Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

همه‌ی فیلم‌ها و سریال‌های mcu به ترتیب خط زمانی(آخرین آپدیت تا پایان 2026)

اگه بخوای تمام فیلم‌ها و سریال‌های مارول رو به ترتیب خط زمانی ببینی، خیلی زود با یه سؤال ساده ولی دردسرساز روبه‌رو می‌شی: بالاخره باید از کجا شروع کرد؟ از Iron Man که MCU رو راه انداخت؟ از Captain America: The First Avenger که بخش مهمی از داستانش تو دوران جنگ جهانی دوم می‌گذره؟ یا از Eyes of Wakanda که حالا اولین پروژه در تایم‌لاین رسمی مارول به حساب میاد؟

واقعیت اینه که خط زمانی دنیای سینمایی مارول دیگه اون مسیر ساده‌ای نیست که از آیرون‌من شروع بشه و با اونجرزها ادامه پیدا کنه. سفر در زمان، پنج سال بلیپ، دنیاهای موازی، شاخه‌های زمانی TVA و اضافه‌شدن سریال‌هایی مثل Daredevil: Born Again باعث شدن چیدن تمام این داستان‌ها کنار هم حسابی پیچیده بشه. تازه بعضی از پروژه‌ها مثل Loki و What If…? اصلاً داخل یه زمان مشخص اتفاق نمی‌افتن و بعضی دیگه، مثل Deadpool & Wolverine و The Fantastic Four: First Steps، تو جهان‌هایی غیر از زمین اصلی MCU جریان دارن.

واسه همین تو این راهنما فقط یه فهرست بلند از اسم فیلم‌ها و سریال‌ها تحویلت نمی‌دیم. قراره مشخص کنیم هر پروژه دقیقاً کجای خط زمانی قرار می‌گیره، کدوم داستان متعلق به زمین اصلی یا Earth-616 هست، کدوم یکی باید تو بخش مولتی‌ورس قرار بگیره و وضعیت سریال‌های قدیمی‌تری مثل Agents of SHIELD، Agent Carter و مجموعه‌های نتفلیکس دقیقاً چیه.

این فهرست از قدیمی‌ترین اتفاقات شناخته‌شده‌ی MCU شروع می‌شه و تا تمام فیلم‌ها و سریال‌هایی ادامه پیدا می‌کن که تا حالا اعلام شدن. پس چه برای اولین‌بار بخوای وارد دنیای مارول بشی و چه دنبال یه بازبینی کامل قبل از ماجرای بزرگ بعدی اونجرزها باشی، اینجا ترتیب درست همه‌چیز رو پیدا می‌کنی.

پ.ن:این مقاله در تاریخ ۳ مرداد ۱۴۰۵ به‌طور کامل بازنویسی و براساس آخرین اطلاعات رسمی موجود به‌روزرسانی شده؛ بنابراین می‌تونی با خیال راحت ازش به‌عنوان مرجع تایم‌لاین فیلم‌ها و سریال‌های مارول پیش از Avengers: Doomsday استفاده کنی.😁😁🌟

مارول پیش از سال ۱۹۳۱: وقتی واکاندا خیلی قبل‌تر از اونجرزها تاریخش رو می‌ساخت

اگه فکر می‌کردی تاریخ MCU با جنگ جهانی دوم و اولین حضور کاپیتان آمریکا شروع می‌شه، وقتشه یه سفر خیلی طولانی‌تر به گذشته داشته باشیم. سریال انیمیشنی Eyes of Wakanda نقطه‌ی شروع تازه‌ی تایم‌لاین رسمی دنیای سینمایی ماروله و داستانش ما رو به قرن‌ها قبل از تولد استیو راجرز، تونی استارک و حتی سازمان شیلد می‌بره.

Eyes of Wakanda اپیزود اول؛ سال ۱۲۶۰ پیش از میلاد

Eyes of Wakanda اپیزود دوم؛ سال ۱۲۰۰ پیش از میلاد

Eyes of Wakanda اپیزود سوم؛ سال ۱۴۰۰ میلادی

Eyes of Wakanda اپیزود چهارم؛ سال ۱۸۹۶ میلادی

برخلاف انیمیشن‌هایی مثل What If…? که داستانشون تو جهان‌های موازی اتفاق می‌افته، Eyes of Wakanda بخشی از خط زمانی اصلی MCU محسوب می‌شه. یعنی اتفاقاتی که تو این چهار قسمت می‌بینیم، واقعاً بخشی از گذشته‌ی همون دنیایی هستن که بعدها تونی استارک، استیو راجرز، تچالا و بقیه‌ی قهرمان‌های مارول توش زندگی می‌کنن.

داستان سریال درباره‌ی جنگجوهای واکانداییه که در دوره‌های مختلف تاریخی به نقاط گوناگون دنیا فرستاده می‌شن تا مصنوعات ساخته‌شده از ویبرانیوم رو پس بگیرن. واکاندا از همون دوران باستان فناوری و قدرتی در اختیار داشته که هیچ تمدن دیگه‌ای حتی تصورش رو هم نمی‌کرده؛ واسه همین خارج‌شدن یه سلاح یا وسیله‌ی ویبرانیومی از مرزهای این کشور می‌تونسته تعادل قدرت در کل دنیا رو به هم بزنه.

اپیزود اول در سال ۱۲۶۰ پیش از میلاد اتفاق می‌افته و قدیمی‌ترین داستان شناخته‌شده در تایم‌لاین فعلی MCU به حساب میاد. شخصیت اصلی این قسمت، نونی، یکی از اعضای سابق دورا میلاژه‌ست که مأمور می‌شه یه جنگجوی خائن واکاندایی به نام «شیر» را پیدا کنه. این مأموریت فقط یه تعقیب ساده نیست و خیلی زود پای سلاح‌های ویبرانیومی و خطر استفاده از فناوری واکاندا برای تسلط بر ملت‌های دیگه به ماجرا باز می‌شه.

قسمت دوم حدود ۶۰ سال بعد، یعنی در سال ۱۲۰۰ پیش از میلاد جریان داره و دوباره نشون می‌ده که آثار حضور واکاندا چطور ممکنه پشت بعضی از اتفاقات بزرگ تاریخی پنهان شده باشه. نکته‌ی اصلی سریال هم دقیقاً همینه: واکاندا قرن‌ها بخشی از تاریخ جهان بوده، ولی تقریباً همیشه ردپای خودش رو پاک کرده تا راز قدرت و فناوری‌اش فاش نشه.

بعد از اون، داستان بیش از دو هزار سال جلو می‌ره و به سال ۱۴۰۰ میلادی می‌رسه. این قسمت علاوه‌بر گسترش تاریخ واکاندا، یکی از نسخه‌های قدیمی «آیرون فیست» رو هم وارد خط زمانی اصلی MCU می‌کنه. این یعنی میراث آیرون فیست و شهر افسانه‌ای کون‌لون خیلی قبل‌تر از دنی رند وجود داشته و احتمالاً مارول هنوز داستان‌های زیادی درباره‌ی گذشته‌ی اون‌ها برای تعریف‌کردن داره.

آخرین اپیزود هم در سال ۱۸۹۶ میلادی اتفاق می‌افته؛ زمانی که واکاندا هنوز خودش رو از چشم بقیه‌ی جهان مخفی نگه داشته. این قسمت ارتباط مهم‌تری با آینده‌ی MCU پیدا می‌کنه و نشون می‌ده که تصمیم‌های جنگجوهای گمنام گذشته، چطور می‌تونن چند نسل بعد روی سرنوشت واکاندا و حتی کل زمین تأثیر بذارن.

پس قبل از اینکه نیک فیوری به فکر جمع‌کردن اونجرزها بیفته یا هاوارد استارک اولین قدم‌ها رو برای ساخت فناوری‌های آینده برداره، واکاندا هزاران سال مشغول محافظت از ویبرانیوم و جلوگیری از افتادن قدرتش به دست آدم‌های اشتباه بوده. به همین دلیل، Eyes of Wakanda حالا اولین ایستگاه تماشای خط زمانی اصلی MCU محسوب می‌شه.

 مارول از سال 1931 تا 1995: وقتی هنوز تانوس اسمش هم نیومده بود

بعد از سفر به گذشته‌ی دور واکاندا، می‌رسیم به قرن بیستم؛ جایی که کم‌کم پای ابرسربازها، سازمان‌های جاسوسی، تسرکت و اولین برخوردهای جدی انسان‌ها با موجودات فضایی به داستان باز می‌شه. البته این بخش یه مهمان زمان‌پریش هم داره که حضورش به کمی توضیح نیاز داره!

Agents of SHIELD فصل هفتم؛ آغاز سفر در سال ۱۹۳۱

Captain America: The First Avenger؛ سال‌های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵

وان‌شات Agent Carter؛ سال ۱۹۴۶

Agent Carter فصل اول؛ سال ۱۹۴۶

Agent Carter فصل دوم؛ سال ۱۹۴۷

Captain Marvel؛ سال ۱۹۹۵

اول از همه باید تکلیف فصل هفتم Agents of SHIELD رو روشن کنیم. این فصل از نظر فنی در سال ۱۹۳۱ شروع می‌شه، چون اعضای گروه با استفاده از سفر در زمان به نیویورک این دوره می‌رن تا جلوی تغییر تاریخ به دست کرونیکام‌ها رو بگیرن. بااین‌حال، نمی‌شه کل فصل رو مثل یه داستان عادی محصول سال ۱۹۳۱ در نظر گرفت؛ چون شخصیت‌ها مدام بین دهه‌های مختلف جابه‌جا می‌شن و درنهایت به زمان خودشون برمی‌گردن.

از طرف دیگه، جایگاه خود سریال Agents of SHIELD در خط اصلی MCU هنوز محل بحثه. فصل‌های اولیه ارتباط مستقیمی با فیلم‌ها داشتن، اما سریال در ادامه مسیر مستقل‌تری پیدا کرد و مخصوصاً بعد از ماجرای بشکن تانوس، هماهنگی زمانی اون با فیلم‌ها به مشکل خورد. پس فعلاً بخش مربوط به سال ۱۹۳۱ رو اینجا نگه می‌داریم، اما نه به‌عنوان اولین داستان قطعی خط اصلی MCU؛ بلکه به‌عنوان یه سفر زمانی که اعضای شیلد رو موقتاً به این دوره برده.

داستان اصلی این بازه با Captain America: The First Avenger شروع می‌شه. بیشتر اتفاقات فیلم بین سال‌های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵ و در جریان جنگ جهانی دوم رخ می‌دن. استیو راجرز که در ابتدا حتی اجازه‌ی ورود به ارتش رو هم پیدا نمی‌کنه، با شرکت در پروژه‌ی ابرسرباز به کاپیتان آمریکا تبدیل می‌شه و همراه با پگی کارتر و باکی بارنز مقابل رد اسکال و نیروهای هایدرا قرار می‌گیره.

تسرکت هم از همین‌جا وارد داستان اصلی MCU می‌شه. رد اسکال می‌خواد از قدرت اون برای ساخت سلاح‌های پیشرفته استفاده کنه، اما برنامه‌هاش با دخالت استیو شکست می‌خوره. در پایان فیلم، استیو هواپیمای حامل سلاح‌های هایدرا رو در اقیانوس منجمد شمالی فرود میاره و برای چند دهه در یخ باقی می‌مونه.

البته فیلم با پیدا‌شدن استیو در دوران معاصر تموم می‌شه، ولی چون بخش اصلی داستانش در جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افته، جای درستش همین ابتدای تایملاینه. ماجرای بیدارشدن استیو و ملاقاتش با نیک فیوری رو دوباره در آستانه‌ی تشکیل اونجرزها دنبال می‌کنیم.

بعد از ناپدیدشدن استیو، نوبت پگی کارتره که مسیر خودش رو ادامه بده. وان‌شات Agent Carter در سال ۱۹۴۶ اتفاق می‌افته و پگی رو در شرایطی نشون می‌ده که با وجود تجربه، هوش و نقشش در پروژه‌ی ابرسرباز، هنوز از طرف همکارهای مردش جدی گرفته نمی‌شه. بااین‌حال، یه مأموریت انفرادی کافیه تا دوباره ثابت کنه برای انجام‌دادن کارهای مهم نیازی به اجازه‌ی بقیه نداره.

فصل اول سریال Agent Carter هم در سال ۱۹۴۶ جریان داره و بخش کامل‌تری از زندگی پگی بعد از جنگ رو نشون می‌ده. هاوارد استارک به فروش سلاح‌های خطرناک متهم شده و پگی باید در خفا بهش کمک کنه تا بی‌گناهی خودش رو ثابت کنه. این وسط، ادوین جارویس هم وارد داستان می‌شه؛ همون خدمتکار وفاداری که سال‌ها بعد تونی استارک نام هوش مصنوعی خودش رو از روی اون انتخاب می‌کنه.

فصل دوم داستان رو به سال ۱۹۴۷ و شهر لس‌آنجلس می‌بره. پگی این‌بار با پرونده‌ای عجیب درباره‌ی ماده‌ای به نام «زیرو متر» روبه‌رو می‌شه؛ ماده‌ای که ارتباطاتی با انرژی تاریک و پروژه‌های علمی مخفی داره. هرچند سریال بعد از دو فصل لغو شد، همین دو فصل نقش مهمی در کامل‌کردن گذشته‌ی پگی، هاوارد استارک و سازمان‌های اطلاعاتی قبل از شکل‌گیری شیلد دارن.

وان‌شات و سریال Agent Carter در بعضی جزئیات زمانی کاملاً بی‌دردسر کنار هم قرار نمی‌گیرن؛ مخصوصاً چون پایان وان‌شات به آغاز همکاری پگی و هاوارد استارک برای تشکیل شیلد اشاره می‌کنه. بااین‌حال، تایم‌لاین رسمی مارول خود وان‌شات رو بعد از Captain America: The First Avenger قرار داده و دو فصل سریال هم داستان زندگی پگی در سال‌های ۱۹۴۶ و ۱۹۴۷ رو گسترش می‌دن. پس برای این فهرست، هر سه رو در همین بازه نگه می‌داریم.

بعد از اون، تقریباً پنج دهه در خط زمانی جلو می‌ریم و به سال ۱۹۹۵ می‌رسیم؛ زمانی که کارول دنورز با سقف یه فروشگاه Blockbuster برخورد می‌کنه و سروکله‌اش روی زمین پیدا می‌شه. Captain Marvel داستان آشنایی کارول با نیک فیوری، جنگ کری‌ها و اسکرال‌ها و کشف گذشته‌ی واقعی خودش رو تعریف می‌کنه.

این فیلم فقط داستان پیدایش کاپیتان مارول نیست. نیک فیوری در جریان همین ماجرا متوجه می‌شه که زمین ممکنه در آینده با تهدیدهایی روبه‌رو بشه که نیروهای عادی توان مقابله باهاشون رو ندارن. اسم رمز قدیمی کارول، یعنی «Avenger»، هم الهام‌بخش نام طرحی می‌شه که سال‌ها بعد آیرون‌من، کاپیتان آمریکا، ثور، هالک، بلک ویدو و هاوک‌آی رو کنار هم قرار می‌ده.

با پایان Captain Marvel، دوران قدیمی MCU هم تموم می‌شه. حالا باید ۱۳ سال جلو بریم و به سال ۲۰۰۸ برسیم؛ جایی که تونی استارک داخل یه غار اولین زره خودش رو می‌سازه و دنیای سینمایی مارول بالاخره وارد دورانی می‌شه که بیشتر ما باهاش آشنا هستیم.

مارول از 2008 تا 2012: از آیرون‌من تا نبرد نیویورک

اگه بخش‌های تاریخی MCU رو کنار بذاریم، سال ۲۰۰۸ همون جاییه که دوران مدرن این دنیا شروع می‌شه. تونی استارک با یه جعبه آهن‌پاره تو دل غار اولین زره خودش رو می‌سازه و احتمالاً حتی خودش هم خبر نداره که قراره شروع‌کننده‌ی بزرگ‌ترین دنیای ابرقهرمانی سینما باشه. از اینجا به بعد، قهرمان‌ها یکی‌یکی از راه می‌رسن، سازمان شیلد وارد بازی می‌شه و ایده‌ی تشکیل گروه اونجرزها کم‌کم شکل می‌گیره.

ترتیب درست پروژه‌های این بازه طبق تایم‌لاین رسمی مارول و دیزنی‌پلاس این شکلیه:

Iron Man؛ اوایل سال ۲۰۰۸

Iron Man 2؛ بهار سال ۲۰۱۰

The Incredible Hulk؛ بهار سال ۲۰۱۰

وان‌شات A Funny Thing Happened on the Way to Thor’s Hammer؛ بهار سال ۲۰۱۰

Thor؛ بهار سال ۲۰۱۰

وان‌شات The Consultant؛ تابستان سال ۲۰۱۰

The Avengers؛ بهار سال ۲۰۱۲

وان‌شات Item 47؛ پس از نبرد نیویورک در سال ۲۰۱۲

همه‌چیز با Iron Man شروع می‌شه؛ جایی که تونی استارک بعد از اسارت به دست گروه ده حلقه، برای فرار زره ابتدایی خودش رو می‌سازه. وقتی هم به خونه برمی‌گرده، تصمیم می‌گیره مسیر شرکت صنایع استارک رو عوض کنه و دیگه اجازه نده سلاح‌هاش به دست هرکسی بیفتن. البته تونی هیچ‌وقت آدم مخفی‌کاری نیست و در پایان فیلم هم به‌جای اجرای داستان پوششی شیلد، جلوی همه اعلام می‌کنه: «من آیرون‌من هستم.» همین اعتراف باعث می‌شه نیک فیوری سراغش بیاد و برای اولین‌بار درباره‌ی پروژه‌ای به اسم «ابتکار اونجرزها» حرف بزنه.

دو سال بعد، وارد دوره‌ای می‌شیم که طرفدارهای مارول بهش می‌گن هفته‌ی بزرگ فیوری یا Fury’s Big Week. بخش‌هایی از Iron Man 2، The Incredible Hulk و Thor در یه بازه‌ی زمانی نزدیک به هم اتفاق می‌افتن؛ یعنی در حالی که تونی با مسمومیت پالادیوم، ایوان وانکو و مشکلات نمایشگاه استارک دست‌وپنجه نرم می‌کنه، بروس بنر هم درگیر ژنرال راس و ابومینیشن شده و ثور بعد از تبعید از آزگارد، برای اولین‌بار پا روی زمین می‌ذاره.

