Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

اشیاء جادویی، نفرین‌شده و هورکراکس‌ها

تا حالا شده توی یه مغازه‌ی عتیقه‌فروشی راه بری و یهو چشمت بیفته به یه ساعت جیبی قدیمی؟ از اونایی که عقربه‌هاش هنوز هم کار می‌کنه و یه حس عجیب ازش می‌گیری؟
یا یه بار دفترچه‌ای پیدا کرده باشی که انگار صدات می‌کنه… وقتی لمسش می‌کنی، انگار یه چیزی توی وجودت قلقلک می‌ده… یه چیزی که منطق نمی‌فهمه، ولی دلت می‌گه «یه جای کار می‌لنگه»؟

حالا تصور کن تو دنیایی باشی که این حس‌ها، فقط یه حس نیستن. واقعی‌ان!
تو دنیای جادویی هری پاتر، یه گردنبند ساده می‌تونه باعث مرگت بشه. یه دفترچه می‌تونه ذهنتو تسخیر کنه. یه مدال می‌تونه قلبتو سیاه کنه و یه حلقه‌ی خانوادگی، تبدیل بشه به دروازه‌ای به جاودانگی… یا حتی بدتر، به تاریکی مطلق.

تو این دنیای پررمزوراز، اشیاء فقط وسیله نیستن. بعضیاشون عمر دارن، شخصیت دارن، بعضیا خاطره می‌بلعن، بعضیا روحتو.

قراره تو این پست بریم سراغ اون وسایلی که یا از اول جادویی ساخته شدن، یا با نفرین و طلسم تاریک به یه چیز خطرناک تبدیل شدن. مخصوصاً اونایی که به بزرگ‌ترین راز تاریکی تو دنیای جادو مربوط می‌شن:
هورکراکس‌ها… تکه‌هایی از روح یه جادوگر تاریک که حاضر بود برای جاودانگی، هر چیزی رو فدا کنه. حتی خودش رو.

پس اگه آماده‌ای، چوبدستیتو بگیر دستت، شنلتو بنداز رو دوشت، و بیا بریم سراغ دنیای تاریکی که تو ظاهر ساده‌ترین چیزها پنهان شده…
دنیایی که هر شیء، یه راز پشت سرشه…
و هر راز، یه جادو. ولی همیشه هم خوب نیست!

بخش اول: هورکراکس‌ها – تاریک‌ترین جادوی ممکن

تا حالا به این فکر کردی که اگه کسی نخواد بمیره، چه کارای ترسناکی ممکنه بکنه؟
توی دنیای جادو، یه راه خیلی تاریک برای فرار از مرگه… راهی به اسم هورکراکس (Horcrux).

هورکراکس یعنی یه شیء جادویی که یه تکه از روح یه جادوگر توش ذخیره شده. این کار باعث می‌شه اون جادوگر حتی اگه بدنش از بین بره، نمیره! چون بخشی از روحش هنوز توی اون شیء زنده‌ست.

یعنی چی؟ یعنی اگه کسی هورکراکس داشته باشه و بکشنش، نمیره. فقط بدنش از بین میره، ولی روحش توی همون تیکه‌ها زنده می‌مونه.
تا وقتی حداقل یه هورکراکس سالم باشه، اون جادوگر می‌تونه به یه شکل دیگه برگرده… حتی اگه نه بدن داشته باشه، نه شکل انسانی.

اما ساختن هورکراکس یه شرط خیلی خیلی سنگین داره:
باید کسی رو بکشی! چون قتل، روح رو پاره می‌کنه. اینو تو کتاب «شاهزاده دورگه» یاد گرفتیم، وقتی اسلاگهورن یه اعتراف تلخ درباره صحبتش با ولدمورت کرد.

بعد از قتل، با یه طلسم تاریک و ممنوع، جادوگر یه تکه از روح پاره‌شده‌شو به یه شیء منتقل می‌کنه. همون لحظه، اون شیء تبدیل می‌شه به یه هورکراکس… یعنی ابزار جاودانگی. ولی این جادو به‌قدری سیاه و پلید محسوب می‌شه که حتی تو کتاب “رازهای تاریک‌ترین هنرها” (Secrets of the Darkest Art) هم فقط یه اشاره جزئی بهش شده بود.

چرا ولدمورت سراغ هورکراکس رفت؟

تو دنیای جادو، کم نیستن جادوگرایی که دنبال راهی برای فرار از مرگ بودن، ولی خیلی‌ها فقط به معجون یا طلسم‌های محافظتی اکتفا کردن.
ولدمورت اما راه خیلی تاریک‌تری رو انتخاب کرد: ساختن هورکراکس.

برخلاف باور عمومی، اون اولین جادوگری نبود که به این سمت رفت؛ قبل از اون، جادوگرهایی مثل Herpo the Foul که می‌گن اولین بار دستور ساخت هورکراکس رو کشف کرده – هم وارد این مسیر شده بودن. اما هیچ‌کدوم مثل ولدمورت تا ته خط نرفتن.

اون با وسواس و دقت، تصمیم گرفت روحشو به چند تکه تقسیم کنه. چرا؟ چون باور داشت عدد ۷، عددی جادویی و کامل‌ـه.
شش هورکراکس ساخت و یه تکه از روحش رو هم برای خودش نگه داشت. اما بعد از حمله به هری پاتر، یه تکه اضافه‌ی دیگه هم به‌طور ناخواسته جدا شد و رفت توی بدن اون…
در نتیجه، روح ولدمورت به هشت تکه تقسیم شد، نه هفت.

اما این تقسیم روح بی‌تاوان نبود. هر بار که قتل می‌کرد و یه تکه‌ی دیگه از روحش رو جدا می‌کرد، بیشتر از انسان بودن فاصله می‌گرفت.
صورتش تغییر کرد، صداش، چشماش، و حتی توانایی احساس کردن چیزایی مثل عشق یا ترحم از بین رفت.
اون دیگه یه جادوگر نبود؛ یه بازمانده‌ی ترسناک از خودش بود، فقط درگیر بقا.

