اگه بخوای تمام فیلمها و سریالهای مارول رو به ترتیب خط زمانی ببینی، خیلی زود با یه سؤال ساده ولی دردسرساز روبهرو میشی: بالاخره باید از کجا شروع کرد؟ از Iron Man که MCU رو راه انداخت؟ از Captain America: The First Avenger که بخش مهمی از داستانش تو دوران جنگ جهانی دوم میگذره؟ یا از Eyes of Wakanda که حالا اولین پروژه در تایملاین رسمی مارول به حساب میاد؟
واقعیت اینه که خط زمانی دنیای سینمایی مارول دیگه اون مسیر سادهای نیست که از آیرونمن شروع بشه و با اونجرزها ادامه پیدا کنه. سفر در زمان، پنج سال بلیپ، دنیاهای موازی، شاخههای زمانی TVA و اضافهشدن سریالهایی مثل Daredevil: Born Again باعث شدن چیدن تمام این داستانها کنار هم حسابی پیچیده بشه. تازه بعضی از پروژهها مثل Loki و What If…? اصلاً داخل یه زمان مشخص اتفاق نمیافتن و بعضی دیگه، مثل Deadpool & Wolverine و The Fantastic Four: First Steps، تو جهانهایی غیر از زمین اصلی MCU جریان دارن.
واسه همین تو این راهنما فقط یه فهرست بلند از اسم فیلمها و سریالها تحویلت نمیدیم. قراره مشخص کنیم هر پروژه دقیقاً کجای خط زمانی قرار میگیره، کدوم داستان متعلق به زمین اصلی یا Earth-616 هست، کدوم یکی باید تو بخش مولتیورس قرار بگیره و وضعیت سریالهای قدیمیتری مثل Agents of SHIELD، Agent Carter و مجموعههای نتفلیکس دقیقاً چیه.
این فهرست از قدیمیترین اتفاقات شناختهشدهی MCU شروع میشه و تا تمام فیلمها و سریالهایی ادامه پیدا میکن که تا حالا اعلام شدن. پس چه برای اولینبار بخوای وارد دنیای مارول بشی و چه دنبال یه بازبینی کامل قبل از ماجرای بزرگ بعدی اونجرزها باشی، اینجا ترتیب درست همهچیز رو پیدا میکنی.
پ.ن:این مقاله در تاریخ ۳ مرداد ۱۴۰۵ بهطور کامل بازنویسی و براساس آخرین اطلاعات رسمی موجود بهروزرسانی شده؛ بنابراین میتونی با خیال راحت ازش بهعنوان مرجع تایملاین فیلمها و سریالهای مارول پیش از Avengers: Doomsday استفاده کنی.😁😁🌟
مارول پیش از سال ۱۹۳۱: وقتی واکاندا خیلی قبلتر از اونجرزها تاریخش رو میساخت
اگه فکر میکردی تاریخ MCU با جنگ جهانی دوم و اولین حضور کاپیتان آمریکا شروع میشه، وقتشه یه سفر خیلی طولانیتر به گذشته داشته باشیم. سریال انیمیشنی Eyes of Wakanda نقطهی شروع تازهی تایملاین رسمی دنیای سینمایی ماروله و داستانش ما رو به قرنها قبل از تولد استیو راجرز، تونی استارک و حتی سازمان شیلد میبره.
Eyes of Wakanda اپیزود اول؛ سال ۱۲۶۰ پیش از میلاد
Eyes of Wakanda اپیزود دوم؛ سال ۱۲۰۰ پیش از میلاد
Eyes of Wakanda اپیزود سوم؛ سال ۱۴۰۰ میلادی
Eyes of Wakanda اپیزود چهارم؛ سال ۱۸۹۶ میلادی
برخلاف انیمیشنهایی مثل What If…? که داستانشون تو جهانهای موازی اتفاق میافته، Eyes of Wakanda بخشی از خط زمانی اصلی MCU محسوب میشه. یعنی اتفاقاتی که تو این چهار قسمت میبینیم، واقعاً بخشی از گذشتهی همون دنیایی هستن که بعدها تونی استارک، استیو راجرز، تچالا و بقیهی قهرمانهای مارول توش زندگی میکنن.
داستان سریال دربارهی جنگجوهای واکانداییه که در دورههای مختلف تاریخی به نقاط گوناگون دنیا فرستاده میشن تا مصنوعات ساختهشده از ویبرانیوم رو پس بگیرن. واکاندا از همون دوران باستان فناوری و قدرتی در اختیار داشته که هیچ تمدن دیگهای حتی تصورش رو هم نمیکرده؛ واسه همین خارجشدن یه سلاح یا وسیلهی ویبرانیومی از مرزهای این کشور میتونسته تعادل قدرت در کل دنیا رو به هم بزنه.
اپیزود اول در سال ۱۲۶۰ پیش از میلاد اتفاق میافته و قدیمیترین داستان شناختهشده در تایملاین فعلی MCU به حساب میاد. شخصیت اصلی این قسمت، نونی، یکی از اعضای سابق دورا میلاژهست که مأمور میشه یه جنگجوی خائن واکاندایی به نام «شیر» را پیدا کنه. این مأموریت فقط یه تعقیب ساده نیست و خیلی زود پای سلاحهای ویبرانیومی و خطر استفاده از فناوری واکاندا برای تسلط بر ملتهای دیگه به ماجرا باز میشه.
قسمت دوم حدود ۶۰ سال بعد، یعنی در سال ۱۲۰۰ پیش از میلاد جریان داره و دوباره نشون میده که آثار حضور واکاندا چطور ممکنه پشت بعضی از اتفاقات بزرگ تاریخی پنهان شده باشه. نکتهی اصلی سریال هم دقیقاً همینه: واکاندا قرنها بخشی از تاریخ جهان بوده، ولی تقریباً همیشه ردپای خودش رو پاک کرده تا راز قدرت و فناوریاش فاش نشه.
بعد از اون، داستان بیش از دو هزار سال جلو میره و به سال ۱۴۰۰ میلادی میرسه. این قسمت علاوهبر گسترش تاریخ واکاندا، یکی از نسخههای قدیمی «آیرون فیست» رو هم وارد خط زمانی اصلی MCU میکنه. این یعنی میراث آیرون فیست و شهر افسانهای کونلون خیلی قبلتر از دنی رند وجود داشته و احتمالاً مارول هنوز داستانهای زیادی دربارهی گذشتهی اونها برای تعریفکردن داره.
آخرین اپیزود هم در سال ۱۸۹۶ میلادی اتفاق میافته؛ زمانی که واکاندا هنوز خودش رو از چشم بقیهی جهان مخفی نگه داشته. این قسمت ارتباط مهمتری با آیندهی MCU پیدا میکنه و نشون میده که تصمیمهای جنگجوهای گمنام گذشته، چطور میتونن چند نسل بعد روی سرنوشت واکاندا و حتی کل زمین تأثیر بذارن.
پس قبل از اینکه نیک فیوری به فکر جمعکردن اونجرزها بیفته یا هاوارد استارک اولین قدمها رو برای ساخت فناوریهای آینده برداره، واکاندا هزاران سال مشغول محافظت از ویبرانیوم و جلوگیری از افتادن قدرتش به دست آدمهای اشتباه بوده. به همین دلیل، Eyes of Wakanda حالا اولین ایستگاه تماشای خط زمانی اصلی MCU محسوب میشه.
مارول از سال 1931 تا 1995: وقتی هنوز تانوس اسمش هم نیومده بود

بعد از سفر به گذشتهی دور واکاندا، میرسیم به قرن بیستم؛ جایی که کمکم پای ابرسربازها، سازمانهای جاسوسی، تسرکت و اولین برخوردهای جدی انسانها با موجودات فضایی به داستان باز میشه. البته این بخش یه مهمان زمانپریش هم داره که حضورش به کمی توضیح نیاز داره!
Agents of SHIELD فصل هفتم؛ آغاز سفر در سال ۱۹۳۱
Captain America: The First Avenger؛ سالهای ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵
وانشات Agent Carter؛ سال ۱۹۴۶
Agent Carter فصل اول؛ سال ۱۹۴۶
Agent Carter فصل دوم؛ سال ۱۹۴۷
Captain Marvel؛ سال ۱۹۹۵
اول از همه باید تکلیف فصل هفتم Agents of SHIELD رو روشن کنیم. این فصل از نظر فنی در سال ۱۹۳۱ شروع میشه، چون اعضای گروه با استفاده از سفر در زمان به نیویورک این دوره میرن تا جلوی تغییر تاریخ به دست کرونیکامها رو بگیرن. بااینحال، نمیشه کل فصل رو مثل یه داستان عادی محصول سال ۱۹۳۱ در نظر گرفت؛ چون شخصیتها مدام بین دهههای مختلف جابهجا میشن و درنهایت به زمان خودشون برمیگردن.
از طرف دیگه، جایگاه خود سریال Agents of SHIELD در خط اصلی MCU هنوز محل بحثه. فصلهای اولیه ارتباط مستقیمی با فیلمها داشتن، اما سریال در ادامه مسیر مستقلتری پیدا کرد و مخصوصاً بعد از ماجرای بشکن تانوس، هماهنگی زمانی اون با فیلمها به مشکل خورد. پس فعلاً بخش مربوط به سال ۱۹۳۱ رو اینجا نگه میداریم، اما نه بهعنوان اولین داستان قطعی خط اصلی MCU؛ بلکه بهعنوان یه سفر زمانی که اعضای شیلد رو موقتاً به این دوره برده.
داستان اصلی این بازه با Captain America: The First Avenger شروع میشه. بیشتر اتفاقات فیلم بین سالهای ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵ و در جریان جنگ جهانی دوم رخ میدن. استیو راجرز که در ابتدا حتی اجازهی ورود به ارتش رو هم پیدا نمیکنه، با شرکت در پروژهی ابرسرباز به کاپیتان آمریکا تبدیل میشه و همراه با پگی کارتر و باکی بارنز مقابل رد اسکال و نیروهای هایدرا قرار میگیره.
