هری پاتر از اون دنیاهاییه که لازم نیست حتماً کتابهاشو خونده باشی تا اسمها و جزئیاتش برات آشنا باشه. هاگوارتز، کوییدیچ، کوچه دیاگون، وزارت سحر و جادو و کلی چیز دیگه از این مجموعه وارد حافظهی جمعی طرفدارهای فانتزی شدن. رولینگ تونست دنیایی بسازه که کنار دنیای واقعی ما نفس میکشه؛ انگار فقط کافیه یه دیوار آجری رو درست لمس کنی تا از وسط شهر، وارد یه دنیای جادویی کامل بشی.
اما وقتی بحث جهانسازی وسط میاد، هری پاتر تنها گزینهی بزرگ و مهم فانتزی نیست. بعضی مجموعهها پا رو خیلی فراتر گذاشتن و دنیاهایی ساختن که تاریخ، جغرافیا، فرهنگ، سیاست، مذهب، سیستم جادو و حتی زخمهای قدیمی خودشونو دارن. توی این کتابها فقط با چند مکان جادویی یا موجود عجیب طرف نیستیم؛ گاهی با قارههایی روبهرو میشیم که نسلها جنگ، مهاجرت، سقوط حکومتها و تغییر تمدنها از سرشون گذشته.
برای همین هم مقایسهشون با هری پاتر جذابه. نه از این جهت که بخوایم ارزش دنیای جادویی رولینگ رو پایین بیاریم، بلکه چون بعضی نویسندهها توی ساختن دنیاهای فانتزی، انقدر وسواس و جزئیات خرج کردن که جهان داستانشون حتی از خود قصه هم بزرگتر به نظر میرسه. توی ادامه سراغ چند مجموعه فانتزی میریم که جهانسازیشون از نظر عمق، گستردگی و حس زنده بودن، یه قدم جلوتر از هری پاتر میایسته.
مجموعه «نغمه یخ و آتش» اثر جورج آر. آر. مارتین

اگه جهان هری پاتر بیشتر با مدرسه جادوگری، وزارت سحر و جادو و دنیای مخفی جادوگرها شناخته میشه، «نغمه یخ و آتش» دقیقاً از اون طرف بوم میافته؛ دنیایی که سیاست، خاندانها، جنگ، تاریخ و زخمهای قدیمی توی تکتک بخشهاش دیده میشه. اینجا خبری از یه جهان فانتزی ساده نیست که فقط چند تا قلعه و اژدها داشته باشه. وستروس انگار واقعاً چند هزار سال تاریخ پشت سرش داره.
جورج آر. آر. مارتین فقط چند خاندان معروف مثل استارک، لنیستر و تارگرین رو نمیسازه و رد نمیشه. برای هرکدومشون گذشته، افتخار، شکست، دشمنی و حتی افسانههای خانوادگی میسازه. همین باعث میشه وقتی یه شخصیت از شمال میاد یا یکی از خاندانهای جنوب حرف میزنه، فقط با یه اسم طرف نباشیم؛ پشت اون اسم، یه فرهنگ کامل خوابیده.
یکی از جذابترین بخشهای جهانسازی مارتین اینه که تاریخ وستروس فقط تزئینی نیست. مهاجرتها، فتحها، جنگهای قدیمی، سقوط خاندانها و تغییر قدرتها هنوز روی اتفاقات داستان اثر میذارن. حتی اسم شخصیتها هم بیدلیل انتخاب نشده. مثلاً اسمهایی مثل ند استارک و جان اسنو حالوهوای مردم نخستین رو دارن، درحالیکه اسمهایی مثل تیریون لنیستر یا رابرت براتیون بیشتر به فرهنگ اندالها نزدیکن؛ همون مردمی که بعدها وارد وستروس شدن و بخش بزرگی از ساختار سیاسی و مذهبی این سرزمین رو شکل دادن.
از طرفی، مارتین فقط به خاندانها قانع نمیشه. نایتز واچ، استادان سیتادل، ایمان هفتگانه، آزادگان آنسوی دیوار، شهرهای آزاد، دوتراکیها و والیریای نابودشده، هرکدوم تاریخ و نقش خودشونو دارن. همین جزئیات باعث میشن دنیای «نغمه یخ و آتش» شبیه یه نقشهی ساده برای روایت داستان نباشه؛ بیشتر شبیه یه دنیای واقعی به نظر میرسه که داستان اصلی فقط یه تکه از اتفاقات بزرگترشه.
