Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

چه کسی در Avengers: Doomsday می‌میرد؟ پارت چهارم تئوری‌های دومزدی

بعد از بررسی بزرگ‌ترین لیک‌ها و Battleworld، راز هویت و نقشه اصلی دکتر دووم و ماجرای Incursionها و جنگ اونجرز با مردان ایکس، بالاخره رسیدیم به پارت آخر تئوری‌های Avengers: Doomsday! پس بهتره قهوه، چایی دان زاتدان یا هر چیز دیگه‌ای که دوست دارین بیارین و راحت بشین؛ چون جالب‌ترین و البته ناراحت‌کننده‌ترین تئوری‌ها رو برای آخر نگه داشتم!

این بار قراره سراغ سرنوشت شخصیت‌ها بریم. آیا استیو راجرز واقعاً برمی‌گرده یا کسی خودش رو به شکل اون درآورده؟ دووم برای رسیدن به قدرت لوکی چه نقشه‌ای داره؟ ممکنه ثور جلوی چشم برادرش کشته بشه؟ لوکی دوباره خودش رو فدا می‌کنه؟ واندا برمی‌گرده؟ دکتر استرنج، نیمور یا مگنیتو به دووم می‌پیوندن؟ و مهم‌تر از همه، کدوم شخصیت قراره به مرگ بزرگ Avengers: Doomsday تبدیل بشه؟

مثل همیشه یادتون باشه که بخشی از چیزهایی که بررسی می‌کنیم از سرنخ‌های تریلر و کمیک‌ها میان و بخش دیگه‌شون شایعه یا تئوری طرفدارها هستن. پس هیچ‌کدوم رو قطعی در نظر نگیرین؛ ولی از اونجایی که ممکنه بعضی از این تئوری‌ها به داستان واقعی فیلم نزدیک باشن، هشدار اسپویل احتمالی رو هم جدی بگیرین. حالا بریم ببینیم قراره با کدوم یکی از قهرمان‌های محبوبمون خداحافظی کنیم!

آیا لوکی برای برگرداندن استیو راجرز به گذشته او رفته است؟

بازگشت استیو راجرز یکی از بزرگ‌ترین سؤال‌هایی بود که تریلر Avengers: Doomsday به وجود آورد؛ چون آخرین بار در Endgame دیدیم که استیو بعد از برگردوندن سنگ‌های ابدیت، به‌جای بازگشت به زمان خودش تصمیم گرفت کنار پگی بمونه و زندگی‌ای رو تجربه کنه که همیشه ازش محروم شده بود. بعد هم به‌عنوان یه پیرمرد برگشت، سپرش رو به سم ویلسون داد و عملاً از دنیای ابرقهرمانی خداحافظی کرد.

پس استیویی که داخل تریلر رسمی Avengers: Doomsday می‌بینیم دقیقاً از کجا اومده؟ آیا دووم یا TVA اون رو دوباره جوان کرده؟ با یه واریانت روبه‌رو هستیم؟ لوکی از گذشته پیداش کرده یا اصلاً این شخصیت استیو نیست؟

یکی از معروف‌ترین تئوری‌ها می‌گه لوکی بعد از اتفاقات فصل دوم سریالش متوجه شده که تصمیم استیو برای موندن کنار پگی، یکی از شاخه‌های زمانی مهم مولتی‌ورس رو تغییر داده. استیو قرار بود سنگ‌ها رو برگردونه و دوباره به زمان خودش برگرده، اما تصمیم شخصی اون باعث شد سال‌ها داخل یه خط زمانی متفاوت زندگی کنه. شاید این حضور طولانی همون ردپایی باشه که به شکل‌گیری Incursion یا بی‌ثبات‌شدن مرز بین دنیاها کمک کرده.

لوکی در حال حاضر بیشتر از هر شخصیت دیگه‌ای از وضعیت شاخه‌های زمانی خبر داره. اون تمام خطوط زمانی رو مثل شاخه‌های یه درخت در دست گرفته و احتمالاً می‌تونه ببینه کدوم اتفاق باعث مرگ یا فروپاشی یه جهان می‌شه. اگه خط زمانی استیو و پگی یکی از شاخه‌های در معرض خطر باشه، منطقیه که لوکی قبل از نابودی اون سراغ استیو بره و هشدار بده که زندگی آرومش قراره تموم بشه.

این سناریو می‌تونه توضیح بده که چرا استیو دوباره وارد داستان شده. اون لزوماً برای پس‌گرفتن سپر یا رهبری اونجرز برنمی‌گرده؛ لوکی شاید به تجربه، شجاعت یا حتی اطلاعاتی نیاز داشته باشه که فقط استیو در اختیارش داره. بالاخره اون کسیه که سنگ‌ها رو به نقاط مختلف زمان برگردونده و احتمالاً چیزهایی دیده که هیچ‌وقت برای بقیه تعریف نکرده.

یه احتمال دیگه هم اینه که لوکی استیو رو قبل از پیرشدن از خط زمانی پگی بیرون کشیده باشه. در این حالت با همون استیو اصلی روبه‌رو هستیم، نه یه واریانت؛ فقط اون رو از نقطه‌ای برداشتن که هنوز جوانه و سال‌های زیادی تا نشستن روی نیمکت Endgame فاصله داره. البته این کار خودش یه مشکل تازه می‌سازه: اگه استیو از وسط زندگی‌اش با پگی خارج بشه، تکلیف خانواده و ادامه اون خط زمانی چی می‌شه؟

حتی ممکنه استیو فقط برای یه مأموریت کوتاه همراه لوکی بیاد و بعد دوباره به زندگی خودش برگرده. این روش به مارول اجازه می‌ده کریس ایوانز رو وارد داستان کنه، بدون اینکه پایان احساسی Endgame رو کاملاً خراب کنه. استیو می‌تونه یه بار دیگه کنار اونجرز بجنگه و بعد به همون نقطه‌ای برگرده که لوکی ازش آورده بود؛ البته به شرطی که تا پایان Doomsday اصلاً جهانی برای برگشتن باقی مونده باشه!

اما عجیب‌ترین تئوری می‌گه استیویی که داخل تریلر می‌بینیم اصلاً استیو نیست و لوکی خودش رو به شکل اون درآورده. این نظریه از کنار هم قرارگرفتن نماهای استیو، لوکی، ثور و میولنیر به وجود اومده. بعضی‌ها معتقدن ثور فکر می‌کنه دوست قدیمی‌اش برگشته، اما وقتی شخصیت مقابلش ظاهر واقعی خودش رو نشون می‌ده، می‌فهمه لوکی هنوز زنده‌ست.