تسرکت هم از همینجا وارد داستان اصلی MCU میشه. رد اسکال میخواد از قدرت اون برای ساخت سلاحهای پیشرفته استفاده کنه، اما برنامههاش با دخالت استیو شکست میخوره. در پایان فیلم، استیو هواپیمای حامل سلاحهای هایدرا رو در اقیانوس منجمد شمالی فرود میاره و برای چند دهه در یخ باقی میمونه.
البته فیلم با پیداشدن استیو در دوران معاصر تموم میشه، ولی چون بخش اصلی داستانش در جنگ جهانی دوم اتفاق میافته، جای درستش همین ابتدای تایملاینه. ماجرای بیدارشدن استیو و ملاقاتش با نیک فیوری رو دوباره در آستانهی تشکیل اونجرزها دنبال میکنیم.
بعد از ناپدیدشدن استیو، نوبت پگی کارتره که مسیر خودش رو ادامه بده. وانشات Agent Carter در سال ۱۹۴۶ اتفاق میافته و پگی رو در شرایطی نشون میده که با وجود تجربه، هوش و نقشش در پروژهی ابرسرباز، هنوز از طرف همکارهای مردش جدی گرفته نمیشه. بااینحال، یه مأموریت انفرادی کافیه تا دوباره ثابت کنه برای انجامدادن کارهای مهم نیازی به اجازهی بقیه نداره.
فصل اول سریال Agent Carter هم در سال ۱۹۴۶ جریان داره و بخش کاملتری از زندگی پگی بعد از جنگ رو نشون میده. هاوارد استارک به فروش سلاحهای خطرناک متهم شده و پگی باید در خفا بهش کمک کنه تا بیگناهی خودش رو ثابت کنه. این وسط، ادوین جارویس هم وارد داستان میشه؛ همون خدمتکار وفاداری که سالها بعد تونی استارک نام هوش مصنوعی خودش رو از روی اون انتخاب میکنه.
فصل دوم داستان رو به سال ۱۹۴۷ و شهر لسآنجلس میبره. پگی اینبار با پروندهای عجیب دربارهی مادهای به نام «زیرو متر» روبهرو میشه؛ مادهای که ارتباطاتی با انرژی تاریک و پروژههای علمی مخفی داره. هرچند سریال بعد از دو فصل لغو شد، همین دو فصل نقش مهمی در کاملکردن گذشتهی پگی، هاوارد استارک و سازمانهای اطلاعاتی قبل از شکلگیری شیلد دارن.
وانشات و سریال Agent Carter در بعضی جزئیات زمانی کاملاً بیدردسر کنار هم قرار نمیگیرن؛ مخصوصاً چون پایان وانشات به آغاز همکاری پگی و هاوارد استارک برای تشکیل شیلد اشاره میکنه. بااینحال، تایملاین رسمی مارول خود وانشات رو بعد از Captain America: The First Avenger قرار داده و دو فصل سریال هم داستان زندگی پگی در سالهای ۱۹۴۶ و ۱۹۴۷ رو گسترش میدن. پس برای این فهرست، هر سه رو در همین بازه نگه میداریم.
بعد از اون، تقریباً پنج دهه در خط زمانی جلو میریم و به سال ۱۹۹۵ میرسیم؛ زمانی که کارول دنورز با سقف یه فروشگاه Blockbuster برخورد میکنه و سروکلهاش روی زمین پیدا میشه. Captain Marvel داستان آشنایی کارول با نیک فیوری، جنگ کریها و اسکرالها و کشف گذشتهی واقعی خودش رو تعریف میکنه.
این فیلم فقط داستان پیدایش کاپیتان مارول نیست. نیک فیوری در جریان همین ماجرا متوجه میشه که زمین ممکنه در آینده با تهدیدهایی روبهرو بشه که نیروهای عادی توان مقابله باهاشون رو ندارن. اسم رمز قدیمی کارول، یعنی «Avenger»، هم الهامبخش نام طرحی میشه که سالها بعد آیرونمن، کاپیتان آمریکا، ثور، هالک، بلک ویدو و هاوکآی رو کنار هم قرار میده.
با پایان Captain Marvel، دوران قدیمی MCU هم تموم میشه. حالا باید ۱۳ سال جلو بریم و به سال ۲۰۰۸ برسیم؛ جایی که تونی استارک داخل یه غار اولین زره خودش رو میسازه و دنیای سینمایی مارول بالاخره وارد دورانی میشه که بیشتر ما باهاش آشنا هستیم.
مارول از 2008 تا 2012: از آیرونمن تا نبرد نیویورک

مارول از 2013 تا 2015: گاردینز، التران و نطفهی دیفندرز

مارول در سال 2016: جنگ داخلی و ورود مرد عنکبوتی

سال ۲۰۱۶ یکی از شلوغترین و تأثیرگذارترین سالهای خط زمانی MCU به حساب میاد. اونجرزها به دو گروه تقسیم میشن، ناتاشا رومانوف بالاخره از کنترل دولت فرار میکنه، واکاندا درهای خودش رو به روی ما باز میکنه و پیتر پارکر هم رسماً وارد دنیای سینمایی مارول میشه. همزمان، داستان دیفندرزها در نیویورک به نقطهی اوج خودش میرسه و Agents of SHIELD هم سعی میکنه اتفاقات پیمان سوکوویا رو وارد داستانش کنه.
ترتیب پروژههای این بخش براساس تایملاین فعلی مارول به این شکله:
Iron Fist فصل اول؛ سال ۲۰۱۶
The Defenders؛ سال ۲۰۱۶
Agents of SHIELD فصل سوم، اپیزودهای ۱۱ تا ۱۹؛ سال ۲۰۱۶
Captain America: Civil War؛ بهار سال ۲۰۱۶
Black Widow؛ بهار تا تابستان سال ۲۰۱۶
Black Panther؛ تابستان سال ۲۰۱۶
Agents of SHIELD فصل سوم، اپیزودهای ۲۰ تا ۲۲؛ سال ۲۰۱۶
Spider-Man: Homecoming؛ پاییز سال ۲۰۱۶
The Punisher فصل اول؛ سال ۲۰۱۶
Agents of SHIELD فصل چهارم، اپیزودهای ۱ تا ۸؛ سال ۲۰۱۶
Agents of SHIELD: Slingshot؛ سال ۲۰۱۶
Agents of SHIELD فصل چهارم، اپیزودهای ۹ تا ۲۲؛ سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۷
Doctor Strange؛ اواخر سال ۲۰۱۶ تا سال ۲۰۱۷
قبل از رسیدن به جنگ داخلی، باید پروندهی دیفندرزها رو کامل کنیم. فصل اول Iron Fist دنی رند رو وارد داستان میکنه؛ وارث گمشدهی شرکت رند که بعد از سالها به نیویورک برمیگرده و ادعا میکنه با شکستدادن یه اژدها، قدرت آیرون فیست رو به دست آورده. حضور دنی آخرین قطعهی اصلی گروه دیفندرزها رو سر جاش میذاره و ارتباط قهرمانهای خیابانی نیویورک با سازمان «هند» رو کاملتر میکنه.
بعد از اون به The Defenders میرسیم؛ جایی که مت مرداک، جسیکا جونز، لوک کیج و دنی رند بالاخره کنار هم قرار میگیرن. البته «کنار هم قرارگرفتن» شاید عبارت خیلی دوستانهای باشه، چون بیشتر زمان سریال صرف بحثکردن، بدبینی و مخالفت این چهار نفر با همدیگه میشه! بااینحال، تهدید سازمان هند و نقشهی الکساندرا باعث میشه مجبور بشن اختلافهاشون رو کنار بذارن و برای نجات نیویورک همکاری کنن.
این ترتیب شاید برای کسی که سریالها رو براساس زمان انتشار دیده عجیب باشه، اما مارول حالا Iron Fist و The Defenders رو پیش از Captain America: Civil War قرار داده. اضافهشدن رسمی سریالهای نتفلیکس به تایملاین دیزنیپلاس یعنی دیگه نباید اونها رو داستانهایی کاملاً جدا از MCU در نظر بگیریم؛ مخصوصاً حالا که شخصیتهایی مثل دردویل، کینگپین و پانیشر مستقیماً در پروژههای جدید مارول حضور دارن.
در همین بازه، نیمهی دوم فصل سوم Agents of SHIELD داستان اینهیومنها، سازمان هایدرا و موجود باستانیای به اسم هایو رو دنبال میکنه. دولتها حالا بیش از گذشته دربارهی آدمهای دارای قدرت نگرانن و همین موضوع زمینهی مناسبی برای اتفاقات Civil War میسازه. البته مثل بخش قبلی باید یادمون باشه که Agents of SHIELD در فهرست فعلی دیزنیپلاس حضور نداره؛ بنابراین جایگاهش رو براساس ارتباطهای داستانی قدیمی سریال با فیلمها مشخص میکنیم.
بعد به Captain America: Civil War میرسیم؛ فیلمی که با وجود اسم کاپیتان آمریکا، عملاً سومین گردهمایی بزرگ اونجرزهاست. بعد از نابودی سوکوویا و حادثهای که در لاگوس اتفاق میافته، دولتهای جهان پیمان سوکوویا رو مطرح میکنن تا فعالیت ابرقهرمانها زیر نظر سازمان ملل قرار بگیره.
تونی استارک که هنوز بابت ساخت اولتران و مرگ مردم سوکوویا احساس گناه میکنه، از این پیمان حمایت میکنه. در مقابل، استیو راجرز حاضر نیست اختیار تصمیمگیری خودش رو به دولتهایی بده که ممکنه هر لحظه مسیرشون عوض بشه. بازگشت باکی بارنز و نقشهی هلموت زیمو هم اختلاف این دو نفر رو به یه درگیری شخصی و دردناک تبدیل میکنه.
جنگ فرودگاه لایپزیگ فقط اونجرزها رو به دو گروه تقسیم نمیکنه؛ دو شخصیت مهم دیگه رو هم وارد MCU میکنه. اولی تچالا، شاهزادهی واکانداست که برای انتقام مرگ پدرش دنبال باکی میافته. دومی هم پیتر پارکره؛ نوجوانی از کویینز که تونی پیداش میکنه و تقریباً بدون هیچ آمادگی خاصی میبرتش وسط دعوای خطرناک اونجرزها. واقعاً مدیریت مسئولانهای بود، تونی!
