توی دنیای پیچیده و پر از راز A Song of Ice and Fire، یکی از بزرگترین معماها مربوط به شخصیتیه که توی سریال Game of Thrones کلاً حذف شد: یانگ گریف.
این نوجوان مرموز در کتاب پنجم، A Dance with Dragons، معرفی میشه و ادعا میکنه که در واقع اگان تارگرین ـه؛ پسر اول ریگار تارگرین و الیا مارتل، که همه فکر میکردن سالها پیش توی حملهی کوه (Gregor Clegane) کشته شده.
اهمیت یانگ گریف از این جهته که حضورش میتونه همهچیز رو دربارهی جنگ بر سر تخت آهنین تغییر بده. برخلاف سریال، جایی برای این خط داستانی باز نشد، اما در کتابهای مارتین ـ بهخصوص The Winds of Winter ـ سرنوشت و هویت واقعی یانگ گریف باید بالاخره مشخص بشه.
یانگ گریف کیه؟

شخصیت یانگ گریف برای اولین بار در کتاب پنجم، A Dance with Dragons، وارد ماجرا میشه. او بهظاهر پسری نوجوانه که همراه با گروهی مرموز سفر میکنه و خیلی زود مشخص میشه که داستان پشت سرش بسیار بزرگتر از ظاهرشه.
یانگ گریف خودش رو اگان تارگرین معرفی میکنه؛ همون پسر اول ریگار تارگرین و الیا مارتل که همه باور داشتن سالها قبل در جریان حمله «کوه» (گرگور کلگین) در «ساک کینگز لندینگ» به طرز فجیعی کشته شده. اما روایت رسمی اطرافیان یانگ گریف چیز دیگهای میگه: به ادعای اونها، بچهای که کشته شد در واقع فرزند یک دباغ بود که توسط واریس جابهجا شده بود، در حالی که اگان واقعی مخفیانه به آنسوی دریای باریک فرستاده شد.
پرورش این «وارث گمشده» زیر نظر جان کانینگتون – دوست و متحد قدیمی ریگار – و با حمایت مالی و سیاسی ایلیریو موپاتیس انجام شد. واریس هم در تمام این مدت نقشش رو بهعنوان «عنکبوت» درباری ایفا کرد و از پشت پرده نخها رو کشید.
حالا که یانگ گریف/اگان به سن بلوغ رسیده، نقشهی بزرگی در سر داره: بازگشت به وستروس و تصرف تخت آهنین. برای این کار، او اتحاد قدرتمندی با Golden Company – بزرگترین گروه مزدوران اسوس – بسته. این گروه که سابقهی طولانی در دشمنی با تارگرینهای مشروع داره، حالا با ادعای اگان همپیمان شده تا قدرت از دسترفته خاندانش رو به او برگردونه.
چرا سریال Game of Thrones یانگ گریف رو حذف کرد؟

وقتی سریال Game of Thrones به فصلهای میانی رسید، سازندگانش با یک مشکل بزرگ روبهرو بودن: حجم بیپایان شخصیتها و خطهای داستانی کتابها. آوردن یانگ گریف به قصه یعنی معرفی یک «وارث تارگرین» تازه، درست وسط ماجرای دنیریس و جان اسنو. این میتونست داستان رو بههم بریزه و تماشاگر عادی رو گیج کنه. برای همین، دیوید بنیاف و دی.بی. وایس تصمیم گرفتن کل این خط رو کنار بذارن تا روایت سادهتر بشه.
در سریال، تمرکز کامل رفت روی دو شخصیت کلیدی: جان اسنو و دنیریس تارگرین. هر دو بهعنوان آخرین وارثان تارگرین معرفی شدن و تقابل یا همکاری بینشون تبدیل به ستون اصلی پایانبندی شد. اگه یانگ گریف وارد سریال میشد، بخش زیادی از این تنش و اهمیت کشف هویت جان از بین میرفت.
این حذف باعث شد نقشهایی که در کتاب احتمالاً به یانگ گریف میرسه، به شخصیتهای دیگه منتقل بشه. مثلاً در سریال، سرسی لنیستر جایگاه «رقیب سیاسی دنیریس در وستروس» رو گرفت و جان اسنو تبدیل به «فاشکنندهی وارث واقعی تارگرین» شد. نتیجه این بود که داستان سریعتر به نقطهی پایانی خودش رسید، حتی اگه به قیمت حذف یکی از معماهای بزرگ کتابها تموم شد.
شواهدی که نشون میده یانگ گریف واقعاً اگان تارگرین باشه