با اینکه این سه فیلم با هم هم‌پوشانی زمانی دارن، برای تماشای مرتب بهتره همون ترتیب رسمی رو دنبال کنیم: اول Iron Man 2، بعد The Incredible Hulk و بعد Thor. این چینش کمک می‌کنه رفت‌وآمد مأموران شیلد، مخصوصاً فیل کولسن، منطقی‌تر به نظر برسه.

وان‌شات A Funny Thing Happened on the Way to Thor’s Hammer هم دقیقاً در همین میان قرار می‌گیره. کولسن در Iron Man 2 مأموریتش رو رها می‌کنه تا برای بررسی چکش ثور به نیومکزیکو بره و اتفاقات این وان‌شات تو مسیر همین سفر رخ می‌دن. داستان کوتاهیه، اما نشون می‌ده کولسن فقط یه مأمور کت‌وشلواری خوش‌برخورد نیست و وقتی لازم باشه، خیلی راحت از پس چند خلافکار مسلح برمیاد.

بعد به Thor می‌رسیم؛ فیلمی که برای اولین‌بار آزگارد، لوکی و بخش اسطوره‌ای MCU رو وارد داستان می‌کنه. ثور به‌خاطر رفتار مغرورانه‌اش قدرت‌ها و چکش خودش رو از دست می‌ده و به زمین تبعید می‌شه، اما همین تبعید پای اون و برادرش لوکی رو به ماجراهایی باز می‌کنه که دو سال بعد مستقیماً به تشکیل اونجرزها می‌رسن.

وان‌شات The Consultant باید بعد از Thor قرار بگیره، نه قبل از اون. تو این داستان، فیل کولسن و جاسپر سیتول درباره‌ی تصمیم شورای امنیت جهانی برای اضافه‌کردن امیل بلونسکی یا همون ابومینیشن به گروه اونجرزها حرف می‌زنن. شیلد برای خراب‌کردن این تصمیم، تونی استارک رو می‌فرسته سراغ ژنرال راس؛ چون می‌دونه حضور تونی احتمالاً به‌جای بهترکردن اوضاع، همه‌چیز رو به هم می‌ریزه. ملاقات تونی و راس همون صحنه‌ایه که در پایان The Incredible Hulk دیده بودیم.

و بالاخره در سال ۲۰۱۲ تمام این مسیرها به The Avengers می‌رسن. لوکی با کمک ارتش چیتاری به زمین حمله می‌کنه و نیک فیوری مجبور می‌شه قهرمان‌هایی رو کنار هم قرار بده که بیشتر از همکاری، استعداد دعواکردن با همدیگه رو دارن. تونی استارک، استیو راجرز، ثور، بروس بنر، ناتاشا رومانوف و کلینت بارتون برای اولین‌بار به‌عنوان یه تیم کنار هم می‌ایستن و نبرد نیویورک به اولین رویارویی بزرگ اونجرزها تبدیل می‌شه.

وان‌شات Item 47 هم کمی بعد از همین نبرد اتفاق می‌افته. داستان درباره‌ی یه زوج معمولیه که یکی از سلاح‌های باقی‌مونده‌ی چیتاری‌ها رو پیدا می‌کنن و تصمیم می‌گیرن باهاش دست به سرقت بزنن. این وان‌شات شاید برای خط اصلی داستان خیلی ضروری نباشه، اما یه نکته‌ی مهم رو نشون می‌ده: حمله‌ی نیویورک فقط زندگی اونجرزها رو تغییر نداد؛ ورود تکنولوژی فضایی به زمین قراره روی زندگی آدم‌های معمولی و حتی دنیای خلافکارها هم تأثیر بذاره.

با پایان نبرد نیویورک، دیگه چیزی به اسم «قهرمان عجیب و ناشناخته» وجود نداره. دنیا حالا از حضور خدایان، موجودات فضایی، هیولاهای سبز و مردهای زره‌پوش خبر داره و MCU آماده‌ست تا وارد مرحله‌ای بزرگ‌تر و البته خیلی خطرناک‌تر بشه.

مارول از 2013 تا 2015: گاردینز، التران و نطفه‌ی دیفندرز

بعد از نبرد نیویورک، دیگه نمی‌شه وانمود کرد زمین همون سیاره‌ی معمولی سابقه. مردم حالا با چشم خودشون خدایان، موجودات فضایی و یه ارتش کامل از چیتاری‌ها رو دیدن و قهرمان‌ها هم باید با عواقب این نبرد کنار بیان. تو همین سه سال، شیلد از درون فرو می‌پاشه، اونجرزها دوباره دور هم جمع می‌شن، گاردین‌های کهکشان وارد بازی می‌شن و هم‌زمان قهرمان‌های خیابانی نیویورک هم کم‌کم سر از سایه‌ها بیرون میارن.

ترتیب پروژه‌های این بخش به این شکله:

Agents of SHIELD فصل اول، اپیزودهای ۱ تا ۷؛ سال ۲۰۱۳

Thor: The Dark World؛ پاییز سال ۲۰۱۳

Iron Man 3؛ پایان سال ۲۰۱۳ تا اوایل سال ۲۰۱۴

وان‌شات All Hail the King؛ اوایل سال ۲۰۱۴

Agents of SHIELD فصل اول، اپیزودهای ۸ تا ۱۶؛ سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۴

Captain America: The Winter Soldier؛ بهار سال ۲۰۱۴

Agents of SHIELD فصل اول، اپیزودهای ۱۷ تا ۲۲؛ سال ۲۰۱۴

Guardians of the Galaxy؛ سال ۲۰۱۴

Guardians of the Galaxy Vol. 2؛ سال ۲۰۱۴

I Am Groot فصل اول؛ سال ۲۰۱۴

I Am Groot فصل دوم؛ سال ۲۰۱۴

Daredevil فصل اول؛ اواخر سال ۲۰۱۴ تا اوایل سال ۲۰۱۵

Jessica Jones فصل اول؛ سال ۲۰۱۵

Agents of SHIELD فصل دوم، اپیزودهای ۱ تا ۱۹؛ سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۵

Avengers: Age of Ultron؛ سال ۲۰۱۵

Agents of SHIELD فصل دوم، اپیزودهای ۲۰ تا ۲۲؛ سال ۲۰۱۵

Ant-Man؛ تابستان سال ۲۰۱۵

Daredevil فصل دوم؛ سال ۲۰۱۵

Luke Cage فصل اول؛ سال ۲۰۱۵

Agents of SHIELD فصل سوم، اپیزودهای ۱ تا ۱۰؛ سال ۲۰۱۵

یه نکته‌ی مهم درباره‌ی این فهرست وجود داره. سریال Agents of SHIELD در تایم‌لاین فعلی مارول و دیزنی‌پلاس قرار نگرفته و وضعیتش در خط اصلی MCU هنوز محل بحثه. بااین‌حال، فصل‌های ابتدایی سریال مستقیماً با اتفاقات فیلم‌های همین دوره هماهنگ شده بودن؛ بنابراین فعلاً جای اون‌ها رو در فهرست نگه می‌داریم، اما نباید با پروژه‌های قطعی تایم‌لاین رسمی در یک سطح در نظرشون بگیریم.

اولین اپیزودهای Agents of SHIELD کمی بعد از نبرد نیویورک، بازگشت فیل کولسن و تشکیل تیم جدیدش رو دنبال می‌کنن. سریال تو شروع کارش کاملاً سعی داشت کنار فیلم‌های MCU حرکت کنه؛ از پروژه‌ی اکستریمیس گرفته تا اشاره به اتفاقات نیویورک و حضور شخصیت‌هایی مثل نیک فیوری، ماریا هیل و سیف. البته راز زنده‌شدن کولسن و پروژه‌ی T.A.H.I.T.I. خیلی زود مسیر مستقلی برای سریال ساخت.

بعد به Thor: The Dark World می‌رسیم که برخلاف ترتیب نوشته‌ی قبلی، باید پیش از Iron Man 3 قرار بگیره. تو این فیلم، جین فاستر با اتر یا همون سنگ واقعیت ارتباط پیدا می‌کنه و ثور برای مقابله با مالکیث مجبور می‌شه دوباره با لوکی متحد بشه. این فیلم از نظر کیفیت شاید جزو محبوب‌ترین آثار مارول نباشه، اما چون یکی از سنگ‌های بی‌نهایت رو وارد داستان می‌کنه و سرنوشت لوکی رو تغییر می‌ده، جای مهمی تو خط زمانی داره.

اپیزود هشتم فصل اول Agents of SHIELD هم مستقیماً بعد از اتفاقات The Dark World قرار می‌گیره. کولسن و تیمش برای جمع‌کردن خرابی‌های باقی‌مونده از نبرد ثور و مالکیث به لندن می‌رن و همین قسمت یکی از واضح‌ترین ارتباط‌های سریال با فیلم‌های مارول رو می‌سازه.

بعد از اون نوبت Iron Man 3 می‌رسه؛ فیلمی که در روزهای پایانی سال ۲۰۱۳ و حوالی کریسمس اتفاق می‌افته. تونی استارک هنوز از حمله‌ی نیویورک و روبه‌روشدن با یه ارتش فضایی آسیب روحی دیده و برای کنترل اضطرابش، خودش رو پشت ده‌ها زره مختلف پنهان کرده. از طرف دیگه، آلدریچ کیلیان با پروژه‌ی اکستریمیس وارد ماجرا می‌شه و ترور اسلاتری هم نقش نسخه‌ای ساختگی از ماندارین رو بازی می‌کنه.

وان‌شات All Hail the King کمی بعد از Iron Man 3 اتفاق می‌افته و ترور اسلاتری رو در زندان سی‌گیت نشون می‌ده. این وان‌شات برای اصلاح یکی از جنجالی‌ترین پیچش‌های Iron Man 3 ساخته شد؛ چون معلوم می‌کنه سازمان ده حلقه واقعاً وجود داره و از اینکه ترور اسم ماندارین رو به بازی گرفته اصلاً خوشحال نیست. این نخ داستانی چند سال بعد در Shang-Chi and the Legend of the Ten Rings دوباره دنبال می‌شه و به ون‌وو می‌رسه.

اما بزرگ‌ترین اتفاق این دوره، بدون شک Captain America: The Winter Soldier و سقوط سازمان شیلده. استیو راجرز متوجه می‌شه هایدرا سال‌ها داخل شیلد نفوذ کرده و از همون سازمانی که قرار بوده از دنیا محافظت کنه، برای کنترل و حذف مخالفانش استفاده کرده. هم‌زمان، باکی بارنز هم به‌عنوان وینتر سولجر برمی‌گرده؛ دوستی که استیو فکر می‌کرد دهه‌ها قبل از دست داده.

این اتفاق دقیقاً وسط فصل اول Agents of SHIELD منفجر می‌شه. اپیزودهای ابتدایی سریال شیلد رو یه سازمان قدرتمند و نسبتاً قابل‌اعتماد نشون می‌دن، اما از اپیزود هفدهم به بعد همه‌چیز تغییر می‌کنه. مأمورهای هایدرا خودشون رو آشکار می‌کنن، تیم کولسن از هم می‌پاشه و دیگه معلوم نیست به چه کسی می‌شه اعتماد کرد. واسه همین اگه بخوای سریال رو همراه فیلم‌ها ببینی، باید The Winter Soldier رو بعد از اپیزود شانزدهم و پیش از اپیزود هفدهم فصل اول تماشا کنی.

بعد از این بحران زمینی، MCU برای مدتی زمین رو رها می‌کنه و با Guardians of the Galaxy سراغ بخش کیهانی خودش می‌ره. پیتر کوییل، گامورا، درکس، راکت و گروت اول به دلایل کاملاً شخصی کنار هم قرار می‌گیرن، اما در نهایت برای متوقف‌کردن رونان و محافظت از زاندار تبدیل به یه گروه واقعی می‌شن. این فیلم سنگ قدرت رو هم وارد ماجرا می‌کنه و برای اولین‌بار تصویر واضح‌تری از تانوس، فرزندانش و اهمیت سنگ‌های بی‌نهایت بهمون می‌ده.

Guardians of the Galaxy Vol. 2 با اینکه سال ۲۰۱۷ اکران شد، از نظر زمانی فقط چند ماه بعد از فیلم اول و همچنان در سال ۲۰۱۴ اتفاق می‌افته. این بار پیتر کوییل با پدر واقعی خودش، ایگو، آشنا می‌شه؛ موجودی آسمانی که ظاهر مهربونش خیلی زود کنار می‌ره. رابطه‌ی پیتر با یاندو هم تو همین فیلم به نقطه‌ی احساسی مهمی می‌رسه و ترکیب گاردین‌ها برای همیشه تغییر می‌کنه.

هر دو فصل انیمیشن کوتاه I Am Groot هم در همین بازه قرار می‌گیرن. این قسمت‌ها ماجراجویی‌های بیبی گروت رو بعد از فیلم اول و اطراف اتفاقات فیلم دوم دنبال می‌کنن. داستان‌ها تأثیر بزرگی روی خط اصلی MCU ندارن، اما چون مارول هر دو فصل رو در تایم‌لاین رسمی خودش قرار داده، باید تو فهرست باقی بمونن.

در همین مدت، گوشه‌ی دیگه‌ای از نیویورک داره داستان کاملاً متفاوتی رو تجربه می‌کنه. فصل اول Daredevil مت مرداک رو معرفی می‌کنه؛ وکیلی نابینا که روزها تو دادگاه از مردم دفاع می‌کنه و شب‌ها با مشت و لگد سراغ خلافکارهای هلز کیچن می‌ره. برخلاف اونجرزها، اینجا خبری از حمله‌های فضایی و سنگ‌های بی‌نهایت نیست. دشمن اصلی مت، ویلسون فیسکه؛ مردی که می‌خواد با کنترل جرم و فساد، نیویورک رو طبق تصور خودش از نو بسازه.

فصل اول Jessica Jones هم بعد از Daredevil قرار می‌گیره و بخش تاریک‌تر این دنیای خیابانی رو نشون می‌ده. جسیکا یه کارآگاه خصوصی با قدرت‌های فراانسانیه که باید با آسیب‌های روانی گذشته و بازگشت کیل‌گریو روبه‌رو بشه. این سریال در کنار معرفی لوک کیج، کم‌کم قطعات گروه دیفندرز رو کنار هم می‌چینه.

در خط داستانی Agents of SHIELD، بیشتر قسمت‌های فصل دوم پیش از Avengers: Age of Ultron اتفاق می‌افتن. کولسن تلاش می‌کنه شیلد رو دوباره سر پا کنه و هم‌زمان ماجرای اینهیومن‌ها و کریستال‌های تریجن جدی‌تر می‌شه. سریال در قسمت‌های منتهی به Age of Ultron، پیدا‌کردن عصای لوکی و حمله‌ی اونجرزها به پایگاه هایدرا رو زمینه‌چینی می‌کنه. پروژه‌ی تتا هم توضیح می‌ده هلی‌کریری که در نبرد نهایی سوکوویا برای نجات مردم ظاهر شد، چطور دوباره آماده‌ی استفاده شده بود.

در Avengers: Age of Ultron، تونی استارک و بروس بنر با استفاده از سنگ ذهن، هوش مصنوعی‌ای به اسم اولتران می‌سازن تا از زمین محافظت کنه؛ نقشه‌ای که طبق معمول خیلی زود از کنترل خارج می‌شه. اولتران نتیجه می‌گیره بزرگ‌ترین تهدید زمین خود انسان‌ها هستن و تصمیم می‌گیره با نابودی اون‌ها به‌اصطلاح دنیا رو نجات بده. همین فیلم واندا و پیترو ماکسیموف رو وارد داستان می‌کنه، ویژن متولد می‌شه و نبرد سوکوویا شکاف تازه‌ای بین اعضای اونجرزها به وجود میاره.

سه اپیزود پایانی فصل دوم Agents of SHIELD بعد از نبرد سوکوویا قرار می‌گیرن و وارد درگیری بزرگ شیلد با اینهیومن‌ها می‌شن. از اینجا به بعد مسیر سریال کم‌کم مستقل‌تر می‌شه و ارتباط مستقیمش با فیلم‌ها هم کاهش پیدا می‌کنه.

بعد از این همه نابودی، Ant-Man با فضای سبک‌ترش از راه می‌رسه. اسکات لنگ بعد از آزادشدن از زندان، لباس انت‌من رو از هنک پیم می‌گیره و تلاش می‌کنه تکنولوژی ذرات پیم رو از دست دارن کراس دور نگه داره. این فیلم در ظاهر ماجرای کوچیک‌تری داره، اما معرفی قلمرو کوانتومی یکی از مهم‌ترین اتفاقات این دوره‌ست؛ مفهومی که چند سال بعد نقش اساسی‌ای در Avengers: Endgame پیدا می‌کنه.

فصل دوم Daredevil هم بعد از این اتفاقات قرار می‌گیره و پانیشر و الکترا رو وارد داستان می‌کنه. مت مرداک این بار هم باید با فرانک کسل و روش بی‌رحمانه‌اش برای مجازات خلافکارها کنار بیاد و هم با گذشته‌ی خودش و سازمان «هند» روبه‌رو بشه.

بعد از اون نوبت فصل اول Luke Cage می‌رسه. لوک بعد از اتفاقات Jessica Jones تلاش می‌کنه زندگی آروم‌تری در هارلم داشته باشه، اما خیلی زود وارد نبرد با کاتن‌ماوث، ماریا دیلارد و شبکه‌ی خلافکارهای محله می‌شه. با ورود لوک، سه عضو اصلی دیفندرز یعنی دردویل، جسیکا جونز و لوک کیج معرفی شده‌ان و فقط آیرون فیست مونده تا این گروه کامل بشه.

نیمه‌ی اول فصل سوم Agents of SHIELD هم در اواخر سال ۲۰۱۵ قرار می‌گیره. بعد از پخش‌شدن تریجن در آب‌های زمین، افراد بیشتری به اینهیومن تبدیل می‌شن و دولت برای کنترل اون‌ها وارد عمل می‌شه. این خط داستانی کم‌کم بحث نظارت بر افراد دارای قدرت رو جدی‌تر می‌کنه؛ بحثی که در سال ۲۰۱۶ و با اتفاقات Captain America: Civil War به نقطه‌ی انفجار می‌رسه.

مارول در سال 2016: جنگ داخلی و ورود مرد عنکبوتی

سال ۲۰۱۶ یکی از شلوغ‌ترین و تأثیرگذارترین سال‌های خط زمانی MCU به حساب میاد. اونجرزها به دو گروه تقسیم می‌شن، ناتاشا رومانوف بالاخره از کنترل دولت فرار می‌کنه، واکاندا درهای خودش رو به روی ما باز می‌کنه و پیتر پارکر هم رسماً وارد دنیای سینمایی مارول می‌شه. هم‌زمان، داستان دیفندرزها در نیویورک به نقطه‌ی اوج خودش می‌رسه و Agents of SHIELD هم سعی می‌کنه اتفاقات پیمان سوکوویا رو وارد داستانش کنه.

