Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

سرنوشت شخصیت‌های اصلی Solo Leveling

اگه فقط انیمه Solo Leveling رو دیدی، احتمالاً هنوز فاصله خیلی زیادی با جایی داری که داستان واقعاً تموم می‌شه، برای همین قبل از اینکه بریم سراغ اصل ماجرا باید یه هشدار خیلی جدی بدم؛ از اینجا به بعد تقریباً داریم کل پایان سولو لولینگ رو اسپویل می‌کنیم و قضیه هم فقط در حد مرگ یا زنده موندن چندتا شخصیت نیست، چون قراره درباره آخرین جنگ، Monarchها، سرنوشت جین‌وو و اتفاقاتی حرف بزنیم که بعد از پایان داستان برای تقریباً همه شخصیت‌های مهم می‌افته.

پایان سولو لولینگ هم از اون پایان‌هاییه که فقط داستان رو جمع نمی‌کنه و نمی‌گه خب، جنگ تموم شد و همه رفتن سر خونه و زندگیشون، بلکه عملاً بخش بزرگی از چیزهایی رو که تا اون لحظه دیدیم از نو می‌نویسه. سونگ جین‌وو در نهایت به قدرت کامل Shadow Monarch می‌رسه، وارد جنگ نهایی با Monarchها می‌شه و بعد از نبرد با Antares تصمیمی می‌گیره که سرنوشت تقریباً تمام آدم‌هایی که از اول داستان دیدیم رو عوض می‌کنه.

جین‌وو از Rulerها می‌خواد دوباره از Cup of Reincarnation استفاده کنن و زمان رو به عقب برگردونن. نتیجه هم این می‌شه که دنیا برمی‌گرده به زمانی که هنوز Gateها وارد زندگی آدما نشده بودن و بخش بزرگی از اتفاقاتی که ما توی داستان دیدیم، از دید بقیه شخصیت‌ها دیگه هیچ‌وقت اتفاق نیفتاده. تنها کسی که همه‌چی رو یادشه خود جین‌ووئه و این بار هم تصمیم می‌گیره به‌جای اینکه منتظر بمونه Monarchها دوباره سراغ زمین بیان، خودش تنهایی بره سراغشون و قبل از اینکه جنگ به زمین کشیده بشه، کارشون رو تموم کنه؛ جنگی که برای خود جین‌وو ۲۷ سال طول می‌کشه، در حالی که روی زمین فقط حدود دو سال گذشته.

ولی سؤال اصلی اینجاست که وقتی همه‌چی ریست می‌شه، چه بلایی سر شخصیت‌هایی میاد که ما این همه مدت باهاشون زندگی کردیم؟

سرنوشت هم‌تیمی‌های قدیمی جین‌وو؛ این بار خبری از اون جهنم نیست

یکی از بهترین نتایج برگشتن زمان اینه که خیلی از آدم‌هایی که اوایل داستان قربانی Dungeonها شدن، این بار اصلاً وارد اون جهنمی که ما دیدیم نمی‌شن و فرصت پیدا می‌کنن یه زندگی عادی داشته باشن.

یادتونه اصلاً داستان سولو لولینگ از کجا شروع شد؟ جین‌وو یه Hunter درجه E بود که تقریباً هر بار وارد Dungeon می‌شد، معلوم نبود سالم برمی‌گرده یا نه و عملاً هر مأموریت براش می‌تونست آخرین مأموریت زندگیش باشه. هم‌تیمی‌های قدیمیش هم وضع خیلی بهتری نداشتن و بعضیاشون کشته شدن، بعضیا آسیب دیدن و بعضیای دیگه هم تا مدت‌ها با اتفاق وحشتناکی که توی Double Dungeon افتاده بود درگیر بودن.

حالا وقتی Gateها اصلاً وارد دنیا نشده باشن، طبیعتاً همه این اتفاق‌ها هم حذف می‌شن و آدم‌هایی که یه بار زندگیشون به‌خاطر Dungeonها نابود شده بود، این دفعه بدون اینکه حتی بدونن چه سرنوشتی از سرشون گذشته، زندگی عادی خودشون رو ادامه می‌دن.

