دنیای Star Wars همیشه پر از آدمها و موجوداتی بوده که با فورس کارهای عجیب و وحشتناک انجام دادن؛ اما دارک ساید یه چیز دیگهست. اینجا دیگه فقط بحث قدرت نیست. دارک ساید از ترس، خشم، نفرت، وسوسه، میل به کنترل و زخمهایی تغذیه میکنه که هیچوقت درست درمان نشدن.
برای همین هم کاربرهای دارک ساید معمولاً فقط «شرورهای معمولی» نیستن. بعضیهاشون قربانی جنگ و خیانت شدن، بعضیها دنبال نجات خودشون بودن، بعضیها از همون اول تشنه قدرت بودن و بعضیها هم عملاً از مرز انسان و موجود عادی رد شدن.
توی این رتبهبندی میریم سراغ ۲۰ نفر از قدرتمندترین کاربرهای دارک ساید در دنیای Star Wars؛ از اینکوئیزیتورهایی که جدایها رو شکار میکردن تا موجوداتی که خودشون تجسم زنده تاریکی بودن.
Third Sister / Reva Semander

ریوا مسیرش با یک فاجعه شروع شد. اون شب اجرای فرمان ۶۶، وقتی معبد جدایها به قتلگاه تبدیل شد، ریوا هنوز یه بچه بود. دیدن اون همه کشتار و زنده موندن وسط اون کابوس، چیزی نبود که آدم راحت ازش بیرون بیاد.
بعدها ریوا به اینکوئیزیتوریوس پیوست و با عنوان Third Sister شروع کرد به شکار جدایهای باقیمونده. اما چیزی که از بیرون شبیه وفاداری به امپراتوری بود، در واقع یه نقشه شخصی برای انتقام بود. ریوا میدونست دارث ویدر همون کسیه که پشت نابودی جدایها بوده و ته دلش میخواست بالاخره اون رو بکشه.
مشکل اینجا بود که ریوا قدرت خودش رو خیلی بیشتر از چیزی که بود حساب میکرد. وقتی بالاخره با ویدر روبهرو شد، خیلی زود فهمید فاصله بین یه اینکوئیزیتور قوی و یه سیث واقعی چقدره. ویدر بدون اینکه واقعاً تحت فشار قرار بگیره، شکستش داد.
ریوا خطرناک بود، مخصوصاً برای جدایهای تنها و فراری؛ اما در برابر هیولاهای واقعی دارک ساید، هنوز خام و ناپخته به نظر میرسید.
Barriss Offee

باریس آفی اولش اصلاً قرار نبود سمت دارک ساید بره. اون یکی از اعضای جدای بود و زیر نظر لومینارا آندولی آموزش دید. اما جنگهای کلون باعث شد نگاهش به جدایها عوض بشه. باریس کمکم حس کرد فرقه جدای دیگه اون چیزی نیست که باید باشه و خودش هم داره بخشی از یک جنگ آلوده میشه.
همین ناامیدی، اون رو به یک مسیر خیلی تاریک کشوند. باریس بمبگذاری معبد جدای رو طراحی کرد و باعث شد پای آسوکا تانو هم وسط کشیده بشه. بعد از دستگیری، مسیرش از جدایها جدا شد و بعدها امپراتوری سراغش رفت.
باریس برای مدتی وارد اینکوئیزیتوریوس شد و دارک ساید رو از نزدیک تجربه کرد، اما برخلاف خیلیهای دیگه، تا آخر در تاریکی نموند. اون از اینکوئیزیتورها جدا شد و باقی عمرش رو در آرامش و بهعنوان درمانگر گذروند.
با این حال، پتانسیلش کاملاً مشخص بود. اگر باریس کامل خودش رو به دارک ساید میسپرد، میتونست یکی از خطرناکترین نیروهای امپراتوری بشه. ولی چون حضورش در این مسیر کوتاه بود، جایگاهش هم پایینتر از بقیه قرار میگیره.
Second Sister / Trilla Suduri

