Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

۵ شرور Transformers که حتی مگاترون هم از آن‌ها می‌ترسید

وقتی اسم Megatron وسط میاد، معمولاً انتظار نداریم کلمه «ترس» هم جایی نزدیکش دیده بشه. مگاترون در بیشتر نسخه‌های دنیای Transformers همون رهبر بی‌رحم و حسابگریه که Decepticonها رو با زور، ترس و قدرت نظامی کنترل می‌کنه و اگر کسی هم جرئت کنه جایگاهش رو زیر سؤال ببره، معمولاً خیلی زود متوجه می‌شه انتخاب خوبی نکرده. جنگ بین Autobots و Decepticons میلیون‌ها سال و چیزی در حد میلیون‌ها چرخه ستاره‌ای ادامه داشته و مگاترون توی بخش بزرگی از این تاریخ، خودش یکی از خطرناک‌ترین موجودات Cybertron بوده؛ ولی حتی اون هم همیشه بالاترین موجود زنجیره غذایی نبوده.

در طول نسخه‌های مختلف Transformers، چند شخصیت وجود داشتن که یا از نظر قدرت فیزیکی مگاترون رو پشت سر می‌ذاشتن، یا آن‌قدر غیرقابل‌پیش‌بینی بودن که حتی مگاترون نمی‌تونست کنترلشون کنه، یا اصلاً در سطحی از قدرت قرار داشتن که مقایسه کردنشون با یه Cybertronian معمولی خنده‌دار بود. چیزی که این شخصیت‌ها رو برای مگاترون واقعاً ترسناک می‌کرد فقط این نبود که شاید توی یه مبارزه بتونن شکستش بدن؛ مگاترون با دشمن قوی زیاد روبه‌رو شده بود. مشکل اصلی زمانی شروع می‌شد که با کسی طرف بود که نمی‌تونست با سیاست بازیش بده، تهدیدش کنه، تطمیعش کنه یا با قدرت خودش زیر سلطه بیاره. دقیقاً همین‌جاست که حتی رهبر Decepticonها هم ترجیح می‌ده قبل از شروع یه درگیری، حساب همه‌چیز رو دوباره بکنه.

Overlord

Overlord یکی از بهترین نمونه‌های اینه که وقتی مگاترون یه سلاح خیلی قدرتمند می‌سازه، ممکنه آخرش همون سلاح تبدیل به مشکل خودش بشه. در بعضی از داستان‌های Transformers، Overlord به‌عنوان یک Phase Sixer معرفی می‌شه؛ یعنی یکی از اون Decepticonهای فوق‌العاده قدرتمندی که عملاً برای نابود کردن آخرین خطوط دفاعی یک سیاره طراحی شده بودن. این‌ها نیروهایی نبودن که برای یه مأموریت معمولی فرستاده بشن؛ قرار بود وارد یه دنیا بشن و جایی رو که هنوز مقاومت می‌کرد، تقریباً به‌تنهایی از سر راه بردارن.

مگاترون Overlord رو شدیداً تقویت کرده بود. زره بسیار مقاوم، قدرت فیزیکی وحشتناک و بدنی که می‌تونست میزان عجیبی از آسیب رو تحمل کنه، اون رو به یکی از مرگبارترین جنگجوهای Decepticonها تبدیل کرده بود. روی کاغذ همه‌چیز عالی به نظر می‌رسید؛ مگاترون یه سرباز تقریباً شکست‌ناپذیر داشت که می‌تونست ازش برای فتح دنیاهای مختلف استفاده کنه. مشکل این بود که Overlord خیلی زود ثابت کرد اصلاً علاقه‌ای نداره صرفاً یه سرباز فرمان‌بردار باشه.

Overlord بیشتر از اینکه به آرمان Decepticonها، سیاست مگاترون یا حتی پیروزی در جنگ اهمیت بده، عاشق خشونت بود. اون از مبارزه، شکنجه و شکستن بقیه لذت می‌برد و همین موضوع تبدیلش می‌کرد به چیزی که مگاترون ازش متنفر بود: یه نیروی قدرتمند که هیچ اهرم کنترلی روش وجود نداشت. مگاترون معمولاً آدم‌ها رو خیلی خوب می‌خوند. می‌فهمید کی دنبال قدرته، کی دنبال احترامه، کی ازش می‌ترسه و کی رو می‌شه با وعده یه جایگاه بهتر سمت خودش نگه داشت. ولی این بازی‌ها روی Overlord جواب نمی‌داد، چون اون اساساً دنبال چیزهایی نبود که مگاترون می‌تونست بهش بده.