همین موضوع پایان داستان رو یه جور عجیبی هم شیرین می‌کنه هم تلخ، چون ما می‌دونیم چه بلاهایی سر این آدما اومده، جین‌وو هم همه‌ش رو یادشه، ولی خودشون هیچ تصوری ندارن که توی یه خط زمانی دیگه چقدر به مرگ نزدیک شده بودن.

توماس آندره از National Level Hunter تبدیل می‌شه به کشتی‌گیر

احتمالاً یکی از بامزه‌ترین تغییرهای خط زمانی جدید برای Thomas Andre اتفاق می‌افته، چون مردی که یه زمانی یکی از ترسناک‌ترین Hunterهای دنیا بود، این بار مسیر کاملاً متفاوتی پیدا می‌کنه.

توماس توی خط زمانی اصلی یکی از قوی‌ترین Hunterهای دنیا و یکی از معدود National Level Hunterها بود؛ همون غول آمریکایی که خودش به تنهایی تقریباً اندازه یه ارتش قدرت داشت و تا مدت‌ها هم کمتر کسی جرئت می‌کرد جلوی روش وایسه. البته بعد از درگیری معروفش با جین‌وو خیلی خوب فهمید که حتی وقتی یکی از قوی‌ترین آدم‌های روی زمینی، باز هم ممکنه یه نفر پیدا بشه که چند پله بالاتر ازت ایستاده باشه.

ولی وقتی Gateها و Awakening از تاریخ پاک می‌شن، طبیعتاً توماس هم دیگه Hunter نیست و اون قدرت‌هایی که ازش یه هیولای واقعی ساخته بودن، دیگه وجود ندارن.

جالب اینجاست که توی خط زمانی جدید، توماس تبدیل به یه کشتی‌گیر می‌شه و خب اگه هیکل و شخصیتش رو در نظر بگیریم، واقعاً هم شغل عجیبی براش نیست! بامزه‌تر از اون هم اینه که مسیرش دوباره به جین‌وو می‌رسه و بینشون یه رابطه دوستانه شکل می‌گیره؛ یعنی حتی وقتی کل دنیای Hunterها از تاریخ پاک شده، بعضی از آدم‌هایی که جین‌وو قبلاً باهاشون ارتباط داشته دوباره یه جوری وارد زندگیش می‌شن.

Hunterهای درجه S کره چه می‌شن؟

اینجا می‌رسیم به یکی از عجیب‌ترین نتیجه‌های ریست شدن خط زمانی، چون آدم‌هایی مثل Baek Yoonho، Choi Jong-In و بقیه Hunterهای درجه S کره توی دنیایی که ما دیدیم جزو مهم‌ترین آدم‌های کشور بودن و قدرتشون اون‌قدر زیاد بود که حتی دولت هم مجبور بود حساب ویژه‌ای روشون باز کنه.

این آدما فقط چندتا جنگجوی قوی نبودن و هر کدومشون Guild، شهرت، پول و نفوذ خیلی زیادی داشتن، اما وقتی Gateها هیچ‌وقت ظاهر نشده باشن، چیزی به اسم Hunter هم وجود نداره و طبیعتاً همه این موقعیت‌ها هم از بین می‌رن.

برای همین خیلی از آدم‌هایی که ما به‌عنوان جنگجوهای فوق‌العاده قدرتمند شناختیم، توی خط زمانی جدید زندگی کاملاً عادی خودشون رو دارن. دیگه نه خبری از Guildهاست، نه Raidهای چندمیلیون‌دلاری وجود داره و نه Hunter Associationی هست که بخواد این آدم‌ها رو کنترل کنه.

شاید یکی از عجیب‌ترین چیزهای پایان Solo Leveling هم دقیقاً همین باشه؛ اینکه یه سری از آدم‌هایی که یه زمانی حکم سلاح‌های انسانی رو داشتن، بدون اینکه خودشون چیزی از زندگی قبلیشون بدونن، تبدیل می‌شن به آدم‌های معمولی‌ای که اصلاً خبر ندارن یه روزی می‌تونستن با هیولاها بجنگن.

Go Gunhee بالاخره فرصت پیدا می‌کنه زندگی کنه

سرنوشت Go Gunhee یکی از اون چیزهاییه که وقتی بهش فکر می‌کنی، بهتر می‌فهمی چرا جین‌وو حاضر شد چنین تصمیم بزرگی بگیره و همه‌چی رو از اول شروع کنه.

