اگه فقط سریال The Mandalorian رو دیده باشین، احتمالاً اولین تصویری که با شنیدن اسم ماندالورینها تو ذهنتون میاد Din Djarin با اون زره نقرهای Beskar و کلاهخودیه که حاضر نیست جلوی هیچکس از سرش برداره. اما اگه کمی بیشتر وارد دنیای Star Wars بشیم، خیلی زود میفهمیم چیزی که Din به اسم «راه» میشناسه فقط یه بخش کوچیک از فرهنگیه که هزاران سال جنگ، مهاجرت، اختلاف خانوادگی، حکومت، خیانت و نابودی رو پشت سر گذاشته.
ماندالورینها یه زمانی اونقدر قدرتمند بودن که حتی Jediها هم نمیتونستن نادیدهشون بگیرن. جنگهای طولانیشون با Jedi Order نهتنها روش مبارزه و تجهیزاتشون رو تغییر داد، بلکه به ویرانی بخش بزرگی از خود Mandalore هم کمک کرد. چند قرن بعد از دل همین دشمنی یه ماندالورین تبدیل به Jedi شد و شمشیری ساخت که برای نسلها سرنوشت سیاسی Mandalore رو تعیین کرد. بعدتر هم اختلاف بر سر اینکه ماندالورینها باید همچنان جنگجو باقی بمونن یا گذشتهشون رو کنار بذارن، سیاره رو وارد جنگ داخلی کرد و در نهایت حتی Darth Maul تونست از همین اختلافها استفاده کنه و Mandalore رو به دست بگیره.
بعد از اون نوبت Empire رسید؛ حکومتی که اول سعی کرد Mandalore رو کنترل کنه و وقتی دید نمیتونه، تصمیم گرفت تقریباً نابودش کنه. چیزی که بعد از Great Purge باقی موند، دیگه یه تمدن قدرتمند با شهرها و خاندانهای بزرگ نبود، بلکه گروههای پراکندهای از بازماندهها بودن که هرکدوم بخشی از فرهنگ گذشته رو با خودشون حمل میکردن. Din Djarin هم دقیقاً از دل یکی از همین گروهها بیرون اومد و بدون اینکه خودش بدونه، تبدیل شد به کسی که دوباره سرنوشت Darksaber، Bo-Katan و در نهایت خود Mandalore رو تغییر داد.
پس برای اینکه بفهمیم چرا Beskar برای ماندالورینها فقط یه فلز نیست، Darksaber چطور تبدیل به چیزی شبیه تاج پادشاهی شد، Bo-Katan چرا چند بار برای رهبری Mandalore جنگید و اصلاً چرا بازگشت به یه سیاره تقریباً ویرانشده اینقدر براشون اهمیت داشت، باید داستان رو خیلی عقبتر از دوران Empire شروع کنیم؛ از زمانی که هنوز افسانههای Mandalore the Great و Mythosaurها بخشی از هویت یه فرهنگ جنگجو بودن.
ماندالورینها چه کسانی بودن و Mandalore قبل از نابودی چه شکلی بود؟

اول از همه باید یه سوءتفاهم خیلی رایج رو کنار بذاریم؛ ماندالورین بودن لزوماً به این معنی نیست که یه نفر روی سیاره Mandalore به دنیا اومده باشه. حداقل توی کانن فعلی Star Wars، بیشتر از اینکه با یه نژاد مشخص طرف باشیم، با یه فرهنگ و هویت روبهروییم که از Clanها، خاندانها، سنتها و باورهای مختلف ساخته شده. برای همین کسی مثل Din Djarin که اصلاً روی Mandalore متولد نشده، میتونه کاملاً ماندالورین حساب بشه. Din وقتی بچه بود خانوادهش رو از دست داد، ماندالورینها نجاتش دادن و بعد بهعنوان یه Foundling وارد جامعهشون شد. Jango Fett هم در کانن جدید دوباره به همین مفهوم وصل شده و میدونیم که اون هم یه Foundling بوده.