شاید حتی بشه گفت مارتین گاهی انقدر درگیر ساختن گذشته، سیاست و لایههای مختلف این دنیا میشه که خود داستان اصلی هم زیر سایهی جهانسازی عظیمش میره. البته همین وسواس هم یکی از دلایلیه که طرفدارها هنوز بعد از سالها درباره وستروس، خاندانها، پیشگوییها و رازهای پنهانش بحث میکنن. «نغمه یخ و آتش» از آن مجموعههاییه که هرچی بیشتر توش فرو بری، بیشتر حس میکنی این دنیا قبل از شروع داستان هم زنده بوده و بعد از پایانش هم قرار نیست از حرکت بایسته.
مجموعه «چرخ زمان» اثر رابرت جردن و برندون سندرسون

رابرت جردن از همون کتاب اول، جهانی میسازه که انگار هزاران سال قبل از شروع داستان، بارها ساخته شده، فرو ریخته و دوباره از دل خرابیها بلند شده. همین حس تاریخِ طولانی، یکی از مهمترین چیزهاییه که جهان این مجموعه رو از خیلی از فانتزیهای معروف جدا میکنه.
داستان توی دنیایی میگذره که اسم مشخص و رسمیای نداره، اما از نظر جزئیات چیزی کم نمیذاره. پادشاهیهای مختلف، فرهنگهای متفاوت، قوانین سیاسی، جنگهای قدیمی و افسانههایی که مردم هنوز باهاشون زندگی میکنن، همه کنار هم یه جهان خیلی بزرگ و زنده میسازن. اینجا هر سرزمین فقط یه اسم روی نقشه نیست؛ هرکدوم اخلاق، لباس، باور، ساختار قدرت و حتی نگاه مخصوص خودش به جادو و سرنوشت رو داره.
یکی از مهمترین ستونهای جهانسازی «چرخ زمان»، گروهی به اسم آیسدایهاست؛ زنانی جادوگر و قدرتمند که در ظاهر راهنما و نگهبان تعادل جهانن، اما خیلیها فکر میکنن پشت پرده، بیشتر از چیزی که باید در سیاست و سرنوشت کشورها دخالت میکنن. همین تصویر خاکستری باعث میشه جادو توی این مجموعه فقط یه قدرت هیجانانگیز نباشه، بلکه تبدیل بشه به بخشی از ساختار اجتماعی و سیاسی جهان.
نکته جالبتر اینجاست که آیسدایها همیشه فقط زن نبودن و زمانی مردان جادوگر هم وجود داشتن، اما بعد از اتفاقی فاجعهبار به نام «شکستن جهان»، مردانی که به نیروی جادو دسترسی داشتن دچار جنون شدن و همین ماجرا هزاران سال بعد هم سایهاش رو روی کل داستان انداخته. این همون چیزیه که جهانسازی «چرخ زمان» رو قویتر میکنه؛ اتفاقات تاریخی فقط توی گذشته نموندن، هنوز دارن روی ترسها، قوانین، روابط و تصمیمهای شخصیتها اثر میذارن.
رابرت جردن توی این دنیا سراغ قومها و فرهنگهای مختلفی هم میره؛ از آیلها با سبک زندگی سخت و جنگجویانهشون گرفته تا اوگیرها و توآتاآنها که هرکدوم حس و حال کاملاً متفاوتی به جهان داستان میدن. این تنوع باعث میشه دنیای «چرخ زمان» فقط بزرگ نباشه، بلکه واقعاً چندلایه به نظر برسه.
این مجموعه اونقدر گسترده شد که خود جردن فرصت نکرد تمومش کنه و بعد از مرگش، برندون سندرسون ادامه کار رو به دست گرفت و داستان رو به پایان رسوند. اقتباس تلویزیونیاش هم در آمازون پرایم ساخته شد و سه فصل دوام آورد، اما در نهایت کنسل شد. با این حال، دنیای «چرخ زمان» هنوز از اون جهانهاییه که ظرفیت زیادی برای برگشتن به تصویر داره؛ چون هر گوشهاش یه تاریخ، یه راز و یه قصهی جداگانه برای گفتن داره.
