Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

نبردهای رقص اژدهایان به ترتیب زمانی؛ از خلیج کشتی‌شکن تا ساعت گرگ

با توجه به اینکه کم‌کم داریم می‌رسیم به مهم‌ترین جنگ‌های رقص اژدهایان، گفتم بد نیست قبل از اینکه سریال ما رو پرت کنه وسط آتش و خون، یک بار نبردهای اصلی این جنگ رو بر اساس ترتیب کتاب مرور کنیم. چون Dance of the Dragons فقط چندتا دعوای پراکنده بین رنیرا و اگان دوم نیست؛ این جنگ قدم‌به‌قدم جلو می‌ره، هر نبرد نتیجه‌ی نبرد قبلیه و هر مرگ، مسیر اتفاقات بعدی رو عوض می‌کنه.

تو سریال ممکنه بعضی اتفاقات زودتر، دیرتر یا حتی با تغییراتی نسبت به کتاب نشون داده بشن، اما خط اصلی جنگ توی Fire & Blood مشخصه. از خلیج کشتی‌شکن و روکزرست گرفته تا گالت، تامبلتون و چشم خدایان، هرکدوم از این نبردها یک تکه از پازل سقوط خاندان تارگرین رو کامل می‌کنن.

برای همین توی این مقاله، نبردهای مهم رقص اژدهایان رو به ترتیب زمانی می‌ریم جلو تا دقیق‌تر بدونیم الان کجای کاریم، بعدش چه فاجعه‌هایی در راهه و چرا این جنگ در نهایت فقط برنده و بازنده نداشت؛ بلکه کل خاندان تارگرین و دوران اژدهایان رو وارد سراشیبی کرد.

۱. حمله به هرنهال | Assault on Harrenhal

اولین حرکت جدی سیاه‌ها بعد از شروع دعوای تاج‌وتخت، گرفتن هرنهال بود. دیمون تارگرین خیلی زود فهمید اگه قراره با سبزها بجنگن، نمی‌تونن فقط توی دراگون‌استون بشینن و بگن رنیرا وارث برحقه. باید یه کاری می‌کردن که سبزها بفهمن جنگ واقعاً شروع شده.

برای همین دیمون با کاراکسیس رفت سراغ هرنهال و این قلعه‌ی بزرگ و ترسناک رو برای رنیرا گرفت. هرنهال فقط یه قلعه‌ی معروف نبود؛ وسط ریورلندز قرار داشت و از اونجا می‌شد هم نیرو جمع کرد، هم مسیرها رو کنترل کرد، هم به خاندان‌هایی فشار آورد که هنوز نمی‌دونستن طرف رنیرا رو بگیرن یا اگان دوم رو.

اینجا خبری از یه نبرد خیلی عظیم یا مرگ یه شخصیت مهم نبود، اما اهمیتش کم نبود. چون دیمون با همین حرکت نشون داد سیاه‌ها قرار نیست فقط منتظر بمونن تا سبزها بازی رو بچرخونن. اون‌ها هم وارد میدان شدن و اولین مهره‌ی مهمشون رو روی نقشه گذاشتن.

نتیجه: هرنهال افتاد دست سیاه‌ها و دیمون یه پایگاه خیلی مهم توی ریورلندز گرفت.
کشته‌های مهم: کشته‌ی خیلی مهمی در حد شاهزاده یا اژدها توی این اتفاق نداریم.

۲. نبرد بالای خلیج کشتی‌شکن | Fight above Shipbreaker Bay

اینجا همون جاییه که جنگ واقعاً خونین می‌شه. لوسریس ولاریون، پسر رنیرا، می‌ره استورمز اند تا حمایت خاندان باراثیون رو بگیره. اما بدشانسی از این بدتر نمی‌شد؛ چون ایموند تارگرین هم همون‌جا بود. ایموند هم از قبل از لوک کینه داشت، چون همون لوک بود که تو بچگی باعث شد یه چشمش رو از دست بده.

وقتی لوک از استورمز اند بیرون می‌زنه، ایموند با ویگار دنبالش می‌ره. آراکس، اژدهای لوک، خیلی کوچیک‌تر از ویگار بود و واقعاً شانسی جلوش نداشت. در نهایت ویگار آراکس رو تیکه‌تیکه می‌کنه و لوک هم کشته می‌شه.

مرگ لوسریس فقط مرگ یه پسر جوون نبود؛ این اتفاق همه‌چیز رو عوض کرد. از اینجا به بعد جنگ دیگه فقط سر این نبود که کی باید روی تخت آهنین بشینه. رنیرا پسرش رو از دست داده بود و حالا ماجرا رنگ انتقام هم گرفته بود. این اتفاق عملاً راه برگشت رو بست.

نتیجه: لوک کشته شد و جنگ وارد فاز انتقام و خون‌خواهی شد.
کشته‌های مهم: لوسریس ولاریون و اژدهایش آراکس.

۳. نبرد آسیاب سوخته | Battle of the Burning Mill

نبرد آسیاب سوخته یکی از اولین درگیری‌های زمینی جدی توی ریورلندز بود. اینجا بیشتر خاندان‌های محلی با هم درگیر شدن؛ خاندان‌هایی که بعضی‌هاشون از قبل هم با هم مشکل داشتن و حالا دعوای رنیرا و اگان دوم بهونه‌ای شده بود که دوباره به جون هم بیفتن.

این نبرد نشون داد که Dance of the Dragons قرار نیست فقط دعوای چندتا تارگرین و اژدهاشون باشه. خیلی زود پای خاندان‌های کوچیک‌تر، سربازهای معمولی، روستاها و مردم عادی هم وسط کشیده شد. یعنی جنگ از قصرها و شوراها اومد بیرون و افتاد توی زمین‌های وستروس.

کشته‌ی خیلی معروفی توی این نبرد نداریم، اما اهمیتش اینه که ریورلندز رو جدی‌تر وارد آتیش جنگ کرد. از اینجا به بعد دیگه هر خاندان محلی می‌تونست یه جبهه‌ی کوچیک برای خودش بسازه و جنگ رو وحشی‌تر کنه.

نتیجه: ریورلندز بیشتر وارد جنگ شد و درگیری‌های محلی شدت گرفت.
کشته‌های مهم: کشته‌ی خیلی شاخص و معروفی ثبت نشده.

۴. تصرف استون هج | Taking of Stone Hedge

بعد از بالا گرفتن دعواها توی ریورلندز، نوبت به استون هج رسید. استون هج قلعه‌ی خاندان براکن بود و خب براکن‌ها و بلک‌وودها هم از اون دشمنی‌های قدیمی و معروف وستروس دارن. یعنی جنگ رنیرا و اگان دوم برای این خاندان‌ها فقط یه دعوای سلطنتی نبود؛ یه فرصت بود برای صاف کردن حساب‌های قدیمی.

