدیس (Jadis) ـ و یک پسر به اسم دیگوری و دوستش پولیه.
همهچیز با یک آزمایش ساده شروع میشه؛ حلقههای جادویی که دایی دیگوری ساخته، باعث میشه بچهها بین دنیاهای مختلف سفر کنن و خیلی اتفاقی وارد یک جهان مرده به اسم چَرن (Charn) بشن، جایی که جیدیس ـ همون جادوگر سفید معروف ـ برای قرنها خوابیده بوده.
دیگوری و پولی با بردن جیدیس به لندن و بعد بازگشت به دنیای جادویی، پای شر و بدی رو به نارنیا باز میکنن. و اینجاست که اصلان، شیر افسانهای، برای اولین بار ظاهر میشه و دنیای نارنیا رو از هیچ خلق میکنه:
«In the darkness, something was happening at last. A voice had begun to sing. It was very far away and Digory found it hard to decide from what direction it was coming. Sometimes it seemed to come from all directions at once. Sometimes he almost thought it was coming out of the earth beneath them. Its lower notes were deep enough to be the voice of the earth herself. There were no words. There was hardly even a tune. But it was, beyond comparison, the most beautiful noise he had ever heard. It was so beautiful he could hardly bear it.»
در تاریکی، بالاخره اتفاقی داشت میافتاد. صدایی شروع به خواندن کرد. خیلی دور بود و دیگوری به سختی میتوانست بفهمد از کدام طرف میآید. گاهی به نظر میرسید از همه جهتهاست، گاهی فکر میکرد از زمین زیر پایشان میآید. نتهای پایینش آنقدر عمیق بود که انگار صدای خود زمین است. هیچ کلمهای وجود نداشت. تقریباً حتی ملودی هم نداشت. اما بدون مقایسه، زیباترین صدایی بود که تا به حال شنیده بود. آنقدر زیبا بود که دیگوری به سختی میتوانست تحملش کند.
در این کتاب، همزمان با شکلگیری نارنیا، اتفاقات مهم دیگهای هم رخ میده:
-
اولین درخت جادویی کاشته میشه (که بعدها میوهاش قدرت محافظت از نارنیا رو داره)
-
عصای جادوگر سفید از همینجا ریشه میگیره
-
و برای اولین بار موجودات جادویی نارنیا، حیوانات سخنگو، کوتولهها و حتی جادوگرها خلق میشن.
چرا این کتاب برای اقتباس نتفلیکس جذابه؟
«خواهرزاده جادوگر» یکی از مرموزترین و بنیادینترین کتابهای کل مجموعهست. این کتاب دقیقاً نقطه آغاز همهچیزیه که بعدها تو «شیر، کمد و جادوگر» و کل نارنیا میبینیم.
اگه سریال نتفلیکس بتونه فضای فانتزی و شگفتی این داستان رو درست نشون بده، نهتنها طرفدارای قدیمی رو برمیگردونه، بلکه یک نسل کاملاً جدید رو عاشق دنیای نارنیا میکنه.
بچه ها من واقعا منتظرم این سریال ساخته بشه فقط تنها شکایتی که میتونم درحال حاضر داشته باشم انتخاب مریل استریپ برای نقش اصلانه!کاری به این ندارم که بازیگره قابلیه ولی آخه برای اصلان لعنتیا؟
آخرین نبرد (The Last Battle): پایانی که خیلیا ازش خبر ندارن!

حالا برسیم به چیزی که کمتر کسی راجع بهش میدونه: پایان نارنیا.
«آخرین نبرد» یکی از عجیبترین و حتی جنجالیترین جلدهای فانتزی کل تاریخه. تو این کتاب، نارنیا پیر و فرسوده شده؛ حیوانات حرفزن سردرگم هستن، مردم بهخاطر فریب یک میمون حیلهگر (شیفت) و خر سادهلوح (پازل)، فکر میکنن اصلان برگشته اما واقعیت چیز دیگهایه.
پادشاه تیریان، آخرین پادشاه نارنیا، تنها و ناامید مونده. از طرف دیگه، دشمنان قدیمی مثل کالورمنها هم به نارنیا حمله کردن و همهچیز به نظر نابود شدنی میاد…
یکی از لحظههای مهم کتاب، جاییه که تیریان و همراهانش در آخرین دفاع از نارنیا میجنگن و با حقیقتی فراتر از انتظار روبرو میشن. اینجا دیگه قصه فقط درباره جنگ و پیروزی یا شکست نیست؛
یک واقعیت بزرگتر، یک راز درباره ماهیت نارنیا، اصلان و حتی خود زندگی، آشکار میشه.
یکی از دیالوگهای کلیدی کتاب اینه:
“There was a real railway accident,” said Aslan softly. “Your father and mother and all of you are—as you used to call it in the Shadowlands—dead. The term is over: the holidays have begun. The dream is ended: this is the morning.”