این تئوری از نظر قدرت‌های لوکی غیرممکن نیست. اون بارها خودش رو به شکل آدم‌های مختلف درآورده و حتی قبلاً ظاهر استیو راجرز رو هم تقلید کرده. از نظر احساسی هم دیدن واکنش ثور به زنده‌بودن برادرش می‌تونه یکی از بهترین لحظه‌های فیلم باشه.

بااین‌حال یه مشکل مهم وجود داره: تریلرها خیلی وقت‌ها نماهایی از صحنه‌های کاملاً متفاوت رو پشت سر هم قرار می‌دن تا ما فکر کنیم بین اون‌ها ارتباط مستقیمی وجود داره. پس ممکنه واکنش ثور، دست‌گرفتن میولنیر و حضور استیو اصلاً متعلق به یه سکانس نباشن. حتی اگه لوکی ظاهر استیو رو تقلید کرده باشه، تغییر چهره به‌تنهایی اون رو شایسته بلندکردن میولنیر نمی‌کنه. مگر اینکه فداکاری لوکی در پایان فصل دوم باعث شده باشه واقعاً شایستگی استفاده از چکش رو پیدا کنه یا کل ماجرا فقط یه توهم و حقه جادویی باشه.

به نظرم محتمل‌ترین حالت اینه که لوکی واقعاً سراغ استیو رفته و اون رو از یکی از شاخه‌های زمانی وارد داستان کرده. تئوری تغییرشکل لوکی خیلی باحاله و می‌تونه دلیل تدوین مرموز تریلر باشه، اما احتمال حضور هم‌زمان استیو و لوکی بیشتره؛ مخصوصاً اینکه Doomsday برای مقابله با دووم به هردوی اون‌ها احتیاج داره.

آیا استیو راجرز به‌عنوان Nomad تاوان نابودی مولتی‌ورس را می‌دهد؟

حتی اگه استیو راجرز اصلی برگرده، بعیده دوباره خودش رو کاپیتان آمریکا معرفی کنه. اون سپر رو به سم ویلسون داده و سم حالا کاپیتان آمریکای رسمی زمین ۶۱۶ـه. پس بازگشت استیو با لباس قدیمی و پس‌گرفتن سپر، نه‌تنها مسیر سم رو خراب می‌کنه، بلکه با تصمیم خود استیو در پایان Endgame هم جور درنمیاد.

اینجاست که هویت Nomad وارد ماجرا می‌شه. استیو در کمیک‌ها وقتی اعتمادش رو به دولت و معنای سیاسی هویت کاپیتان آمریکا از دست داد، لباس و سپرش رو کنار گذاشت و برای مدتی با اسم Nomad فعالیت کرد. مارول در تاریخچه هویت‌های مختلف اونجرز هم توضیح داده که استیو بعد از ناامیدشدن از ارتباط کاپیتان آمریکا با دولت، هویت‌های دیگه‌ای رو انتخاب کرد.

نسخه MCU استیو هم شرایط مناسبی برای تبدیل‌شدن به Nomad داره. اون دیگه نماینده دولت آمریکا نیست، سپرش رو به قهرمان بعدی داده و حتی ممکنه از خط زمانی‌ای بیاد که هیچ‌کس از زنده‌بودنش خبر نداره. بنابراین می‌تونه بدون لباس ستاره‌دار و بدون عنوان کاپیتان آمریکا، به‌عنوان یه قهرمان مستقل وارد جنگ بشه.

این هویت با حس گناه احتمالی استیو هم جور درمیاد. اگه دووم یا TVA اون رو مقصر بی‌ثبات‌شدن مولتی‌ورس معرفی کنن، شاید استیو احساس کنه تصمیمش برای موندن کنار پگی زندگی میلیاردها نفر رو به خطر انداخته. حتی اگه این اتهام کاملاً درست نباشه، استیو شخصیتی نیست که بتونه احتمال نقش‌داشتنش در نابودی دنیاها رو نادیده بگیره.

دووم هم می‌تونه از همین احساس گناه استفاده کنه. شاید اونجرز واقعاً تنها عامل بحران نباشن، اما دووم می‌تونه تمام دخالت‌های زمانی اون‌ها رو کنار هم بذاره و استیو رو به‌عنوان چهره اصلی این اشتباه معرفی کنه؛ کسی که برای داشتن یه زندگی شخصی، نظم زمان رو نادیده گرفت. این اتهام برای شکستن روحیه استیو خیلی مؤثرتر از یه مشت و لگد ساده‌ست.

اما کنار تئوری Nomad، یه احتمال تاریک‌تر هم وجود داره: Captain Hydra.

در داستان Secret Empire کمیک‌ها، نسخه‌ای از استیو راجرز که تحت‌تأثیر قدرت Kobik، یعنی یه Cosmic Cube زنده، قرار گرفته بود باور داشت همیشه عضو وفادار Hydra بوده. این ماجرا به این معنی نبود که استیو اصلی مخفیانه تمام عمرش نازی بوده؛ واقعیت و خاطرات اون دست‌کاری شده بودن و در نهایت نسخه واقعی استیو برای مقابله با این بدل تاریک برگشت. توضیح رسمی مارول درباره Hydra Steve هم این شخصیت رو نسخه‌ای می‌دونه که Kobik جای استیو قرار داده بود.

اگه Doomsday بخواد از Captain Hydra استفاده کنه، احتمالاً داستان Cosmic Cube رو دقیقاً تکرار نمی‌کنه. راه ساده‌تر اینه که دووم یه واریانت از استیو رو پیدا کنه؛ استیویی از جهانی که Hydra در اون پیروز شده یا از همون ابتدا مسیر متفاوتی رو انتخاب کرده. چنین شخصیتی می‌تونه عضو گروه چندجهانی شرورهای دووم باشه و در مقابل استیو اصلی و سم ویلسون قرار بگیره.

این سناریو از نظر احساسی هم جواب می‌ده. سم باید با نسخه‌ای از مردی مبارزه کنه که سپر رو بهش داده و استیو اصلی هم مجبور می‌شه با تاریک‌ترین شکل ممکن از خودش روبه‌رو بشه. دووم با این کار فقط یه مبارز قدرتمند به دست نمیاره؛ اون نماد کاپیتان آمریکا رو علیه خود اونجرز استفاده می‌کنه.

حتی ممکنه استیوی داخل تریلر Captain Hydra باشه و لبخند یا رفتار متفاوتش برای همین به نظر عجیب برسه. البته هنوز هیچ نشونه قطعی برای این موضوع وجود نداره. اگه اون واقعاً میولنیر رو بلند کنه، احتمال Hydraبودنش کمتر می‌شه؛ چون نسخه‌ای که حاضر به تسخیر دنیا و کشتن آدم‌های بی‌گناهه، نباید شایسته استفاده از چکش ثور باشه. مگر اینکه میولنیر این صحنه واقعی نباشه، دووم اون رو ساخته باشه یا تدوین تریلر دوباره گولمون زده باشه.