ترتیب پروژه‌های این بخش براساس تایم‌لاین فعلی مارول به این شکله:

Iron Fist فصل اول؛ سال ۲۰۱۶

The Defenders؛ سال ۲۰۱۶

Agents of SHIELD فصل سوم، اپیزودهای ۱۱ تا ۱۹؛ سال ۲۰۱۶

Captain America: Civil War؛ بهار سال ۲۰۱۶

Black Widow؛ بهار تا تابستان سال ۲۰۱۶

Black Panther؛ تابستان سال ۲۰۱۶

Agents of SHIELD فصل سوم، اپیزودهای ۲۰ تا ۲۲؛ سال ۲۰۱۶

Spider-Man: Homecoming؛ پاییز سال ۲۰۱۶

The Punisher فصل اول؛ سال ۲۰۱۶

Agents of SHIELD فصل چهارم، اپیزودهای ۱ تا ۸؛ سال ۲۰۱۶

Agents of SHIELD: Slingshot؛ سال ۲۰۱۶

Agents of SHIELD فصل چهارم، اپیزودهای ۹ تا ۲۲؛ سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۷

Doctor Strange؛ اواخر سال ۲۰۱۶ تا سال ۲۰۱۷

قبل از رسیدن به جنگ داخلی، باید پرونده‌ی دیفندرزها رو کامل کنیم. فصل اول Iron Fist دنی رند رو وارد داستان می‌کنه؛ وارث گمشده‌ی شرکت رند که بعد از سال‌ها به نیویورک برمی‌گرده و ادعا می‌کنه با شکست‌دادن یه اژدها، قدرت آیرون فیست رو به دست آورده. حضور دنی آخرین قطعه‌ی اصلی گروه دیفندرزها رو سر جاش می‌ذاره و ارتباط قهرمان‌های خیابانی نیویورک با سازمان «هند» رو کامل‌تر می‌کنه.

بعد از اون به The Defenders می‌رسیم؛ جایی که مت مرداک، جسیکا جونز، لوک کیج و دنی رند بالاخره کنار هم قرار می‌گیرن. البته «کنار هم قرارگرفتن» شاید عبارت خیلی دوستانه‌ای باشه، چون بیشتر زمان سریال صرف بحث‌کردن، بدبینی و مخالفت این چهار نفر با همدیگه می‌شه! بااین‌حال، تهدید سازمان هند و نقشه‌ی الکساندرا باعث می‌شه مجبور بشن اختلاف‌هاشون رو کنار بذارن و برای نجات نیویورک همکاری کنن.

این ترتیب شاید برای کسی که سریال‌ها رو براساس زمان انتشار دیده عجیب باشه، اما مارول حالا Iron Fist و The Defenders رو پیش از Captain America: Civil War قرار داده. اضافه‌شدن رسمی سریال‌های نتفلیکس به تایم‌لاین دیزنی‌پلاس یعنی دیگه نباید اون‌ها رو داستان‌هایی کاملاً جدا از MCU در نظر بگیریم؛ مخصوصاً حالا که شخصیت‌هایی مثل دردویل، کینگ‌پین و پانیشر مستقیماً در پروژه‌های جدید مارول حضور دارن.

در همین بازه، نیمه‌ی دوم فصل سوم Agents of SHIELD داستان اینهیومن‌ها، سازمان هایدرا و موجود باستانی‌ای به اسم هایو رو دنبال می‌کنه. دولت‌ها حالا بیش از گذشته درباره‌ی آدم‌های دارای قدرت نگرانن و همین موضوع زمینه‌ی مناسبی برای اتفاقات Civil War می‌سازه. البته مثل بخش قبلی باید یادمون باشه که Agents of SHIELD در فهرست فعلی دیزنی‌پلاس حضور نداره؛ بنابراین جایگاهش رو براساس ارتباط‌های داستانی قدیمی سریال با فیلم‌ها مشخص می‌کنیم.

بعد به Captain America: Civil War می‌رسیم؛ فیلمی که با وجود اسم کاپیتان آمریکا، عملاً سومین گردهمایی بزرگ اونجرزهاست. بعد از نابودی سوکوویا و حادثه‌ای که در لاگوس اتفاق می‌افته، دولت‌های جهان پیمان سوکوویا رو مطرح می‌کنن تا فعالیت ابرقهرمان‌ها زیر نظر سازمان ملل قرار بگیره.

تونی استارک که هنوز بابت ساخت اولتران و مرگ مردم سوکوویا احساس گناه می‌کنه، از این پیمان حمایت می‌کنه. در مقابل، استیو راجرز حاضر نیست اختیار تصمیم‌گیری خودش رو به دولت‌هایی بده که ممکنه هر لحظه مسیرشون عوض بشه. بازگشت باکی بارنز و نقشه‌ی هلموت زیمو هم اختلاف این دو نفر رو به یه درگیری شخصی و دردناک تبدیل می‌کنه.

جنگ فرودگاه لایپزیگ فقط اونجرزها رو به دو گروه تقسیم نمی‌کنه؛ دو شخصیت مهم دیگه رو هم وارد MCU می‌کنه. اولی تچالا، شاهزاده‌ی واکانداست که برای انتقام مرگ پدرش دنبال باکی می‌افته. دومی هم پیتر پارکره؛ نوجوانی از کویینز که تونی پیداش می‌کنه و تقریباً بدون هیچ آمادگی خاصی می‌برتش وسط دعوای خطرناک اونجرزها. واقعاً مدیریت مسئولانه‌ای بود، تونی!

فیلم Black Widow درست بعد از اتفاقات Civil War قرار می‌گیره، نه در سال ۲۰۱۷. ناتاشا به‌خاطر نقض پیمان سوکوویا تحت تعقیبه و در زمان فرار دوباره با گذشته‌ی خودش، اتاق سرخ و خانواده‌ی روسی‌ای که زمانی به‌صورت مخفیانه کنارش زندگی می‌کردن روبه‌رو می‌شه. یلنا بلووا هم تو همین فیلم معرفی می‌شه؛ شخصیتی که بعداً نقش مهمی در بخش خیابانی و تیم‌های جدید MCU پیدا می‌کنه.

صحنه‌ی بعد از تیتراژ Black Widow در آینده و پس از مرگ ناتاشا در Avengers: Endgame اتفاق می‌افته، اما داستان اصلی فیلم همچنان بین Civil War و Black Panther قرار داره. پس نباید به‌خاطر اون صحنه، کل فیلم رو به بخش بعد از اندگیم منتقل کنیم.

بعد از اون نوبت Black Panther می‌رسه. تچالا پس از مرگ پدرش به واکاندا برمی‌گرده تا تاج‌گذاری کنه، اما ورود اریک کیلمونگر همه‌چیز رو تغییر می‌ده. بخش اصلی این فیلم مدت کوتاهی بعد از Civil War و همچنان در سال ۲۰۱۶ اتفاق می‌افته؛ نه سال ۲۰۱۷ که در نسخه‌ی قبلی مقاله نوشته شده بود.

Black Panther علاوه بر معرفی کامل واکاندا، ویبرانیوم و شخصیت‌هایی مثل شوری، اوکویه و ام‌باکو، یه سؤال مهم هم مطرح می‌کنه: آیا واکاندا باید همچنان خودش رو از دنیا مخفی نگه داره یا از قدرت و منابعش برای کمک به بقیه استفاده کنه؟ تصمیم تچالا برای کنارگذاشتن انزوای واکاندا بعدها روی بسیاری از اتفاقات MCU تأثیر می‌ذاره.

اپیزودهای پایانی فصل سوم Agents of SHIELD هم به تصویب پیمان سوکوویا اشاره می‌کنن. ثبت و کنترل افراد دارای قدرت حالا به موضوعی جدی تبدیل شده و کولسن باید هم‌زمان با بحران اینهیومن‌ها و پیامدهای نقشه‌ی هایو کنار بیاد. پایان فصل هم با مرگ یکی از اعضای تیم و یه پرش زمانی، زمینه رو برای ورود گوست رایدر آماده می‌کنه.

چند ماه بعد از جنگ داخلی، به Spider-Man: Homecoming می‌رسیم. پیتر پارکر بعد از تجربه‌ی هیجان‌انگیزش در فرودگاه لایپزیگ به نیویورک برمی‌گرده و منتظره تونی استارک دوباره سراغش بیاد. مشکل اینجاست که تونی فعلاً برنامه‌ای برای عضوکردن یه نوجوان در اونجرزها نداره و پیتر مجبور می‌شه خودش راهی برای اثبات توانایی‌هاش پیدا کنه.

در همین زمان، آدریان تومز و گروهش با استفاده از تکنولوژی‌های باقی‌مونده از نبرد نیویورک سلاح می‌سازن و می‌فروشن. این داستان نتیجه‌ی مستقیمی از اتفاقات سال ۲۰۱۲ه و نشون می‌ده نبرد اونجرزها چه تأثیری روی آدم‌های معمولی گذاشته. نوشته‌ی «هشت سال بعد» در ابتدای فیلم هم یکی از اشتباه‌های معروف زمانی MCU محسوب می‌شه؛ چون داستان اصلی Homecoming در پاییز سال ۲۰۱۶ و حدود چهار سال بعد از نبرد نیویورک اتفاق می‌افته.

فصل اول The Punisher هم بعد از Homecoming قرار می‌گیره. فرانک کسل که قبلاً در فصل دوم Daredevil معرفی شده بود، دنبال حقیقت قتل خانواده‌اش می‌ره و متوجه می‌شه پشت این ماجرا یه توطئه‌ی نظامی و اطلاعاتی بزرگ‌تر وجود داره. فضای The Punisher از بیشتر آثار MCU سنگین‌تر و واقع‌گرایانه‌تره و تقریباً هیچ نشونه‌ای از جادو، موجودات فضایی یا ابرقهرمان‌های رنگارنگ توش دیده نمی‌شه.

فصل چهارم Agents of SHIELD هم با ورود رابی ریس یا گوست رایدر، دارکهولد و مدل‌های پیشرفته‌ی لایف‌مدل دیکوی وارد فضای تاریک‌تری می‌شه. داستان این فصل به سه بخش اصلی گوست رایدر، LMD و فریم‌ورک تقسیم شده و یکی از تحسین‌شده‌ترین فصل‌های سریاله.

مینی‌سریال Agents of SHIELD: Slingshot روی شخصیت یویو رودریگز تمرکز داره. بخش اصلی داستانش پیش از شروع فصل چهارم اتفاق می‌افته، اما قاب‌بندی زمان حالش بعد از اپیزود هشتم فصل چهارم قرار می‌گیره. واسه همین بهترین نقطه برای تماشاش بین اپیزودهای هشتم و نهمه؛ حتی اگه اتفاقات اصلی اون کمی عقب‌تر رخ داده باشن.

در پایان این بازه به Doctor Strange می‌رسیم. داستان استیون استرنج در اواخر سال ۲۰۱۶ شروع می‌شه، اما آموزش‌های اون در کامارتاج و تبدیل‌شدنش به یکی از استادان هنرهای عرفانی تا سال ۲۰۱۷ ادامه پیدا می‌کنه. استرنج بعد از یه تصادف شدید توانایی جراحی خودش رو از دست می‌ده و جست‌وجوی راه درمان، اون رو به دنیایی از جادو، ابعاد موازی و نیروهایی می‌رسونه که تا اینجا کمتر در MCU دیده بودیم.

این فیلم علاوه بر معرفی چشم آگاموتو و سنگ زمان، مفهوم ابعاد مختلف رو هم جدی‌تر می‌کنه. استرنج برای شکست‌دادن دورمامو به‌جای مشت‌زدن یا منفجرکردن دشمن، اون رو داخل یه حلقه‌ی زمانی گرفتار می‌کنه؛ روشی که نشون می‌ده از اینجا به بعد تهدیدهای MCU دیگه فقط ارتش‌های فضایی و ربات‌های قاتل نیستن.

تا پایان این دوره، اونجرزها از هم پاشیدن، استیو راجرز و متحدهاش فراری شدن، تونی تقریباً تنها مونده و زمین بدون یه تیم متحد وارد مرحله‌ی خطرناک‌تری شده. مشکلی که خیلی زود با نزدیک‌شدن تانوس، نتیجه‌ی وحشتناکش رو نشون می‌ده.

مارول از 2017 تا 2018: سال بلک‌پنتر، سال اسنپ، سال طوفان

اینجا دیگه MCU وارد مرحله‌ای می‌شه که تقریباً همه‌چیز آماده‌ی فروپاشیه. اونجرزها هنوز بعد از جنگ داخلی از هم جدا موندن، آزگارد به روزهای آخرش نزدیک شده، تانوس بالاخره تصمیم گرفته شخصاً وارد میدان بشه و قهرمان‌های زمین بدون اینکه خودشون بدونن، دارن به سمت بزرگ‌ترین شکست زندگیشون حرکت می‌کنن.

در بخش خیابانی نیویورک هم داستان دیفندرزها ادامه پیدا می‌کنه و فصل‌های پایانی سریال‌های نتفلیکس کم‌کم پرونده‌ی این دوره رو می‌بندن. در کنارش، سریال‌هایی مثل Agents of SHIELD، Inhumans، Runaways و Cloak & Dagger مسیر خودشون رو دنبال می‌کنن؛ هرچند وضعیت قرارگرفتن بعضی از اون‌ها در خط اصلی MCU هنوز قطعی نیست.

ترتیب پروژه‌های این بازه به این شکله:

Jessica Jones فصل دوم؛ سال ۲۰۱۷

Luke Cage فصل دوم؛ سال ۲۰۱۷

Iron Fist فصل دوم؛ سال ۲۰۱۷

Daredevil فصل سوم؛ سال ۲۰۱۷

Agents of SHIELD فصل پنجم، اپیزودهای ۱ تا ۱۰؛ آغاز در سال ۲۰۱۷ و ادامه در آینده‌ی سال ۲۰۹۱

Thor: Ragnarok؛ سال ۲۰۱۷، با صحنه‌ی پایانی متصل به سال ۲۰۱۸

Inhumans فصل اول؛ جایگاه تقریبی در سال ۲۰۱۷

Runaways فصل‌های اول و دوم؛ حدود سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۸

Cloak & Dagger فصل‌های اول و دوم؛ حدود سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۸

The Punisher فصل دوم؛ سال ۲۰۱۸

Jessica Jones فصل سوم؛ سال ۲۰۱۸

Runaways فصل سوم؛ حدود سال ۲۰۱۸

Agents of SHIELD فصل پنجم، اپیزودهای ۱۱ تا ۲۲؛ سال ۲۰۱۸

Ant-Man and the Wasp؛ سال ۲۰۱۸

Avengers: Infinity War؛ سال ۲۰۱۸

طبق ترتیب رسمی فعلی مارول، فصل دوم Jessica Jones بعد از Doctor Strange قرار می‌گیره. جسیکا در این فصل دنبال حقیقت آزمایش‌هایی می‌ره که باعث به‌وجوداومدن قدرت‌هاش شدن و هم‌زمان باید با گذشته‌ی خانوادگی خودش کنار بیاد. این فصل بیشتر از اینکه درباره‌ی شکست‌دادن یه شرور بزرگ باشه، روی هویت جسیکا، رابطه‌اش با تریش واکر و آسیبی تمرکز می‌کنه که کیل‌گریو روی زندگی اون گذاشته.

بعد به فصل دوم Luke Cage می‌رسیم. لوک حالا به قهرمان شناخته‌شده‌ی هارلم تبدیل شده، اما شهرتش مشکلات تازه‌ای براش می‌سازه. حضور بوش‌مستر و ادامه‌ی قدرت‌گرفتن ماریا دیلارد، لوک رو وارد جنگی می‌کنه که مرز بین محافظ محله و فرمانروای اون رو حسابی به هم می‌ریزه.

فصل دوم Iron Fist هم در ادامه‌ی همین دوره اتفاق می‌افته. دنی رند تلاش می‌کنه مسئولیتی رو که بعد از ناپدیدشدن دردویل به دوشش افتاده انجام بده، اما بازگشت داووس و اختلافش با دنی همه‌چیز رو پیچیده‌تر می‌کنه. داستان این فصل قدرت آیرون فیست رو به کالین وینگ منتقل می‌کنه و مسیر دنی رو برای پیدا‌کردن پاسخ‌های تازه باز می‌ذاره.

بعد از اون نوبت فصل سوم Daredevil می‌رسه؛ فصلی که مستقیماً پیامدهای پایان The Defenders رو دنبال می‌کنه. مت مرداک از زیر آوار میدلند سرکل زنده بیرون اومده، اما از نظر جسمی و روحی تقریباً نابود شده. هم‌زمان، ویلسون فیسک با استفاده از اطلاعات و نفوذ خودش راهی برای بیرون‌اومدن از زندان پیدا می‌کنه و مأمور اف‌بی‌آی، بنجامین پوین‌دکستر، رو به نسخه‌ای دروغین از دردویل تبدیل می‌کنه.

این فصل جایگاه فیسک رو به‌عنوان یکی از خطرناک‌ترین شرورهای خیابانی مارول تثبیت می‌کنه. قدرت اصلی اون فقط زور بازو نیست؛ فیسک بلده آدم‌ها، رسانه‌ها و حتی سیستم قضایی رو طوری کنترل کنه که قهرمان داستان در چشم مردم به یه مجرم تبدیل بشه. اتفاقات همین دوره بعدها اهمیت زیادی برای Daredevil: Born Again پیدا می‌کنن.

در همین زمان، فصل پنجم Agents of SHIELD همه‌چیز رو پیچیده‌تر می‌کنه. کولسن و تیمش در پایان فصل چهارم ربوده می‌شن و خودشون رو در یه ایستگاه فضایی در آینده‌ی سال ۲۰۹۱ پیدا می‌کنن؛ آینده‌ای که در اون زمین نابود شده و باقی‌مانده‌ی انسان‌ها زیر سلطه‌ی کری‌ها زندگی می‌کنن.

پس نمی‌شه اپیزودهای ابتدایی این فصل رو به شکل معمول کنار آثار سال ۲۰۱۷ قرار داد. شخصیت‌ها سفرشون رو در سال ۲۰۱۷ شروع می‌کنن، اما بیشتر اتفاقات ده اپیزود اول در آینده‌ی احتمالی سال ۲۰۹۱ رخ می‌ده. هدف اصلی تیم هم اینه که به زمان خودش برگرده و جلوی نابودی زمین رو بگیره.