تریلا سودوری یکی از دردناکترین نمونههای سقوط به دارک ساید رو داره. اون زمان فرمان ۶۶، پاداوان جدای بود و همراه استادش، سر جندا، از قتلعام جدایها فرار کرد. اما فرار همیشه به معنی نجات نیست.
امپراتوری بالاخره سر جندا رو گرفت و با شکنجه، مجبورش کرد محل تریلا رو لو بده. برای تریلا، این خیانت مثل یک زخم عمیق بود. همین زخم، خشم و حس رهاشدگی باعث شد پیشنهاد امپراتوری رو قبول کنه و به Second Sister تبدیل بشه.
در بازی Star Wars Jedi: Fallen Order، تریلا واقعاً ترسناک ظاهر میشه. چند بار کال کستیس رو شکست میده یا حداقل کاملاً تحت فشار میذاره. هم در مبارزه با شمشیر نوری مهارت بالایی داره، هم بلد شده از فورس برای شکار، تهدید و کنترل استفاده کنه.
اما تریلا هم مثل بیشتر اینکوئیزیتورها یه سقف مشخص داره. وقتی دارث ویدر وارد ماجرا میشه، همه چیز تمومه. اون برای جدایهای بازمانده کابوس بود، ولی برای ویدر فقط یک مهره نافرمان حساب میشد.
Grand Inquisitor

Grand Inquisitor رهبر اینکوئیزیتوریوس بود و از نظر تجربه و مهارت، از بقیه اینکوئیزیتورها بالاتر میایستاد. جالبتر اینکه اون قبلاً نگهبان معبد جدای بود؛ یعنی کسی که زمانی در قلب نظم جدایها زندگی میکرد، بعداً تبدیل شد به یکی از اصلیترین شکارچیهای همون نظم.
اون فقط زور بازو نداشت. سبک مبارزهاش با شمشیر نوری دوطرفه، شناختش از جدایها، ذهنیت شکارچیاش و وفاداریاش به امپراتوری باعث شده بود تهدید بزرگی باشه. برای جدایهایی که بعد از فرمان ۶۶ زنده مونده بودن، اسم Grand Inquisitor یعنی خطر جدی.
با این حال، اون هم شکستناپذیر نبود. مرگش در Star Wars Rebels و شکستش مقابل کینان جاروس نشون داد که با وجود همه قدرتش، هنوز در سطح سیثهای بزرگ نیست.
Grand Inquisitor در دوره بین سهگانه پیشدرآمد و سهگانه اصلی، یکی از مهمترین چهرههای دارک ساید بود؛ اما بیشتر یک شکارچی حرفهای بود تا یک ارباب واقعی تاریکی.
Kylo Ren

بن سولو میتونست یکی از امیدهای بزرگ نسل جدید جدایها باشه. پسر هان سولو و لیا ارگانا، شاگرد لوک اسکایواکر و وارث یکی از مهمترین خاندانهای فورس. اما همین میراث سنگین، تبدیل شد به بخشی از فاجعه.
ذهن بن تحت تأثیر اسنوک و در واقع سایه پالپاتین قرار گرفت. کمکم از لوک فاصله گرفت، به دارک ساید کشیده شد و با نام کایلو رن به یکی از چهرههای اصلی فرست اوردر تبدیل شد.
کایلو از همان اولین حضورش نشان داد که با یک کاربر معمولی فورس طرف نیستیم. صحنه متوقف کردن تیر بلستر وسط هوا هنوز یکی از خفنترین نمایشهای قدرت در فیلمهای Star Warsه. بعدتر هم تواناییهایی مثل خواندن ذهن، ارتباط فورسی از راه دور و Force healing نشون دادن که قدرتش واقعاً بالاست.
اما مشکل اصلی کایلو، جنگ درونی خودش بود. اون هیچوقت مثل ویدر یا سیدیوس کامل و بیرحمانه در دارک ساید غرق نشد. همیشه بین نور و تاریکی گیر کرده بود. همین دوگانگی باعث شد با وجود قدرت زیاد، هیچوقت به نهایت چیزی که میتونست باشه نرسه.
The Stranger

