Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

داستان واقعی The Conjuring: Last Rites

تقریباً همه‌ی ما فیلم‌های احضار (The Conjuring) رو با اون فضای تاریک، موسیقی دلهره‌آور و پرونده‌های واقعی‌ش می‌شناسیم. اما قسمت جدید این مجموعه، یعنی The Conjuring: Last Rites، قراره وارد یکی از عجیب‌ترین و جنجالی‌ترین ماجراهای دنیای ماوراء طبیعی بشه؛ ماجرایی که خودش یه فیلم ترسناک تمام‌عیاره.
این فیلم بر اساس اتفاقات واقعی زندگی خانواده‌ی اسمورل (Smurl) ساخته شده؛ یه خانواده‌ی کاتولیک ساکن پنسیلوانیا که به مدت یک دهه با چیزی که خودشون بهش «حضور شیطانی» می‌گفتن، درگیر بودن. این پرونده یکی از معدود مواردیه که حتی اد و لورین وارن، معروف‌ترین محققان ماورایی آمریکا، نتونستن تا آخرش حلش کنن…

یک شروع تازه بعد از یک طوفان

ماجرا از سال ۱۹۷۳ شروع می‌شه. جک و جنت اسمورل بعد از اینکه خونه‌شون در جریان طوفان “اگنس” تخریب شد، تصمیم گرفتن توی یه خونه‌ی دوبلکسی در خیابون چیس، شماره ۳۲۸ در وست پیتستون، پنسیلوانیا زندگی جدیدی رو شروع کنن. جک که سابقه‌ی خدمت در نیروی دریایی رو داشت و بعدش به‌عنوان تکنسین اعصاب و روان کار می‌کرد، مردی جدی و خانواده‌دوست بود. جنت هم تمام‌وقت خونه‌دار بود و از چهار دخترشون — داون، هیدر، و دوقلوها شنون و کارن — مراقبت می‌کرد.

نکته جالب این بود که پدر و مادر جک هم در بخش دیگه‌ی دوبلکس زندگی می‌کردن. همه‌چی آروم و خوب شروع شد، ولی اون آرامش زیاد دوام نیاورد…

نشونه‌های اول: وقتی چیزای کوچیک عجیب می‌شن

ژانویه ۱۹۷۴، یعنی کمتر از یک سال بعد از اسباب‌کشی، اتفاقات عجیب شروع شدن. اولش یه لکه‌ی عجیب روی فرش تازه‌ی خونه ظاهر شد که هیچ جوری پاک نمی‌شد. بعدش، یه لوله‌ی آب ترکید، ولی بعد انگار خودبه‌خود تعمیر شد. رادیوها خودبه‌خود روشن و خاموش می‌شدن. ابزار تعمیرات ناپدید می‌شدن و چند روز بعد توی جاهای عجیب پیدا می‌شدن.

اسمورل‌ها فکر می‌کردن شاید فقط خیال می‌کنن، اما این «خیال» کم‌کم داشت به کابوس تبدیل می‌شد…

ده سال وحشت: از بوی جسد تا جن

طی دهه‌ی بعد، اوضاع از عجیب به وحشتناک تغییر کرد.
یه بوی بد که به گفته‌شون شبیه گوشت گندیده بود، بدون دلیل توی اتاق‌ها می‌پیچید و بعد ناگهان محو می‌شد. یه روز تلویزیون خونه خودش آتیش گرفت. لوله‌ها با وجود تعمیر مداوم، باز هم نشت می‌کردن. سینک و وان تازه‌ خریداری‌شده پر از خط و خش‌های بی‌دلیل بودن.

در همین زمان، دختر بزرگ خانواده، داون، به پدر و مادرش گفت که توی اتاقش آدم‌هایی رو می‌بینه که تو هوا معلق هستن. جنت گزارش داد که بارها کسی یا چیزی اونو از پله‌ها به پایین پرت کرده. حتی سگ خانواده هم یه بار از زمین بلند شد و به دیوار کوبیده شد!

اما شاید وحشتناک‌ترین ادعا مربوط به جک بود. اون گفت که سوکوبوس — یه دیو زن که طبق افسانه‌ها مردها رو توی خواب وسوسه و آزار می‌ده — به خونه وارد شده و وقتی داشته بازی بیسبال می‌دیده، بهش حمله کرده!