رئیس انجمن Hunterهای کره از همون اوایل داستان یکی از معدود آدم‌هاییه که جین‌وو واقعاً براش احترام قائله. Gunhee خودش قدرت خیلی زیادی داره، ولی مشکل اینجاست که بدن سالخورده‌اش دیگه نمی‌تونه اون حجم از قدرت رو تحمل کنه و عملاً بدنش جلوی چیزی رو گرفته که واقعاً می‌تونسته باشه.

توی خط زمانی اصلی، داستان Gunhee پایان خیلی تلخی پیدا می‌کنه و در جریان نبرد با Monarchها کشته می‌شه. مرگش هم یکی از اون اتفاق‌هاییه که واقعاً جین‌وو رو تحت تأثیر قرار می‌ده، چون Gunhee از معدود آدم‌هاییه که جین‌وو براش احترام و ارزش زیادی قائله.

ولی وقتی زمان برمی‌گرده، Gunhee دیگه مجبور نیست اون سرنوشت رو تجربه کنه و حتی جین‌وو با استفاده از Holy Water of Life کمک می‌کنه عمر بیشتری داشته باشه. یعنی مردی که توی زندگی قبلیش تقریباً همه توانش رو برای محافظت از Hunterها و مردم گذاشته بود، این بار بالاخره فرصت پیدا می‌کنه یه مدت بیشتر زندگی کنه و پایان آروم‌تری داشته باشه.

پدر جین‌وو بالاخره می‌تونه فقط یه پدر معمولی باشه

داستان Sung Il-Hwan از اون بخش‌هاییه که وقتی کامل متوجهش می‌شیم، تازه می‌فهمیم خانواده جین‌وو قبل از شروع داستان چه جهنمی رو پشت سر گذاشته بودن.

پدر جین‌وو چند سال قبل از اتفاقات اصلی داستان داخل یه Dungeon ناپدید شده بود و همه فکر می‌کردن مرده، ولی بعداً می‌فهمیم داستان خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌ها بوده و Il-Hwan به یکی از Vesselهای Rulerها تبدیل شده.

اون در نهایت برای محافظت از پسرش قدرتی بیشتر از چیزی که بدنش می‌تونه تحمل کنه مصرف می‌کنه و نتیجه هم این می‌شه که توی آغوش خود جین‌وو می‌میره؛ مرگی که طبیعتاً برای جین‌وو خیلی سنگینه، چون بعد از سال‌ها بالاخره پدرش رو پیدا کرده و تقریباً همون موقع دوباره از دستش می‌ده.

ولی وقتی زمان برمی‌گرده، Il-Hwan هم دوباره زنده‌ست و این بار می‌تونه کنار خانواده‌اش بمونه. تفاوتش با خیلی از آدم‌های دیگه اینه که به‌خاطر ارتباطش با Rulerها می‌تونه خاطرات خط زمانی قبلی رو هم نگه داره، اما خودش انتخاب می‌کنه اون خاطرات ازش گرفته بشن، چون نمی‌خواد وجود اون خاطرات زندگی جین‌وو رو سخت‌تر کنه.

این بار Il-Hwan بالاخره چیزی رو به دست میاره که توی زندگی قبلی ازش گرفته شده بود؛ اینکه کنار همسر و بچه‌هاش بمونه و بدون Dungeon، Ruler یا Monarch فقط یه پدر معمولی باشه.

Iron و Greed دیگه Shadow Soldier نیستن

اینجا قوانین Cup of Reincarnation یه مقدار عجیب‌تر می‌شن، چون بعضی از Shadowهای جین‌وو در اصل انسان‌هایی بودن که بعد از مردنشون تبدیل به Shadow Soldier شدن.

Iron در واقع همون Kim Chul بود و Greed هم از Hwang Dongsoo ساخته شده بود، پس وقتی زمان برمی‌گرده و اتفاقاتی که باعث مرگ این دوتا شده بودن دیگه رخ نمی‌دن، Kim Chul و Hwang Dongsoo هم دوباره زنده‌ان.