بعد به Thor: Ragnarok می‌رسیم. ثور پس از فهمیدن اینکه لوکی خودش رو جای اودین جا زده، همراه اون برای پیداکردن پدرش به زمین میاد. اینجاست که حضور کوتاه دکتر استرنج رو هم می‌بینیم؛ دیداری که ثابت می‌کنه بخش اصلی ماجراهای ابتدایی استرنج تا این زمان تمام شده و اون حالا به محافظ جدی دنیای جادو تبدیل شده.

مرگ اودین باعث آزادشدن هلا می‌شه؛ اولین فرزند اودین و الهه‌ی مرگ که گذشته‌ی خونین آزگارد رو نمایندگی می‌کنه. هلا خیلی راحت چکش ثور رو نابود می‌کنه و ثور و لوکی رو از مسیر بایفراست بیرون می‌اندازه. ثور در ساکار دوباره با هالک روبه‌رو می‌شه؛ بروس بنری که از زمان نبرد سوکوویا کنترل بدنش رو به هالک سپرده و برای مدت طولانی ناپدید شده بود.

در پایان فیلم، ثور می‌فهمه رگناروک رو نمی‌شه متوقف کرد و تنها راه شکست‌دادن هلا، نابودی خود آزگارده. مردم آزگارد نجات پیدا می‌کنن، اما خونه‌شون از بین می‌ره. صحنه‌ی میان‌تیتراژ فیلم هم کشتی پناهندگان آزگاردی رو مقابل سفینه‌ی عظیم تانوس قرار می‌ده و مستقیماً به شروع Avengers: Infinity War وصل می‌شه.

حالا برسیم به پروژه‌هایی که وضعیت مبهم‌تری دارن. سریال Inhumans داستان خانواده‌ی سلطنتی اینهیومن‌ها در شهر مخفی آتیلان رو دنبال می‌کنه. بلک بولت، مدوسا و بقیه‌ی اعضای خانواده بعد از کودتای ماکسیموس مجبور می‌شن به زمین فرار کنن. این سریال با وجود اینکه ابتدا به‌عنوان بخشی از دنیای مارول ساخته شد، در تایم‌لاین فعلی دیزنی‌پلاس حضور نداره و هیچ‌کدوم از پروژه‌های اصلی MCU هم تا امروز اتفاقاتش رو تأیید نکردن.

وضعیت Runaways و Cloak & Dagger هم تقریباً همینه. Runaways درباره‌ی گروهی از نوجوان‌هاست که متوجه می‌شن والدینشون عضو یه سازمان خلافکار به اسم پراید هستن. اون‌ها از خونه فرار می‌کنن و تلاش می‌کنن هم حقیقت خانواده‌هاشون رو بفهمن و هم جلوی نقشه‌های اون‌ها رو بگیرن.

Cloak & Dagger هم داستان تایرون جانسون و تندی بوون رو دنبال می‌کنه؛ دو نوجوانی که بعد از یه حادثه‌ی مشترک، قدرت‌هایی مرتبط با تاریکی و نور به دست میارن. این دو سریال در فصل سوم Runaways با هم کراس‌اور دارن و مشخصه که حداقل در یه دنیای مشترک اتفاق می‌افتن، اما هنوز مدرک قطعی‌ای نداریم که ثابت کنه اون دنیا همون زمین اصلی MCU یا Earth-616ه.

پس این آثار رو حذف نمی‌کنیم، چون بخشی از تاریخ سریال‌های مارول هستن و با نیت حضور در همین جهان ساخته شدن؛ اما بهتره با برچسب «کنون نامشخص» یا «Marvel Legacy» از پروژه‌های رسمی خط اصلی جدا بشن.

فصل دوم The Punisher بعد از Thor: Ragnarok در ترتیب رسمی مارول قرار گرفته. فرانک کسل که تلاش می‌کنه از گذشته‌ی خودش فاصله بگیره، با دختری به اسم ایمی بندیکس روبه‌رو می‌شه و دوباره وارد درگیری خطرناکی با یه گروه قدرتمند می‌شه. بیلی روسو هم از اتفاقات فصل اول زنده مونده و این بار با هویتی شکسته‌تر و خشن‌تر برمی‌گرده.

فصل سوم Jessica Jones هم آخرین فصل سریال اصلی جسیکاست. رابطه‌ی جسیکا و تریش به نقطه‌ای می‌رسه که دیگه خبری از دوستی ساده‌ی گذشته نیست. تریش بعد از به‌دست‌آوردن قدرت‌های فراانسانی تصمیم می‌گیره خودش عدالت رو اجرا کنه، اما مرز بین قهرمان‌بودن و انتقام‌گرفتن رو از دست می‌ده. همین باعث می‌شه جسیکا در پایان مجبور بشه یکی از سخت‌ترین تصمیم‌های زندگیش رو بگیره.

در نیمه‌ی دوم فصل پنجم Agents of SHIELD، تیم کولسن به زمان خودش و سال ۲۰۱۸ برمی‌گرده. اون‌ها می‌دونن که زمین در آینده نابود می‌شه، اما هنوز نمی‌دونن دقیقاً چه کسی یا چه اتفاقی باعث این فاجعه خواهد شد. در همین زمان، گلن تالبوت با جذب گراویتونیوم به گراویتون تبدیل می‌شه و باور داره فقط با بیشترکردن قدرتش می‌تونه زمین رو از تهدید تانوس نجات بده.

اپیزودهای پایانی فصل حتی به حمله‌ی تانوس و اتفاقات نیویورک اشاره می‌کنن، اما داستان پیش از نمایش مستقیم بشکن تموم می‌شه. واسه همین نبودن اسنپ در پایان فصل پنجم لزوماً تناقض قطعی نیست. مشکل اصلی از فصل ششم شروع می‌شه که یک سال بعد اتفاق می‌افته، اما هیچ اثری از ناپدیدشدن نیمی از جمعیت دنیا توش دیده نمی‌شه. به همین دلیل فصل‌های پایانی Agents of SHIELD رو باید در بخش خطوط زمانی مبهم یا احتمالی بررسی کنیم.

بعد به Ant-Man and the Wasp می‌رسیم. اسکات لنگ به‌خاطر کمک به کاپیتان آمریکا در جنگ داخلی تحت بازداشت خانگیه، اما هنک پیم و هوپ ون داین برای نجات جنت از قلمرو کوانتومی دوباره سراغش میان. داستان اصلی فیلم مدت کوتاهی پیش از Infinity War اتفاق می‌افته و جنت ون داین بعد از سال‌ها از قلمرو کوانتومی برمی‌گرده.

اما صحنه‌ی میان‌تیتراژ فیلم دقیقاً هم‌زمان با پایان Infinity War رخ می‌ده. اسکات برای جمع‌آوری انرژی وارد قلمرو کوانتومی می‌شه و درست همون لحظه، هنک، هوپ و جنت با بشکن تانوس ناپدید می‌شن. اسکات هم بدون اینکه کسی بیرون منتظرش باشه، داخل قلمرو کوانتومی گیر می‌افته؛ اتفاقی که بعداً کلید اصلی نقشه‌ی سفر در زمان در Avengers: Endgame می‌شه.

و بالاخره به Avengers: Infinity War می‌رسیم؛ فیلمی که تمام هشدارها، سنگ‌های بی‌نهایت و حضورهای کوتاه تانوس رو به یه نبرد واقعی تبدیل می‌کنه. تانوس این بار دیگه کسی رو برای انجام کارش نمی‌فرسته. خودش وارد میدان می‌شه تا شش سنگ بی‌نهایت رو جمع کنه و نیمی از موجودات جهان رو از بین ببره.

فیلم از سال ۲۰۱۷ شروع نمی‌شه؛ تمام اتفاقات اصلیش در سال ۲۰۱۸ رخ می‌دن. تانوس ابتدا به کشتی بازمانده‌های آزگارد حمله می‌کنه، سنگ فضا رو از تسراکت بیرون میاره و بعد از شکست‌دادن هالک، لوکی رو جلوی چشم ثور می‌کشه. از اینجا مسابقه‌ای برای پیدا‌کردن بقیه‌ی سنگ‌ها شروع می‌شه.

بخشی از قهرمان‌ها در زمین با فرزندان تانوس می‌جنگن، تونی، پیتر پارکر و دکتر استرنج راهی تایتان می‌شن و استیو راجرز همراه متحدهای فراریش برای محافظت از ویژن به واکاندا می‌ره. ثور هم برای ساختن استورم‌بریکر به نیداولیر می‌ره تا سلاحی پیدا کنه که توانایی کشتن تانوس رو داشته باشه.

اما تمام این تلاش‌ها در نهایت شکست می‌خورن. تانوس سنگ ذهن رو از پیشونی ویژن بیرون می‌کشه، ثور ضربه‌اش رو به جای سر به سینه‌ی اون می‌زنه و تانوس با یه بشکن، نیمی از موجودات جهان رو به خاکستر تبدیل می‌کنه. با این اتفاق، MCU وارد تاریک‌ترین دوره‌ی تاریخ خودش می‌شه؛ دوره‌ای پنج‌ساله که زندگی تمام آدم‌های باقی‌مونده رو برای همیشه تغییر می‌ده.

مارول از 2018 تا 2027: بشکن، بلیپ، مولتی‌ورس و آینده‌ای که هنوز نرسیده

بشکن تانوس فقط نیمی از موجودات جهان رو ناپدید نکرد؛ کل ساختار MCU رو هم تغییر داد. بعضی از قهرمان‌ها برای همیشه از دست رفتن، بعضی‌ها بعد از پنج سال برگشتن و بعضی دیگه با دست‌کاری زمان، شاخه‌هایی ساختن که در نهایت راه مولتی‌ورس رو باز کرد. از اینجا به بعد دیگه با یه خط زمانی کاملاً صاف طرف نیستیم و بعضی از پروژه‌ها بیرون از زمان یا در دنیاهای موازی اتفاق می‌افتن.

ترتیب پروژه‌های اصلی این بازه طبق تایم‌لاین فعلی مارول به این شکله:

Avengers: Endgame؛ سال ۲۰۱۸ و سپس سال ۲۰۲۳

Loki فصل اول؛ آغاز از شاخه‌ی سال ۲۰۱۲ و ادامه بیرون از جریان معمول زمان

What If…? فصل اول؛ دنیاهای موازی و بدون تاریخ ثابت

Marvel Zombies؛ جهانی موازی و خارج از خط اصلی Earth-616

WandaVision؛ حدود سه هفته بعد از Endgame در سال ۲۰۲۳

Shang-Chi and the Legend of the Ten Rings؛ سال ۲۰۲۴

The Falcon and the Winter Soldier؛ سال ۲۰۲۴

Spider-Man: Far From Home؛ تابستان سال ۲۰۲۴

Eternals؛ پاییز سال ۲۰۲۴

Spider-Man: No Way Home؛ تابستان تا پایان سال ۲۰۲۴

Doctor Strange in the Multiverse of Madness؛ اواخر سال ۲۰۲۴

Hawkeye؛ کریسمس سال ۲۰۲۴

در کنار این خط اصلی، دو فصل پایانی Agents of SHIELD رو هم داریم:

Agents of SHIELD فصل ششم؛ سال ۲۰۱۹ در یه خط زمانی احتمالی یا نامشخص

Agents of SHIELD فصل هفتم؛ سفر میان سال‌های مختلف، از ۱۹۳۱ تا ۲۰۱۹، با اپیلوگی در حدود سال ۲۰۲۰

اول از همه باید برگردیم به لحظات بعد از بشکن تانوس. شروع Avengers: Endgame فقط چند هفته پس از پایان Infinity War اتفاق می‌افته. تونی استارک و نبیولا در فضا سرگردانن، زمین هنوز نمی‌دونه دقیقاً چه بلایی سرش اومده و اعضای باقی‌مونده‌ی اونجرزها دنبال راهی برای برگردوندن ناپدیدشده‌ها می‌گردن.

قهرمان‌ها بالاخره تانوس رو پیدا می‌کنن، اما خیلی دیر شده. تانوس سنگ‌های بی‌نهایت رو نابود کرده تا هیچ‌کس نتونه کارش رو برگردونه و ثور هم این بار واقعاً سراغ سرش می‌ره. مشکل اینجاست که کشتن تانوس چیزی رو درست نمی‌کنه و نیمی از جهان همچنان ناپدیدشده باقی می‌مونه.

بعد فیلم پنج سال جلو می‌پره و وارد سال ۲۰۲۳ می‌شه. جهان در این مدت تلاش کرده با پیامدهای بشکن کنار بیاد؛ شهرها خالی‌تر شدن، خانواده‌ها از هم پاشیدن و قهرمان‌های باقی‌مونده هم هرکدوم به شکلی شکست خودشون رو تحمل می‌کنن. ناتاشا هنوز سعی می‌کنه اونجرزها رو سرپا نگه داره، کلینت بارتون به رونین تبدیل شده و ثور خودش رو از دنیا کنار کشیده.

بازگشت اتفاقی اسکات لنگ از قلمرو کوانتومی، راه تازه‌ای مقابل اونجرزها می‌ذاره. برای اسکات فقط چند ساعت گذشته، در حالی که بیرون از قلمرو کوانتومی پنج سال سپری شده. همین تفاوت زمانی باعث می‌شه ایده‌ی سفر در زمان و جمع‌کردن سنگ‌های بی‌نهایت از گذشته شکل بگیره.

سفر زمانی Endgame گذشته‌ی خط اصلی رو تغییر نمی‌ده؛ در عوض، هر دخالت می‌تونه یه شاخه‌ی زمانی تازه بسازه. همین قانون اهمیت زیادی داره، چون فرار لوکی با تسراکت در سال ۲۰۱۲ یکی از همین شاخه‌ها رو به وجود میاره و مستقیماً ما رو به سریال Loki می‌رسونه.

نقشه‌ی اونجرزها در نهایت جواب می‌ده و بروس بنر با استفاده از سنگ‌ها تمام کسانی رو که پنج سال قبل ناپدید شده بودن برمی‌گردونه. این بازگشت معمولاً با عنوان «بلیپ» شناخته می‌شه، هرچند این واژه گاهی برای کل دوره‌ی ناپدیدشدن و بازگشت مردم هم به کار می‌ره.

تانوس سال ۲۰۱۴ هم با استفاده از حافظه‌ی نبیولا از نقشه‌ی اونجرزها باخبر می‌شه و همراه ارتشش وارد آینده می‌شه. نتیجه، بزرگ‌ترین نبرد MCU تا اون زمانه؛ نبردی که با بازگشت تمام قهرمان‌های ناپدیدشده، فداکاری تونی استارک و شکست نهایی تانوس تموم می‌شه.

پیروزی اونجرزها هزینه‌ی سنگینی داره. ناتاشا برای به‌دست‌آوردن سنگ روح خودش رو قربانی می‌کنه، تونی با استفاده از سنگ‌ها جونش رو از دست می‌ده و استیو راجرز هم بعد از برگردوندن سنگ‌ها تصمیم می‌گیره در گذشته بمونه و زندگی‌ای رو تجربه کنه که همیشه ازش محروم شده بود. در پایان، استیو سپرش رو به سم ویلسون می‌ده و عملاً اون رو به‌عنوان جانشین خودش انتخاب می‌کنه.

فصل ششم Agents of SHIELD از نظر داستانی یک سال پس از پایان فصل پنجم و در حدود سال ۲۰۱۹ اتفاق می‌افته. بااین‌حال، هیچ اثری از بشکن تانوس و ناپدیدشدن نیمی از جمعیت دنیا تو این فصل دیده نمی‌شه. شخصیت‌ها طوری زندگی می‌کنن که انگار اتفاقات Infinity War هیچ‌وقت رخ نداده.

فصل هفتم هم تیم رو وارد سفرهای زمانی مختلف می‌کنه. شخصیت‌ها از سال ۱۹۳۱ شروع می‌کنن و برای متوقف‌کردن کرونیکام‌ها بین چند دوره‌ی تاریخی جابه‌جا می‌شن. در پایان، اون‌ها به زمان خودشون برمی‌گردن و داستان با یه پرش یک‌ساله تموم می‌شه.

به‌خاطر نادیده‌گرفتن کامل بلیپ و حضورنداشتن این دو فصل در تایم‌لاین رسمی دیزنی‌پلاس، منطقی‌ترین برداشت اینه که فصل‌های پایانی Agents of SHIELD در یه شاخه‌ی زمانی متفاوت اتفاق می‌افتن. البته مارول هنوز به‌صورت رسمی شماره یا نام مشخصی برای دنیای این سریال اعلام نکرده، پس این موضوع همچنان یه برداشت منطقیه، نه حقیقتی قطعی.

بعد از Endgame به فصل اول Loki می‌رسیم؛ هرچند این سریال رو نمی‌شه به یه سال مشخص محدود کرد. لوکی‌ای که داستانش رو دنبال می‌کنیم، همون نسخه‌ایه که هنگام سفر زمانی اونجرزها به نبرد نیویورک، تسراکت رو برمی‌داره و فرار می‌کنه. این یعنی اون نسخه هنوز اتفاقات Thor: The Dark World، Ragnarok و مرگ خودش به دست تانوس رو تجربه نکرده.

فرار لوکی باعث می‌شه سازمان TVA دستگیرش کنه؛ سازمانی که بیرون از جریان معمول زمان فعالیت می‌کنه و وظیفه‌اش حذف شاخه‌های غیرمجاز خط زمانی مقدسه. لوکی در ادامه با نسخه‌ی دیگری از خودش به اسم سیلوی آشنا می‌شه و متوجه می‌شه پشت ظاهر منظم TVA، حقیقت خیلی بزرگ‌تری پنهان شده.

مرگ «کسی که باقی می‌ماند» در پایان فصل اول باعث آزادشدن شاخه‌های زمانی و شکل‌گیری گسترده‌ی مولتی‌ورس می‌شه. البته مولتی‌ورس پیش از این هم به شکل‌های مختلف وجود داشته، اما اتفاقات Loki کنترل TVA روی شاخه‌ها رو از بین می‌بره و راه رو برای برخورد دنیاهای موازی باز می‌کنه.

فصل اول What If…? نتیجه‌ی همین دنیای شاخه‌شده رو نشون می‌ده. هر قسمت با یه تغییر در یکی از اتفاقات آشنای MCU شروع می‌شه؛ مثلاً پگی کارتر به‌جای استیو راجرز سرم ابرسرباز رو دریافت می‌کنه، تچالا به استارلرد تبدیل می‌شه یا دکتر استرنج برای نجات کریستین پالمر مسیر تاریکی رو انتخاب می‌کنه.

