Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

رتبه‌بندی تمام فیلم‌های Jurassic Park!

فرنچایز Jurassic Park برای خیلی‌هامون فقط یه مجموعه‌ی سینمایی نیست؛ یه تکه از خاطراتیه که هنوز زنده‌ست. برمی‌گرده به همون روزایی که عصر جمعه‌ها منتظر بودیم تلویزیون فیلم نشون بده یا توی ویدئوکلوپ دنبال نوار VHS می‌گشتیم. اون موقع‌ها اینترنت و گوشی‌های هوشمند نبود، سرگرمی اصلی‌مون همین فیلم‌های بزرگ هالیوودی بودن که دریچه‌ای می‌شدن به دنیایی پر از ناشناخته‌ها. برای نسلی مثل ما، «ایندیانا جونز» با ماجراجویی‌هاش و «پارک ژوراسیک» با دایناسورهای زنده‌شده‌ش حکم پنجره‌ای به خیال و شگفتی داشتن.

وقتی اولین بار پارک ژوراسیکِ اسپیلبرگ اکران شد، همه‌چیز تازه و باورنکردنی به نظر می‌رسید. تصور کن اوایل دهه‌ی ۹۰، زمانی که جلوه‌های ویژه هنوز این‌قدر پیشرفته نبودن، ناگهان دایناسورها این‌طور واقعی جلوی چشم‌مون زنده می‌شدن. برای خیلی از بچه‌ها اون روزها، «رکسـی» فقط یه تی‌رکس نبود؛ تبدیل شد به قهرمان، کابوس، و حتی موجودی که عاشقش شدیم. اون فیلم‌ها برای ما بیشتر از سرگرمی بودن؛ ترکیبی از ترس، هیجان و رویای علمی‌تخیلی که هنوزم بعد از این همه سال تازگی خودش رو حفظ کرده.(البته قبول دارم که ماها این فیلم هارو سال ها بعد از اکرانش دیدیم ولی بازم همچنان برامون حس نوستالژی داره چون این تقریبا جز اولین فیلم های علمی تخیلی و فانتزی بود که حداقل خودم دیدم )

از اون روز تا امروز، این فرنچایز بارها ادامه پیدا کرده، نسل‌های مختلفی اومدن و رفتن، و هر بار دایناسورهای ژوراسیک دوباره به پرده‌ی سینما برگشتن؛ بعضی وقتا باشکوه و فراموش‌نشدنی، بعضی وقتا هم ناامیدکننده و پر از ضعف. اما واقعیت اینه که هیچ‌کدوم‌شون نتونستن اون حس اولیه‌ی «دیدن دایناسور واقعی» رو به‌طور کامل از بین ببرن.

اینجا می‌خوایم همه‌ی فیلم‌های این مجموعه رو یکی‌یکی مرور کنیم. درباره‌ی داستان‌هاشون، شخصیت‌هاشون، جلوه‌های ویژه‌شون، و حتی ضعف‌ها و اشتباهاتی که داشتن حرف بزنیم. در نهایت هم به هر فیلم نمره بدیم تا ببینیم کدوم‌ها شاهکار واقعی هستن و کدوم‌ها فقط اسم ژوراسیک رو یدک می‌کشن.

Jurassic Park (1993) – نمره: 10/10

اولین قسمت «پارک ژوراسیک» همون شاهکاریه که همه‌چیز رو شروع کرد. استیون اسپیلبرگ با این فیلم نه‌تنها یه فرنچایز ساخت، بلکه استاندارد تازه‌ای برای بلاک‌باسترهای هالیوود تعریف کرد. جلوه‌های ویژه‌ی ترکیبی – دایناسورهای عظیم عروسکی که استن وینستون ساخته بود + CGI پیشرفته‌ی اون دوره – هنوز هم بعد از سه دهه باورپذیر و تأثیرگذارن.

فیلم فقط به نمایش دایناسورها خلاصه نمی‌شه؛ پر از شخصیت‌های به‌یادماندنیه. دکتر آلن گرانت که از بچه‌ها فراریه و در طول داستان تغییر می‌کنه، الی سَتلر که شجاع و هوشمنده، ایان مالکوم با فلسفه و طنزش، و جان هموند که با رؤیای کودکانه‌اش برای ساختن پارک، نماد غرور انسان در برابر طبیعته.