یه احتمال جالب‌تر اینه که هر دو نسخه استیو داخل فیلم حضور داشته باشن. استیو اصلی با هویت Nomad برمی‌گرده و در طرف مقابل، Captain Hydra به‌عنوان یکی از متحدهای دووم قرار می‌گیره. اینطوری مارول بدون پس‌گرفتن عنوان کاپیتان آمریکا از سم، می‌تونه دو نسخه کاملاً متفاوت از کریس ایوانز رو وارد داستان کنه.

سرنوشت نهایی استیو هم احتمالاً به همین حس گناه وابسته‌ست. شاید اون برای بستن شاخه‌ای که خودش ساخته یا نجات جهان پگی، مجبور بشه خودش رو فدا کنه. مرگ استیو درحالی‌که دیگه لباس کاپیتان آمریکا رو نپوشیده اما همچنان مثل همون قهرمان قدیمی رفتار می‌کنه، می‌تونه پایان کاملی برای شخصیتش باشه. بااین‌حال امیدوارم مارول فقط برای ساختن یه شوک سریع اون رو برنگردونه و نکشه؛ چون پایان Endgame به‌اندازه کافی کامل بود و بازگشتش باید دلیل مهم‌تری داشته باشه.

آیا دووم برای رسیدن به درخت زمان، ثور یا لوکی را می‌کشد؟

تمرکز تریلرها روی ثور اصلاً اتفاقی به نظر نمی‌رسه. در تیزر اختصاصی اون، ثور از پدرش می‌خواد قدرت لازم رو بهش بده تا بتونه این نبرد رو تموم کنه و پیش لاو برگرده. حالا در تریلر جدید هم رویارویی مستقیم اون با دکتر دووم رو می‌بینیم. کنار هم قرارگرفتن این دو صحنه دقیقاً همون چیزی رو می‌سازه که طرفدارهای مارول ازش می‌ترسن: شاید ثور قبل از برگشتن پیش دخترش کشته بشه.

وقتی یه شخصیت قبل از نبرد درباره برگشتن به خونه، دیدن خانواده یا تموم‌کردن آخرین مأموریتش حرف می‌زنه، معمولاً باید نگرانش بشیم! مخصوصاً ثور که یکی از آخرین اعضای اصلی اونجرزه و مرگش می‌تونه خیلی سریع ثابت کنه دووم تهدیدی هم‌سطح یا حتی خطرناک‌تر از تانوسه.

ولی دووم فقط برای نمایش قدرتش سراغ ثور و لوکی نمی‌ره. هدف اصلی اون احتمالاً رسیدن به درخت زمانیه که لوکی در پایان فصل دوم سریالش ساخت. تا وقتی لوکی تمام شاخه‌های مولتی‌ورس رو در دست گرفته، دووم نمی‌تونه به‌راحتی دنیاها رو حذف، ترکیب یا دوباره سازمان‌دهی کنه. اگه نقشه نهایی اون ساختن جهانی از باقی‌مونده دنیاهای نابودشده باشه، اول باید کنترل خطوط زمانی رو از لوکی بگیره.

کشتن لوکی در نگاه اول ساده‌ترین راه به نظر می‌رسه، اما ممکنه نتیجه‌اش نابودی فوری تمام شاخه‌هایی باشه که اون زنده نگه داشته. دووم احتمالاً قبل از حذف لوکی باید قدرتش رو بدزده، جای اون رو بگیره یا راهی برای انتقال شاخه‌ها به سیستم جدید خودش پیدا کنه. پس لوکی برای دووم بیشتر از یه دشمن، یه منبع انرژیه؛ کلید ورود به مولتی‌ورس.

ثور می‌تونه به‌عنوان محافظ لوکی وارد این نبرد بشه. بعد از سال‌ها جدایی و مرگ‌های دروغین، این دو برادر بالاخره فرصت پیدا می‌کنن دوباره همدیگه رو ببینن؛ اما دووم ممکنه این دیدار رو خیلی کوتاه کنه. کشتن ثور مقابل چشم لوکی هم قدرت دووم رو نشون می‌ده و هم لوکی رو از نظر احساسی به هم می‌ریزه. شاید دووم عمداً ثور رو بکشه تا تمرکز لوکی از بین بره و بتونه کنترل درخت زمان رو از دستش خارج کنه.

این اتفاق یه جور وارونه‌کردن آغاز Infinity War هم هست. اونجا تانوس لوکی رو جلوی چشم ثور کشت و ثور نتونست نجاتش بده. این بار ممکنه دووم ثور رو جلوی چشم لوکی بکشه و لوکی مجبور بشه مرگ برادرش رو تماشا کنه. چنین صحنه‌ای نه‌تنها خیلی دردناکه، بلکه ارتباط واضحی بین شکست اونجرز مقابل تانوس و شکست احتمالی اون‌ها مقابل دووم می‌سازه.

احتمال دیگه اینه که لوکی برای نجات ثور خودش رو فدا کنه. اون از شروری که می‌خواست بر زمین حکومت کنه به کسی تبدیل شد که تنهایی در انتهای زمان نشست تا تمام دنیاها زنده بمونن. مرگ نهایی لوکی برای نجات برادرش می‌تونه پایان قوس شخصیتی اون باشه؛ ولی مشکل اینجاست که ما قبلاً چند بار مرگ لوکی رو دیدیم. تکرار دوباره این اتفاق ممکنه به‌جای شوکه‌کننده‌بودن، حس آشنایی بده.

از نظر داستانی، زنده نگه‌داشتن لوکی برای دووم منطقی‌تره. دووم می‌تونه قدرت اون رو بگیره، زندانیش کنه یا خاطراتش رو تغییر بده و بعد در Secret Wars ازش استفاده کنه. در مقابل، ثور نقش مستقیمی در نگهداری مولتی‌ورس نداره و مرگش خللی در نقشه دووم ایجاد نمی‌کنه. برای همین اگه قرار باشه یکی از این دو در Doomsday کشته بشه، ثور گزینه محتمل‌تریه.

بعد می‌رسیم به Thor Corps. در کمیک Secret Wars، این گروه از نسخه‌های مختلف ثور تشکیل شده بود و به‌عنوان نیروهای اجرایی God Emperor Doom در Battleworld فعالیت می‌کرد. مارول در توضیح رسمی Secret Wars و Battleworld هم از Thor Corps به‌عنوان مأمورهای اجرای قانون دووم یاد می‌کنه.

