Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

7 روز تا کریسمس | روز اول ماراتن کریسمسی : گرینچ

۷ روز بیشتر تا کریسمس نمونده و ما تصمیم گرفتیم این فاصله‌ی کوتاه رو تبدیل کنیم به یه روز‌شمار ماراتنی؛
یه ماراتن کریسمسی برای وقتایی که می‌خواید با دوستاتون، با خانواده، یا حتی تنهایی بشینید پای فیلم و انیمیشن‌های کریسمسی، اما دقیق نمی‌دونید از کجا شروع کنید یا چی ببینید.

ایده ساده‌ست:
هر روز، یک موضوع یا یک شخصیت مهم از دنیای کریسمس.
معرفی، بررسی، اقتباس‌ها، و این‌که کدوم نسخه واقعاً ارزش دیدن داره.

و خب… منطقیه که شروع این ماراتن، از کسی باشه که اصلاً با خودِ کریسمس مشکل داره.

امروز، روز اوله و قراره بریم سراغ گرینچ؛
شخصیتی که از صدای زنگ‌ها، شادی اغراق‌شده، هدیه‌ها و حتی خودِ کلمه‌ی «کریسمس» متنفره. یه ضدقهرمان سبز که سال‌هاست وسط این همه شادی ایستاده و می‌گه: «یه جای کار می‌لنگه».

گرینچ فقط یه کاراکتر کارتونی یا سینمایی نیست؛
یه نگاه منتقدانه‌ست به کریسمس، به مصرف‌گرایی، به شادی‌های نمایشی و به این تصور که همه باید حالشون خوب باشه.
همین نگاه باعث شده از یه کتاب کوتاه کودکانه، تبدیل بشه به چند نسل اقتباس؛
از انیمیشن کلاسیک دهه ۶۰، تا فیلم شلوغ و عجیب جیم کری، تا نسخه‌ی مدرن و نرم‌تر امروزی.

تو این مطلب، قراره همه‌ی اقتباس‌های مهم گرینچ رو کنار هم ببینیم، مقایسه کنیم و بفهمیم:

  • گرینچ اصلی دقیقاً چی می‌خواست بگه؟

  • کدوم نسخه به روح داستان وفادارتره؟

  • و اصلاً چرا هنوز بعد از این همه سال، گرینچ از کریسمس حذف نشده؟

ماراتن کریسمسی از همین‌جا شروع می‌شه؛ شخصیتی که از کریسمس متنفره!

گرینچ؛ ضدقهرمان رسمی کریسمس

گرینچ یه موجود سبز بداخلاقه که از کریسمس خوشش نمیاد. نه با شلوغی‌هاش کنار میاد، نه با سر و صداش، نه با چراغ‌های رنگی و نه با این موجِ خوشحالی‌ای که انگار همه باید توش شنا کنن. بالای شهر، دور از بقیه زندگی می‌کنه و هر سال فقط نگاه می‌کنه که مردم چطور برای کریسمس ذوق می‌کنن و کیف می‌کنن، در حالی که خودش هیچ حسی بهش نداره.

اما گرینچ فقط یه شخصیت منفی کارتونی نیست. در واقع بیشتر از این‌که «بد» باشه، معترضه. معترض به کریسمسی که به نظرش زیادی شلوغ شده، زیادی نمایشی شده و از اون حال‌وهوای ساده و واقعی فاصله گرفته. گرینچ همون آدمیه که وسط این همه شادیِ پر سر و صدا، حالش خوب نیست و اینو قایم هم نمی‌کنه.

دلیل این‌که گرینچ موندگار شده هم دقیقاً همینه. چون خیلی‌ها تو دلشون یه گرینچ کوچیک دارن. آدم‌هایی که کریسمس براشون همیشه قشنگ نیست. یکی این روزها تنهاست، یکی تحت فشاره که حتماً خوشحال باشه، یکی دیگه هم از این مسابقه‌ی خرید و خرج‌کردن خسته شده. گرینچ نماینده‌ی همون حسه؛ حسی که می‌گه «همه‌چیز نباید این‌قدر نمایشی باشه».

به همین خاطر هم هست که بعد از این همه سال، هنوز سراغ گرینچ می‌رن و هر نسل یه نسخه‌ی تازه ازش می‌سازه. چون مسئله‌ای که گرینچ باهاش درگیره هنوز وجود داره. هر وقت کریسمس بیش‌ازحد تجاری می‌شه و معناش کمرنگ‌تر می‌شه، گرینچ دوباره برمی‌گرده؛ یه بار تو قالب یه انیمیشن کلاسیک، یه بار با چهره‌ی اغراق‌شده‌ی جیم کری، یه بار هم با یه نسخه‌ی نرم‌تر و امروزی‌تر.