ساختار جامعه Mandalore تا حد زیادی قبیلهای بود. یه نفر میتونست عضو یه Clan باشه و اون Clan خودش زیرمجموعه یه House بزرگتر قرار بگیره. مثلاً Clan Wren که Sabine Wren بهش تعلق داره، بخشی از House Vizsla حساب میشه و خاندانهایی مثل Kryze، Vizsla، Saxon و Wren بارها در تاریخ سیاسی Mandalore برمیگردن. همین ساختار از یه طرف باعث میشد ماندالورینها حس تعلق خیلی قدرتمندی به خانواده و گروه خودشون داشته باشن، اما از طرف دیگه هر اختلافی بین Clanها میتونست خیلی سریع از یه دعوای خانوادگی فراتر بره و کل Mandalore رو وارد جنگ کنه؛ اتفاقی که در طول تاریخ این سیاره بارها تکرار شد.
خود Mandalore هم همیشه اون سیاره خشک و سفیدی نبوده که توی The Clone Wars دیدیم. زمانی بخشهایی از این دنیا سرسبز بودن، اما قرنها جنگ بهتدریج محیط زیستش رو نابود کرد. درگیریهای قدیمی، مخصوصاً جنگهایی که ماندالورینها با Jediها داشتن، اونقدر به سطح سیاره آسیب زدن که بخش بزرگی از Mandalore غیرقابل سکونت شد و مردم مجبور شدن شهرهایی مثل Sundari رو داخل گنبدهای محافظ بسازن.
این موضوع یه نکته مهم رو هم روشن میکنه؛ Mandalore فقط یه بار نابود نشده. اون چیزی که در The Clone Wars میبینیم نتیجه Great Purge نیست، چون سیاره خیلی قبلتر بر اثر جنگهای باستانی خودش آسیب دیده بود. Great Purge هزاران سال بعد اتفاق افتاد و عملاً دومین فاجعه بزرگ تاریخ Mandalore شد؛ این بار نه به دست خود ماندالورینها، بلکه به دست Empire.
از دوران خیلی قدیمی Mandalore اطلاعات کاملی نداریم و بخشی از چیزی که دربارهش میدونیم با افسانه قاطی شده. یکی از مهمترین شخصیتهای این افسانهها Mandalore the Greatه؛ شخصیتی که گفته میشه تونسته Mythosaurها، موجودات عظیمی که زمانی روی Mandalore زندگی میکردن، رام کنه. با گذشت زمان Mythosaurها منقرضشده تصور شدن و جمجمهشون تبدیل شد به یکی از معروفترین نشونههای ماندالورینها. برای همین وقتی هزاران سال بعد Bo-Katan توی Living Waters یه Mythosaur زنده میبینه، ماجرا فقط دیدن یه موجود عجیب نیست؛ اون داره با چیزی روبهرو میشه که نسلها فکر میکردن فقط بخشی از افسانههای گذشتهست.
جنگ با Jediها، Beskar و تولد Darksaber

یکی از قدیمیترین دشمنیهای تاریخ Mandalore با Jedi Order بوده. کانن فعلی Star Wars تأیید کرده که ماندالورینها برای نسلهای مختلف با Jediها جنگ داشتن، هرچند هنوز جزئیات کامل همه این درگیریها، رهبرانشون و زمان دقیق هر نبرد رو نمیدونیم. چیزی که مشخصه اینه که همین جنگها تأثیر خیلی بزرگی روی روش مبارزه ماندالورینها گذاشتن.
کافیه تجهیزات یه ماندالورین رو نگاه کنیم؛ جتپک، شعلهافکن، موشک، کابل، Blaster و کلی ابزار مختلف که باعث میشن جنگجو بتونه همزمان از چند جهت به دشمن فشار بیاره. این مدل مبارزه وقتی معنی بیشتری پیدا میکنه که بدونیم یکی از دشمنهای قدیمیشون Jediهایی بودن که Force داشتن، میتونستن خیلی از حملههای عادی رو پیشبینی کنن و با Lightsaber جلوی شلیکهای Blaster رو بگیرن. ماندالورینها برای مقابله با چنین دشمنی مجبور بودن غیرقابل پیشبینی باشن و همین باعث شد تجهیزات مختلف کمکم به بخشی جدانشدنی از فرهنگ جنگیشون تبدیل بشه.
