Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

معرفی و بررسی کتاب قلعه ای تنها در آینه

“تو هر روز خدا داری می جنگی مگه نه؟”

فرض کنید مدام دارید توی مدرسه مورد آزار و اذیت قرار می گیرید، از صحبت دربارش با خانوادتون عاجزید و حتی از قرار گرفتن در جمع هم وحشت میکنید.اما درست لحظه ای که کنج خونه نشستید و از همه چیز ناامید شدید،آینه توی اتاقتون می درخشه که شما رو به یه قلعه بزرگ وسط اقیانوس می بره.

دختر بچه ای که ماسک گرگ زده،بهتون خوش آمد میگه و شما و ۶ نوجوان دیگه رو به حل یه معما دعوت میکنه:اگر کلید یه در به خصوص رو پیدا کنید،یکی از آرزو های یه نفرتون برآورده میشه.اگر تا وقت تعیین شده پیداش نکردید،دسترسی به قلعه قطع میشه. هیچوقت هم از ۵ عصر بیشتر نمونید وگرنه گرگ همتون رو میخوره!

و اینجاست که داستان قلعه ای تنها در آینه تازه شروع میشه.

این خلاصه ای از کتابی بود که قراره معرفیش کنیم. یک رمان ژاپنی پر فروش با امتیاز ۴‌.۲۳ از ۵ در سایت گودریدز و برنده چندین جایزه!

معرفی کلی اثر

رمان ژاپنی قلعه ای تنها در آینه در سال ۲۰۱۸ به نویسندگی خانم میزوکی سوجیمورا منتشر شد؛و طولی نکشید که تبدیل شد به یکی از رمان ژاپنی های پرفروش چه در داخل کشور چه در سطح بین المللی که برنده جایزه کتابفروشان ژاپنی همون سال هم شد.

در ایران هم انتشارات دانش آفرین و هم پرتقال به فارسی ترجمش کردن که طبق تجربه میگم کتاب های مربوط به آسیای شرقی رو همیشه از دانش آفرین بگیرید :)

کتابیه که میشه هم به طرفداران انیمه های استودیو جیبلی معرفی کرد هم سبک رئالیسم جادویی و هم افرادی که به داستان هایی با محوریت سلامت روان علاقه دارن.قطعا هم اگر بهم بگن رمان ژاپنی بهم معرفی کن از قلعه ای تنها در آینه اسم می برم.

قلعه ای تنها در آینه در دیگر رسانه ها

از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۲ یه مانگا تحت همین عنوان به قلم تومو تاکه‌تومی هم ازش منتشر شد که بد نیست بعدا یه نگاهی بهش بندازید.

در سال ۲۰۲۲ هم استودیو معروف A-1 pictures یه انیمه سینمایی ازش ساخت ولی خب…شخصا بعد از اینکه کتابش رو خوندم و رفتم سر وقتش احساس کردم اون حجم از اطلاعات و‌ شخصیت پردازی عمیق توی یه سینمایی جا نمیشن و اگر یه سریال ۱۲ قسمتی میشد خیلی بهتر بود.انیمه یه نسخه به شدت فشرده و خلاصه شده بود و بهتره نرید سمتش چون تصوراتتون رو خراب میکنه.فقط آهنگ تیتراژ پایانیش رو گوش بدید ؛)

بررسی داستان و درون مایه قلعه ای تنها در آینه

پیش تر در مقدمه به خلاصه داستان قلعه ای تنها در آینه اشاره کردیم.در نگاه اول خیلی چیز هیجان انگیز و جذابی به نظر نمیاد نه؟ این تصور اولیه منم بود. در کل هم رمان های ژاپنی عادت دارن شروع پر کششی نداشته باشن یا دیر وارد بخش های جالب ماجرا بشن‌.اصلا شاید دلیل اینکه یه سری ها زود این کتاب رو زمین گذاشتن همین باشه.ولی بهتون قول میدم که با یه رئالیسم جادویی معمولی طرف نیستید  و یکم که بگذره احتمال زیاد نظرتون عوض میشه.چون شما هم درست مثل شخصیت ها درباره جهانی که از طریق آینه بهش سفر میکنن و معمایی که اگر حل بشه یه آرزو برآورده‌ میشه، کنجکاو میشید.و تازه درون مایه های روانشناختی میان روی کار.

و نکته جالب اینجاست که هر لحظه که فکر میکنید هیچ چیز اسرارآمیز و غافلگیر کننده دیگه ای باقی نمونده،یه راز جدید افشا میشه.حتی تا آخرین لحظه هم نمیتونید مطمئن باشید که همه چیز حل و فصل شده. پیچش های داستانی در جای درست و به موقع رو میشن و هر چی جلوتر بره،بیشتر با عقل جور در میان.