The Stranger یکی از شخصیتهای تازهتر دنیای Star Warsه که در The Acolyte معرفی شد. اون قبلاً شاگرد ورنسترا روو بود، اما از جدایها فاصله گرفت، مرگ خودش رو جعل کرد و بعد به سمت دارک ساید رفت.
چیزی که این شخصیت رو جذاب میکنه اینه که خودش رو دقیقاً مثل سیثهای کلاسیک معرفی نمیکنه، اما رفتار، فلسفه و روش آموزش دادنش کاملاً بوی دارک ساید میده. اون شاگرد میگیره، پنهانکاری میکنه، از خشم و ترس استفاده میکنه و در نبرد هم کاملاً بیرحمه.
در سریال، The Stranger موفق میشه یک گروه از جدایها رو نابود کنه. این شوخی نیست. کشتن چند جدای در یک درگیری یعنی با شخصیتی طرفیم که هم از نظر مبارزه و هم از نظر کنترل فورس، سطح خیلی بالایی داره.
اگر واقعاً ارتباطش با دارث پلیگس جدی باشه، احتمالاً در آینده جایگاه مهمتری هم پیدا میکنه. فعلاً اما با همین اطلاعاتی که داریم، میشه گفت The Stranger یکی از خطرناکترین کاربران دارک ساید دوران خودش بوده.
Mother Talzin

مادر تالزین ثابت کرد دارک ساید فقط مال سیثها نیست. اون رهبر جادوگران Nightsister بود؛ گروهی که از نوعی جادوی تاریک استفاده میکردن که در اصل به فورس وصل بود، اما شکل استفادهشون کاملاً متفاوت و عجیب بود.
تالزین شمشیر نوری دست نمیگرفت، ولی این باعث نمیشد از بقیه ضعیفتر باشه. قدرتش در جادو، احضار، تغییر دادن بدن و ذهن دیگران و بازی کردن با انرژی تاریک فوقالعاده ترسناک بود. اون دارث ماول رو دوباره به قدرت برگردوند و اوپرس رو به یک جنگجوی وحشی و خطرناک تبدیل کرد.
حتی کنت دوکو هم از قدرتش در امان نبود. تالزین تا مرز نابود کردن دوکو پیش رفت و این خودش نشون میده با یک جادوگر معمولی طرف نیستیم.
مادر تالزین شاید سیث رسمی نبود، اما در استفاده از دارک ساید، یکی از خاصترین و ترسناکترین شخصیتهای کل Star Wars حساب میشه.
Supreme Leader Snoke

اسنوک در سهگانه دنبالهها اولش طوری معرفی شد که انگار قراره شرور اصلی کل داستان باشه. ظاهر عجیب، صدای تهدیدآمیز، کنترل روانی روی کایلو رن و قدرتهایی که از خودش نشون میداد، همه باعث میشدن حس کنیم با یک ارباب دارک ساید خیلی جدی طرفیم.
اسنوک میتونست آدمها رو با یک حرکت ساده پرت کنه، ذهنشون رو تحت فشار بذاره و از Force lightning استفاده کنه. مخصوصاً در برخوردش با ری، کاملاً مشخص بود که تواناییاش در دارک ساید سطح پایینی نداره.
اما مشکل بزرگ اسنوک اینه که بعداً معلوم شد بیشتر شبیه یک ساخته و ابزار برای پالپاتینه تا یک شخصیت کاملاً مستقل. همین موضوع از ابهت خودش کم کرد. چون به جای اینکه یک ارباب تاریک با گذشته و مسیر شخصی خودش باشه، تبدیل شد به امتداد نقشههای دارث سیدیوس.
با این حال، اسنوک هنوز هم قدرتمند بود. فقط مشکل اینجاست که پتانسیلش هیچوقت کامل استفاده نشد و خیلی زود توسط شاگرد خودش، کایلو رن، از بازی کنار رفت.
Savage Opress

اوپرس برادر دارث ماول بود و قدرتش بیشتر از جنس خشم خام و خشونت افسارگسیخته میاومد. جادوگران Nightsister بدن و ذهنش رو تغییر دادن تا تبدیل بشه به یک جنگجوی وحشتناک؛ کسی که بیشتر شبیه یک سلاح زنده بود تا یک شاگرد منظم دارک ساید.
اوپرس از نظر تکنیک و کنترل شاید به اندازه سیثهای بزرگ دقیق نبود، اما وقتی خشمش آزاد میشد، واقعاً خطرناک میشد. اون تونست همزمان در برابر آساج ونترس و کنت دوکو مقاومت کنه؛ کاری که از هر کسی برنمیاد.
قدرتش بیشتر فیزیکی و انفجاری بود. وقتی وارد نبرد میشد، همه چیز رو با زور، خشم و فشار خام جلو میبرد. همین ویژگی باعث میشد دشمنهاش واقعاً ازش بترسن.
اما اوپرس مشکل بزرگی داشت: کنترل نداشت. دارک ساید برای اون بیشتر شبیه یک آتیش وحشی بود. میسوزوند، نابود میکرد، اما جهت و نقشه مشخصی نداشت. برای همین پایینتر از شخصیتهایی قرار میگیره که قدرتشون رو با هوش و استراتژی ترکیب کرده بودن.
Asajj Ventress