کتاب اصلی How the Grinch Stole Christmas (1957)

گرینچ اولین بار سال ۱۹۵۷ توی یه کتاب کودک معرفی شد؛ کتابی که دکتر سوئز نوشت و خیلی هم کوتاه و جمع‌وجوره. داستان کش نمیاد، توضیح اضافه نداره و خیلی سریع می‌ره سر اصل ماجرا. از همون اول می‌فهمیم گرینچ از کریسمس بدش میاد و دکتر سوئز هم اصلاً نمی‌خواد براش دلیل بتراشه یا گذشته‌ی عجیب‌غریب بسازه. گرینچ از کریسمس متنفره، همین. نه بیشتر، نه کمتر.

دکتر سوئز این کتاب رو از سرِ دلخوری نوشت. دلخوری از کریسمسی که داشت کم‌کم تبدیل می‌شد به خرید، خرج‌کردن و شلوغیِ بی‌معنی. توی داستان، گرینچ فکر می‌کنه اگه همه‌ی هدیه‌ها، تزئینات و خوراکی‌ها رو بدزده، کریسمس هم خودبه‌خود نابود می‌شه. اما وقتی می‌بینه مردم حتی بدون همه‌ی این چیزها باز هم دور هم جمع می‌شن و جشن می‌گیرن، تازه می‌فهمه برداشتش از کریسمس اشتباه بوده.

اون جمله‌ی معروف «Maybe Christmas doesn’t come from a store» دقیقاً همین‌جا میاد وسط و کل داستان رو جمع می‌کنه. دکتر سوئز با همین یه جمله می‌گه شاید کریسمس اصلاً ربطی به خرید و هدیه نداشته باشه. بدون شعار دادن، بدون نصیحت، خیلی ساده و مستقیم. جمله‌ای که هم گرینچ رو تکون می‌ده، هم خواننده رو.

تفاوت کتاب با اقتباس‌هایی که بعداً ساخته شدن هم دقیقاً همین‌جاست. کتاب کوتاهه، ریتمش تنده و خیلی شاعرانه اما جمع‌وجوره. گرینچِ کتاب خشن‌تره و تغییرش هم سریع‌تر اتفاق می‌افته. اقتباس‌ها، مخصوصاً فیلم‌ها، مجبور شدن داستان رو باز کنن، به گرینچ دلیل بدن، احساسات اضافه کنن و همه‌چیز رو نرم‌تر کنن. ولی کتاب، بی‌واسطه حرفشو می‌زنه و تموم می‌شه. به‌خاطر همین هم می‌شه گفت این کتاب، پایه‌ی فکری و فلسفی کل دنیای گرینچه.

انیمیشن کلاسیک How the Grinch Stole Christmas (1966)

وقتی اسم گرینچ میاد، برای خیلی‌ها هنوز هم اولین تصویری که تو ذهنشون شکل می‌گیره همون انیمیشن کوتاه سال ۱۹۶۶ه. دلیلش هم مشخصه؛ این نسخه اولین باری بود که گرینچ از روی کاغذ اومد بیرون و جان گرفت، اون هم دقیقاً همون‌جوری که دکتر سوئز توی کتابش ساخته بود. نه اغراق داشت، نه توضیح اضافه، نه تلاش می‌کرد چیزی رو بیش از حد کش بده. همین سادگی باعث شد خیلی زود تبدیل بشه به «نسخه مرجع» گرینچ؛ معیاری که بقیه اقتباس‌ها ناخواسته باهاش مقایسه می‌شن.

نقش چاک جونز اینجا خیلی پررنگه. کسی که قبلش با لونی تونز و باگزبانی نشون داده بود چطور می‌شه با انیمیشن، شخصیت ساخت. جونز گرینچ رو دقیقاً همون‌قدر تلخ، سرد و گوشه‌گیر طراحی کرد که توی کتاب بود. نه خواست دلش رو زود نرم کنه، نه ازش یه ضدقهرمان دوست‌داشتنی بسازه. گرینچِ این نسخه واقعاً غرغروئه، واقعاً تنهاست و واقعاً حال‌وهوای کریسمس رو به هم می‌ریزه.

صدای بوریس کارلوف هم یه بخش مهم از این موندگاریه. همون صدای خش‌دار و جدی‌ای که خیلی‌ها با فیلم‌های کلاسیک ترسناک می‌شناسنش، کاملاً به گرینچ میاد. کارلوف نه‌تنها راوی داستانه، بلکه شخصیت گرینچ رو هم صداگذاری می‌کنه و همین باعث می‌شه روایت و کاراکتر کاملاً به هم بچسبن. صدایی که نه مهربونه، نه اغراق‌شده، فقط همون‌قدر سرد و طعنه‌داره که باید.