مجموعه «چرخه دریای زمین» اثر اورسولا کی. لو گویین

راجع به «دریای زمین» باید بگم که، اورسولا کی. لو گویین لازم نداره مدام نقشههای عظیم، جنگهای چند هزار ساله و خاندانهای پیچیده جلوی چشممون بذاره تا بفهمیم با یه دنیای بزرگ طرفیم. دنیای او از دل جزیرهها، دریاها، زبانها، اسمها و رابطهی آدمها با جادو ساخته میشه.
داستان با گِد شروع میشه؛ پسری که استعداد جادوگری داره و بعدها وارد مدرسهای جادویی در جزیرهی روک میشه. همین بخش طبیعتاً میتونه آدم رو یاد هاگوارتز بندازه، اما «دریای زمین» خیلی قبلتر از هری پاتر نوشته شده و نگاهش به جادو هم زمین تا آسمون فرق داره. اینجا جادو یه چیز سرگرمکننده یا فقط ابزار مبارزه نیست. هر کلمه، هر اسم و هر طلسم میتونه تعادل جهان رو تغییر بده.
یکی از قشنگترین بخشهای جهانسازی این مجموعه، همین نگاهش به اسمهاست. توی دریای زمین، اسم واقعی هر چیز قدرت داره. اگه اسم حقیقی چیزی رو بدونی، میتونی روی اون اثر بذاری. برای همین جادو توی این دنیا بیشتر از اینکه شبیه پرتاب کردن نور و آتش باشه، به شناخت، مسئولیت و درک نظم جهان ربط پیدا میکنه. همین باعث میشه جادوی این مجموعه حس شاعرانه و فلسفی داشته باشه، اما نه از جنس شعارگونه؛ بیشتر شبیه قانونی قدیمی که مردم این دنیا باهاش بزرگ شدن.
جغرافیای «دریای زمین» هم خیلی با فانتزیهای کلاسیک فرق داره. بهجای یه قارهی پهناور با چند پادشاهی بزرگ، با مجمعالجزایری وسیع طرفیم؛ دنیایی پر از جزیرههای مختلف که هرکدوم فرهنگ، ترسها، باورها و افسانههای خودشونو دارن. گد در سفرهاش به سرزمینهای مختلفی میرسه؛ از جزیرههای شناختهشده و شلوغ گرفته تا سرزمینهای دورافتاده و مرموزی مثل کارگاد، جایی که نگاه مردمش به جادو کاملاً فرق داره.
نکته مهم اینه که جادو در «دریای زمین» فقط برای نبرد ساخته نشده. مردم ازش برای کنترل آبوهوا در سفرهای دریایی، تعمیر بناها، کمک به زندگی روزمره یا حتی سرگرم کردن جمعیت استفاده میکنن. همین استفادههای ساده و روزمره باعث میشه جادو طبیعیتر به نظر برسه؛ انگار واقعاً بخشی از زندگی مردم این دنیاست، نه فقط چیزی که موقع جنگ و بحران یادشون میافته.
«دریای زمین» شاید از نظر حجم و تعداد شخصیتها به بزرگی بعضی مجموعههای فانتزی نباشه، اما از نظر حس، عمق و منطق درونی یکی از قویترین جهانها رو داره. لو گویین دنیایی ساخته که آرومآروم خودش رو نشون میده؛ دنیایی که بیشتر از هرچیز دربارهی تعادل، قدرت کلمات، ترس از سایههای درونی و مسئولیتی حرف میزنه که پشت هر جادو خوابیده.
مجموعه «سقوط امپراطوری مالازان» اثر استیون اریکسون

تو داستان «سقوط امپراطوری مالازان» مستقیم پرت میشی وسط یه دنیای عظیم، شلوغ، قدیمی و پر از جنگ، امپراتوری، جادو، نژادهای عجیب و تمدنهایی که خیلی قبلتر از شروع داستان، اوج گرفتن و بعد نابود شدن.