همین وضعیت باعث شد Overlord کم‌کم از یه دارایی نظامی به یه تهدید داخلی تبدیل بشه. مگاترون حتی برای مقابله باهاش برنامه‌های اضطراری و پروتکل‌هایی طراحی کرد، چون خودش هم می‌دونست اگر این هیولا یه روز تصمیم بگیره مستقیماً علیه رهبرش برگرده، ماجرا اصلاً ساده نخواهد بود. چیزی که وضعیت رو بدتر می‌کرد این بود که از نظر قدرت بدنی، Overlord واقعاً می‌تونست برای مگاترون دردسر بزرگی ایجاد کنه و این چیزی نبود که رهبر Decepticonها بتونه با اعتمادبه‌نفس نادیده بگیره.

این تنش در نهایت زمانی به اوج رسید که Overlord کنترل زندان Garrus-9 رو به دست گرفت و عملاً از اون به‌عنوان طعمه استفاده کرد تا مگاترون رو به یه دوئل نهایی بکشونه. هدفش روشن بود؛ می‌خواست بالاخره با مگاترون روبه‌رو بشه و مشخص کنه کدومشون واقعاً قوی‌تره. نکته مهم اینه که مگاترون برخلاف شخصیت همیشگیش، برای روبه‌رو شدن با Overlord عجله‌ای نداشت و عمداً از این تقابل فاصله گرفت. اون به‌خوبی می‌دونست Overlord دقیقاً از اون دسته موجوداتیه که هم قدرت کافی برای کشتنش داره و هم هیچ دلیلی برای عقب‌نشینی نداره. برای همین ترجیح داد این Decepticon شورشی رو تا جای ممکن منزوی نگه داره تا اینکه خودش وارد مبارزه‌ای بشه که نتیجه‌اش تضمین‌شده نبود.

Unicron

اگر Overlord یه جنگجوی غیرقابل‌کنترل بود، Unicron اصلاً در یه سطح دیگه قرار می‌گیره. اون چیزی نیست که بشه صرفاً بهش گفت «یه دشمن قدرتمند». Unicron در دنیای Transformers به‌عنوان Chaos Bringer شناخته می‌شه؛ موجودی در مقیاس سیاره‌ای که می‌تونه دنیاهای کامل رو ببلعه و از نابودی اون‌ها برای ادامه وجود خودش استفاده کنه. در خیلی از روایت‌ها، اون نقطه مقابل Primus، خالق Cybertronianهاست و همین مسئله جایگاهش رو از یه شخصیت نظامی معمولی خیلی بالاتر می‌بره.

برای مگاترون، Unicron دشمنی نبود که بشه با یه ارتش شکستش داد یا با نقشه سیاسی دورش زد. اینجا دیگه خبری از رقابت Autobots و Decepticons نبود. Unicron اگه تصمیم می‌گرفت یه سیاره رو نابود کنه، براش اهمیتی نداشت چه جناحی روی اون سیاره زندگی می‌کنه. به همین خاطر برخورد با اون برای مگاترون بیشتر شبیه مواجه شدن با یه فاجعه کیهانی بود تا یه فرمانده دشمن.

یکی از تحقیرآمیزترین تجربه‌های زندگی مگاترون هم مستقیماً به Unicron مربوط می‌شه. زمانی که Megatron زخمی و در حال مرگ در فضای خلأ سرگردان بود، Unicron پیداش کرد و بدنش رو دوباره ساخت و اون رو به Galvatron تبدیل کرد. در نگاه اول شاید این ماجرا شبیه نجات دادن به نظر برسه، ولی برای شخصیتی مثل مگاترون چیزی بدتر از این وجود نداشت، چون این بازسازی یه لطف دوستانه نبود؛ Unicron عملاً مگاترون رو تبدیل به ابزار خودش کرده بود.

Galvatron بعد از این تغییر دیگه آزادی واقعی نداشت. Unicron راه‌هایی در بدن اون ایجاد کرده بود که اگر از دستورهاش سرپیچی می‌کرد یا حتی زیادی در اجرای اون‌ها تعلل می‌کرد، می‌تونست درد شدید و عذاب فیزیکی بهش وارد کنه. یعنی مگاترونی که تمام عمرش دیگران رو مجبور کرده بود ازش اطاعت کنن، حالا خودش تبدیل شده بود به موجودی که با درد و تهدید مجبور به اطاعت از یه قدرت بالاتر می‌شد.