در نتیجه نسخه Shadowشون دیگه نمی‌تونه مثل قبل کنار جین‌وو باشه، چون اصلاً مرگی اتفاق نیفتاده که جین‌وو بخواد Shadowشون رو استخراج کنه.

برای جین‌وو هم این یکی از هزینه‌های تصمیمیه که گرفته، چون با برگردوندن زمان فقط شهرت یا بعضی از رابطه‌هاش رو از دست نمی‌ده و حتی یه سری از سربازهایی که مدت زیادی همراهش بودن هم دیگه نمی‌تونن به همون شکل قبلی کنارش بمونن.

مادر جین‌وو دیگه هیچ‌وقت به Eternal Slumber مبتلا نمی‌شه

اگه بخوایم فقط یه دلیل شخصی برای تصمیم جین‌وو پیدا کنیم، احتمالاً Park Kyung-Hye یکی از بهترین مثال‌هاست.

مادر جین‌وو چند سال قبل از شروع داستان به بیماری Eternal Slumber مبتلا شده بود و عملاً چند سال از زندگی خودش و بچه‌هاش رو توی بیمارستان و در حالت کما از دست داده بود.

همین بیماری هم یکی از مهم‌ترین دلایلی بود که جین‌وو با وجود اینکه ضعیف‌ترین Hunter شناخته می‌شد، باز هم حاضر بود هر بار جونش رو برداره و وارد Dungeon بشه، چون باید هزینه زندگی خانواده و درمان مادرش رو تأمین می‌کرد و عملاً انتخاب دیگه‌ای نداشت.

ولی توی خط زمانی جدید، این بیماری اصلاً سراغ مادر جین‌وو نمیاد و اون می‌تونه کنار همسرش زندگی کنه، بزرگ شدن بچه‌هاش رو ببینه و حتی بعدها مادربزرگ شدن خودش رو هم تجربه کنه.

برای جین‌وویی که بخش بزرگی از زندگی قبلیش رو با ترس از دست دادن خانواده‌اش گذرونده، احتمالاً همین یه مورد به تنهایی ارزش خیلی از سختی‌هایی رو که تحمل کرده داشته.

Monarchها چه می‌شن؟

اینجا دیگه می‌رسیم به دلیل اصلی اینکه جین‌وو بعد از برگردوندن زمان نمی‌تونه خیلی راحت برگرده خونه و یه زندگی آروم برای خودش شروع کنه.

وقتی Cup of Reincarnation زمان رو عقب می‌بره، فقط آدم‌هایی که مرده بودن زنده نمی‌شن و Monarchها هم دوباره برمی‌گردن، یعنی Antares و بقیه دشمن‌هایی که جین‌وو برای شکست دادنشون این همه جنگیده بود دوباره وجود دارن.

فرق این بار فقط یه چیزه؛ جین‌وو دیگه اون Hunter درجه E ضعیف اول داستان نیست و تمام قدرت Shadow Monarch رو داره، در کنارش هم دقیقاً می‌دونه دشمن‌هاش کیا هستن و قراره چه اتفاقی بیفته.

برای همین به‌جای اینکه بشینه و صبر کنه Monarchها دوباره وارد زمین بشن و همه اون فاجعه‌ها از نو شروع بشن، خودش وارد شکاف بین ابعاد می‌شه و این دفعه جنگ رو می‌بره دم خونه خود Monarchها.

این جنگ برای جین‌وو ۲۷ سال طول می‌کشه؛ یعنی تقریباً سه دهه جنگیدن، اون هم در حالی که بیشتر آدم‌هایی که داره برای نجاتشون می‌جنگه حتی نمی‌دونن چنین جنگی وجود داره.

آخر کار هم جین‌وو همه Monarchها، از جمله Antares رو شکست می‌ده و این بار اجازه نمی‌ده جنگ اصلی حتی به زمین برسه.

Rulerها بالاخره به چیزی که می‌خواستن می‌رسن

Rulerها هم بخش مهمی از این ماجرا هستن، چون اصلاً Cup of Reincarnation دست اوناست و قبل از جین‌وو هم چند بار سعی کرده بودن با برگردوندن زمان نتیجه جنگ با Monarchها رو عوض کنن.

