اگه قبل از تماشای The Odyssey نگاهی به فهرست شخصیتها انداخته باشی، احتمالاً با خودت گفتی من اومدم فیلم ببینم یا امتحان اساطیر یونان بدم؟ اودیسئوس، تلماخوس، ائوریلوخوس، اومائوس، منلائوس و آگاممنون فقط بخشی از اسمهایین که باید از هم تشخیص بدیم؛ تازه هنوز به خدایان، جادوگرها، نیمفها و موجودات افسانهای نرسیدیم.
بااینحال، داستان برخلاف اسمهای پیچیدهاش هسته خیلی سادهای داره. مردی بعد از سالها جنگ میخواد به خونه برگرده، همسرش تلاش میکنه خانواده و تاجوتخت رو حفظ کنه و پسرش دنبال پدری میگرده که تقریباً تمام عمرش غایب بوده. خدایان هم طبق معمول اساطیر یونان نمیتونن یک گوشه بشینن و اجازه بدن آدمها مشکلاتشون رو مثل انسانهای عادی حل کنن.
فیلم کریستوفر نولان بازیگران زیادی داره و بعضی از اونها حتی بیشتر از یک نقش بازی میکنن. برای همین قبل از تماشای فیلم بد نیست بدونیم هرکدوم از این شخصیتها چه کسی هستن و چطور به اودیسئوس و سفر طولانی اون ارتباط پیدا میکنن. نگران نباش؛ قرار نیست پایان داستان رو لو بدیم یا کل شعر هومر رو بیتبهبیت تحلیل کنیم. فقط همون چیزهایی رو میگیم که کمک میکنن وسط فیلم با دیدن هر شخصیت، مجبور نشی یواشکی گوشیت رو دربیاری و اسمش رو جستوجو کنی.
قبل از ادیسه چه اتفاقی افتاده؟
داستان بعد از پایان جنگ تروا شروع میشه، اما برای فهمیدن وضعیت شخصیتها باید کمی عقبتر بریم. هلن، همسر منلائوس پادشاه اسپارت، همراه پاریس به تروا میره. بسته به نسخهای که میخونی، این اتفاق یا یک آدمربایی بوده یا فراری عاشقانه؛ ولی در هر صورت نتیجهاش یکیه: یونانیها برای بازگرداندن هلن به تروا حمله میکنن و جنگی شروع میشه که ۱۰ سال طول میکشه.
یکی از فرماندهان یونانی، اودیسئوس پادشاه جزیره ایتاکاست. اون بیشتر از اینکه بهخاطر زور بازوش معروف باشه، با هوش، فریبکاری و نقشههای عجیبش شناخته میشه. نقشه معروف اسب چوبی تروا هم به اودیسئوس نسبت داده میشه؛ همون هدیه بهشدت مشکوکی که ترواییها با خوشحالی وارد شهر کردن و ظاهراً هیچکس هم نپرسید چرا دشمن بعد از ۱۰ سال جنگ ناگهان براشون اسب غولپیکر فرستاده.
بعد از سقوط تروا، جنگجویان یونانی راهی خانه میشن، اما سفر اودیسئوس برخلاف انتظار ۱۰ سال دیگه طول میکشه. یعنی وقتی بالاخره به خانه نزدیک میشه، درمجموع حدود ۲۰ سال از ایتاکا دور بوده؛ ۱۰ سال در جنگ و ۱۰ سال هم سرگردان میان جزیرهها، هیولاها، جادوگران و خدایانی که هرکدوم برنامه جداگانهای براش دارن.
خانواده اودیسئوس و نبردی که در ایتاکا جریان داره

مت دیمون نقش اودیسئوس، شخصیت اصلی داستان و پادشاه ایتاکا رو بازی میکنه. اودیسئوس قهرمانی بینقص نیست. باهوشه و تقریباً برای هر مشکلی نقشهای داره، اما غرور، کنجکاوی و تصمیمهای عجولانهاش بارها خودش و همراهانش رو به دردسر میندازه. اون میتونه هیولاها رو فریب بده و از موقعیتهای غیرممکن زنده بیرون بیاد، ولی گاهی درست بعد از نجات پیداکردن، با یک تصمیم اضافه همهچیز رو دوباره خراب میکنه؛ چون ظاهراً سفر ۱۰ ساله بدون چند اشتباه کاملاً قابلپیشگیری حوصلهسربر میشد.