این داستان‌ها در خط اصلی Earth-616 اتفاق نمی‌افتن و تاریخ ثابتی هم ندارن. ناظر یا واچر از بیرون مولتی‌ورس اون‌ها رو دنبال می‌کنه و وقتی اولتران به تهدیدی برای تمام دنیاها تبدیل می‌شه، مجبور می‌شه برخلاف سوگندش وارد عمل بشه.

Marvel Zombies هم ادامه‌ی یکی از همین جهان‌های موازیه؛ دنیایی که در اون یه ویروس کوانتومی بسیاری از قهرمان‌ها و انسان‌ها رو به زامبی تبدیل کرده. پس این مجموعه رو نباید وسط اتفاقات زمین اصلی جا بدیم. جای درستش کنار What If…? و در بخش مولتی‌ورسه.

بعد دوباره به زمین اصلی و سال ۲۰۲۳ برمی‌گردیم. WandaVision حدود سه هفته پس از شکست تانوس اتفاق می‌افته. واندا برای پس‌گرفتن بدن ویژن به مقر S.W.O.R.D. می‌ره، اما وقتی می‌بینه بدن اون رو تکه‌تکه کرده‌ان، بدون برداشتن چیزی محل رو ترک می‌کنه.

غم از دست‌دادن ویژن، پیترو و تمام چیزهایی که واندا تو زندگیش تحمل کرده، در شهر وست‌ویو منفجر می‌شه. واندا بدون اینکه در ابتدا کاملاً از کاری که انجام داده آگاه باشه، شهر رو زیر یه طلسم بزرگ می‌بره و زندگی‌ای شبیه سریال‌های کمدی خانوادگی برای خودش می‌سازه.

تو همین دنیای ساختگی، ویژن دوباره زنده می‌شه و بیلی و تامی به دنیا میان. اما ورود آگاتا هارکنس و تلاش مونیکا رمبو برای نجات مردم وست‌ویو، واندا رو مجبور می‌کنه با حقیقت روبه‌رو بشه. اون در پایان طلسم رو از بین می‌بره و خانواده‌ای رو که با جادوش ساخته بود از دست می‌ده، اما دارکهولد رو با خودش می‌بره؛ کتابی که زمینه‌ی سقوط بعدی واندا رو آماده می‌کنه.

بعد وارد سال ۲۰۲۴ می‌شیم و به Shang-Chi and the Legend of the Ten Rings می‌رسیم. شانگ‌چی سال‌ها از پدرش ون‌وو و سازمان ده حلقه فرار کرده، اما حمله به اتوبوس سان‌فرانسیسکو باعث می‌شه دوباره با گذشته‌اش روبه‌رو بشه.

این فیلم بالاخره حقیقت سازمانی رو روشن می‌کنه که از اولین Iron Man در MCU حضور داشت. ون‌وو رهبر واقعی ده حلقه‌ست، اما خودش هیچ‌وقت از اسم ماندارین استفاده نکرده و این لقب نتیجه‌ی برداشتی تحریف‌شده از هویت اونه. در پایان، شانگ‌چی حلقه‌ها رو به دست میاره و همراه کیتی وارد بخش بزرگ‌تری از دنیای قهرمان‌ها می‌شه.

در صحنه‌ی بعد از تیتراژ، وانگ همراه بروس بنر و کارول دنورز منشأ حلقه‌ها رو بررسی می‌کنه، اما هیچ‌کدوم نمی‌تونن تشخیص بدن این سلاح‌ها دقیقاً از کجا اومدن. سیگنالی که حلقه‌ها به نقطه‌ای ناشناخته می‌فرستن، هنوز یکی از رازهای حل‌نشده‌ی MCU باقی مونده.

The Falcon and the Winter Soldier هم در سال ۲۰۲۴ و چند ماه بعد از Endgame اتفاق می‌افته. سم ویلسون هنوز مطمئن نیست باید سپر استیو راجرز رو قبول کنه یا نه و دولت آمریکا هم جان واکر رو به‌عنوان کاپیتان آمریکای جدید معرفی می‌کنه.

در همین زمان، بازگشت میلیاردها نفر بعد از بلیپ بحران‌های اقتصادی و سیاسی بزرگی ساخته. گروه فلگ‌اسمشرها معتقدن جهان در دوران بلیپ متحدتر بوده و حالا دولت‌ها دارن کسانی رو که طی اون پنج سال جابه‌جا شدن از خونه‌هاشون بیرون می‌کنن.

سم در پایان هویت کاپیتان آمریکای جدید رو می‌پذیره، باکی قدم مهمی برای کنارآمدن با گذشته‌اش برمی‌داره و جان واکر هم بعد از ازدست‌دادن عنوان کاپیتان آمریکا، به دست والنتینا آلگرا د فونتین به یو.اس. ایجنت تبدیل می‌شه. حضور والنتینا از همین‌جا زمینه‌ی تشکیل تیمی رو می‌سازه که بعدها در Thunderbolts می‌بینیم.

بعد به Spider-Man: Far From Home می‌رسیم که در تابستان سال ۲۰۲۴ و حدود هشت ماه پس از بازگشت مردم اتفاق می‌افته. پیتر پارکر هنوز با مرگ تونی استارک کنار نیومده و فقط می‌خواد یه سفر مدرسه‌ای آروم در اروپا داشته باشه؛ خواسته‌ای که طبیعتاً برای یه ابرقهرمان هیچ‌وقت عملی نمی‌شه.

کوئنتین بک خودش رو قهرمانی از یه زمین موازی معرفی می‌کنه و ادعا می‌کنه موجوداتی به اسم المنتال‌ها دنیای اون رو نابود کرده‌ان. اما تمام این داستان یه دروغ بزرگه. بک و گروهش از کارکنان سابق صنایع استارک هستن و با استفاده از پهپادها و تصاویر هولوگرافیک، تهدیدهایی جعلی می‌سازن.

در پایان فیلم، میستریو هویت پیتر پارکر رو برای تمام دنیا فاش می‌کنه و اون رو مسئول حملات لندن معرفی می‌کنه. همین افشاگری بدون هیچ فاصله‌ی قابل‌توجهی ما رو وارد داستان Spider-Man: No Way Home می‌کنه.

اما طبق ترتیب رسمی جدید مارول، Eternals باید پیش از بخش اصلی No Way Home قرار بگیره. داستان اترنال‌ها در پاییز سال ۲۰۲۴ و پس از بازگشت جمعیت جهان اتفاق می‌افته. انرژی ایجادشده توسط بلیپ باعث می‌شه فرایند ظهور سلستیال جدیدی به اسم تیاموت سرعت بگیره.

اترنال‌ها متوجه می‌شن مأموریت واقعی اون‌ها محافظت از انسان‌ها نبوده؛ بلکه باید جمعیت زمین رو تا حد لازم افزایش می‌دادن تا تیاموت از درون سیاره متولد بشه. سِرسی و بقیه در نهایت جلوی ظهور تیاموت رو می‌گیرن و بدن عظیم اون از دل اقیانوس بیرون می‌مونه؛ اتفاق بزرگی که بعدها در Captain America: Brave New World دوباره اهمیت پیدا می‌کنه.

Spider-Man: No Way Home از لحظه‌ی افشاشدن هویت پیتر در تابستان ۲۰۲۴ شروع می‌شه و تا اواخر همون سال ادامه پیدا می‌کنه. زندگی پیتر، ام‌جی و ند زیر فشار رسانه‌ها و تحقیقات قانونی به هم می‌ریزه و حتی درخواست دانشگاه اون‌ها هم رد می‌شه.

پیتر برای درست‌کردن اوضاع سراغ دکتر استرنج می‌ره و ازش می‌خواد کاری کنه همه هویت مرد عنکبوتی رو فراموش کنن. تغییرهای پی‌درپی پیتر وسط اجرای طلسم باعث می‌شه مرز بین دنیاها باز بشه و شخصیت‌هایی از جهان‌های دیگه وارد Earth-616 بشن.

گرین گابلین، دکتر اختاپوس، الکترو، لیزارد و سندمن همگی از دنیاهای فیلم‌های قبلی اسپایدرمن وارد MCU می‌شن. بعد هم دو نسخه‌ی دیگه از پیتر پارکر، با بازی توبی مگوایر و اندرو گارفیلد، برای کمک از راه می‌رسن.

در پایان، تنها راه بستن شکاف‌های مولتی‌ورس اینه که همه‌ی مردم نه‌فقط هویت مرد عنکبوتی، بلکه خود پیتر پارکر رو فراموش کنن. پیتر تمام رابطه‌هاش رو از دست می‌ده و مجبور می‌شه زندگی تازه‌ای رو بدون کمک تونی استارک، اونجرزها یا دوستانش شروع کنه.

پس از اون به Doctor Strange in the Multiverse of Madness می‌رسیم. این فیلم باید پیش از Hawkeye قرار بگیره و داستانش بعد از WandaVision و No Way Home اتفاق می‌افته. استرنج با آمریکا چاوز آشنا می‌شه؛ دختری که می‌تونه بدون استفاده از جادو بین دنیاهای مختلف سفر کنه.

واندا که تحت تأثیر دارکهولد به اسکارلت ویچ تبدیل شده، می‌خواد قدرت آمریکا رو بگیره تا به جهانی بره که بیلی و تامی در اون واقعاً وجود دارن. استرنج و آمریکا در جریان فرار از واندا وارد چند جهان مختلف می‌شن و با گروه ایلومیناتی در Earth-838 روبه‌رو می‌شن.

اتفاقات این فیلم مفهوم «تداخل» یا Incursion رو معرفی می‌کنه؛ برخورد خطرناک دو جهان که می‌تونه باعث نابودی یکی یا هر دوی اون‌ها بشه. این مفهوم یکی از مهم‌ترین پایه‌های داستان مولتی‌ورس و احتمالاً اتفاقات منتهی به Avengers: Doomsday و Secret Wars خواهد بود.

آخرین پروژه‌ی سال ۲۰۲۴ در خط زمانی اصلی، Hawkeyeـه. داستان سریال در روزهای نزدیک به کریسمس اتفاق می‌افته و کلینت بارتون فقط می‌خواد به‌موقع پیش خانواده‌اش برگرده، اما آشنایی با کیت بیشاپ و ظاهرشدن دوباره‌ی لباس رونین برنامه‌هاش رو به هم می‌ریزه.

یلنا بلووا هم به دستور والنتینا دنبال کلینت میاد، چون تصور می‌کنه اون مسئول مرگ ناتاشاست. در طرف دیگه‌ی داستان، مایا لوپز یا اکو دنبال قاتل پدرشه و در نهایت متوجه می‌شه ویلسون فیسک پشت بخش بزرگی از اتفاقات زندگی اون قرار داشته.

با پایان Hawkeye، کیت بیشاپ عملاً جای کلینت رو به‌عنوان نسل تازه‌ی هاک‌آی می‌گیره، یلنا حقیقت مرگ ناتاشا رو می‌فهمه و کینگ‌پین هم به‌صورت رسمی وارد بخش مارول استودیوز می‌شه. از اینجا به بعد، MCU هم‌زمان در سه مسیر جلو می‌ره: قهرمان‌های نسل جدید، جنگ خیابانی نیویورک و بحران رو‌به‌رشد مولتی‌ورس.

مارول در سال ۲۰۲۵: واکاندا، شوالیه ماه و نسل تازه‌ی قهرمان‌ها

سال ۲۰۲۵ جاییه که MCU شروع می‌کنه قهرمان‌های نسل تازه رو جدی‌تر وارد میدان کنه. مارک اسپکتور با خدایان مصر سروکله می‌زنه، شوری باید بدون برادرش از واکاندا محافظت کنه، کامالا خان قدرت‌های خودش رو کشف می‌کنه و ریری ویلیامز هم تلاش می‌کنه بدون تکیه به میراث تونی استارک، زره مخصوص خودش رو بسازه.

در همین سال، بخش خیابانی MCU با اکو و کینگ‌پین جلو می‌ره، موجودات ماورایی رسماً وارد داستان می‌شن و گاردین‌های کهکشان هم پیش از آخرین مأموریت بزرگشون، یه کریسمس عجیب‌وغریب رو پشت سر می‌ذارن.

ترتیب پروژه‌های این بخش طبق تایم‌لاین فعلی مارول به این شکله:

Moon Knight؛ سال ۲۰۲۵

Black Panther: Wakanda Forever؛ سال ۲۰۲۵

Echo؛ سال ۲۰۲۵

She-Hulk: Attorney at Law؛ سال ۲۰۲۵

Ms. Marvel؛ سال ۲۰۲۵

Thor: Love and Thunder؛ سال ۲۰۲۵

Ironheart؛ پس از Wakanda Forever و در حدود سال ۲۰۲۵

Werewolf by Night؛ اواخر سال ۲۰۲۵

The Guardians of the Galaxy Holiday Special؛ کریسمس سال ۲۰۲۵

اول به Moon Knight می‌رسیم؛ سریالی که برای اولین‌بار خدایان مصر و یکی از عجیب‌ترین قهرمان‌های MCU رو وارد داستان می‌کنه. استیون گرنت یه کارمند ساده‌ی موزه‌ست که متوجه می‌شه بخش‌هایی از زندگی خودش رو به خاطر نمیاره و بدنش رو با شخصیت دیگه‌ای به اسم مارک اسپکتور شریک شده.

مارک یه مزدور سابق و آواتار خونشو، خدای ماه مصره. اون در ازای نجات پیداکردن از مرگ، قبول کرده به‌عنوان مون نایت مجرمان رو مجازات کنه. مشکل اینجاست که رابطه‌ی مارک با خونشو اصلاً سالم نیست و این خدای مصری دائماً از احساس گناه و آسیب‌های گذشته‌ی مارک برای کنترل‌کردنش استفاده می‌کنه.

در طرف مقابل، آرتور هارو می‌خواد آمیت رو آزاد کنه؛ الهه‌ای که آدم‌ها رو نه براساس کارهایی که انجام دادن، بلکه براساس کارهایی که ممکنه در آینده انجام بدن قضاوت می‌کنه. مارک، استیون و لیلا در نهایت جلوی آزادشدن کامل آمیت رو می‌گیرن و لیلا هم با قبول‌کردن نقش آواتار تاورت، به اسکارلت اسکارب تبدیل می‌شه.

اما پایان سریال نشون می‌ده مارک و استیون تنها شخصیت‌های ساکن این بدن نیستن. جیک لاکلی، هویت سوم و خشن‌تر اون‌ها، همچنان برای خونشو کار می‌کنه. این یعنی قرارداد مارک با خونشو واقعاً تموم نشده و داستان مون نایت هنوز جای زیادی برای ادامه‌داشتن داره.

بعد از اون به Black Panther: Wakanda Forever می‌رسیم. واکاندا پس از مرگ تچالا هم با سوگ ازدست‌دادن پادشاهش روبه‌روئه و هم باید در برابر کشورهایی مقاومت کنه که می‌خوان به منابع ویبرانیوم دسترسی پیدا کنن. نبود بلک پنتر باعث شده دشمنان واکاندا تصور کنن این کشور دیگه قدرت سابقش رو نداره.

کشف ویبرانیوم در اعماق اقیانوس، پای تمدن مخفی تالوکان رو به داستان باز می‌کنه. نیمور که خودش رو محافظ مردم تالوکان می‌دونه، از واکاندا می‌خواد دانشمند جوانی رو که دستگاه پیداکردن ویبرانیوم ساخته تحویل بده. اون دانشمند کسی نیست جز ریری ویلیامز؛ دانشجوی نابغه‌ای که با امکانات محدود، زرهی شبیه آیرون‌من ساخته.

شوری که هنوز از مرگ برادرش عصبانی و غمگینه، تلاش می‌کنه گیاه قلبی‌شکل رو دوباره بسازه. اون در نهایت موفق می‌شه، قدرت بلک پنتر رو به دست میاره و برای انتقام مرگ ملکه راموندا با نیمور روبه‌رو می‌شه. بااین‌حال، درست پیش از کشتن نیمور تصمیم می‌گیره چرخه‌ی انتقام رو متوقف کنه و با تالوکان به صلح برسه.

صحنه‌ی میان‌تیتراژ فیلم هم نشون می‌ده تچالا و ناکیا پسری دارن که دور از فشار تاج‌وتخت واکاندا در هائیتی بزرگ شده. اسم واکاندایی اون پسر هم تچالاست؛ موضوعی که میراث بلک پنتر قبلی رو زنده نگه می‌داره، بدون اینکه جای شوری رو به‌عنوان بلک پنتر جدید از بین ببره.

سریال Echo حدود پنج ماه بعد از اتفاقات Hawkeye رخ می‌ده. مایا لوپز بعد از شلیک به ویلسون فیسک از نیویورک فرار می‌کنه و به زادگاهش در اوکلاهاما برمی‌گرده. اونجا مجبور می‌شه با خانواده، گذشته و میراث بومی خودش روبه‌رو بشه.

فیسک از تیراندازی مایا زنده مونده و دوباره تلاش می‌کنه کنترل اون رو به دست بگیره. اما مایا این بار حاضر نیست مثل گذشته به‌عنوان یکی از مهره‌های کینگ‌پین زندگی کنه. قدرت‌های تازه‌ی اون هم از ارتباطش با زنان نسل‌های قبلی خانواده‌اش سرچشمه می‌گیرن؛ قدرتی که به جای خشونت صرف، با محافظت و درمان ارتباط داره.

صحنه‌ی پایانی Echo اهمیت زیادی برای آینده‌ی بخش خیابانی MCU داره. فیسک در تلویزیون درباره‌ی نیاز نیویورک به یه شهردار قدرتمند می‌شنوه و به فکر ورود به رقابت انتخاباتی می‌افته. همین تصمیم مستقیماً زمینه‌ی اتفاقات Daredevil: Born Again رو می‌سازه.

بعد نوبت She-Hulk: Attorney at Law می‌رسه. جنیفر والترز، وکیل موفق و دخترعموی بروس بنر، بعد از یه تصادف با خون بروس تماس پیدا می‌کنه و به شی‌هالک تبدیل می‌شه. برخلاف بروس، جنیفر از همون ابتدا کنترل بیشتری روی تغییرش داره و اصلاً دوست نداره زندگی حرفه‌ای خودش رو کنار بذاره و به یه ابرقهرمان تمام‌وقت تبدیل بشه.