سکانس‌های ماندگار مثل لرزش آب لیوان قبل از ورود تی‌رکس یا حمله‌ی رپتورها در آشپزخونه هنوز هم جزو بهترین لحظات تاریخ سینما هستن. موسیقی جان ویلیامز هم اون حس شکوه و ترس رو کامل می‌کنه.

چرا 10 از 10؟ چون «پارک ژوراسیک» یه فیلم بی‌نقصه. نه فقط سرگرم‌کننده، بلکه تأثیرگذار؛ فیلمی که نسل ما رو با مفهوم «عجایب علمی‌تخیلی» آشنا کرد و هنوز هم هر بار دیدنش مثل اولین باره.

The Lost World: Jurassic Park (1997) – نمره: 8/10

چهار سال بعد از موفقیت بزرگ قسمت اول، اسپیلبرگ برگشت و دنباله‌ای ساخت که هرچند به اندازه‌ی نسخه‌ی اصلی شاهکار نبود، ولی هنوز هم یکی از بهترین‌های فرنچایزه. داستان این‌بار روی جزیره‌ی دوم (ایسلا سورنا) می‌چرخه؛ جایی که دایناسورها بدون کنترل انسان زندگی می‌کنن. ایده ساده‌ست: اینجن (شرکت سازنده پارک) می‌خواد دوباره دایناسورها رو شکار کنه و برای پارک جدید به سن‌دیگو منتقل کنه، اما طبیعت – و البته تی‌رکس‌ها – نقشه‌ی دیگه‌ای دارن.

فیلم چند تا نقطه‌ی قوت بزرگ داره. قبل از همه، حضور دوباره‌ی ایان مالکوم با بازی جف گلدبلومه؛ این‌بار به‌عنوان پدر، با داستانی شخصی‌تر و آرکی که به رشدش کمک می‌کنه. سکانس‌های اکشن هم به‌شدت قوی هستن: حمله‌ی دو تی‌رکس به تریلر یکی از بهترین صحنه‌های کل مجموعه‌ست، پر از تنش و پایان تلخ (مرگ ادی، که واقعاً حقش نبود). صحنه‌ی پایانی در سن‌دیگو هم اگرچه غیرمنطقیه، ولی همون حس کودکانه‌ی «دیدن دایناسور در شهر» رو زنده می‌کنه.

البته ایرادهاش هم واضحه. شخصیت‌های جدید به قوت فیلم اول نیستن. سارا هاردینگ گاهی متناقض نوشته شده (یک جا می‌گه نباید دخالت کرد، دو دقیقه بعد می‌ره بچه‌ی استگوسوروس رو لمس می‌کنه). دختر مالکوم هم در کل خوبه، ولی صحنه‌ی کاتا با رپتور یکی از لحظات عجیب و نچسب فیلمه.

با همه‌ی این‌ها، «دنیای گمشده» هنوز دنباله‌ای قدرتمنده. موفق می‌شه هم پیام‌های قسمت اول (غرور انسان و دخالت در طبیعت) رو ادامه بده، هم مضمون تازه‌ای مثل «پدر بودن» رو وارد کنه. همین باعث می‌شه 8 از 10 بگیره؛ فیلمی پر از صحنه‌های فراموش‌نشدنی، حتی اگه به پای اصل کار نرسه.

Jurassic Park III (2001) – نمره: 5/10

سومین فیلم فرنچایز، اولین جاییه که سری واقعاً افت می‌کنه. این بار اسپیلبرگ پشت دوربین نبود و نتیجه هم مشخصه: یه فیلم جمع‌وجور، اکشن‌محور، بدون عمق داستانی. قصه درباره‌ی دکتر آلن گرانته که با فریب خانواده‌ی کِربی وارد ماجرا می‌شه؛ پدر و مادری که دنبال پسر گم‌شده‌شون روی جزیره‌ی سورنا هستن.

فیلم در ظاهر همه‌چیز رو داره: دایناسورهای جدید مثل اسپینوسور و پترانودون، چند سکانس پرهیجان مثل سقوط هواپیما یا قفس پرنده‌ها، و بازگشت شخصیت محبوبی مثل گرانت. اما مشکل اینجاست که همه‌چی سطحی اجرا شده. گرانت هیچ آرک شخصیتی نداره، فقط «همون آدم قسمت اول» مونده. تازه جدایی بی‌دلیل او و الی سَتلر هم به دل خیلی‌ها نشست نکرد.