استیون اریکسون این مجموعه رو در ده جلد نوشته و واقعاً با یکی از سنگینترین جهانهای فانتزی طرفیم. داستان فقط از نگاه چند شخصیت محدود پیش نمیره؛ صدها شخصیت وارد روایت میشن، بعضیهاشون سربازن، بعضیها جادوگر، بعضیها از مردم عادیان، بعضیها موجوداتی قدیمیتر از تاریخ بشرن، بعضیها هم اصلاً مرزشون با مرگ و جاودانگی معلوم نیست. همین گستردگی باعث میشه دنیای مالازان حس یه جهان زنده و بیرحم رو داشته باشه، نه یه صحنهی مرتب و تمیز برای ماجراجویی قهرمانها.
یکی از چیزهایی که جهانسازی مالازان رو خاص میکنه، پیشینهی اریکسون در باستانشناسیه. این موضوع کاملاً توی لایههای داستان دیده میشه. تمدنهای فراموششده، ویرانهها، آثار بهجامونده از مردمی که دیگه وجود ندارن و تاریخهایی که زیر خاک خوابیدن، فقط تزئین نیستن. انگار هر تکه از این دنیا قبلاً مال یه دوره، یه فرهنگ یا یه جنگ قدیمی بوده و حالا شخصیتها دارن روی استخوانهای همان گذشته راه میرن.
امپراتوری مالازان هم خودش یکی از بخشهای مهم این دنیاست. این امپراتوری مدام در حال گسترشه و داستان هم از زاویههای مختلف به همین توسعهطلبی نگاه میکنه. گاهی با آدمهایی همراه میشیم که داخل این ساختار زندگی میکنن، گاهی هم سراغ سرزمینهایی میریم که قراره زیر فشار همین امپراتوری له بشن. اینجاست که جهان داستان فقط فانتزی نیست؛ رنگ سیاست، استعمار، مقاومت و سقوط قدرتها رو هم به خودش میگیره.
سیستم جادوی مالازان هم یکی از عجیبترین و متفاوتترین بخشهای مجموعهست. جادو توی این دنیا از مسیرهایی به نام «وارن» میاد؛ قلمروها یا ابعادی دیگه که جادوگرها میتونن از قدرتشون استفاده کنن. اما این قدرت همیشه امن و قابلکنترل نیست. گاهی همان چیزی که به شخصیتها کمک میکنه، میتونه براشون خطرناک هم باشه. همین باعث میشه جادو در مالازان بیشتر از اینکه یه ابزار ساده برای پیروزی باشه، شبیه نیرویی کهنه، ناشناخته و ترسناک به نظر برسه.
مالازان از اون مجموعههاییه که شاید برای همه خوشایند نباشه، چون جهانش خیلی بزرگه و نویسنده هم چندان اهل توضیح دادن همهچیز به سادهترین شکل ممکن نیست. اما اگه وارد ریتمش بشی، با یکی از پرجزئیاتترین و جاهطلبانهترین دنیاهای فانتزی روبهرو میشی؛ دنیایی که تاریخ، اسطوره، جنگ، جادو و تراژدی رو جوری کنار هم میذاره که انگار هر قارهاش میتونه خودش یه مجموعه جدا داشته باشه.
مجموعه «ارباب حلقهها» اثر جی. آر. آر. تالکین

نمیشه درباره جهانسازی فانتزی حرف زد و اسم «ارباب حلقهها» رو نیاورد. خیلی از دنیاهای فانتزی بعد از تالکین، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، یه جایی دارن با میراث او حرف میزنن. سرزمین میانه فقط یه نقشه با چند شهر و کوه و جنگل نیست؛ یه جهان چندلایهست که قبل از شروع ماجرای فرودو و حلقه، هزاران سال تاریخ پشت سرش داره.
داستان اصلی «ارباب حلقهها» در دوران سوم سرزمین میانه میگذره؛ زمانی که سائورون دوباره قدرت میگیره، الفها کمکم دارن این سرزمین رو ترک میکنن و انسانها باید با آیندهای روبهرو بشن که دیگه مثل گذشته زیر سایهی موجودات کهن نیست. همین حس پایان یک دوران، یکی از چیزهاییه که دنیای تالکین رو انقدر ماندگار میکنه. توی این دنیا، انگار هر چیزی یه گذشتهی طولانی داره؛ از یک شمشیر گرفته تا یک خاندان، یک زبان یا حتی یک جنگل.