Beskar هم دقیقاً تو همین فرهنگ اهمیت زیادی پیدا کرد. این فلز فوقالعاده مقاوم میتونه در برابر شلیک Blaster دوام بیاره و حتی برخورد Lightsaber رو تحمل کنه. اما ارزش Beskar برای ماندالورینها فقط به مقاومتش نیست. زره میتونه نسلبهنسل منتقل بشه، دوباره آهنگری بشه و بخشی از تاریخ یه خانواده رو با خودش حمل کنه. زره Sabine Wren مثلاً چیزی نیست که یه روز از جایی خریده باشه؛ بخشهایی از اون قدمت زیادی دارن و در طول نسلها تغییر کردن. همین باعث میشه بعدها غارت و ذوب Beskar توسط Empire چیزی خیلی فراتر از دزدیدن یه فلز گرونقیمت باشه؛ Empire داشت بخشی از میراث Mandalore رو ذوب میکرد و به شمشهایی با مهر خودش تبدیل میکرد.
اما شاید عجیبترین اتفاق در تاریخ رابطه Jediها و ماندالورینها زمانی افتاد که یه ماندالورین خودش وارد Jedi Order شد. اسمش Tarre Vizsla بود؛ اولین ماندالورینی که میدونیم Jedi شده و بیشتر از هزار سال قبل از اتفاقات اصلی Star Wars زندگی میکرده. Tarre به دو دنیایی تعلق داشت که برای نسلها دشمن هم بودن و همین بهتنهایی جایگاهش رو خاص میکرد، اما میراث مهمتری هم از خودش باقی گذاشت؛ Darksaber، یه Lightsaber با تیغه سیاه و طراحی متفاوت که بعدها تبدیل شد به یکی از مهمترین نمادهای سیاسی Mandalore.
Tarre فقط یه Jedi باقی نموند و در تاریخ ماندالورینها تبدیل به یه رهبر مهم شد. بعد از مرگش Jedi Order شمشیر رو داخل Jedi Temple نگه داشت، اما اعضای House Vizsla بعدها وارد معبد شدن و Darksaber رو پس گرفتن. طبق روایتهای ماندالورینها، خاندان Vizsla با همین شمشیر تونست گروههای مختلف رو متحد کنه و در دورهای روی Mandalore حکومت داشته باشه. از همینجا Darksaber دیگه فقط یه سلاح نبود و کمکم تبدیل شد به چیزی شبیه تاج؛ نمادی که صاحبش میتونست باهاش ادعا کنه میراث Tarre Vizsla و حق رهبری Mandalore رو داره.
مشکل اینجا بود که داشتن شمشیر بهتنهایی کافی نبود. در طول زمان این باور شکل گرفت که صاحب واقعی Darksaber باید اون رو در نبرد از نفر قبلی گرفته باشه. همین قانون بعدها بارها سیاست Mandalore رو به هم ریخت و مخصوصاً برای Bo-Katan تبدیل به یه مشکل بزرگ شد. اما قبل از اینکه به اون دوره برسیم، یه نکته رو باید روشن کنیم؛ در Legends داستان جنگهای قدیمی ماندالورینها خیلی مفصلتره و شخصیتهایی مثل Revan و Mandalore the Ultimate و اتفاقاتی مثل Malachor V وارد ماجرا میشن، ولی کانن جدید هنوز همه جزئیات KOTOR رو به همین شکل تأیید نکرده. بنابراین چیزی که با اطمینان میدونیم وجود جنگهای بزرگ بین Jediها و ماندالورینهاست، نه اینکه همه جزئیات Legends رو بدون توضیح بخشی از تاریخ رسمی بدونیم.
از Satine تا Death Watch؛ وقتی Mandalore با خودش وارد جنگ شد

قرنها جنگ بالاخره یه بخش از مردم Mandalore رو به این نتیجه رسوند که اگه همین مسیر ادامه پیدا کنه، چیزی از سیاره باقی نمیمونه. از همین نگاه جنبش New Mandalorians شکل گرفت؛ گروهی که میخواست گذشته جنگجویانه Mandalore رو کنار بذاره و یه جامعه صلحطلب بسازه. یکی از مهمترین چهرههای این جریان Duchess Satine Kryze بود که تقریباً نقطه مقابل تصویریه که معمولاً از یه ماندالورین داریم.