مشکل اینجا بود که هر بار زمان رو برمی‌گردوندن، باز هم در نهایت زمین تبدیل به میدان جنگ می‌شد و آدم‌های زیادی وسط جنگ Rulerها و Monarchها کشته می‌شدن، یعنی هرچقدر هم تلاش می‌کردن نمی‌تونستن یه نتیجه واقعاً خوب برای انسان‌ها بسازن.

جین‌وو در نهایت کاری رو انجام می‌ده که خود Rulerها نتونسته بودن انجام بدن و با رفتن به شکاف بین ابعاد، Monarchها رو قبل از اینکه به زمین برسن نابود می‌کنه.

برای همین دیگه دلیلی وجود نداره که زمین وارد جنگ بشه، Gateها باز بشن یا آدما برای تحمل Mana به Hunter تبدیل بشن و نتیجه این می‌شه که تقریباً هیچ‌کس روی زمین اصلاً نمی‌فهمه یه زمانی چقدر به نابودی نزدیک شده بوده.

Woo Jinchul یکی از معدود آدم‌هاییه که دوباره حقیقت رو می‌فهمه

Woo Jinchul شاید هیچ‌وقت مثل جین‌وو یا Cha Hae-In وسط صحنه نباشه، ولی از همون اوایل داستان همیشه یه جایی از ماجرا حضور داره و یکی از آدم‌هاییه که تغییر جین‌وو رو از نزدیک می‌بینه.

اون اول Chief Inspector انجمن Hunterهاست و بعد از مرگ Go Gunhee هم جای اون رو به‌عنوان رئیس انجمن می‌گیره، ولی توی خط زمانی جدید طبیعتاً دیگه Hunter Associationی وجود نداره، چون وقتی Hunterی نیست، انجمنی هم لازم نیست.

با این حال Jinchul یکی از آدم‌هاییه که دوباره یه جوری به حقیقت مربوط به جین‌وو نزدیک می‌شه و خاطرات خط زمانی قبلی هم دوباره براش اهمیت پیدا می‌کنن. همین ارتباط هم باعث می‌شه رابطه این دوتا حتی بعد از ریست شدن دنیا کاملاً از بین نره و توی ادامه دنیای Solo Leveling هم باز اثر خودش رو نشون بده.

Yoo Jinho بالاخره واقعاً عضو خانواده جین‌وو می‌شه

اگه توی کل Solo Leveling یه نفر باشه که حتی بدون قدرت عجیب و غریب هم واقعاً لیاقت عنوان برادر جین‌وو رو داشته باشه، اون Yoo Jinhoئه.

رابطه این دوتا از یه Raid نسبتاً اتفاقی شروع شد، ولی کم‌کم به جایی رسید که Jinho عملاً تبدیل شد به نزدیک‌ترین دوست جین‌وو و حتی وقتی فاصله قدرتشون اون‌قدر زیاد شد که دیگه اصلاً نمی‌شد این دو نفر رو با هم مقایسه کرد، باز هم Jinho همون آدمی موند که از اول بود.

برای خود جین‌وو هم Jinho هیچ‌وقت فقط یه عضو Guild نبود و خیلی زود تبدیل شد به کسی که تقریباً مثل برادرش بهش نگاه می‌کرد.

خوشبختانه ریست شدن دنیا این رابطه رو برای همیشه از بین نمی‌بره و Jinho دوباره وارد زندگی جین‌وو می‌شه، تازه داستان یه قدم هم جلوتر می‌ره چون در نهایت با Sung Jinah، خواهر جین‌وو، ازدواج می‌کنه.

یعنی کسی که جین‌وو توی زندگی قبلیش به چشم برادر نگاهش می‌کرد، این بار واقعاً هم میاد داخل خانواده؛ هرچند نه دقیقاً با عنوان برادر و یه مدل فامیلی پیچیده‌تر!

Sung Jinah این بار بدون اون همه ترس بزرگ می‌شه

Jinah شاید Hunter نباشه، ولی از همون اول داستان یکی از مهم‌ترین آدم‌های زندگی جین‌ووئه و بخش بزرگی از کارهایی که جین‌وو می‌کنه برای اینه که بتونه از خواهرش مراقبت کنه.