و خب، نمی‌شه از این نسخه حرف زد و به «You’re a Mean One, Mr. Grinch» نرسید. آهنگی که شاید کوتاه باشه، ولی عملاً شناسنامه‌ی گرینچه. یه ترانه‌ی ساده، طعنه‌آمیز و به‌یادماندنی که هم شخصیت گرینچ رو تعریف می‌کنه، هم هنوز بعد از این همه سال توی ذهن آدم می‌مونه. خیلی از اقتباس‌های بعدی هر کاری کردن، نتونستن جای این آهنگ رو پر کنن.

مهم‌ترین ویژگی انیمیشن ۱۹۶۶ اما وفاداری شدیدش به کتابه. دیالوگ‌ها، ریتم داستان، پایان‌بندی و حتی لحن روایت تقریباً همون چیزیه که دکتر سوئز نوشته بود. نه بک‌استوری اضافه شده، نه توضیح اخلاقی کش‌دار. گرینچ تغییر می‌کنه، چون خودش می‌فهمه اشتباه کرده، نه چون کسی مجبورش کرده. همین وفاداری باعث شده این نسخه، با وجود کوتاه‌بودنش، هنوز هم خالص‌ترین و نوستالژیک‌ترین گرینچ ممکن باشه؛ گرینچی که بی‌سروصدا اومد، موند و تبدیل شد به بخشی از خاطره‌ی جمعی کریسمس.

فیلم How the Grinch Stole Christmas (2000)

فیلم سال ۲۰۰۰ نقطه‌ایه که گرینچ از یه کاراکتر کارتونی و نوستالژیک، تبدیل می‌شه به یه شخصیت کاملاً سینمایی. چالش اصلی از همون اول مشخص بود: چطور می‌شه یه شعر سی‌چهل صفحه‌ای دکتر سوئز رو تبدیل کرد به یه فیلم بلند؟ جواب سازنده‌ها این بود: باید داستان رو باز کرد، فضا ساخت، شخصیت اضافه کرد و از همه مهم‌تر، به خود گرینچ عمق داد. نتیجه‌اش شد فیلمی که خیلی بیشتر از نسخه‌های قبلی حرف می‌زنه و همین هم باعث شد پربحث‌ترین اقتباس گرینچ بشه.

بزرگ‌ترین تغییری که فیلم ایجاد کرد، اضافه‌کردن بک‌استوری برای گرینچه. توی این نسخه، ما می‌فهمیم چرا گرینچ این‌قدر از کریسمس متنفره. دوران کودکی، طردشدن، تمسخرشدن و حس بیرون‌بودن از جمع، همه بهانه‌هایی می‌شن برای توضیح این نفرت. این تصمیم باعث شد گرینچ دیگه فقط یه موجود بداخلاق نباشه، بلکه تبدیل بشه به شخصیتی که می‌شه باهاش همدردی کرد. البته همین‌جا هم اولین خط اختلاف کشیده می‌شه؛ بعضی‌ها این عمق‌دادن رو دوست داشتن و بعضی‌ها معتقد بودن گرینچ اصلاً نباید این‌قدر توضیح داده بشه.

اما اگه بخوایم صادق باشیم، ستون اصلی فیلم جیم کریه. نه فقط به‌خاطر بازی، بلکه به‌خاطر فیزیک بدنش. نحوه راه‌رفتن، شکل صورت، حرکات اغراق‌شده و اون انرژی دیوونه‌وار، همه باعث می‌شن گرینچ این نسخه کاملاً زنده به نظر بیاد. جیم کری عملاً زیر لایه‌های سنگین گریم دفن شده، ولی همچنان امضای خودش رو توی هر صحنه می‌ذاره. گرینچ این فیلم بیشتر از هر نسخه‌ی دیگه‌ای شیطونه، عصبیه، پرتحرکه و گاهی حتی ترسناک می‌شه.

به همین خاطر هم خیلی‌ها این نسخه رو تاریک‌ترین و اغراق‌شده‌ترین گرینچ می‌دونن. طراحی شهر، شوخی‌ها، لحن فیلم و حتی بعضی از سکانس‌ها، فاصله‌ی زیادی با فضای ساده و شاعرانه‌ی کتاب دارن. فیلم گاهی شبیه یه کمدی سیاه می‌شه که اتفاقاً برای بچه‌ها هم ساخته شده. همین دوگانگی باعث شد فیلم نتونه همه رو راضی کنه.

