وقتی The Return of the King تموم میشه، حس میکنیم پرونده یاران حلقه هم همونجا بسته شده. حلقه نابود شده، سائورون شکست خورده، آراگورن تاجگذاری کرده و هرکسی کمکم داره به زندگی خودش برمیگرده. فیلم هم چند دقیقه آخر رو به خداحافظیها و برگشتن هابیتها به شایر اختصاص میده و بعد با رفتن فرودو از Grey Havens تقریباً همهچیز رو جمع میکنه. ولی داستان تالکین واقعاً اینجا تموم نمیشه. زندگی اعضای Fellowship بعد از جنگ حلقه بعضی وقتها دهها سال و حتی بیشتر از یک قرن ادامه پیدا میکنه و اتفاقاً خیلی از قشنگترین و تلخترین بخشهای سرنوشت این شخصیتها اصلاً وارد فیلمهای پیتر جکسون نشدن.
نکته جالب اینجاست که حتی خود Fellowship هم بلافاصله بعد از نابودی حلقه از بین نرفت. هشت عضو باقیمونده دوباره بعد از جنگ کنار هم قرار گرفتن، مدتی با هم سفر کردن و بعد کمکم راهشون از هم جدا شد. بورومیر تنها کسی بود که پایان مأموریت رو ندید، اما بقیه هرکدوم به شکلی اثر اون سفر رو تا آخر عمر با خودشون نگه داشتن. یکی پادشاه شد، یکی شهردار شایر، یکی هیچوقت از زخمهای سفر خوب نشد و بعضیها هم در نهایت برای همیشه سرزمین میانه رو ترک کردن.
فرودو بگینز؛ حلقه نابود شد، ولی فرودو هیچوقت واقعاً به خانه برنگشت

شاید تلخترین سرنوشت بین تمام اعضای Fellowship مال فرودو باشه، چون ظاهراً مأموریتش موفق شد، اما خودش هیچوقت نتونست واقعاً از چیزی که سرش اومده بود عبور کنه. وقتی فرودو به شایر برمیگرده، همهچیز از بیرون شبیه قبل به نظر میرسه، اما خودش دیگه اون هابیتی نیست که روزی از Bag End راه افتاده بود. زخم خنجر مورگول هنوز اذیتش میکرد، نیش شلوب اثر خودش رو گذاشته بود و مهمتر از همه، حمل طولانی حلقه و فشار روانی اون چیزی نبود که صرفاً با نابود شدن سائورون از بین بره.
فرودو حتی در بعضی تاریخهای مشخص دوباره درد و بیماریهای قدیمیش رو تجربه میکرد، انگار بدن و ذهنش هر سال اتفاقهایی رو که از سر گذرونده بود دوباره به یاد میآوردن. این دقیقاً یکی از چیزهاییه که باعث میشه پایان فرودو خیلی متفاوت از یک پایان قهرمانانه معمولی باشه. اون دنیا رو نجات داده، ولی خودش دیگه نمیتونه از نتیجه اون پیروزی مثل بقیه لذت ببره.
مدتی در شایر موند و روی کتابی کار کرد که بعدها به Red Book of Westmarch معروف شد؛ همون اثری که ماجرای بیلبو، حلقه و جنگ رو ثبت میکرد. اما در نهایت فرودو فهمید که شایر دیگه نمیتونه اون آرامشی رو که نیاز داره بهش بده. برای همین در سال ۳۰۲۱ عصر سوم همراه بیلبو، گندالف، الروند و گالادریل راهی Grey Havens شد و با کشتی به غرب رفت.
اینجا یک سوءتفاهم خیلی معروف وجود داره که بهتره حتماً روشنش کنیم؛ فرودو با رفتن به غرب جاودانه نشد. اون همچنان یک موجود فانی بود. رفتن به سرزمینهای غربی بیشتر یک امتیاز استثنایی برای Ring-bearerها بود تا بتونن باقی عمرشون رو در آرامش بگذرونن و از زخمهایی که در سرزمین میانه خوردن التیام پیدا کنن. یعنی قرار نبود فرودو تبدیل به یک الف بشه یا برای همیشه زنده بمونه. اون فقط فرصت پیدا کرد جایی زندگی کنه که شاید بالاخره بتونه کمی از دردهایی که با خودش حمل میکرد فاصله بگیره.
سم گمجی؛ از باغبان ساده تا یکی از مهمترین آدمهای شایر

