✍️ بر اساس پست جدید بلاگ رسمی George R.R. Martin
دنیای وستروس هنوز زندهست، اما نویسندهش؟ کمی دلخور، کمی خسته، و خیلی خیلی درگیر.
تو جدیدترین پست بلاگ «Not A Blog»، جورج آر.آر. مارتین بالاخره بعد از مدتها سکوت، مستقیم و بدون تعارف با طرفدارهایی که هنوز منتظر انتشار کتاب بادهای زمستان (The Winds of Winter) هستن، صحبت کرد. و چیزی که گفت… نه خبر خوبی بود و نه اون چیزی که طرفدارها انتظارشو داشتن.
«فقط براتون Winds of Winter مهمه!»
بذار مستقیم از خودش برات نقل کنم. مارتین تو پستش نوشت:
«میدونم، میدونم. بعضیهاتون از این حرفام عصبانی میشید، مثل همیشه که هر چی مینویسم و مربوط به وستروس یا بادهای زمستان نیست، اعصابتون رو خورد میکنه.
شما دیگه از من یا از این کتاب ناامید شدین.»
توی یه اعتراف خیلی رک و صادقانه، مارتین گفت که بارها با حرفهایی مثل این روبهرو شده:
«هیچوقت بادهای زمستانو تموم نمیکنه.»
یا: «اگه تمومش کنه، دیگه A Dream of Spring رو نمینویسه.»
یا حتی: «کتابش خوب از آب درنمیاد… باید بده یه نویسنده دیگه تمومش کنه.»
و تلخترین جمله:
«من قراره بهزودی بمیرم، چون خیلی پیرم. دیگه برام نوشتن اهمیتی نداره. فقط نشستم و پولامو میشمرم.»
(که البته بازم با لحن طعنهآمیز خودش گفت، اما خب، خیلیا جدی گرفتن.)
«ولی من هنوز به وستروس اهمیت میدم… بیشتر از اونچیزی که فکرشو میکنید»
با وجود همهی این انتقادها، مارتین گفت که هنوز هم به شخصیتهاش، به داستانش، به دنیاش عشق میورزه.
«من بهشون اهمیت میدم. به استارکها و لنسترها و تارگرینها. به تیریون، آشا، دنی و دنریس، به اژدهاها و دایروولفها. بیشتر از چیزی که حتی تصورش رو بکنید.»
این یعنی هنوز تموم نشده. هنوز داره مینویسه. ولی خب، با سرعت خودش… نه سرعتی که هوادارا براش تعیین میکنن.
پروژهی جدید: «دوازده کار سخت» – یک هرکول سیاهپوست در آمریکا
در اصل، کل این پست بلاگ برای معرفی یه پروژهی جدید بود. مارتین داره روی یه انیمیشن بزرگسالانه کار میکنه، اقتباسی از نوولای A Dozen Tough Jobs نوشتهی هوارد والدرپ.
ماجرا توی دههی ۱۹۲۰ توی میسیسیپی میگذره و یه بازتعریف از افسانهی هرکوله.
اما اینبار، هرکول یه مرد سیاهپوست سابقاً بردهست که تو دنیایی پر از تبعیض، دنبال آزادی و عزتشه.
پروژهی خاصیه—سیاسی، افسانهای و متفاوت از چیزی که تا حالا از مارتین دیدیم.
نظر طرفدارا؟ نصفنصف…
بعضیها از صداقت مارتین استقبال کردن، بعضیها هم گفتن:
«بازم داره وقت میخره!»
ولی واقعیت اینه که «بادهای زمستان» هنوز نیومده، و شاید حالا حالاها هم نیاد.
اما چیزی که واضحه اینه که مارتین، حتی با تمام خستگیها و حاشیهها، هنوز با قلبش تو وستروسه.
فقط باید قبول کنیم که این ماجرا ممکنه پایان متفاوتی داشته باشه… شاید با کتاب، شاید بدونش.
تو چی فکر میکنی؟
هنوز منتظری «بادهای زمستان» بیاد؟
یا فکر میکنی باید مثل Game of Thrones ازش خداحافظی کنیم؟
کامنت بذار، نظرت رو بنویس و اگه از این مطلب خوشت اومد، با اون دوست دیوونهٔ گاتبازت هم به اشتراک بذار.
و اگه دنبال خبرها و تحلیلهای دنیای وستروس هستی، یه سر به این صفحه بزن – تازهترین محتواها اینجان!