خانواده‌ی کربی عملاً ضعیف‌ترین شخصیت‌های کل فرنچایز هستن: دعواهای زناشویی کلیشه‌ای، رفتارهای غیرمنطقی و حتی لحظاتی که بیننده واقعاً آرزو می‌کنه زودتر خورده بشن! تنها شخصیت تازه‌ای که کمی جواب می‌ده، پسرشونه، اریک، که با کمی هوش و شانس تونسته دو ماه زنده بمونه (و حتی ادرار تی‌رکس جمع کنه، چون چرا که نه!).

اما بزرگ‌ترین بحث برمی‌گرده به اسپینوسور. به‌عنوان شکارچی اصلی فیلم واقعاً ترسناک و سمجه، ولی صحنه‌ی مبارزه‌ش با تی‌رکس هنوز یکی از جنجالی‌ترین لحظات فرنچایزه. برای خیلی‌ها، دیدن سقوط «رکسی» به دست یه دایناسور تازه، توهین به خاطرات قسمت اول بود. جلوه‌های ویژه هم در مقایسه با استانداردهای دو فیلم قبلی افت محسوسی داشتن و بعضی صحنه‌ها بیشتر شبیه عروسک‌های شهربازی بودن.

با این حال فیلم چند لحظه‌ی سرگرم‌کننده هم داره: حمله‌ی اسپینوسور در باند فرودگاه، سکانس پرنده‌ها، و شوخی معروف با توده‌ی غول‌پیکر فضولات دایناسور. ولی در کل، «ژوراسیک پارک ۳» چیزی بیشتر از یه اکشن فراموش‌شدنی نیست. به همین دلیله که فقط 5 از 10 می‌گیره.

Jurassic World (2015) – نمره: 8/10

بعد از شکست نسبی «ژوراسیک پارک ۳»، همه فکر می‌کردن فرنچایز مرده. اما سال ۲۰۱۵ «Jurassic World» اومد و دوباره نفس تازه‌ای به دایناسورها داد. این بار بالاخره رؤیای جان هموند محقق شده: پارک ژوراسیک به‌طور کامل ساخته شده و هر روز هزاران بازدیدکننده داره. اما همون‌طور که انتظار می‌ره، وقتی پای طمع و نمایش بیشتر وسط باشه، فاجعه در راهه.

مهم‌ترین نوآوری فیلم، معرفی ایندومینوس رکس بود؛ یک هیبرید دست‌ساز که قرار بود جذاب‌ترین موجود پارک باشه. ایده‌اش عالیه چون دقیقاً ادامه‌ی منطقی تم اصلی سریه: انسان‌ها هیچ‌وقت به همون اندازه قانع نمی‌شن، باید موجودی «بزرگ‌تر، باهوش‌تر و ترسناک‌تر» بسازن. نتیجه؟ دایناسوری که همه‌چی رو نابود می‌کنه. طراحی ایندومینوس واقعاً چشمگیره و هر سکانس حضورش پر از هیجانه.

فیلم همچنین کاراکترهای جدیدی معرفی کرد. کلر دیرینگ یکی از بهترین‌هاست؛ از مدیری بی‌احساس که همه‌چیز رو مثل عدد و رقم می‌بینه، به زنی تبدیل می‌شه که واقعاً برای جان موجودات اهمیت قائل می‌شه. دو بچه‌ی داستان، زک و گری، شاید از بهترین کودک‌های کل فرنچایز باشن: رابطه‌ی برادری‌شون و اضطراب ناشی از طلاق والدین، لحظه‌های انسانی خوبی به فیلم اضافه می‌کنه.

اما نقطه‌ضعف بزرگ «ژوراسیک ورلد» شخصیت اوون گرَیدی (کریس پرت) بود. ایده‌ی «مربی رپتورها» جذابه، ولی خود اوون عملاً آرک شخصیتی نداره و بیشتر مثل قهرمان اکشن یک‌بعدی نوشته شده. از اون بدتر، طرح استفاده‌ی نظامی از رپتورهاست که کاملاً غیرمنطقی و خنده‌دار به نظر می‌رسه.