فیلم Black Widow درست بعد از اتفاقات Civil War قرار میگیره، نه در سال ۲۰۱۷. ناتاشا بهخاطر نقض پیمان سوکوویا تحت تعقیبه و در زمان فرار دوباره با گذشتهی خودش، اتاق سرخ و خانوادهی روسیای که زمانی بهصورت مخفیانه کنارش زندگی میکردن روبهرو میشه. یلنا بلووا هم تو همین فیلم معرفی میشه؛ شخصیتی که بعداً نقش مهمی در بخش خیابانی و تیمهای جدید MCU پیدا میکنه.
صحنهی بعد از تیتراژ Black Widow در آینده و پس از مرگ ناتاشا در Avengers: Endgame اتفاق میافته، اما داستان اصلی فیلم همچنان بین Civil War و Black Panther قرار داره. پس نباید بهخاطر اون صحنه، کل فیلم رو به بخش بعد از اندگیم منتقل کنیم.
بعد از اون نوبت Black Panther میرسه. تچالا پس از مرگ پدرش به واکاندا برمیگرده تا تاجگذاری کنه، اما ورود اریک کیلمونگر همهچیز رو تغییر میده. بخش اصلی این فیلم مدت کوتاهی بعد از Civil War و همچنان در سال ۲۰۱۶ اتفاق میافته؛ نه سال ۲۰۱۷ که در نسخهی قبلی مقاله نوشته شده بود.
Black Panther علاوه بر معرفی کامل واکاندا، ویبرانیوم و شخصیتهایی مثل شوری، اوکویه و امباکو، یه سؤال مهم هم مطرح میکنه: آیا واکاندا باید همچنان خودش رو از دنیا مخفی نگه داره یا از قدرت و منابعش برای کمک به بقیه استفاده کنه؟ تصمیم تچالا برای کنارگذاشتن انزوای واکاندا بعدها روی بسیاری از اتفاقات MCU تأثیر میذاره.
اپیزودهای پایانی فصل سوم Agents of SHIELD هم به تصویب پیمان سوکوویا اشاره میکنن. ثبت و کنترل افراد دارای قدرت حالا به موضوعی جدی تبدیل شده و کولسن باید همزمان با بحران اینهیومنها و پیامدهای نقشهی هایو کنار بیاد. پایان فصل هم با مرگ یکی از اعضای تیم و یه پرش زمانی، زمینه رو برای ورود گوست رایدر آماده میکنه.
چند ماه بعد از جنگ داخلی، به Spider-Man: Homecoming میرسیم. پیتر پارکر بعد از تجربهی هیجانانگیزش در فرودگاه لایپزیگ به نیویورک برمیگرده و منتظره تونی استارک دوباره سراغش بیاد. مشکل اینجاست که تونی فعلاً برنامهای برای عضوکردن یه نوجوان در اونجرزها نداره و پیتر مجبور میشه خودش راهی برای اثبات تواناییهاش پیدا کنه.
در همین زمان، آدریان تومز و گروهش با استفاده از تکنولوژیهای باقیمونده از نبرد نیویورک سلاح میسازن و میفروشن. این داستان نتیجهی مستقیمی از اتفاقات سال ۲۰۱۲ه و نشون میده نبرد اونجرزها چه تأثیری روی آدمهای معمولی گذاشته. نوشتهی «هشت سال بعد» در ابتدای فیلم هم یکی از اشتباههای معروف زمانی MCU محسوب میشه؛ چون داستان اصلی Homecoming در پاییز سال ۲۰۱۶ و حدود چهار سال بعد از نبرد نیویورک اتفاق میافته.
فصل اول The Punisher هم بعد از Homecoming قرار میگیره. فرانک کسل که قبلاً در فصل دوم Daredevil معرفی شده بود، دنبال حقیقت قتل خانوادهاش میره و متوجه میشه پشت این ماجرا یه توطئهی نظامی و اطلاعاتی بزرگتر وجود داره. فضای The Punisher از بیشتر آثار MCU سنگینتر و واقعگرایانهتره و تقریباً هیچ نشونهای از جادو، موجودات فضایی یا ابرقهرمانهای رنگارنگ توش دیده نمیشه.
فصل چهارم Agents of SHIELD هم با ورود رابی ریس یا گوست رایدر، دارکهولد و مدلهای پیشرفتهی لایفمدل دیکوی وارد فضای تاریکتری میشه. داستان این فصل به سه بخش اصلی گوست رایدر، LMD و فریمورک تقسیم شده و یکی از تحسینشدهترین فصلهای سریاله.
مینیسریال Agents of SHIELD: Slingshot روی شخصیت یویو رودریگز تمرکز داره. بخش اصلی داستانش پیش از شروع فصل چهارم اتفاق میافته، اما قاببندی زمان حالش بعد از اپیزود هشتم فصل چهارم قرار میگیره. واسه همین بهترین نقطه برای تماشاش بین اپیزودهای هشتم و نهمه؛ حتی اگه اتفاقات اصلی اون کمی عقبتر رخ داده باشن.
در پایان این بازه به Doctor Strange میرسیم. داستان استیون استرنج در اواخر سال ۲۰۱۶ شروع میشه، اما آموزشهای اون در کامارتاج و تبدیلشدنش به یکی از استادان هنرهای عرفانی تا سال ۲۰۱۷ ادامه پیدا میکنه. استرنج بعد از یه تصادف شدید توانایی جراحی خودش رو از دست میده و جستوجوی راه درمان، اون رو به دنیایی از جادو، ابعاد موازی و نیروهایی میرسونه که تا اینجا کمتر در MCU دیده بودیم.
این فیلم علاوه بر معرفی چشم آگاموتو و سنگ زمان، مفهوم ابعاد مختلف رو هم جدیتر میکنه. استرنج برای شکستدادن دورمامو بهجای مشتزدن یا منفجرکردن دشمن، اون رو داخل یه حلقهی زمانی گرفتار میکنه؛ روشی که نشون میده از اینجا به بعد تهدیدهای MCU دیگه فقط ارتشهای فضایی و رباتهای قاتل نیستن.
تا پایان این دوره، اونجرزها از هم پاشیدن، استیو راجرز و متحدهاش فراری شدن، تونی تقریباً تنها مونده و زمین بدون یه تیم متحد وارد مرحلهی خطرناکتری شده. مشکلی که خیلی زود با نزدیکشدن تانوس، نتیجهی وحشتناکش رو نشون میده.
مارول از 2017 تا 2018: سال بلکپنتر، سال اسنپ، سال طوفان

اینجا دیگه MCU وارد مرحلهای میشه که تقریباً همهچیز آمادهی فروپاشیه. اونجرزها هنوز بعد از جنگ داخلی از هم جدا موندن، آزگارد به روزهای آخرش نزدیک شده، تانوس بالاخره تصمیم گرفته شخصاً وارد میدان بشه و قهرمانهای زمین بدون اینکه خودشون بدونن، دارن به سمت بزرگترین شکست زندگیشون حرکت میکنن.
در بخش خیابانی نیویورک هم داستان دیفندرزها ادامه پیدا میکنه و فصلهای پایانی سریالهای نتفلیکس کمکم پروندهی این دوره رو میبندن. در کنارش، سریالهایی مثل Agents of SHIELD، Inhumans، Runaways و Cloak & Dagger مسیر خودشون رو دنبال میکنن؛ هرچند وضعیت قرارگرفتن بعضی از اونها در خط اصلی MCU هنوز قطعی نیست.
ترتیب پروژههای این بازه به این شکله:
Jessica Jones فصل دوم؛ سال ۲۰۱۷
Luke Cage فصل دوم؛ سال ۲۰۱۷
Iron Fist فصل دوم؛ سال ۲۰۱۷
Daredevil فصل سوم؛ سال ۲۰۱۷
Agents of SHIELD فصل پنجم، اپیزودهای ۱ تا ۱۰؛ آغاز در سال ۲۰۱۷ و ادامه در آیندهی سال ۲۰۹۱
Thor: Ragnarok؛ سال ۲۰۱۷، با صحنهی پایانی متصل به سال ۲۰۱۸
Inhumans فصل اول؛ جایگاه تقریبی در سال ۲۰۱۷
Runaways فصلهای اول و دوم؛ حدود سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۸
Cloak & Dagger فصلهای اول و دوم؛ حدود سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۸
The Punisher فصل دوم؛ سال ۲۰۱۸
Jessica Jones فصل سوم؛ سال ۲۰۱۸
Runaways فصل سوم؛ حدود سال ۲۰۱۸
Agents of SHIELD فصل پنجم، اپیزودهای ۱۱ تا ۲۲؛ سال ۲۰۱۸
Ant-Man and the Wasp؛ سال ۲۰۱۸
Avengers: Infinity War؛ سال ۲۰۱۸
طبق ترتیب رسمی فعلی مارول، فصل دوم Jessica Jones بعد از Doctor Strange قرار میگیره. جسیکا در این فصل دنبال حقیقت آزمایشهایی میره که باعث بهوجوداومدن قدرتهاش شدن و همزمان باید با گذشتهی خانوادگی خودش کنار بیاد. این فصل بیشتر از اینکه دربارهی شکستدادن یه شرور بزرگ باشه، روی هویت جسیکا، رابطهاش با تریش واکر و آسیبی تمرکز میکنه که کیلگریو روی زندگی اون گذاشته.
بعد به فصل دوم Luke Cage میرسیم. لوک حالا به قهرمان شناختهشدهی هارلم تبدیل شده، اما شهرتش مشکلات تازهای براش میسازه. حضور بوشمستر و ادامهی قدرتگرفتن ماریا دیلارد، لوک رو وارد جنگی میکنه که مرز بین محافظ محله و فرمانروای اون رو حسابی به هم میریزه.