Satine اعتقاد داشت برای نجات مردمش باید چرخه جنگ تموم بشه، اما برای خیلی از جنگجویان سنتی این حرفها به معنی نابود کردن هویت Mandalore بود. اختلاف دو طرف در نهایت به جنگ داخلی رسید و در همین دوران Qui-Gon Jinn و Obi-Wan Kenobi مأمور شدن از Satine محافظت کنن. تقریباً یه سال همراهش در حال فرار بودن و رابطه معروف Obi-Wan و Satine هم در همین دوره شکل گرفت.
در نهایت جریان Satine پیروز شد و خیلی از جنگجویان سنتی از مرکز قدرت کنار گذاشته شدن یا به جاهایی مثل Concordia رفتن، اما این گروهها واقعاً ناپدید نشدن. از دل همین نارضایتی Death Watch شکل گرفت؛ گروهی که معتقد بود Satine فرهنگ واقعی Mandalore رو از بین برده و مردم باید دوباره به زره، جنگ و سنتهای قدیمی برگردن. رهبر Death Watch هم Pre Vizsla بود که اتفاقاً Darksaber رو در اختیار داشت، یعنی مهمترین نماد تاریخی رهبری Mandalore دست کسی بود که میخواست حکومت Satine رو سرنگون کنه.
وقتی Clone Wars شروع شد، Satine تلاش کرد Mandalore رو بیطرف نگه داره و نه طرف Republic بره و نه Separatists، اما Death Watch داشت پشت صحنه قویتر میشد. مشکل Pre Vizsla این بود که مردم عادی الزاماً حاضر نبودن فقط برای برگشتن به سنتهای قدیمی وارد جنگ بشن. خیلیها از سالها درگیری خسته بودن و حکومت Satine حداقل براشون یه دوره ثبات ساخته بود. بنابراین Death Watch باید اول ثابت میکرد که Satine قادر نیست از مردمش محافظت کنه و برای انجام همین کار سراغ متحدی رفت که بعدها بزرگترین اشتباهشون از آب دراومد؛ Darth Maul.
Bo-Katan Kryze هم تو همین دوره نقش مهمی پیدا میکنه. اگه فقط The Mandalorian رو دیده باشین، شاید Bo-Katan براتون یه رهبر قدیمی و قهرمان باشه که همیشه برای آزادی Mandalore جنگیده، اما گذشتهش خیلی پیچیدهتره. Bo-Katan خواهر Satine بود و در عین حال خودش عضو Death Watch شد؛ یعنی عملاً به گروهی پیوست که میخواست حکومت خواهرش رو سرنگون کنه. اون اعتقاد داشت Satine با صلحطلب کردن Mandalore مردمش رو ضعیف کرده و باید دوباره فرهنگ جنگجویی قدیمی رو زنده کرد. همین گذشته باعث میشه مسیر Bo-Katan بعدها خیلی جالبتر بشه، چون خودش تبدیل به کسی میشه که بارها سعی میکنه Mandalore رو از بحرانهایی نجات بده که بخشی از ریشهشون به تصمیمهای خودش برمیگرده.
Darth Maul چطور Mandalore رو تصاحب کرد؟

Death Watch برای سرنگونی Satine با Maul و Savage Opress متحد شد. Maul چند گروه جنایتکار بزرگ رو دور خودش جمع کرده و Shadow Collective رو ساخته بود و نقشه این بود که این گروهها داخل Mandalore ناامنی ایجاد کنن، بعد Death Watch وارد بشه و خودش رو بهعنوان ناجی مردم نشون بده. نقشه جواب داد؛ مردم دیدن حکومت Satine نمیتونه جلوی آشوب رو بگیره و Death Watch ظاهراً قادره اوضاع رو کنترل کنه، در نتیجه حکومت Satine سقوط کرد.
اما Pre Vizsla فکر میکرد Maul فقط یه ابزار موقته و بعد از رسیدن به هدفش میتونه خیلی راحت کنار بذارتش. اشتباه بزرگی بود. در نهایت Vizsla و Maul مستقیماً با هم جنگیدن و Pre Vizsla با وجود داشتن Darksaber شکست خورد و کشته شد. Maul هم شمشیر رو برداشت و طبق همون سنتی که خود ماندالورینها برای Darksaber ساخته بودن، حالا میتونست ادعا کنه صاحب قانونی سلاح و در نتیجه رهبره، چون نفر قبلی رو در مبارزه شکست داده بود.