برای فهمیدن اینکه چرا این وضعیت برای Megatron تا این حد وحشتناک بود، باید یادمون باشه آزادی و اختیار شخصی چقدر براش اهمیت داشت. مگاترون حاضر بود برای قدرت هر کاری بکنه، ولی معمولاً می‌خواست اون قدرت مال خودش باشه. نمی‌خواست سرباز یه نفر دیگه باشه و اصلاً فلسفه وجودی شخصیتش با خم شدن جلوی یه ارباب جور درنمی‌اومد. با این حال Unicron اون‌قدر بالاتر ازش بود که گزینه چندانی باقی نمی‌ذاشت. مگاترون از رهبر یه امپراتوری تبدیل شده بود به فرمانده‌ای محلی که باید کارهای موجودی کیهانی رو انجام بده و بدتر اینکه می‌دونست Unicron در نهایت قصد داره خود Cybertron رو هم ببلعه.

همین اختلاف عظیم قدرت باعث شد مگاترون برای یکی از معدود دفعات زندگیش کاملاً جایگاه خودش رو از دست بده. غرورش خرد شد، اختیارش گرفته شد و دیگه خبری از اون رهبر مطلق Decepticonها نبود. اگر بخوایم دنبال موجودی بگردیم که واقعاً تونسته Megatron رو به جایگاه یه عروسک خیمه‌شب‌بازی پایین بیاره، Unicron احتمالاً یکی از بهترین نمونه‌هاست.

Lockdown

Lockdown برخلاف بیشتر شخصیت‌های این فهرست یه فرمانروای کیهانی یا هیولای تقریباً شکست‌ناپذیر نیست، ولی چیزی داره که باعث می‌شه برای Megatron به‌شدت خطرناک باشه: هیچ وابستگی واقعی‌ای به جنگ Autobots و Decepticons نداره. Lockdown یه مزدور و Bounty Hunterه و در نهایت برای کسی کار می‌کنه که پول یا جایزه بهتری بهش بده. همین بی‌طرفی باعث می‌شه استفاده از روش‌های معمول مگاترون برای کنترل کردنش خیلی سخت باشه.

Lockdown در طول سال‌ها قطعات و تکنولوژی‌های مختلفی از هدف‌هایی که شکار کرده جمع کرده و بدن خودش رو با اون‌ها ارتقا داده. نتیجه این شده که عملاً یه پلتفرم متحرک از انواع سلاح‌ها و ابزارهای مختلفه که می‌تونه خودش رو برای مقابله با دشمن‌های متفاوت آماده کنه. اون برخلاف بسیاری از Decepticonها دنبال مقام، وفاداری به جنبش یا فتح Cybertron نیست؛ یه قرارداد می‌گیره و تا وقتی کار تموم نشده، هدفش رو ول نمی‌کنه.

Megatron در مواقعی از Lockdown برای مأموریت‌های حساس و مخصوصاً ردیابی هدف‌های خاص استفاده کرده، ولی رابطه این دو هیچ‌وقت شبیه رابطه فرمانده و سرباز نبوده. مگاترون می‌دونست Lockdown فقط تا زمانی در کنارش می‌مونه که قرارداد به نفعش باشه. اگر فردا یه نفر پول بیشتری برای شکار خود Megatron پیشنهاد می‌داد، هیچ تضمینی وجود نداشت که Lockdown حتی یک لحظه برای قبول کردنش تردید کنه.

این دقیقاً همون چیزی بود که مگاترون رو محتاط می‌کرد. اون نمی‌تونست با وعده قدرت یا جایگاه سیاسی Lockdown رو به خودش وفادار نگه داره و تهدید کردنش هم همیشه بهترین گزینه نبود، چون این شکارچی به اندازه کافی حرفه‌ای بود که بدون آمادگی وارد معامله با مگاترون نشه.

بخش ترسناک‌تر ماجرا هم دانش Lockdown درباره بدن Cybertronianها بود. اون دقیقاً می‌دونست قسمت‌های آسیب‌پذیر بدن یه Transformer کجاست و چطور باید یه هدف قدرتمند رو سریع از کار بندازه. استفاده از تجهیزات تخصصی، EMP و ابزارهای ردیابی هم باعث می‌شد از نظر فنی برای شکار Cybertronianهای سطح بالا آماده باشه. برای Lockdown، مگاترون یه رهبر افسانه‌ای یا نماد سیاسی نبود؛ در صورت وجود قرارداد مناسب، فقط یه هدف باارزش بود. همین نگاه سرد و حرفه‌ای باعث می‌شد Megatron همیشه حواسش جمع باشه که این مزدور رو بیش از حد به خودش نزدیک نکنه.