تصرف استون هج باعث شد سیاه‌ها توی ریورلندز دست بالاتری پیدا کنن. هر قلعه‌ای که توی این منطقه دست‌به‌دست می‌شد، روی مسیر حرکت ارتش‌ها و قدرت خاندان‌های محلی اثر می‌ذاشت. برای همین حتی اگه این اتفاق مثل روکزرست یا گالت پرزرق‌وبرق نباشه، از نظر روند جنگ مهمه.

اینجا هم خبری از مرگ یه شخصیت خیلی بزرگ نیست، اما همین اتفاق‌های به ظاهر کوچک بودن که کم‌کم ریورلندز رو تبدیل کردن به یکی از دردسرسازترین جبهه‌های جنگ.

نتیجه: استون هج به دست نیروهای طرفدار سیاه‌ها افتاد و موقعیت رنیرا توی ریورلندز بهتر شد.
کشته‌های مهم: کشته‌ی خیلی معروف و اصلی در این بخش نداریم.

۵. غارت داسکندیل | Sack of Duskendale

غارت داسکندیل یکی از حرکت‌های جدی سبزها در اوایل جنگ بود. کریستون کول با نیروهاش به داسکندیل حمله کرد، چون این شهر برای سیاه‌ها اهمیت داشت و نزدیک مسیرهای مهم اطراف پایتخت بود. یعنی اگه داسکندیل دست سیاه‌ها می‌موند، می‌تونست برای کینگزلندینگ و سبزها دردسر درست کنه.

حمله‌ی سبزها به شهر خشن بود و داسکندیل آسیب زیادی دید. کریستون کول با این کار فقط دنبال گرفتن یه شهر نبود؛ می‌خواست سیاه‌ها رو مجبور کنه واکنش نشون بدن. در واقع داشت طعمه می‌ذاشت تا یکی از اژدهاسوارهای رنیرا رو بکشونه وسط میدان.

همین اتفاق هم زمینه‌ساز نبرد روکزرست شد. یعنی داسکندیل رو باید مثل مقدمه‌ی یک دام بزرگ‌تر دید؛ دامی که قرار بود یکی از مهم‌ترین چهره‌های جبهه‌ی سیاه‌ها رو به کام مرگ بکشونه.

نتیجه: داسکندیل ضربه‌ی سنگینی خورد و سبزها سیاه‌ها رو به واکنش وادار کردن.
کشته‌های مهم: تلفات شهری و نظامی داشت، اما کشته‌ی اصلی و خیلی معروف در حد شاهزاده یا اژدها اینجا نداریم.

۶. نبرد روکزرست | Battle at Rook’s Rest

روکزرست یکی از مهم‌ترین نبردهای کل رقص اژدهایانه، چون اینجا همه‌چیز با هم قاطی می‌شه: نقشه‌ی نظامی، دام، اژدها، مرگ و یک پیروزی خیلی پرهزینه. سبزها به فرماندهی کریستون کول به روکزرست حمله کردن، اما هدف اصلی فقط گرفتن قلعه نبود. اون‌ها می‌خواستن سیاه‌ها رو مجبور کنن یکی از اژدهاسوارهای مهم‌شون رو بفرستن.

رنیرا هم برای دفاع از قلعه، رینیس تارگرین رو با اژدهایش میلیس فرستاد. رینیس از باتجربه‌ترین و قابل‌اعتمادترین آدم‌های جبهه‌ی سیاه‌ها بود و میلیس هم اژدهای فوق‌العاده قدرتمندی به حساب می‌اومد. اما وقتی رینیس رسید، فهمید ماجرا خیلی بدتر از یه حمله‌ی معمولیه؛ چون اگان دوم با سان‌فایر و ایموند با ویگار هم اونجا بودن.

نبرد هوایی وحشتناکی شکل گرفت. میلیس شجاعانه جنگید، اما در برابر سان‌فایر و مخصوصاً ویگار کار خیلی سختی داشت. در نهایت رینیس و میلیس کشته شدن. از اون طرف، اگان دوم و سان‌فایر هم به‌شدت آسیب دیدن. اگان زنده موند، اما انقدر صدمه دید که عملاً برای مدتی از بازی اصلی کنار رفت.

روکزرست برای سبزها یه پیروزی بود، اما از اون پیروزی‌هایی که آدم می‌گه واقعاً ارزشش رو داشت؟ چون درست که رینیس و میلیس رو از بین بردن، اما پادشاه خودشون هم تقریباً نابود شد. برای سیاه‌ها هم این نبرد یه ضربه‌ی سنگین بود، چون رینیس فقط یه اژدهاسوار نبود؛ یکی از عاقل‌ترین و قوی‌ترین حامی‌های رنیرا بود.

نتیجه: سبزها روکزرست رو گرفتن و رینیس رو کشتن، اما اگان دوم و سان‌فایر هم به‌شدت آسیب دیدن.
کشته‌های مهم: رینیس تارگرین و اژدهایش میلیس.

۷. نبرد گالت | Battle of the Gullet

نبرد گالت یکی از اون فاجعه‌هاییه که واقعاً کمر جبهه‌ی سیاه‌ها رو خم کرد. گالت یه مسیر آبی خیلی مهم بین دراگون‌استون، دریفت‌مارک و بلک‌واتر بود و چون ناوگان ولاریون‌ها بخش بزرگی از قدرت رنیرا حساب می‌شد، کنترل این منطقه برای سیاه‌ها حیاتی بود.

ماجرا از جایی بدتر شد که ناوگان تری‌آرکی وارد بازی شد و به مسیرهای دریایی سیاه‌ها حمله کرد. هدفشون این بود که محاصره‌ی دریایی ولاریون‌ها رو بشکنن و ضربه‌ی سنگینی به قدرت دریایی رنیرا بزنن. سیاه‌ها هم مجبور شدن با کشتی‌ها و اژدهایانشون وارد میدان بشن.

جیسریس ولاریون، پسر رنیرا، با اژدهایش ورمکس توی این نبرد جنگید. جیس تا اینجای کار یکی از امیدهای اصلی رنیرا بود؛ هم وارثش بود، هم از نظر سیاسی خیلی فعال‌تر و قابل‌اعتمادتر از خیلی‌های دیگه عمل کرده بود. اما توی گالت، ورمکس سقوط کرد و جیس هم کشته شد.

این نبرد فقط به مرگ جیس ختم نشد. ویسریس، پسر کوچک ینیرا، هم در جریان همین آشوب گم شد و بعداً مشخص شد که اسیر شده. یعنی رنیرا توی یک ضربه، هم وارث مهمش رو از دست داد، هم فکر کرد یکی دیگه از بچه‌هاش هم از بین رفته یا از دست رفته.

گالت از نظر نتیجه یه جور پیروزی تلخ برای سیاه‌ها بود. چون ناوگان تری‌آرکی هم ضربه خورد و کامل به هدفش نرسید، اما سیاه‌ها هم هزینه‌ی وحشتناکی دادن. بعد از این نبرد، رنیرا از نظر روحی و سیاسی وارد مرحله‌ی خیلی تاریک‌تری شد.