جنیفر در ادامه مسئول پرونده‌های مربوط به افراد دارای قدرت می‌شه و باید از امیل بلونسکی یا ابومینیشن دفاع کنه. همون مبارزه‌ی زیرزمینی ابومینیشن با وانگ که در Shang-Chi دیدیم هم در این سریال دوباره بررسی می‌شه و مشخص می‌شه وانگ بدون هماهنگی، بلونسکی رو از زندان بیرون می‌برده.

مت مرداک هم با لباس زرد و قرمز دردویل وارد سریال می‌شه. حضور اون فقط یه مهمانی کوتاه نیست؛ مت و جنیفر هم در دادگاه و هم در خیابون کنار هم قرار می‌گیرن و ارتباطی شخصی بینشون شکل می‌گیره. این اولین حضور کامل دردویل در یکی از پروژه‌های جدید مارول پس از سریال نتفلیکس به حساب میاد.

در پایان سریال، بروس بنر همراه پسرش اسکار به زمین برمی‌گرده. البته هنوز نمی‌دونیم اسکار دقیقاً چه مدتی در ساکار زندگی کرده و داستانش قراره چطور ادامه پیدا کنه. با توجه به تفاوت جریان زمان در بعضی از مناطق فضایی، مارول هنوز می‌تونه توضیحی برای سن ظاهری اون ارائه بده.

بعد به Ms. Marvel می‌رسیم. کامالا خان یه نوجوان پاکستانی‌آمریکایی و طرفدار دوآتیشه‌ی کاپیتان ماروله که زندگی عادی خودش رو در جرزی‌سیتی می‌گذرونه. پیداکردن یه النگوی قدیمی خانوادگی باعث می‌شه قدرت‌های پنهانش فعال بشن و بتونه سازه‌هایی از نور سخت ایجاد کنه.

داستان کامالا در ادامه به گذشته‌ی خانواده‌اش، جدایی هند و پاکستان و موجوداتی از بُعد نور می‌رسه. النگو منبع کامل قدرت کامالا نیست و بیشتر شبیه وسیله‌ای عمل می‌کنه که توانایی پنهان اون رو فعال کرده. برونو هم در پایان سریال متوجه می‌شه ژن‌های کامالا با بقیه‌ی اعضای خانواده‌اش تفاوت دارن و نوعی «جهش» در اون‌ها وجود داره؛ همون لحظه‌ای که موسیقی معروف X-Men رو هم می‌شنویم.

این اشاره، کامالا رو به یکی از اولین شخصیت‌هایی تبدیل می‌کنه که در خط اصلی MCU مستقیماً با مفهوم جهش ژنتیکی ارتباط داره. صحنه‌ی بعد از تیتراژ هم نشون می‌ده کامالا و کارول دنورز ناگهان جاشون با هم عوض می‌شه؛ اتفاقی که مستقیماً به The Marvels وصل می‌شه.

بعد از کامالا، به Thor: Love and Thunder می‌رسیم. ثور پس از ماجراهای Endgame مدتی همراه گاردین‌های کهکشان سفر می‌کنه، اما حملات گور قصاب خدایان باعث می‌شه دوباره مسیرش از اون‌ها جدا بشه. گور بعد از مرگ دخترش و بی‌تفاوتی خدای مورد پرستشش، شمشیر نکروسورد رو به دست میاره و تصمیم می‌گیره تمام خدایان رو نابود کنه.

در همین زمان، جین فاستر که به سرطان مبتلا شده، به نیو آزگارد میاد و تکه‌های شکسته‌ی میولنیر رو پیدا می‌کنه. طلسم قدیمی ثور باعث می‌شه چکش دوباره کنار هم قرار بگیره و جین به مایتی ثور تبدیل بشه. قدرت میولنیر موقتاً حال جین رو بهتر نشون می‌ده، اما در واقع بدن اون رو از مبارزه با بیماری بازمی‌داره.

ثور و جین در نهایت جلوی نابودی خدایان رو می‌گیرن، اما جین در اثر بیماری از دنیا می‌ره و وارد والهالا می‌شه. گور هم پیش از مرگ از اترنیتی می‌خواد دخترش، لاو، دوباره زنده بشه. ثور سرپرستی لاو رو قبول می‌کنه و این دو به گروه کوچیکی با عنوان «لاو و تاندر» تبدیل می‌شن.

در صحنه‌ی میان‌تیتراژ، زئوس که از حمله‌ی ثور جان سالم به در برده، پسرش هرکول رو مأمور می‌کنه تا انتقام خدایان رو بگیره. این خط داستانی هنوز ادامه پیدا نکرده، اما هرکول حالا رسماً در MCU حضور داره.

بعد از Thor: Love and Thunder، سریال Ironheart قرار می‌گیره. این سریال پس از اتفاقات Black Panther: Wakanda Forever، ریری ویلیامز رو دنبال می‌کنه که به شیکاگو برمی‌گرده و تلاش می‌کنه زرهی بسازه که واقعاً متعلق به خودش باشه. مارول هم رسماً تأیید کرده که داستان سریال بعد از Wakanda Forever اتفاق می‌افته.

ریری در مسیر ساخت زره جدیدش با پارکر رابینز یا هود آشنا می‌شه؛ مجرمی که شنل جادویی‌اش به اون قدرت‌های فراطبیعی می‌ده. همین برخورد، تقابل اصلی سریال بین تکنولوژی و جادو رو می‌سازه. ریری نابغه‌ایه که برای هر مشکلی دنبال یه راه‌حل علمی می‌گرده، اما این بار با نیرویی روبه‌رو شده که قوانین مهندسی عادی برای توضیحش کافی نیستن.

سریال در پایان بالاخره مفیستو رو وارد MCU می‌کنه. مشخص می‌شه پارکر رابینز قدرت‌های خودش رو از طریق معامله با مفیستو به دست آورده و حالا این موجود شیطانی پیشنهاد مشابهی به ریری می‌ده. ریری برای بازگردوندن دوست ازدست‌رفته‌اش، ناتالی، معامله رو قبول می‌کنه؛ تصمیمی که احتمالاً در آینده هزینه‌ی سنگینی براش خواهد داشت(قطعا!!گوست رایدر و یادتونه دیگه ..بله!). توضیحات رسمی مارول درباره‌ی پایان Ironheart

بعد از اون به ویژه‌برنامه‌ی Werewolf by Night می‌رسیم. فضای سیاه‌وسفید و ظاهر قدیمی این اثر ممکنه این تصور رو ایجاد کنه که داستانش چند دهه قبل اتفاق می‌افته، اما مارول اون رو در بخش پایانی سال ۲۰۲۵ و پیش از ویژه‌برنامه‌ی کریسمسی گاردین‌ها قرار داده.

داستان درباره‌ی گروهی از شکارچی‌های هیولاست که پس از مرگ یولیسیز بلادستون دور هم جمع می‌شن تا برای به‌دست‌آوردن سنگ خون با هم رقابت کنن. جک راسل ظاهراً یکی از همین شکارچی‌هاست، اما در واقع خودش یه گرگینه‌ست و برای نجات تد سالیس یا من‌ثینگ وارد مراسم شده.

السا بلادستون هم در همین ویژه‌برنامه معرفی می‌شه و در پایان کنترل سنگ خون و میراث خانواده‌اش رو به دست می‌گیره. Werewolf by Night تأثیر مستقیمی روی خط اصلی اونجرزها نداره، اما ثابت می‌کنه خون‌آشام‌ها، گرگینه‌ها، هیولاها و شکارچی‌های اون‌ها مدت‌هاست در گوشه‌های تاریک MCU حضور دارن.

آخرین پروژه‌ی این سال The Guardians of the Galaxy Holiday Specialـه که در کریسمس ۲۰۲۵ اتفاق می‌افته. گاردین‌ها حالا Knowhere رو خریده‌ان و تلاش می‌کنن اون رو به خونه‌ی تازه‌ی خودشون تبدیل کنن. پیتر هنوز به‌خاطر ازدست‌دادن گامورا حال خوبی نداره و مانتیس و درکس تصمیم می‌گیرن برای خوشحال‌کردنش بهترین هدیه‌ی ممکن رو پیدا کنن: کوین بیکن!

مانتیس و درکس به زمین میان و بعد از یه رشته خرابکاری، خود کوین بیکن رو می‌دزدن و به Knowhere می‌برن. نقشه‌شون دقیقاً منطقی نیست، ولی خب از درکس و مانتیس هم انتظار برنامه‌ریزی دقیق نداشتیم.

مهم‌ترین بخش ویژه‌برنامه جاییه که مانتیس به پیتر می‌گه اون‌ها خواهر و برادرن و ایگو پدر هر دوی اون‌ها بوده. کازمو هم به عضو جدی‌تری از تیم تبدیل می‌شه و گروت رو در شکل بزرگ‌تر و عضلانی‌تری می‌بینیم.

با پایان سال ۲۰۲۵، واکاندا بلک پنتر جدید خودش رو پیدا کرده، کامالا خان وارد دنیای قهرمان‌ها شده، ریری با مفیستو معامله کرده و بخش ماورایی MCU هم بیشتر از همیشه گسترش پیدا کرده. اما سال بعد، توجه دوباره به قلمرو کوانتومی، امپراتوری کری و بحران‌های سیاسی زمین برمی‌گرده.

مارول در سال ۲۰۲۶ و بیرون از زمان: کانگ، کری‌ها و شاخه‌های بی‌پایان مولتی‌ورس

سال ۲۰۲۶ برای خط اصلی MCU با قلمرو کوانتومی، آخرین مأموریت گاردین‌ها و شورش اسکرال‌ها شروع می‌شه؛ اما هرچه جلوتر می‌ریم، مفهوم سال و تاریخ دوباره معنای خودش رو از دست می‌ده. فصل دوم Loki بیرون از جریان عادی زمان اتفاق می‌افته، What If…? دنیاهای موازی بیشتری رو نشون می‌ده و Deadpool & Wolverine هم پای شخصیت‌های دنیای قدیمی مردان ایکس رو به ماجرای TVA باز می‌کنه.

ترتیب این پروژه‌ها طبق تایم‌لاین فعلی مارول به این شکله:

Ant-Man and the Wasp: Quantumania؛ سال ۲۰۲۶

Guardians of the Galaxy Vol. 3؛ سال ۲۰۲۶

Secret Invasion؛ سال ۲۰۲۶

The Marvels؛ سال ۲۰۲۶

Loki فصل دوم؛ بیرون از جریان معمول زمان

What If…? فصل دوم؛ دنیاهای موازی

Deadpool & Wolverine؛ سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۲۴ در Earth-10005، Earth-616 و خلأ

Agatha All Along؛ سال ۲۰۲۶

What If…? فصل سوم؛ دنیاهای موازی

اول به Ant-Man and the Wasp: Quantumania می‌رسیم. اسکات لنگ بعد از نجات جهان از تانوس تا حد زیادی از زندگی ابرقهرمانی فاصله گرفته، کتاب نوشته و تلاش می‌کنه زمان ازدست‌رفته با دخترش رو جبران کنه. اما کسی لنگ حالا نوجوان نابغه‌ایه که روی دستگاهی برای برقراری ارتباط با قلمرو کوانتومی کار می‌کنه.

فعال‌شدن دستگاه، اسکات، کسی، هوپ، هنک و جنت رو به داخل قلمرو کوانتومی می‌کشه. اینجاست که مشخص می‌شه جنت طی سال‌هایی که اونجا گرفتار بوده، با تبعیدی خطرناک به اسم کانگ روبه‌رو شده. کانگ یکی از نسخه‌های متعدد این شخصیت در مولتی‌ورسه که نسخه‌های دیگه‌اش به‌خاطر جنگ‌ها و کارهایی که انجام داده، اون رو به قلمرو کوانتومی تبعید کرده‌ان.

کانگ برای فرار به ذرات پیم نیاز داره، اما اسکات و خانواده‌اش در نهایت جلوی اون رو می‌گیرن. کانگ ظاهراً داخل موتور چندجهانی گرفتار یا نابود می‌شه، ولی پایان فیلم عمداً درباره‌ی سرنوشتش جواب قطعی نمی‌ده. اسکات هم بعد از بازگشت به زندگی عادی، برای لحظه‌ای نگران می‌شه که شاید شکست‌دادن کانگ اتفاقات خیلی بدتری رو به راه انداخته باشه.

صحنه‌ی میان‌تیتراژ فیلم شورای کانگ‌ها رو نشون می‌ده؛ گروه بزرگی از واریانت‌ها که از دخالت قهرمان‌های Earth-616 باخبر شده‌ان. هرچند مسیر آینده‌ی این خط داستانی تغییر کرده، حضور واریانت‌های کانگ و اتفاقات قلمرو کوانتومی همچنان بخشی از داستان رسمی MCU هستن.

بعد به Guardians of the Galaxy Vol. 3 می‌رسیم. پیتر کوییل هنوز با ازدست‌دادن گامورای خودش کنار نیومده و نسخه‌ای که در Endgame از سال ۲۰۱۴ وارد زمان حال شد، هیچ‌کدوم از خاطرات رابطه‌ی قبلی اون‌ها رو نداره. این گامورا حالا همراه ریوجرز زندگی می‌کنه و علاقه‌ای هم به بازسازی رابطه‌ای که خودش تجربه نکرده نداره.

حمله‌ی آدام وارلاک به Knowhere باعث می‌شه راکت به‌شدت زخمی بشه. گاردین‌ها متوجه می‌شن یه کلید مرگ داخل بدن راکت وجود داره که اجازه نمی‌ده به‌سادگی درمانش کنن. برای نجات اون، گروه باید سراغ گذشته‌ی راکت و خالقش، های اولوشنری، بره.

فلش‌بک‌های فیلم نشون می‌دن راکت نتیجه‌ی آزمایش‌های دردناک های اولوشنری بوده؛ دانشمندی که می‌خواد موجودات و تمدن‌هایی به‌اصطلاح بی‌نقص بسازه و هر چیزی رو که مطابق معیارهاش نیست نابود می‌کنه. لایلا، تیفس و فلور هم دوستان راکت در همین دوران بودن و مرگ اون‌ها دلیل اصلی نفرت راکت از خالقشه.

گاردین‌ها در نهایت راکت رو نجات می‌دن، های اولوشنری رو شکست می‌دن و تمام کودکان و حیوانات آزمایشگاهی زندانی رو آزاد می‌کنن. اما این مأموریت آخرین ماجراجویی ترکیب قدیمی گروهه. پیتر برای دیدن پدربزرگش به زمین برمی‌گرده، مانتیس راه خودش رو پیدا می‌کنه، نبیولا و درکس در Knowhere می‌مونن و گامورا هم پیش ریوجرز برمی‌گرده.

راکت رهبری گروه تازه‌ی گاردین‌های کهکشان رو به عهده می‌گیره؛ تیمی که گروت، کازمو، کرگلین، آدام وارلاک، فایلا و بلرپ هم در اون حضور دارن. نوشته‌ی پایان فیلم هم تأیید می‌کنه استارلرد افسانه‌ای در آینده برمی‌گرده، هرچند هنوز معلوم نیست این بازگشت دقیقاً در کدوم پروژه اتفاق می‌افته.

بعد نوبت Secret Invasion می‌رسه. نیک فیوری پس از مدت‌ها دوری از زمین برمی‌گرده و متوجه می‌شه گروهی از اسکرال‌ها به رهبری گراویک قصد دارن با نفوذ در دولت‌ها، میان انسان‌ها جنگ به راه بندازن. هدف اون‌ها اینه که زمین رو به خونه‌ی جدید اسکرال‌ها تبدیل کنن؛ وعده‌ای که فیوری و کارول دنورز سال‌ها قبل داده بودن، اما هیچ‌وقت عملی نشد.

سریال نشون می‌ده اسکرال‌ها مدت‌هاست جای بعضی از سیاستمدارها و افراد قدرتمند رو گرفتن. حتی جیمز رودز هم برای مدتی با یه اسکرال جایگزین شده؛ هرچند سریال زمان دقیق ربوده‌شدن رودی رو مشخص نمی‌کنه و هنوز نمی‌دونیم این اتفاق پیش از Civil War رخ داده یا خیلی دیرتر.

ماریا هیل در جریان حمله‌ی گراویک کشته می‌شه و تالوس هم هنگام نجات رئیس‌جمهور آمریکا جونش رو از دست می‌ده. فیوری برای متوقف‌کردن گراویک از «هاروست» استفاده می‌کنه؛ مجموعه‌ای از DNA قهرمان‌ها و موجوداتی که در نبرد نهایی Endgame حضور داشتن.

گراویک و جیا هر دو با استفاده از هاروست به سوپراسکرال‌هایی با مجموعه‌ای از قدرت‌های مختلف تبدیل می‌شن. جیا در نهایت گراویک رو شکست می‌ده و بعد با سونیا فالزورث همکاری می‌کنه. رئیس‌جمهور ریتسون هم تمام موجودات فضایی ساکن زمین رو دشمن اعلام می‌کنه؛ تصمیمی که موج تازه‌ای از خشونت علیه انسان‌ها و اسکرال‌ها به راه می‌اندازه.

بعد از Secret Invasion باید The Marvels رو ببینیم. کارول دنورز سال‌ها قبل هوش عالی، رهبر امپراتوری کری، رو نابود کرده؛ کاری که باعث جنگ داخلی و نابودی تدریجی سیاره‌ی هالا شده. داربن، رهبر جدید کری‌ها، کارول رو مسئول سقوط مردم خودش می‌دونه و برای نجات هالا دنبال النگوی دوم کوانتومیه.

وقتی داربن از یکی از النگوها استفاده می‌کنه، قدرت‌های کارول، مونیکا رمبو و کامالا خان به هم متصل می‌شن. هر بار که یکی از اون‌ها از قدرتش استفاده می‌کنه، ممکنه جاش با یکی دیگه عوض بشه. این سه نفر مجبور می‌شن هماهنگی پیدا کنن و به‌عنوان گروه مارول‌ها کنار هم بجنگن.

داربن با بازکردن جامپ‌پوینت‌های ناپایدار، منابع سیاره‌های مختلف رو به هالا منتقل می‌کنه و در نهایت شکافی میان جهان‌ها می‌سازه. مونیکا برای بستن این شکاف خودش رو به طرف دیگه می‌رسونه و داخل جهانی موازی گرفتار می‌شه.

اونجا مونیکا با نسخه‌ای از مادرش، ماریا رمبو، روبه‌رو می‌شه که با نام باینری شناخته می‌شه و مونیکا رو نمی‌شناسه. Beast از مردان ایکس هم در همین صحنه حضور پیدا می‌کنه. این پایان یکی از واضح‌ترین پل‌های MCU به جهان جهش‌یافته‌های مجموعه‌ی قدیمی فاکسه.