با وجود همهی تردیدها، شواهدی هم وجود داره که میگه یانگ گریف همون اگان تارگرین واقعیه.
اولین نکته به واریس برمیگرده. اون در آخرین دیدارش با کوان لنیستر – درست قبل از کشتنش – اعتراف میکنه که اگان زندهست و سالها برای پادشاهی آماده شده. این صحنه اهمیت زیادی داره، چون واریس هیچ دلیلی نداشت به کوان دروغ بگه؛ کوان قرار نبود زنده بمونه تا این حرف رو جایی بازگو کنه. پس چرا باید وانمود کنه؟
دومین سرنخ از سمت تیریون لنیستر میاد. تیریون توی سفرش با یانگ گریف، خودش بدون کمک دیگران هویت احتمالیش رو کشف میکنه. از اونجایی که مارتین همیشه تیریون رو بهعنوان یکی از باهوشترین و دقیقترین شخصیتها نشون داده، خیلی بعیده همچین اشتباهی ازش سر بزنه.
در نهایت، هیچ مدرک قطعی وجود نداره که بگه یانگ گریف دروغ میگه. جسد اگان اصلی بعد از حملهی «کوه» هیچوقت قابل شناسایی نبود، بر خلاف خواهرش رینیس. همین خلأ باعث میشه احتمال زنده موندن اگان واقعی دستکم روی میز باقی بمونه.
نشانههایی که میگن یانگ گریف یه فیکه (Aegon)

در کنار همهی شواهدی که به نفع واقعی بودن اگان تارگرین هست، کلی نشونه هم وجود داره که ثابت میکنه یانگ گریف شاید فقط یک مدعی قلابی باشه.
یکی از مهمترین سرنخها از پیشگوییهای کوایث میاد. او به دنیریس هشدار میده که مراقب «اژدهای دلقکباز» (mummer’s dragon) باشه. این عنوان میتونه مستقیماً به یانگ گریف اشاره کنه؛ پسری که یا خودش وانمود میکنه تارگرینه یا توسط واریس – که در اصل یه بازیگر دورهگرد بوده – بهعنوان «اژدهای نمایشی» جلوه داده شده. حتی در House of the Undying هم دنیریس تصویری از یک «اژدهای پارچهای» میبینه که خیلیها اون رو نمادی از اگان جعلی میدونن.
از طرف دیگه، تئوری بلکفایر هم حسابی پرطرفداره. بلکفایرها شاخهای نامشروع از تارگرینها بودن که بارها علیه خاندان اصلی شورش کردن. از قضا، Golden Company – همون ارتشی که پشت یانگ گریف ایستاده – توسط یکی از بلکفایرها تأسیس شد و همیشه در برابر تارگرینهای مشروع شمشیر کشید. این پیوند تاریخی باعث میشه خیلیها فکر کنن یانگ گریف در واقع یکی از بازماندههای بلکفایره، نه پسر ریگار.
در نهایت، مشکل بزرگ اینه که جان اسنو قراره در کتابها هم مثل سریال، بهعنوان پسر واقعی ریگار و لیانا استارک معرفی بشه. اگه اگان هم زنده باشه، این افشاگری تأثیرش رو از دست میده. اما اگه یانگ گریف یه مدعی دروغین باشه، درست در نقطهی مقابل جان قرار میگیره: یکی از هیچکجا اومده و فکر میکنه وارثه، در برابر کسی که واقعا وارثه اما هیچوقت دنبال تاج و تخت نبوده.
اگر اگان واقعی نباشه، پس یانگ گریف کیه؟

