فصل سوم House of the Dragon دیگه قراره وارد یکی از مهمترین و خونینترین بخشهای رقص اژدهایان بشه. جنگ داخلی تارگرینها بین رینیرا و برادر ناتنیاش، اگان دوم، هر لحظه داره وحشیتر میشه و حالا دیگه ماجرا فقط سر این نیست که چه کسی بالاخره روی تخت آهنین میشینه. سؤال اصلی اینه که وقتی جنگ واقعاً شروع میشه، آدمها چطور وسطش دوام میارن؟
رینیرا تارگرین با بازی Emma D’Arcy از یک طرف داره برای حق خودش میجنگه و اگان دوم با بازی Tom Glynn-Carney هم از طرف دیگه خودش رو پادشاه واقعی میدونه. هر دو طرف فکر میکنن حق با خودشونه، اما مشکل از جایی شروع میشه که این دعوای خانوادگی فقط داخل قلعهها و شوراها نمیمونه. وقتی پای اژدهاها وسط میاد، کل وستروس میره زیر سایه آتش.
فصل سوم قراره این جنگ رو جدیتر از همیشه جلو ببره. نبرد معروف Gullet داره نزدیک میشه و ایموند تارگرین با بازی Ewan Mitchell هم هر لحظه بیشتر داره به اون نقطه خطرناکی نزدیک میشه که خیلیها بهش میگن جنون تارگرینی. اما وسط همه اینها، سؤال مهمتر اینه که خود این آدمها اصلاً میفهمن جنگ یعنی چی؟ میدونن وقتی تصمیم میگیرن برای تاج و تخت بجنگن، بقیه باید چه تاوانی بدن؟
جنگ فقط سر تخت آهنین نیست!

Gayle Rankin، بازیگر نقش آلیس ریورز، توی آخرین مصاحبه درباره همین سؤال حرف زده. از نگاه اون، فصل سوم بیشتر از اینکه فقط بخواد جواب بده چه کسی میبره و چه کسی میبازه، میخواد بپرسه آدمها وسط جنگ چطور باید زنده بمونن.
یعنی بحث فقط این نیست که رینیرا پیروز میشه یا اگان. فقط این نیست که سیاهها دست بالا رو پیدا میکنن یا سبزها. سؤال اینه که وقتی جنگ همهچیز رو به هم میریزه، آدمها چطور باید خودشون رو نگه دارن؟ چطور باید نترکن؟ چطور باید هنوز به بقیه کمک کنن؟ اصلاً وسط این همه خون و آتیش میشه چیزی رو عوض کرد یا جنگ همه رو با خودش میبره؟
این دقیقاً همون چیزیه که House of the Dragon رو از یه داستان ساده درباره اژدهاها و تاج و تخت جدا میکنه. چون اینجا جنگ فقط یه نمایش هیجانانگیز با زره و شمشیر و آتیش نیست. جنگ داره آدمها رو از داخل میخوره. حتی اونهایی هم که مستقیم وسط میدان جنگ نیستن، باز دارن زیر فشار تصمیمهای چندتا خاندان قدرتمند له میشن.
و این همون تلخی همیشگی دنیای Game of Thronesـه؛ چند نفر بالا نشستن، برای قدرت تصمیم میگیرن، اما تاوانش رو آدمهایی میدن که شاید حتی هیچوقت تخت آهنین رو از نزدیک هم ندیدن.
آلیس ریورز هنوز یکی از مرموزترین آدمهای هارنهاله!یا اصلا آدمه؟