کامالا هم پس از این ماجرا تصمیم می‌گیره گروهی از قهرمان‌های جوان تشکیل بده و سراغ کیت بیشاپ می‌ره. این صحنه زمینه‌ی تشکیل احتمالی یانگ اونجرز یا تیمی مشابه رو فراهم می‌کنه، هرچند مارول هنوز پروژه‌ای با عنوان رسمی Young Avengers معرفی نکرده.

بعد از The Marvels، فصل دوم Loki قرار می‌گیره؛ ولی مثل فصل اول نمی‌شه تاریخ مشخصی براش تعیین کرد. بیشتر اتفاقات داخل TVA رخ می‌دن، جایی که گذشته، حال و آینده به شکل معمول معنی ندارن.

لوکی بعد از مرگ «کسی که باقی می‌ماند» بین زمان‌های مختلف TVA پرتاب می‌شه. شاخه‌های زمانی با سرعت زیادی در حال گسترشن و دستگاه بافنده‌ی زمان یا Temporal Loom توانایی مدیریت اون‌ها رو نداره. لوکی، موبیوس و اوروبوروس تلاش می‌کنن راهی برای نجات TVA و تمام شاخه‌ها پیدا کنن.

در این مسیر با ویکتور تایملی روبه‌رو می‌شیم؛ یکی از واریانت‌های کانگ که در قرن نوزدهم زندگی می‌کنه. نقشه‌های مختلف برای تعمیر دستگاه شکست می‌خورن و لوکی بعد از قرن‌ها تلاش و یادگیری متوجه می‌شه مشکل اصلی قابل‌حل نیست. بافنده از ابتدا برای حفظ تعداد محدودی از شاخه‌ها و نابودی بقیه طراحی شده.

لوکی در پایان دستگاه رو نابود می‌کنه و خودش شاخه‌های درحال مرگ رو نجات می‌ده. اون تمام خطوط زمانی رو در دست می‌گیره و ساختاری شبیه یه درخت کیهانی می‌سازه. طبق توضیح رسمی مارول درباره‌ی پایان فصل دوم، لوکی حالا برای زنده نگه‌داشتن شاخه‌های مولتی‌ورس روی تختی بیرون از زمان نشسته.

این پایان مسیر لوکی رو کامل می‌کنه. شخصیتی که همیشه دنبال تاج‌وتخت و قدرت بود، بالاخره به تختی می‌رسه که مجبورش می‌کنه برای محافظت از دوستانش تا مدت نامعلومی تنها بمونه. TVA هم به‌جای حذف شاخه‌ها، مأموریت تازه‌ای برای زیرنظرگرفتن واریانت‌های خطرناک پیدا می‌کنه.

فصل دوم What If…? دنیاهای موازی بیشتری رو بررسی می‌کنه. کاپیتان کارتر دوباره برمی‌گرده، نبیولا در دنیایی متفاوت به سپاه نوا می‌پیونده و داستانی در نسخه‌ای از سال ۱۶۰۲ مارول اتفاق می‌افته.

مهم‌ترین شخصیت تازه‌ی این فصل کاهوریه؛ زن جوانی از مردم موهاک که پس از افتادن تسراکت در سرزمینش، قدرت‌هایی کیهانی به دست میاره. کاهوری بدون اینکه نسخه‌ای مستقیم از یکی از قهرمان‌های قبلی باشه، به‌عنوان شخصیتی کاملاً جدید برای MCU ساخته شده.

استرنج سوپریم هم برمی‌گرده و مشخص می‌شه برای جبران اشتباهاتش، قهرمان‌ها و شرورهای دنیاهای مختلف رو جمع کرده. نقشه‌ی اون برای بازسازی جهان نابودشده‌اش در نهایت کاپیتان کارتر و کاهوری رو وارد نبردی می‌کنه که بار دیگه نشون می‌ده دست‌کاری مولتی‌ورس حتی با نیت خوب هم می‌تونه فاجعه‌بار باشه.

بعد به Deadpool & Wolverine می‌رسیم؛ فیلمی که نباید اون رو به‌عنوان یه اتفاق عادی در سال ۲۰۲۶ خط Earth-616 قرار بدیم. شروع فیلم در سال ۲۰۱۸، وید ویلسون رو نشون می‌ده که به Earth-616 میاد و از هپی هوگان می‌خواد اون رو به عضویت اونجرزها دربیاره. درخواستش رد می‌شه و وید به دنیای خودش برمی‌گرده.

بخش اصلی داستان شش سال بعد و در سال ۲۰۲۴ دنیای Earth-10005 اتفاق می‌افته؛ همون جهانی که بیشتر فیلم‌های مردان ایکس فاکس و فیلم‌های قبلی ددپول بهش تعلق دارن. مأمور پارادوکس از TVA به وید می‌گه لوگان «موجود لنگر» این دنیاست و بعد از مرگ اون، جهان ددپول به‌آرامی نابود خواهد شد.

وید برای نجات دنیای خودش سراغ نسخه‌های مختلف ولورین می‌ره و در نهایت یکی از شکست‌خورده‌ترین واریانت‌های اون رو انتخاب می‌کنه. این دو نفر بعد از درگیری با TVA به خلأ فرستاده می‌شن؛ همون جایی که در فصل اول Loki شاخه‌ها و موجودات حذف‌شده به اون منتقل می‌شدن.

در خلأ با کاساندرا نوا، خواهر دوقلوی چارلز اگزاویر، روبه‌رو می‌شیم. شخصیت‌های قدیمی فیلم‌های مارول مثل الکترا، بلید، گمبیت و جانی استورم هم در همین دنیا حضور دارن. این حضورها به معنای قرارگرفتن فیلم‌های قدیمی اون‌ها در خط اصلی Earth-616 نیست؛ فقط تأیید می‌کنه نسخه‌هایی از این شخصیت‌ها در بخش‌های مختلف مولتی‌ورس وجود دارن.

ددپول و ولورین در نهایت جلوی نابودی Earth-10005 رو می‌گیرن و به دنیای وید برمی‌گردن. ولورین و لورا هم همراه اون‌ها می‌مونن. پس فیلم در پایان ددپول رو برای همیشه به Earth-616 منتقل نمی‌کنه؛ دنیای اون همچنان Earth-10005 باقی می‌مونه، ولی ارتباطش با TVA و خط اصلی MCU حالا کاملاً برقرار شده.

بعد دوباره به Earth-616 و سال ۲۰۲۶ برمی‌گردیم. Agatha All Along حدود سه سال بعد از اتفاقات WandaVision شروع می‌شه. آگاتا هنوز تحت طلسم واندا در وست‌ویو زندگی می‌کنه و خودش رو شخصیت اصلی یه سریال پلیسی تصور می‌کنه.

نوجوان مرموزی که در ابتدا فقط با اسم «تین» می‌شناسیمش، به آگاتا کمک می‌کنه از طلسم بیرون بیاد و ازش می‌خواد گروهی از جادوگرها رو برای ورود به جاده‌ی جادوگران جمع کنه. آگاتا، لیلیا، جن، آلیس و شارون دیویس همراه اون وارد مسیری می‌شن که هر مرحله‌اش یکی از توانایی‌ها و ترس‌های اون‌ها رو آزمایش می‌کنه.

در ادامه مشخص می‌شه تین در واقع بیلی ماکسیموفه. هم‌زمان با فروپاشی هکس وست‌ویو، ویلیام کاپلان در یه تصادف می‌میره و روح بیلی وارد بدن اون می‌شه. بیلی حالا دنبال برادر دوقلوی خودش، تامی، می‌گرده و تصور می‌کنه جاده‌ی جادوگران می‌تونه در پیداکردنش کمک کنه.

اما جاده در اصل مکان واقعی و ازپیش‌موجودی نبوده. آگاتا سال‌ها از افسانه‌ی جاده برای فریب‌دادن جادوگران و دزدیدن قدرتشون استفاده می‌کرده، اما جادوی قدرتمند بیلی بدون اینکه خودش بدونه، جاده رو به واقعیت تبدیل کرده.

ریو ویدال هم در نهایت هویت واقعی خودش رو آشکار می‌کنه: اون تجسم مرگه. ریو و آگاتا در گذشته رابطه‌ای عاطفی داشتن و مرگ پسر آگاتا، نیکلاس اسکرچ، رابطه‌ی اون‌ها رو برای همیشه تغییر داده.

آگاتا در پایان خودش رو برای نجات بیلی قربانی می‌کنه، اما داستانش همون‌جا تموم نمی‌شه. اون به شکل یه روح برمی‌گرده و همراه بیلی راهی پیدا‌کردن تامی می‌شه. مارول هم در توضیح پایان سریال تأیید کرده که بازگشت آگاتا به شکل روح، مرحله‌ی تازه‌ای از داستان این شخصیت محسوب می‌شه.

آخرین پروژه‌ی این بخش فصل سوم *What If…?*ـه. این فصل هم مثل دو فصل قبلی تاریخ مشخصی در خط اصلی نداره و ماجراهاش در جهان‌های موازی مختلف رخ می‌دن. شخصیت‌هایی مثل کاپیتان کارتر، کاهوری، استورمِ صاحب میولنیر و بردی در بخش نهایی کنار هم قرار می‌گیرن.

فصل سوم پرونده‌ی اصلی ناظر رو هم می‌بنده و اون رو مجبور می‌کنه درباره‌ی سوگند دخالت‌نکردن خودش تصمیم نهایی بگیره. این فصل بیشتر از اینکه زمینه‌ی مستقیم فیلم بعدی اونجرزها باشه، پایان مجموعه‌ی انیمیشنی What If…? و جمع‌بندی سفر اواتو در مولتی‌ورسه.

تا اینجا، زمین اصلی هم با بحران اسکرال‌ها و پیامدهای نبردهای قبلی درگیره و هم مولتی‌ورس زیر دست لوکی و TVA وارد وضعیت تازه‌ای شده. از بخش بعدی، دوباره به نیویورک و سیاست‌های زمین برمی‌گردیم؛ جایی که ویلسون فیسک برای کنترل شهر قدم برمی‌داره و دولت آمریکا هم دنبال ساختن اونجرزهای تازه‌ی خودشه.

مارول از سال ۲۰۲۶ تا ۲۰۲۸: شهردار فیسک، اونجرزهای تازه و ورود چهار شگفت‌انگیز

بعد از تمام ماجراهای فضایی و مولتی‌ورسی، MCU دوباره برای مدتی به خیابون‌های نیویورک و درگیری‌های سیاسی زمین برمی‌گرده. ویلسون فیسک قدرت قانونی به دست میاره، سم ویلسون باید بدون سرم ابرسرباز از عنوان کاپیتان آمریکا دفاع کنه و گروهی از ضدقهرمان‌های به‌ظاهر مصرف‌شده، خودشون رو با نام اونجرزهای جدید معرفی می‌کنن.

هم‌زمان، خانواده‌ی اول مارول از یه جهان دیگه وارد ماجرا می‌شن و حضور دکتر دووم کم‌کم سایه‌ی خودش رو روی اتفاقات پیش از Avengers: Doomsday می‌اندازه.

ترتیب رسمی این پروژه‌ها به این شکله:

Daredevil: Born Again فصل اول؛ حدود سال‌های ۲۰۲۶ تا ۲۰۲۷

Captain America: Brave New World؛ حدود سال ۲۰۲۷

Thunderbolts یا The New Avengers؛ پس از Brave New World

The Fantastic Four: First Steps؛ دنیای Earth-828 با حال‌وهوای دهه‌ی ۱۹۶۰

Wonder Man فصل اول؛ تاریخ دقیق نامشخص، پس از Thunderbolts در ترتیب رسمی

Daredevil: Born Again فصل دوم؛ پس از Wonder Man

The Punisher: One Last Kill؛ پس از فصل دوم Born Again

اول به فصل اول Daredevil: Born Again می‌رسیم. مت مرداک، فاگی نلسون و کارن پیج دوباره کنار هم کار می‌کنن، اما بازگشت بولزآی همه‌چیز رو در همون شروع داستان نابود می‌کنه. بولزآی به فاگی شلیک می‌کنه و مرگ اون باعث می‌شه مت کنترل خودش رو از دست بده و تقریباً بولزآی رو از بالای ساختمان به پایین پرت کنه.

بعد از این اتفاق، مت لباس دردویل رو کنار می‌ذاره و تلاش می‌کنه فقط به‌عنوان وکیل به مردم کمک کنه. در طرف دیگه، ویلسون فیسک وارد رقابت انتخاباتی می‌شه و با وعده‌ی مبارزه با فساد و بی‌نظمی، به مقام شهردار نیویورک می‌رسه. بنابراین این بار کینگ‌پین فقط یه رئیس مافیا نیست؛ اون قدرت سیاسی، پلیس و ساختار قانونی شهر رو هم در اختیار داره.

پرونده‌ی هکتور آیالا یا وایت تایگر، مت رو دوباره با فساد پلیس روبه‌رو می‌کنه. هکتور به قتل یه مأمور پلیس متهم شده، در حالی که در واقع تلاش داشته جون یه نفر رو نجات بده. مت موفق می‌شه بی‌گناهی اون رو ثابت کنه، اما هکتور کمی بعد به دست مأمورهای فاسدی که از نماد پانیشر استفاده می‌کنن کشته می‌شه.

در همین زمان، هنرمند قاتلی به اسم میوز نیویورک رو با قتل‌ها و نقاشی‌های خونین خودش وحشت‌زده می‌کنه. فعالیت‌های میوز به فیسک بهانه می‌ده تا فشار بیشتری روی نقاب‌دارها وارد کنه و گروه ویژه‌ی ضد شورشی خودش رو بسازه.

فرانک کسل هم وارد داستان می‌شه و مت ازش می‌خواد درباره‌ی پلیس‌هایی تحقیق کنه که بدون اجازه از نشان پانیشر استفاده می‌کنن. فرانک از اینکه مأمورهای فاسد نمادش رو برای توجیه جنایت‌های خودشون برداشته‌ان عصبانیه، اما روش برخورد اون با این مشکل همچنان خیلی خشن‌تر از چیزیه که مت قبول داره.

فصل اول در نهایت نشون می‌ده پشت قتل فاگی فقط بولزآی قرار نداشته و شبکه‌ی قدرت فیسک و ونسا هم در ماجرا نقش داشته. فیسک بعد از سوءقصد بولزآی و زخمی‌شدن مت، از بحران پیش‌اومده برای گسترش کنترل خودش استفاده می‌کنه و عملاً نیویورک رو زیر سلطه‌ی نیروهای ضد نقاب‌دار می‌بره.

مت در پایان متوجه می‌شه این بار نمی‌تونه به‌تنهایی مقابل فیسک بایسته. اون باید شبکه‌ای از متحدها و افراد قابل‌اعتماد بسازه و برای پس‌گرفتن شهر آماده بشه. همین تصمیم مستقیماً زمینه‌ی فصل دوم Born Again رو فراهم می‌کنه.

بعد از فصل اول Daredevil: Born Again، نوبت Captain America: Brave New World می‌رسه. سم ویلسون حالا رسماً کاپیتان آمریکاست، اما برخلاف استیو راجرز سرم ابرسرباز دریافت نکرده. تمام مبارزه‌های سم به مهارت، بال‌ها، سپر و تصمیم‌هایی وابسته‌ان که زیر فشار می‌گیره.

رئیس‌جمهور تازه‌ی آمریکا، تادئوس راس، از سم می‌خواد کاپیتان آمریکا رو به یه مقام رسمی نظامی تبدیل کنه و برای تشکیل دوباره‌ی اونجرزها هم به دولت کمک کنه. اما سوءقصد ناموفق آیزایا بردلی به راس، سم رو وارد توطئه‌ای می‌کنه که ریشه‌اش به اتفاقات قدیمی The Incredible Hulk برمی‌گرده.

پشت این نقشه ساموئل استرنز یا لیدر قرار داره؛ دانشمندی که در فیلم The Incredible Hulk با خون بروس بنر آلوده شد و هوش فوق‌العاده‌ای به دست آورد. راس سال‌ها از توانایی استرنز استفاده کرده و در مقابل وعده‌ی آزادی به اون داده، اما هیچ‌وقت به قولش عمل نکرده.

استرنز هم با کنترل ذهن افراد مختلف و دست‌کاری داروهای راس، نقشه‌ای برای انتقام طراحی می‌کنه. راس به‌خاطر بیماری قلبی خودش از قرص‌هایی استفاده می‌کنه که بدون اطلاعش باعث تغییر بدنش می‌شن. عصبانیت شدید در نهایت اون رو به رد هالک تبدیل می‌کنه و نبرد بزرگی در واشینگتن به راه می‌افته.

سم نمی‌تونه با قدرت بدنی رد هالک رقابت کنه، بنابراین تلاش می‌کنه با حرف‌زدن، راس رو به یاد دخترش بتی بندازه و کنترلش رو برگردونه. همین تفاوت اصلی سم با بسیاری از قهرمان‌های دیگه‌ست؛ اون همیشه دنبال راهی می‌گرده که بدون نابودکردن طرف مقابل، بحران رو تموم کنه.

این فیلم جزیره‌ی سلستیال باقی‌مونده از Eternals رو هم دوباره وارد داستان می‌کنه. کشورهای مختلف متوجه می‌شن در بدن تیاموت فلزی به اسم آدامانتیوم وجود داره و رقابت برای کنترل این منبع جدید، یه بحران بین‌المللی می‌سازه. این اولین معرفی رسمی آدامانتیوم در خط اصلی MCUـه؛ فلزی که در دنیای کمیک‌ها ارتباط مهمی با اسکلت ولورین داره.

واکین تورس هم بال‌های قدیمی سم رو می‌گیره و به فالکون جدید تبدیل می‌شه. سم در پایان تصمیم می‌گیره ایده‌ی تشکیل دوباره‌ی اونجرزها رو جدی‌تر دنبال کنه، اما قبل از اینکه تیم خودش رو کامل کنه، والنتینا گروه متفاوتی رو وارد میدان می‌کنه.

در Thunderbolts، یلنا بلووا، جان واکر، گوست و تسک‌مستر به بهانه‌ی انجام مأموریت به یه مرکز مخفی فرستاده می‌شن. خیلی زود مشخص می‌شه والنتینا قصد داشته تمام اون‌ها رو از بین ببره تا مدارک مربوط به فعالیت‌های غیرقانونی خودش پاک بشن.