آساج ونترس یکی از شخصیتهاییه که سقوطش به دارک ساید واقعاً تلخه. زندگیاش از اول پر از درد بود؛ از خانواده جدا شد، برده شد، بعد استاد جدایاش رو از دست داد و در نهایت خشم و تنهایی اون رو به سمت تاریکی هل داد.
کنت دوکو از همین درد استفاده کرد و ونترس رو به قاتل خودش تبدیل کرد. اما ونترس فقط یک قاتل ساده نبود. اون در مبارزه با دو شمشیر نوری فوقالعاده سریع و مرگبار بود. سبک Jar’Kai باعث میشد حرکاتش غیرقابل پیشبینی باشه و دشمنها نتونن راحت دفاع کنن.
از طرفی در استفاده از فورس هم مهارت زیادی داشت. با فورس میپرید، جاخالی میداد، دشمنها رو جابهجا میکرد و حتی از حقههای ذهنی استفاده میکرد. در میدان نبرد، ونترس ترکیبی از سرعت، خشونت، هوش و درد بود.
اون هیچوقت عنوان رسمی «دارث» نگرفت، اما خیلی وقتها از کسانی که این عنوان رو داشتن خطرناکتر به نظر میرسید.
Darth Maul

دارث ماول از آن شخصیتهاییه که حتی اگر فقط یکبار هم Star Wars دیده باشی، احتمالاً چهرهاش یادت میمونه. صورت قرمز و سیاه، شاخها، نگاه پر از نفرت و شمشیر نوری دوطرفهاش باعث شدن به یکی از نمادینترین چهرههای دارک ساید تبدیل بشه.
ماول از بچگی برای کشتن و زنده موندن تربیت شد. سبک مبارزهاش سریع، آکروباتیک و بیرحمانه بود. اون در The Phantom Menace با همان حضور کوتاهش نشان داد که چقدر خطرناکه.
اما چیزی که ماول رو واقعاً خاص کرد، زنده موندنش بعد از نصف شدن بود. آدم عادی با همچین زخمی همون لحظه تموم میشه، اما ماول با خشم و نفرت خودش رو زنده نگه داشت. این دقیقاً یکی از تاریکترین شکلهای استفاده از دارک سایده؛ اینکه نفرتت تبدیل بشه به چیزی که حتی مرگ هم نتونه خاموشش کنه.
بعدها هم ماول ثابت کرد فقط یک مبارز نیست. اون گروههای جنایی رو کنترل کرد، سیاست بازی کرد، نقشه کشید و از پشت پرده قدرت گرفت. دارث ماول شاید قویترین سیث تاریخ نباشه، اما یکی از کاملترین نمونههای زنده موندن با سوخت خشم و انتقامه.
Darth Tenebrous

دارث تنبروس بیشتر از اینکه با نبردهای مشهور شناخته بشه، با دانش تاریک و جاهطلبی دیوانهوارش ترسناک میشه. اون یکی از سیثهایی بود که دنبال راز جاودانگی میگشت و باور داشت میتونه آگاهی خودش رو به بدن دیگری منتقل کنه.
تنبروس حتی به ظهور «برگزیده» فکر میکرد و نقشه داشت اگر اون فرد پیدا شد، خودش رو به بدنش منتقل کنه. یعنی هدفش فقط زنده موندن نبود؛ میخواست به قدرتمندترین موجود تاریخ تبدیل بشه.
این سطح از جاهطلبی، اون رو به یکی از خطرناکترین ذهنهای دارک ساید تبدیل میکنه. تنبروس دنبال پیروزی کوتاهمدت نبود. دنبال این بود که قوانین زندگی، مرگ و فورس رو به نفع خودش خم کنه.
اما مثل خیلی از سیثهای دیگه، پایانش با خیانت شاگردش رقم خورد. دارث پلیگس اون رو کشت، قبل از اینکه نقشهاش کامل بشه. با این حال، دانش و نقشههای تنبروس باعث میشه جایگاهش در این لیست کاملاً جدی باشه.
Count Dooku / Darth Tyranus