با این حال، فیلم پر از صحنه‌های اکشن ماندگاره: حمله‌ی دایناسورهای پرنده به پارک، تعقیب و گریزهای هیجان‌انگیز و البته فینال نفس‌گیر؛ جایی که کلر با «بیشتر دندون بیار» به سراغ رکسی می‌ره و شاهد نبردی حماسی بین ملکه‌ی قدیمی و هیولای دست‌ساز جدید می‌شیم. اون لحظه‌ای که رکسی مجسمه‌ی اسپینوسور رو می‌شکنه، برای طرفدارهای قدیمی حکم انتقام داشت.

چرا 8 از 10؟ چون فیلم هم نقاط قوت بزرگی داشت، هم ضعف‌های واضح. اما در نهایت موفق شد هم حس نوستالژی قسمت اول رو زنده کنه، هم برای نسل جدید تجربه‌ای تازه بسازه.

Jurassic World: Fallen Kingdom (2018) – نمره: 3/10

اگر «ژوراسیک ورلد» مثل یه احیای پرهیجان برای فرنچایز بود، «Fallen Kingdom» دقیقاً برعکس عمل کرد. داستانش از همون اول عجیب به نظر می‌رسه: پارک نابود شده، جزیره در آستانه‌ی انفجاره، و حالا شخصیت‌های اصلی قراره برای نجات دایناسورها برگردن. ایده‌ی خوبی به نظر می‌رسه، اما از همون نیمه‌ی فیلم همه‌چیز به یک ماجرای کلیشه‌ای قاچاق دایناسور و آزمایش‌های مخفی توی یک عمارت بزرگ خلاصه می‌شه.

شخصیت‌پردازی تقریباً فاجعه است. اوون دوباره مثل یه قهرمان اکشن بی‌روح نوشته شده، انگار هیچ مسیری برای رشد نداره. کلر هم آرکی که براش طراحی شده خیلی مصنوعیه: اول فیلم می‌خواد از دایناسورها دفاع کنه، آخر فیلم تصمیم می‌گیره همه رو بمیرونه چون «اشتباه انسان بودن»! این تضاد به جای عمق، بیشتر گیج‌کننده و ضد و نقیضه.

اضافه کردن شخصیت‌های فرعی هم اوضاع رو بدتر می‌کنه. فرانکلین وب، به‌جای این‌که نقشی دراماتیک داشته باشه، مدام جیغ می‌زنه و ترس‌های اغراق‌شده‌ش بیشتر اعصاب‌خوردکنه تا بامزه. زی‌آ شاید کمی بهتر باشه، ولی عملاً توی کلیت داستان گم می‌شه.

بزرگ‌ترین حفره‌ی داستانی هم «ماسی لوکوود» ـه: ناگهان متوجه می‌شیم شریک قدیمی هموند وجود داشته که دخترش رو کلون کرده. بله، وسط فرنچایز دایناسوری، یهو بحث کلون‌سازی انسان پیش کشیده می‌شه! و بدتر اینکه فیلم هیچ توضیح فلسفی یا پیام عمیقی پشت این ایده نداره، فقط برای اینکه آخر داستان، مازی بتونه دایناسورها رو آزاد کنه و بگه: «اونا هم مثل من زنده‌ان.» نتیجه؟ ده‌ها دایناسور وارد دنیای واقعی می‌شن و خطر جدیدی می‌سازن.

با این حال، فیلم کاملاً هم خالی از نکات مثبت نیست. جی.ای. بایونا (کارگردان) واقعاً تلاش کرده حس ترس و تعلیق رو وارد کنه. صحنه‌ی افتتاحیه با حمله‌ی تی‌رکس و موساسور واقعاً ترسناک و عالیه. مرگ براکیوسور وسط دود و آتش جزیره هم یکی از غم‌انگیزترین لحظات فرنچایزه. حتی سکانس‌های خانه‌ی لاک‌وود گاهی یادآور فیلم‌های ترسناک گوتیکه.

اما این لحظه‌های درخشان کافی نیستن. «Fallen Kingdom» در کلیت خودش یه فیلم شلوغ، متناقض و بی‌هویت بود؛ بیشتر شبیه تلاش کمپانی برای کشوندن فرنچایز به جایی جدید، بدون اینکه فکر کنه واقعاً چی داره می‌گه. به همین دلیل، فقط 3 از 10 می‌گیره.