فقط اعضای خانواده نبودن

ماجرا فقط به داخل خونه ختم نمی‌شد. همسایه‌ها هم مدعی بودن وقتی خانواده اسمورل خونه نبودن، صداهایی مثل فریاد و جیغ از خونه شنیدن. بعضیا هم از نورهای عجیب و صدای کشیدن ناخن روی دیوارها خبر دادن. همه‌ی این‌ها باعث شد بحث‌هایی درباره‌ی پیشینه‌ی خونه شکل بگیره.

برخی گفتن این خونه روی زمینی ساخته شده که در قرن نوزدهم دچار سیل مرگبار شده. بعضی دیگه به خشونت‌های خانوادگی صاحب قبلی اشاره کردن. ولی چیزی که همه روش توافق داشتن این بود که قبل از ورود خانواده اسمورل، این خونه دچار آتش‌سوزی و آب‌گرفتگی شدید شده بوده — دو پدیده‌ای که در دنیای ماورایی، اغلب به‌عنوان دروازه‌ای برای ورود ارواح شناخته می‌شن.

وقتی دیگه کاری از دستشون برنمی‌اومد…

سال ۱۹۸۶، بعد از ۱۳ سال زندگی با این ترس دائمی، خانواده اسمورل تصمیم گرفتن از یه متخصص کمک بگیرن. و چه کسی بهتر از معروف‌ترین زوج ماوراشناس جهان: اد و لورین وارن؟

اد وارن یه دیمنولوژیست (شیطان‌شناس) خودآموخته بود، درحالی‌که لورین خودش رو یه روشن‌بین و مدیوم سبک‌رو (light trans medium) می‌دونست؛ کسی که می‌تونه ارواح و حضورهای غیبی رو ببینه و باهاشون ارتباط برقرار کنه.

اونا با همراهی یه پرستار و روان‌گیر به اسم رزمری فو وارد خونه شدن و بررسی‌ها رو شروع کردن.

نقطه‌ی عبور بین دو دنیا؟

وارن‌ها هیچ نشونه‌ای از درگیری‌های خانوادگی یا استفاده از جادو پیدا نکردن. در عوض، نظریه‌ای مطرح کردن که بعدها به یکی از مشهورترین تئوری‌های دنیای ماورایی تبدیل شد:
اون‌ها معتقد بودن یک دیو قدیمی که سال‌ها در خواب بوده، به خاطر ترکیبی از بلوغ دخترها و ایمان مذهبی قوی خانواده بیدار شده؛ دو عاملی که در بسیاری از پرونده‌های پولترگایست دیده شده بودن.

به‌گفته‌ی وارن‌ها، یه کمد دیواری که بین دو بخش خونه قرار داشت، به‌احتمال زیاد نقطه‌ی عبور ارواح بوده.

ادعا کردن که تونستن حضور چهار موجود شرور رو در خونه حس کنن — از جمله یه موجود ناشناخته که صداهایی مثل خوک از خودش درمی‌آورده!

مرحله‌ی دوم حمله: «ظلم و آزار»

اد وارن به این نتیجه رسید که خانواده اسمورل دچار سطح دوم آلودگی شیطانی شدن، که خودش بعد از مرحله‌ی اول یعنی نفوذ (Infestation) میاد. مرحله‌های بعدی؟ به گفته‌ی اد: تسلط (Possession) و در نهایت مرگ (Death).

با نداشتن پشتیبانی رسمی از کلیسا، اد وارن دست‌به‌دامن کشیشی به اسم پدر مک‌کنا (Father McKenna) شد که قبلاً در بیش از ۵۰ مراسم جن‌گیری با وارن‌ها همکاری کرده بود.

پدر مک‌کنا مراسم جن‌گیری رو انجام داد، ولی نه‌تنها اوضاع بهتر نشد، بلکه وضعیت بدتر هم شد. حالا خانواده در مرحله‌ی «ظلم» گیر افتاده بودن و روح خبیث، عصبانی‌تر از قبل بود…

وقتی باور و شک با هم درگیر می‌شن…

بعد از اولین مراسم جن‌گیری توسط پدر مک‌کنا، نه‌تنها آرامش به خونه برنگشت، بلکه اوضاع بدتر شد. وارن‌ها می‌گفتن این اتفاق معمولاً نشونه‌ی خشم بیشتر شیطانه. این موجودات، وقتی احساس کنن حضورشون تهدید شده، پرخاشگرتر می‌شن.