نتیجه: سیاه‌ها جلوی نابودی کامل مسیرهای دریایی‌شون رو گرفتن، اما مرگ جیس و از دست رفتن ویسریس ضربه‌ی خیلی سنگینی بود.
کشته‌های مهم: جیسریس ولاریون و اژدهایش ورمکس.

۸. نبرد هانی‌واین | Battle of the Honeywine

نبرد هانی‌واین توی جبهه‌ی ریچ اتفاق افتاد؛ جایی که سبزها حساب زیادی روش باز کرده بودن، چون خاندان های‌تاور یکی از ستون‌های اصلی قدرت اگان دوم بود. اما اوضاع اولش خیلی هم به نفع سبزها نبود و نیروهای های‌تاور تحت فشار شدید قرار گرفته بودن.

اینجا دیرون تارگرین وارد میدان شد؛ همون پسر کوچک‌تر ویسریس اول و آلیسنت که نسبت به اگان و ایموند کمتر دیده شده بود. دیرون با اژدهای آبی‌رنگش، تسرین، رسید و ورق جنگ رو برگردوند. حضور یه اژدها توی میدان، مخصوصاً وقتی طرف مقابل برای مقابله باهاش آماده نباشه، می‌تونه کل تعادل نبرد رو عوض کنه.

بعد از این نبرد بود که دیرون لقب «دلیر» گرفت. چون تا قبلش خیلی‌ها شاید اون رو جدی نمی‌گرفتن، اما هانی‌واین نشون داد که دیرون فقط یه شاهزاده‌ی حاشیه‌ای نیست و می‌تونه توی جنگ نقش مهمی داشته باشه.

این نبرد برای سبزها خیلی مهم بود، چون اگه جبهه‌ی ریچ از هم می‌پاشید، فشار روی کینگزلندینگ و بقیه‌ی نیروهای اگان دوم خیلی بیشتر می‌شد. دیرون با این پیروزی عملاً سبزها رو توی جنوب زنده نگه داشت.

نتیجه: دیرون با تسرین ورق نبرد رو به نفع سبزها برگردوند و جبهه‌ی ریچ رو نجات داد.
کشته‌های مهم: کشته‌ی خیلی مشهور و اصلی در حد شاهزاده یا اژدها توی این نبرد نداریم.

۹. بازپس‌گیری روکزرست | Retaking of Rook’s Rest

بعد از اون نبرد سنگین و تلخ روکزرست، این قلعه هنوز اهمیت خودش رو از دست نداده بود. روکزرست نزدیک مسیرهای مهم اطراف پایتخت قرار داشت و برای هر دو طرف ارزش داشت. سبزها قبلاً با یک دام حساب‌شده رینیس و میلیس رو همون‌جا از بین برده بودن، اما کنترل منطقه همچنان محل کشمکش بود.

سیاه‌ها بعداً تلاش کردن دوباره روکزرست رو پس بگیرن. این حرکت فقط نظامی نبود، یه جور بار احساسی هم داشت. چون روکزرست برای سیاه‌ها یادآور مرگ رینیس بود؛ زنی که یکی از عاقل‌ترین و قوی‌ترین حامی‌های رنیرا به حساب می‌اومد.

این اتفاق به اندازه‌ی نبرد اول روکزرست پر از اژدها و فاجعه نیست، اما از نظر روند جنگ مهمه. چون نشون می‌ده هیچ قلعه‌ای توی این جنگ واقعاً امن نمی‌موند. امروز دست سبزها بود، فردا ممکن بود سیاه‌ها دوباره برگردن و پسش بگیرن.

نتیجه: سیاه‌ها تلاش کردن کنترل روکزرست رو دوباره به دست بیارن و فشار سبزها اطراف پایتخت کمتر شد.
کشته‌های مهم: کشته‌ی خیلی شاخصی مثل نبرد اول روکزرست در این بخش نداریم.

۱۰. نبرد رد فورک | Battle at the Red Fork

نبرد رد فورک یکی از درگیری‌های مهم ریورلندز بود. اینجا پای ارتش لنیسترها وسط اومد؛ نیروهایی که برای حمایت از سبزها وارد منطقه شده بودن و می‌خواستن مسیر خودشون رو باز کنن تا به جبهه‌ی اصلی جنگ کمک برسونن.

اما ریورلندز اصلاً جای راحتی برای پیشروی نبود. خاندان‌های رودخانه‌ای و نیروهای طرفدار سیاه‌ها جلوی لنیسترها ایستادن و کار رو براشون سخت کردن. این نبرد نشون داد که ریورلندز فقط یه منطقه‌ی عبوری نیست؛ خودش یه جبهه‌ی جدیه که می‌تونه ارتش‌های بزرگ رو زمین‌گیر کنه.

مهم‌ترین اتفاق رد فورک، مرگ جیسون لنیستر بود. جیسون یکی از چهره‌های اصلی جبهه‌ی غرب و از حامیان مهم اگان دوم حساب می‌شد. مرگش باعث شد ارتش لنیسترها هم از نظر فرماندهی و هم از نظر روحیه ضربه بخوره.

بعد از رد فورک، پیشروی سبزها توی ریورلندز خیلی سخت‌تر شد. لنیسترها هنوز کاملاً نابود نشده بودن، اما دیگه اون نیروی منظم و مطمئن اول کار نبودن.

نتیجه: پیشروی لنیسترها کند شد و جبهه‌ی سبزها توی ریورلندز ضربه خورد.
کشته‌های مهم: جیسون لنیستر.

۱۱. نبرد اَکورن هال | Battle at Acorn Hall

نبرد اَکورن هال ادامه‌ی همون دردسرهایی بود که ارتش لنیسترها بعد از رد فورک باهاش روبه‌رو شد. بعد از مرگ جیسون لنیستر، نیروهای غربی هنوز سعی می‌کردن خودشون رو جمع‌وجور کنن، اما ریورلندز ول‌کن نبود.

نیروهای طرفدار سیاه‌ها از فرصت استفاده کردن و فشار رو روی لنیسترها بیشتر کردن. این نبرد شاید اسمش به اندازه‌ی روکزرست یا گالت معروف نباشه، اما توی زنجیره‌ی شکست‌های سبزها در ریورلندز خیلی مهمه. چون هرچی جلوتر می‌ریم، ارتش غرب بیشتر فرسوده می‌شه و توانش کمتر می‌شه.

اَکورن هال یه جور ضربه‌ی میانی بود؛ یعنی خودش پایان کار نبود، اما لنیسترها رو به سمت یک شکست خیلی بزرگ‌تر هل داد. اون شکست بزرگ‌تر هم همون فیش‌فیده که بعدش میاد و عملاً فاجعه‌ی اصلی رو رقم می‌زنه.

نتیجه: نیروهای لنیستر بیشتر فرسوده شدن و موقعیت سبزها توی ریورلندز بدتر شد.
کشته‌های مهم: کشته‌ی خیلی مشهور و اصلی در حد شاهزاده یا فرمانده‌ی بزرگ اینجا نداریم.