آیا هورکراکس‌ها قابل نابودی هستن؟

بله، ولی نه با هر چیزی.
اینا یه طلسم ساده نیستن که با آلوهومورا یا اکسپلیارموس تموم بشن! برای نابودیشون، نیاز به چیزی داری که واقعاً روح داخل اون شیء رو از بین ببره:


  • نیش باسیلیسک (Basilisk Fang)


  • شمشیر گریفیندور که قبلاً با نیش باسیلیسک آغشته شده


  • Fiendfyre (یه نوع آتش جادویی مهارناپذیر)

هورکراکس‌های ولدمورت :

۱. دفتر خاطرات تام ریدل (Tom Riddle’s Diary)

اولین هورکراکسش. تو سال پنجم مدرسه‌اش، تام ریدل با قتل میرتل گریان دفتر خاطرات خودش رو به یه هورکراکس تبدیل کرد.
تو کتاب «تالار اسرار»، جینی ویزلی باهاش تسخیر شد و در رو به تالار اسرار باز کرد.
در نهایت، هری با نیش باسیلیسک این دفتر رو نابود کرد.

۲. حلقه ماروولو گانت (Marvolo Gaunt’s Ring)

این حلقه از طرف پدربزرگ مادر ولدمورت بود. برای ساختش، پدر خودش، تام ریدل رو کشت.
در نهایت دامبلدور نابودش کرد.(البته خود انگشتر سالم موند بعدا مفصل راجع به نابود شدن تک تک هورکراکس ها مینویسم )

۳. گردنبند سالازار اسلیترین (Slytherin’s Locket)

یه گردنبند که متعلق به مؤسس گروه اسلیترین بود. ولدمورت با کشتن یه ماگل بی‌نام اونو هورکراکس کرد.
اول فکر می‌کردن این گردنبند پیش امبریجه‌ست، ولی بعد از کلی ماجراجویی، رون ویزلی با شمشیر گریفیندور نابودش کرد.البته قبلا هم ریگولوس بلک برادر سیریوس بلک برای نابود کردن این گردنبند تلاش کرده بود.

۴. جام هلگا هافلپاف (Hufflepuff’s Cup)

یه جام طلایی کوچیک و باارزش که متعلق به یکی از مؤسسای هاگوارتز بود.
تو بانک گرینگاتز و تو گاوصندوق بلاتریکس لسترنج پنهون شده بود.
هرمیون گرنجر با نیش باسیلیسک از تالار اسرار اون رو نابود کرد.

۵. نیم تاج روونا ریونکلاو (Ravenclaw’s Diadem)

یه تاج نقره‌ای که برای تقویت هوش ساخته شده بود. دختر روونا، هلنا ریونکلاو اون رو دزدید و برد آلبانی، همونجا که ولدمورت پیداش کرد.
اون این تاج رو توی اتاق نیازمندی‌ها (Room of Requirement) پنهون کرد.
در فیلم، هری با نیش باسیلیسک بهش ضربه زد و بعد رون اون رو انداخت تو آتش Fiendfyre که توسط کراب ایجاد شده بود.

۶. هری پاتر

وقتی ولدمورت می‌خواست نوزاد هری رو بکشه و طلسم خودش به خودش برگشت، یه تکه از روحش جدا شد و رفت توی هری.
اما چون طلسم هورکراکس رو اجرا نکرده بود، هری یه هورکراکس واقعی نبود، ولی باز هم اون تکه‌ی روح ولدمورت تو وجودش زندگی می‌کرد.
تو جنگل ممنوعه، ولدمورت با چوبدستی ارشد به هری طلسم مرگ زد ولی فقط اون تکه‌ی روح رو کشت؛ نه خود هری رو.

۷. ناگینی (Nagini)

مار وفادار ولدمورت.
ولدمورت تو جنگل‌های آلبانی بعد از قتل برتا جارکینز اون رو تبدیل به هورکراکس کرد.
اما برخلاف بقیه هورکراکس‌ها، چون یه موجود زنده بود، خیلی خطرناک‌تر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر بود.
در نهایت، نویل لانگ‌باتم با شمشیر گریفیندور سرش رو زد و نابودش کرد.

بخش دوم: یادگاران مرگ – قدرتی فراتر از مرگ

توی دنیای جادو، کمتر چیزی به اندازه‌ی «یادگاران مرگ» هاله‌ای از افسانه و رمز و راز دور خودش داره. یه افسانه‌ی قدیمی که همه فکر می‌کردن فقط یه قصه‌ست برای بچه‌ها، ولی معلوم شد واقعیه… و خطرناک‌تر از اونی که به نظر می‌رسه.

ماجرا از قصه‌ی سه برادر شروع می‌شه. سه جادوگر که مرگ رو فریب می‌دن، و مرگ به‌جای انتقام، بهشون سه هدیه می‌ده:


  • Elder Wand: چوبدستی قدرتمند، برای برادری که تشنه‌ی قدرت بود


  • Resurrection Stone: سنگی برای صحبت با مردگان، برای کسی که دل‌تنگ بود


  • Invisibility Cloak: شنلی که مرگ نمی‌تونه ببینه، برای کسی که دنبال درک و احتیاط بود

در نهایت، دوتای اول فریب قدرت و احساس شدن و مردن. ولی سومی؟ باهوش بود. اون با شنل، زندگی کرد، پنهون شد، و در نهایت خودش، با رضایت، با مرگ دست داد.

چوبدستی ارشد (Elder Wand)

قوی‌ترین چوبدستی دنیای جادو. ساخته شده از چوب آقطی و موی Thestral، و تنها به کسی وفادار می‌مونه که با زور یا غلبه، صاحب قبلیش رو شکست داده باشه.
خیلی‌ها به خاطرش مردن، از گرگورویچ گرفته تا دامبلدور. ولی در نهایت، هری شد ارباب واقعی‌اش، نه با قتل، بلکه با احترام.
اون چوبدستی رو، به جای استفاده، به آرامگاه دامبلدور برگردوند.