فصل دوم Iron Fist هم در ادامهی همین دوره اتفاق میافته. دنی رند تلاش میکنه مسئولیتی رو که بعد از ناپدیدشدن دردویل به دوشش افتاده انجام بده، اما بازگشت داووس و اختلافش با دنی همهچیز رو پیچیدهتر میکنه. داستان این فصل قدرت آیرون فیست رو به کالین وینگ منتقل میکنه و مسیر دنی رو برای پیداکردن پاسخهای تازه باز میذاره.
بعد از اون نوبت فصل سوم Daredevil میرسه؛ فصلی که مستقیماً پیامدهای پایان The Defenders رو دنبال میکنه. مت مرداک از زیر آوار میدلند سرکل زنده بیرون اومده، اما از نظر جسمی و روحی تقریباً نابود شده. همزمان، ویلسون فیسک با استفاده از اطلاعات و نفوذ خودش راهی برای بیروناومدن از زندان پیدا میکنه و مأمور افبیآی، بنجامین پویندکستر، رو به نسخهای دروغین از دردویل تبدیل میکنه.
این فصل جایگاه فیسک رو بهعنوان یکی از خطرناکترین شرورهای خیابانی مارول تثبیت میکنه. قدرت اصلی اون فقط زور بازو نیست؛ فیسک بلده آدمها، رسانهها و حتی سیستم قضایی رو طوری کنترل کنه که قهرمان داستان در چشم مردم به یه مجرم تبدیل بشه. اتفاقات همین دوره بعدها اهمیت زیادی برای Daredevil: Born Again پیدا میکنن.
در همین زمان، فصل پنجم Agents of SHIELD همهچیز رو پیچیدهتر میکنه. کولسن و تیمش در پایان فصل چهارم ربوده میشن و خودشون رو در یه ایستگاه فضایی در آیندهی سال ۲۰۹۱ پیدا میکنن؛ آیندهای که در اون زمین نابود شده و باقیماندهی انسانها زیر سلطهی کریها زندگی میکنن.
پس نمیشه اپیزودهای ابتدایی این فصل رو به شکل معمول کنار آثار سال ۲۰۱۷ قرار داد. شخصیتها سفرشون رو در سال ۲۰۱۷ شروع میکنن، اما بیشتر اتفاقات ده اپیزود اول در آیندهی احتمالی سال ۲۰۹۱ رخ میده. هدف اصلی تیم هم اینه که به زمان خودش برگرده و جلوی نابودی زمین رو بگیره.
بعد به Thor: Ragnarok میرسیم. ثور پس از فهمیدن اینکه لوکی خودش رو جای اودین جا زده، همراه اون برای پیداکردن پدرش به زمین میاد. اینجاست که حضور کوتاه دکتر استرنج رو هم میبینیم؛ دیداری که ثابت میکنه بخش اصلی ماجراهای ابتدایی استرنج تا این زمان تمام شده و اون حالا به محافظ جدی دنیای جادو تبدیل شده.
مرگ اودین باعث آزادشدن هلا میشه؛ اولین فرزند اودین و الههی مرگ که گذشتهی خونین آزگارد رو نمایندگی میکنه. هلا خیلی راحت چکش ثور رو نابود میکنه و ثور و لوکی رو از مسیر بایفراست بیرون میاندازه. ثور در ساکار دوباره با هالک روبهرو میشه؛ بروس بنری که از زمان نبرد سوکوویا کنترل بدنش رو به هالک سپرده و برای مدت طولانی ناپدید شده بود.
در پایان فیلم، ثور میفهمه رگناروک رو نمیشه متوقف کرد و تنها راه شکستدادن هلا، نابودی خود آزگارده. مردم آزگارد نجات پیدا میکنن، اما خونهشون از بین میره. صحنهی میانتیتراژ فیلم هم کشتی پناهندگان آزگاردی رو مقابل سفینهی عظیم تانوس قرار میده و مستقیماً به شروع Avengers: Infinity War وصل میشه.
حالا برسیم به پروژههایی که وضعیت مبهمتری دارن. سریال Inhumans داستان خانوادهی سلطنتی اینهیومنها در شهر مخفی آتیلان رو دنبال میکنه. بلک بولت، مدوسا و بقیهی اعضای خانواده بعد از کودتای ماکسیموس مجبور میشن به زمین فرار کنن. این سریال با وجود اینکه ابتدا بهعنوان بخشی از دنیای مارول ساخته شد، در تایملاین فعلی دیزنیپلاس حضور نداره و هیچکدوم از پروژههای اصلی MCU هم تا امروز اتفاقاتش رو تأیید نکردن.
وضعیت Runaways و Cloak & Dagger هم تقریباً همینه. Runaways دربارهی گروهی از نوجوانهاست که متوجه میشن والدینشون عضو یه سازمان خلافکار به اسم پراید هستن. اونها از خونه فرار میکنن و تلاش میکنن هم حقیقت خانوادههاشون رو بفهمن و هم جلوی نقشههای اونها رو بگیرن.
Cloak & Dagger هم داستان تایرون جانسون و تندی بوون رو دنبال میکنه؛ دو نوجوانی که بعد از یه حادثهی مشترک، قدرتهایی مرتبط با تاریکی و نور به دست میارن. این دو سریال در فصل سوم Runaways با هم کراساور دارن و مشخصه که حداقل در یه دنیای مشترک اتفاق میافتن، اما هنوز مدرک قطعیای نداریم که ثابت کنه اون دنیا همون زمین اصلی MCU یا Earth-616ه.
پس این آثار رو حذف نمیکنیم، چون بخشی از تاریخ سریالهای مارول هستن و با نیت حضور در همین جهان ساخته شدن؛ اما بهتره با برچسب «کنون نامشخص» یا «Marvel Legacy» از پروژههای رسمی خط اصلی جدا بشن.
فصل دوم The Punisher بعد از Thor: Ragnarok در ترتیب رسمی مارول قرار گرفته. فرانک کسل که تلاش میکنه از گذشتهی خودش فاصله بگیره، با دختری به اسم ایمی بندیکس روبهرو میشه و دوباره وارد درگیری خطرناکی با یه گروه قدرتمند میشه. بیلی روسو هم از اتفاقات فصل اول زنده مونده و این بار با هویتی شکستهتر و خشنتر برمیگرده.
فصل سوم Jessica Jones هم آخرین فصل سریال اصلی جسیکاست. رابطهی جسیکا و تریش به نقطهای میرسه که دیگه خبری از دوستی سادهی گذشته نیست. تریش بعد از بهدستآوردن قدرتهای فراانسانی تصمیم میگیره خودش عدالت رو اجرا کنه، اما مرز بین قهرمانبودن و انتقامگرفتن رو از دست میده. همین باعث میشه جسیکا در پایان مجبور بشه یکی از سختترین تصمیمهای زندگیش رو بگیره.
در نیمهی دوم فصل پنجم Agents of SHIELD، تیم کولسن به زمان خودش و سال ۲۰۱۸ برمیگرده. اونها میدونن که زمین در آینده نابود میشه، اما هنوز نمیدونن دقیقاً چه کسی یا چه اتفاقی باعث این فاجعه خواهد شد. در همین زمان، گلن تالبوت با جذب گراویتونیوم به گراویتون تبدیل میشه و باور داره فقط با بیشترکردن قدرتش میتونه زمین رو از تهدید تانوس نجات بده.
اپیزودهای پایانی فصل حتی به حملهی تانوس و اتفاقات نیویورک اشاره میکنن، اما داستان پیش از نمایش مستقیم بشکن تموم میشه. واسه همین نبودن اسنپ در پایان فصل پنجم لزوماً تناقض قطعی نیست. مشکل اصلی از فصل ششم شروع میشه که یک سال بعد اتفاق میافته، اما هیچ اثری از ناپدیدشدن نیمی از جمعیت دنیا توش دیده نمیشه. به همین دلیل فصلهای پایانی Agents of SHIELD رو باید در بخش خطوط زمانی مبهم یا احتمالی بررسی کنیم.
بعد به Ant-Man and the Wasp میرسیم. اسکات لنگ بهخاطر کمک به کاپیتان آمریکا در جنگ داخلی تحت بازداشت خانگیه، اما هنک پیم و هوپ ون داین برای نجات جنت از قلمرو کوانتومی دوباره سراغش میان. داستان اصلی فیلم مدت کوتاهی پیش از Infinity War اتفاق میافته و جنت ون داین بعد از سالها از قلمرو کوانتومی برمیگرده.
اما صحنهی میانتیتراژ فیلم دقیقاً همزمان با پایان Infinity War رخ میده. اسکات برای جمعآوری انرژی وارد قلمرو کوانتومی میشه و درست همون لحظه، هنک، هوپ و جنت با بشکن تانوس ناپدید میشن. اسکات هم بدون اینکه کسی بیرون منتظرش باشه، داخل قلمرو کوانتومی گیر میافته؛ اتفاقی که بعداً کلید اصلی نقشهی سفر در زمان در Avengers: Endgame میشه.
و بالاخره به Avengers: Infinity War میرسیم؛ فیلمی که تمام هشدارها، سنگهای بینهایت و حضورهای کوتاه تانوس رو به یه نبرد واقعی تبدیل میکنه. تانوس این بار دیگه کسی رو برای انجام کارش نمیفرسته. خودش وارد میدان میشه تا شش سنگ بینهایت رو جمع کنه و نیمی از موجودات جهان رو از بین ببره.
فیلم از سال ۲۰۱۷ شروع نمیشه؛ تمام اتفاقات اصلیش در سال ۲۰۱۸ رخ میدن. تانوس ابتدا به کشتی بازماندههای آزگارد حمله میکنه، سنگ فضا رو از تسراکت بیرون میاره و بعد از شکستدادن هالک، لوکی رو جلوی چشم ثور میکشه. از اینجا مسابقهای برای پیداکردن بقیهی سنگها شروع میشه.
بخشی از قهرمانها در زمین با فرزندان تانوس میجنگن، تونی، پیتر پارکر و دکتر استرنج راهی تایتان میشن و استیو راجرز همراه متحدهای فراریش برای محافظت از ویژن به واکاندا میره. ثور هم برای ساختن استورمبریکر به نیداولیر میره تا سلاحی پیدا کنه که توانایی کشتن تانوس رو داشته باشه.