لورین وارن می‌گفت داخل خونه چهار روح متفاوت حضور دارن:

  • یه پیرزن بی‌خطر

  • یه دختر جوان پرخاشگر

  • یه مرد رنج‌دیده که توی خونه مرده

  • و در نهایت، یه دیو واقعی که همه‌ی بقیه ارواح رو تحت کنترل داره و قصد نابودی خانواده رو داره.

مدیوم دیگری وارد می‌شود…

یه مدیوم به اسم مری آلیس رینکمن (Mary Alice Brinkman) هم برای بررسی وارد خونه شد. اون هم حرف‌های وارن‌ها رو تأیید کرد. رینکمن گفت که:

  • یه مرد به نام پیتر که زنش و معشوقه‌اش رو کشته و بعد توسط مردم اعدام شده، اونجا حضور داره.

  • یه زن پیر به اسم ابیگیل هم در خانه هست.

  • یه روح سوم که دیو بسیار نیرومندی بود، اما نتونست اطلاعات زیادی ازش بگه.

رینکمن چهار روح رو شناسایی کرد، ولی تاکید داشت که تنها یکی از اون‌ها واقعاً خطرناک و کنترل‌کننده‌ی بقیه‌ست.

سومین جن‌گیری؛ موقتی یا بی‌فایده؟

بعد از چند بار تلاش نافرجام، سومین مراسم جن‌گیری انجام شد. این بار همه‌چی بهتر به‌نظر می‌رسید. دیگه خبری از بوی تعفن، صداهای عجیب یا حمله‌های ناگهانی نبود.

اما فقط سه ماه بعد، درست قبل از کریسمس ۱۹۸۶، جک اسمورل موجودی سیاه‌رنگ دید که به گفته‌ی خودش، داشت اونو به سمت مرحله‌ی تسلط (Possession) می‌کشوند.
جک، درحالی‌که ترسیده بود، تسبیحش رو برداشت، دعا خوند، و موجود ناپدید شد.

بمب رسانه‌ای: «جن در دوبلکس!»

داستان این خانواده خیلی زود منفجر شد.
رسانه‌ها، روزنامه‌ها، تلویزیون‌ها، تیم‌های تحقیقاتی و حتی توریست‌ها به خیابون چیس ریختن. تیترهایی مثل «شکارشده توسط جهنم» و «جن در خانه‌ی دوبلکس» روی جلد روزنامه‌ها دیده می‌شد.

اما هرقدر توجه بالا می‌رفت، شک و تردید هم بیشتر می‌شد.

شکاک‌ها وارد میدان می‌شن

یکی از چهره‌های مهمی که با این پرونده مخالفت کرد، پروفسور پاول کرتز (Paul Kurtz) بود.
کرتز رئیس «کمیته‌ی علمی بررسی ادعاهای ماورایی» بود — معروف به CSICOP.
اون، دو تیم مختلف رو به منطقه فرستاد تا بدون پیش‌داوری ماجرا رو بررسی کنن.

نتیجه‌ی تحقیقات اولیه‌شون چی بود؟

  • بوی بد؟ احتمالاً از یه لوله‌ی فاضلاب خراب می‌اومده که همسایه‌ها سال‌ها درباره‌ش شکایت داشتن.

  • صداهای عجیب؟ از دیوارهایی می‌اومده که کنار اتاق دختر نوجوان خانواده، داون، بودن.

  • پاسخ خانواده به تست روان‌شناسی؟ نپذیرفتن.

کرتز گفت هیچ مدرک معتبری که فعالیت ماورایی رو اثبات کنه، ارائه نشده.

وارن‌ها، مظنون تازه؟

مسئله‌ی مهم دیگه‌ای که کرتز بهش اشاره کرد، رفتار مشکوک وارن‌ها بود.
اون می‌گفت که:

  • با اینکه خانواده در ابتدا اجازه‌ی بررسی داده بودن، ولی وارن‌ها اجازه ندادن تیم کرتز وارد خونه بشه.