سنگ زندگی دوباره (Resurrection Stone)

این سنگ فقط یه تصویر تار از مرده‌ها برمی‌گردونه. نه زندگی دوباره، نه لمس، نه گرما. فقط حسرت.
دامبلدور خودش هم با وسوسه‌اش روبه‌رو شد، و دستش به‌خاطر طلسمی که روی حلقه‌ی ولدمورت بود، سیاه شد.
هری قبل از رفتن پیش ولدمورت توی جنگل، سنگ رو فعال کرد و عزیزاشو دید، ولی بعدش رهاش کرد.
مثل همون برادر قصه، درک کرد که مرگ گاهی بخشی از سفره، نه چیزی که باید شکستش داد.

شنل نامرئی (Invisibility Cloak)

شنل هری، فرقش با بقیه اینه که با جادوی زمان فرسوده نمی‌شه. نه اثر طلسم کمش می‌کنه، نه کهنه می‌شه.
متعلق به Ignotus Peverell بود، همون برادر سوم. نسل‌به‌نسل اومد تا رسید به جیمز پاتر، و بعدش به هری.
هری تو کل سری ازش استفاده کرد، برای نجات، برای فرار، برای کشف. اما هیچ‌وقت برای پنهون شدن از مرگ.

در نهایت، هری تنها کسی شد که هر سه یادگار رو داشت، ولی هیچ‌وقت نخواست ازشون برای تسلط یا جاودانگی استفاده کنه.
اون واقعاً ارباب مرگ شد… نه چون شکستش داد، چون پذیرفتش.

بخش سوم: آیینه‌ها – وقتی فقط تصویر نمی‌مونه

همه‌ی آیینه‌ها تصویر نشون می‌دن، اما تو دنیای جادو بعضیاشون فراتر از اینن.
بعضیا آرزوهاتو نشون می‌دن، بعضیا تبدیل می‌شن به وسیله‌ای برای تماس، و بعضی وقتا هم فقط همون چیزی رو نشون می‌دن که جرأت دیدنش رو نداری.

آیینه‌ی نفاق انگیز (Mirror of Erised)

هری تو سال اول، یه شب توی یه کلاس متروکه، یه آیینه‌ی عجیب پیدا کرد. آیینه‌ای که وقتی توش نگاه می‌کرد، پدر و مادرش رو می‌دید… در حالی که هیچ‌وقت توی واقعیت ندیده بودشون.
بالای آیینه یه جمله‌ی عجیب حک شده بود که وقتی برعکس بخونیش، می‌شد:
“من چهره‌ات رو نشون نمی‌دم، بلکه آرزوی قلبیت رو.”

اسم این آیینه هم برعکس کلمه‌ی “desire” بود: Erised. چون فقط عمیق‌ترین خواسته‌ی دل رو نشون می‌داد، نه واقعیت رو.

رون وقتی جلوش نشست، خودش رو دید که کاپیتان تیمه، بهترین نمره‌ها رو گرفته و از بقیه جلو زده…
چیزی که همیشه ته دلش می‌خواست، ولی هیچ‌وقت نمی‌گفت.

دامبلدور همون موقع به هری گفت:
“خیلی‌ها بودن که عمرشونو جلوی این آیینه از دست دادن… چون نمی‌تونستن از اون چیزی که دیدن دل بکنن.”

بعدتر، همین آیینه تبدیل شد به محافظ نهایی برای سنگ جادو. دامبلدور یه جوری طلسمش کرده بود که فقط کسی می‌تونست سنگو ازش برداره که بخواد پیداش کنه… ولی قصد استفاده نداشته باشه. یه جور امتحان واقعی.

کسی نمی‌دونه الان آیینه کجاست… ولی احتمالاً هنوز یه جایی تو هاگوارتزه. شاید پشت یه دیوار قدیمی، شاید تو یه انبار خاک‌خورده، آماده‌ست برای نشون دادن چیزی که هیچ‌کس حاضر نیست راحت بهش اعتراف کنه.

آیینه‌های دوتایی (Two-Way Mirrors)

وقتی راه‌های ارتباطی معمولی قطع می‌شن، تو دنیای جادو همیشه یه راه عجیب‌تر هست.
آیینه‌های دوتایی همون چیزین که جیمز پاتر و سیریوس بلک زمان مدرسه ازشون استفاده می‌کردن تا وقتی تو تنبیه جدا می‌افتادن، با هم در تماس بمونن.

سیریوس یکی از این آیینه‌ها رو به هری هدیه داد، تا بتونه باهاش حرف بزنه… ولی هری هیچ‌وقت بهش توجه نکرد.
تا وقتی سیریوس مرد.
بعد از مرگش، هری بسته‌ای که از سیریوس گرفته بود رو باز کرد و آیینه رو پیدا کرد — شکسته و بی‌استفاده.

اما همین آیینه‌ی ظاهراً بی‌فایده، تو کتاب «یادگاران مرگ» نقش مهمی پیدا کرد.
ماندانگاس فلچر آیینه‌ی دیگه رو دزدید و به ابرفورث دامبلدور فروخت، همون برادر بداخلاق و گوشه‌گیر دامبلدور بزرگ.
ابرفورث از اون آیینه استفاده می‌کرد تا یواشکی مراقب هری باشه.

و وقتی هری تو عمارت مالفوی‌ها اسیر شده بود و هیچ راه فراری نداشت، از ته دل به یه تیکه‌ی شکسته از همون آیینه نگاه کرد و کمک خواست.
و یه چشم آبی توی آیینه ظاهر شد.

همون چشم باعث شد دابی وارد صحنه بشه و هری، رون، هرمیون و حتی لونا رو نجات بده.
یه آیینه‌ی قدیمی، یه تیکه‌ی شکسته، و یه نجات بزرگ.

بخش چهارم: شوخی‌هایی که جدی جادویی‌ان!