Tarn و Decepticon Justice Division

Tarn شاید یکی از عجیب‌ترین تهدیدهایی باشه که Megatron باهاش روبه‌رو شده، چون این یکی از دشمن‌های قدیمی یا رقبای سیاسی مگاترون نبود؛ برعکس، Tarn یکی از متعصب‌ترین پیروانش بود. اون رهبر Decepticon Justice Division یا DJD بود؛ گروهی که وظیفه‌شون شکار و اعدام Decepticonهایی بود که خیانت کرده بودن، فرار کرده بودن یا از قوانین و اصول جنبش سرپیچی می‌کردن.

Tarn تا حد افراطی به ایدئولوژی Decepticonها وفادار بود. اون حتی یه ماسک به شکل نماد Decepticon روی صورتش داشت و برای شبیه شدن به Megatron، بدن خودش رو با دو Fusion Cannon تجهیز کرده بود. عملاً با کسی طرفیم که مگاترون رو فقط رهبر خودش نمی‌دید؛ اون رو تبدیل به یه بت و نماد مقدس کرده بود.

ولی Tarn یه ویژگی بسیار خطرناک دیگه هم داشت. اون می‌تونست با صدای خودش فرکانس‌هایی ایجاد کنه که روی Spark قربانی اثر بذاره و عملاً فقط با حرف زدن اون رو بکشه. یعنی حتی نزدیک شدن بهش بدون آمادگی می‌تونست یه اشتباه مرگبار باشه.

در ابتدا این همه تعصب برای Megatron احتمالاً مشکل بزرگی به نظر نمی‌رسید. بالاخره چه چیزی بهتر از یه جلاد فوق‌العاده قدرتمند که هرکس به Decepticonها خیانت کنه پیدا کنه و بکشه؟ مشکل زمانی شروع شد که خود مگاترون تغییر کرد. در بخشی از داستان‌ها، Megatron در نهایت تصمیم گرفت جنگ رو کنار بذاره، از آرمان Decepticonها فاصله بگیره و دنبال یه مسیر متفاوت و صلح‌آمیزتر بره.

برای Tarn این تصمیم فقط یه تغییر عقیده نبود؛ بزرگ‌ترین خیانت ممکن بود.

جالب اینجاست که میزان پرستش Tarn از Megatron اون‌قدر شدید بود که وقتی خود مگاترون از ایدئولوژی‌ای که ساخته بود فاصله گرفت، Tarn ترجیح داد ایدئولوژی رو انتخاب کنه و خالقش رو کنار بذاره. از دید اون، Megatron حالا خودش تبدیل شده بود به یکی از خائنان و باید درست مثل بقیه مجازات می‌شد.

مشکل مگاترون این بود که این بار هم چیزی برای معامله وجود نداشت. نمی‌شد Tarn رو با مقام خرید، با پول راضی کرد یا حتی با یادآوری وفاداری گذشته متوقفش کرد. Tarn خودش رو خدمت‌گزار یه تفکر می‌دونست، نه یه فرد. اگر خود Megatron از اون تفکر منحرف می‌شد، از نظر Tarn دیگه هیچ تفاوتی با بقیه خائن‌ها نداشت. همین موضوع باعث می‌شد مگاترون در برابر اون به شکل عجیبی آسیب‌پذیر باشه؛ چون با جنگجویی روبه‌رو شده بود که از خود ایدئولوژی‌ای ساخته شده بود که مگاترون سال‌ها تبلیغش کرده بود و حالا همون ایدئولوژی علیه خودش برگشته بود.

The Fallen

اگر قرار باشه یه شخصیت رو انتخاب کنیم که صرف حضورش جایگاه Megatron رو از «فرمانروای Decepticonها» به «یه زیردست» تغییر داد، The Fallen احتمالاً بهترین انتخابه. The Fallen که در اصل با نام Megatronus شناخته می‌شد، یکی از Thirteen Primes اولیه بود؛ گروهی از موجودات باستانی و تقریباً الهی که در آغاز تاریخ Cybertron حضور داشتن.