سرنوشت سم تقریباً درست نقطه مقابل فرودوه. سم هم از سفر حلقه زخم برداشت، هم حلقه رو برای مدت کوتاهی حمل کرد و هم تا مرز مرگ جلو رفت، ولی وقتی برگشت تونست دوباره برای خودش زندگی بسازه. با Rosie Cotton ازدواج کرد و زندگی خانوادگی خیلی شلوغی هم داشت؛ سم و رزی سیزده بچه داشتن و عملاً خاندان Gamgee بعد از جنگ تبدیل به یکی از مهمترین خانوادههای شایر شد.
ولی زندگی سم فقط به باغبانی و خانواده محدود نشد. اون کمکم وارد مسائل عمومی شایر شد و در نهایت چندین دوره پیاپی به عنوان شهردار انتخاب شد. سم همون آدمی بود که اول داستان تقریباً فقط به خاطر وفاداریش به فرودو وارد ماجرا شده بود، اما سالها بعد تبدیل شد به یکی از محترمترین چهرههای شایر.
رابطه سم با آراگورن و دوستان قدیمیش هم کاملاً قطع نشد و حتی بعد از اینکه پادشاهی متحد دوباره شکل گرفت، اون هنوز بین آدمهایی بود که آراگورن براش احترام خاصی قائل بود.
اما پایان زندگی سم از همه قشنگتره. بعد از مرگ رزی، سم Red Book رو به دخترش Elanor سپرد و خودش راهی Grey Havens شد. چون اون هم برای مدتی حامل حلقه بوده، طبق روایتی که از تالکین باقی مونده اجازه پیدا کرد از دریا عبور کنه. یعنی خیلی محتمله که سم در نهایت دوباره به فرودو رسیده باشه.
بعد از اون همه راهی که این دو نفر کنار هم رفتن، شاید پایان درست همین بود که سالها بعد دوباره کنار هم قرار بگیرن.
مری و پیپین؛ دو هابیتی که خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنیم بزرگ شدن

مری و پیپین اوایل داستان بیشتر از هر چیزی باعث دردسر میشن و خیلی وقتها هم نقش شخصیتهای شوخ و بامزه گروه رو دارن، ولی بعد از جنگ حلقه هر دو به آدمهای مهمی در شایر تبدیل میشن.
Merry بعد از مرگ پدرش Master of Buckland شد و رابطهای که با روهان ساخته بود هم ادامه پیدا کرد. اون به تاریخ، زبان و تقویم علاقه داشت و حتی چند اثر درباره همین موضوعات نوشت. تجربه جنگ باعث نشده بود صرفاً به زندگی قبلیش برگرده؛ در واقع تبدیل شده بود به یکی از تحصیلکردهترین و محترمترین هابیتهای نسل خودش.
Pippin هم بعدها Thain of the Shire شد و به یکی از چهرههای اصلی ساختار سیاسی شایر تبدیل شد. آراگورن هم هر دو نفر رو فراموش نکرد و رابطهشون با پادشاهی انسانها تا سالها بعد ادامه داشت.
اما پایان مری و پیپین واقعاً قشنگه. وقتی خیلی پیر شدن، هر دو تصمیم گرفتن شایر رو برای همیشه ترک کنن. اول مری به روهان رفت تا برای آخرین بار ائومر رو ببینه و هنگام مرگ پادشاه هم اونجا بود. بعد مری و پیپین با هم راهی گوندور شدن و باقی عمرشون رو اونجا گذروندن.
بعد از مرگ، هر دو در Rath Dínen، محل دفن بزرگان گوندور، دفن شدن. حتی بعدها وقتی آراگورن از دنیا رفت، جایگاه اونها هم در کنار آرامگاهش قرار گرفت. یعنی سه نفری که روزی در شرایط کاملاً متفاوت و تقریباً تصادفی با هم وارد این سفر شده بودن، بعد از مرگ هم دوباره کنار هم قرار گرفتن.
آراگورن؛ پادشاهی که بعد از جنگ تازه زندگی اصلیش شروع شد