کنت دوکو سقوطش به دارک ساید فقط از جنس خشم نبود؛ بیشتر از جنس ناامیدی و غرور بود. اون زمانی یکی از بهترین جدایهای دوران خودش بود، اما کمکم باورش رو به فرقه جدای و جمهوری از دست داد.
دوکو فکر میکرد جدایها دیگه مؤثر نیستن و جمهوری هم پوسیده شده. همین نگاه باعث شد دارث سیدیوس سراغش بره و از قدرت سیاسی، اعتبار و مهارتش استفاده کنه. دوکو به دارث تیرانوس تبدیل شد و نقش مهمی در جنگهای کلون بازی کرد.
از نظر مبارزه، دوکو فوقالعاده بود. سبک شمشیربازیاش ظریف، دقیق و اشرافی بود. او از آن جنگجوهایی نبود که فقط با خشم حمله کنه؛ حسابشده، تمیز و مرگبار میجنگید.
در دارک ساید هم Force lightning یکی از مهمترین سلاحهایش بود. دوکو میتونست با برق فورسی شکنجه کنه، دشمن رو از پا بندازه یا با تلکینزی کنترل میدان نبرد رو دست بگیره.
مشکلش فقط این بود که خودش رو مهمتر از چیزی میدید که برای سیدیوس بود. در نهایت، دوکو هم مثل خیلیهای دیگه فقط یک مهره در نقشه بزرگ پالپاتین بود.
Darth Bane

دارث بین شاید به اندازه ویدر یا ماول بین مخاطبهای عمومی شناختهشده نباشه، اما تأثیرش روی تاریخ سیثها وحشتناک بزرگه. اون بعد از نابودی Brotherhood of Darkness، فهمید مشکل سیثها فقط جدایها نیستن؛ خود سیثها هم با جنگهای داخلی و خیانتهای بیپایان، همدیگه رو نابود میکنن.
برای همین قانون دو نفر رو ساخت: همیشه فقط یک استاد و یک شاگرد. نه بیشتر. استاد قدرت رو نگه میداره، شاگرد برای گرفتن اون قدرت تلاش میکنه و این چرخه باعث میشه سیثها نسلبهنسل قویتر بشن.
این ایده ساده به نظر میاد، اما عملاً مسیر کل تاریخ کهکشان رو تغییر داد. بدون دارث بین، احتمالاً دارث سیدیوس هیچوقت نمیتونست اونقدر آرام و پنهانی جمهوری و جدایها رو از درون نابود کنه.
خود بین هم در جادوی سیث و استفاده از فورس مهارت زیادی داشت. میتونست ذهن و بدن دشمنها رو تحت تأثیر قرار بده و با قدرت تاریکش سالها زنده بمونه. شاید جزئیات زیادی از همه کارهاش در دست نباشه، اما میراثش برای سیثها انکارنشدنیه.
Darth Revan

دارث ریون یکی از محبوبترین شخصیتهای کل Star Warsه، مخصوصاً بین طرفدارهای بازیها و داستانهای قدیمیتر. ریون هم جدای بود، هم سیث، هم فرمانده جنگی، هم قربانی دستکاری ذهنی. زندگیاش یک مسیر ساده نداشت؛ پر از سقوط، برگشت، فراموشی، خیانت و جنگ بود.
چیزی که ریون رو خاص میکنه، فقط قدرتش در دارک ساید نیست. اون میتونست هم از روشنایی استفاده کنه، هم از تاریکی. یعنی برخلاف خیلی از شخصیتها که فقط یک سمت فورس رو انتخاب کرده بودن، ریون تجربه و درک عمیقی از هر دو طرف داشت.
در مبارزه، تلکینزی خیلی قدرتمندی داشت. میتونست سنگهای عظیم رو پرتاب کنه، دشمنها رو خفه کنه و بدن یا ذهن افراد رو تحت تأثیر قرار بده. اما شاید مهمترین تواناییاش Force sense بود؛ یعنی حس کردن خطر، احساسات، حضور موجودات و حتی نشانههایی از آینده.
ریون فقط یک جنگجوی قوی نبود؛ یک فرمانده بود. کسی که میتونست ارتشها رو هدایت کنه و جریان یک جنگ بزرگ رو تغییر بده. همین ترکیب قدرت، تجربه و رهبری باعث میشه در این رتبه بالا قرار بگیره.
Darth Plagueis