اما تمام این تلاشها در نهایت شکست میخورن. تانوس سنگ ذهن رو از پیشونی ویژن بیرون میکشه، ثور ضربهاش رو به جای سر به سینهی اون میزنه و تانوس با یه بشکن، نیمی از موجودات جهان رو به خاکستر تبدیل میکنه. با این اتفاق، MCU وارد تاریکترین دورهی تاریخ خودش میشه؛ دورهای پنجساله که زندگی تمام آدمهای باقیمونده رو برای همیشه تغییر میده.
مارول از 2018 تا 2027: بشکن، بلیپ، مولتیورس و آیندهای که هنوز نرسیده

بشکن تانوس فقط نیمی از موجودات جهان رو ناپدید نکرد؛ کل ساختار MCU رو هم تغییر داد. بعضی از قهرمانها برای همیشه از دست رفتن، بعضیها بعد از پنج سال برگشتن و بعضی دیگه با دستکاری زمان، شاخههایی ساختن که در نهایت راه مولتیورس رو باز کرد. از اینجا به بعد دیگه با یه خط زمانی کاملاً صاف طرف نیستیم و بعضی از پروژهها بیرون از زمان یا در دنیاهای موازی اتفاق میافتن.
ترتیب پروژههای اصلی این بازه طبق تایملاین فعلی مارول به این شکله:
Avengers: Endgame؛ سال ۲۰۱۸ و سپس سال ۲۰۲۳
Loki فصل اول؛ آغاز از شاخهی سال ۲۰۱۲ و ادامه بیرون از جریان معمول زمان
What If…? فصل اول؛ دنیاهای موازی و بدون تاریخ ثابت
Marvel Zombies؛ جهانی موازی و خارج از خط اصلی Earth-616
WandaVision؛ حدود سه هفته بعد از Endgame در سال ۲۰۲۳
Shang-Chi and the Legend of the Ten Rings؛ سال ۲۰۲۴
The Falcon and the Winter Soldier؛ سال ۲۰۲۴
Spider-Man: Far From Home؛ تابستان سال ۲۰۲۴
Eternals؛ پاییز سال ۲۰۲۴
Spider-Man: No Way Home؛ تابستان تا پایان سال ۲۰۲۴
Doctor Strange in the Multiverse of Madness؛ اواخر سال ۲۰۲۴
Hawkeye؛ کریسمس سال ۲۰۲۴
در کنار این خط اصلی، دو فصل پایانی Agents of SHIELD رو هم داریم:
Agents of SHIELD فصل ششم؛ سال ۲۰۱۹ در یه خط زمانی احتمالی یا نامشخص
Agents of SHIELD فصل هفتم؛ سفر میان سالهای مختلف، از ۱۹۳۱ تا ۲۰۱۹، با اپیلوگی در حدود سال ۲۰۲۰
اول از همه باید برگردیم به لحظات بعد از بشکن تانوس. شروع Avengers: Endgame فقط چند هفته پس از پایان Infinity War اتفاق میافته. تونی استارک و نبیولا در فضا سرگردانن، زمین هنوز نمیدونه دقیقاً چه بلایی سرش اومده و اعضای باقیموندهی اونجرزها دنبال راهی برای برگردوندن ناپدیدشدهها میگردن.
قهرمانها بالاخره تانوس رو پیدا میکنن، اما خیلی دیر شده. تانوس سنگهای بینهایت رو نابود کرده تا هیچکس نتونه کارش رو برگردونه و ثور هم این بار واقعاً سراغ سرش میره. مشکل اینجاست که کشتن تانوس چیزی رو درست نمیکنه و نیمی از جهان همچنان ناپدیدشده باقی میمونه.
بعد فیلم پنج سال جلو میپره و وارد سال ۲۰۲۳ میشه. جهان در این مدت تلاش کرده با پیامدهای بشکن کنار بیاد؛ شهرها خالیتر شدن، خانوادهها از هم پاشیدن و قهرمانهای باقیمونده هم هرکدوم به شکلی شکست خودشون رو تحمل میکنن. ناتاشا هنوز سعی میکنه اونجرزها رو سرپا نگه داره، کلینت بارتون به رونین تبدیل شده و ثور خودش رو از دنیا کنار کشیده.
بازگشت اتفاقی اسکات لنگ از قلمرو کوانتومی، راه تازهای مقابل اونجرزها میذاره. برای اسکات فقط چند ساعت گذشته، در حالی که بیرون از قلمرو کوانتومی پنج سال سپری شده. همین تفاوت زمانی باعث میشه ایدهی سفر در زمان و جمعکردن سنگهای بینهایت از گذشته شکل بگیره.
سفر زمانی Endgame گذشتهی خط اصلی رو تغییر نمیده؛ در عوض، هر دخالت میتونه یه شاخهی زمانی تازه بسازه. همین قانون اهمیت زیادی داره، چون فرار لوکی با تسراکت در سال ۲۰۱۲ یکی از همین شاخهها رو به وجود میاره و مستقیماً ما رو به سریال Loki میرسونه.
نقشهی اونجرزها در نهایت جواب میده و بروس بنر با استفاده از سنگها تمام کسانی رو که پنج سال قبل ناپدید شده بودن برمیگردونه. این بازگشت معمولاً با عنوان «بلیپ» شناخته میشه، هرچند این واژه گاهی برای کل دورهی ناپدیدشدن و بازگشت مردم هم به کار میره.
تانوس سال ۲۰۱۴ هم با استفاده از حافظهی نبیولا از نقشهی اونجرزها باخبر میشه و همراه ارتشش وارد آینده میشه. نتیجه، بزرگترین نبرد MCU تا اون زمانه؛ نبردی که با بازگشت تمام قهرمانهای ناپدیدشده، فداکاری تونی استارک و شکست نهایی تانوس تموم میشه.
پیروزی اونجرزها هزینهی سنگینی داره. ناتاشا برای بهدستآوردن سنگ روح خودش رو قربانی میکنه، تونی با استفاده از سنگها جونش رو از دست میده و استیو راجرز هم بعد از برگردوندن سنگها تصمیم میگیره در گذشته بمونه و زندگیای رو تجربه کنه که همیشه ازش محروم شده بود. در پایان، استیو سپرش رو به سم ویلسون میده و عملاً اون رو بهعنوان جانشین خودش انتخاب میکنه.
فصل ششم Agents of SHIELD از نظر داستانی یک سال پس از پایان فصل پنجم و در حدود سال ۲۰۱۹ اتفاق میافته. بااینحال، هیچ اثری از بشکن تانوس و ناپدیدشدن نیمی از جمعیت دنیا تو این فصل دیده نمیشه. شخصیتها طوری زندگی میکنن که انگار اتفاقات Infinity War هیچوقت رخ نداده.
فصل هفتم هم تیم رو وارد سفرهای زمانی مختلف میکنه. شخصیتها از سال ۱۹۳۱ شروع میکنن و برای متوقفکردن کرونیکامها بین چند دورهی تاریخی جابهجا میشن. در پایان، اونها به زمان خودشون برمیگردن و داستان با یه پرش یکساله تموم میشه.
بهخاطر نادیدهگرفتن کامل بلیپ و حضورنداشتن این دو فصل در تایملاین رسمی دیزنیپلاس، منطقیترین برداشت اینه که فصلهای پایانی Agents of SHIELD در یه شاخهی زمانی متفاوت اتفاق میافتن. البته مارول هنوز بهصورت رسمی شماره یا نام مشخصی برای دنیای این سریال اعلام نکرده، پس این موضوع همچنان یه برداشت منطقیه، نه حقیقتی قطعی.
بعد از Endgame به فصل اول Loki میرسیم؛ هرچند این سریال رو نمیشه به یه سال مشخص محدود کرد. لوکیای که داستانش رو دنبال میکنیم، همون نسخهایه که هنگام سفر زمانی اونجرزها به نبرد نیویورک، تسراکت رو برمیداره و فرار میکنه. این یعنی اون نسخه هنوز اتفاقات Thor: The Dark World، Ragnarok و مرگ خودش به دست تانوس رو تجربه نکرده.
فرار لوکی باعث میشه سازمان TVA دستگیرش کنه؛ سازمانی که بیرون از جریان معمول زمان فعالیت میکنه و وظیفهاش حذف شاخههای غیرمجاز خط زمانی مقدسه. لوکی در ادامه با نسخهی دیگری از خودش به اسم سیلوی آشنا میشه و متوجه میشه پشت ظاهر منظم TVA، حقیقت خیلی بزرگتری پنهان شده.
مرگ «کسی که باقی میماند» در پایان فصل اول باعث آزادشدن شاخههای زمانی و شکلگیری گستردهی مولتیورس میشه. البته مولتیورس پیش از این هم به شکلهای مختلف وجود داشته، اما اتفاقات Loki کنترل TVA روی شاخهها رو از بین میبره و راه رو برای برخورد دنیاهای موازی باز میکنه.
فصل اول What If…? نتیجهی همین دنیای شاخهشده رو نشون میده. هر قسمت با یه تغییر در یکی از اتفاقات آشنای MCU شروع میشه؛ مثلاً پگی کارتر بهجای استیو راجرز سرم ابرسرباز رو دریافت میکنه، تچالا به استارلرد تبدیل میشه یا دکتر استرنج برای نجات کریستین پالمر مسیر تاریکی رو انتخاب میکنه.
این داستانها در خط اصلی Earth-616 اتفاق نمیافتن و تاریخ ثابتی هم ندارن. ناظر یا واچر از بیرون مولتیورس اونها رو دنبال میکنه و وقتی اولتران به تهدیدی برای تمام دنیاها تبدیل میشه، مجبور میشه برخلاف سوگندش وارد عمل بشه.
Marvel Zombies هم ادامهی یکی از همین جهانهای موازیه؛ دنیایی که در اون یه ویروس کوانتومی بسیاری از قهرمانها و انسانها رو به زامبی تبدیل کرده. پس این مجموعه رو نباید وسط اتفاقات زمین اصلی جا بدیم. جای درستش کنار What If…? و در بخش مولتیورسه.