تو هاگوارتز، جادو همیشه جدی و ترسناک نیست. بعضی وقتا، یه چوبدستی که تبدیل به مرغ پلاستیکی می‌شه، بیشتر از هزار تا طلسم، خنده به لب‌ها میاره.
و هیچ‌کس تو دنیای جادوگری اینو بهتر از دوقلوهای شیطون و دوست‌داشتنی فرد و جورج ویزلی نفهمیده!

بعد از سال‌ها خراب‌کاری تو مدرسه، این دوتا بلاخره تصمیم گرفتن استعداد دردسرسازی‌شون رو تبدیل به یه شغل واقعی کنن.
نتیجه‌ش شد یه مغازه‌ی رنگارنگ و شلوغ‌پلوغ تو کوچه دیاگون، پر از وسیله‌هایی که یا حسابی آدمو می‌خندونن، یا حسابی اذیت می‌کنن… یا جفتش با هم 😄

بیا نگاهی بندازیم به چندتا از معروف‌ترین اختراعاتشون:

Patented Daydream Charms

جادوی فرار از کلاس!
یه بسته‌ کوچیک که باهاش می‌تونی وسط کلاس، یه خیال‌پردازی فوق‌العاده واقعی و سی دقیقه‌ای رو تجربه کنی. اون‌قدر واقعی که حتی ممکنه یادت بره سر کلاس نشستی!

Headless Hats و Shield Hats

کلاه بی‌سر، دقیقاً کاری می‌کنه که فکر می‌کنی: سرت نامرئی می‌شه و قیافت انگار بی‌سره.
ترسناک؟ شاید. باحال؟ قطعاً!
جفت دیگه‌ش Shield Hatـه که طلسم‌ها و نفرین‌های کوچیک رو پس می‌زنه. یه جورایی محافظ شخصیه، با استایل!

Trick Wands

چوبدستی‌های قلابی‌ای که تا دست می‌زنی بهشون، تبدیل می‌شن به مرغ پلاستیکی، طوطی آهنی یا چیزهای خنده‌دار دیگه.
وسیله‌ای عالی برای این‌که معلمتو کفری کنی 😅

Extendable Ears

وسیله‌ی شنود حرفه‌ای جادوگرها!
یه سرش تو گوشت، یه سرش سمت در بسته یا مکالمه‌ی مشکوک… و صدایی واضح‌تر از رادیو!
برای شنود جلسه‌های ممنوعه‌ی دفتر دامبلدور، گزینه‌ی شماره یک هری و دوستاش بود.

Portable Swamp

مرداب قابل‌حمل. آره، واقعاً!
فرد و جورج یکی از اینا رو وسط راهروی هاگوارتز فعال کردن تا هم حال امبریج رو بگیرن، هم هری از شومینه‌ش استفاده کنه.
امبریج نتونست جمعش کنه، ولی پروفسور فلیتویک؟ با یه حرکت چوبدستی همه رو پاک کرد (البته یه گوشه‌شو نگه داشت چون خوشش اومده بود!).

Decoy Detonators

مثل یه بوق سیاه کوچیکه که وقتی فعالش کنی، در می‌ره، صدا می‌ده، همه حواس‌ها پرت می‌شه… و تو یواشکی کارت رو می‌کنی.
برای فرار، خراب‌کاری یا جاسوسی، انتخاب محبوب بچه‌های جسور!

Peruvian Instant Darkness Powder

یه پودر مشکی وارداتی که هر جا پاشیده بشه، اون‌جا توی یه تاریکی جادویی فرو می‌ره. هیچ نوری کار نمی‌کنه، حتی چوبدستی!
برای فرارهای حرفه‌ای یا سردرگم کردن دشمن، ایده‌آله. البته چند دقیقه بیشتر دوام نمیاره، پس باید سریع عمل کنی.

چیزای دیگه که دردسر خالصن!

  • Dungbombs: بمب‌های بویی که فقط یه انفجار لازمه تا همه فرار کنن.

  • Belch Powder: پودری که باعث آروغ‌های انفجاری می‌شه (جدی می‌گم!)

  • Ever-Bashing Boomerangs: بومرنگ‌هایی که هی می‌زننت… هی!

  • Fanged Frisbees: فریزبی‌های دندون‌دار که بیشتر از اینکه بازی باشن، زنده‌ن به نظر میان!.

بخش پنجم: ابزارهایی که از چشمت تیزبین‌ترن!

دنیای جادو پر از راز و خطره، و همیشه یه نفر هست که چیزی برای پنهون کردن داره.
حالا تصور کن تو همچین دنیایی، یه وسیله بتونه بفهمه کی دروغ می‌گه، کی داره یه چیز پنهونی با خودش حمل می‌کنه، یا حتی کی قراره بهت حمله کنه.
بیاید نگاهی بندازیم به ابزارهایی که از خود آدم هم باهوش‌ترن!

چشم جادویی مودی (Moody’s Magical Eye)

الاستور مودی، اون جادوگر کله‌شق و کارکشته‌ی وزارت، تو جنگ اول جادویی یه چشمش رو از دست داد. ولی به‌جاش یه چشم جادویی گذاشت که از هر چشم سالمی بهتر کار می‌کرد!

این چشم:

  • از دیوار و در و میز رد می‌شه

  • آدم‌ها رو زیر شنل نامرئی می‌بینه

  • حتی پشت سر خود مودی رو هم نشون می‌ده!

بعد از مرگ مودی، آمبرج این چشم رو می‌دزده و می‌ذاره روی در دفترش، مثل یه تروفی ترسناک.
هری تو حمله به وزارت، اون رو می‌دزده و دفنش می‌کنه… چون یه همچین وسیله‌ای، جاش کنار یه آدم مثل آمبریج نیست.

آیینه‌ی دشمن‌شناس (Foe-Glass)

یه آیینه‌ی خاص که اگه کسی که دشمنته بهت نزدیک شه، تصویرش توی آیینه ظاهر می‌شه.
هر چی دشمن قوی‌تر و نزدیک‌تر باشه، تصویرش واضح‌تره.