برای آراگورن، پایان جنگ حلقه بیشتر از اینکه پایان داستان باشه، شروع چیزی بود که تمام عمرش برای اون آماده شده بود. بعد از شکست سائورون، اون با نام Elessar تاجگذاری کرد و پادشاه قلمروهای Gondor و Arnor شد. بعد هم بالاخره با Arwen ازدواج کرد و یکی از مهمترین دورههای بازسازی سرزمین میانه شروع شد.
آراگورن فقط یک پادشاه جنگجو نبود. بخش بزرگی از حکومتش صرف بازسازی سرزمینهایی شد که سالها زیر فشار جنگ و سائورون قرار گرفته بودن. قلمروهای قدیمی انسانها دوباره متحد شدن، بعضی دشمنان سابق بخشیده یا آزاد شدن و شایر هم تحت حمایت تاجوتخت قرار گرفت.
یکی از جالبترین تصمیمهاش درباره خود شایر بود. آراگورن عملاً ورود انسانها به شایر رو ممنوع کرد تا هابیتها بتونن بدون دخالت بقیه زندگی خودشون رو داشته باشن. یعنی کسی که سالها قبل با اسم Strider کنار چهار هابیت راه میرفت، وقتی پادشاه شد هنوز هم امنیت زندگی اونها براش اهمیت داشت.
آراگورن سالهای خیلی زیادی بعد از جنگ حکومت کرد و در نهایت در سال ۱۲۰ عصر چهارم از دنیا رفت. پسرش Eldarion جانشینش شد و مرگ آراگورن تبدیل شد به یکی از مهمترین نقاط پایان عصر قهرمانانی که جنگ حلقه رو دیده بودن.
و جالبتر اینکه دقیقاً بعد از مرگ آراگورن بود که چند نفر دیگه از اعضای Fellowship هم تصمیم گرفتن سرزمین میانه رو ترک کنن.
لگولاس؛ الفی که بالاخره صدای دریا رو دنبال کرد

لگولاس بعد از جنگ به زندگی قبلیش برنگشت و گوشهای از میرکوود ناپدید نشد. اون گروهی از الفهای Woodland Realm رو به Ithilien آورد و به بازسازی این منطقه کمک کرد. Ithilien که سالها درگیر جنگ و ویرانی شده بود، کمکم دوباره به یکی از زیباترین نقاط سرزمین میانه تبدیل شد و لگولاس نقش مهمی در همین بازسازی داشت.
از طرف دیگه، چیزی از دوران جنگ در وجود لگولاس تغییر کرده بود. وقتی در مسیر جنگ صدای مرغان دریایی رو شنید، برای اولین بار میل شدیدی برای رفتن به غرب در وجودش شکل گرفت. برای الفها این میل معمولاً چیز سادهای نبود؛ وقتی بیدار میشد، خیلی وقتها دیگه به این راحتی خاموش نمیشد.
با این حال لگولاس سالها موند. انگار دوستیها و مسئولیتهایی که در سرزمین میانه داشت اجازه نمیداد همون موقع همهچیز رو رها کنه.
تا اینکه آراگورن مرد.
بعد از مرگ Elessar، لگولاس تصمیم گرفت بالاخره سرزمین میانه رو ترک کنه. خودش کشتی ساخت و راهی غرب شد. ولی جذابترین قسمت ماجرا اینه که تنها نرفت.
گیملی؛ دورفی که احتمالاً با لگولاس به غرب رفت

اگه کسی در ابتدای The Fellowship of the Ring به لگولاس و گیملی میگفت یک روز قرار شده با هم سوار کشتی بشن و سرزمین میانه رو ترک کنن، احتمالاً هر دو نفر فکر میکردن طرف عقلش رو از دست داده.
اما دقیقاً همین اتفاق افتاد.
گیملی بعد از جنگ به Glittering Caves of Aglarond رفت و گروهی از دورفها رو اونجا ساکن کرد. اون بعدها به Lord of the Glittering Caves معروف شد و دورفهای تحت فرمانش در بازسازی بخشهای مختلف سرزمینهای انسانها هم نقش داشتن. یکی از معروفترین کارهاشون بازسازی دروازههای Minas Tirith بود.
ولی رابطه گیملی با لگولاس همچنان ادامه داشت و دوستی این دو نفر، که اول با دشمنی تاریخی الفها و دورفها شروع شده بود، در نهایت تبدیل شد به یکی از عجیبترین و قشنگترین دوستیهای کل آثار تالکین.
بعد از مرگ آراگورن، لگولاس راهی غرب شد و طبق روایتهایی که داریم، گیملی رو هم با خودش برد.
این اتفاق خیلی خاصه، چون دورفها معمولاً اجازه رفتن به سرزمینهای غربی رو نداشتن و گیملی احتمالاً تنها دورفی بود که چنین فرصتی پیدا کرد. این موضوع معمولاً به دوستی عجیبش با لگولاس و همینطور احترام و علاقه عمیقی که به گالادریل داشت نسبت داده میشه.
البته اینجا باید دقیق باشیم و نگیم صد درصد میدونیم گیملی وارد Valinor شد، چون خود روایت حالت قطعی و مستقیم نداره. ولی بر اساس چیزی که از تالکین باقی مونده، لگولاس و گیملی در نهایت با هم از سرزمین میانه عبور کردن و همین خودش بهترین پایان ممکن برای رابطه این دو نفره.
گندالف؛ وقتی مأموریتش تموم شد، وقت برگشتن بود