Jurassic World: Dominion (2022) – نمره: 5.5/10

«Dominion» قرار بود نقطه‌ی اوج سه‌گانه‌ی جدید باشه؛ فیلمی که هم نسل تازه (اوون و کلر و مازی) رو جلو ببره و هم سه‌گانه‌ی اصلی (گرانت، الی و ایان) رو دوباره جمع کنه. روی کاغذ فوق‌العاده به نظر می‌رسید، ولی در اجرا نتیجه یه آشفتگی بزرگ شد.

فیلم دو خط داستانی موازی داره: اوون و کلر دنبال نجات مازی و دایناسور کوچیک بلو هستن، در حالی که گرانت و الی به همراه ایان سراغ شرکت «بایوسین» می‌رن تا از راز تحقیقات غیرقانونی‌شون پرده بردارن. بخش مربوط به سه‌گانه‌ی قدیمی واقعاً جذابه؛ دیدن دوباره‌ی گرانت و الی کنار هم بعد از سال‌ها حس نوستالژی شیرینی داره و مالکم هم با طنازی همیشگی‌اش هر صحنه رو زنده می‌کنه. اما خط داستانی اوون و کلر کاملاً فرمولی و خسته‌کننده‌ست؛ تعقیب و گریزهای تکراری با دایناسورها و صحنه‌هایی که بیشتر شبیه بازی ویدئویی می‌شن.

شرور اصلی فیلم، «لوئیس داچسون»، یکی از ضعیف‌ترین ویلن‌های کل فرنچایزه. در اصل، نقشه‌ی بزرگش اینه که با مهندسی ژنتیک، ملخ‌های غول‌آسا درست کنه که محصولات کشاورزی دنیا رو بخورن و فقط دانه‌های بایوسین رو سالم بذارن. ایده بیشتر شبیه یک قسمت از «کارتون‌های صبح شنبه»ه تا پایان یک فرنچایز بلاک‌باستری. وقتی هم نقشه‌اش «خیلی خوب جواب می‌ده»، فیلم مجبور می‌شه با دستپاچگی او رو آدم وحشت‌زده‌ای نشون بده که کنترلی روی اوضاع نداره.

از طرف دیگه، فیلم پر از صحنه‌های «هوادارپسند»ه. چند دایناسور جدید معرفی می‌شن، از جمله «جیگانوتوسور» که قرار بود دشمن نهایی رکسی باشه. ولی نبرد نهایی به‌قدری ساده و ضدحال تموم می‌شه که حس می‌کنی نویسنده‌ها فقط خواستن تیک پایانی رو بزنن: رکسی می‌افته، برمی‌گرده، با کمک یک دایناسور دیگه حریف رو می‌کشن، و تمام. این آخرین نبرد رکسی در فرنچایزه؟ حیف بود.

با همه‌ی این مشکلات، فیلم یه سری لحظه‌های خوب هم داره. صحنه‌هایی مثل تعقیب کلر توسط «تِریزینوسور» یا حضور دوباره‌ی تیم قدیمی واقعاً سرگرم‌کننده‌ست. همین باعث می‌شه «Dominion» کاملاً فاجعه نباشه، بلکه چیزی بین امید و ناامیدی باشه.

در نهایت، این قسمت بیشتر از اینکه یه «پایان باشکوه» باشه، مثل یه چهل‌تکه از ایده‌های نصفه‌نیمه‌ست. برای همین 5.5 از 10 می‌گیره؛ نه بدترین، نه بهترین، فقط یه فرصت از دست‌رفته.

Jurassic World: Rebirth (2025) – نمره: 7/10

بعد از آشفتگی «Dominion»، همه کنجکاو بودن ببینن «Rebirth» می‌تونه مسیر سری رو عوض کنه یا نه. نتیجه؟ یه فیلم متوسط رو به خوب؛ نه شاهکار، نه فاجعه.

