سلام جادوگرا(و ماگل های نازنین!ما که نژاد پرست نیستیم 😁🌟)!اوضاع و احالتون چطوره؟
خب،به نظر میاد که دوباره برگشتم به هاگوارتز؛ فقط اینبار نه با یه فیلم تازه، نه با یه بازی ویدئویی، بلکه با یه داکیومنتری یا همون مستند سی دقیقهای از HBO که کلی سرو صدا کرده.
از وقتی خبر ریبوت هریپاتر دراومد، طرفدارا به چند دسته تقسیم شدن: یه عده از همون روز اول ذوقزده شدن و شروع کردن به تئوری ساختن، یه عده هم گفتن «دیگه بسه، هشت تا فیلم کافی نبود؟»، و یه عده هم بدون معطلی اعلام انزجار کردن که «هیچچیزی جای نسخهی اصلی رو نمیگیره». وسط این آشفتهبازار ، HBO تصمیم گرفت مستند Finding Harry: The Craft Behind the Magic رو پخش کنه که ظاهراً فقط یه پشتصحنهی جمعوجوره، ولی در عمل قبل از اینکه خود سریال حتی یه فریم ازش پخش بشه، تبدیل شده به یه هیت جهانی که مدام اسمش تو جدولها بالا و پایین میره و ناخودآگاه وادارت میکنه لااقل کنجکاو بشی ببینی داستان چیه. اگر هنوز خودت هم نمیدونی با این ریبوت حال میکنی یا نه، اگر بین نوستالژی و خستگی از تکرار گیر کردی، این مقاله دقیقاً برای توئه.
وقتی یه پشتصحنه خودش تبدیل به خبر میشه

وقتی وارنر سال 2023 اعلام کرد میخواد هریپاتر رو برای تلویزیون ریبوت کنه، واکنشها دقیقاً همونقدر دوپاره بود که انتظارش میرفت. یه عده خیلی سریع هیجانزده شدن و گفتن بالاخره میتونیم یه اقتباس مفصلتر از کتابها ببینیم، یه عده هم کلاً حال و حوصلهی این کارها رو نداشتن و میگفتن هنوز فیلمها اونقدر قدیمی نشدن که بخواد از اول ساخته بشه. بین این دو گروه هم آدمهایی بودن که بیشتر گیج بودن تا مخالف؛ یعنی دقیق نمیدونستن باید خوشحال باشن یا نگران.
وسط همین داستانا، 3 هفته ی پیش یه داکیومنت سیدقیقهای در شبکه ی HBO و HBO Max به اسم Finding Harry: The Craft Behind the Magic منتشر شد ؛ چیزی که اولش بیشتر شبیه یه پشتصحنهی ساده به نظر میرسید. ولی خیلی سریع معلوم شد داستان یه کم فرق داره! این برنامه روز اول انتشارش دوم شد و روز دوم یهو پرید بالا و طبق آمار FlixPatrol رسید به رتبهی یک جهان. یعنی عملاً یه پشتصحنهی نیمساعته داره بیشتر از کلی فیلم توی آرشیو HBO دیده میشه! که خب خودش یه پیام واضح داره: مردم شاید هنوز دربارهی ریبوت مطمئن نباشن، ولی اسم هاگوارتز و هری پاتر که وسط میاد، همه فضولیشون گل میکنه.
خود مستند هم دقیقاً همین حس رو القا میکنه. کار با نریشن Nick Frost شروع میشه و خیلی زود میفهمی قرار نیست فقط چند تا تصویر پراکنده از پشتصحنه ببینی. بین حرفهای Frost، مدام صحبتهای بازیگرها و عوامل میاد؛ از John Lithgow گرفته تا Janet McTeer و طراحهای صحنه و لباس، همه دربارهی این حرف میزنن که این پروژه چقدر براشون جدیه. شروعش هم کاملاً حسابشدهست: نامهی هاگوارتز، ورود سال اولیها، و بعد اون جملهای که Frost میگه و عملاً حال و هوای کل برنامه رو مشخص میکنه:
«Some stories change us… Quite like the Boy Who Lived.»