۱۲. نبرد کنار دریاچه / فیش‌فید | Fishfeed

فیش‌فید یکی از خونین‌ترین نبردهای زمینی کل رقص اژدهایانه. اگه نبردهای اژدهایی رو کنار بذاریم، اینجا یکی از همون جاهاییه که جنگ با تمام زشتی و وحشی‌گریش خودش رو نشون می‌ده. ارتش لنیسترها و نیروهای طرفدار سبزها بعد از درگیری‌های قبلی حسابی خسته و فرسوده شده بودن، اما هنوز تلاش می‌کردن توی ریورلندز دوام بیارن.

نیروهای رودخانه‌ای و طرفدار سیاه‌ها بهشون فرصت ندادن. نبرد کنار دریاچه تبدیل شد به یک کشتار بزرگ. اسم «فیش‌فید» هم دقیقاً از همین میاد؛ چون تعداد جنازه‌ها آن‌قدر زیاد بود که گفته می‌شد بدن کشته‌شده‌ها غذای ماهی‌های رودخانه و دریاچه شده.

این نبرد از اون لحظه‌هاییه که بهت یادآوری می‌کنه Dance of the Dragons فقط درباره‌ی شاهزاده‌ها و اژدهایان نیست. هزاران سرباز معمولی هم توی این جنگ کشته شدن؛ آدم‌هایی که شاید هیچ‌وقت حتی تخت آهنین رو از نزدیک ندیده بودن، اما برای دعوای سر همون تخت مردن.

نتیجه‌ی فیش‌فید برای سبزها خیلی بد بود. ارتش غرب تقریباً نابود شد و یکی از مهم‌ترین امیدهای زمینی اگان دوم از بین رفت. برای سیاه‌ها، این یک پیروزی بزرگ بود؛ اما مثل بیشتر پیروزی‌های این جنگ، بوی خون و پوسیدگی می‌داد.

نتیجه: ارتش لنیسترها و نیروهای غربی ضربه‌ی وحشتناکی خوردن و جبهه‌ی سبزها توی ریورلندز تقریباً فرو ریخت.
کشته‌های مهم: تعداد زیادی از نیروهای لنیستر و سربازهای غربی کشته شدن، اما کشته‌ی سلطنتی یا اژدهاسوار مهمی در مرکز این نبرد نداریم.

۱۳. لشکرکشی ایموند به هرنهال | Aemond’s March on Harrenhal

بعد از اینکه ریورلندز برای سبزها تبدیل شد به یه دردسر جدی، ایموند تارگرین تصمیم گرفت با ویگار بره سراغ هرنهال. روی کاغذ، این حرکت خیلی ترسناک بود. چون ویگار بزرگ‌ترین اژدهای زنده‌ی اون دوره بود و هر جایی که پیداش می‌شد، عملاً سایه‌ی مرگ می‌افتاد روی سر همه.

اما مشکل اینجا بود که وقتی ایموند به هرنهال رسید، دیمون اونجا نبود. یعنی ایموند با اون همه قدرت و خشم، رسید به قلعه‌ای که شکار اصلیش ازش فرار کرده بود. همین باعث شد مسیرش عوض بشه و به‌جای اینکه یک ضربه‌ی دقیق نظامی بزنه، بیشتر شروع کنه به سوزوندن و نابود کردن ریورلندز.

ایموند با ویگار روستاها، قلعه‌ها و زمین‌های زیادی رو به آتیش کشید. این کار از یه طرف ترسناک بود و مردم رو وحشت‌زده می‌کرد، اما از طرف دیگه خیلی هم به نفع سبزها تموم نشد. چون ایموند به‌جای اینکه ارتش‌های اصلی دشمن رو نابود کنه یا پایتخت رو امن نگه داره، خودش رو درگیر انتقام و خرابکاری توی ریورلندز کرد.

در واقع اینجا یکی از همون جاهاییه که می‌فهمیم داشتن بزرگ‌ترین اژدهای دنیا همیشه به معنی بردن جنگ نیست. ایموند قدرت داشت، اما استفاده‌اش از اون قدرت بیشتر شبیه خشم کور بود تا فرماندهی حساب‌شده.

نتیجه: ایموند با ویگار ریورلندز رو به آتیش کشید، اما نتونست ضربه‌ی نهایی و تعیین‌کننده‌ای به سیاه‌ها بزنه.
کشته‌های مهم: کشته‌ی سلطنتی یا اژدهاسوار مهمی توی این حرکت ثبت نشده، اما مردم و نیروهای زیادی در ریورلندز قربانی حمله‌های ویگار شدن.

۱۴. سقوط کینگزلندینگ | Fall of King’s Landing

سقوط کینگزلندینگ یکی از بزرگ‌ترین پیروزی‌های ظاهری رنیرا بود. بعد از اینکه اگان دوم توی روکزرست به‌شدت آسیب دید و ایموند هم با ویگار از پایتخت دور بود، سیاه‌ها فرصت رو مناسب دیدن. رنیرا و متحدانش حرکت کردن و کینگزلندینگ تقریباً بدون یه نبرد سنگین و طولانی افتاد دستشون.

برای رنیرا، این لحظه باید همون چیزی می‌بود که از اول براش جنگیده بود؛ ورود به پایتخت و نشستن روی تخت آهنین. بالاخره کسی که خودش رو وارث قانونی ویسریس اول می‌دونست، به تخت رسید. اما مشکل اینجا بود که گرفتن تخت با نگه داشتنش فرق داره.

کینگزلندینگ شهری نبود که با آغوش باز منتظر رنیرا باشه. مردم از جنگ خسته بودن، غذا کم بود، فشار مالی زیاد بود و شایعه‌ها همه‌جا پیچیده بود. از اون طرف، خود رنیرا هم بعد از مرگ بچه‌هاش و خیانت‌هایی که دیده بود، دیگه اون آدم اول جنگ نبود. بدبین‌تر، عصبی‌تر و سخت‌گیرتر شده بود.

پس سقوط کینگزلندینگ در ظاهر پیروزی سیاه‌ها بود، اما در باطن یه دام بزرگ هم بود. رنیرا تاج رو گرفت، اما شهری رو تحویل گرفت که هر لحظه ممکن بود منفجر بشه.

نتیجه: رنیرا کینگزلندینگ رو گرفت و روی تخت آهنین نشست، اما کنترل واقعی پایتخت از همون اول لرزان بود.
کشته‌های مهم: کشته‌ی خیلی شاخصی در حد شاهزاده یا اژدها توی خود سقوط پایتخت نداریم.

۱۵. محاصره لانگ‌تیبل | Siege of Longtable

محاصره لانگ‌تیبل یکی از اون بخش‌هاییه که شاید به اندازه‌ی روکزرست یا گالت معروف نباشه، اما برای فهمیدن گستردگی جنگ خیلی مهمه. چون Dance of the Dragons فقط چندتا نبرد بزرگ با اژدها نبود؛ یه عالمه قلعه، شهر، خاندان و مسیر هم وسط این جنگ دست‌به‌دست می‌شدن.