واکنش‌ها دقیقاً دو دسته شد. منتقدها اکثراً با فیلم کنار نیومدن و گفتن فیلم زیادی شلوغه، زیادی اغراق‌شده‌ست و روح ساده‌ی داستان دکتر سوئز رو از دست داده. در مقابل، مخاطب‌ها عاشقش شدن. فروش بالا، موندگاری شخصیت و این‌که هنوز هم برای خیلی‌ها گرینچ یعنی چهره‌ی جیم کری، نشون می‌ده این نسخه کار خودش رو کرده. فیلم ۲۰۰۰ شاید وفادارترین گرینچ نباشه، ولی بدون شک جسورترینشه؛ اقتباسی که ریسک کرد، راه خودش رو رفت و هنوز هم یکی از بحث‌برانگیزترین کریسمسی‌های تاریخ به حساب میاد.

انیمیشن Grinch (2018)

نسخه‌ی ۲۰۱۸ دقیقاً جاییه که گرینچ وارد دوران مدرن می‌شه. بعد از انیمیشن کلاسیک و فیلم شلوغ و اغراق‌شده‌ی جیم کری، سازنده‌ها تصمیم گرفتن همه‌چیز رو یه کم آروم‌تر کنن. لحن این نسخه خیلی نرم‌تر و خانوادگی‌تره و از همون اول مشخصه که قراره با یه گرینچ ملایم‌تر طرف باشیم. خبری از تلخی و تندی نسخه‌ی ۲۰۰۰ نیست و حتی بدجنسی گرینچ هم بیشتر حالت شیطنت داره تا عصبانیت واقعی.

این تغییر لحن توی طراحی کاراکتر هم کاملاً دیده می‌شه. گرینچ ۲۰۱۸ چهره‌ای گردتر، حرکات نرم‌تر و حالت‌های بامزه‌تری داره. کمتر ترسناکه و خیلی زود تبدیل می‌شه به شخصیتی که بچه‌ها باهاش ارتباط می‌گیرن. طراحی این نسخه طوریه که حتی وقتی گرینچ نقشه‌ی خرابکاری می‌کشه، باز هم کاملاً دوست‌داشتنی به نظر میاد. همه‌چیز حساب‌شده طراحی شده تا فاصله‌ای بین گرینچ و مخاطب باقی نمونه.

انتخاب بندیکت کامبربچ برای صداگذاری هم دقیقاً در همین راستاست. کامبربچ با این‌که بریتانیاییه، توی این فیلم با لهجه‌ی آمریکایی حرف می‌زنه تا کاراکتر برای مخاطب آمریکایی غریبه نباشه. صدای گرینچ توی این نسخه آروم‌تره، کنایه‌هاش کمتر تند و خشنه و بیشتر به یه آدم گوشه‌گیر می‌خوره تا یه موجود عصبانی. این صداگذاری کمک می‌کنه گرینچ از همون اول قابل‌تحمل‌تر و نزدیک‌تر به مخاطب باشه.

همین انتخاب‌ها باعث شد نسخه‌ی ۲۰۱۸ تبدیل بشه به پرفروش‌ترین گرینچ تاریخ. فیلم دقیقاً می‌دونست با چه مخاطبی طرفه. خانواده‌ها، بچه‌ها و نسلی که با انیمیشن‌های پرزرق‌وبرق امروزی بزرگ شده. شوخی‌ها ساده‌تر شدن، ریتم تندتر شد و داستان طوری جلو رفت که کسی احساس سنگینی یا تلخی نکنه. نتیجه‌اش هم فروش بالا و استقبال گسترده بود.

در عوض، پیام داستان هم ساده‌تر شد. نسخه‌ی ۲۰۱۸ خیلی وارد نقد مصرف‌گرایی یا تلخی‌های کریسمس نمی‌شه و بیشتر روی حس باهم‌بودن و مهربونی تمرکز می‌کنه. گرینچ هنوز تغییر می‌کنه، اما این تغییر بیشتر شبیه یه مسیر آروم و قابل‌پیش‌بینیه تا یه شوک ناگهانی. این نسخه شاید عمیق‌ترین گرینچ نباشه، ولی دقیقاً همون گرینچی‌ه که نسل جدید راحت‌تر باهاش کنار میاد؛ گرینچی نرم‌تر، امن‌تر و کاملاً مطابق سلیقه‌ی امروز.