البته تشکیل Thor Corps به مرگ ثور اصلی وابسته نیست. دووم می‌تونه بعد از ساخت Battleworld، نسخه‌های مختلف ثور رو جمع کنه، خاطرات اون‌ها رو تغییر بده و متقاعدشون کنه که خدمت به اون تنها راه حفظ نظم جهانه. بااین‌حال مرگ ثور زمین ۶۱۶ می‌تونه مقدمه احساسی ورود این گروه باشه. تصور کنین لوکی بعد از ازدست‌دادن برادرش وارد Battleworld بشه و با ارتشی از ثورها روبه‌رو بشه که هیچ‌کدوم اون رو نمی‌شناسن و همگی به قاتل برادرش خدمت می‌کنن؛ واقعاً دردناک‌تر از این هم می‌شه؟

در نهایت، بعیده دووم لوکی رو همون اول بکشه؛ چون به قدرت و ارتباط اون با درخت زمان احتیاج داره. خطر اصلی بیشتر ثور رو تهدید می‌کنه. شاید ثور در نبرد اول شکست بخوره و زخمی یا اسیر بشه، اما اگه Doomsday به یه مرگ بزرگ احتیاج داشته باشه، مرگ اون مقابل چشم لوکی می‌تونه همون لحظه‌ای باشه که همه بفهمیم این بار هم قهرمان‌ها قرار نیست پیروز از فیلم بیرون بیان.

آیا جادوگر لاتوریا وانداست و دکتر استرنج هم به دووم می‌پیوندد؟

یکی از عجیب‌ترین سرنخ‌های جدید Doomsday از خود تریلر نیومده، بلکه در نمایشگاه مارول در سن‌دیگو کامیک‌کان دیده شده. مارول لباسی رو با عنوان «Latverian Witch» یا جادوگر لاتوریا به نمایش گذاشته، اما هویت شخصیت داخل لباس رو مشخص نکرده. گزارش رسمی مارول از SDCC 2026 هم وجود این لباس رو تأیید کرده و طبیعتاً همین اسم مبهم برای ساختن صدتا تئوری کافیه!

اولین گزینه‌ای که به ذهن همه می‌رسه واندا ماکسیموفه. سرنوشت اسکارلت ویچ بعد از فرو ریختن کوه وونداگور هنوز طوریه که مارول هر وقت بخواد می‌تونه اون رو برگردونه. ما جسد واضحی ندیدیم و درست قبل از فروریختن معبد هم یه انفجار قرمز اتفاق افتاد. این صحنه می‌تونه مرگ واندا باشه، اما می‌تونه به فرار، انتقال یا محافظت جادویی اون هم اشاره داشته باشه.

ارتباط واندا و دووم هم فقط یه تئوری تصادفی نیست. در کمیک The Children’s Crusade، واندا بعد از ازدست‌دادن حافظه و قدرت‌هاش داخل لاتوریا زندگی می‌کرد و حتی قرار بود با دکتر دووم ازدواج کنه. مارول در تاریخچه ویکن هم به پیدا‌شدن واندای بی‌حافظه و نامزدی اون با دووم اشاره کرده.

MCU می‌تونه نسخه‌ای از همین داستان رو استفاده کنه. شاید دووم واندا رو بعد از اتفاقات Multiverse of Madness پیدا کرده، نجاتش داده و خاطراتش رو تغییر داده باشه. در این حالت واندا ممکنه فکر کنه دووم ناجی اونه و به‌عنوان جادوگر لاتوریا کنارش فعالیت کنه. بعد هم بیلی یا یکی از اونجرز باید حافظه واقعی اون رو برگردونه.

اما یه مشکل وجود داره: لباس معرفی‌شده بیشتر شبیه لباس یکی از پیروان یا نیروهای جادویی دوومه تا طراحی مخصوص اسکارلت ویچ. مارول اگه می‌خواست بازگشت واندا رو تا این اندازه راحت لو بده، احتمالاً لباس رو با عنوانی به این واضحی نمایش نمی‌داد. پس ممکنه «جادوگر لاتوریا» فقط یکی از اعضای ارتش جادوگران دووم باشه و نه یه شخصیت شناخته‌شده.

گزینه مهم بعدی سینتیا وان دووم، مادر ویکتوره. سینتیا در کمیک‌ها یه جادوگر قدرتمند بود و رابطه اون با جادوی سیاه و مفیستو بخش مهمی از گذشته دکتر دووم رو تشکیل می‌ده. با توجه به سرنخ‌هایی که درباره خانواده دووم دیدیم، ممکنه لباس متعلق به سینتیا در فلش‌بک‌ها باشه یا دووم موفق شده باشه مادرش رو به زندگی برگردونه. این گزینه از نظر عنوان «جادوگر لاتوریا» حتی از واندا هم منطقی‌تره.

کلیا هم یکی دیگه از گزینه‌هاست، ولی احتمال اون کمتر به نظر می‌رسه. کلیا در پایان Multiverse of Madness سراغ دکتر استرنج اومد و گفت اون باعث یه Incursion شده. بنابراین حضورش در داستانی درباره برخورد دنیاها کاملاً منطقیه؛ اما کلیا از Dark Dimension میاد و ارتباط مستقیمی با لاتوریا نداره. مگر اینکه دووم اون رو اسیر کرده یا کلیا برای نفوذ به قلعه دووم لباس نیروهای لاتوریا رو پوشیده باشه.

حتی ممکنه هویت این جادوگر اصلاً قرار نباشه معما باشه. دووم در کنار علم و فناوری، یکی از قدرتمندترین جادوگرهای دنیای ماروله و طبیعی به نظر می‌رسه که در لاتوریا گروهی از ساحره‌ها و جادوگران به اون خدمت کنن. این نیروها می‌تونن در کنار Doombotها ارتش دووم رو تشکیل بدن و مقابل واندا، استرنج، کلیا و جادوگران کامار تاج قرار بگیرن.

اما بخش دوم تئوری، اتحاد دکتر استرنج با دوومه. آخرین بار استرنج رو در حال رفتن با کلیا دیدیم تا یه Incursion رو متوقف کنه. یعنی احتمالاً وقتی Doomsday شروع می‌شه، اون بیشتر از بیشتر قهرمان‌های زمین ۶۱۶ درباره خطر برخورد دنیاها اطلاعات داره. شاید استرنج زودتر از همه بفهمه که نقشه بی‌رحمانه دووم، تنها راه باقی‌مونده برای نجات بخشی از مولتی‌ورسه.

این اتحاد توی کمیک Secret Wars هم اتفاق افتاده. استرنج بعد از نابودی مولتی‌ورس در کنار دووم قرار گرفت و در Battleworld به Sheriff Strange یا کلانتر دووم تبدیل شد. اون کاملاً مطیع دووم نبود و در نهایت به بازمانده‌های جهان قبلی کمک کرد، اما برای سال‌ها حفظ نظم جهانی رو پذیرفت که دووم ساخته بود. مارول در توضیح نقش Sheriff Strange هم اشاره می‌کنه که استرنج بعداً علیه دووم ایستاد.