پس فقط کافیه یکم صبر داشته باشید تا بذارید زمینه چینی ها انجام بشه، اسم شخصیت ها رو به خاطر بسپارید و بعد بپرید تو دل یه داستان غم انگیز که بزرگترین دغدغه اش پرداختن به اهمیت سلامت روان در افراد مخصوصا نوجوانانه.

طلاق،تنهایی،کمبود محبت،قلدری،تعرض،ترس از ورود به جامعه،فشار های روحی،فقدان و…از ده ها مشکلاتی هستن که افراد با ورود به دوره نوجوانی تجربشون میکنن.برای همین ارتباط گیری با شخصیت ها چه به عنوان یه مخاطب نوجوان چه بزرگسال خیلی راحته. منتها برخلاف خیلی آثار،قرار نیست از این مضمون ها برای جلب توجه مخاطب یا حس ترحم استفاده بشه.بلکه بهتون بازتابی صادقانه از نه تنها جامعه ژاپن بلکه جهان میده.

بچه هایی که با اینجور مشکلات سروکله میزنن بیشتر از هر چیزی نیازمند کسی هستن که صداشون رو بشنوه و دردشون رو بفهمه.میزوکی سوجیمورا به شکل خلاقانه ای جهان واقعی و فانتزی رو با هم ترکیب میکنه تا شخصیت ها از مکان ها و شرایط مختلف گرد هم بیان که شاید اول فقط یه بهونه برای وقت گذرونی و حل یه معمای عجیب باشه ولی در اصل برای اینه که به اونا فرصتی برای فرار از جهان ترسناک خودشون بده تا بتونن با کسایی که شرایط مشابه داشتن صحبت و سعی کنن به همدیگه کمک کنن.قلعه مثل یه خونه امن میمونه که درش هیچکس قضاوت نمیشه،تظاهر به چیزی که نیست نمیکنه و میتونه برای مدت کوتاهی هم که شده از کل مشکلاتش فارغ بشه.

نثر کتاب کاملا روان و ساده فهمه اما چیزی که روایت میکنه یه حقیقت تکان دهنده ست.اینکه اگر اهمیت سلامت روان رو درک نکنیم و هوای همدیگه رو نداشته باشیم چی میشه.

این کتاب نقدی بر بی توجهی های جامعه نسبت به فشار های روانیه که گریبان گیر مردم مخصوصا نوجوانان شده.اینکه چقدر یه آسیب به ظاهر کوچیک و اعمال خودخواهانه دیگران در هویت،خلق و خو و آینده اونا تاثیر میذاره.

البته در پایان این بخش لازمه بازم ذکر کنم که سرعت پیشروی داستان یکم کنده و لازمه یکم صبر داشته باشید تا بتونید با محیط و شخصیت ها ارتباط بگیرید و به مفاهیمی که گفته شد برسید.

شخصیت پردازی در قلعه ای تنها در آینه

در ابتدا شاید کوکورو،شخصیت اصلی به نظر بیاد اما در اصل ما ۷ تا شخصیت اصلی داریم. چالش اولیه حفظ ۷ تا اسم مختلف و تلاش برای متمایز کردن اونا از همدیگه ست.اما کم کم در هر گوشه از داستان،به یکی از شخصیت ها و رابطه اش با ۶ نفر دیگه بها داده میشه و هر چی به آخر داستان نزدیکتر میشیم،بیشتر برامون مثل نوجوان های واقعی با مشکلات واقعی به نظر میرسن.ما همراه اونا رشد میکنیم،از رنج هاشون ناراحت میشیم و باهاشون همذات‌ پنداری میکنیم.بعیده توی کتاب نتونید شخصیتی رو پیدا کنید که حداقل یه تجربه مشابه با شما نداشته باشه.

کوکورو آنزای

دختر کلاس هفتمی که آخرین کسیه که به قلعه میاد و با انزوا و فشارهایی که قلدری در مدرسه بهش تحمیل کرده تنها مونده و به مرور ارتباطش با دنیای بیرون قطع شده. ترس، اضطراب و حس شنیده نشدن احساسات واقعیش باعث شده خونه تنها جایی باشه که توش احساس امنیت می‌کنه. کوکورو نماینده‌ بچه‌ هاییه که بیش از حد توانشون مجبور به تحمل مشکلات شدن و یاد گرفتن که دردشون رو توی خودشون نگه دارن.

فوکا هاسه‌گاوا

یه دختر پیانیست کلاس هشتمی و ششمین نفری که وارد قلعه میشه. اون بخاطر کشف استعدادش در نوازندگی پیانو،از درس و فعالیت های مدرسه عقب مونده.همش تحت فشاره تا انتظارات مادر مجردش رو برآورده کنه به‌ ویژه که مادرش همه‌ سرمایه و انرژیش رو برای آینده‌ اون گذاشته.با اینکه این از حس دلسوزی مادرانه اش میاد اما همین از یه جا به بعد باعث میشه تا فوکا با شکست های پی در پی اش در مسابقات متوجه بشه که نمیشه کل خونه زندگی و خرج هاشون رو فدای یه استعداد با آینده نامطمئن کنن.اون ناچار به انجام انتخاباتیه که از تحملش خارجن.