لانگ‌تیبل توی جبهه‌ی ریچ اهمیت داشت. ریچ برای سبزها خیلی مهم بود، چون خاندان های‌تاور از اصلی‌ترین حامی‌های اگان دوم بود و اگه این منطقه از کنترلشون خارج می‌شد، سبزها ضربه‌ی بزرگی می‌خوردن. برای همین هر قلعه‌ای توی ریچ می‌تونست تبدیل بشه به یه نقطه‌ی حساس توی جنگ.

محاصره لانگ‌تیبل بیشتر از اینکه یه نبرد باشکوه و پر از اژدها باشه، بخشی از همون جنگ فرسایشی بود. یعنی جنگی که توش هر طرف سعی می‌کرد منابع، قلعه‌ها و مسیرهای طرف مقابل رو یکی‌یکی از کار بندازه.

اینجا کشته‌ی معروفی در حد شاهزاده یا اژدها نداریم، اما اهمیتش اینه که نشون می‌ده جنگ چطور جنوب وستروس رو هم درگیر کرده بود. ریچ دیگه فقط پشتوانه‌ی سبزها نبود؛ خودش تبدیل شده بود به میدان جنگ.

نتیجه: جنگ در ریچ فرسایشی‌تر شد و کنترل قلعه‌ها و مسیرهای مهم منطقه اهمیت بیشتری پیدا کرد.
کشته‌های مهم: کشته‌ی خیلی شاخصی توی روایت اصلی این محاصره نداریم.

۱۶. غارت بیتر‌بریج | Sack of Bitterbridge

غارت بیتر‌بریج یکی از تلخ‌ترین اتفاقات رقص اژدهایانه، چون پای مرگ یه بچه وسطه. میلور، پسر کوچک اگان دوم و هلینا، توی آشوب‌های جنگ از پایتخت دور شد و سرنوشتش به بیتر‌بریج گره خورد. اما ماجرا خیلی وحشتناک تموم شد و میلور کشته شد.

مرگ میلور برای سبزها فقط یه ضربه‌ی خانوادگی نبود؛ یه بهونه‌ی بزرگ برای انتقام شد. بعد از این اتفاق، بیتر‌بریج هدف خشم نیروهای طرفدار سبزها قرار گرفت و شهر به‌شدت غارت شد. اینجا دیگه خبری از جنگ شرافتمندانه و قانون و این حرف‌ها نیست. همه‌چیز تبدیل شده به انتقام، ترس و خشونت.

این اتفاق خیلی خوب نشون می‌ده که Dance of the Dragons چطور از یه جنگ سیاسی تبدیل شد به یه چرخه‌ی دیوانه‌وار از خون‌خواهی. هر طرف یکی از عزیزهاش رو از دست می‌داد و بعد طرف مقابل رو با شدت بیشتری مجازات می‌کرد. وسط این بازی هم مردم عادی و حتی بچه‌ها قربانی می‌شدن.

نتیجه: بیتر‌بریج به‌خاطر مرگ میلور مجازات و غارت شد و خشونت جنگ یک مرحله وحشی‌تر شد.
کشته‌های مهم: میلور تارگرین.

۱۷. توپ قصاب / قتلگاه قصاب | Butcher’s Ball

قتلگاه قصاب دقیقا جاییه که ورق برای کریستون کول برمی‌گرده. کریستون کول از اول جنگ یکی از مهره‌های اصلی سبزها بود؛ هم توی سیاست نقش داشت، هم توی میدان جنگ. اما توی این مرحله، دیگه اوضاع مثل قبل به نفعش نبود.

کول با نیروهاش در حال حرکت بود، اما نیروهای طرفدار سیاه‌ها، مخصوصاً نیروهای ریورلندز، گیرش انداختن. شرایط طوری شد که عملاً راه فرار درست‌وحسابی براش نموند. اون فرمانده‌ای که قبلاً با نقشه‌ی روکزرست رینیس رو به دام انداخته بود، این بار خودش افتاد توی دام.

در نهایت کریستون کول کشته شد و نیروهاش هم ضربه‌ی سنگینی خوردن. مرگ کول فقط از نظر نظامی مهم نبود؛ از نظر نمادین هم خیلی معنی داشت. چون او یکی از آدم‌هایی بود که از همون اول به شعله‌ور شدن این جنگ کمک کرده بود و حالا خودش وسط همون آتیش سوخت.

برای سبزها، از دست دادن کریستون کول یعنی از دست دادن یکی از فرمانده‌های اصلی و یکی از چهره‌های مهم پشت قدرت اگان دوم. برای سیاه‌ها هم این نبرد یه انتقام شیرین بود؛ مخصوصاً بعد از همه‌ی ضربه‌هایی که کول بهشون زده بود.

نتیجه: کریستون کول و بخش مهمی از نیروهاش نابود شدن و سبزها یکی از فرمانده‌های کلیدی‌شون رو از دست دادن.
کشته‌های مهم: کریستون کول.

۱۸. نبرد اول تامبلتون | First Battle of Tumbleton

نبرد اول تامبلتون یکی از خیانت‌بارترین و کثیف‌ترین لحظه‌های کل Dance of the Dragonsه. سیاه‌ها بعد از پیدا کردن اژدهاسوارهای تازه فکر می‌کردن دستشون خیلی پرتر شده. اما مشکل اینجا بود که همه‌ی این اژدهاسوارها وفادار و قابل اعتماد نبودن.(خب این الان جاییه که قسمت بعدی باید ببینیم هرچند که فک میکنم تغییرات زیادی داره )

هیو همر و الف وایت، دو نفر از همین اژدهاسوارهای جدید، توی تامبلتون به سیاه‌ها خیانت کردن و رفتن سمت سبزها. این خیانت فاجعه درست کرد. چون وقتی کسی با اژدها خیانت می‌کنه، نتیجه‌اش فقط عوض شدن پرچم نیست؛ یعنی آتیش و مرگ و سقوط یه شهر.

تامبلتون بعد از این خیانت به‌شدت آسیب دید. شهر سقوط کرد، کشتار و غارت اتفاق افتاد و سیاه‌ها ضربه‌ی وحشتناکی خوردن. اینجا یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ رو می‌بینیم: اژدها فقط وقتی برگ برنده‌ست که اژدهاسوارش قابل اعتماد باشه. وگرنه همون قدرت می‌تونه برگرده و خودت رو بسوزونه.

این نبرد برای رنیرا خیلی خطرناک بود، چون نشون داد سیاست جذب اژدهاسوارهای تازه، هرچقدر هم در ظاهر هوشمندانه باشه، می‌تونه به بدترین شکل ممکن نتیجه‌ی عکس بده.

نتیجه: هیو همر و الف وایت به سیاه‌ها خیانت کردن، تامبلتون سقوط کرد و جبهه‌ی رنیرا ضربه‌ی سنگینی خورد.
کشته‌های مهم: کشته‌های زیادی از مردم و نیروهای شهر، اما مهم‌ترین اتفاق این نبرد بیشتر خیانت هیو همر و الف وایت بود تا مرگ یک شخصیت سلطنتی مشخص.

