Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

تام گلین-کارنی درباره شانس اگان برای پادشاهی حرف زد!

یکی از جذاب‌ترین چیزای House of the Dragon اینه که مدام آدم رو می‌ندازه توی «اگه چی می‌شد؟»های بزرگ. اگه ویسریس هیچ‌وقت با آلیسنت های‌تاور ازدواج نمی‌کرد چی؟ اگه ایموند، لوسریس ولاریون رو نمی‌کشت چی؟ اگه رینیرا از همون اول، بدون جنگ و خون‌ریزی، روی تخت آهنین می‌نشست چی؟

وسط همه این سؤال‌ها، یه سؤال دیگه هم همیشه تو ذهن طرفدارا می‌چرخه: اگان دوم تارگرین واقعاً می‌تونست شاه خوبی بشه؟ جوابش در نگاه اول خیلی امیدوارکننده نیست. چون اگان تا اینجا کلی تصمیم بد، رفتار زشت و لحظه‌های نفرت‌انگیز داشته. ولی فصل دوم یه جاهایی نشون داد شاید ته وجودش هنوز یه ذره توان همدلی با مردم عادی مونده؛ هرچند بعدش با دستور کشتن موش‌گیرهای بی‌گناه، تقریباً همون روزنه کوچیک امید رو هم خراب کرد.

تام گلین-کارنی، بازیگر نقش اگان، تو یه گفت‌وگوی گروهی کنار متیو نیدهام، بازیگر لاریس استرانگ، درباره همین موضوع حرف زده. به نظر خودش، اینکه اگان شاه خوبی می‌شد یا نه، خیلی بستگی داشت به اینکه دوروبرش چه آدمایی می‌بودن، فضای سیاسی چه شکلی پیش می‌رفت، چه فشارهایی روش می‌اومد، مجبور می‌شد چه تصمیم‌هایی بگیره و مهم‌تر از همه، دستِ پادشاهش کی بود.

از نگاه گلین-کارنی، اگان کاملاً بی‌قلب و بی‌احساس نیست. اون می‌گه برای بازی کردن یه شخصیت، نمی‌تونی از همون اول قضاوتش کنی یا ازش متنفر باشی. باید یه جایی تو وجودش چیزی پیدا کنی که بشه باهاش ارتباط گرفت. برای همین خودش باور داره اگان ظرفیت اینو داشت که اگه واقعاً مجبور می‌شد، مسیرش رو عوض کنه و شاید یه نسخه بهتر از خودش رو بسازه.

البته بیایم رو راست باشیم؛ اگان شروع خیلی بدی برای شاه شدن داشت. وقتی تختی رو می‌گیری که حق وارث اصلی بوده، همین اول کار کلی سایه می‌افته روی اسمت. از اون طرف، سریال هم اگان رو آدم چندان قابل دفاعی نشون نداده. از گذشته تاریکش با زن‌ها گرفته تا اذیت کردن برادر خودش و برادرزاده‌هاش، همه‌چیز نشون می‌ده با یه شخصیت خاکستری ساده طرف نیستیم؛ اگان بارها از خط رد شده.

مشکل فقط اخلاقش هم نیست. اگان از نظر سیاسی و نظامی هم ذهن تیز و آماده‌ای نداره. خیلی وقت‌ها نمی‌فهمه پادشاهی فقط نشستن روی تخت و دستور دادن نیست. یه شاه باید بفهمه مردم چی می‌خوان، اشراف دنبال چی‌ان، جنگ چه هزینه‌ای داره و هر تصمیمش می‌تونه جون چند نفر رو بگیره. اگان خیلی دیر، خیلی زخمی و خیلی تلخ داره این چیزها رو می‌فهمه.

اما حرف گلین-کارنی یه نکته مهم رو یادآوری می‌کنه: اگان محصول همون محیطیه که توش بزرگ شده. آلیسنت زمانی مادرش بود که خودش هم زیر فشار و ترس و سیاست له شده بود. اوتو های‌تاور همیشه بیشتر دنبال نقشه‌های خودش بود تا سلامت روان نوه‌اش. کریستون کول هم که بیشتر آتش این خاندان رو تندتر کرد. وقتی یه بچه وسط همچین فضایی بزرگ می‌شه، عجیب نیست که تبدیل به آدمی بشه که حتی خودش هم نمی‌فهمه دقیقاً چی می‌خواد.