بخشی از Death Watch این منطق رو قبول کرد، اما Bo-Katan حاضر نشد یه Outsider رو رهبر Mandalore بدونه. همین باعث شد Death Watch دو تکه بشه. طنز تلخ ماجرا اینجاست که گروهی که علیه Satine شورش کرده بود تا به قول خودش هویت واقعی ماندالورینها رو نجات بده، حالا Mandalore رو تحویل کسی داده بود که اصلاً ماندالورین نبود.
Maul هم از Mandalore فقط برای قدرت استفاده نکرد و انتقام شخصی از Obi-Wan رو هم وارد ماجرا کرد. Satine رو جلوی Obi-Wan کشت و با مرگش عملاً پروژه New Mandalorians هم از بین رفت. Bo-Katan که حالا خودش علیه Maul ایستاده بود، برای پس گرفتن سیاره مجبور شد از Republic کمک بخواد و در روزهای پایانی Clone Wars، Ahsoka Tano همراه نیروهای Clone وارد Mandalore شد.
Siege of Mandalore یکی از آخرین نبردهای بزرگ Clone Wars بود. Ahsoka در نهایت Maul رو شکست داد و دستگیر کرد و Bo-Katan دوباره کنترل Mandalore رو به دست آورد، اما این پیروزی تقریباً هیچ فرصتی برای دوام پیدا نکرد. همزمان Order 66 صادر شد، Jedi Order سقوط کرد و Republic جاش رو به Galactic Empire داد. Mandalore هنوز فرصت نکرده بود از یه جنگ بیرون بیاد که خودش رو مقابل حکومتی دید که از Maul هم برای آیندهش خطرناکتر بود.
Mandalore زیر سلطه Empire؛ از Sabine Wren تا Great Purge

Bo-Katan حاضر نشد مقابل Empire سر خم کنه و Empire هم علاقهای نداشت یه سیاره مستقل و جنگجو رو تحمل کنه. یکی از روشهای اصلی امپراتوری برای کنترل Mandalore استفاده از خود ماندالورینها بود. Clan Saxon با Empire همکاری کرد و Gar Saxon تبدیل شد به یکی از مهرههای اصلی حکومت امپراتوری روی سیاره. بهجای اینکه Mandalore کاملاً توسط یه نیروی خارجی اداره بشه، یه خاندان محلی بالا آورده شد تا بقیه خاندانها رو کنترل کنه.
نسل جوان هم از این سیاست دور نبود و Imperial Academy of Mandalore برای آموزش نیروهای جدید استفاده میشد. یکی از دانشجوهای همین آکادمی Sabine Wren بود؛ کسی که بعدها به یکی از مهمترین چهرههای مقاومت ماندالورینها تبدیل شد. Sabine در دوران حضورش در آکادمی یه Arc Pulse Generator طراحی کرد و Empire خیلی زود فهمید میتونه این فناوری رو طوری تنظیم کنه که Beskar رو هدف بگیره. یعنی مهمترین دفاع ماندالورینها تبدیل شده بود به نقطه ضعفشون و زرهی که قرنها ازشون محافظت کرده بود، حالا میتونست باعث مرگشون بشه. Empire حتی با طعنه اسم این سلاح رو The Duchess گذاشت؛ اشارهای مستقیم به Satine Kryze.
Sabine وقتی فهمید اختراعش چه استفادهای پیدا کرده، علیه Empire برگشت و در نهایت تلاش کرد این سلاح رو نابود کنه. مدتی بعد هم Darksaber دوباره وارد داستان شد. Sabine و اعضای Ghost شمشیر رو در Dathomir پیدا کردن؛ همون Darksaberi که بعد از سقوط Maul برای مدتی ناپدید شده بود. پیدا شدن شمشیر برای Sabine اهمیت خاصی داشت، چون Clan Wren بخشی از House Vizsla بود و حالا میراث Tarre Vizsla دوباره دست کسی افتاده بود که به خاندانش وصل میشد.
