نیوت اسکمندر بدون شک یکی از دوستداشتنیترین شخصیتهای دنیای Fantastic Beasts ـه. هم مهربونه، هم خالص، و هم کاریزمای عجیبی داره که باعث میشه همه ناخودآگاه جذبش بشن. با این حال، پروژهی ساخت ادامهی فیلمهای Fantastic Beasts متوقف شد و دیگه قراره روی پرده سینما نبینیمش.
اما ماجرا اینجا تموم نمیشه. چون توی لور و تاریخچهی دنیای هری پاتر، اطلاعات زیادی از زندگی نیوت بعد از اتفاقات فیلمها وجود داره؛ چیزایی که خیلی از طرفدارا شاید ندونن.
توی این مقاله قراره دقیق بریم سراغ همین بخش: زندگی نیوت اسکمندر بعد از وقایع Fantastic Beasts.
همهچیز درباره کوییدیچ تاریخچه، قوانین، تیمها و جام جهانی
بعد از وقایع Secrets of Dumbledore

وقتی ماجراهای فیلم سوم تموم شد، زندگی نیوت تازه وارد فصل جدیدی شد. اولین قدمش این بود که دوباره دست به کتاب مشهورش زد و ویرایش دوم Fantastic Beasts and Where to Find Them رو منتشر کرد؛ کتابی که بعدها بارها تجدید چاپ شد و عملاً تبدیل به مرجع اصلی شناخت موجودات جادویی در دنیای هری پاتر شد.
در همین دوره، سایهی گریندلوالد هنوز روی دنیای جادو افتاده بود. دامبلدور به خاطر پیوند خونی نمیتونست مستقیم وارد جنگ بشه، پس بخشی از بار سنگین مبارزه افتاد روی دوش نیوت و دوستانش. تینا، کوئینی، جیکوب، تسیوس و بانتی مثل یک تیم پشتصحنه عمل میکردن؛ تلاششون بیشتر برای مهار هرجومرج بود تا نابودی کامل دشمن. اونها به قدرت دامبلدور نبودن، اما بارها جلوی فاجعهای بزرگتر رو گرفتن.
این همکاریها فقط جنبه عملی نداشت، بُعد احساسی هم داشت. نیوت بارها تونست دامبلدور رو به فکر فرو ببره. همونطور که خود دامبلدور توی فیلمها گفته بود، چیزی که در نیوت تحسین میکرد، نگاه ساده و خالصانهاش به درستی و نادرستی بود؛ اینکه دنبال قدرت و محبوبیت نبود، فقط دنبال «کار درست» میگشت. خیلیها معتقدن همین ویژگی باعث شد در نهایت دامبلدور تصمیم بگیره در سال ۱۹۴۵ با گریندلوالد روبهرو بشه. این البته تحلیل و برداشت طرفدارهاست، اما وقتی به رابطهی این دو نگاه میکنیم، چندان هم دور از ذهن نیست.
به زبان ساده: اگه دامبلدور شمشیر بود، نیوت قلبی بود که بهش جهت داد.
زندگی شخصی

نیوت اسکمندر از همون اول دلش پیش تینا گلدستین بود؛ رابطهای که توی فیلمها هم کمکم شکل گرفت و همهی طرفدارها منتظرش بودن. این علاقه بالاخره به ازدواج ختم شد و نیوت و تینا زندگی مشترکشون رو شروع کردن.
بعد از ازدواج، این دو صاحب یک فرزند شدن. متأسفانه اطلاعات دقیقی دربارهی این بچه وجود نداره؛ نه اسمش، نه حتی جنسیتش مشخص نیست. همین رازآلود بودن همیشه باعث شده طرفدارها کلی تئوری و حدس دربارهی نسل بعدی اسکمندرها داشته باشن.
اما چیزی که قطعی میدونیم اینه که نوهی نیوت، رالف اسکمندر، با لونا لاوگود ازدواج میکنه؛ لونا همون شخصیتی که در دنیای هری پاتر به خاطر نگاه متفاوت و آزاداندیشانهاش حسابی محبوبه. این پیوند نشون میده که خانوادهی اسکمندر نهتنها در دنیای موجودات جادویی، بلکه در قلب خط اصلی داستانهای هری پاتر هم ریشه داره.