هدف اصلی اودیسئوس برگشتن پیش همسرش پنهلوپه و پسرش تلماخوسه، اما در غیبت طولانی اون، ایتاکا هم وضعیت آرامی نداره. مردم نمیدونن پادشاهشون زندهست یا نه و گروه بزرگی از مردان ثروتمند به قصر اودیسئوس اومدن تا پنهلوپه رو مجبور به ازدواج کنن. هرکدوم از اونها امیدوارن با ملکه ازدواج کنن و پادشاه بعدی ایتاکا بشن؛ یعنی خواستگاری در این داستان بیشتر از گل و شیرینی با اشغال قصر و تصاحب حکومت همراهه.
ان هتوی نقش پنهلوپه، همسر اودیسئوس و ملکه ایتاکا رو بازی میکنه. پنهلوپه معمولاً بهعنوان نماد وفاداری شناخته میشه، چون با وجود گذشت سالها هنوز منتظر بازگشت همسرشه. اما اگه فکر میکنی تمام نقش اون نشستن کنار پنجره و خیرهشدن به دریاست، سخت در اشتباهی.
پنهلوپه با زیرکی خواستگارها رو معطل نگه میداره و هر بار راه تازهای پیدا میکنه تا تصمیم نهایی رو عقب بندازه. اون میدونه انتخاب یک همسر جدید به معنای پذیرفتن مرگ اودیسئوس و واگذاری تاجوتخت پسرشه. ان هتوی هم پنهلوپه نسخه نولان رو زنی خشمگین، قدرتمند و همسطح اودیسئوس توصیف کرده؛ نه شخصیتی منفعل که فقط منتظر نجاته.
تام هالند در نقش تلماخوس ظاهر میشه؛ پسری که موقع رفتن پدرش تقریباً نوزاد بوده و حالا باید در غیاب اون از مادر و سرزمینش دفاع کنه. تلماخوس هنوز تجربه و اقتدار لازم برای مقابله مستقیم با خواستگارها رو نداره، اما باور داره پدرش زندهست و برای پیداکردن خبری از اون دست به سفر میزنه.
بخش مهمی از داستان تلماخوس درباره بزرگشدن و پیداکردن هویت خودشه. اون در سایه نام پدری زندگی میکنه که همه از هوش و شجاعتش حرف میزنن، اما خودش خاطره روشنی از اون نداره. بنابراین فقط دنبال اودیسئوس نمیگرده؛ میخواد بفهمه خودش قراره چه پادشاه و چه مردی بشه.
رابرت پتینسون نقش آنتینوس، مهمترین و خطرناکترین خواستگار پنهلوپه رو بازی میکنه. آنتینوس فقط مردی عاشق نیست که با یک دستهگل پشت در قصر منتظر جواب مونده باشه. اون متقاعدکننده، فرصتطلب و خشنه و بیشتر از خود پنهلوپه به قدرتی علاقه داره که با ازدواج با اون بهدست میاره. آنتینوس سعی میکنه ملکه رو متقاعد کنه اودیسئوس مرده، درحالیکه حضور تلماخوس رو هم مانعی برای رسیدن به تاجوتخت میبینه.
در طرف مقابل، جان لگویزمائو نقش اومائوس رو داره؛ خدمتکار و خوکچران وفادار اودیسئوس که با وجود گذشت ۲۰ سال هنوز خانواده پادشاه رو فراموش نکرده. اومائوس برخلاف بسیاری از افراد قصر، با تغییر شرایط سریعاً سمت برنده نرفته و هنوز به ارباب قدیمی خودش وفاداره.
میا گاث هم نقش ملانتو، یکی از خدمتکاران پنهلوپه رو بازی میکنه. ملانتو در غیبت اودیسئوس به خواستگارها نزدیک شده و وفاداری چندانی به خانواده سلطنتی نداره. حضور اون نشون میده خطر فقط بیرون قصر نیست و بعضی از کسانی که سالها کنار پنهلوپه زندگی کردن هم دیگه منتظر بازگشت پادشاه نیستن.