مقایسه نهایی اقتباس‌های گرینچ

اگه بخوایم همه‌ی اقتباس‌های گرینچ رو کنار هم بذاریم، اولین چیزی که مشخص می‌شه اینه که هیچ‌کدوم قرار نبوده جای اون یکی رو بگیره. هر کدوم برای یه دوره و یه مخاطب ساخته شده. با این حال، وقتی بحث وفاداری میاد وسط، انیمیشن ۱۹۶۶ بی‌رقیب می‌مونه. هم از نظر لحن، هم روایت و هم پیام، نزدیک‌ترین نسخه به چیزی‌ه که دکتر سوئز نوشته بود؛ کوتاه، تند، بدون توضیح اضافه و کاملاً سرراست.

اما اگه پای سرگرمی وسط باشه، خیلی‌ها بدون مکث می‌رن سراغ فیلم جیم کری. نسخه‌ی ۲۰۰۰ شلوغ‌ترین، پرانرژی‌ترین و دیوونه‌وارترین گرینچه. بازی جیم کری، طراحی اغراق‌شده و شوخی‌های عجیب باعث می‌شه این نسخه هنوز هم برای خیلی‌ها جذاب‌ترین گرینچ باشه، حتی اگه از کتاب فاصله گرفته باشه. این همون اقتباسیه که یا عاشقش می‌شی یا اصلاً باهاش کنار نمیای.

از نظر فلسفی، باز هم کتاب و انیمیشن کلاسیک دست بالا رو دارن. اون نقد ساده و بی‌رحمانه به مصرف‌گرایی، بدون این‌که داستان بخواد توضیح بده یا توجیه کنه، مستقیم می‌خوره به هدف. نسخه‌ی ۲۰۱۸ اما ترجیح می‌ده پیام رو نرم‌تر کنه. این گرینچ بیشتر درباره‌ی تنهایی، مهربونی و باهم‌بودنه تا نقد کریسمس. نتیجه این می‌شه که پیام راحت‌تر هضم می‌شه، ولی عمقش هم کمتره.

و اگه بپرسیم کدوم «کریسمسی‌تره»، جواب بستگی به خود مخاطب داره. برای بعضی‌ها، کریسمس یعنی نوستالژی و حال‌وهوای ساده، که نسخه‌ی ۱۹۶۶ دقیقاً همونه. برای بعضی دیگه، کریسمس یعنی خنده و شلوغی، که فیلم جیم کری این حس رو کامل می‌ده. و برای نسل جدید، کریسمس یه انیمیشن رنگی و امن خانوادگیه، چیزی که نسخه‌ی ۲۰۱۸ دقیقاً براش ساخته شده.

همه‌ی این‌ها کنار هم یه چیز رو ثابت می‌کنه: گرینچ هنوز زنده‌ست، چون هنوز بهش نیاز داریم. گرینچ آینه‌ی جامعه‌ست. هر وقت کریسمس زیادی نمایشی می‌شه، هر وقت شادی تبدیل می‌شه به اجبار، هر وقت معنا زیر کوهی از خرید و تزئینات گم می‌شه، گرینچ دوباره سر و کله‌ش پیدا می‌شه. شاید شکلش عوض بشه، شاید صداش نرم‌تر یا تندتر بشه، ولی اعتراضش همونه.

هر نسل، گرینچ خودش رو می‌سازه؛ گرینچی که با دغدغه‌ها و حال‌وهوای همون دوره جور درمیاد. و شاید به همین دلیله که کریسمس بدون گرینچ یه چیزی کم داره. چون تا وقتی کسی نباشه که وسط این همه شادی بایسته و سؤال بپرسه، خود کریسمس هم کم‌کم تهی می‌شه. گرینچ یادآوری می‌کنه که کریسمس فقط هدیه و نور نیست؛ یه معناست که هر سال باید دوباره پیداش کرد.

حرف آخر

ما تو این مطلب سعی کردیم همه‌ی گرینچ‌ها رو کنار هم بذاریم؛ از نسخه‌ی ساده و تندِ دکتر سوئز تا گرینچِ شلوغ جیم کری و نسخه‌ی نرم و امروزی ۲۰۱۸. حالا نوبت شماست.
شما با کدوم گرینچ بیشتر حال می‌کنید؟ کلاسیک، سینمایی یا انیمیشنی؟ اصلاً گرینچ به دلتون نشسته یا هنوز باهاش مشکل دارید؟

این تازه روز اوله.
فردا می‌ریم سراغ روز دوم ماراتن کریسمسی و یه موضوع دیگه از دنیای کریسمس. اگه حال‌وهوای این روزشمار رو دوست داشتید، تا روز آخر با ما همراه باشید، دنیای جادوگران رو به دوستاتون معرفی کنید و حتماً نظرتون رو برامون کامنت بذارید.
کریسمس با مشارکت شما قشنگ‌تر می‌شه 🎄

Leave a comment