مودی هم یکی از اینا داشت تو دفترش، که آخرش به کار نیومد… چون خودش، یعنی بارتیکراچ جونیورِ تغییرچهره‌داده‌شده، دشمن اصلی بود.

نقشه‌ی غارتگر (Marauder’s Map)

نقشه‌ای که دیگه معرفی نمی‌خواد. ساخته‌ی چهار شرور معروف (Moony, Wormtail, Padfoot و Prongs)، این نقشه تموم هاگوارتز رو نشون می‌ده؛
از راهروهای پنهونی گرفته تا مکان دقیق هر فرد، حتی زیر شنل نامرئی!

این نقشه تو چندین مأموریت حساس به کمک هری و دوستاش اومد، مخصوصاً وقتی دنبال کسی بودن که نمی‌خواست دیده بشه.

حس‌گر راستی و دروغ (Secrecy Sensor)

یه آنتن طلایی شکل، شبیه به یه سیم‌پیچ پیچ‌پیچ، که وقتی کسی دروغ بگه یا بخواد یه چیزی رو پنهون کنه، شروع می‌کنه به لرزش.
تو «شاهزاده دورگه»، از اینا استفاده می‌کردن برای بازرسی دانش‌آموزها موقع ورود به هاگوارتز.

پروب جادویی (Probity Probe)

یه میله‌ی طلایی باریک که برای پیدا کردن اشیای مخفی‌شده یا طلسم‌های پوشاننده استفاده می‌شه.
تو بانک گرینگاتز و حتی تو ورودی‌ها، ازش برای اسکن آدم‌ها استفاده می‌کردن که مطمئن شن چیزی مشکوک همراهشون نیست.

ریممبرال (Remembrall)

تو دستت می‌گیری، اگه یه چیزی رو فراموش کرده باشی، داخلش قرمز می‌شه.
ولی بدیش اینه که نمی‌گه چی یادت رفته! فقط حس گناه همراهشه 
نویل لانگ‌باتم اولین بار این وسیله رو از مادربزرگش گرفت، چون همیشه یه چیزی از یادش می‌رفت.

پاک‌کن قرمزرنگ (Revealer)

یه جور پاک‌کن جادوییه که نوشته‌های نامرئی رو آشکار می‌کنه.
تو «تالار اسرار»، هرمیون سعی کرد باهاش نوشته‌های دفتر تام ریدل رو ببینه، ولی موفق نشد. چون هورکراکس قوی‌تر از این حرفا بود!

اسنیکوسکوپ (Sneakoscope)

شبیه به یه فرفره‌ی شیشه‌ایه که وقتی کسی دروغ بگه یا یه نفر مشکوک نزدیک باشه، صدای تیز و بلندی درمیاره.
برای سفرهای خطرناک با دوستان مشکوک، خیلی به درد می‌خوره… البته فقط وقتی ازش خوشت بیاد 

ساعت خونوادگی ویزلی‌ها (Weasley Family Clock)

ساعتی که به‌جای نشون دادن زمان، موقعیت هر عضو خانواده رو نشون می‌ده.
حالت‌هایی مثل: خونه، مدرسه، بیمارستان، سفر، و البته اون گزینه‌ی معروف: خطر مرگ (Mortal Peril).

تو زمان بازگشت ولدمورت، همه‌ی عقربه‌ها دائماً روی «خطر مرگ» بودن.
و خانم ویزلی می‌گفت: «من ساعت دیگه‌ای نمی‌شناسم که همچین چیزی داشته باشه.»

بخش ششم: اشیاء افسانه‌ای – جادوی خالص، جاودانه و خاص

برخی اشیاء جادویی فقط وسیله نیستن؛ نمادن.
نماد قدرت، شجاعت، جاودانگی یا حتی سرنوشت.
وسایلی که با اسمشون لرزه به دل جادوگرها می‌افته، یا برعکس، انگیزه می‌گیرن برای انجام کارهای محال.

جام آتش (Goblet of Fire)

یه جام سنگی آبی‌رنگ، قد بلند و نورانی که تو مرکز مسابقات سه‌جادوگر (Triwizard Tournament) قرار داره.
دانش‌آموزهایی که سنشون به مسابقه می‌خوره، اسم خودشون رو روی تکه‌ای کاغذ می‌نویسن و داخلش می‌اندازن.

جام، خودش انتخاب می‌کنه که نماینده‌ی هر مدرسه کی باشه؛ بدون دخالت هیچ کسی.
اما توی سال چهارم هری، یه طلسم سیاه کاری کرد که اسم هری هم انتخاب بشه، در حالی که نه خودش ثبت‌نام کرده بود، نه اصلاً مجاز بود…

جام آتش تو ظاهر یه ابزار ساده برای انتخابه، ولی نشون داد که جادو وقتی به تاریکی آلوده بشه، هر چیزی ممکنه.

شمشیر گریفیندور (Sword of Gryffindor)

یکی از وسایلی که نه‌تنها افسانه‌ایه، بلکه واقعاً نجات‌بخشه.
ساخته شده توسط گابلین‌ها، از نقره‌ی خالص، و مزین به یاقوت‌های قرمز.
این شمشیر یه ویژگی عجیب داره: هر وقت یه گریفیندوری واقعی نیازش داشته باشه، ظاهر می‌شه!

هری تو «تالار اسرار» باهاش باسیلیسک رو کشت.
بعداً همین شمشیر شد یکی از معدود وسایلی که می‌تونست هورکراکس رو نابود کنه، چون قدرت سم باسیلیسک رو جذب کرده بود.

هر بار که ظاهر شد، به کسی داده شد که شجاعت واقعی نشون داده بود. یعنی یه جورایی، خود شمشیر هم آدمارو قضاوت می‌کرد.

سنگ جادو (Philosopher’s Stone)

سنگی که از دل افسانه‌های کیمیاگری اومده. ساخته‌ی نیکلاس فلامل، کیمیاگر معروف.
باهاش می‌شه هر فلزی رو به طلا تبدیل کرد و از همه مهم‌تر، اکسیر حیات ساخت؛ مایعی که بهت جاودانگی می‌ده.