از طرف دیگه، گروه اصلی هم بیشتر از قبل به هم گره خوردن. کوئینی با جیکوب ازدواج کرد و این یعنی دوستان قدیمی، حالا عملاً خانوادهی واقعی شدن. نیوت، تینا، کوئینی، جیکوب و تسیوس، نهتنها در مبارزه با تاریکی کنار هم بودن، بلکه در زندگی روزمره هم پیوندی عمیق بینشون شکل گرفت.
فعالیتهای شغلی و دستاوردها

نیوت اسکمندر فقط یک ماجراجو و نویسنده نبود؛ بخش بزرگی از زندگیش صرف اصلاح قوانین و تغییر نگرش جامعهی جادویی نسبت به موجودات شد. مسیر کاری و دستاوردهای او نشون میده که چطور یک فرد میتونه نگاه کل یک دنیا رو عوض کنه.
در سال ۱۹۴۷ نیوت طرحی به نام «ثبتنام گرگینهها» رو در وزارت سحر و جادو ایجاد کرد. طبق این قانون، همهی گرگینهها موظف بودن خودشون رو در وزارت ثبت کنن تا تحت کنترل و نظارت قرار بگیرن. هرچند هدف این طرح در ظاهر ایجاد نظم بود، اما با استقبال گرگینهها مواجه نشد. طبیعتاً هم، چون این جامعه همیشه مورد تبعیض و بدرفتاری قرار گرفته بود و هیچ اعتمادی به وزارت نداشت. در نهایت، این قانون عملاً شکست خورد و تبدیل شد به یکی از معدود ناکامیهای نیوت.
اما این تجربه باعث نشد دست از تلاش برداره. چند سال بعد، در ۱۹۶۵، او قانونی رو به ثبت رسوند که بهمراتب موفقتر بود: قانون منع پرورش آزمایشی موجودات جادویی. این قانون جلوی آزمایشهای خطرناکی مثل ترکیب موجودات مختلف رو میگرفت؛ آزمایشهایی که میتونستن به خلق موجوداتی وحشی و غیرقابلکنترل منجر بشن. نمونهاش رو بعدها در کارهای هاگرید دیدیم، وقتی که «بلاسـتاندد اسکروتها» رو پرورش داد. نیوت خودش همیشه این قانون رو یکی از بزرگترین افتخارات زندگیش میدونست.
در طول این سالها، او نقش فعالی هم در بورو تحقیق و مهار اژدهایان داشت؛ بخشی از وزارت که مسئول کنترل و مدیریت این موجودات عظیمالجثه بود. نیوت بارها در پروژههای حساس حضور داشت تا مطمئن بشه هیچ خطری جان جادوگران و ماگلها رو تهدید نمیکنه.
از طرف دیگه، او به مدت دو سال با وزارت همکاری کرد تا دفتر جابجایی جنهای خانگی رو راهاندازی کنه؛ دفتری که وظیفهاش تخصیص دوبارهی جنها بعد از آزاد شدن یا مرگ اربابانشون بود. نیوت بعدها این تجربه رو «بیش از حد خستهکننده» توصیف کرد، اما همین هم بخشی از تعهدش برای بهتر شدن ساختار جامعهی جادویی بود.
در سال ۱۹۷۹، نیوت اسکمندر به خاطر تمام خدمات و تحقیقاتش در زمینهی جادو جانور شناس، نشان معتبر Order of Merlin درجه دوم رو دریافت کرد. همین جایزه بود که کارش رو از یک شغل شخصی و ماجراجویانه به یک مسیر آکادمیک و رسمی تبدیل کرد. از اون به بعد خیلی از دانشآموزای هاگوارتز و حتی جادوگران کشورهای دیگه، جادو جانور شناس رو به چشم یک رشتهی مهم و علمی دیدن.
تأثیر نیوت بر هاگوارتز هم غیرقابل انکار بود. در نهایت، درس «جانوران» تغییر نام پیدا کرد و به «مراقبت از موجودات جادویی» تبدیل شد؛ همون درسی که بعداً روبئو هاگرید تدریسش رو بهعهده گرفت. این تغییر، نتیجهی مستقیم تلاشها و کتاب نیوت بود.