پس اگه دکتر استرنج در Doomsday کنار دووم قرار بگیره، لزوماً به این معنی نیست که شرور شده. ممکنه اون باور داشته باشه جنگیدن با دووم باعث نابودی سریع‌تر جهان‌ها می‌شه و همکاری موقت، تنها راه خریدن زمانه. حتی شاید استرنج خودش قهرمان‌ها رو متقاعد کنه که اجازه بدن دووم نقشه‌اش رو اجرا کنه و بعد از ساخته‌شدن Battleworld دنبال راهی برای شکست‌دادنش بگردن.

حضور واندا هم این اتحاد رو پیچیده‌تر می‌کنه. اگه واندا واقعاً تحت کنترل دووم باشه، استرنج ممکنه برای نجاتش وارد لاتوریا بشه و مجبور بشه ظاهراً به دووم خدمت کنه. از طرف دیگه، اگه جادوگر مرموز کلیا باشه، شاید استرنج و کلیا از دو سمت مختلف داخل نقشه دووم نفوذ کرده باشن.

در حال حاضر محتمل‌ترین حالت اینه که Latverian Witch یکی از پیروان دووم یا سینتیا وان دووم باشه و بازگشت واندا از مسیر جداگانه‌ای اتفاق بیفته. ولی ارتباط کمیکی واندا با لاتوریا اون‌قدر مهمه که نمی‌شه این تئوری رو نادیده گرفت. اتحاد موقت استرنج و دووم هم کاملاً باورپذیره؛ مخصوصاً اگه استرنج به این نتیجه برسه که برای نجات مولتی‌ورس باید اول اجازه بده دووم پیروز بشه و بعد راهی برای متوقف‌کردنش پیدا کنه.

آیا دووم با آزادکردن Void و تصاحب حلقه‌های شانگ‌چی قدرتش را کامل می‌کند؟

سنتری درحال‌حاضر یکی از قدرتمندترین شخصیت‌های زمین ۶۱۶ـه؛ ولی مشکل اینجاست که قدرت اون بدون Void کامل نمی‌شه. باب رینولدز نمی‌تونه فقط بخش طلایی، قهرمان و دوست‌داشتنی وجودش رو فعال کنه و نیمه تاریکش رو برای همیشه کنار بذاره. Sentry و Void دو شخصیت جدا نیستن؛ هر دو بخش‌هایی از وجود باب هستن و وقتی یکی از اون‌ها آزاد می‌شه، احتمال بیرون‌اومدن اون یکی هم وجود داره.

در Thunderbolts* دیدیم که یلنا و بقیه اعضای گروه با شکست‌دادن فیزیکی Void نجات پیدا نکردن. اون‌ها وارد دنیای ذهنی باب شدن و کمکش کردن با ترس، تنهایی و تاریکی درون خودش روبه‌رو بشه. Void عقب رفت، اما نابود نشد. مارول در گفت‌وگو با لوئیس پولمن هم روی همین ارتباط باب، سنتری و Void تأکید کرده.

این دقیقاً همون نقطه‌ضعفیه که دکتر دووم می‌تونه ازش استفاده کنه. شکست‌دادن سنتری در مبارزه مستقیم کار راحتی نیست؛ اما دووم فقط یه جنگجوی زره‌پوش نیست. اون جادو، فناوری و مهم‌تر از همه، توانایی شناخت و استفاده از ضعف‌های روانی دشمن‌هاش رو داره. بنابراین لازم نیست سنتری رو با قدرت بیشتر شکست بده؛ کافیه کاری کنه که باب دوباره کنترل خودش رو از دست بده.

دووم می‌تونه به باب نشون بده که حضورش باعث نابودی دوستانشه، از احساس گناه اون استفاده کنه یا حتی با جادو وارد ذهنش بشه و Void رو بیدار کنه. شاید دووم عمداً سنتری رو به میدان نبرد بیاره و اجازه بده اونجرز فکر کنن قوی‌ترین سلاحشون رو پیدا کرده‌اند؛ بعد درست در لحظه‌ای که همه به قدرت باب احتیاج دارن، Void آزاد بشه و به‌جای دووم، خود قهرمان‌ها رو هدف قرار بده.

این اتفاق می‌تونه New Avengers رو هم از داخل نابود کنه. یلنا و بقیه اعضای گروه قبلاً یه بار باب رو نجات دادن، اما این بار ممکنه نتونن دوباره وارد ذهنش بشن یا زمان کافی برای آروم‌کردنش نداشته باشن. شاید هم باب برای جلوگیری از آزادشدن کامل Void مجبور بشه خودش رو فدا کنه.

از طرف دیگه، دووم معمولاً وقتی با یه قدرت بزرگ روبه‌رو می‌شه فقط دنبال نابودکردنش نیست؛ می‌خواد اون رو تصاحب کنه. همون‌طور که در کمیک‌ها قدرت موجودات کیهانی رو جذب یا دزدیده، در MCU هم ممکنه تلاش کنه انرژی سنتری و Void رو وارد زره خودش کنه. بخش روشن سنتری می‌تونه انرژی لازم برای زنده نگه‌داشتن جهان‌ها رو فراهم کنه و Void هم چیزی باشه که دووم برای بلعیدن یا پاک‌کردن دنیاهای در حال مرگ بهش احتیاج داره.

ترکیب این دو قدرت با نقشه دووم خیلی خوب جور درمیاد؛ سنتری قدرت ساختن، محافظت و مبارزه رو فراهم می‌کنه و Void به‌عنوان نیروی نابودی عمل می‌کنه. دووم هم خودش رو تنها کسی معرفی می‌کنه که می‌تونه بین این دو تعادل برقرار کنه. البته معلوم نیست واقعاً قادر به کنترل Void باشه یا فقط مثل بقیه فکر کنه همه‌چیز تحت فرمانشه تا اینکه اوضاع از کنترل خارج بشه.

اینجاست که حلقه‌های شانگ‌چی هم وارد تئوری می‌شن. هنوز منشأ واقعی ده حلقه داخل MCU مشخص نشده. در صحنه پس از تیتراژ Shang-Chi، وونگ، بروس بنر و کارول دنورز نتونستن جنس یا قدمت دقیق اون‌ها رو تشخیص بدن. فقط فهمیدیم که حلقه‌ها خیلی قدیمی‌ان و یه سیگنال ناشناخته رو به جایی ارسال می‌کنن. توضیح رسمی مارول درباره پایان Shang-Chi هم تأیید می‌کنه که یه Beacon یا فرستنده داخل حلقه‌ها فعال شده.