از همون چند دقیقهی اول میشه فهمید Finding Harry قرار نیست فقط یه پشتصحنهی معمولی باشه. بیشتر شبیه اینه که HBO میخواد قبل از اینکه سریال حتی شروع بشه، یه جور اعلام موضع بده و بگه این پروژه رو جدی گرفته. یعنی اگر کسی هنوز فکر میکنه این فقط یه ریمیک ساده از فیلمهای قدیمیه، اینمستند دقیقاً برای این ساخته شده که نظرش رو عوض کنه.
انتخاب سهگانهی طلایی

کشف سهگانهی جدید: هری، ران، هرمیون
خب میرسیم به اون بخشی که همه منتظرشن: پیدا کردن نسخهی جدید Golden Trio. همون سهتایی که اگر درست از آب درنیاد، عملا یه پروژه چند صد میلیون دلاری میره رو هوا و راستش HBO هم همینطور. و چون این حساسیت رو رو میدونن، بخش Casting رو خیلی با وسواس روایت میکنن.
Emily Brockmann و Lucy Bevan ــ که عملاً مغز متفکر انتخاب بازیگرها هستن ــ توضیح میدن که چقدر این مسیر طولانی و اعصابخوردکن بوده. از منچستر گرفته تا اسکاتلند و ولز؛ کل بریتانیا رو زیرپا گذاشتن. عددش هم خودش حرف میزنه: چهل هزار آدیشن. یعنی فقط تصور کن سر و کله زدن با این حجم از بچههایی که هر کدوم میخوان «هری بعدی» باشن چه شکلیه.
آخرش رسیدن به سه انتخابی که حالا قراره آیندهی هاگوارتز رو بسازن:
- Dominic McLaughlin در نقش Harry Potter
- Arabella Stanton در نقش Hermione Granger
- Alastair Stout در نقش Ron Weasley
نکتهای که مستند روش خیلی تأکید میشه همین جملهست:
این سهتا باید معمولی اما جادویی باشن.
یعنی قرار نیست نسخهی آپدیتشدهی دنیل، اما یا روپرت باشن؛ قرار نیست ادا دربیارن یا کپیـپیست واکنشهای فیلمها رو ارائه بدن. کاملاً معلومه تیم انتخاب بازگران میخواد از همون اول خط بکشه دور هر چیزی که بوی تکرار میده.
اینکه این سهتا انتخاب درست بودن یا نه؟ راستش هنوز زوده بگیم. هنوز بیشتر چند تا پلان پشتصحنه و چند جملهی کوتاه دیدیم. ولی سؤال مهم اینه:
آیا از همین حالا حس «سهگانهی جدید» میدن، یا فعلاً فقط سه تا اسم تازهان؟
اگر بخوام یک پیشبینی کوچیک داشته باشم، به نظر میرسه Arabella Stanton (هرمیون) پُررنگتر از بقیه شروع کنه. معمولاً هرمیون بهخاطر دیالوگمحور بودن نقش و هوش/ریتم سریع شخصیت، زودتر از بقیه خودشو ثابت میکنه. Dominic احتمالاً به مرور راه میافته چون هری همیشه نقش سختتریه؛ هم باید ساکت و جدی باشه، هم نقطهی احساسی داستان. Alastair هم اگر درست هدایت بشه، میتونه همون بالانس شیرین طنز و دوست داشتنی بشه که نقش ران لازم داره.
از پریوت درایو تا کوچه دیاگون

یه بخش دیگه از مستند که عملاً میخواد بهت بگه «آره، ما واقعاً داریم برای این پروژه خرج میکنیم» مربوط میشه به طراحی دنیا. همون جایی که کمکم میفهمی HBO قرار نیست فقط همون حالوهوای قدیمی رو تکرار کنه؛ میخواد از نو بسازه.