«یه تصادف واقعی قطار اتفاق افتاد. پدر و مادرتون و همهی شما، همونطور که تو دنیای سایهها میگفتید، دیگه زنده نیستید. درس و مدرسه تموم شده؛ حالا وقت تعطیلاته. رویا تموم شده؛ این دیگه صبح واقعیِ شماست.»
این دیالوگ شاید یکی از معروفترین و احساسیترین لحظات کل مجموعه باشد؛ چون لوئیس در این کتاب، هم به زندگی پس از مرگ اشاره میکند، هم مفهوم واقعی امید و رهایی را نشان میدهد. و خب ما آخرش میفهمیم که سرنوشت شخصیت های داستان چی بوده!
سرنوشت پیتر، سوزان، لوسی و ادموند در «آخرین نبرد»

وقتی توی «آخرین نبرد» همهچیز به هم میریزه و نارنیا رو به نابودی میره، یه اتفاق عجیب میافته: تقریباً همهی قهرمانهای قدیمی، حتی اونایی که سالها بود دیگه به نارنیا برنگشته بودن، دوباره کنار هم جمع میشن.
لوسی، ادموند و پیتر، هر سه به دنیای نارنیا برمیگردن، اما اینبار نه برای یه ماجراجویی ساده؛ این دفعه همه چیز فرق داره و پای مرگ و زندگی وسطه.
لوسی که همیشه مهربون و خوشقلب بود، هنوز هم همون روحیه رو داره و بیشتر از همه به اصلان و دنیای نارنیا ایمان داره.
ادموند که گذشتهاش پر از اشتباه بود، حالا تبدیل شده به یکی از وفادارترین و عاقلترین شخصیتها؛ کسی که همیشه آمادهست برای کمک به بقیه.
پیتر، برادر بزرگتر و رهبر گروه، تو این داستان هم مثل همیشه قوی و قابل اعتماد ظاهر میشه و اصلان بهش مسئولیتهای بزرگی میده.
اما سوزان فرق داره؛ سوزان تنها کسیه که تو «آخرین نبرد» دیگه همراه خواهر و برادرهاش نیست. توی دنیای واقعی اونقدر غرق زندگی بزرگسالانه، مهمونیها و ظواهر شده که دیگه به نارنیا باور نداره. لوئیس با یه جمله ساده اما سنگین توضیح میده: سوزان «دیگه دوست نارنیا نیست». این موضوع هنوزم بین طرفدارها بحثبرانگیزه.
در پایان ماجرا، وقتی اصلان حقیقت رو میگه و همه متوجه میشن که در دنیای واقعی هم تصادف قطار براشون اتفاق افتاده، پیتر، لوسی و ادموند (به همراه بقیه قهرمانها) وارد دنیای واقعی نارنیا، یعنی اون جهان جاودانه و واقعی میشن؛ جایی که دیگه خبری از ترس، غم یا خداحافظی نیست.
اونا حالا برای همیشه با اصلان و دوستاشون تو اون سرزمین تازه زندگی میکنن، و انگار ماجراهای اصلی تازه شروع شده…
اما سوزان هنوز توی دنیای ماست؛ شاید یه روز دوباره راهش رو پیدا کنه، اما فعلاً باید بدون خواهر و برادرهاش به زندگی ادامه بده.
آیا نتفلیکس به پایان نارنیا میرسه؟
سوالی که ذهن خیلیها رو مشغول کرده اینه که: آیا اقتباس نتفلیکس بعد از خواهرزاده جادوگر، سراغ آخرین نبرد هم میره؟ اگه چنین اتفاقی بیفته، ما با یکی از متفاوتترین پایانهای اقتباسهای فانتزی روبهرو میشیم. چون برخلاف داستانهای معروف مثل هری پاتر یا ارباب حلقهها، نارنیا با یک پایان شاد یا باز تموم نمیشه؛ پایان نارنیا، یک خداحافظی واقعی با دنیایی افسانهایه.
باز کتاب جدید Game of Thrones رکورد زد
حرف آخر
امسال، دنیای نارنیا دوباره زنده شده؛ هم به لطف اقتباس نتفلیکس و هم موج جدیدی از علاقه به کتابها و پایان داستان.
اگه سالهاست سراغ این مجموعه نرفتی یا فقط فیلمش رو دیدی، همین حالا وقتشه از نو وارد نارنیا شی؛ چون هم ریشههای این دنیا قراره تو سریال جدید نمایش داده بشه، هم پایان قصه چیزی نیست که تو هیچ فیلم یا سریالی تجربهش کرده باشی.
“This is the end of all the stories, and we can most truly say that they all lived happily ever after. But for them, it was only the beginning of the real story…”
شما پایان داستان نارنیا و داستان خواهرزاده ی جادوگر رو میدونستید؟برام تو کامنتا بنویسید!