۱۹. سقوط دراگون‌استون | Fall of Dragonstone

دراگون‌استون برای رنیرا فقط یه قلعه‌ی معمولی نبود؛ خونه‌ی اصلیش بود، پایگاهش بود، جایی بود که از همون‌جا ادعای تاج‌وتخت رو شروع کرد. برای همین سقوط دراگون‌استون یکی از تلخ‌ترین ضربه‌هایی بود که سیاه‌ها توی جنگ خوردن.

ماجرا از اینجا شروع شد که اگان دوم، بعد از اون همه آسیب و شکست، تونست مخفیانه خودش رو به دراگون‌استون برسونه. چیزی که این اتفاق رو ترسناک‌تر می‌کنه اینه که رنیرا فکر می‌کرد دراگون‌استون هنوز امنه. یعنی جایی که باید پناهگاهش می‌بود، کم‌کم تبدیل شد به دام.

توی همین درگیری‌ها، بیلا تارگرین با اژدهای کوچیکش موندنسر جلوی اگان و سان‌فایر ایستاد. این یکی از شجاعانه‌ترین لحظه‌های بیلاست، چون سان‌فایر با اینکه از قبل آسیب دیده بود، هنوز یه اژدهای خطرناک حساب می‌شد. موندنسر خیلی کوچک‌تر بود، اما بیلا عقب نکشید.

در نهایت موندنسر کشته شد و سان‌فایر هم آسیب بیشتری دید. بیلا زنده موند، اما اژدهای خودش رو از دست داد. اگان دوم هم با وجود همه‌ی زخم‌ها و سوختگی‌ها، تونست کنترل دراگون‌استون رو به دست بگیره.

اهمیت این اتفاق اینه که وقتی رنیرا بعداً از کینگزلندینگ فرار کرد و برگشت سمت دراگون‌استون، دیگه با خونه‌ی خودش روبه‌رو نشد؛ با دشمنش روبه‌رو شد. سقوط دراگون‌استون عملاً زمینه‌ی پایان تراژیک رنیرا رو آماده کرد.

نتیجه: دراگون‌استون افتاد دست اگان دوم و پناهگاه اصلی رنیرا تبدیل شد به تله.
کشته‌های مهم: موندنسر، اژدهای بیلا. سان‌فایر هم به‌شدت آسیب دید، اما بازم زنده موند.

۲۰. نبرد بالای چشم خدایان | Battle Above the Gods Eye

نبرد بالای چشم خدایان از اون صحنه‌هاییه که حتی اگه فقط خلاصه‌ش رو بدونی، باز هم حس افسانه‌ای بودنش رو می‌گیری. اینجا دیگه با یه نبرد معمولی طرف نیستیم؛ با دوئل نهایی دو تا از خطرناک‌ترین آدم‌های جنگ طرفیم: دیمون تارگرین و ایموند تارگرین.

دیمون توی هرنهال منتظر ایموند موند، چون می‌دونست بالاخره ایموند با ویگار سراغش میاد. از اون طرف ایموند هم با بزرگ‌ترین اژدهای زنده‌ی دنیا وارد میدان شد. روی کاغذ، ویگار برتری وحشتناکی داشت؛ هم بزرگ‌تر بود، هم قدیمی‌تر، هم تجربه‌ی جنگی بیشتری داشت. اما دیمون و کاراکسیس هم از اون طرف اصلاً حریف ساده‌ای نبودن.

نبرد بالای دریاچه‌ی چشم خدایان اتفاق افتاد. کاراکسیس و ویگار توی آسمون به هم پیچیدن و جنگشون تبدیل شد به یکی از مرگبارترین نبردهای اژدهایی تاریخ وستروس. اما لحظه‌ی اصلی ماجرا اونجاست که دیمون خودش رو از زین جدا می‌کنه، به سمت ایموند می‌پره و شمشیرش رو توی چشم او فرو می‌کنه.

بعد از اون، هر دو اژدها سقوط می‌کنن. ایموند کشته می‌شه، ویگار هم نابود می‌شه. کاراکسیس مدتی بعد از سقوط دوام میاره، اما اون هم از بین می‌ره. دیمون هم دیگه برنمی‌گرده و عملاً مرده حساب می‌شه؛ هرچند مثل همیشه، مرگش یه ذره بوی افسانه و ابهام داره.

این نبرد برای هر دو جبهه یه ضربه‌ی بزرگ بود. سبزها ایموند و ویگار رو از دست دادن؛ یعنی خطرناک‌ترین اژدهاسوار و قدرتمندترین اژدهاشون. سیاه‌ها هم دیمون و کاراکسیس رو از دست دادن؛ یعنی یکی از مهم‌ترین و باتجربه‌ترین مهره‌هاشون.

نتیجه: دیمون و ایموند همدیگه رو به کام مرگ کشیدن و دو تا از مهم‌ترین اژدهایان جنگ هم نابود شدن.
کشته‌های مهم: ایموند تارگرین، دیمون تارگرین، ویگار و کاراکسیس.

۲۱. شورش‌های کینگزلندینگ | Riots at King’s Landing

وقتی رنیرا کینگزلندینگ رو گرفت، شاید از بیرون شبیه پیروزی بزرگ به نظر می‌رسید، اما داخل شهر اوضاع اصلاً خوب نبود. مردم از جنگ خسته بودن، غذا کم بود، مالیات‌ها سنگین شده بود و هر روز یه خبر بد تازه می‌رسید. پایتخت بیشتر شبیه انبار باروت بود تا شهری که تازه ملکه‌ی جدیدش رو پذیرفته باشه.

رنیرا هم دیگه اون آدم اول جنگ نبود. مرگ بچه‌هاش، خیانت‌ها، فشار حکومت و ترس از دشمن باعث شده بود سخت‌گیرتر و بی‌اعتمادتر بشه. همین باعث شد فاصله‌ی بین رنیرا و مردم پایتخت بیشتر و بیشتر بشه.

کم‌کم شورش‌ها شروع شد. مردم به خیابون‌ها ریختن و شهر از کنترل خارج شد. این شورش‌ها فقط اعتراض ساده نبود؛ نشونه‌ی این بود که مردم کینگزلندینگ دیگه از کل خاندان تارگرین و جنگشون خسته شدن. برای مردم عادی، اینکه رنیرا حق داشت یا اگان دوم، دیگه اهمیت زیادی نداشت. اون‌ها فقط می‌خواستن زنده بمونن.

نتیجه‌ی این آشوب‌ها برای رنیرا فاجعه‌بار بود. او تخت آهنین رو داشت، اما شهر رو از دست داده بود. همین بی‌ثباتی مستقیم راه رو برای فاجعه‌ی بعدی باز کرد: حمله به دراگون‌پیت.

نتیجه: کنترل رنیرا روی کینگزلندینگ از هم پاشید و پایتخت وارد آشوب کامل شد.
کشته‌های مهم: تعداد زیادی از مردم و نیروهای شهر کشته شدن، اما کشته‌ی سلطنتی اصلی در خود شورش‌ها نداریم.