اگه یانگ گریف همون اگان تارگرین نباشه، پس واقعاً کیه؟ چند نظریه بین طرفدارها دستبهدست میشه:
۱. نظریهی بلکفایر
محبوبترین گزینه اینه که یانگ گریف در واقع یکی از بازماندههای خاندان بلکفایر باشه؛ شاخهای نامشروع از تارگرینها که توسط یک پسر حرامزادهی اگان چهارم شکل گرفت. بلکفایرها بارها برای تصاحب تاجوتخت شورش کردن و سرانجام ظاهراً منقرض شدن. اما اگه واقعاً کسی از این خط زنده مونده باشه، منطقیه که بخواد با هویتی تازه دوباره شانس خودش رو امتحان کنه. پیوند یانگ گریف با Golden Company هم این فرضیه رو قویتر میکنه، چون این گروه مزدور دقیقاً توسط بلکفایرها تأسیس شد.
۲. پسر ایلیریو موپاتیس
برخی هم معتقدن یانگ گریف در اصل پسر ایلیریو موپاتیس، تاجر قدرتمند پنتوسی، و همسر سابق والریاییتبارشه. این توضیح میده چرا ایلیریو تا این حد روی موفقیت اون سرمایهگذاری کرده و چرا ویژگیهای ظاهری «والریایی» مثل موهای نقرهای و چشمهای بنفش رو داره.
۳. یه بچهی تصادفی با خون والریایی
سادهترین نظریه هم اینه که یانگ گریف هیچ ریشهی خاصی نداره و فقط یه پسر والریاییتبار معمولیه که به درد نقشهی واریس و ایلیریو خورده. کافی بود ظاهرش شبیه تارگرینها باشه تا بشه ازش یه «اگان» ساخت و بهعنوان مهرهای سیاسی به سمت تاجوتخت هلش داد.
اهمیت حضور یانگ گریف در آیندهی داستان

هرچند هنوز معلوم نیست یانگ گریف واقعاً کیه، اما اهمیتش توی ادامهی قصهی A Song of Ice and Fire انکارناپذیره.
اولین و واضحترین نکته، تقابل مستقیم با دنیریس تارگرینه. دنیریس وقتی به وستروس برگرده انتظار داره تنها وارث مشروع تارگرینها باشه، اما ناگهان با پسری روبهرو میشه که قبل از اون به سرزمین مادری رسیده و با حمایت Golden Company و محبوبیت مردمی، ادعای تاج و تخت داره. این شرایط میتونه یه نسخهی دوم از «رقص اژدهایان» رو رقم بزنه: جنگ داخلی بین دو مدعی تارگرین.
دومین نکته، نقش یانگ گریف در سرنوشت خود دنیریسه. خیلیها فکر میکنن روبهرو شدن دنیریس با یک مدعی دیگه، اون هم پسری که مردم راحتتر بهش اعتماد میکنن، جرقهی سقوط یا حتی جنونش رو میزنه. درست مثل سریال که دیدیم دنیریس بعد از احساس طرد و بیاعتمادی، به سمت «مد کویین» شدن رفت.
در نهایت، یانگ گریف یه جور آینهی معکوس جان اسنو هم هست. جان، پسریه که همه فکر میکردن هیچکارهست اما در واقع وارث مشروع ریگار و لیاناست. یانگ گریف برعکسشه: پسری که بهعنوان وارث معرفی میشه اما احتمالاً چیزی جز یک مدعی دروغین نیست. یکی از هیچ به همهچیز میرسه، اون یکی از همهچیز به هیچ. این تضاد روایی میتونه یکی از قویترین تمهای The Winds of Winter باشه.
حرف آخر
یانگ گریف یکی از بزرگترین رازهای ناتمام دنیای مارتینه؛ پسری که میتونه آیندهی وستروس رو زیر و رو کنه، یا فقط بهعنوان یه مهرهی جعلی در بازی قدرت سقوط کنه. سریال Game of Thrones با حذف این خط داستانی راه سادهتر رو انتخاب کرد، اما کتابها چنین امکانی ندارن.
چه یانگ گریف واقعاً اگان تارگرین باشه، چه یک بلکفایر پنهان یا حتی یک مدعی ساختگی، اهمیتش در اینه که روایت رو پیچیدهتر و جذابتر میکنه. در نهایت، همونطور که واریس گفته: قدرت همونجاست که مردم باورش کنن.
اگه مردم وستروس یانگ گریف رو وارث مشروع بدونن، پس او وارثه – چه حقیقت پشت پرده هر چی باشه.
The Winds of Winter جاییه که بالاخره باید جواب این معما رو بده؛ جوابی که ممکنه سرنوشت دنیریس، جان اسنو و حتی کل هفت پادشاهی رو تغییر بده.