Kanan و Ezra به Sabine کمک کردن استفاده از شمشیر رو یاد بگیره، اما مشکل اصلی فقط شمشیرزنی نبود. داشتن Darksaber یعنی وارد شدن به سیاست Mandalore و قبول کردن انتظاراتی که نسلها به این سلاح وصل شده بود. Sabine در نهایت تصمیم گرفت خودش رهبر نشه و شمشیر رو به Bo-Katan بده. Clanهای مختلف هم Bo-Katan رو پذیرفتن و دوباره یه اتحاد بزرگ بین ماندالورینها شکل گرفت.
مشکل این بود که Bo-Katan این بار Darksaber رو در مبارزه به دست نیاورده بود. اون زمان خیلیها اهمیتی به این موضوع ندادن، اما بعدها وقتی Mandalore سقوط کرد، همین مسئله تبدیل شد به یکی از چیزهایی که مخالفانش بهش اشاره میکردن. Bo-Katan با وجود همه این اختلافها حاضر نبود Mandalore رو برای همیشه زیر فرمان Empire نگه داره و مقاومت ادامه پیدا کرد تا امپراتوری در نهایت به این نتیجه رسید که اگه نمیتونه این سیاره رو کنترل کنه، باید کاری کنه هیچکس دیگه هم نتونه داشته باشه.
Great Purge از همینجا شروع شد. هدف فقط شکست دادن یه ارتش یا گرفتن یه شهر نبود؛ Empire میخواست Mandalore رو به شکلی نابود کنه که مردمش دیگه نتونن دوباره تبدیل به یه قدرت مستقل بشن. وحشتناکترین بخش این حمله با اسم Night of a Thousand Tears شناخته میشه؛ زمانی که TIE Bomberها شهرهای Mandalore رو بمباران کردن و شدت انفجارها اونقدر زیاد بود که بخشهایی از سطح سیاره تبدیل به شیشه شدن. Sundari، یکی از مهمترین مراکز تمدن Mandalore، تقریباً نابود شد و نیروهای زمینی هم دنبال بازماندهها افتادن.
این دیگه یه جنگ برای وادار کردن Mandalore به تسلیم نبود؛ برنامه این بود که خود Mandalore از بین بره. یکی از مهمترین چهرههای پشت این فاجعه هم Moff Gideon بود؛ کسی که قرار بود سالها بعد دوباره سرنوشت Bo-Katan، Darksaber و Din Djarin رو به هم وصل کنه.
از Great Purge تا Din Djarin؛ وقتی ماندالورینها فقط سعی میکردن زنده بمونن

بعدها مشخص شد Bo-Katan در روزهای پایانی مقاومت تلاش کرده بود با Gideon به توافق برسه. وقتی شکست تقریباً قطعی شده بود، حاضر شد تسلیم بشه و Darksaber رو تحویل بده تا در مقابل مردم باقیمونده زنده بمونن، اما Gideon شمشیر رو گرفت و به توافق عمل نکرد. نابودی Mandalore ادامه پیدا کرد و Bo-Katan نهفقط سیاره و Darksaber، بلکه بخش بزرگی از اعتماد مردمش رو هم از دست داد.
بعد از Great Purge چیزی که از تمدن Mandalore باقی مونده بود به گروههای پراکنده تبدیل شد. خیلیها کشته شدن، عدهای فرار کردن و بعضی گروهها در گوشههای مختلف کهکشان مخفی شدن. Empire مقدار زیادی Beskar هم از Mandalore غارت کرد و زرهها و فلزهای جمعشده رو ذوب کرد و به شکل شمش درآورد. برای همین وقتی سالها بعد Din Djarin با Beskar دارای مهر Empire روبهرو میشه، قضیه فقط پیدا کردن یه فلز باارزش نیست؛ اون Beskar میتونه بخشی از زره یا میراث یکی از آدمهایی باشه که در جریان نابودی Mandalore کشته شده.
یکی از گروههایی که در دوران پراکندگی ماندالورینها به زندگی مخفی ادامه داد Children of the Watch بود؛ همون گروهی که Din Djarin توش بزرگ شد. اینجا یه نکته خیلی مهم وجود داره، چون قوانین Din قوانین همه ماندالورینها نیستن. مثلاً این باور که نباید جلوی موجود زنده دیگه کلاهخود رو برداشت، مربوط به Creed گروه خودشه. برای همین وقتی Din برای اولین بار Bo-Katan و همراههاش رو میبینه و اونا خیلی عادی کلاهشون رو درمیارن، تقریباً فکر میکنه با ماندالورینهای واقعی طرف نیست.