بعد دوباره به زمین اصلی و سال ۲۰۲۳ برمیگردیم. WandaVision حدود سه هفته پس از شکست تانوس اتفاق میافته. واندا برای پسگرفتن بدن ویژن به مقر S.W.O.R.D. میره، اما وقتی میبینه بدن اون رو تکهتکه کردهان، بدون برداشتن چیزی محل رو ترک میکنه.
غم از دستدادن ویژن، پیترو و تمام چیزهایی که واندا تو زندگیش تحمل کرده، در شهر وستویو منفجر میشه. واندا بدون اینکه در ابتدا کاملاً از کاری که انجام داده آگاه باشه، شهر رو زیر یه طلسم بزرگ میبره و زندگیای شبیه سریالهای کمدی خانوادگی برای خودش میسازه.
تو همین دنیای ساختگی، ویژن دوباره زنده میشه و بیلی و تامی به دنیا میان. اما ورود آگاتا هارکنس و تلاش مونیکا رمبو برای نجات مردم وستویو، واندا رو مجبور میکنه با حقیقت روبهرو بشه. اون در پایان طلسم رو از بین میبره و خانوادهای رو که با جادوش ساخته بود از دست میده، اما دارکهولد رو با خودش میبره؛ کتابی که زمینهی سقوط بعدی واندا رو آماده میکنه.
بعد وارد سال ۲۰۲۴ میشیم و به Shang-Chi and the Legend of the Ten Rings میرسیم. شانگچی سالها از پدرش ونوو و سازمان ده حلقه فرار کرده، اما حمله به اتوبوس سانفرانسیسکو باعث میشه دوباره با گذشتهاش روبهرو بشه.
این فیلم بالاخره حقیقت سازمانی رو روشن میکنه که از اولین Iron Man در MCU حضور داشت. ونوو رهبر واقعی ده حلقهست، اما خودش هیچوقت از اسم ماندارین استفاده نکرده و این لقب نتیجهی برداشتی تحریفشده از هویت اونه. در پایان، شانگچی حلقهها رو به دست میاره و همراه کیتی وارد بخش بزرگتری از دنیای قهرمانها میشه.
در صحنهی بعد از تیتراژ، وانگ همراه بروس بنر و کارول دنورز منشأ حلقهها رو بررسی میکنه، اما هیچکدوم نمیتونن تشخیص بدن این سلاحها دقیقاً از کجا اومدن. سیگنالی که حلقهها به نقطهای ناشناخته میفرستن، هنوز یکی از رازهای حلنشدهی MCU باقی مونده.
The Falcon and the Winter Soldier هم در سال ۲۰۲۴ و چند ماه بعد از Endgame اتفاق میافته. سم ویلسون هنوز مطمئن نیست باید سپر استیو راجرز رو قبول کنه یا نه و دولت آمریکا هم جان واکر رو بهعنوان کاپیتان آمریکای جدید معرفی میکنه.
در همین زمان، بازگشت میلیاردها نفر بعد از بلیپ بحرانهای اقتصادی و سیاسی بزرگی ساخته. گروه فلگاسمشرها معتقدن جهان در دوران بلیپ متحدتر بوده و حالا دولتها دارن کسانی رو که طی اون پنج سال جابهجا شدن از خونههاشون بیرون میکنن.
سم در پایان هویت کاپیتان آمریکای جدید رو میپذیره، باکی قدم مهمی برای کنارآمدن با گذشتهاش برمیداره و جان واکر هم بعد از ازدستدادن عنوان کاپیتان آمریکا، به دست والنتینا آلگرا د فونتین به یو.اس. ایجنت تبدیل میشه. حضور والنتینا از همینجا زمینهی تشکیل تیمی رو میسازه که بعدها در Thunderbolts میبینیم.
بعد به Spider-Man: Far From Home میرسیم که در تابستان سال ۲۰۲۴ و حدود هشت ماه پس از بازگشت مردم اتفاق میافته. پیتر پارکر هنوز با مرگ تونی استارک کنار نیومده و فقط میخواد یه سفر مدرسهای آروم در اروپا داشته باشه؛ خواستهای که طبیعتاً برای یه ابرقهرمان هیچوقت عملی نمیشه.
کوئنتین بک خودش رو قهرمانی از یه زمین موازی معرفی میکنه و ادعا میکنه موجوداتی به اسم المنتالها دنیای اون رو نابود کردهان. اما تمام این داستان یه دروغ بزرگه. بک و گروهش از کارکنان سابق صنایع استارک هستن و با استفاده از پهپادها و تصاویر هولوگرافیک، تهدیدهایی جعلی میسازن.
در پایان فیلم، میستریو هویت پیتر پارکر رو برای تمام دنیا فاش میکنه و اون رو مسئول حملات لندن معرفی میکنه. همین افشاگری بدون هیچ فاصلهی قابلتوجهی ما رو وارد داستان Spider-Man: No Way Home میکنه.
اما طبق ترتیب رسمی جدید مارول، Eternals باید پیش از بخش اصلی No Way Home قرار بگیره. داستان اترنالها در پاییز سال ۲۰۲۴ و پس از بازگشت جمعیت جهان اتفاق میافته. انرژی ایجادشده توسط بلیپ باعث میشه فرایند ظهور سلستیال جدیدی به اسم تیاموت سرعت بگیره.
اترنالها متوجه میشن مأموریت واقعی اونها محافظت از انسانها نبوده؛ بلکه باید جمعیت زمین رو تا حد لازم افزایش میدادن تا تیاموت از درون سیاره متولد بشه. سِرسی و بقیه در نهایت جلوی ظهور تیاموت رو میگیرن و بدن عظیم اون از دل اقیانوس بیرون میمونه؛ اتفاق بزرگی که بعدها در Captain America: Brave New World دوباره اهمیت پیدا میکنه.
Spider-Man: No Way Home از لحظهی افشاشدن هویت پیتر در تابستان ۲۰۲۴ شروع میشه و تا اواخر همون سال ادامه پیدا میکنه. زندگی پیتر، امجی و ند زیر فشار رسانهها و تحقیقات قانونی به هم میریزه و حتی درخواست دانشگاه اونها هم رد میشه.
پیتر برای درستکردن اوضاع سراغ دکتر استرنج میره و ازش میخواد کاری کنه همه هویت مرد عنکبوتی رو فراموش کنن. تغییرهای پیدرپی پیتر وسط اجرای طلسم باعث میشه مرز بین دنیاها باز بشه و شخصیتهایی از جهانهای دیگه وارد Earth-616 بشن.
گرین گابلین، دکتر اختاپوس، الکترو، لیزارد و سندمن همگی از دنیاهای فیلمهای قبلی اسپایدرمن وارد MCU میشن. بعد هم دو نسخهی دیگه از پیتر پارکر، با بازی توبی مگوایر و اندرو گارفیلد، برای کمک از راه میرسن.
در پایان، تنها راه بستن شکافهای مولتیورس اینه که همهی مردم نهفقط هویت مرد عنکبوتی، بلکه خود پیتر پارکر رو فراموش کنن. پیتر تمام رابطههاش رو از دست میده و مجبور میشه زندگی تازهای رو بدون کمک تونی استارک، اونجرزها یا دوستانش شروع کنه.
پس از اون به Doctor Strange in the Multiverse of Madness میرسیم. این فیلم باید پیش از Hawkeye قرار بگیره و داستانش بعد از WandaVision و No Way Home اتفاق میافته. استرنج با آمریکا چاوز آشنا میشه؛ دختری که میتونه بدون استفاده از جادو بین دنیاهای مختلف سفر کنه.
واندا که تحت تأثیر دارکهولد به اسکارلت ویچ تبدیل شده، میخواد قدرت آمریکا رو بگیره تا به جهانی بره که بیلی و تامی در اون واقعاً وجود دارن. استرنج و آمریکا در جریان فرار از واندا وارد چند جهان مختلف میشن و با گروه ایلومیناتی در Earth-838 روبهرو میشن.
اتفاقات این فیلم مفهوم «تداخل» یا Incursion رو معرفی میکنه؛ برخورد خطرناک دو جهان که میتونه باعث نابودی یکی یا هر دوی اونها بشه. این مفهوم یکی از مهمترین پایههای داستان مولتیورس و احتمالاً اتفاقات منتهی به Avengers: Doomsday و Secret Wars خواهد بود.
آخرین پروژهی سال ۲۰۲۴ در خط زمانی اصلی، Hawkeyeـه. داستان سریال در روزهای نزدیک به کریسمس اتفاق میافته و کلینت بارتون فقط میخواد بهموقع پیش خانوادهاش برگرده، اما آشنایی با کیت بیشاپ و ظاهرشدن دوبارهی لباس رونین برنامههاش رو به هم میریزه.
یلنا بلووا هم به دستور والنتینا دنبال کلینت میاد، چون تصور میکنه اون مسئول مرگ ناتاشاست. در طرف دیگهی داستان، مایا لوپز یا اکو دنبال قاتل پدرشه و در نهایت متوجه میشه ویلسون فیسک پشت بخش بزرگی از اتفاقات زندگی اون قرار داشته.
با پایان Hawkeye، کیت بیشاپ عملاً جای کلینت رو بهعنوان نسل تازهی هاکآی میگیره، یلنا حقیقت مرگ ناتاشا رو میفهمه و کینگپین هم بهصورت رسمی وارد بخش مارول استودیوز میشه. از اینجا به بعد، MCU همزمان در سه مسیر جلو میره: قهرمانهای نسل جدید، جنگ خیابانی نیویورک و بحران روبهرشد مولتیورس.
مارول از سال ۲۰۲۶ تا ۲۰۲۸: شهردار فیسک، اونجرزهای تازه و ورود چهار شگفتانگیز
بعد از تمام ماجراهای فضایی و مولتیورسی، MCU دوباره برای مدتی به خیابونهای نیویورک و درگیریهای سیاسی زمین برمیگرده. ویلسون فیسک قدرت قانونی به دست میاره، سم ویلسون باید بدون سرم ابرسرباز از عنوان کاپیتان آمریکا دفاع کنه و گروهی از ضدقهرمانهای بهظاهر مصرفشده، خودشون رو با نام اونجرزهای جدید معرفی میکنن.