  • وارن‌ها گفتن نوارهای صوتی و تصویری رو به کلیسا یا تلویزیون دادن، ولی اسم مشخصی نبردن.

  • بنابراین، هیچ شاهد مستقلی نتونست شواهد اون‌ها رو بررسی کنه.

پول؟ شهرت؟ یا درد واقعی؟

کرتز همچنین به قرارداد کتاب خانواده اسمورل اشاره کرد و گفت شاید این داستان، راهی برای شهرت یا درآمد بوده باشه. ولی یه نکته خیلی عجیبه:

اسمورل‌ها هیچ‌وقت از اون خونه نقل‌مکان نکردن، حداقل تا چند سال بعد.
اونا نه ثروتمند شدن، نه ستاره‌ی تلویزیون. حتی اغلب توسط همسایه‌ها، کلیسا، و رسانه‌ها مسخره و تحقیر شدن.

واقعاً چه دلیلی داشتن که همچین چیزی رو بسازن و این‌همه تحقیر و دردسر رو به جون بخرن؟

پایان ماجرا؟ نه دقیقاً…

سال ۱۹۸۹، کلیسای کاتولیک به‌صورت رسمی اعلام کرد که هیچ مدرک قابل قبولی از فعالیت شیطانی پیدا نکرده. همین باعث شد روابط بین کلیسا و وارن‌ها به‌شدت تیره بشه. کلیسا حتی اون‌ها رو از ادامه‌ی تحقیقات منع کرد.

اما خانواده اسمورل هنوز معتقد بودن که چیزی در اون خونه هست.
حتی وقتی برای مدتی کوتاه از خونه دور شدن، می‌گفتن «اون چیز» هم باهاشون اومده!

مهاجرت نهایی؛ یا نجات؟

در نهایت، خانواده به شهر ویلکس‌بر (Wilkes-Barre) نقل‌مکان کردن.
و به گفته‌ی خودشون، همه‌چی آروم شد. دیگه هیچ صدایی، بویی، یا حمله‌ای نبود.

اما اگه اون موجود قرار بود دنبال‌شون بیاد، چرا با اسباب‌کشی همه‌چی تموم شد؟
آیا واقعاً یه دیو به خونه چسبیده بود؟ یا به خودشون؟ یا فقط ذهنشون؟

حرف آخر: یک پرونده‌ی بی‌پایان

پرونده‌ی اسمورل‌ها از اون دست ماجراهایی‌ـه که نه می‌شه صددرصد باورش کرد، نه کامل ردش کرد.
ترکیبی از درد روانی، ایمان مذهبی، بحران خانوادگی و شاید کمی تخیل — یا شاید هم یه حقیقت تلخ و ماورایی که ذهنمون نمی‌تونه هضمش کنه.

این پرونده، برخلاف خیلی از تحقیقات وارن‌ها، نه پایانی واضح داره، نه پاسخی قطعی.
فقط یه سوال باقی می‌مونه:

🎭 آیا دیو واقعی بود، یا ما با کابوسی از ناخودآگاه انسانی طرف بودیم؟

📌 اگر این مقاله رو دوست داشتی، حتماً مقاله‌های دیگه‌مون درباره‌ی پرونده‌های واقعی ترسناک، تحلیل فیلم‌های Conjuring Universe و دنیای ماورایی وارن‌ها رو هم از اینجا بخون!

2 Comments

  • Mahdi
    Posted ۱۵ مهر ۱۴۰۴ at ۰۳:۳۸

    من حس میکنم عمق ماجرا واقعا زیاد بوده و به شخصه خودم بخش اد و لورن رو قبول دارم و بنظرم امکانش بوده یچیز بسیار قوی تو اون مکان صرفا بوده باشه.
    ممنون از توضیحاتتون❤️

    • Post Author
      Shiva
      Posted ۱۵ مهر ۱۴۰۴ at ۰۹:۵۷

      تو دنیایی که زندگی میکنیم ناشناخته های زیادی وجود داره که ما نمیدونیم پس احتمالا !
      خواهش میکنم و امیدوارم که لذت برده باشید!😁

Leave a comment