تو کتاب اول، کل داستان بر سر محافظت از همین سنگ می‌چرخه.
دامبلدور آخر سر با اجازه‌ی فلامل، سنگ رو نابود می‌کنه… چون می‌دونستن اگه تو دست آدم اشتباهی بیفته، فاجعه‌ست.

یه چیز جالب؟
تو نسخه‌ی آمریکایی کتاب، اسمش به‌جای «Philosopher’s Stone»، شده Sorcerer’s Stone. چون فکر می‌کردن «فیلسوف» برای بچه‌ها زیادی جدیه 

کلاه گروه‌بندی (Sorting Hat)

شاید ظاهرش فقط یه کلاه پاره‌پوره‌ی قدیمی باشه، ولی توی هاگوارتز، هیچ‌کس بدون اون سال تحصیلی رو شروع نمی‌کنه.
این کلاه که زمانی مال گودریک گریفیندور بوده، با جادوی هر چهار موسس مدرسه تقویت شده.
وقتی بذاریش روی سرت، ذهن تو رو می‌خونه و تصمیم می‌گیره تو به کدوم گروه تعلق داری:
Gryffindor، Slytherin، Ravenclaw یا Hufflepuff.

گاهی هم دو دل می‌شه (مثل هری یا هرمیون)، ولی آخرش انتخاب می‌کنه… و گاهی، نظر خودت تعیین‌کننده‌ست.

این کلاه فقط گروه‌بندی نمی‌کنه؛
یه بار هم شمشیر گریفیندور رو از تو خودش درآورد!
یعنی نه فقط قضاوت می‌کنه، بلکه تو لحظه‌های حساس، می‌تونه جونت رو هم نجات بده.

بخش هفتم: جعبه‌هایی برای ذخیره‌ی هر چیزی… حتی خاطره

تو دنیای جادو، بعضی وسایل فقط نگه‌دارنده‌ی چیزهای معمولی نیستن. بعضیاشون یه دنیای کاملن… برای زندونی کردن، برای پنهون کردن، یا حتی برای مرور چیزی که خیلی وقته از ذهنمون گذشته.
این وسایل می‌تونن حافظه رو حفظ کنن، آدمو قایم کنن، یا رازهایی رو نشون بدن که کسی حتی یادش نمیاد گفته…

صندوقچه‌ی جادویی مودی (Moody’s Magical Trunk)

الاستور مودی یه صندوقچه‌ی جادویی داشت که حسابی با جادوهای پیچیده قفل شده بود.
این صندوق هفت قفل متفاوت داشت و پشت هر قفل، یه بخش جداگونه بود.
یه جا کتاب طلسم بود، یه جا ابزارهای تشخیص جادوی سیاه، یه جا شنل نامرئیش.

ولی عجیب‌ترینش؟
قفل هفتم.
اون قسمت حدود سه متر عمق داشت – احتمالاً به‌خاطر استفاده از طلسم افزایش فضای غیرقابل‌شناسایی (Undetectable Extension Charm).
توی همین بخش بود که بارتی کراوچ جونیور، مودی واقعی رو زندونی کرده بود.

قدح اندیشه (Pensieve)

قدح اندیشه‌ یه تشت سنگی بود که با رونه‌های جادویی پوشیده شده بود و داخلش چیزی نه مایع بود، نه گاز… بلکه خاطره.
جادوگرها می‌تونستن خاطرات خودشون یا دیگران رو بیرون بکشن و توی این تشت بریزن، و بعد، مثل یه واقعیت مجازی جادویی، واردش بشن و همه چیزو از بیرون ببینن.

ویژگی خاصش این بود که می‌تونستی حتی چیزایی رو ببینی که تو خاطره در لحظه متوجهش نبودی.
خاطراتی که تغییر داده شده باشن یا کهنه باشن، غلیظ‌تر و مبهم‌تر به نظر می‌رسن. مثل خاطره‌ی دست‌کاری‌شده‌ی اسلاگهورن.
آخرین بار، هری از اندیشه‌نما برای دیدن خاطرات اسنیپ استفاده کرد و فهمید ماجراها خیلی عمیق‌تر از چیزی‌ـه که فکر می‌کرد.

کیف جادویی هرمیون (Hermione’s Beaded Handbag)

تو «یادگاران مرگ»، هرمیون یه کیف کوچیک پارچه‌ای داشت که به نظر نمی‌اومد بیشتر از رژ لب توش جا بشه…
ولی با طلسم افزایش فضای جادویی، این کیف تبدیل شده بود به یه کمد سیار!

داخلش هر چی بخوای پیدا می‌شد:
چادر، لباس، دارو، کتاب، آینه‌ی دوتایی سیریوس، حتی پرتره‌ی فینیاس بلک.

با وجود سایز کوچیکش، وزنش خیلی سبک بود و می‌شد راحت همراهش برد.
کیفی که تو کل فرارها و مأموریت‌ها، نقش یه هاگوارتز جیبی رو بازی می‌کرد!

بخش هشتم: قلم‌هایی که فقط نمی‌نویسن… جادو می‌کنن!

توی دنیای ما، یه خودکار فقط یه خودکاره. می‌نویسه، تموم.
ولی تو دنیای جادو؟ قلم‌پرهایی هستن که می‌دونن کی تقلب می‌کنی، با خونت می‌نویسن، یا خودشون بدون اینکه چیزی بپرسی، داستان می‌سازن!
بیا نگاهی بندازیم به ابزارهای نوشتاری‌ای که قلم نیستن… افسونن!

قلم ضدتقلب (Anti-Cheating Quill)

تو کتاب اول، برای اولین بار به این قلم اشاره می‌شه.
ولی تو سال پنجم، تو امتحان‌های O.W.L.، همه‌ی دانش‌آموزا موظف بودن با قلم‌هایی بنویسن که با جادوی ضدتقلب طلسم شده بودن.
یعنی نمی‌شد باهاش از رو دست بغل‌دستی نوشت، یا جواب‌ها رو یواشکی زیر برگه آورد!