Dominic Sikking که روی گرافیک و ستدکور کار میکنه، همراه با Mara LePere‑Schloop (طراح صحنه) دربارهی روند ساخت این دنیا حرف میزنن. جالب اینجاست که پروژه دوباره برگشته به Leavesden Studios؛ همون جایی که فیلمهای اصلی هریپاتر ساخته شده بود. اما نکته اینه که تقریباً همهچیز از اول طراحی شده. یعنی لوکیشن همونه، ولی ستها عملاً یه نسخهی کاملاً تازهان.
جایی که این تفاوت بیشتر خودش رو نشون میده، تضاد بین دنیای ماگلها و دنیای جادوئه.
پریوت درایو عمداً خیلی زمینی و خنثی طراحی شده؛ خیابون مرتب، خانههای شبیه هم، رنگهای سرد و بیروح. انگار همهچیز باید تا حد ممکن عادی و قابلباور باشه. در مقابل، وقتی دوربین میره سمت پاتیل درزدار(Leaky Cauldron) و بعد کوچه دیاگون، داستان کاملاً عوض میشه. مغازهها پر از جزئیات ریزن، تابلوها، بافت دیوارها، شیشهها، حتی چیدمان ویترینها؛ همهچیز طوری طراحی شده که حس کنی واقعاً داری وارد یه دنیای مخفی میشی. یا حتی نوع چیدمانی که برای سرسرای اصلی هاگوارتز در نظر گرفته شده
و این دقیقاً همون جاییه که HBO داره کارت اصلیشو رو میکنه: پول و تیم هنری.
اما داکیومنت فقط دربارهی ساختن دکورهای بزرگ حرف نمیزنه. یه بخش جالبتر هم هست که اسمش رو گذاشتن The Nature of the Magic؛ جایی که بحث میره سمت اینکه اصلاً جادو در این سریال قرار است چه منطقی داشته باشد.
در این قسمت، Mara LePere‑Schloop با Francesca Gardiner (شورانر) و Mark Mylod دربارهی یه ایدهی کلیدی حرف میزنن: اینکه جادوی این نسخه از هریپاتر باید ریشه در طبیعت داشته باشه. چیزی نزدیک به «magical realism». یعنی قرار نیست جادو فقط یه افکت قشنگ روی تصویر باشه؛ هر بار که جادویی اتفاق میافته، تیم سازنده میپرسه: این از کجا میآد؟ چه منطقی پشتشه؟
اگر این ایده واقعاً توی سریال پیاده بشه، ممکنه لحن کار یه کم جدیتر و زمینیتر بشه؛ چیزی نزدیکتر به فانتزیهایی مثل His Dark Materials که سعی میکنن دنیای جادوییشون یه منطق درونی مشخص داشته باشه.
البته همهی این حرفها فعلاً روی کاغذ خیلی قشنگ به نظر میرسه. و این مستند پره از ایدههای جذاب دربارهی فلسفهی جادو و دنیاسازی، اما حقیقتش اینه که تا وقتی خود سریال پخش نشه، معلوم نیست این «فلسفهی تولید» چقدر واقعاً توی تصویر و روایت حس میشه. چون آخرش مهم اینه که بیننده موقع دیدن سریال این منطق رو حس کنه، نه اینکه فقط در مصاحبهها دربارهش بشنوه.
هریپاتر: شغل خانوادگی به معنای واقعی!

یکی از جالبترین بخشهای مستند جاییه که میفهمی این پروژه یهجور شغل خانوادگی شده. یعنی نصف پشتصحنه پره از آدمهایی که یا خودشون سالها روی فیلمهای قبلی کار کردن، یا بچههای کساییان که قبلاً تو همین دنیا دست داشتن.