آلیس ریورز توی فصل دوم خیلی آروم و بیسروصدا وارد داستان شد، اما همون چندتا صحنه کافی بود تا بفهمیم با یه شخصیت معمولی طرف نیستیم. اون توی هارنهال کاری با دیمون تارگرین با بازی Matt Smith کرد که شاید هیچکس دیگه نمیتونست انجامش بده.
آلیس دیمون رو انداخت وسط ترسها، حسرتها و زخمهای قدیمیاش. کاری کرد با چیزهایی روبهرو بشه که همیشه سعی میکرد پشت غرور و خشونتش قایمشون کنه. دیمون توی هارنهال فقط با یه قلعه نفرینشده طرف نبود؛ با خودش طرف بود. با گذشتهاش، با انتخابهاش، با آدمهایی که از دست داده بود و با چیزهایی که هیچوقت درست باهاشون کنار نیومده بود.
اما هنوز یه سؤال مهم درباره خود آلیس باقی مونده: اون واقعاً دنبال چیه؟
آلیس تا اینجا بیشتر شبیه کسی بوده که بقیه رو میبره جلوی آینه، اما خودش پشت مه وایمیسته. نمیدونیم واقعاً طرف کیه، نیتش چیه، چقدر داره کمک میکنه و چقدر داره آدمها رو بازی میده. فصل سوم احتمالاً قراره بیشتر از قبل نشون بده آلیس فقط یه زن مرموز توی هارنهال نیست، بلکه خودش هم وسط این جنگ یه چیزی برای از دست دادن داره.
Gayle Rankin درباره آلیس گفته که اون به آزادی نیاز داره. ولی این آزادی فقط این نیست که مثلاً از یه قلعه بیرون بره یا از یه نفر فاصله بگیره. انگار آلیس به یه چیز عمیقتر نیاز داره؛ اینکه دیده بشه، مراقبت بشه و لازم نباشه همیشه نقش کسی رو بازی کنه که زخم بقیه رو پیدا میکنه و همهچیز رو درست میکنه.
این بخش شخصیت آلیس خیلی مهمه، چون اون در ظاهر کسیه که روی بقیه تأثیر میذاره. ذهنشون رو میخونه، ضعفهاشون رو پیدا میکنه، اونها رو با ترسهاشون روبهرو میکنه. اما خودش چی؟ خودش چقدر زخم داره؟ خودش از چی خسته شده؟ خودش چقدر تونسته نیازهاش رو قایم کنه؟
Rankin گفته آدمهایی که همیشه نقش مراقب، نجاتدهنده یا درستکننده رو بازی میکنن، بالاخره یه جایی میشکنن. این دقیقاً میتونه آلیس رو از یه جادوگر مرموز کلیشهای جدا کنه. اون فقط قرار نیست زنی باشه که توی سایههای هارنهال نشسته و با ذهن تارگرینها بازی میکنه. فصل سوم شاید بالاخره نشون بده خود آلیس هم نیاز داره، خودش هم کم آورده و خودش هم یه جایی باید با حقیقت خودش روبهرو بشه.
ایموند تارگرین قراره از پشت نقابش دیده بشه

ایموند تارگرین تا اینجای سریال خودش رو پشت یه تصویر سرد، خشن و ترسناک قایم کرده. همون نگاه یخزده، همون سکوتهای تهدیدآمیز و همون حس خطرناکی که همیشه همراهشه، باعث شده شبیه کسی به نظر برسه که هیچچیز تکونش نمیده.
اما فصل دوم نشون داد پشت این ظاهر، یه زخم قدیمی خوابیده. مخصوصاً بعد از اتفاقات نبرد Rook’s Rest که ایموند نشون داد حتی برادر خودش هم اگه سر راهش باشه، براش مانع حساب میشه. اون فقط دنبال قدرت نیست؛ انگار میخواد همه تحقیرها، تنهاییها و نادیده گرفته شدنهای قدیمیاش رو با آتش اژدها جواب بده.
Ewan Mitchell گفته فصل سوم قرار نیست فقط نسخه خشنتر ایموند رو نشون بده. قراره سمت آسیبپذیرترش رو هم ببینیم؛ همون بخشی که شاید پشت اون همه غرور و خشونت قایم شده.
و اینجاست که داستان ایموند جذابتر میشه. آیا هنوز یه ذره انسانیت توی وجودش مونده؟ آیا اون پسربچهای که زمانی تحقیر شد و برای دیده شدن تقلا کرد، هنوز جایی توی وجودش زندهست؟ یا ایموند دیگه کامل تبدیل شده به همون هیولایی که همه ازش میترسن؟
ایموند از اون شخصیتهاست که هم میشه ازش ترسید، هم میشه فهمید از کجا اینقدر شکسته و خطرناک شده. گذشتهاش کارهاش رو توجیه نمیکنه، اما باعث میشه سقوطش دردناکتر دیده بشه.
رابطه آلیس و ایموند میتونه یکی از جذابترین بخشهای فصل سوم باشه

یکی از چیزهایی که طرفدارهای Fire & Blood خیلی منتظرشن، رابطه آلیس ریورز و ایموند تارگرینه. توی کتاب George R. R. Martin، بعد از اینکه ایموند هارنهال رو زیر پرچم سبزها میگیره، رابطهای عجیب، تاریک و پرحاشیه بین اون و آلیس شکل میگیره.
ماجرا وقتی عجیبتر میشه که آلیس بعدها ادعا میکنه از ایموند باردار شده و بچهاش وارث واقعی تخت آهنینه. همین یه خط داستانی بهتنهایی کافیه تا طرفدارها برای فصل سوم هزار جور تئوری بچینن و منتظر باشن ببینن سریال دقیقاً میخواد با این رابطه چی کار کنه.
وقتی از Gayle Rankin و Ewan Mitchell پرسیده شده جذابترین بخش رابطه آلیس و ایموند توی فصل سوم چیه. طبیعتاً هیچکدوم چیزی رو لو ندادن، اما Rankin یه نکته مهم گفته: رابطه آلیس با ایموند قرار نیست مثل رابطهاش با دیمون باشه.
و همین خیلی مهمه. چون دیمون و ایموند هر دو تارگرینان، هر دو زخمیان، هر دو خطرناکن، اما اصلاً یکی نیستن. دیمون یه جور زخم داره، ایموند یه جور دیگه. غرور دیمون یه مدل عمل میکنه، خشم ایموند یه مدل دیگه. پس آلیس هم نمیتونه با هر دو نفر یه بازی رو تکرار کنه.
اگر سریال این تفاوت رو درست دربیاره، رابطه آلیس و ایموند میتونه یکی از پرتنشترین و جذابترین بخشهای فصل سوم باشه.
هارنهال دوباره آدمها رو با خودشون روبهرو میکنه