اما Bo-Katan هم به اندازه Din ماندالورینه؛ فقط از یه شاخه متفاوت از همین فرهنگ میاد. Din داخل یه گروه خیلی سنتی و منزوی بزرگ شده که نسخه خودش از «راه» رو تنها شکل درست ماندالورین بودن میدونه. همین مواجهه کمکم به Din نشون میده فرهنگی که فکر میکرد کاملاً میشناسه، خیلی متنوعتر از چیزیه که از کودکی بهش گفته بودن.
سالها بعد همون Moff Gideon هنوز Darksaber رو داشت و وقتی Din برای نجات Grogu باهاش درگیر شد، Gideon رو شکست داد و شمشیر رو گرفت. Din تقریباً نمیفهمید چه اتفاق سیاسی بزرگی افتاده، چون برای خودش Darksaber فقط یه سلاح بود و حاضر بود همون لحظه به Bo-Katan تحویلش بده. اما Bo-Katan این بار حاضر نبود دوباره شمشیر رو بدون مبارزه قبول کنه. یه بار این کار رو کرده بود و بعد Mandalore سقوط کرده بود، بنابراین حالا کسی صاحب نماد رهبری Mandalore شده بود که کوچکترین علاقهای به حکومت نداشت.
همین اتفاق یه سؤال مهم رو دوباره زنده کرد؛ شاید مشکل اصلی Mandalore از اول این بوده که مشروعیت رهبریش رو بیش از حد به یه شمشیر وصل کرده.
بازگشت به Mandalore و پایان Darksaber

Din بعداً بهخاطر شکستن Creed خودش مجبور شد به Mandalore برگرده و داخل Living Waters غسل کنه. تا اون زمان تقریباً همه بازماندهها فکر میکردن سیاره بعد از Great Purge مسموم و غیرقابل سکونت شده، اما وقتی Din و Bo-Katan وارد Mandalore شدن فهمیدن این تصور درست نیست. هوا قابل تنفس بود، Mines هنوز وجود داشتن و Living Waters هم نابود نشده بود. Empire شهرهای Mandalore رو ویران کرده بود، اما نتونسته بود خود سیاره رو واقعاً بکشه.
در همین سفر Bo-Katan یه Mythosaur زنده دید؛ موجودی که قرنها فقط بخشی از افسانههای مردمش به نظر میرسید. برای کسی مثل Bo-Katan که بخش بزرگی از زندگیش رو صرف تلاش برای بازگردوندن شکوه گذشته Mandalore کرده بود، دیدن Mythosaur معنی خیلی بزرگی داشت. چیزی از قدیمیترین دوران فرهنگشون هنوز زنده بود و همزمان خود سیاره هم برخلاف چیزی که همه فکر میکردن، هنوز میتونست دوباره خونهشون بشه.
Bo-Katan بعد از این اتفاق شروع کرد گروههای مختلف ماندالورین رو دوباره کنار هم جمع کنه. از یه طرف نیروهای قدیمی خودش بودن و از طرف دیگه Children of the Watch؛ گروههایی که حتی درباره ابتداییترین چیزها مثل برداشتن کلاهخود هم با هم اختلاف داشتن، اما حالا یه هدف مشترک پیدا کرده بودن؛ برگشتن به خونه. این اتحاد شاید یکی از مهمترین تغییرهای تاریخ Mandalore بود، چون این بار قرار نبود یه گروه ثابت کنه فقط خودش «ماندالورین واقعی» محسوب میشه.
وقتی به Mandalore برگشتن، فهمیدن Gideon حتی بعد از Great Purge هم دست از سر سیاره برنداشته و مخفیانه یه پایگاه نظامی بزرگ اونجا ساخته. نیروهاش حتی زرههایی داشتن که Beskar توشون استفاده شده بود؛ یعنی کسی که در نابودی Mandalore نقش داشت، حالا داشت از منابع همون سیاره برای ساخت ارتش خودش استفاده میکرد.