جین‌وو بعد از ناپدید شدن پدرش و بستری شدن مادرش عملاً خودش رو مسئول Jinah می‌دونست و همین باعث شده بود حتی وقتی ضعیف‌ترین Hunter دنیا بود هم هر روز جونش رو به خطر بندازه تا بتونه خرج خانواده رو دربیاره.

ولی توی خط زمانی جدید، Jinah دیگه مجبور نیست اون زندگی رو تجربه کنه؛ پدرش کنارشونه، مادرش بیمار نمی‌شه و برادرش هم قرار نیست هر روز وارد Dungeon بشه و معلوم نباشه شب زنده برمی‌گرده یا نه.

بعدها هم رابطه Jinah و Yoo Jinho جدی می‌شه و این دوتا با هم ازدواج می‌کنن، برای همین می‌شه گفت زندگی جدید Jinah تقریباً همون زندگی آروم و معمولیه که جین‌وو از همون اول دلش می‌خواست برای خواهرش بسازه.

Cha Hae-In و جین‌وو دوباره همدیگه رو پیدا می‌کنن

اینجا می‌رسیم به یکی از مهم‌ترین سؤال‌های طرفدارهای سولو لولینگ؛ وقتی زمان برمی‌گرده، تکلیف Cha Hae-In و رابطه‌اش با جین‌وو چی می‌شه؟

چون از نظر فنی رابطه‌ای که بین این دوتا شکل گرفته بود هم همراه با بقیه اتفاق‌های خط زمانی قبلی پاک شده. Cha دیگه Hunter درجه S نیست، Raid جزیره ججو به اون شکلی که دیدیم اتفاق نمی‌افته و خیلی از لحظه‌هایی که باعث شده بودن جین‌وو و Cha به هم نزدیک بشن هم دیگه وجود ندارن.

ولی یه تفاوت خیلی مهم هست و اونم اینه که جین‌وو همه‌چی رو یادشه.

برای همین تصمیم می‌گیره دوباره Cha رو پیدا کنه و این بار بدون Dungeon، هیولا و جنگ، از اول وارد زندگیش بشه. رابطه این دوتا دوباره شکل می‌گیره و در نهایت هم با هم ازدواج می‌کنن و صاحب پسری به اسم Sung Suho می‌شن؛ پسری که خودش بعداً تبدیل می‌شه به یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های آینده دنیای Solo Leveling.

پس جالبه که حتی بعد از پاک شدن تقریباً تمام اتفاق‌هایی که این دو نفر رو به هم رسونده بود، جین‌وو باز هم راهش رو به سمت Cha پیدا می‌کنه.

Shadow Army هنوز خانواده دوم جین‌وو می‌مونه

ریست شدن زمان به این معنی نیست که جین‌وو کل Shadow Army خودش رو از دست می‌ده، چون همه Shadowها شرایطی مثل Iron و Greed ندارن.

شخصیت‌هایی مثل Beru، Igris و Bellion همچنان کنار جین‌وو می‌مونن و بخش مهمی از ارتش Shadow Monarch رو تشکیل می‌دن، یعنی حداقل یه قسمت از آدم‌ها یا بهتره بگیم موجوداتی که جین‌وو سال‌ها کنارشون جنگیده، هنوز هم همراهشن.

از بین همه‌شون هم Beru داستان بامزه‌تری پیدا می‌کنه، چون موجودی که یه زمانی کابوس جزیره ججو بود و Hunterهای درجه S رو یکی‌یکی نابود می‌کرد، بعدها تقریباً تبدیل می‌شه به یکی از اعضای خانواده جین‌وو و وابستگی خیلی عجیبی هم به Suho پیدا می‌کنه.

واقعاً اگه کسی اوایل داستان می‌رفت به Cha Hae-In می‌گفت «اون مورچه‌ای که الان داره می‌کشتت، یه روز می‌شه یکی از موجوداتی که عاشق بچه‌ات می‌شه»، احتمالاً فکر می‌کرد طرف کاملاً دیوونه شده!

و بالاخره خود Sung Jinwoo؛ قهرمانی که تقریباً هیچ‌کس نمی‌دونه دنیا رو نجات داده

آخر همه این داستان‌ها دوباره برمی‌گردیم به خود جین‌وو؛ پسری که Solo Leveling رو به‌عنوان «ضعیف‌ترین Hunter دنیا» شروع کرد و در نهایت تبدیل شد به موجودی که تقریباً هیچ‌کس روی زمین حتی نزدیک سطح قدرتش هم نیست.