همزمان، خانوادهی اول مارول از یه جهان دیگه وارد ماجرا میشن و حضور دکتر دووم کمکم سایهی خودش رو روی اتفاقات پیش از Avengers: Doomsday میاندازه.
ترتیب رسمی این پروژهها به این شکله:
Daredevil: Born Again فصل اول؛ حدود سالهای ۲۰۲۶ تا ۲۰۲۷
Captain America: Brave New World؛ حدود سال ۲۰۲۷
Thunderbolts یا The New Avengers؛ پس از Brave New World
The Fantastic Four: First Steps؛ دنیای Earth-828 با حالوهوای دههی ۱۹۶۰
Wonder Man فصل اول؛ تاریخ دقیق نامشخص، پس از Thunderbolts در ترتیب رسمی
Daredevil: Born Again فصل دوم؛ پس از Wonder Man
The Punisher: One Last Kill؛ پس از فصل دوم Born Again
اول به فصل اول Daredevil: Born Again میرسیم. مت مرداک، فاگی نلسون و کارن پیج دوباره کنار هم کار میکنن، اما بازگشت بولزآی همهچیز رو در همون شروع داستان نابود میکنه. بولزآی به فاگی شلیک میکنه و مرگ اون باعث میشه مت کنترل خودش رو از دست بده و تقریباً بولزآی رو از بالای ساختمان به پایین پرت کنه.
بعد از این اتفاق، مت لباس دردویل رو کنار میذاره و تلاش میکنه فقط بهعنوان وکیل به مردم کمک کنه. در طرف دیگه، ویلسون فیسک وارد رقابت انتخاباتی میشه و با وعدهی مبارزه با فساد و بینظمی، به مقام شهردار نیویورک میرسه. بنابراین این بار کینگپین فقط یه رئیس مافیا نیست؛ اون قدرت سیاسی، پلیس و ساختار قانونی شهر رو هم در اختیار داره.
پروندهی هکتور آیالا یا وایت تایگر، مت رو دوباره با فساد پلیس روبهرو میکنه. هکتور به قتل یه مأمور پلیس متهم شده، در حالی که در واقع تلاش داشته جون یه نفر رو نجات بده. مت موفق میشه بیگناهی اون رو ثابت کنه، اما هکتور کمی بعد به دست مأمورهای فاسدی که از نماد پانیشر استفاده میکنن کشته میشه.
در همین زمان، هنرمند قاتلی به اسم میوز نیویورک رو با قتلها و نقاشیهای خونین خودش وحشتزده میکنه. فعالیتهای میوز به فیسک بهانه میده تا فشار بیشتری روی نقابدارها وارد کنه و گروه ویژهی ضد شورشی خودش رو بسازه.
فرانک کسل هم وارد داستان میشه و مت ازش میخواد دربارهی پلیسهایی تحقیق کنه که بدون اجازه از نشان پانیشر استفاده میکنن. فرانک از اینکه مأمورهای فاسد نمادش رو برای توجیه جنایتهای خودشون برداشتهان عصبانیه، اما روش برخورد اون با این مشکل همچنان خیلی خشنتر از چیزیه که مت قبول داره.
فصل اول در نهایت نشون میده پشت قتل فاگی فقط بولزآی قرار نداشته و شبکهی قدرت فیسک و ونسا هم در ماجرا نقش داشته. فیسک بعد از سوءقصد بولزآی و زخمیشدن مت، از بحران پیشاومده برای گسترش کنترل خودش استفاده میکنه و عملاً نیویورک رو زیر سلطهی نیروهای ضد نقابدار میبره.
مت در پایان متوجه میشه این بار نمیتونه بهتنهایی مقابل فیسک بایسته. اون باید شبکهای از متحدها و افراد قابلاعتماد بسازه و برای پسگرفتن شهر آماده بشه. همین تصمیم مستقیماً زمینهی فصل دوم Born Again رو فراهم میکنه.
بعد از فصل اول Daredevil: Born Again، نوبت Captain America: Brave New World میرسه. سم ویلسون حالا رسماً کاپیتان آمریکاست، اما برخلاف استیو راجرز سرم ابرسرباز دریافت نکرده. تمام مبارزههای سم به مهارت، بالها، سپر و تصمیمهایی وابستهان که زیر فشار میگیره.
رئیسجمهور تازهی آمریکا، تادئوس راس، از سم میخواد کاپیتان آمریکا رو به یه مقام رسمی نظامی تبدیل کنه و برای تشکیل دوبارهی اونجرزها هم به دولت کمک کنه. اما سوءقصد ناموفق آیزایا بردلی به راس، سم رو وارد توطئهای میکنه که ریشهاش به اتفاقات قدیمی The Incredible Hulk برمیگرده.
پشت این نقشه ساموئل استرنز یا لیدر قرار داره؛ دانشمندی که در فیلم The Incredible Hulk با خون بروس بنر آلوده شد و هوش فوقالعادهای به دست آورد. راس سالها از توانایی استرنز استفاده کرده و در مقابل وعدهی آزادی به اون داده، اما هیچوقت به قولش عمل نکرده.
استرنز هم با کنترل ذهن افراد مختلف و دستکاری داروهای راس، نقشهای برای انتقام طراحی میکنه. راس بهخاطر بیماری قلبی خودش از قرصهایی استفاده میکنه که بدون اطلاعش باعث تغییر بدنش میشن. عصبانیت شدید در نهایت اون رو به رد هالک تبدیل میکنه و نبرد بزرگی در واشینگتن به راه میافته.
سم نمیتونه با قدرت بدنی رد هالک رقابت کنه، بنابراین تلاش میکنه با حرفزدن، راس رو به یاد دخترش بتی بندازه و کنترلش رو برگردونه. همین تفاوت اصلی سم با بسیاری از قهرمانهای دیگهست؛ اون همیشه دنبال راهی میگرده که بدون نابودکردن طرف مقابل، بحران رو تموم کنه.
این فیلم جزیرهی سلستیال باقیمونده از Eternals رو هم دوباره وارد داستان میکنه. کشورهای مختلف متوجه میشن در بدن تیاموت فلزی به اسم آدامانتیوم وجود داره و رقابت برای کنترل این منبع جدید، یه بحران بینالمللی میسازه. این اولین معرفی رسمی آدامانتیوم در خط اصلی MCUـه؛ فلزی که در دنیای کمیکها ارتباط مهمی با اسکلت ولورین داره.
واکین تورس هم بالهای قدیمی سم رو میگیره و به فالکون جدید تبدیل میشه. سم در پایان تصمیم میگیره ایدهی تشکیل دوبارهی اونجرزها رو جدیتر دنبال کنه، اما قبل از اینکه تیم خودش رو کامل کنه، والنتینا گروه متفاوتی رو وارد میدان میکنه.
در Thunderbolts، یلنا بلووا، جان واکر، گوست و تسکمستر به بهانهی انجام مأموریت به یه مرکز مخفی فرستاده میشن. خیلی زود مشخص میشه والنتینا قصد داشته تمام اونها رو از بین ببره تا مدارک مربوط به فعالیتهای غیرقانونی خودش پاک بشن.
در همین مرکز، اونها با مردی به اسم باب روبهرو میشن. باب در ظاهر فردی ترسیده و سردرگمه، اما در واقع نتیجهی پروژهای برای ساخت یکی از قدرتمندترین موجودات جهانه. اون میتونه به سنتری تبدیل بشه؛ قهرمانی با قدرتی تقریباً غیرقابلکنترل که بخش تاریک ذهنش به شکل موجودی به اسم وُید ظاهر میشه.
یلنا خودش هم با افسردگی، تنهایی و احساس پوچی دستوپنجه نرم میکنه و همین تجربه باعث میشه بهتر از بقیه ماهیت وُید رو درک کنه. گروه بهجای اینکه فقط با قدرت فیزیکی باب رو شکست بده، وارد تاریکترین بخشهای ذهن اون میشه و کمکش میکنه از تنهایی مطلق بیرون بیاد.
باکی بارنز و رد گاردین هم در ادامه به گروه اضافه میشن. این آدمها هیچکدوم قهرمانهای بینقصی نیستن؛ هرکدوم گذشتهای پر از شکست، کنترلشدن و تصمیمهای اشتباه دارن. همین موضوع باعث میشه نجات باب برای اونها به فرصتی برای نجات خودشان هم تبدیل بشه.
والنتینا در پایان برای فرار از رسوایی، گروه رو مقابل رسانهها بهعنوان «اونجرزهای جدید» معرفی میکنه. ستارهی انتهای عنوان Thunderbolts هم به همین تغییر اشاره داره و مارول در معرفیهای بعدی، این گروه رو با عنوان The New Avengers معرفی کرده.
بااینحال، سم ویلسون هم قصد تشکیل اونجرزهای خودش رو داره و حاضر نیست گروه والنتینا بهسادگی این اسم رو تصاحب کنه. صحنهی بعد از تیتراژ که مدتی پس از داستان اصلی اتفاق میافته، نشون میده دو گروه بر سر نام اونجرزها اختلاف دارن.
همون موقع، یه سفینهی ناشناس با نشان عدد چهار وارد فضای Earth-616 میشه. این سفینه بهوضوح به چهار شگفتانگیز تعلق داره و پلی مستقیم میان Thunderbolts، The Fantastic Four: First Steps و اتفاقات آیندهی MCU میسازه.
اما The Fantastic Four: First Steps از نظر زمانی و مکانی یه مورد خاصه. داستان فیلم در Earth-616 اتفاق نمیافته و مارول دنیای اون رو بهصورت رسمی Earth-828 معرفی کرده؛ جهانی با حالوهوای رتروفیوچریستی دههی ۱۹۶۰، ماشینهای پرنده و تکنولوژیهایی که زمین اصلی هنوز به اونها نرسیده.
رید ریچاردز، سو استورم، جانی استورم و بن گریم سالهاست قدرتهای خودشون رو به دست آوردن و به مشهورترین قهرمانهای جهانشون تبدیل شدهان. پس فیلم برخلاف اسم First Steps، یه داستان منشأ معمولی نیست و قهرمانها از ابتدای ماجرا گروهی شناختهشدهان.