داستان درباره‌ی دو خط موازیه: یه گروه مزدور و دانشمند که مأموریت دارن DNA دایناسورها رو جمع‌آوری کنن، و یه خانواده که تصادفاً وسط ماجرا گیر می‌افتن. بخش خانواده متأسفانه خیلی کلیشه‌ای و بی‌روح نوشته شده؛ پدر و دو دخترش تقریباً هیچ نقشی توی روایت ندارن و حتی حضور پسرِ دوست‌دختر یکی از دخترها بیشتر اعصاب‌خوردکنه تا جذاب. این بخش بیشتر شبیه پرکننده‌ست.

اما گروه اصلی – زورا بنت، دکتر هنری لومیـس و دانکن کانکید – نقطه‌ی قوت فیلم‌ان. هر کدوم پس‌زمینه و انگیزه‌ی مشخصی دارن: زورا با PTSD دست‌وپنجه نرم می‌کنه، لومیـس هنوز شیفته‌ی دایناسورهاست، و کانکید با گذشته‌ی شکست‌خورده‌اش دنبال جبران می‌گرده. همین باعث می‌شه تماشاگر بیشتر درگیر این خط بشه.

فیلم دو دایناسور تازه معرفی می‌کنه: «موتادون» و «دیستورتیس رکس». طراحی‌هاشون ترسناک و دیدنیه، ولی از نظر داستانی چیزی به دنیای ژوراسیک اضافه نمی‌کنن؛ بیشتر مثل «هیولاهای جدید برای ترسوندن قهرمان‌ها» عمل می‌کنن.

کارگردانی گرت ادواردز (که قبلاً «Godzilla» و «Rogue One» رو ساخته بود) یکی از بزرگ‌ترین برگ‌های برنده‌ست. هم توی نمایش عظمت دایناسورها مهارته، هم توی ایجاد صحنه‌های پرتنش. سکانس‌هایی مثل حمله‌ی موساسور و اسپینوسور، قایق‌سواری خطرناک کنار تی‌رکس، یا فینال پرهیجان جزو لحظاتیه که «Rebirth» رو موندگار می‌کنه.

با همه‌ی این‌ها، فیلم هنوز مشکلات اساسی داره: فیلمنامه پر از دیالوگ‌های خشک و ریتمش نامتعادله. نیمه‌ی اول خیلی کند جلو می‌ره، بعد یک‌دفعه سرعت می‌گیره و مجال پرداخت کامل به ایده‌ها نمی‌ده.

چرا 7 از 10؟ چون «Rebirth» هرچند مشکلات زیادی داره، ولی شخصیت‌های اصلی و کارگردانی خوب نجاتش می‌دن. سرگرم‌کننده‌ست، ارزش دیدن داره، اما اون «جادوی ناب» فیلم اول یا حتی هیجان قسمت چهارم رو نداره.

حرف آخر

فرنچایز Jurassic Park / World توی این سه دهه بالا و پایین‌های زیادی داشته. از شاهکار بی‌تکرار اسپیلبرگ در سال ۱۹۹۳ تا قسمت‌هایی که بیشتر شبیه فرصت از دست‌رفته بودن. ما توی این مقاله سعی کردیم همه‌ی فیلم‌ها رو مرور کنیم، نقاط قوت و ضعف‌شون رو بررسی کنیم و در نهایت نمره‌ای بدیم که جایگاه هرکدوم مشخص بشه.

البته این رتبه‌بندی صددرصد قطعی نیست. طبیعیه که هر کسی بسته به خاطرات شخصی، سلیقه یا حتی نسل خودش برداشت متفاوتی از این فیلم‌ها داشته باشه. ما این لیست رو هم بر اساس تجربه‌ی شخصی خودمون نوشتیم و هم با درنظر گرفتن بازخورد و نظر خیلی از طرفدارها.

اگر شما هم دیدگاه دیگه‌ای دارید – چه عاشق یکی از فیلم‌هایی باشید که ما پایین نمره دادیم، چه از یکی از قسمت‌های محبوب ناامید شده باشید – خوشحال می‌شیم نظر خودتون رو با ما به اشتراک بذارید. چون در نهایت چیزی که این فرنچایز رو زنده نگه داشته، همین بحث‌ها، خاطرات و علاقه‌ی مشترک ما به دایناسورهای ژوراسیکه. 🦖

راستی بچه ها من این مقاله رو در بی برقی و …(دیگه خودتون میدونید ) نوشتم پس با کامنت گذاشتن شما و شیر کردن مقالات با دوستاتون خیلی خوشحال میشم !

Leave a comment