دارث پلیگس همیشه با یکی از ترسناکترین سؤالهای Star Wars گره خورده: آیا میشه مرگ رو شکست داد؟
پلیگس یک سیث معمولی نبود. اون باور داشت فورس رو میشه از نگاه علمی هم فهمید. برای همین سراغ midi-chlorians رفت و تلاش کرد با دستکاری اونها روی زندگی و مرگ اثر بذاره. همین ایده باعث شد به یکی از مرموزترین و خطرناکترین سیثهای تاریخ تبدیل بشه.
گفته میشه پلیگس میتونست روی زندگی اثر بذاره، عمر خودش رو طولانیتر کنه و حتی به رازهایی نزدیک بشه که مرز بین زنده بودن و مردن رو محو میکردن. همین دانش بعدها روی دارث سیدیوس هم اثر گذاشت؛ کسی که خودش دنبال راهی برای بازگشت از مرگ رفت.
اما پایان پلیگس هم مثل خیلی از سیثها با خیانت رقم خورد. شاگردش، پالپاتین، اون رو کشت. تراژدی ماجرا اینه که پلیگس شاید دنبال دیدن آینده و کنترل مرگ بود، اما خیانت نزدیکترین شاگرد خودش رو ندید.
Darth Sidious / Emperor Palpatine

دارث سیدیوس شاید کاملترین نمونه شر سیاسی در Star Wars باشه. پالپاتین فقط قوی نبود؛ صبور، باهوش، manipulator تمامعیار و بیرحم بود. اون سالها با چهره یک سیاستمدار آرام و منطقی ظاهر شد، در حالی که از پشت پرده داشت کل جمهوری رو میکشید سمت نابودی.
نقشهاش ساده نبود. جنگهای کلون، سقوط جدایها، فرمان ۶۶، تبدیل جمهوری به امپراتوری و نابود کردن آزادی در کهکشان، همه بخشهایی از بازی بلندمدت پالپاتین بودن. کمتر کسی در Star Wars تونسته مثل اون با صبر و فریب، کل ساختار قدرت رو از داخل بپوسونه.
از نظر قدرت فورسی هم سیدیوس در سطح وحشتناکی قرار داشت. Force lightning یکی از معروفترین سلاحهاش بود، اما قدرتش فقط به همین خلاصه نمیشد. آینده رو حس میکرد، ذهنها رو بازی میداد، از جادوی سیث استفاده میکرد و حتی به مفاهیم عجیبتری مثل World Between Worlds نزدیک شد.
پالپاتین شاید از نظر قدرت خام از بعضی موجودات این لیست پایینتر باشه، اما ترکیب قدرت، سیاست، فریب و صبر باعث میشه یکی از خطرناکترین کاربران دارک ساید تاریخ باشه.
Darth Vader

دارث ویدر فقط یک سیث قدرتمند نیست؛ یکی از مهمترین شخصیتهای کل Star Warsه. آناکین اسکایواکر از اول هم پتانسیلی عجیب داشت. ارتباطش با فورس خارقالعاده بود، واکنشهایش غیرعادی بود و همه چیز نشان میداد که با یک فرد معمولی طرف نیستیم.
اما زندگی آناکین پر از ترس و از دست دادن بود. ترس از مرگ مادرش، ترس از از دست دادن پدمه، خشم، غرور و فریب پالپاتین همه دست به دست هم دادن تا آناکین سقوط کنه و دارث ویدر به دنیا بیاد.
بعد از نبرد مصطفی و نابودی بدنش، شاید خیلیها فکر میکردن ویدر دیگه به نهایت قدرتش نمیرسه. از یک نظر درست بود؛ بدن سایبرنتیکش محدودش کرد. اما حتی با همین محدودیت هم ویدر تبدیل شد به کابوس زنده کهکشان.
Force choke، تلکینزی، کنترل دقیق فورس، تقویت قدرت و سرعت بدن، شکنجه ذهنی و حضور ترسناکش باعث میشد حتی فقط وارد شدنش به یک اتاق کافی باشه تا همه ساکت بشن. ویدر برای خیلیها فقط یک جنگجو نبود؛ خودِ ترس بود.
نکته تلخ اینه که آناکین اگر سقوط نمیکرد یا بدنش آسیب نمیدید، شاید از همه سیثهای تاریخ هم قدرتمندتر میشد. اما حتی در شکل زخمی و محدودش، هنوز یکی از بزرگترین کاربران دارک ساید باقی موند.
Darth Nihilus