گندالف از اول هم قرار نبود برای همیشه در سرزمین میانه بمونه. اون یکی از Istari بود؛ موجوداتی که برای کمک به مردم سرزمین میانه و مقابله با قدرت سائورون فرستاده شده بودن. یعنی حضور گندالف اساساً یک مأموریت داشت و وقتی حلقه نابود شد و سائورون سقوط کرد، اون مأموریت هم تموم شد.
برای همین چند سال بعد از جنگ، گندالف همراه فرودو، بیلبو، الروند و گالادریل از Grey Havens عبور کرد و به غرب برگشت.
این صحنه در فیلم بیشتر از زاویه فرودو دیده میشه و طبیعیه که تمام توجه ما هم روی خداحافظی اون با سم، مری و پیپین باشه، ولی برای گندالف هم اون لحظه اهمیت خیلی بزرگی داشت. اون بعد از چیزی حدود دو هزار سال حضور در سرزمین میانه داشت بالاخره به جایی برمیگشت که ازش اومده بود.
به یک معنا، وقتی گندالف سوار کشتی میشه، یکی از آخرین مأموریتهای بزرگ عصر سوم هم رسماً تموم میشه.
بورومیر؛ تنها کسی که هیچوقت نفهمید حلقه نابود شد

و بعد میرسیم به تنها عضو Fellowship که اصلاً فرصت نکرد نتیجه مأموریت رو ببینه.
بورومیر خیلی قبلتر از نابودی حلقه، در Amon Hen کشته شد. بعد از اینکه برای چند لحظه تسلیم وسوسه حلقه شد و تلاش کرد اون رو از فرودو بگیره، خیلی سریع از کاری که کرده بود پشیمون شد و سعی کرد اشتباهش رو جبران کنه. وقتی Uruk-hai حمله کردن، بورومیر تا آخرین لحظه برای دفاع از Merry و Pippin جنگید و در نهایت هم به خاطر زخمهاش جان داد.
آراگورن، لگولاس و گیملی بدنش رو داخل یکی از قایقهای لورین گذاشتن و روی رود Anduin رها کردن.
قسمت تلخ ماجرا اینه که بورومیر هیچوقت نفهمید مأموریت موفق شد. هیچوقت ندید حلقه نابود شد، سائورون سقوط کرد یا آراگورن بالاخره به عنوان پادشاه گوندور تاجگذاری کرد. اون حتی نمیدونست آیا فرودو اصلاً زنده به موردور میرسه یا نه.
ولی آخرین کاری که انجام داد، دقیقاً برعکس اشتباهی بود که چند دقیقه قبل مرتکب شده بود. در نهایت برای نجات بقیه جنگید و مرد و آراگورن هم هیچوقت اون لحظه رو فراموش نکرد.
حرف آخر
فیلمهای The Lord of the Rings پایان خیلی خوبی برای یاران حلقه دارن، ولی وقتی سراغ کتابها و ضمیمههای تالکین میریم، میبینیم خداحافظی واقعی این شخصیتها خیلی طولانیتر، تلختر و در بعضی جاها حتی قشنگتر بوده. فرودو هیچوقت از زخمهای سفرش خلاص نشد، سم بعد از یک زندگی طولانی احتمالاً دوباره به دوستش پیوست، مری و پیپین تا آخر عمر کنار هم موندن، آراگورن بیشتر از یک قرن پادشاهی کرد و لگولاس و گیملی هم در نهایت همونطور که شاید هیچکس در شروع داستان تصور نمیکرد، با هم سرزمین میانه رو ترک کردن.
حالا بین سرنوشت تمام اعضای Fellowship، کدوم یکی بیشتر غافلگیرتون کرد؟ اینکه سم احتمالاً سالها بعد دوباره فرودو رو دید، اینکه مری و پیپین در گوندور دفن شدن یا اینکه گیملی ممکنه تنها دورفی بوده باشه که همراه یک الف راهی غرب شده؟