قلم پاسخ‌گوی خودکار (Auto-Answer Quill)

از اون قلم‌هایی که همه دلمون می‌خواست سر امتحان داشته باشیم!
به محض اینکه نوکش به سوال روی کاغذ بخوره، خودش جواب رو می‌نویسه!
طبیعتاً تو امتحانات رسمی مثل O.W.L. ممنوعه، و برای همین هم جوهر همه‌ی قلم‌ها قبل از آزمون بررسی می‌شه که کسی از این نوع تقلب استفاده نکنه.

قلم خونی (Blood Quill)

بدترین، تاریک‌ترین، و دردناک‌ترین قلمی که تو دنیای جادو دیده شده.
آمبرج تو «محفل ققنوس» از این قلم برای تنبیه دانش‌آموزا استفاده می‌کرد.
نک نوک قلم تیز و سیاهه، و هر چی باهاش بنویسی، رو پوست دستت حک می‌شه… با خون خودت.

هری مجبور شد بارها جمله‌ی «نباید دروغ بگویم» رو با این قلم بنویسه، تا جایی که زخم روی دستش موندگار شد.
تو فیلم‌ها هم دیده می‌شه که بعضی از اعضای ارتش دامبلدور (مثل لی جردن) مجبور به استفاده از این قلم می‌شن.

این قلم‌ها غیرقانونی‌ان، و استفاده ازشون شکنجه‌ست.

قلم پذیرش هاگوارتز (Quill of Acceptance)

طبق گفته‌ی پاترمور، این قلم تو دفتر مخصوصی تو هاگوارتز نگهداری می‌شه و به محض اینکه یه بچه با توانایی جادویی متولد بشه، خودش اسم اون بچه رو توی کتاب ثبت می‌کنه.
این کتابیه که پروفسور مک‌گوناگال ازش برای فرستادن نامه‌های پذیرش به دانش‌آموزای یازده‌ساله استفاده می‌کنه.

جالبه بدونی همین قلم و کتاب الهام‌بخش سیستم ثبت‌نام نسخه‌ی بتای سایت Pottermore هم بود!

قلم گفت‌وگوی سریع (Quick Quotes Quill)

قلم مورد علاقه‌ی ریتا اسکیتر، خبرنگار دردسرساز روزنامه Prophet.
این قلم وقتی کنار سوالات مصاحبه قرار بگیره، شروع می‌کنه به نوشتن نسخه‌ی خودش از پاسخ‌ها — البته با کلی اغراق و دروغ و چاشنی آب‌دار!

هری بارها سعی کرد جلوشو بگیره، ولی ریتا اصلاً براش مهم نبود.
حتی بعد از مرگ دامبلدور، تو کتاب «یادگاران مرگ»، از همین قلم استفاده کرد تا بیوگرافی ساختگی و پرهیاهو درباره‌ش بنویسه.

قلم غلط‌گیر جادویی (Spell-Checking Quill)

قلمی که موقع نوشتن، غلط‌های املایی رو اصلاح می‌کنه.
اما نکته اینجاست که وقتی طلسمش ضعیف شه، شروع می‌کنه به غلط نوشتن دائم!

مشهورترین خراب‌کاریش تو کتاب «شاهزاده دورگه» بود، جایی که اسم رون رو تبدیل کرد به:
“Roonil Wazlib” 
البته این قلم رو دوقلوهای ویزلی تو مغازه‌شون می‌فروختن، پس جای تعجبی نیست که یه جا خرابکاری ازش ببینیم!

بخش نهم: اشیای تاریک بورگین و برکز – فروشگاهی برای جادوی ممنوعه

اگه یه روزی خواستی بری دنبال اشیایی که تو کتاب‌های جادویی حتی اسمشون هم ممنوعه، یه مسیر هست که باید بگیری…
یه کوچه‌ی باریک، تاریک و ترسناک به اسم کوچه ناکترن (Knockturn Alley)، و وسطش یه مغازه‌ معروف و بدنام:
Borgin and Burkes

این مغازه پر از وسایلیه که حتی بعضی جادوگرای سیاه هم ازشون دوری می‌کنن؛ چون یا جادوی نفرین‌شده دارن، یا گذشته‌ی خون‌آلود.

دست شکوه (Hand of Glory)

یه دست مومیایی‌شده‌ی خشک که از جسد یه مجرم قطع شده.
تو تاریکی مطلق، می‌تونه نور بسازه – ولی فقط برای کسی که اون رو در دست داره.
برای بقیه، فضا هنوز تاریکه.
این دست برای دزدها، قاتل‌ها یا جادوگرایی که می‌خوان پنهونی حرکت کنن، یه گنج واقعیه.

دراکو مالفوی تو سال ششم، این دست رو از بورگین و برکز خرید تا بتونه تو حمله‌ی مرگ‌خوارها به هاگوارتز راحت‌تر مخفی شه و راه پیدا کنه.

گردنبند نفرین‌شده (Cursed Opal Necklace)

گردنبندی با سنگ‌های اُپال درخشان… که ظاهرش خیلی شیک و قیمتیه، ولی فقط کافیه لمسش کنی.
جادوی سیاهی که روش کار شده باعث می‌شه هر کسی که مستقیماً باهاش تماس داشته باشه، دچار درد وحشتناک و حتی مرگ بشه.

تو کتاب «شاهزاده دورگه»، کتی بل، دانش‌آموز هاگوارتز، به‌طور ناخواسته این گردنبند رو لمس می‌کنه و آسیب می‌بینه.
گردنبند قرار بود به دامبلدور برسه، ولی نقشه‌ی دراکو کامل اجرا نشد.

کمد ناپدیدکننده (Vanishing Cabinet)

یه کمد جادویی که تو مغازه‌ی بورگین و برکز نگهداری می‌شه، و جفتش تو هاگوارتز بود.
دراکو تو سال ششم، با تعمیر این دو کمد، راهی بین هاگوارتز و کوچه‌ی ناکترن ساخت؛ راهی برای ورود مرگ‌خوارها به مدرسه.