مثلاً Julian Walker رو نشون میدن؛ همون کسی که الان داره روی طراحی Quidditch Box کار میکنه. نکته اینه که پدرش توی فیلمهای قدیمی دقیقاً همین کار رو انجام میداد. یعنی طرف عملا داره کار نیمهتمام باباش رو ادامه میده😂😁. یا John Nolan که روی سه چهار تا از فیلمهای اصلی هریپاتر کار کرده بود و حالا شده Creature Effects Design Supervisor؛ کسی که باید موجودات جادویی سریال رو زنده کنه.

تیم جانورهای جادویی هم رویکرد خیلی بامزهای داره. اول از همه میرن سراغ حیوانات واقعی؛ مثلاً برای طراحی رفتار جغدها واقعاً ساعتها ویدئو میبینن تا بفهمن حرکت بالها، گردن، نشستن و پروازش چه الگویی داره. بعد که رفتار طبیعی مشخص شد، میرن سراغ animatronics. مثلاً موشِ ران رو با یه عروسک مکانیکی ساختن و جلوههای دیجیتال زنده کردن.
8 قسمت برای سنگ جادو: کافی یا کم؟

خب برسیم به اون بخش حساس که همهی طرفدارها دربارهش بحث میکنن:کتاب اول قراره به چند قسمت سریال تبدیل بشه؟
بالاخره تأیید رسمی اومده و میدونیم که فصل اول سریال، همون هری پاتر و سنگ جادو قراره 8 قسمت باشه!
اگر یه حساب سرانگشتی کنیم:
- فیلم اول حدود 2 ساعت و نیم بود.
- سریال، اگر هر قسمت حدود یک ساعت باشه، میشه چیزی نزدیک به چهار برابر زمان بیشتر.
روی کاغذ خب عالیه؛ یعنی وقت دارن به کلی چیزهایی بپردازن که تو فیلمها یا کمرنگ شد یا کلاً حذف شده. از شخصیتهای فرعی گرفته تا حالوهوای هاگوارتز بهعنوان یه مدرسهی واقعی، نه فقط سه چهار تا راهرو و چند صحنهی کلاس.
اما سوال اصلی اینه:
8قسمت برای کتاب اول واقعاً کافیه؟ یا حتی ممکنه زیادی هم کش بیاد؟
چون کتاب سنگ جادوگر خودش خیلی پیچیده و چندلایه نیست. شیرین و مهمه، اما هنوز اون حجم داستانی کتابهای بعدی رو نداره. پس اگر درست مدیریت نشه، وسط راه ممکنه ریتم بخوابه یا قسمتها احساس «پرکننده» پیدا کنن.
از طرف دیگه، اگه بخوان هم وفادار به کتاب باشن، هم یه سریالی با ریتم خوب بسازن، این ۸ قسمت هنوز یه محدودیت محسوب میشه. ریبوت از روز اول با شعار «وفادارتر بودن به کتابها» معرفی شد؛ ولی واقعیتش اینه که وفاداری واقعی فقط با وقت بیشتر بهدست نمیاد، با مدیریت درست زمان بهدست میاد.
حرف آخر
خب، نمیشه دربارهی سریال حرف زد و یاد حاشیههاش نیفتاد!
از یه طرف جنجالهایی که سالهاست دربارهی دیدگاههای رولینگ وجود داره، از طرف دیگه بحثهای مربوط به انتخاب بازیگر اسنیپ که اینترنت همیشه آمادهی بحث براش بوده و هست و ماهم همچنان ناراضی!
خیلی جالبه که من حس میکنم به جز این یه مورد شاید اشتباه فاحش دیگه ای راجع به انتخاب بازیگرا یا کادرش نداشتن !به شخصه واقعا نمیدونم آیا بتونم با این داستان کنار بیام یا نه ولی شاید اگه انقدری قوی روی این سریال کار بشه بشه از روی این موضوع گذر کرد!شاید؟نظر شما چیه؟
در کل که من از مستند همچین وایبی گرفتم بیاید بهم بگید ببینم نظر شما ها چیه !