در همین مرکز، اون‌ها با مردی به اسم باب روبه‌رو می‌شن. باب در ظاهر فردی ترسیده و سردرگمه، اما در واقع نتیجه‌ی پروژه‌ای برای ساخت یکی از قدرتمندترین موجودات جهانه. اون می‌تونه به سنتری تبدیل بشه؛ قهرمانی با قدرتی تقریباً غیرقابل‌کنترل که بخش تاریک ذهنش به شکل موجودی به اسم وُید ظاهر می‌شه.

یلنا خودش هم با افسردگی، تنهایی و احساس پوچی دست‌وپنجه نرم می‌کنه و همین تجربه باعث می‌شه بهتر از بقیه ماهیت وُید رو درک کنه. گروه به‌جای اینکه فقط با قدرت فیزیکی باب رو شکست بده، وارد تاریک‌ترین بخش‌های ذهن اون می‌شه و کمکش می‌کنه از تنهایی مطلق بیرون بیاد.

باکی بارنز و رد گاردین هم در ادامه به گروه اضافه می‌شن. این آدم‌ها هیچ‌کدوم قهرمان‌های بی‌نقصی نیستن؛ هرکدوم گذشته‌ای پر از شکست، کنترل‌شدن و تصمیم‌های اشتباه دارن. همین موضوع باعث می‌شه نجات باب برای اون‌ها به فرصتی برای نجات خودشان هم تبدیل بشه.

والنتینا در پایان برای فرار از رسوایی، گروه رو مقابل رسانه‌ها به‌عنوان «اونجرزهای جدید» معرفی می‌کنه. ستاره‌ی انتهای عنوان Thunderbolts هم به همین تغییر اشاره داره و مارول در معرفی‌های بعدی، این گروه رو با عنوان The New Avengers معرفی کرده.

بااین‌حال، سم ویلسون هم قصد تشکیل اونجرزهای خودش رو داره و حاضر نیست گروه والنتینا به‌سادگی این اسم رو تصاحب کنه. صحنه‌ی بعد از تیتراژ که مدتی پس از داستان اصلی اتفاق می‌افته، نشون می‌ده دو گروه بر سر نام اونجرزها اختلاف دارن.

همون موقع، یه سفینه‌ی ناشناس با نشان عدد چهار وارد فضای Earth-616 می‌شه. این سفینه به‌وضوح به چهار شگفت‌انگیز تعلق داره و پلی مستقیم میان Thunderbolts، The Fantastic Four: First Steps و اتفاقات آینده‌ی MCU می‌سازه.

اما The Fantastic Four: First Steps از نظر زمانی و مکانی یه مورد خاصه. داستان فیلم در Earth-616 اتفاق نمی‌افته و مارول دنیای اون رو به‌صورت رسمی Earth-828 معرفی کرده؛ جهانی با حال‌وهوای رتروفیوچریستی دهه‌ی ۱۹۶۰، ماشین‌های پرنده و تکنولوژی‌هایی که زمین اصلی هنوز به اون‌ها نرسیده.

رید ریچاردز، سو استورم، جانی استورم و بن گریم سال‌هاست قدرت‌های خودشون رو به دست آوردن و به مشهورترین قهرمان‌های جهانشون تبدیل شده‌ان. پس فیلم برخلاف اسم First Steps، یه داستان منشأ معمولی نیست و قهرمان‌ها از ابتدای ماجرا گروهی شناخته‌شده‌ان.

تهدید اصلی اون‌ها گالاکتوسه؛ موجودی کیهانی که برای ادامه‌ی حیاتش سیاره‌ها رو می‌بلعه. سیلور سرفر این جهان، شالا بال، به زمین میاد و هشدار می‌ده که گالاکتوس برای نابودی سیاره در راهه.

ماجرا وقتی شخصی‌تر می‌شه که سو استورم بارداره و فرزندش فرانکلین ریچاردز از قدرت کیهانی فوق‌العاده‌ای برخورداره. گالاکتوس پیشنهاد می‌ده در مقابل تحویل‌دادن فرانکلین، از خوردن زمین صرف‌نظر کنه؛ پیشنهادی که چهار شگفت‌انگیز حاضر نیستن قبولش کنن.

خانواده‌ی ریچاردز در نهایت با کمک مردم زمین و تکنولوژی خودشون گالاکتوس رو متوقف می‌کنن. فرانکلین هم از همون ابتدای زندگی نشون می‌ده قدرت‌هاش فراتر از چیزیه که حتی رید می‌تونه کامل درکش کنه.

صحنه‌ی پایانی فیلم چند سال جلو می‌ره و سو رو در کنار فرانکلین خردسال نشون می‌ده. وقتی سو برای لحظه‌ای اتاق رو ترک می‌کنه، مردی با شنل سبز و ماسک فلزی کنار فرانکلین ظاهر می‌شه: ویکتور ون دووم. فیلم هنوز چهره یا انگیزه‌ی کامل دووم رو آشکار نمی‌کنه، اما همین ملاقات، مهم‌ترین اتصال مستقیم چهار شگفت‌انگیز به Avengers: Doomsday محسوب می‌شه.

قرارگرفتن First Steps بعد از Thunderbolts در ترتیب رسمی به این معنی نیست که دهه‌ی ۱۹۶۰ Earth-828 بعد از سال ۲۰۲۷ زمین اصلی اتفاق می‌افته. این فقط جایگاه پیشنهادی مارول برای تماشای فیلمه؛ دو جهان تقویم‌های جداگانه‌ای دارن و ارتباط واقعی اون‌ها از مسیر مولتی‌ورس شکل می‌گیره.

بعد از چهار شگفت‌انگیز به فصل اول Wonder Man می‌رسیم. این سریال به‌جای یه نبرد بزرگ برای نجات جهان، سراغ هالیوود و زندگی بازیگرهایی می‌ره که در دنیایی پر از ابرقهرمان‌ها دنبال کار می‌گردن.

سایمون ویلیامز بازیگر جوانیه که برای پیشرفت حرفه‌ای خودش تلاش می‌کنه، اما یه راز بزرگ داره: اون از قدرت‌های فراانسانی برخورداره. مشکل اینجاست که پس از حادثه‌ای مرتبط با بازیگری به اسم دورمن، قانونی در هالیوود شکل گرفته که حضور افراد دارای قدرت رو در پروژه‌های سینمایی ممنوع می‌کنه. سایمون می‌ترسه آشکارشدن توانایی‌هاش، حرفه‌ی بازیگریش رو قبل از شروع نابود کنه.

سایمون در جریان تلاش برای گرفتن نقش اصلی بازسازی فیلم قدیمی Wonder Man با ترور اسلاتری آشنا می‌شه؛ همون بازیگری که در Iron Man 3 نقش ماندارین ساختگی رو بازی می‌کرد و بعدها اسیر ون‌وو شده بود. رابطه‌ی سایمون و ترور به هسته‌ی اصلی سریال تبدیل می‌شه و دو بازیگر در دو نقطه‌ی متفاوت از مسیر حرفه‌ای، به هم کمک می‌کنن.

Wonder Man بیشتر درباره‌ی شهرت، هنر، هویت و نگاه صنعت سرگرمی به افراد دارای قدرته و فعلاً ارتباط مستقیمی با بحران دووم یا اونجرزها نداره. فصل دوم سریال هم تأیید شده، اما هنوز تاریخ انتشار مشخصی نداره؛ بنابراین نمی‌شه اون رو جزو پروژه‌های قطعی پیش از Doomsday حساب کرد. تأیید رسمی فصل دوم Wonder Man

بعد از Wonder Man دوباره به نیویورک و فصل دوم Daredevil: Born Again برمی‌گردیم. فیسک حالا کنترل بیشتری روی شهر داره و نیروهای ویژه‌ی ضد نقاب‌دار، دردویل رو دشمن شماره‌یک نیویورک معرفی کرده‌ان.

مت مرداک مجبور می‌شه از سایه‌ها علیه امپراتوری سیاسی و جنایی فیسک مبارزه کنه. این بار هدف فقط شکست‌دادن یه رئیس مافیا نیست؛ فیسک شهرداره و بخش بزرگی از قدرتش رو از راه‌های ظاهراً قانونی به دست آورده. مت باید هم در خیابون و هم از طریق افشای فساد، شهر رو علیه اون متحد کنه.

جسیکا جونز هم در این فصل برمی‌گرده و به مقاومت مت کمک می‌کنه. حضور اون اولین قدم جدی برای بازگشت دوباره‌ی اعضای دیفندرز در پروژه‌های جدید ماروله. بولزآی، کارن پیج، ونسا فیسک و هدر گلن هم دوباره در داستان حضور دارن.

مارول فصل دوم رو به‌عنوان نبرد برای روح نیویورک توصیف کرده؛ جایی که بقا، مقاومت و بازسازی شهر به محور اصلی تبدیل می‌شن.

آخرین پروژه‌ی منتشرشده در تایم‌لاین رسمی فعلی، ویژه‌برنامه‌ی The Punisher: One Last Killـه. فرانک کسل بعد از سال‌ها انتقام و خشونت، دنبال معنایی فراتر از جنگ بی‌پایان خودش می‌گرده، اما تهدیدی تازه دوباره اون رو وارد میدان می‌کنه.

این بار فرانک با ما گنوچی روبه‌رو می‌شه؛ یکی از بی‌رحم‌ترین رؤسای مافیایی نیویورک که برای انتقام سراغ پانیشر میاد. فرانک همچنان با خاطرات دوران جنگ، مرگ خانواده‌اش و سال‌هایی که صرف کشتن خلافکارها کرده درگیره و داستان تلاش می‌کنه نشون بده آیا چیزی غیر از انتقام برای اون باقی مونده یا نه.

One Last Kill یه سریال کامل نیست و در قالب ویژه‌برنامه‌ی تلویزیونی ساخته شده. مارول این اثر رو در تاریخ ۱۲ مه ۲۰۲۶ منتشر کرده و در ترتیب رسمی خودش بعد از فصل دوم Born Again قرار داده.

با پایان این بخش، فیسک و نیروهای خیابانی نیویورک دوباره به یکی از ستون‌های اصلی MCU تبدیل شدن، اونجرزهای تازه‌ای روی زمین شکل گرفتن و چهار شگفت‌انگیز هم از یه جهان دیگه به سمت Earth-616 حرکت کردن. حالا فقط چند پروژه‌ی دیگه تا Avengers: Doomsday باقی مونده؛ پروژه‌هایی که بعضی‌هاشون منتشر شدن و بعضی‌ها هنوز در راهن.

اسپایدرمن‌های قدیمی: مولتی‌ورس ولی نه تو تایملاین اصلی

بازگشت توبی مگوایر و اندرو گارفیلد در Spider-Man: No Way Home باعث شد فیلم‌های قدیمی اسپایدرمن هم به مولتی‌ورس بزرگ مارول وصل بشن. بااین‌حال، این اتصال به معنی قرارگرفتن اون فیلم‌ها در خط زمانی Earth-616 نیست.

سه‌گانه‌ی سم ریمی در دنیای خودش اتفاق می‌افته:

Spider-Man؛ سال ۲۰۰۲

Spider-Man 2؛ سال ۲۰۰۴

Spider-Man 3؛ سال ۲۰۰۷

فیلم‌های اندرو گارفیلد هم متعلق به جهان جداگانه‌ی خودشون هستن:

The Amazing Spider-Man؛ سال ۲۰۱۲

The Amazing Spider-Man 2؛ سال ۲۰۱۴

تاریخ‌هایی که اینجا نوشته شده، سال انتشار فیلم‌هاست و نباید اون‌ها رو وسط سال‌های Earth-616 قرار بدیم. پیترهای توبی مگوایر و اندرو گارفیلد فقط بر اثر طلسم دکتر استرنج وارد دنیای تام هالند می‌شن، به اون در درمان شرورها کمک می‌کنن و بعد به جهان‌های خودشون برمی‌گردن.

پس برای دنبال‌کردن خط اصلی MCU، دیدن این پنج فیلم اجباری نیست؛ اما اگه می‌خوای تمام ارجاع‌ها، شخصیت‌ها و لحظات احساسی No Way Home رو کامل درک کنی، بهتره قبل از اون سراغ فیلم‌های توبی و اندرو بری.

مردان ایکس فاکس و X-Men ’97: جهش‌یافته‌ها در دنیاهای موازی

فیلم‌های قدیمی مردان ایکس فاکس هم بعد از Deadpool & Wolverine ارتباط روشن‌تری با مولتی‌ورس مارول پیدا کردن، اما همچنان بخشی از گذشته‌ی Earth-616 نیستن. شخصیت‌هایی مثل ولورین، ددپول، چارلز اگزاویر، مگنیتو و Beast نسخه‌های مختلفی در جهان‌های متفاوت دارن.

مجموعه‌ی فاکس خودش چند خط زمانی داره و X-Men: Days of Future Past بخشی از تاریخ اون رو بازنویسی می‌کنه. به همین دلیل نمی‌شه تمام فیلم‌های مردان ایکس رو براساس تاریخ داستان، بدون هیچ توضیحی وسط فهرست MCU قرار داد. اون‌ها بیشتر نقش پیش‌زمینه‌ی مولتی‌ورسی برای Deadpool & Wolverine و احتمالاً Avengers: Doomsday رو دارن.

سریال X-Men ’97 هم ادامه‌ی مستقیم انیمیشن کلاسیک X-Men: The Animated Seriesـه و در دنیای جداگانه‌ای اتفاق می‌افته. داستان فصل اول در دهه‌ی ۱۹۹۰ ادامه پیدا می‌کنه؛ زمانی که پروفسور ایکس زمین رو ترک کرده و مگنیتو طبق وصیت اون رهبری مردان ایکس رو به عهده گرفته.

نابودی جنوشا، ظهور باستیون و افزایش نفرت علیه جهش‌یافته‌ها، تیم رو وارد یکی از سنگین‌ترین بحران‌های خودش می‌کنه. در پایان فصل اول هم اعضای مردان ایکس در زمان‌های مختلف پراکنده می‌شن؛ بعضی‌ها به گذشته‌ی دور می‌رن و بعضی دیگه خودشون رو در آینده پیدا می‌کنن.

پخش فصل دوم X-Men ’97 از اول ژوئیه ۲۰۲۶ شروع شده و در زمان به‌روزرسانی این مقاله هنوز تمام قسمت‌های اون منتشر نشده‌ان. طبق خلاصه‌ی رسمی مارول، اعضای تیم در دوره‌های زمانی مختلف پراکنده شدن و تلاش می‌کنن به خانه و دهه‌ی ۱۹۹۰ برگردن. هم‌زمان، دشمنان تازه و موج جدیدی از نفرت علیه جهش‌یافته‌ها در غیاب اون‌ها شکل گرفته.

پس دو فصل X-Men ’97 رو باید در بخش مولتی‌ورس قرار بدیم:

X-Men ’97 فصل اول؛ دنیایی جداگانه در دهه‌ی ۱۹۹۰

X-Men ’97 فصل دوم؛ چند دوره‌ی زمانی در همون جهان، از اول ژوئیه ۲۰۲۶

این سریال فعلاً بخشی از تاریخ Earth-616 نیست؛ حتی اگه نسخه‌های بعضی از شخصیت‌هاش در Doomsday یا پروژه‌های دیگه دیده بشن.

Your Friendly Neighborhood Spider-Man: پیتر پارکر، اما متفاوت

Your Friendly Neighborhood Spider-Man یکی دیگه از پروژه‌هاییه که ظاهر آشنایی داره، اما در خط اصلی MCU اتفاق نمی‌افته. این پیتر پارکر شباهت‌هایی به نسخه‌ی تام هالند داره، ولی مسیر تبدیل‌شدنش به اسپایدرمن کاملاً متفاوته.

در این دنیا، نورمن آزبورن به‌جای تونی استارک نقش مربی پیتر رو به عهده می‌گیره. شخصیت‌هایی مثل نیکو مینورو، هری آزبورن، دکتر استرنج، دردویل و کینگ‌پین هم در داستان حضور دارن، اما نسخه‌های اون‌ها متعلق به همین جهان انیمیشنی هستن.

فصل اول مسیر ابتدایی قهرمان‌شدن پیتر رو دنبال می‌کنه؛ زمانی که هنوز کنترل کاملی روی قدرت‌هاش نداره و باید هم‌زمان با مدرسه، زندگی شخصی و مسئولیت‌های تازه‌اش کنار بیاد. سبک تصویری سریال هم از کمیک‌های کلاسیک استیو دیتکو و جان رومیتا الهام گرفته.

پس حتی با وجود حضور شخصیت‌های آشنای MCU، نباید این سریال رو پیش از Civil War یا Spider-Man: Homecoming قرار بدیم. این پیتر، نسخه‌ی تام هالند نیست و تمام اتفاقاتش در یه شاخه‌ی متفاوت رخ می‌دن.

فصل دوم Your Friendly Neighborhood Spider-Man هم برای پاییز ۲۰۲۶ تأیید شده، اما مارول هنوز تاریخ دقیق انتشار یا خلاصه‌ی کامل داستانش رو اعلام نکرده.

ترتیب تماشای این دنیا فعلاً خیلی ساده‌ست:

Your Friendly Neighborhood Spider-Man فصل اول

Your Friendly Neighborhood Spider-Man فصل دوم؛ پاییز ۲۰۲۶

آخرین پروژه‌های مارول پیش از Avengers: Doomsday

در زمان به‌روزرسانی این مقاله، سه پروژه‌ی دیگه هم قراره پیش از اکران Avengers: Doomsday منتشر بشن. چون هنوز همه‌ی اون‌ها در دسترس قرار نگرفتن، نمی‌شه جایگاه داستانیشون رو با قطعیت وارد فهرست اصلی کرد. فعلاً باید تاریخ انتشار، خلاصه‌ی رسمی و اطلاعات تأییدشده‌ی اون‌ها رو جدا نگه داریم.

ترتیب انتشار پروژه‌های باقی‌مانده به این شکله:

Spider-Man: Brand New Day؛ ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶

Your Friendly Neighborhood Spider-Man فصل دوم؛ پاییز ۲۰۲۶، بدون تاریخ دقیق

VisionQuest؛ ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶

Avengers: Doomsday در ۱۸ دسامبر ۲۰۲۶ اکران می‌شه.

حرف آخر

خب امیدوارم که این مقاله جواب سوال هاتو داده باشه و اینو بدون که دنیای مارول فقط یکی از جهان‌هاییه که توی «دنیای جادوگران» زیرورو می‌کنیم. اگه عاشق فیلم، سریال، کتاب، انیمه و بازی‌های فانتزی هستی، یه عالمه راهنمای تماشا، معرفی شخصیت، تئوری و داستان جذاب دیگه هم توی سایت منتظرته.
درضمن منم منتظر نظرت هستما!😁🌟

Leave a comment