با نزدیک شدن به قسمتهای پایانی Stranger Things، مخصوصاً بخش دوم فصل پنجم، فضای انتظاری که سالها بین طرفدارها ساخته شده بود به اوج خودش رسیده. سریالی که از همون فصل اولش با رمز و راز جلو رفت، حالا داره آخرین تکههای پازل دنیای خودش رو رو میکنه؛ و جالب اینجاست که تمرکز اصلی دیگه فقط روی هیولاها و نبردهای آخرالزمانی نیست.
برعکس، Stranger Things داره کاری میکنه که کمتر کسی انتظارش رو داشت:
بازتعریف شخصیتها از طریق خاطره، تروما و زاویهی دید. این رویکرد باعث شده مخاطب به جای اینکه فقط دنبال «چه اتفاقی میافته؟» باشه، مدام از خودش بپرسه «چرا این اتفاق افتاد؟».
بیشترین تأثیر این تغییر رو میشه توی پرداخت شخصیت Henry Creel دید؛ کسی که ما بیشتر با اسم Vecna میشناسیمش.
صحنهی غار؛ خاطرهای که اتفاقی نیست
یکی از عجیبترین و در عین حال کمحرفترین سکانسهای فصل پنجم، خاطرهایه که هنری از دوران کودکی به یاد میاره؛ صحنهای که نه شبیه فلشبک کلاسیکه و نه کاملاً واضح. ما همهچیز رو از فیلتر ذهن بههمریختهی خود هنری میبینیم.
تو این خاطره، هنری وارد غاری میشه و با مردی روبهرو میشه که تجهیزات خاصی همراهشه. بعد از این برخورد کوتاه، هنری یه کیف دستی (briefcase) رو با خودش برمیداره. سریال عمداً هیچ توضیح مستقیمی نمیده، اما نوع نمایش صحنه فریاد میزنه که این اتفاق «اتفاقی» نبوده.
غار اینجا فقط یه مخفیگاه نیست؛ یه فضای بینابینیه، مرز بین دنیای عادی و چیزی که هنوز اسم نداره. انتخاب این لوکیشن نشون میده هنری خیلی زودتر از هاوکینز لب، به نیروهایی فراتر از درک انسانی نزدیک شده.
داخل کیف چی بود؟ ابزار، نه خاطره
یکی از مهمترین نشونهها اینه که اون کیف، کیف شخصی یا تصادفی نیست. نه لباسه، نه پول، نه یادگاری. همهچیز نشون میده داخلش ابزار فنی بوده؛ تجهیزاتی که برای کار روی پدیدههای غیرعادی طراحی شدن.
مردی که هنری توی غار میبینه، بهاحتمال زیاد درگیر تحقیقات اولیه دربارهی شکافهای بینبعدی بوده. یعنی خیلی قبلتر از اینکه آزمایشگاه هاوکینز بهصورت رسمی وارد ماجرا بشه، یهسری آدمها داشتن روی این پدیدهها کار میکردن.
این یعنی اتصال هنری به دنیای وارونه یا همون Upside Down، از اول یه تصادف کور نبوده.
ارتباط مستقیم با نمایش The First Shadow
وقتی این صحنه رو کنار نمایش Stranger Things: The First Shadow میذاریم، همهچیز معنیدارتر میشه. این نمایش دقیقاً روی همون بخشهایی دست میذاره که سریال تا قبل از این مبهم گذاشته بود: مواجههی زودهنگام هنری با پدیدههای بینبعدی.
توی نمایش، هنری با بزرگسالی روبهرو میشه که داره با دستگاههایی کار میکنه که هدفشون بررسی یا تثبیت ارتباط با Dimension X (یا Abyss) ـه. این دقیقاً همون چیزیه که با محتوای احتمالی کیف دستی همخوانی داره.
پس اون کیف فقط یه نماد نیست؛
یه کلید واقعیه.
کلیدی که دسترسی هنری به دنیایی دیگه رو ممکن کرده.
تغییر ریشهای داستان پیدایش Vecna
تا قبل از این، برداشت غالب این بود که هنری بعد از زندانی شدن در آزمایشگاه هاوکینز، کمکم با Mind Flayer پیوند خورده. اما خاطرهی غار این فرضیه رو بههم میریزه.
اگه هنری با استفاده از تجهیزات داخل کیف، خیلی زودتر به Dimension X دسترسی پیدا کرده باشه، پس ارتباطش با اون موجودات ریشهدارتر و طولانیتر از چیزی بوده که فکر میکردیم. دیگه نمیشه Vecna رو فقط محصول آزمایشگاه دونست.
اینجا هنری تبدیل میشه به کسی که:
-
تنها بوده
-
کنجکاو بوده
-
و بدون نظارت، به چیزی دسترسی پیدا کرده که توان درکش رو نداشته
این نگاه جدید، Vecna رو کمتر «هیولا» و بیشتر «تراژدی» میکنه.
هنری: قربانی یا آغازگر؟
با این بازخوانی، Stranger Things داره یه سؤال سخت مطرح میکنه:
آیا هنری قربانی شرایطه؟
یا کسیه که آگاهانه، هرچند کودکانه، اولین قدم رو به سمت تاریکی برداشته؟
کیف دستی نماد انتخابه. انتخاب دانستن، دیدن و وارد شدن. نه بهزور، نه تصادفی. و همین انتخابه که مسیر زندگی هنری رو غیرقابلبازگشت میکنه.
حرف آخر
راز کیف دستی هنری کریل، بیشتر از اینکه یه سؤال داستانی باشه، یه تغییر زاویهست. Stranger Things داره عمداً تمرکز رو از «چه کسی مقصره؟» برمیداره و میذاره روی «اولین تماس کِی و چطور اتفاق افتاد؟». این یعنی پایان سریال قراره فقط دربارهی شکست دادن Vecna نباشه، بلکه دربارهی فهمیدن ریشهی اون باشه.
با اضافه شدن این خاطره، هنری دیگه صرفاً محصول آزمایشگاه یا قربانی Mind Flayer نیست. اون کودکیه که زودتر از بقیه به دانشی دسترسی پیدا کرد که ظرفیتش رو نداشت؛ دانشی که نه آموزش داشت، نه نظارت، نه راه برگشت. کیف دستی دقیقاً نماد همین نقطهست: لحظهای که کنجکاوی از مرز امنیت رد شد.
Stranger Things همیشه دربارهی هیولاها نبوده؛ دربارهی آدمهایی بوده که خیلی زود با چیزهایی روبهرو شدن که نباید میدیدن. اگه پایان سریال بخواد صادق باشه، باید به همین نقطه برگرده؛ به انتخابهای کوچیکی که فاجعههای بزرگ رو ساختن.