آسو ماسامونه

پسر کلاس هشتمی درونگرا که نفر پنجمیه که وارد قلعه میشه. یه بچه ناز پرورده که از اسم خودش خجالت میکشه با والدین کمال طلبی که به نظرشون استعداد پسرشون داره توی یه مدرسه معمولی تلف میشه.این در حالیه که ماسامونه به گیم و بازی سازی علاقه داره اما برای جلب توجه دیگران و دریافت پذیرششون مجبوره افتخارات دروغینی رو به خودش نسبت بده تا خودشو خوب جلوه بده.

هاروکا اورشینو

دانش آموز کلاس هفتمی و چهارمین نفری که وارد میشه.اون در مدرسه بخاطر تپل بودنش مورد آزار و اذیت قرار می گرفت.در حدی که تصمیم گرفت برای اینکه از گروه دوستانش در مدرسه جدا نیفته،تمام خرجی های اونا رو بپردازه که خب…بعد از یه مدت دیگه جواب نمیده.شاید دلیل اینکه وقتی توی قلعه بودن،سعی داشت با تعارف شیرینی به صورت جداگانه به دختر های گروه نزدیک بشه،نه از روی هوس بلکه به این جهت بود که قبل از اینکه کسی اونو از روی ظاهرش قضاوت کنه،از روی شخصیت و علایقش بشناسه.

ریون میزوموری

پسر کلاس هفتمی فوتبالیست که سومین نفریه که به قلعه میاد و با حس فقدان، دوری و تنهایی عمیق دست‌ و پنجه نرم می‌کنه.اون که همیشه بخاطر استعدادش در ورزش با خواهر بیمارش که حتی نمیتونست از روی تخت بلند بشه مقایسه میشد،از یه جا به بعد متوجه فاصله‌ عاطفی بین خانواده خودش و خانوادش میشه.به حدی که سالها بعد از مرگ خواهرش، مادرش به بهونه دنبال کردن فوتبال می فرستتش هاوایی تا صرفا اونو از خودش دور کنه. حس تبعیض بین دو فرزند،فقدان خواهر مهربون و دوری از خونه،باعث شده تو لاک خودش فرو بره و حس کنه چیزی بهش داده شده که لیاقتش رو نداره.

آکیکو اینوئه

دختر کلاس نهمی که دومین نفریه که به قلعه میاد و نقش مهمی در داستان و زندگی سایر شخصیت ها داره و شاید بارز ترین شخصیتی که عنصر سلامت روان دربارش صدق نمیکنه.فردی که پشت اخلاق تندخو و عصبیش،کلی درد و زخم روی هم انباشته شده.یه فرزند ناخواسته که برای داشتن محبتی که هیچوقت از سمت والدینش نگرفته به روابط ناجور رو میاره و بعد از از دست دادن مادربزرگش و تجربه نزدیک به تعرض از سمت پدر ناتنی اش،فقط دنبال ذره ای حس امنیت و همدردیه. عملا با اینکه خودش رو سرسخت نشون میده، شکننده ترین شخصیت داستانه.

سوبارو ناگاهیسا

دانش آموز کلاس نهمی که اولین نفریه که به قلعه میاد و بعد از طلاق والدین با پدربزرگ و مادربزرگش و برادر بزرگ‌ ترش زندگی میکنه و از بی‌توجهی عاطفی و نوعی بی‌ حسی احساسی رنج می بره.طوری که هنوز احساس داره ولی دیگه اونا رو شدید،واضح یا طبیعی تجربه نمیکنه. این حالت اون تبدیل به نوعی مکانیسم دفاعی علیه سرکوفت های پدر بزرگش و فقدان توجه شده.اون وقتی به بقیه بچه های گروه که حداقل یه پدریا مادر یا سرپرست دارن که هواشون رو داره نگاه میکنه،حسادتی در کار نیست اما ته دلش آرزو میکنه که “کاش بیشتر قدر داشته هاشون رو بدونن.اونا چیزی رو دارن که من هیچوقت نداشتم.”

کلام آخر

در نهایت، قلعه‌ ای تنها در آینه نوشته میزوکی سوجیمورا فقط یک داستان رئالیسم جادویی ساده درباره حل یه معما نیست بلکه درباره‌ اهمیت سلامت روان و احساسات واقعی هست که نوجوون ها هر روز تجربشون میکنن. اما همین که با دیگران ارتباط برقرار میکنن و کم‌ کم خودشون رو می‌پذیرن، مسیر رشد و بلوغ شخصیتیشون شکل میگیره. این کتاب بهمون یاد میده که گاهی برای فقط لازمه درک کنیم و بذاریم که درکمون کنن.

اگر این کتاب رو خوندید حتما نظرتون رو باهامون در میون بذارید :)

Leave a comment