آتنا، کالیپسو و سیرسه؛ زنانی که مسیر اودیسئوس رو تغییر میدن

زندایا در نقش آتنا، الهه خرد، صنایعدستی و جنگ راهبردی ظاهر میشه. آتنا یکی از مهمترین حامیان اودیسئوسه، چون درست مثل اون بیشتر از زور بازو به فکر، نقشه و فریب متکیه. اون از اودیسئوس در سفر محافظت میکنه و همزمان تلماخوس رو تشویق میکنه دنبال خبری از پدرش بره.
البته حمایت آتنا به این معنی نیست که هر وقت مشکلی پیش اومد از آسمون پایین بیاد و همهچیز رو با یک حرکت حل کنه. خدایان یونان معمولاً قوانین، رقابتها و مشکلات خانوادگی خودشون رو دارن و کمککردنشون هم همیشه مستقیم نیست. آتنا بیشتر راه رو نشون میده، ظاهرش رو تغییر میده، به شخصیتها شجاعت میده یا شرایطی میسازه که خودشون بتونن قدم بعدی رو بردارن.
شارلیز ترون نقش کالیپسو رو بازی میکنه؛ نیمفی که در جزیره اوگیجیا زندگی میکنه و اودیسئوس برای مدتی طولانی پیش اون گرفتار میشه. کالیپسو عاشق اودیسئوسه و حتی به اون پیشنهاد جاودانگی میده، اما این عشق از نگاه اودیسئوس بیشتر شبیه زندانه. اون تمام چیزی رو که خیلی از انسانها آرزوش رو دارن در اختیارش میذاره، بهجز همون چیزی که خودش میخواد: اجازه برگشتن به خانه.
نقش کالیپسو در فیلم ظاهراً کوتاهه، اما حضورش یکی از سؤالهای مهم داستان رو مطرح میکنه. اودیسئوس برای برگشتن پیش خانوادهاش حاضر میشه از جاودانگی، امنیت و زندگی کنار موجودی الهی بگذره. همین انتخاب نشون میده «خانه» برای اون فقط یک جزیره یا تاجوتخت نیست.
سامانتا مورتون هم در نقش سیرسه، جادوگر و الهه جزیره آئیا ظاهر میشه. در روایت هومر، سیرسه میتونه انسانها رو به حیوان تبدیل کنه و برخورد خدمه اودیسئوس با اون دقیقاً طبق برنامه یک سفر تفریحی پیش نمیره. بااینحال، سیرسه فقط یک دشمن ساده نیست و رابطهاش با اودیسئوس پیچیدهتر میشه.
اون هم برای اودیسئوس خطرناکه و هم اطلاعاتی در اختیارش میذاره که برای ادامه سفر بهشون احتیاج داره. نولان هم از اهمیت این شخصیت و بازی سامانتا مورتون تعریف زیادی کرده و سیرسه رو یکی از نقاط مهم فیلم دونسته.
یکی دیگه از نیروهای مهم داستان پوزئیدون، خدای دریاست. اون با اودیسئوس دشمنی داره و وقتی تقریباً تمام سفر قهرمان روی دریا میگذره، عصبانیکردن خدای اقیانوسها تصمیم چندان هوشمندانهای نیست. بخش بزرگی از طوفانها، سرگردانیها و تأخیرهای اودیسئوس به خشم پوزئیدون برمیگرده.
پولوفموس، سایکلاپس و پسر پوزئیدون، هم یکی از معروفترین موجوداتیـه که اودیسئوس سر راهش میبینه. رویارویی اونها نمونه کاملی از شخصیت اودیسئوسه؛ هوش و نقشهاش جونش رو نجات میده، اما غرورش بلافاصله مشکل بزرگتری براش میسازه.
شخصیتهایی که ادیسه رو به جنگ تروا وصل میکنن

لوپیتا نیونگو در فیلم دو نقش داره: هلن تروآ و خواهرش کلوتایمنسترا. هلن همسر منلائوس و زنیه که رفتنش به تروا باعث آغاز جنگ میشه. اون در روایتهای مختلف گاهی قربانی، گاهی زنی عاشق و گاهی مقصر فاجعه معرفی شده، اما در هر صورت تصمیمها و سرنوشتش هزاران سرباز رو وارد جنگی ۱۰ ساله میکنه.