Megatronus در نهایت به خواهران و برادران خودش خیانت کرد و راه نابودی و بی‌رحمی رو انتخاب کرد. به همین خاطر بعدها تبدیل به یکی از چهره‌های تاریک و افسانه‌ای تاریخ Cybertron شد و حتی بخشی از ایده‌های مربوط به فتح و تسلط که بعدها در Decepticonها دیده می‌شد، به میراث همین شخصیت برمی‌گشت. نکته جالب اینجاست که خود Megatron اسمش رو از Megatronus گرفته بود. اون عمداً نام موجودی باستانی و ترسناک رو انتخاب کرد تا از اعتبار و وحشتی که با اون اسم همراه بود برای ساختن شخصیت سیاسی خودش استفاده کنه.

ولی یه چیزه که اسم یه موجود باستانی رو روی خودت بذاری و یه چیز کاملاً متفاوت اینه که یه روز خود اون موجود برگرده.

وقتی The Fallen دوباره وارد ماجرا شد، جایگاه قدرت داخل Decepticonها تقریباً بلافاصله عوض شد. Megatron که تا اون لحظه عادت داشت همه جلوی خودش خم بشن، حالا مجبور بود جلوی کسی سر پایین بیاره که اساساً اون رو در حد یه ابزار می‌دید. The Fallen یه Prime باستانی بود و سطح قدرتش فاصله زیادی با Cybertronianهای معمولی داشت. تسلط اون روی نیروهایی مثل Dark Matter و Telekinesis باعث می‌شد سلاح‌ها و سیستم‌های دفاعی عادی Transformers در برابرش چندان معنی نداشته باشن.

Megatron از دستورات The Fallen پیروی می‌کرد، ولی این اطاعت از روی احترام عمیق یا اشتراک آرمان نبود. بیشتر از هر چیزی مسئله بقا مطرح بود. مگاترون می‌فهمید کسی که بالای سرش ایستاده بهش به چشم یه جانشین یا شریک نگاه نمی‌کنه؛ اون فقط یه ابزار قابل تعویضه که تا وقتی مفید باشه زنده می‌مونه.

همین موضوع برای شخصیتی مثل Megatron تحقیر بزرگی بود. کسی که همیشه می‌خواست بالاترین نقطه زنجیره قدرت باشه، حالا زیر سایه موجودی قرار گرفته بود که در صورت لزوم می‌تونست بدون دردسر نابودش کنه. The Fallen نه‌تنها قدرت مگاترون رو تهدید می‌کرد، بلکه چیزی رو ازش گرفت که برای اون شاید از شکست توی یه مبارزه هم بدتر بود: کنترل.

مگاترون تا وقتی زیر فرمان The Fallen قرار داشت دیگه ارباب واقعی Decepticonها نبود. هرچقدر هم که جلوی سربازها همچنان قدرتمند به نظر می‌رسید، خودش می‌دونست یه موجود بالاتر از اون وجود داره که برنامه بزرگ‌تری داره و اگر لازم باشه، بدون لحظه‌ای تردید Megatron رو قربانی می‌کنه. برای همین The Fallen رو می‌شه یکی از معدود شخصیت‌هایی دونست که نه فقط مگاترون رو ترسوند، بلکه تونست عملاً جایگاهش رو ازش بگیره و رهبر Decepticonها رو به یه خدمت‌گزار تبدیل کنه.

در نهایت، چیزی که این پنج شخصیت رو از دشمن‌های معمولی Megatron جدا می‌کنه فقط قدرتشون نیست. مگاترون بارها با Optimus Prime و Autobots جنگیده و حتی وقتی می‌دونه احتمال شکست وجود داره، معمولاً بدون ترس وارد میدان می‌شه. چیزی که واقعاً باعث نگرانی اون می‌شه، دشمنیه که قوانین معمول بازی روی اون جواب نمی‌ده. Overlord رو نمی‌شه کنترل کرد، Unicron اصلاً در مقیاس مگاترون نیست، Lockdown وفاداری نمی‌شناسه، Tarn اون‌قدر متعصبه که حاضر می‌شه خالق ایدئولوژیش رو هم بکشه و The Fallen هم اساساً مگاترون رو چیزی بیشتر از یه ابزار نمی‌بینه.

Megatron شاید یکی از ترسناک‌ترین موجودات Transformers باشه، ولی حتی هیولاها هم هیولاهای بزرگ‌تری دارن که ازشون حساب می‌برن.

Leave a comment