۲۲. یورش به دراگون‌پیت | Storming of the Dragonpit

یورش به دراگون‌پیت یکی از دیوونه‌وارترین و غم‌انگیزترین اتفاقات کل رقص اژدهایانه. مردم کینگزلندینگ که از جنگ، گرسنگی، ترس و حکومت تارگرین‌ها به مرز انفجار رسیده بودن، تصمیم گرفتن به جایی حمله کنن که شاید ترسناک‌ترین نماد قدرت تارگرین‌ها بود: دراگون‌پیت.

در نگاه اول، حمله‌ی مردم عادی به اژدهایان تقریباً غیرممکن و حتی احمقانه به نظر می‌رسه. اما همین اتفاق نشون می‌ده خشم مردم چقدر شدید شده بود. اون‌ها دیگه فقط از اژدهایان نمی‌ترسیدن؛ ازشون متنفر شده بودن. اژدها برای مردم پایتخت دیگه موجود افسانه‌ای و باشکوه نبود؛ نشونه‌ی آتیش، مرگ و جنگ خاندان سلطنتی بود.

توی این یورش، چند اژدها کشته شدن. شریاکوس، مورگول، تایرکسس و دریم‌فایر از بین رفتن و دراگون‌پیت عملاً تبدیل شد به قبرستان شکوه تارگرین‌ها. این اتفاق از نظر نمادین خیلی سنگینه، چون اژدهایانی که قرار بود قدرت مطلق خاندان تارگرین باشن، به دست مردم خشمگین نابود شدن.

جافری ولاریون هم توی همین آشوب کشته شد. او سعی کرد با سایرکس، اژدهای رنیرا، پرواز کنه و احتمالاً خودش رو به دراگون‌پیت برسونه، اما سقوط کرد و جان باخت. مرگ جافری ضربه‌ی دیگه‌ای به رنیرا بود؛ چون باز هم یکی از بچه‌هاش رو از دست داد.

نتیجه: چند اژدها توی دراگون‌پیت کشته شدن و قدرت تارگرین‌ها ضربه‌ی نمادین وحشتناکی خورد.
کشته‌های مهم: جافری ولاریون، شریاکوس، مورگول، تایرکسس و دریم‌فایر.

۲۳. نبرد دوم تامبلتون | Second Battle of Tumbleton

نبرد دوم تامبلتون ادامه‌ی همون کابوسیه که توی نبرد اول شروع شده بود. بعد از خیانت هیو همر و الف وایت، اوضاع تامبلتون حسابی آشفته بود. سبزها از حضور این اژدهاسوارها سود برده بودن، اما مشکل اینجا بود که این آدم‌ها بیشتر از اینکه وفادار باشن، دنبال قدرت خودشون بودن.

آدام ولاریون که از طرف رنیرا به خیانت متهم شده بود، تصمیم گرفت وفاداریش رو با عمل ثابت کنه. برای همین با سی‌اسموک به تامبلتون حمله کرد. این حرکتش هم شجاعانه بود، هم تراژیک؛ چون آدام با اینکه می‌تونست فرار کنه یا خودش رو کنار بکشه، برگشت وسط آتیش تا نشان بده خائن نیست.

نبرد دوم تامبلتون حسابی خونین و آشفته بود. اژدهایان وارد میدان شدن و آدم‌های زیادی کشته شدن. هیو همر و الف وایت، که توی نبرد اول خیانت کرده بودن، بالاخره به پایان خودشون رسیدن. دیرون تارگرین هم کشته شد؛ شاهزاده‌ای که بعد از هانی‌واین برای سبزها تبدیل شده بود به یکی از امیدهای مهم جنگ.

خود آدام ولاریون هم توی این نبرد کشته شد. سی‌اسموک، تسرین و ورمیثور هم به شکل‌های مختلف درگیر مرگ و نابودی شدن. تامبلتون دوم عملاً یکی از آخرین امیدهای بزرگ سبزها رو در جنوب نابود کرد، اما سیاه‌ها هم برای این پیروزی بهای سنگینی دادن.

نتیجه: قدرت سبزها در تامبلتون و ریچ ضربه‌ی وحشتناکی خورد، اما سیاه‌ها هم آدام ولاریون رو از دست دادن.
کشته‌های مهم: آدام ولاریون، دیرون تارگرین، هیو همر، الف وایت، سی‌اسموک، تسرین و ورمیثور.

۲۴. ماه سه پادشاه | Moon of the Three Kings

ماه سه پادشاه بیشتر از اینکه یه نبرد کلاسیک باشه، یه دوره‌ی کامل از هرج‌ومرج و بی‌صاحبی توی کینگزلندینگه. بعد از اینکه رنیرا از پایتخت فرار کرد، شهر عملاً بدون فرمانروای واقعی موند. نه سیاه‌ها کنترل درست‌وحسابی داشتن، نه سبزها. هر کسی که یه ذره قدرت، ادعا یا طرفدار داشت، سعی می‌کرد سهم خودش رو از شهر برداره.

توی این دوره چند نفر هم‌زمان ادعای قدرت کردن و برای همین بهش می‌گن ماه سه پادشاه. کینگزلندینگ دیگه شبیه پایتخت هفت پادشاهی نبود؛ بیشتر شبیه شهری شده بود که از درون پوسیده و هر لحظه یه نفر تازه از گوشه‌ای سر بلند می‌کرد.

این اتفاق نشون می‌ده Dance of the Dragons فقط خاندان تارگرین رو نابود نکرد؛ خود نظم سیاسی وستروس رو هم ترکوند. وقتی مردم، سربازها، مدعی‌ها و فرصت‌طلب‌ها هم‌زمان وارد بازی شدن، دیگه تخت آهنین هم نمی‌تونست سریع اوضاع رو جمع کنه.

البته اینجا باید حواسمون باشه که فرار رنیرا از کینگزلندینگ، مستقیم راه رو به سمت پایان تلخش باز کرد. رنیرا توی خود پایتخت کشته نشد؛ اما وقتی بعد از فرار به دراگون‌استون برگشت، فهمید اونجا دیگه پناهگاهش نیست و اگان دوم کنترل قلعه رو گرفته. مرگ رنیرا هم همون‌جا، در دراگون‌استون، اتفاق افتاد.

نتیجه: کینگزلندینگ وارد یک دوره‌ی آشوب سیاسی شد و چند مدعی قدرت هم‌زمان شهر رو به هم ریختن. فرار رنیرا از پایتخت هم مسیر رو برای مرگش در دراگون‌استون باز کرد.
کشته‌های مهم: در خود ماه سه پادشاه، کشته‌ی سلطنتی اصلی در قالب یک نبرد مشخص نداریم؛ اما این دوره از نظر زمانی به سقوط نهایی رنیرا و مرگ او در دراگون‌استون وصل می‌شه.

