دنیای دیزنی همیشه پره از تئوریهای فندوم، از اونایی که اولش با خنده ردشون میکنی ولی بعدش یه کم که فکر میکنی، میگی: صبر کن… نکنه واقعاً یه چیزی توش باشه؟! یکی از جدیدترین نظریهها حالا رفته سراغ «شیر شاه» و تصویر ما از سیمبا و اسکار رو حسابی زیر و رو کرده. همیشه فکر میکردیم اسکار مقصر اصلی نابودی سرزمین پراید راکه، درسته؟ ولی شاید واقعیت یه چیز دیگهس…
وقتی سیمبا رفت، بارون هم باهاش رفت؟!
یادتونه موفاسا به سیمبا میگفت: «ما پادشاهها بعد مرگمون توی آسمون میمونیم و مراقبیم»؟ خب، شاید این فقط یه جملهی شاعرانه نبود. شاید واقعاً معنی پشتش بوده!
وقتی سیمبا از پراید راک فرار کرد، همهچی شروع کرد به مردن: زمین خشک شد، درختا سوختن، بارونی نیومد. ولی اونطرف، جایی که سیمبا بهش پناه برد، یه جنگل سبز و خنک بود با کلی میوه و کرم و آب روان. یعنی چی؟ یعنی انگار طبیعت باهاش رفته بود!
و درست وقتی تصمیم میگیره برگرده، ابرهای بارونی هم همراهش میان. بهمحض اینکه اسکار شکست میخوره، آسمون باز میشه و بارون میباره. این فقط یه تصادف سادهس؟ یا پشتش یه چیز دیگهس؟
نکنه اسکار هم قربانی بود؟
حالا بیا یه نگاهی به اسکاردر شیر شاه بندازیم. آره، قطعاً کارای بدی کرد، ولی اگه این نظریه درست باشه، شاید خشکسالی تقصیر اون نبوده.
تصورش رو بکن: حاکم شدی، ولی آسمون باهات قهره. بارون نمیاد، زمین خشک میشه، شکار نیست، آب نیست. کفتارها هم از گرسنگی زدن به همهچی. تو هم موندی با یه سلطنت لعنتی که همه ازش متنفرن. حالا اون لحظهای که سر زازو داد میزنه که «یه کاری بکن!»، شاید واقعاً داشت دیوونه میشد، نه اینکه فقط یه دیکتاتور باشه.
دایرهی زندگی؟ یا گروگانگیری طبیعت توسط ارواح سلطنتی؟!
اگه واقعاً بارون و سرسبزی تحت کنترل روح پادشاهها باشه، یعنی چی؟ یعنی نظم طبیعت بسته به اینه که کی پادشاهه؟
اگه اینجوری باشه، دیگه اسمش تعادل طبیعت نیست — اسمش میشه «سلطنت ماورایی اقلیمی!» یه جور سلطهی جادویی بر محیط زیست.
نالا و رافیکی: قهرمانهای پنهان
از این زاویه، نالا و رافیکی فقط شخصیتهای فرعی نیستن. نالا همهی سختیها رو به جون میخره، میره دنبال سیمبا تا نجاتش بده.
رافیکی هم اولین کسیه که میفهمه سیمبا زندهست و وقتی میگه «وقتشه…» شاید واقعاً داره بوی بارونو حس میکنه!
شاید سیمبا اونقدر بیتقصیر هم نبوده!
سیمبا توی جنگل خوشخوشون داشته «هاکونا ماتاتا» میخونده، بیخیال سرزمینی که داره از بین میره. شاید اون بیخیالی بیش از حد، یه جور خودخواهی بوده. شاید فرار کردنش، همهچیز رو به هم ریخته.
تاریکترین رازهای پشت پرده پرنسسهای دیزنی
حرف آخر
شاید سیمبا اون قهرمان بینقصی نباشه که فکر میکردیم. شاید «شیر شاه» فقط یه داستان سادهی خوب و بد نباشه. شاید واقعاً باید بیشتر به نالا گوش میداد…
نظر تو چیه؟ سیمبا قربانی بود؟ یا یه جورایی مقصر اصلی؟
توی کامنتا بنویس — ببینیم کی واقعاً لایق تخت پراید راکه و کی نه!