این کمد چیزیه که هر چیزی رو از یه سمتش بندازی، از سمت دیگه بیرون میاد…
مگر اینکه خراب باشه، که در اون صورت ممکنه چیزهایی که می‌فرستی، تو جادو گیر کنن!

وسایل تاریک دیگه تو مغازه:


  • ماسک مرگ‌خوارها


  • انواع اجسام نفرین‌شده


  • طلسم‌های ممنوعه


  • اشیایی که روح و انرژی می‌بلعن

بورگین و برکز مغازه‌ی معمولی نیست. یه جور موزه‌ی تاریکی و درد و نفرین محسوب می‌شه؛ جایی که بعضی جادوگرا دنبال قدرت بیشتر می‌رن، ولی نمی‌دونن چه بهایی براش قراره بدن…

بخش دهم: وسایل جادویی خاص – از پیام‌رسان تا نورگیر

همه‌ی وسایل جادویی لازم نیست عجیب و پیچیده باشن.
بعضیا ظاهر ساده‌ای دارن ولی پشت اون سادگی، کاربردهایی دارن که بدونشون شاید بعضی ماجراها اصلاً اتفاق نمی‌افتاد.
تو این بخش با وسایلی آشنا می‌شیم که یا ابزار ارتباطن، یا نور رو می‌دزدن، یا یه چوب ساده‌ن که همه‌ی جادو بهش بسته‌ست…

خاموش‌کن (Deluminator)

اختراع شخصی آلبوس دامبلدور که برای اولین بار تو کتاب اول دیدیمش.
باهاش می‌شه نور رو از چراغ یا هر منبع نوری دیگه بیرون کشید، و بعد دوباره همون نور رو به جای خودش برگردوند.
تو «یادگاران مرگ»، دامبلدور این وسیله رو به رون ویزلی بخشید.

جالبه که این وسیله فقط برای نور نبود؛ یه‌جورایی حس عاطفی هم داشت.
وقتی رون از هری و هرمیون جدا شده بود، یه نور آبی از دل خاموش‌کن اومد و وارد بدنش شد، بعد مسیرشون رو نشونش داد… یه راهنمایی احساسی برای برگشتن به خونه‌ی دوستی.

سکه‌های جعلی (Fake Galleons)

تو «محفل ققنوس»، هرمیون با استفاده از سکه‌های طلسم‌شده، سیستمی برای خبر دادن به اعضای ارتش دامبلدور ساخت.
روی لبه‌ی سکه‌ها عددی ظاهر می‌شد که تاریخ و زمان جلسه‌ی بعدی رو نشون می‌داد.

جذاب‌ترین بخشش؟
این سکه‌ها از ظاهر، دقیقاً مثل گالیون واقعی بودن. و بدون حتی یه جغد، همه در جریان می‌موندن!

نامه‌ی فریادزن (Howler)

وقتی یه نفر خیلی از دستت عصبی باشه، احتمالاً یه «هاولر» می‌فرسته!
یه نامه‌ی جادویی که وقتی بازش می‌کنی، با صدای بلند و ترسناک، پیام رو داد می‌زنه… و بعد خودش آتیش می‌گیره و می‌سوزه!

هری اولین بار یه هاولر از خانم ویزلی دریافت کرد، اونم بعد از اینکه ران با ماشین پرنده‌ی پدرش رفت هاگوارتز و حسابی گند زد به قضیه 

دوربین جادویی (Omnioculars)

تو مسابقات جهانی کوییدیچ، این دوربین‌ها معرفی شدن:
یه دوربین دوچشمی جادویی که می‌تونست تصویر رو زوم کنه، صحنه‌ها رو آهسته پخش کنه، دوباره نشون بده، و حتی حرکات بازیکن‌ها رو با اسم و توضیح روی تصویر بنویسه!

عین یه گزارش‌گر زنده تو دستت بود. البته اگه مشغول دیدن تماشاچی‌های عجیب‌غریب نبودی 

چسب جادویی (Spellotape)

چسب شفاف و جادویی که برای چسبوندن وسایل شکسته به کار می‌ره.
اسمش از برند انگلیسی «Sellotape» گرفته شده، ولی تو دنیای جادو، کارایی بیشتری داره.

چند بار تو کتاب دیدیم که باهاش چوب‌دستی یا وسایل پاره‌شده تعمیر شد. ولی خب، بعضی چیزا مثل چوب‌دستی شکسته، با چسب درست نمی‌شن…

چوب‌دستی (Wand)

اصلی‌ترین ابزار جادوگری.
هر چوب‌دستی از چوب خاص ساخته شده، با یه هسته‌ی جادویی تو دلش. هسته‌هایی مثل:


  • پر ققنوس


  • موی دم تک‌شاخ


  • رگ قلب اژدها

تو آمریکا، هسته‌ها فرق دارن: شاخ جکالوپ، قلب سنالی‌گستر، یا موی وامپوس.

چوب‌دستی‌ها معمولاً خودشون صاحبشون رو انتخاب می‌کنن، و باهاش پیوند برقرار می‌کنن.
اگه یه چوب‌دستی رو از یه جادوگر بگیری (مثلاً با غلبه یا سرقت)، احتمال داره وفاداریش عوض شه.

این موضوع خیلی مهمه، مخصوصاً تو داستان چوب‌دستی ارشد (Elder Wand)، که چون هری تو عمارت مالفوی، چوب‌دستی دراکو رو گرفت، اون چوب‌دستی، و بعدش حتی چوب‌دستی ارشد هم، به هری وفادار شدن.

همه‌ی چوب‌دستی‌ها این‌طوری نیستن. بعضیاشون مثل چوب‌دستی بلاتریکس لسترنج، به‌شدت سرسخت‌ان و با کسی دیگه کار نمی‌کنن.

 

Leave a comment