جالب‌ترین بخش ماجرا اینه که پاداش نهایی جین‌وو نه شهرت می‌شه، نه قدرت سیاسی، نه پول و نه حتی اینکه همه دنیا اسمش رو به‌عنوان ناجی بشناسن.

اتفاقاً برعکس، تقریباً هیچ‌کس نمی‌دونه جین‌وو چه کاری انجام داده.

اون زمان رو برگردونده، دوست‌ها و خانواده‌اش رو زنده کرده و بعد خودش تنهایی رفته و ۲۷ سال با Monarchها جنگیده تا جهانی بسازه که مردمش حتی معنی Gate، Dungeon و Hunter رو هم ندونن.

بعد از همه اینا هم برمی‌گرده و زندگی‌ای رو شروع می‌کنه که احتمالاً از همون اول ته دلش می‌خواست؛ پدر و مادرش سالم و کنارش هستن، خواهرش زندگی خودش رو داره و خودش هم دوباره Cha Hae-In رو پیدا می‌کنه، باهاش ازدواج می‌کنه و تشکیل خانواده می‌ده.

جین‌وو در نهایت پدر Sung Suho می‌شه، ولی قدرت Shadow Monarch رو همچنان نگه می‌داره، یعنی حتی توی دنیایی که دیگه چیزی به اسم Hunter وجود نداره، اون هنوز یکی از قدرتمندترین موجودات کل جهانه.

پایان Solo Leveling واقعاً خوشه یا همه‌چی رو خراب می‌کنه؟

اینجا دقیقاً همون نقطه‌ایه که طرفدارهای Solo Leveling می‌تونن ساعت‌ها سرش بحث کنن و هر دو طرف هم یه جورایی حرف برای گفتن دارن.

از یه طرف، این پایان واقعاً با شخصیت جین‌وو جور درمیاد، چون جین‌وو هیچ‌وقت دنبال این نبود که همه دنیا بشناسنش، براش مجسمه بسازن یا بهش لقب قهرمان بدن. از همون اول فقط یه چیز می‌خواست و اونم این بود که اون‌قدر قوی بشه که بتونه از آدم‌هایی که دوستشون داره مراقبت کنه.

آخر داستان هم دقیقاً همین کار رو انجام می‌ده، فقط در مقیاسی خیلی بزرگ‌تر.

جین‌وو بار کل جنگ رو تنهایی روی دوشش می‌ذاره و جهانی می‌سازه که آدم‌های داخلش حتی خبر ندارن باید بابت زنده بودنشون از چه کسی تشکر کنن. هیچ‌کس از جنگ ۲۷ ساله‌اش خبر نداره و هیچ‌کس نمی‌دونه اگه اون نبود، دنیا چه سرنوشتی پیدا می‌کرد.

ولی از اون طرف هم نمی‌شه ایراد بزرگ این پایان رو نادیده گرفت، چون وقتی زمان رو عقب می‌بری، خیلی از اتفاق‌هایی که ما صدها فصل دنبال کردیم عملاً از زندگی شخصیت‌ها پاک می‌شن. خیلی از مرگ‌ها، دوستی‌ها، تغییرها و لحظه‌های مهمی که شخصیت‌ها رو به چیزی که بودن تبدیل کرده بودن، دیگه برای خودشون اتفاق نیفتاده.

برای همین پایان Solo Leveling هم می‌تونه یکی از فداکارانه‌ترین پایان‌هایی باشه که برای جین‌وو می‌شد تصور کرد و هم یکی از بحث‌برانگیزترین راه‌هایی که نویسنده می‌تونست برای تموم کردن داستان انتخاب کنه.

ولی هر نظری درباره این پایان داشته باشیم، یه چیز رو نمی‌شه انکار کرد؛ جین‌وو بالاخره به چیزی رسید که از همون روز اول دنبالش بود. این بار واقعاً تونست همه رو نجات بده، حتی اگه بهای نجات دادن همه این بود که خودش تنها کسی باشه که یادشه اصلاً یه روز چیزی وجود داشته که باید نجاتش می‌داده.

Leave a comment