ممکنه حلقه‌ها اصلاً سلاح ساده نباشن و برای بازکردن مسیر بین دنیاها، پیدا‌کردن یه موجود ناشناخته یا تثبیت واقعیت ساخته شده باشن. اگه دووم از منشأ اون‌ها خبر داشته باشه، احتمالاً خیلی زود سراغ شانگ‌چی می‌ره. شاید حلقه‌ها بتونن انرژی یه Incursion رو مهار کنن، موقعیت جهان‌های در حال برخورد رو پیدا کنن یا مثل ده نقطه اتصال، بخش‌های مختلف یه جهان جدید رو کنار هم نگه دارن.

یه تئوری جالب می‌گه سیگنال حلقه‌ها نه به یه موجود فضایی، بلکه به شخصی در جهان دیگه فرستاده می‌شه. شاید فعال‌شدن حلقه‌ها از مدت‌ها قبل به دووم خبر داده که زمین ۶۱۶ وارد مرحله خطرناکی شده یا ابزار موردنیازش بالاخره پیدا شده. در این حالت حضور شانگ‌چی در Doomsday فقط برای اضافه‌شدن یه مبارز جدید نیست؛ اون ناخواسته یکی از کلیدهای نقشه دووم رو همراه خودش داره.

دووم می‌تونه حلقه‌ها رو از شانگ‌چی بگیره و برای کنترل انرژی Void استفاده کنه. حلقه‌ها شاید مثل محدودکننده عمل کنن و اجازه ندن تاریکی باب از کنترل خارج بشه. حتی ممکنه زره دووم بعد از اتصال به اون‌ها توانایی جذب و انتقال انرژی بیشتری پیدا کنه؛ چیزی که برای دزدیدن قدرت لوکی، سنتری یا جهان‌های در حال نابودی بهش احتیاج داره.

اما آیا دووم برای گرفتن حلقه‌ها شانگ‌چی رو می‌کشه؟ احتمالش وجود داره، ولی از نظر داستانی سنتری بیشتر از شانگ‌چی در خطره. شانگ‌چی هنوز مسیر ناتمومی داخل MCU داره، راز حلقه‌ها حل نشده و مرگش قبل از مشخص‌شدن منشأ اون‌ها عجله‌ای به نظر می‌رسه. منطقی‌تره که دووم اون رو شکست بده و حلقه‌ها رو موقتاً تصاحب کنه تا شانگ‌چی در Secret Wars برای پس‌گرفتنشون برگرده.

سنتری وضعیت متفاوتی داره. قدرت اون اون‌قدر زیاده که حضور دائمی‌اش حل خیلی از نبردها رو آسون می‌کنه. نویسنده‌ها یا باید راهی برای محدودکردنش پیدا کنن، یا اون رو از داستان خارج کنن. مرگ باب هنگام زندانی‌کردن Void، دزدیده‌شدن قدرتش توسط دووم یا گیر افتادن اون در زره دووم می‌تونه هر سه مشکل رو هم‌زمان حل کنه.

پس محتمل‌ترین حالت اینه که دووم اول Void رو عمداً آزاد کنه، بعد از آشوب ایجادشده برای گرفتن قدرت باب یا حلقه‌های شانگ‌چی استفاده کنه. شاید نتونه تمام نیروی سنتری رو برای همیشه کنترل کنه، اما همین قدرت موقت می‌تونه برای شکست‌دادن قهرمان‌ها و برداشتن قدم بعدی نقشه‌اش کافی باشه.

آیا نیمور و مگنیتو برای نجات مردمشان به دووم می‌پیوندند؟

نیمور و مگنیتو هردو شخصیت‌هایی هستن که خیلی راحت می‌شه اون‌ها رو شرور داستان معرفی کرد، اما واقعیت اینه که هیچ‌کدوم خودشون رو آدم بد ماجرا نمی‌دونن. نیمور قبل از هر چیزی پادشاه تالوکان و مگنیتو هم محافظ جهش‌یافته‌هاست. اگه دنیاها در حال نابودی باشن، اولویت اون‌ها نجات مردم خودشونه؛ حتی اگه برای انجامش مجبور بشن مقابل اونجرز قرار بگیرن.

نیمور از همین حالا هم سابقه خوبی در اعتمادکردن به قهرمان‌های سطح زمین نداره. در Wakanda Forever فقط وقتی با واکاندا آتش‌بس کرد که فهمید این اتحاد در آینده به نفع تالوکان خواهد بود. اون هیچ‌وقت از هدف اصلیش، یعنی محافظت از مردم خودش، دست نکشید. بنابراین اگه دووم بتونه تضمین کنه تالوکان از آخرین Incursion زنده بیرون میاد، نیمور حداقل حرفش رو گوش می‌ده.

این تئوری یه پایه خیلی مهم کمیکی هم داره. در داستان Time Runs Out، وقتی اعضای Illuminati حاضر نشدن برای نجات جهان خودشون زمین‌های دیگه رو نابود کنن، نیمور ماشه رو کشید. بعد هم Cabal رو تشکیل داد تا جهان‌های در حال برخورد رو از بین ببره و زمین اصلی مارول رو نجات بده. مارول در تاریخچه رابطه نیمور و بلک پنتر هم توضیح داده که نیمور برای حفظ زمین خودش به Cabal پیوست و دنیاهای دیگه رو نابود کرد.

پس اگه دووم در Doomsday بگه تنها راه نجات تالوکان، نابودی یکی از زمین‌های دیگه‌ست، نیمور احتمالاً بیشتر از بقیه حاضر می‌شه این تصمیم رو قبول کنه. از نگاه اون، پادشاهی که برای نجات یه جهان غریبه مردم خودش رو قربانی کنه، اصلاً شایسته حکومت نیست.

این موضوع می‌تونه اتحاد واکاندا و تالوکان رو هم از بین ببره. شوری ممکنه تا آخرین لحظه دنبال راهی برای نجات همه دنیاها بگرده، اما نیمور صبر و امید اون رو خطرناک بدونه. شاید در ظاهر برای ساختن کشتی نجات یا سلاح ضد Incursion با واکاندا همکاری کنه، ولی مخفیانه اطلاعات پروژه رو به دووم بده تا مطمئن بشه مردم تالوکان جزو بازمانده‌ها هستن.

این خیانت از نظر نیمور خیانت نیست؛ معامله‌ایه که یه پادشاه برای حفظ مردمش انجام داده. اون احتمالاً به دووم اعتماد نداره، اما ممکنه باور داشته باشه بعد از پایان بحران می‌تونه باهاش مقابله کنه. مشکلی که نیمور خیلی دیر متوجهش می‌شه اینه که دووم معمولاً شریک واقعی نمی‌خواد؛ فقط تا زمانی از متحدهاش استفاده می‌کنه که بهشون احتیاج داشته باشه.