و در نهایت، افتخاری که شاید کمی ساده به نظر برسه ولی بین جادوگران جایگاه خاصی داره: نیوت اسکمندر به کارتهای معروف قورباغه شکلاتی راه پیدا کرد. چیزی که یعنی نام و تصویرش در کنار بزرگترین جادوگران تاریخ ثبت شد و برای همیشه در یادها موندگار شد.
شباهت پنهان بین بنیانگذاران هاگوارتز و قهرمانان نارنیا
سالهای پایانی

با رسیدن به دههی ۱۹۹۰، نیوت اسکمندر بالاخره تصمیم گرفت کمی از دنیای پرهیاهوی وزارت و سفرهای تحقیقاتی فاصله بگیره. او به همراه تینا توی یک خانهی دنج در دورست (Dorset) ساکن شد و زندگی بازنشستگیش رو شروع کرد. البته حتی در این دوران هم نتونست دست از موجودات جادویی برداره؛ سه نیفلر خانگی داشت که اسمهاشون «هاپی»، «میلی» و «مارِر» بود. موجوداتی بازیگوش و طلادوست که بدون شک خونهی نیوت رو به یک ماجراجویی دائمی تبدیل کرده بودن.
اما بازنشستگی برای نیوت معنای سکون نداشت. در سال ۱۹۹۲، او کتاب جدیدی منتشر کرد با عنوان A Children’s Anthology of Monsters. این کتاب برای آموزش و سرگرمکردن نسل جدید جادوگران نوشته شده بود؛ انگار نیوت میخواست عشق و کنجکاوی نسبت به موجودات جادویی رو از همون کودکی توی ذهن بچهها زنده کنه، درست مثل کاری که خودش همیشه با دنیای اطرافش میکرد.
یکی از نکات جالب در این دوره، حضور کوتاه او در هاگوارتز بود. طبق نقشهی معروف «مَرودر» که در فیلم Prisoner of Azkaban دیده شد (هرچند بعضی منابع اون رو غیرکانن میدونن)، اسم نیوت روی نقشه ظاهر میشه. همین نشون میده که او هنوز هم به مدرسهی قدیمیش سر میزده و ارتباطش با دنیای آموزش و نسلهای جدید قطع نشده بود.
به طور کلی، سالهای پایانی زندگی نیوت هم پر از عشق به موجودات جادویی، خانواده، و یادگرفتن و یاددادن بود؛ چیزی که نشون میده حتی در بازنشستگی هم نمیشد او رو از دنیای جادو جدا کرد.
خانواده و نسلهای بعدی

بعد از نیوت و تینا، نسل اسکمندرها مسیر خودشون رو ادامه دادن. فرزند ناشناختهشون – که تقریباً مطمئنیم پسر بوده – ازدواج میکنه و صاحب پسری به نام رالف اسکمندر میشه.
رالف اسکمندر بعدها با لونا لاوگود ازدواج کرد؛ جادوگری که به خاطر روحیهی متفاوت، نگاه آزاد و باور به موجوداتی که بقیه معمولاً نادیده میگرفتن، همیشه بین طرفدارها محبوب بوده. پیوند رالف و لونا ترکیب جالبی از دو جهان بود: دقت و دانش علمی خانوادهی اسکمندر در کنار تخیل و کنجکاوی بیپایان لونا.
ثمرهی این ازدواج، دو پسر دوقلو به نامهای لورکان و لایندر بود. بچههایی که در دنیای جادو نهتنها میراث خانوادگیشون رو به دوش میکشیدن، بلکه خودشون هم پتانسیل ادامه دادن راه نیوت و لونا رو داشتن.
رالف درست مثل پدربزرگش نیوت، به جادو جانور شناس علاقهمند شد. او هم سفر رفت، موجودات جادویی رو مطالعه کرد و در عمل نشون داد که شوق شناخت موجودات شگفتانگیز در خون اسکمندرها جریان داره. به این ترتیب، کاری که نیوت شروع کرده بود، به نسلهای بعدی رسید و خانوادهی اسکمندر همچنان یکی از ستونهای اصلی در تاریخ جادو جانور شناس باقی موند.