هارنهال همیشه توی دنیای Game of Thrones و House of the Dragon یه حس سنگین و نفرینشده داشته. انگار دیوارهاش فقط از سنگ ساخته نشدن؛ پر از خاطره، خون، گناه و جنونن. هرکسی واردش میشه، یه جورهایی مجبور میشه با تاریکترین بخش خودش روبهرو بشه.
Ewan Mitchell هارنهال رو به نسخه وستروسی The White Lotus تشبیه کرده؛ جایی که آدمها واردش میشن، چیزهایی درباره خودشون میفهمن و شاید با یه نگاه تازه ازش بیرون بیان. البته توی وستروس همیشه باید این رو هم اضافه کنیم: اگه اصلاً زنده بیرون بیان.
توی فصل دوم دیدیم هارنهال با دیمون چی کار کرد. اون قلعه کمکم دیمون رو باز کرد، زخمهاش رو کشید بیرون و مجبورش کرد با گذشتهاش روبهرو بشه. برای دیمون، هارنهال فقط یه مکان نبود؛ یه کابوس طولانی بود.
حالا اگه ایموند هم وارد چنین فضایی بشه، نتیجه میتونه خیلی ترسناکتر باشه. چون ایموند همین حالا هم پر از خشم، عقده و زخم قدیمیه. اگر هارنهال همون کاری رو با اون بکنه که با دیمون کرد، احتمالاً با یکی از عجیبترین مسیرهای شخصیتی سریال طرف میشیم.
Mitchell حتی گفته دوست داره ایموند هم توی هارنهال وارد همچین مسیری بشه و آلیس ریورز نقش درمانگرش رو داشته باشه. البته با شناختی که از آلیس داریم، این درمان احتمالاً بیشتر شبیه باز کردن زخم با چاقوه تا یه گفتوگوی آروم و بیدردسر.
فصل سوم جنگ رو قشنگ و قهرمانانه نشون نمیده

از حرفهای بازیگرها میشه فهمید فصل سوم House of the Dragon نمیخواد جنگ رو فقط به شکل یه نمایش باشکوه نشون بده. قرار نیست فقط اژدهاها بیان، آسمون رو آتیش بزنن، موسیقی حماسی پخش بشه و ما هم فقط هیجانزده نگاه کنیم. این فصل میخواد نشون بده جنگ واقعاً چه بلایی سر آدمها میاره.
رینیرا و اگان شاید هر دو فکر کنن حق با خودشونه. شاید هر دو برای ادعاشون دلیل داشته باشن. اما وقتی جنگ شروع میشه، دیگه فقط نیت آدمها مهم نیست. نتیجه مهمه. و نتیجه این جنگ چیزی نیست جز سوختن مردم، نابود شدن خاندانها، شکستن آدمها و خراب شدن آیندهای که شاید هیچوقت به تخت آهنین هم نزدیک نبوده.
این همون تلخی همیشگی وستروسه؛ چند نفر سر قدرت دعوا میکنن، ولی یه قاره باید تاوانش رو بده.
برای همین هم سؤال اصلی فصل سوم فقط این نیست که چه کسی میبره. سؤال واقعی اینه که بعد از این جنگ، اصلاً چیزی برای بردن باقی میمونه یا نه.
حرف آخر:فصل سوم House of the Dragon کی پخش میشه؟
فصل سوم House of the Dragon از 21 ژوئن 2026، برابر با 31 خرداد 1405، از HBO و HBO Max پخش میشه و قسمتهای جدیدش هر یکشنبه میاد.
با چیزهایی که تا الان گفته شده، این فصل قراره یکی از مهمترین بخشهای داستان رقص اژدهایان باشه. نبرد Gullet داره نزدیک میشه، ایموند وارد مسیر خطرناکتری میشه، آلیس ریورز از سایه بیرونتر میاد و هارنهال دوباره تبدیل میشه به جایی که آدمها رو با بدترین و پنهانترین بخش وجودشون تنها میذاره.
اما مهمتر از همه اینها، فصل سوم میخواد نشون بده جنگ فقط درباره بردن یا باختن نیست. جنگ درباره اینه که وقتی همهچیز اطرافت داره میسوزه، چقدر از خودت باقی میمونه. و شاید ترسناکترین بخش رقص اژدهایان دقیقاً همین باشه؛ اینکه هیچکس واقعاً آماده جنگ نیست، حتی اونهایی که خودشون شروعش کردن.