دارث نیهیلوس با بقیه فرق داره. اون فقط یک سیث تشنه قدرت نبود؛ بیشتر شبیه یک گرسنگی زنده بود. بعد از نابودی سیارهاش در جنگ با Mandalorian Neo-Crusaders، چیزی در وجودش شکست و ارتباطش با فورس به شکل وحشتناکی تغییر کرد.
نیهیلوس شروع کرد به تغذیه از انرژی فورس موجودات زنده. این فقط در حد کشتن چند نفر نبود. اون میتونست کل سیارهها رو از حیات خالی کنه؛ مخصوصاً جاهایی که پر از موجودات حساس به فورس بودن.
هر بار که تغذیه میکرد، گرسنگیاش بیشتر میشد. کمکم خودش هم اسیر همین نیاز شد. یعنی نیهیلوس حتی فقط از دارک ساید استفاده نمیکرد؛ دارک ساید و گرسنگی فورسی عملاً وجودش رو بلعیده بودن.
حتی صدای او میتونست فورس رو از بدن دیگران بیرون بکشه. این سطح از قدرت، نیهیلوس رو از یک سیث معمولی جدا میکنه. اون بیشتر شبیه یک فاجعه کیهانیه؛ چیزی که هرجا ظاهر بشه، زندگی رو با خودش میبلعه.
The Son

رتبه اول میرسه به موجودی که اصلاً نمیشه مثل بقیه باهاش برخورد کرد. The Son یکی از موجودات مورتیس؛ موجوداتی اسطورهای که فراتر از درک معمول جدایها و سیثها قرار میگرفتن. او، The Father و The Daughter هرکدوم نماینده بخشی از فورس بودن.
The Son فقط کاربر دارک ساید نبود. او تجسم زنده دارک ساید بود.
همه چیزهایی که دارک ساید ازشون قدرت میگیره، مثل خشم، ترس، نفرت، وسوسه، میل به سلطه و آشوب، در وجود The Son به شکل خالص حضور داشتن. برای همین هم مقایسهاش با سیثهایی مثل ویدر یا سیدیوس کمی ناعادلانهست. بقیه از دارک ساید استفاده میکردن، اما The Son خودش بخشی از ماهیت دارک ساید بود.
حضورش در داستانهای مورتیس نشان داد فورس فقط یک ابزار نیست که جدایها و سیثها ازش استفاده کنن. فورس میتونه شکل بگیره، شخصیت پیدا کنه و به موجودی تبدیل بشه که حتی قدرتمندترین جنگجویان کهکشان هم در برابرش کوچک به نظر برسن.
برای همین The Son شایسته رتبه اوله. چون در نهایت، هیچکدوم از شخصیتهای این لیست به اندازه او به خودِ تاریکی نزدیک نبودن.
حرف آخر
در آخر، چیزی که دارک ساید رو در Star Wars جذاب میکنه، فقط قدرتهای عجیب و مبارزههای خفن نیست. دارک ساید معمولاً از یک جای انسانی شروع میشه؛ از ترس، فقدان، خیانت، خشم یا میل به نجات دادن چیزی که دوستش داری. اما کمکم همین احساسات تبدیل میشن به زنجیری که شخصیت رو میکشه سمت نابودی.
ریوا، تریلا و ونترس قربانی درد و خیانت شدن. دوکو و ریون از مسیر باورهای سیاسی و ناامیدی سقوط کردن. ویدر از ترس از دست دادن عشقش نابود شد. سیدیوس و پلیگس آگاهانه دنبال قدرت و جاودانگی رفتن. نیهیلوس از مرز انسان بودن رد شد و The Son اصلاً خودش نماد زنده تاریکی بود.
برای همین هم کاربرهای دارک ساید در Star Wars همیشه ماندگار میمونن. چون پشت هر کدومشون فقط یک قدرت ترسناک نیست؛ یک سقوط، یک زخم یا یک انتخاب اشتباه خوابیده که مسیر کل کهکشان رو عوض کرده.