میراث و تأثیرگذاری

زندگی نیوت اسکمندر فقط به تحقیقات، سفرها یا حتی کتابش محدود نمیشه؛ تأثیر واقعی اون در چیزی بود که برای نسلهای بعدی بهجا گذاشت.
یکی از ماجراهای بحثبرانگیز دربارهی او، شایعاتی بود که در سالهای بعد منتشر شد. بعضی اسناد محرمانهی وزارت سحر و جادو که بعدها از حالت طبقهبندی خارج شدن، ادعا میکردن نیوت در سال ۱۹۲۶ به نیویورک با مأموریت مخفی اعزام شده بود؛ ظاهراً برای جاسوسی از کنگره جادوی آمریکا و کسب اطلاعات دربارهی گریندلوالد. نیوت همیشه این شایعات رو «بیمعنی و مضحک» میدونست، اما خودش هم اعتراف کرد که بردن چمدانی پر از موجودات جادویی به نیویورک کار چندان عاقلانهای نبوده. همین شایعات نشون میده که نقش او در تاریخ جادوگری، حتی بعد از دههها هنوز سوژهی بحث و گمانهزنی بود.
بزرگترین میراث نیوت اما در تغییر نگرش جامعهی جادو به موجودات جادویی بود. پیش از او، خیلیها این موجودات رو صرفاً تهدید یا ابزار میدیدن، اما نیوت با کتابها، قوانین و تلاشهایش باعث شد نگاه به موجودات جادویی انسانیتر، علمیتر و واقعبینانهتر بشه. حالا هر دانشآموزی در هاگوارتز با کتاب او درس میخونه و «مراقبت از موجودات جادویی» یکی از کلاسهای رسمی و محبوبه.
شهرت نیوت بهقدری گسترده شد که نهتنها در دنیای جادو به عنوان یک مرجع شناخته میشد، بلکه الهامبخش نسلهای بعدی هم بود. از رالف اسکمندر گرفته تا نوههایش، همه تحت تأثیر او راهش رو ادامه دادن. او کاری کرد که جادو جانور شناس از یک سرگرمی حاشیهای تبدیل بشه به یک رشتهی معتبر و جذاب.
و در نهایت، میراثی که شاید برای خودش از همه مهمتر بود، نقش او در خانواده بود. نیوت فقط یک محقق یا ماجراجو نبود؛ او همسری عاشق برای تینا، پدری دلسوز برای فرزندش، پدربزرگی مهربان برای رالف و جد بزرگی بود که نسلهای بعدی خانوادهی اسکمندر به او افتخار میکردن. بهنوعی زندگی شخصیاش هم ادامهی همان فلسفهای بود که در کارش دنبال میکرد: مهربانی، مراقبت و ارزش قائل شدن برای آنچه دیگران نادیده میگیرن.
جادوگران در سریال The Originals
حرف آخر
نیوت اسکمندر نمونهایه از شخصیتی که ثابت میکنه قهرمان بودن فقط به داشتن قدرتهای بزرگ یا جنگیدن در خط مقدم نیست. اون با مهربونی، صداقت و کنجکاویاش تونست دنیا رو تغییر بده؛ چه وقتی که با موجودات جادویی کار میکرد، چه وقتی که در کنار دوستانش جلوی گریندلوالد ایستاد.
میراثی که بهجا گذاشت، چیزی فراتر از کتابها و قوانین بود. نیوت نگاه جامعهی جادو رو عوض کرد، الهامبخش نسلهای بعدی شد و در عین حال تونست خانوادهای بسازه که نسلها بعد هم نامشون در تاریخ باقی بمونه.
در نهایت، نیوت اسکمندر هم یک پژوهشگر بزرگ بود، هم یک قهرمان بیادعا، هم همسر و پدری که عشق رو در قلب کارش داشت. داستانش یادمون میاره که حتی توی دنیای پر از جادو و خطر، مهربونی و درستی هم میتونه معجزه کنه.