کلوتایمنسترا، خواهر هلن، همسر آگاممنونه و زندگی بسیار تلخی با اون داره. آگاممنون برای فراهمشدن شرایط حرکت ناوگان یونان به سمت تروا، دخترش ایفیگنیا رو قربانی میکنه و بعد از پایان جنگ انتظار داره خیلی عادی به خانه برگرده؛ انگار همسرش باید با یک «خب دیگه، برای جنگ لازم بود» از کنار ماجرا عبور کنه. قابلحدسه که کلوتایمنسترا چنین نظری نداره.
جان برنتال نقش منلائوس، پادشاه اسپارت و همسر هلن رو بازی میکنه. منلائوس برادر آگاممنونه و تلاش برای بازگرداندن هلن، یکی از دلایل اصلی حمله یونانیها به ترواست.
بنی سفدی هم در نقش آگاممنون، پادشاه موکنای و فرمانده ارتش یونان ظاهر میشه. اون از نظر قدرت سیاسی و نظامی یکی از مهمترین چهرههای جنگه، اما زندگی خانوادگیاش نشون میده پیروزی در تروا لزوماً به معنی پایان خوش برای فرماندهان یونانی نیست.
الیوت پیج نقش سینون، پسرعموی اودیسئوس و یکی از سربازان یونانی رو بازی میکنه. سینون با نقشه اسب تروا ارتباط داره و وظیفهاش اینه که ترواییها رو متقاعد کنه اسب چوبی رو وارد شهر کنن. اگه اودیسئوس مغز اصلی نقشه بوده، سینون کسیه که باید نمایش رو جوری اجرا میکرده که دشمن واقعاً باورش کنه.
همراهان اودیسئوس و کسانی که سفر رو روایت میکنن

هیمش پاتل نقش ائوریلوخوس، برادرزن و معاون اودیسئوس رو بازی میکنه. اون یکی از مهمترین اعضای خدمهست، اما همیشه با تصمیمهای فرمانده موافق نیست. ائوریلوخوس معمولاً محتاطتره و وقتی اودیسئوس میخواد وارد جزیرهای ناشناخته بشه یا موجودی عجیب رو از نزدیک بررسی کنه، احتمالاً همون کسیه که یادآوری میکنه شاید بشه برای یک بار هم که شده مستقیم به سمت خانه حرکت کرد.
رابطه این دو فقط رابطه فرمانده و سرباز نیست. ائوریلوخوس باید بین وفاداری به اودیسئوس و نگرانی برای جان خدمه تعادل برقرار کنه؛ مخصوصاً وقتی تصمیمهای پادشاه نتیجه خوبی برای بقیه ندارن.
تراویس اسکات هم در نقش یک شاعر یا نقال ظاهر میشه. حضور یک رپر امروزی در داستانی از یونان باستان در نگاه اول عجیب به نظر میرسه، اما پشت انتخاب نولان ایده مشخصی وجود داره. ادیسه در اصل شعری شفاهی بوده که اجراکنندگان اون رو با ریتم و موسیقی برای مردم روایت میکردن. نولان هم حضور یک رپر رو اشارهای به همین سنت داستانگویی شفاهی دونسته.
حرف آخر
ادیسه در ظاهر داستان مردیه که بعد از جنگ تروا راه خونه رو گم کرده، اما پشت تمام هیولاها، خدایان عصبانی، جادوگران و سفرهای دریایی مرگبار، قصه سادهتری جریان داره؛ قصه خانوادهای که ۲۰ ساله از هم جدا افتاده و هنوز هیچکدوم حاضر نیستن دیگری رو فراموش کنن.
اودیسئوس هر بار که فکر میکنه بالاخره به ایتاکا نزدیک شده، با دردسر تازهای روبهرو میشه. پنهلوپه هم در قصر، بدون شمشیر و ارتش، فقط با صبر و زیرکی جلوی خواستگارهایی ایستاده که منتظرن خبر مرگ شوهرش قطعی بشه. تلماخوس هم وسط همین آشوب بزرگ شده و حالا باید تصمیم بگیره فقط پسر اودیسئوس باقی بمونه یا خودش برای دفاع از خانواده و سرزمینش قدم برداره.اگر مطلب رو دوست داشتین حتما برامون کامنت بزارین!