تهدید اصلی اونها گالاکتوسه؛ موجودی کیهانی که برای ادامهی حیاتش سیارهها رو میبلعه. سیلور سرفر این جهان، شالا بال، به زمین میاد و هشدار میده که گالاکتوس برای نابودی سیاره در راهه.
ماجرا وقتی شخصیتر میشه که سو استورم بارداره و فرزندش فرانکلین ریچاردز از قدرت کیهانی فوقالعادهای برخورداره. گالاکتوس پیشنهاد میده در مقابل تحویلدادن فرانکلین، از خوردن زمین صرفنظر کنه؛ پیشنهادی که چهار شگفتانگیز حاضر نیستن قبولش کنن.
خانوادهی ریچاردز در نهایت با کمک مردم زمین و تکنولوژی خودشون گالاکتوس رو متوقف میکنن. فرانکلین هم از همون ابتدای زندگی نشون میده قدرتهاش فراتر از چیزیه که حتی رید میتونه کامل درکش کنه.
صحنهی پایانی فیلم چند سال جلو میره و سو رو در کنار فرانکلین خردسال نشون میده. وقتی سو برای لحظهای اتاق رو ترک میکنه، مردی با شنل سبز و ماسک فلزی کنار فرانکلین ظاهر میشه: ویکتور ون دووم. فیلم هنوز چهره یا انگیزهی کامل دووم رو آشکار نمیکنه، اما همین ملاقات، مهمترین اتصال مستقیم چهار شگفتانگیز به Avengers: Doomsday محسوب میشه.
قرارگرفتن First Steps بعد از Thunderbolts در ترتیب رسمی به این معنی نیست که دههی ۱۹۶۰ Earth-828 بعد از سال ۲۰۲۷ زمین اصلی اتفاق میافته. این فقط جایگاه پیشنهادی مارول برای تماشای فیلمه؛ دو جهان تقویمهای جداگانهای دارن و ارتباط واقعی اونها از مسیر مولتیورس شکل میگیره.
بعد از چهار شگفتانگیز به فصل اول Wonder Man میرسیم. این سریال بهجای یه نبرد بزرگ برای نجات جهان، سراغ هالیوود و زندگی بازیگرهایی میره که در دنیایی پر از ابرقهرمانها دنبال کار میگردن.
سایمون ویلیامز بازیگر جوانیه که برای پیشرفت حرفهای خودش تلاش میکنه، اما یه راز بزرگ داره: اون از قدرتهای فراانسانی برخورداره. مشکل اینجاست که پس از حادثهای مرتبط با بازیگری به اسم دورمن، قانونی در هالیوود شکل گرفته که حضور افراد دارای قدرت رو در پروژههای سینمایی ممنوع میکنه. سایمون میترسه آشکارشدن تواناییهاش، حرفهی بازیگریش رو قبل از شروع نابود کنه.
سایمون در جریان تلاش برای گرفتن نقش اصلی بازسازی فیلم قدیمی Wonder Man با ترور اسلاتری آشنا میشه؛ همون بازیگری که در Iron Man 3 نقش ماندارین ساختگی رو بازی میکرد و بعدها اسیر ونوو شده بود. رابطهی سایمون و ترور به هستهی اصلی سریال تبدیل میشه و دو بازیگر در دو نقطهی متفاوت از مسیر حرفهای، به هم کمک میکنن.
Wonder Man بیشتر دربارهی شهرت، هنر، هویت و نگاه صنعت سرگرمی به افراد دارای قدرته و فعلاً ارتباط مستقیمی با بحران دووم یا اونجرزها نداره. فصل دوم سریال هم تأیید شده، اما هنوز تاریخ انتشار مشخصی نداره؛ بنابراین نمیشه اون رو جزو پروژههای قطعی پیش از Doomsday حساب کرد. تأیید رسمی فصل دوم Wonder Man
بعد از Wonder Man دوباره به نیویورک و فصل دوم Daredevil: Born Again برمیگردیم. فیسک حالا کنترل بیشتری روی شهر داره و نیروهای ویژهی ضد نقابدار، دردویل رو دشمن شمارهیک نیویورک معرفی کردهان.
مت مرداک مجبور میشه از سایهها علیه امپراتوری سیاسی و جنایی فیسک مبارزه کنه. این بار هدف فقط شکستدادن یه رئیس مافیا نیست؛ فیسک شهرداره و بخش بزرگی از قدرتش رو از راههای ظاهراً قانونی به دست آورده. مت باید هم در خیابون و هم از طریق افشای فساد، شهر رو علیه اون متحد کنه.
جسیکا جونز هم در این فصل برمیگرده و به مقاومت مت کمک میکنه. حضور اون اولین قدم جدی برای بازگشت دوبارهی اعضای دیفندرز در پروژههای جدید ماروله. بولزآی، کارن پیج، ونسا فیسک و هدر گلن هم دوباره در داستان حضور دارن.
مارول فصل دوم رو بهعنوان نبرد برای روح نیویورک توصیف کرده؛ جایی که بقا، مقاومت و بازسازی شهر به محور اصلی تبدیل میشن.
آخرین پروژهی منتشرشده در تایملاین رسمی فعلی، ویژهبرنامهی The Punisher: One Last Killـه. فرانک کسل بعد از سالها انتقام و خشونت، دنبال معنایی فراتر از جنگ بیپایان خودش میگرده، اما تهدیدی تازه دوباره اون رو وارد میدان میکنه.
این بار فرانک با ما گنوچی روبهرو میشه؛ یکی از بیرحمترین رؤسای مافیایی نیویورک که برای انتقام سراغ پانیشر میاد. فرانک همچنان با خاطرات دوران جنگ، مرگ خانوادهاش و سالهایی که صرف کشتن خلافکارها کرده درگیره و داستان تلاش میکنه نشون بده آیا چیزی غیر از انتقام برای اون باقی مونده یا نه.
One Last Kill یه سریال کامل نیست و در قالب ویژهبرنامهی تلویزیونی ساخته شده. مارول این اثر رو در تاریخ ۱۲ مه ۲۰۲۶ منتشر کرده و در ترتیب رسمی خودش بعد از فصل دوم Born Again قرار داده.
با پایان این بخش، فیسک و نیروهای خیابانی نیویورک دوباره به یکی از ستونهای اصلی MCU تبدیل شدن، اونجرزهای تازهای روی زمین شکل گرفتن و چهار شگفتانگیز هم از یه جهان دیگه به سمت Earth-616 حرکت کردن. حالا فقط چند پروژهی دیگه تا Avengers: Doomsday باقی مونده؛ پروژههایی که بعضیهاشون منتشر شدن و بعضیها هنوز در راهن.
اسپایدرمنهای قدیمی: مولتیورس ولی نه تو تایملاین اصلی


Your Friendly Neighborhood Spider-Man یکی دیگه از پروژههاییه که ظاهر آشنایی داره، اما در خط اصلی MCU اتفاق نمیافته. این پیتر پارکر شباهتهایی به نسخهی تام هالند داره، ولی مسیر تبدیلشدنش به اسپایدرمن کاملاً متفاوته.
در این دنیا، نورمن آزبورن بهجای تونی استارک نقش مربی پیتر رو به عهده میگیره. شخصیتهایی مثل نیکو مینورو، هری آزبورن، دکتر استرنج، دردویل و کینگپین هم در داستان حضور دارن، اما نسخههای اونها متعلق به همین جهان انیمیشنی هستن.
فصل اول مسیر ابتدایی قهرمانشدن پیتر رو دنبال میکنه؛ زمانی که هنوز کنترل کاملی روی قدرتهاش نداره و باید همزمان با مدرسه، زندگی شخصی و مسئولیتهای تازهاش کنار بیاد. سبک تصویری سریال هم از کمیکهای کلاسیک استیو دیتکو و جان رومیتا الهام گرفته.
پس حتی با وجود حضور شخصیتهای آشنای MCU، نباید این سریال رو پیش از Civil War یا Spider-Man: Homecoming قرار بدیم. این پیتر، نسخهی تام هالند نیست و تمام اتفاقاتش در یه شاخهی متفاوت رخ میدن.
فصل دوم Your Friendly Neighborhood Spider-Man هم برای پاییز ۲۰۲۶ تأیید شده، اما مارول هنوز تاریخ دقیق انتشار یا خلاصهی کامل داستانش رو اعلام نکرده.
ترتیب تماشای این دنیا فعلاً خیلی سادهست:
Your Friendly Neighborhood Spider-Man فصل اول
Your Friendly Neighborhood Spider-Man فصل دوم؛ پاییز ۲۰۲۶
آخرین پروژههای مارول پیش از Avengers: Doomsday
در زمان بهروزرسانی این مقاله، سه پروژهی دیگه هم قراره پیش از اکران Avengers: Doomsday منتشر بشن. چون هنوز همهی اونها در دسترس قرار نگرفتن، نمیشه جایگاه داستانیشون رو با قطعیت وارد فهرست اصلی کرد. فعلاً باید تاریخ انتشار، خلاصهی رسمی و اطلاعات تأییدشدهی اونها رو جدا نگه داریم.
ترتیب انتشار پروژههای باقیمانده به این شکله:
Spider-Man: Brand New Day؛ ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶
Your Friendly Neighborhood Spider-Man فصل دوم؛ پاییز ۲۰۲۶، بدون تاریخ دقیق
VisionQuest؛ ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶
Avengers: Doomsday در ۱۸ دسامبر ۲۰۲۶ اکران میشه.
حرف آخر
خب امیدوارم که این مقاله جواب سوال هاتو داده باشه و اینو بدون که دنیای مارول فقط یکی از جهانهاییه که توی «دنیای جادوگران» زیرورو میکنیم. اگه عاشق فیلم، سریال، کتاب، انیمه و بازیهای فانتزی هستی، یه عالمه راهنمای تماشا، معرفی شخصیت، تئوری و داستان جذاب دیگه هم توی سایت منتظرته.
درضمن منم منتظر نظرت هستما!😁🌟