مگنیتو هم می‌تونه با منطق مشابهی کنار دووم قرار بگیره. مردان ایکس بارها تلاش کردن انسان‌ها و جهش‌یافته‌ها رو کنار هم نگه دارن، اما مگنیتو همیشه منتظر لحظه‌ایه که انسان‌ها برای نجات خودشون، جهش‌یافته‌ها رو قربانی کنن. اگه اونجرز وارد جهان مردان ایکس بشن و اعلام کنن یکی از زمین‌ها باید نابود بشه، مگنیتو احتمالاً بدترین برداشت ممکن رو از نیت اون‌ها خواهد داشت.

دووم می‌تونه به مگنیتو وعده بده که در جهان جدیدش، جهش‌یافته‌ها دیگه مجبور نیستن از انسان‌ها فرار کنن. شاید بخشی از Battleworld رو به اون‌ها بده، یا قول بده تمام بازمانده‌های دنیای مردان ایکس رو نجات می‌ده. برای مگنیتویی که نابودی مردمش رو جلوی چشم خودش می‌بینه، چنین پیشنهادی می‌تونه وسوسه‌کننده باشه.

از طرف دیگه دووم و مگنیتو شباهت‌های زیادی دارن. هردو رهبرانی قدرتمند هستن که خودشون رو ناجی مردم تحت ستم می‌دونن، هردو به روش‌های قهرمان‌های سنتی اعتماد ندارن و هردو حاضرن برای رسیدن به امنیت، تصمیم‌هایی بگیرن که بقیه نمی‌تونن قبولشون کنن. تفاوت اصلی اینه که مگنیتو واقعاً مردمش رو بالاتر از خودش قرار می‌ده، اما دووم در نهایت نجات دنیا رو با حکومت خودش یکی می‌دونه.

البته اتحاد مگنیتو و دووم مشکل جالبی هم داره: زره دووم فلزیه و مگنیتو باید از نظر ظاهری یکی از بدترین دشمن‌های ممکن برای اون باشه! ولی دووم اون‌قدر باهوشه که با یه زره معمولی جلوی مگنیتو ظاهر نشه. احتمالاً از جادو، میدان‌های محافظ یا موادی استفاده می‌کنه که مگنیتو نتونه به‌راحتی کنترلشون کنه. حتی ممکنه عمداً اجازه بده مگنیتو فکر کنه روی اون برتری داره.

مگنیتو برخلاف نیمور احتمالاً خیلی زودتر به دووم شک می‌کنه. اگه بفهمه دووم قصد نجات جهش‌یافته‌ها رو نداره و فقط می‌خواد از قدرت اون‌ها برای ساخت جهان خودش استفاده کنه، ممکنه علیه اون شورش کنه. همین شورش هم می‌تونه باعث مرگش بشه.

نیمور هم بعیده تا پایان کاملاً وفادار بمونه. اون می‌تونه مدتی کنار دووم قرار بگیره، کار غیرقابل‌بخشش خودش رو انجام بده و بعد وقتی متوجه می‌شه تالوکان هم قراره زیر سلطه دووم زندگی کنه، دوباره به قهرمان‌ها ملحق بشه. درواقع نیمور و مگنیتو بیشتر از اینکه شرور باشن، نمونه‌هایی از همون انتخاب اخلاقی اصلی فیلم هستن: وقتی فقط می‌تونی یه گروه رو نجات بدی، مردم خودت رو انتخاب می‌کنی یا برای پیدا‌کردن راهی غیرممکن ریسک می‌کنی؟

آیا دووم پروفسور ایکس یا مگنیتو را می‌کشد و نیروی فونیکس را بیدار می‌کند؟

حضور پاتریک استوارت، ایان مک‌کلن و جیمز مارسدن در Doomsday رسماً تأیید شده، پس پروفسور ایکس، مگنیتو و سایکلاپس قراره نقش مهمی در دنیای مردان ایکس داشته باشن. فهرست رسمی بازیگران و تریلرهای مارول این سه شخصیت رو تأیید کرده، اما فعلاً خبری از حضور رسمی فمکه یانسن در نقش جین گری نیست. بنابراین بخش مربوط به جین و Phoenix هنوز بیشتر از بقیه به شایعه و تئوری وابسته‌ست.

از بین پروفسور ایکس و مگنیتو، چارلز گزینه ساده‌تری برای قربانی‌شدنه. قدرت ذهن‌خوانی اون می‌تونه خیلی زود دروغ‌ها و نقشه‌های دووم رو آشکار کنه. اگه دووم خاطرات قهرمان‌ها رو تغییر داده باشه، افراد مختلف رو علیه هم تحریک کنه یا حقیقت Incursionها رو پنهان نگه داره، حضور یه تلپات قدرتمند براش دردسر بزرگیه.

کشتن چارلز یه نتیجه احساسی هم داره. اون معمولاً کسیه که مردان ایکس رو از تصمیم‌های عجولانه دور می‌کنه و هنوز به همکاری با انسان‌ها باور داره. مرگ اون می‌تونه مگنیتو رو کاملاً به سمت جنگ ببره. اگه چارلز به دست دووم یا حتی در جریان حمله اشتباهی اونجرز کشته بشه، مگنیتو دیگه دلیلی برای اعتماد به قهرمان‌های زمین ۶۱۶ نداره.

البته مرگ پروفسور ایکس قبلاً چند بار در فیلم‌های مختلف اتفاق افتاده و تکرار دوباره اون ممکنه تأثیر سابق رو نداشته باشه. برای همین شاید مارول این بار مسیر برعکس رو انتخاب کنه و مگنیتو رو قربانی کنه.

مگنیتو می‌تونه در بخش اول فیلم کنار دووم قرار بگیره، چون فکر می‌کنه این اتحاد تنها راه نجات جهش‌یافته‌هاست. بعد وقتی متوجه حقیقت می‌شه، برای محافظت از چارلز و مردمش علیه دووم شورش کنه. مرگ مگنیتو درحالی‌که برای نجات انسان‌ها و جهش‌یافته‌ها کنار هم می‌جنگه، پایان مناسبی برای نسخه ایان مک‌کلن خواهد بود؛ شخصیتی که بیشتر عمرش باور داشت این دو گروه هیچ‌وقت نمی‌تونن کنار هم زندگی کنن.

دووم هم احتمالاً تحمل متحدی مثل مگنیتو رو برای مدت طولانی نداره. مگنیتو از اون آدم‌هایی نیست که جلوی تخت دووم زانو بزنه و فرمان‌هاش رو بدون سؤال انجام بده. همین که بفهمه وعده نجات جهش‌یافته‌ها دروغ بوده، تبدیل به تهدید می‌شه و دووم باید حذفش کنه.