۲۵. نبرد کینگز‌رود | Battle of the Kingsroad

نبرد کینگز‌رود آخرین نبرد بزرگ رقص اژدهایانه. یعنی دیگه اینجا جنگ به اون نقطه‌ای رسیده که هر دو طرف تقریباً له شدن، بیشتر اژدهایان از بین رفتن، شاهزاده‌ها یکی‌یکی مردن و چیزی که از خاندان تارگرین مونده، بیشتر شبیه خاکستر یه خاندان قدرتمنده تا یه دودمان شکست‌ناپذیر.

توی این مرحله، سبزها هنوز یه امید نظامی مهم داشتن: بوروس باراثیون و ارتش استورم‌لندز. بوروس همون کسی بود که اول جنگ، بعد از رفتن لوسریس به استورمز اند، سمت سبزها ایستاد. حالا هم با ارتشش حرکت کرد تا به اگان دوم کمک کنه و شاید ورق جنگ رو دوباره به نفع سبزها برگردونه.

اما مشکل اینجا بود که نیروهای ریورلندز دیگه حسابی جنگ‌دیده شده بودن. این‌ها همون‌هایی بودن که قبل‌تر جلوی لنیسترها ایستاده بودن، فیش‌فید رو پشت سر گذاشته بودن و از وسط یکی از خونین‌ترین جبهه‌های جنگ بیرون اومده بودن. یعنی با یه ارتش خام و بی‌تجربه طرف نبودیم.

نبرد کینگز‌رود برای بوروس باراثیون خوب پیش نرفت. با اینکه ارتش استورم‌لندز قدرت خودش رو داشت، اما در نهایت نیروهای رودخانه‌ای جلوش ایستادن و شکستش دادن. خود بوروس باراثیون هم توی همین نبرد کشته شد.

اهمیت این نبرد اینه که عملاً آخرین امید جدی سبزها برای ادامه‌ی جنگ رو از بین برد. اگان دوم بعد از این، دیگه اون پشتوانه‌ی نظامی محکمی رو نداشت که بتونه باهاش وضعیت رو جمع کنه. جنگ هنوز کاملاً از نظر سیاسی بسته نشده بود، اما از نظر نظامی دیگه معلوم بود سبزها دارن ته خط می‌رسن.

نتیجه: ارتش استورم‌لندز شکست خورد و آخرین نیروی جدی سبزها هم از بازی خارج شد.
کشته‌های مهم: بوروس باراثیون.

۲۶. ساعت گرگ | Hour of the Wolf

ساعت گرگ در اصل نبرد نیست، اما پایان‌بندی واقعی رقص اژدهایانه. بعد از اون همه مرگ، خیانت، سقوط شهرها و نابودی اژدهایان، بالاخره کرگان استارک با نیروهای شمالی وارد کینگزلندینگ شد. ورودش هم اصلاً شبیه یه مهمان محترم نبود؛ بیشتر شبیه این بود که شمال اومده تا حساب همه رو صاف کنه.

کرگان استارک از اون آدم‌هایی نبود که با چندتا حرف قشنگ و تعارف سیاسی قانع بشه. وقتی رسید پایتخت، اوضاع رو جدی گرفت و شروع کرد به بررسی خیانت‌ها، قتل‌ها و کارهایی که توی روزهای آخر جنگ اتفاق افتاده بود. مخصوصاً مرگ اگان دوم و نقش آدم‌هایی که دور تخت آهنین بودن، برایش مهم بود.

به این دوره می‌گن ساعت گرگ، چون برای مدت کوتاهی انگار قدرت واقعی پایتخت افتاد دست گرگ‌های شمال. کرگان محاکمه کرد، حکم داد و بعضی‌ها رو مجازات کرد. خیلی‌ها هم فهمیدن که جنگ شاید تمام شده باشه، اما حساب‌وکتابش هنوز مونده.

در نهایت، این دوره راه رو برای نشستن اگان سوم روی تخت آهنین باز کرد؛ پسر رنیرا، کودکی که قرار بود وارث تمام این خاکسترها باشه. اما تاج‌گذاری اگان سوم شبیه شروع یه دوران باشکوه نبود. بیشتر شبیه این بود که یه بچه رو گذاشتن روی تختی که زیرش پر از خون، خیانت و جنازه‌ست.

ساعت گرگ از این جهت مهمه که نشون می‌ده Dance of the Dragons فقط با مرگ رنیرا یا اگان دوم تموم نشد. جنگ وقتی واقعاً بسته شد که بازمانده‌ها مجبور شدن با نتیجه‌ی کارهاشون روبه‌رو بشن. و نتیجه هم خیلی تلخ بود: خاندان تارگرین زنده موند، اما دیگه اون خاندان اژدهاسوارِ باشکوه سابق نبود.

نتیجه: کرگان استارک وارد پایتخت شد، حساب خیانت‌ها و قتل‌های آخر جنگ رو رسیدگی کرد و مسیر پادشاهی اگان سوم باز شد.
کشته‌های مهم: در این دوره چند نفر محاکمه و مجازات شدن، اما این بخش بیشتر پایان سیاسی جنگه تا یک نبرد با کشته‌های میدانی مشخص.

حرف آخر

رقص اژدهایان از اون جنگ‌هاییه که هرچی بیشتر می‌خونیش یا میبینیش، کمتر می‌تونی براش یه برنده‌ی واقعی پیدا کنی. روی کاغذ، آخرش پسر رنیرا روی تخت آهنین نشست؛ اما واقعاً این یعنی سیاه‌ها بردن؟ وقتی خود رنیرا مرده، بچه‌هاش یکی‌یکی قربانی شدن، دیمون از بین رفته و بیشتر اژدهایان نابود شدن، این پیروزی بیشتر شبیه یه زخم بازه تا یک فتح باشکوه.

از اون طرف سبزها هم عملاً همه‌چیز رو باختن. اگان دوم به تخت رسید، اما تخت براش آرامش نیاورد. خانواده‌اش نابود شد، متحدهاش یکی‌یکی افتادن و آخرش خودش هم توی همون بازی قدرتی مرد که برای نگه داشتنش جنگیده بود.

برای همین اگه بخوایم Dance of the Dragons رو خلاصه کنیم، باید بگیم این جنگ بیشتر از اینکه درباره‌ی بردن تاج باشه، درباره‌ی نابود شدن میراث تارگرین‌هاست. اژدهایانی که زمانی نماد قدرت مطلق بودن، یکی‌یکی توی همین جنگ سوختن، سقوط کردن یا به دست مردم خشمگین کشته شدن. خاندان تارگرین بعد از این جنگ هنوز زنده موند، اما اون شکوه قبلی دیگه برنگشت.

حالا که سریال کم‌کم داره به مهم‌ترین بخش‌های این جنگ نزدیک می‌شه، دونستن ترتیب این نبردها کمک می‌کنه بهتر بفهمیم هر اتفاق کجای این سقوط بزرگ قرار می‌گیره. چون رقص اژدهایان فقط چندتا نبرد جذاب و اژدهایی نیست؛ یه زنجیره‌ی کامل از اشتباه، انتقام، خیانت و تصمیم‌هاییه که در نهایت خاندان اژدها رو از داخل خورد.

Leave a comment