فصل دوم برای اگان با یه ضربه سنگین تموم شد. اون تو نبرد روکزرست، توسط برادر خودش، ایموند، سوزونده شد و بعدش با کمک لاریس استرانگ از رد کیپ فرار کرد. حالا تو فصل سوم، مسیر برگشت و زنده موندنش تازه شروع می‌شه؛ مسیری که گلین-کارنی ازش با کلمه «آسیب‌پذیر» یاد می‌کنه.

به گفته خودش، چیزی که همیشه سعی کرده تو اگان نشون بده، شکنندگی، آسیب‌پذیری و اون حالت بچگانه‌ درونشه؛ نه فقط یه شرور ساده. اگان بعد از اتفاقاتی که براش افتاده، دیگه فقط پادشاهی نیست که دنبال قدرت باشه. اون زخمی شده، تحقیر شده، بهش خیانت شده و حالا تو حالت بقا گیر کرده. یعنی بیشتر از اینکه دنبال شکوه و تخت و تاج باشه، فعلاً سعی می‌کنه زنده بمونه و خودش رو از وسط این کابوس بیرون بکشه.

رابطه اگان و لاریس هم تو فصل سوم خیلی مهم‌تر می‌شه. گلین-کارنی این رابطه رو یه جور عشق و نفرت توصیف کرده؛ رابطه‌ای که توش اگان هم از نظر جسمی، هم از نظر احساسی به لاریس تکیه می‌کنه. لاریس برای اگان یه جور نقطه اتکا شده؛ کسی که شاید همیشه قابل اعتماد به نظر نرسه، ولی فعلاً یکی از معدود آدماییه که اگان می‌تونه کنارش سرپا بمونه.

با این حال، اگان هنوز ایموند رو فراموش نکرده. طبق حرف‌های گلین-کارنی، شاید تمرکز اگان تو فصل سوم فقط روی خانواده‌اش نباشه، ولی نفرتش از ایموند و میل به انتقام هنوز اون ته ذهنش زنده‌ست. اگان می‌خواد یه روزی کاری کنه که ایموند هم مزه همون دردی رو بچشه که به خودش داده.

متیو نیدهام هم درباره رابطه لاریس و اگان حرف جالبی زده. از نگاه او، لاریس تو اگان چیزهای زیادی از خودش می‌بینه. هر دو زیر سایه برادرشون له شدن، هر دو حس کردن عشق پدر رو درست نگرفتن، هر دو یه جور زخم قدیمی از کودکی با خودشون می‌کشن. برای همین نزدیکی‌شون فقط از سر منفعت نیست؛ هرچند تو دنیای وستروس هیچ رابطه‌ای کاملاً بی‌منفعت پیش نمی‌ره.

نیدهام می‌گه لاریس کم‌کم به سرسختی، شجاعت و لجاجت اگان احترام می‌ذاره. شاید خودش این ویژگی‌ها رو نداشته باشه، برای همین وقتی تو اگان می‌بینتشون، جذبش می‌شه. همین باعث می‌شه رابطه این دو نفر تو فصل سوم فقط یه اتحاد سیاسی ساده نباشه؛ یه جور پیوند عجیب بین دو آدم زخمیه که هر کدوم به روش خودشون دنبال بقا هستن.

حالا سؤال اصلی هنوز سر جاشه: اگان می‌تونست شاه خوبی بشه؟ شاید اگه اطرافش آدمای بهتری بودن، اگه از بچگی کمتر ابزار سیاست می‌شد، اگه تخت آهنین این‌قدر زود و این‌قدر کثیف به دستش نمی‌رسید، جواب فرق می‌کرد. ولی اگانی که الان می‌شناسیم، بیشتر از اینکه آماده حکومت باشه، خودش نیاز به نجات داره.

شاید همین هم باعث شده تماشای مسیرش جذاب بشه. اگان نه قهرمانه، نه فقط یه هیولای ساده. یه آدم شکسته، خودخواه، ترسیده و خطرناکه که گاهی نشونه‌هایی از انسانیت هم توش پیدا می‌شه. همین ترکیب ناخوشایند و پیچیده‌ست که باعث می‌شه فصل سوم House of the Dragon برای طرفدارای خاندان تارگرین دیدنی‌تر بشه.

Leave a comment