مرگ چارلز یا مگنیتو می‌تونه روی جین گری تأثیر بزرگی بذاره، اما باید یه نکته رو روشن کنیم: Phoenix Force فقط یه قدرت عصبی نیست که هر وقت جین ناراحت شد روشن بشه. در داستان‌های مختلف، فونیکس یه نیروی کیهانی با اراده و هدف خودشه که جین یکی از مهم‌ترین میزبان‌های اونه. یه شوک احساسی می‌تونه باعث ازدست‌رفتن کنترل جین یا آشکارشدن دوباره ارتباطش با فونیکس بشه، اما به‌تنهایی این نیرو رو از هیچ به وجود نمیاره.

با توجه به تغییرات خط زمانی Days of Future Past، نسخه بزرگسال جین گری در پایان اون فیلم زنده بود. بنابراین اگه Doomsday سراغ همون شاخه از دنیای مردان ایکس بره، بازگشت فمکه یانسن غیرممکن نیست. شاید جین مدت‌ها قدرت فونیکس رو سرکوب کرده و مرگ چارلز یا مگنیتو باعث بشه دوباره اون رو آزاد کنه.

حضور نیروی فونیکس می‌تونه جواب مردان ایکس به سنتری، لوکی یا قدرت‌های دزدیده‌شده دووم باشه. جین در حالت کامل یکی از معدود شخصیت‌هاییه که می‌تونه در مقیاس کیهانی بجنگه و روی ماده، انرژی و حتی زندگی و مرگ اثر بذاره. اما این به معنی شکست قطعی دووم نیست.

در کمیک Secret Wars، سایکلاپس با Phoenix Force ادغام شد و با قدرت زیادی مقابل God Emperor Doom ایستاد؛ ولی دووم در نهایت خیلی سریع اون رو کشت. مارول در مرور بازگشت سایکلاپس هم به حضور Phoenix Cyclops در Battleworld و شکستن گردنش به دست دووم اشاره کرده. بنابراین MCU حتی می‌تونه به‌جای جین، سایکلاپس رو به میزبان موقت فونیکس تبدیل کنه؛ مخصوصاً اینکه حضور جیمز مارسدن تأیید شده ولی جین هنوز نه.

تصور کنین سایکلاپس بعد از مرگ جین یا یکی از رهبران X-Men، آخرین بخش باقی‌مونده از نیروی فونیکس رو آزاد کنه و همه فکر کنن بالاخره کسی پیدا شده که می‌تونه دووم رو متوقف کنه. بعد دووم اون رو جلوی چشم تمام قهرمان‌ها شکست بده. چنین صحنه‌ای خیلی سریع نشون می‌ده حتی بزرگ‌ترین قدرت‌های کیهانی هم دیگه برای نجات دنیا کافی نیستن.

بااین‌حال ممکنه نیروی فونیکس در Doomsday فقط بیدار بشه و نقش اصلیش برای Secret Wars نگه داشته بشه. شاید جین یا سایکلاپس نتونن دووم رو شکست بدن، اما بخشی از بازمانده‌ها رو از نابودی نجات بدن یا خاطرات واقعی‌شون رو داخل Battleworld حفظ کنن.

بین پروفسور ایکس و مگنیتو، احتمال مرگ چارلز کمی بیشتره؛ چون قدرت ذهنی اون مستقیماً نقشه‌های دووم رو تهدید می‌کنه و مرگش می‌تونه جنگ رو شدیدتر کنه. بااین‌حال مرگ مگنیتو از نظر پایان‌دادن به مسیر شخصیتی این نسخه تأثیرگذارتره. احتمال حضور فونیکس هم وجود داره، اما تا وقتی بازگشت جین گری رسماً تأیید نشده، Phoenix Cyclops تئوری قابل‌باورتری به نظر می‌رسه.

اگه بخوام شخصیت‌ها رو براساس احتمال مرگ رتبه‌بندی کنم، پروفسور ایکس در رتبه اول قرار می‌گیره. اون یه شخصیت قدیمیه، قدرتش برای دووم خطرناکه و مرگش می‌تونه مردان ایکس رو وارد جنگ کامل کنه. سنتری نفر دومه؛ چون قدرت بیش‌ازحد زیاد و ارتباطش با Void باعث می‌شه یا خودش رو فدا کنه، یا قدرتش به دست دووم بیفته. ثور در رتبه سوم قرار می‌گیره و احتمالاً مهم‌ترین مرگ احساسی فیلم خواهد بود. تمرکز تریلر روی خانواده و بازگشتش پیش لاو، زنگ خطر بزرگیه.

بعد از اون مگنیتو قرار می‌گیره که ممکنه بعد از اتحاد موقت با دووم، هنگام شورش علیه اون کشته بشه. استیو راجرز نفر بعدیه؛ مرگ اون ممکنه، اما برگردوندنش فقط برای یه خداحافظی دوباره می‌تونه پایان Endgame رو بی‌ارزش کنه. لوکی هم با اینکه در خطره، پایین‌تر از بقیه قرار می‌گیره؛ چون دووم برای کنترل درخت زمان به قدرت اون احتیاج داره و زنده‌بودنش برای ساخت Battleworld کاربرد بیشتری داره.

شانگ‌چی و نیمور احتمالاً زنده می‌مونن. راز حلقه‌های شانگ‌چی هنوز حل نشده و نیمور هم شخصیتیه که می‌تونه در Secret Wars بین خدمت به دووم و شورش علیه اون جابه‌جا بشه. اگه جین گری هم برگرده، احتمالاً حضورش فقط برای یه مرگ سریع نخواهد بود و نیروی فونیکس نقش بزرگ‌تری در ادامه داستان پیدا می‌کنه.

در نهایت مرگی که می‌تونه شوک پایان Infinity War رو تکرار کنه، مرگ ثوره. کشته‌شدن پروفسور ایکس یا مگنیتو برای طرفدارهای قدیمی X-Men دردناکه و مرگ سنتری قدرت دووم رو نشون می‌ده، اما ثور یکی از آخرین اعضای اصلی اونجرزه که از ابتدای MCU کنارمون بوده. اگه دووم اون رو مقابل چشم لوکی بکشه و بعد قهرمان‌ها رو شکست بده، Doomsday می‌تونه با همون حس ناامیدی تموم بشه که بعد از بشکن تانوس تجربه کردیم.

حرف آخر

خب، بالاخره به پایان چهار پارت تئوری‌های Avengers: Doomsday رسیدیم! حالا شما بگین کدوم یکی از این تئوری‌ها رو قبلاً شنیده بودین و کدومشون براتون تازه‌تر بود؟ به نظرتون از بین تمام تئوری‌هایی که توی این چهار مقاله مطرح کردیم، کدوماش واقعاً داخل فیلم اتفاق می‌افتن؟ حتماً نظرتون رو برامون بنویسین؛ خیلی دوست دارم حدس‌های شما رو هم بخونم!

Leave a comment