در نبرد نهایی Bo-Katan دوباره با Darksaber مقابل Gideon قرار گرفت؛ همون شمشیری که بیشتر از هزار سال بین شخصیتها و خاندانهای مختلف دستبهدست شده بود، از Tarre Vizsla و Pre Vizsla گرفته تا Maul، Sabine، Bo-Katan، Gideon و Din. اما این بار قرار نبود Darksaber یه صاحب تازه پیدا کنه. Gideon شمشیر رو خرد کرد و یکی از مهمترین نمادهای تاریخ Mandalore برای همیشه از بین رفت.
شاید در نگاه اول نابودی Darksaber باید یه فاجعه به نظر برسه، اما از یه زاویه دیگه میشه گفت این بهترین اتفاقی بود که میتونست برای آینده Mandalore بیفته. برای قرنها مشروعیت رهبران این مردم به یه شمشیر وصل شده بود و هر بار که صاحبش عوض میشد، بحث تازهای درباره اینکه چه کسی واقعاً حق حکومت داره شروع میشد. حالا دیگه اون تاج قدیمی وجود نداشت و ماندالورینها مجبور بودن اتحادشون رو بدون تکیه به یه سلاح حفظ کنن.
بعد از شکست Gideon، Great Forge دوباره روشن شد و ماندالورینها برای اولین بار بعد از Great Purge بهعنوان صاحبان Mandalore روی سیاره خودشون ایستادن. البته Mandalore هنوز با چیزی که یه زمانی بوده فاصله زیادی داره؛ شهرها نابود شدن، جمعیتش بهشدت کم شده و خیلی از خاندانها از بین رفتن، اما سیاره زندهست، Mythosaur هنوز اونجاست و گروههایی که سالها جدا از هم زندگی میکردن دوباره برگشتن کنار هم.
حرف آخر
وقتی کل تاریخ ماندالورینها رو کنار هم میذاریم، یه چیز خیلی واضح میشه؛ بزرگترین دشمن Mandalore همیشه فقط Jediها، Maul یا Empire نبودن. خیلی وقتها خود ماندالورینها با اختلافهای داخلی، جنگ بر سر قدرت و این اصرار که فقط یه مدل خاص از ماندالورین بودن درسته، بیشتر از هر دشمن خارجی به خودشون ضربه زدن. یه دوره جنگهای قدیمی سیارهشون رو نابود کرد، بعد اختلاف صلحطلبها و جنگجوها Death Watch رو به وجود آورد، Death Watch برای رسیدن به قدرت Maul رو وارد Mandalore کرد و حتی Darksaber که قرار بود نماد اتحاد باشه، بارها تبدیل شد به دلیل تازهای برای اختلاف.
اما این بار شرایط فرق میکنه. Darksaber دیگه وجود نداره، Bo-Katan تونسته گروههایی با عقاید کاملاً متفاوت رو کنار هم بیاره، Great Forge دوباره روشن شده و حتی Mythosaurی که همه فکر میکردن فقط یه افسانهست هنوز زیر آبهای Mandalore زندهست. شاید برای اولین بار ماندالورینها این فرصت رو داشته باشن که بدون اینکه دوباره سر یه شمشیر، یه Clan یا یه تعریف مشخص از «راه» به جون هم بیفتن، تصمیم بگیرن Mandalore جدید قراره چه شکلی باشه.
و حالا سؤال اصلی اینه که Star Wars بعد از این قراره با Mandalore چه کار کنه. آیا Bo-Katan واقعاً میتونه این گروههای مختلف رو کنار هم نگه داره؟ آیا Mythosaur دوباره توی آینده داستان نقش مهمی پیدا میکنه؟ و از همه مهمتر، Mandalore بدون Darksaber بالاخره میتونه از چرخهای که هزاران سال مردمش رو به جنگ کشونده بیرون بیاد یا دوباره تاریخ خودش رو تکرار میکنه؟
اگه شما هم تاریخ Mandalore رو دنبال کردین، برامون بنویسین کدوم دوره از تاریخ ماندالورینها براتون جذابتره؛ جنگهای قدیمی با Jediها، دوران Death Watch و Maul، Great Purge یا بازگشت دوباره Mandalore در The Mandalorian؟ و به نظرتون نابودی Darksaber بالاخره میتونه باعث بشه ماندالورینها یه بار برای همیشه تعریف تازهای از رهبری پیدا کنن، یا این شمشیر دیر یا زود دوباره به شکلی برمیگرده؟