تالکین برای سرزمین میانه زبانها، اسطورهها، تاریخ پادشاهیها، نژادها، خاندانها و حتی ترانهها و افسانههای جداگانه خلق کرد. وقتی درباره الفها، دورفها، انسانها یا هابیتها میخونیم، فقط با چند گونهی متفاوت طرف نیستیم؛ هرکدوم گذشته، فرهنگ، دردها و نگاه مخصوص خودشون به جهان رو دارن.
مثلاً سائورون فقط یه شرور معمولی نیست که یهو وسط داستان پیدا شده باشه. گذشتهاش به دورانهای خیلی قدیمیتر برمیگرده و ریشهاش با نیروهای اولیه و موجودات شبهالهی این جهان گره خورده. یا الفهایی که دارن از سرزمین میانه میرن، فقط مهاجرت نمیکنن؛ دارن از جهانی خداحافظی میکنن که دورانش برای اونها به پایان رسیده. همین جزئیات باعث میشه اتفاقات «ارباب حلقهها» وزن بیشتری پیدا کنن.
حتی اگه کسی هیچچیزی از تاریخ دوران اول و دوم ندونه، باز هم جهانسازی «ارباب حلقهها» کار خودش رو میکنه. شایر با آرامش روستایی و سادهاش، موردور با خشکی و تاریکی خفهکنندهاش، گوندور با شکوه رو به زوالش، روهان با سوارکارها و دشتهای بازش، همه حس و حال جداگانهای دارن. این تفاوتها فقط توصیف ظاهری نیست؛ هر سرزمین روح داره.
مجموعه «زمین شکسته» اثر ان. کی. جمیسین

در مجموعه ی «زمین شکسته»؛ خود جهان، زخمیترین شخصیت داستانه. اینجا با دنیایی طرفیم که مدام زیر فشار فاجعههای طبیعی زندگی میکنه. زلزله، فوران آتشفشان، سیل، قحطی و نابودیهای دورهای چیزی نیستن که گاهی پیش بیان؛ بخشی از ریتم زندگی مردم این سرزمینن.
داستان از جایی شروع میشه که میفهمیم مردم این جهان همیشه باید آمادهی پایان باشن. هر تمدنی که ساخته میشه، میدونه ممکنه یک روز با یک فصل مرگبار از هم بپاشه. همین نگاه باعث میشه جهان «زمین شکسته» حس خیلی متفاوتی نسبت به فانتزیهای کلاسیک داشته باشه. اینجا قرار نیست فقط پادشاهیها با هم بجنگن یا قهرمانها دنبال یک شیء جادویی بگردن؛ مسئله اصلی زنده موندنه.
یکی از مهمترین بخشهای این دنیا، اوروژنها هستن؛ آدمهایی که میتونن انرژی زمین رو کنترل کنن. قدرتشون برای بقا ضروریه، چون میتونن زلزلهها و لرزشهای خطرناک رو مهار کنن، اما همین قدرت باعث شده بقیه ازشون بترسن. جامعه از اوروژنها استفاده میکنه، اما در عین حال تحقیرشون میکنه، محدودشون میکنه و به چشم آدمهای خطرناک بهشون نگاه میکنه.
همین تضاد، جهانسازی جمیسین رو خیلی قوی میکنه. جادو یا قدرت ویژه توی این مجموعه فقط یه توانایی جذاب نیست؛ تبدیل شده به مسئلهای اجتماعی، طبقاتی و سیاسی. آدمهایی که میتونن دنیا رو نجات بدن، خودشون توی همان دنیا جای امنی ندارن. اینجاست که «زمین شکسته» از یه فانتزی آخرالزمانی فراتر میره و درباره تبعیض، ترس، کنترل و خشونتی حرف میزنه که جامعه برای حفظ خودش به آدمهای متفاوت تحمیل میکنه.
شخصیت اصلی داستان، اسون، زنیه که قدرت اوروژن بودنش رو پنهان کرده و دنبال دخترش میگرده. اما مسیر او فقط یه جستوجوی شخصی نیست. از دل همین سفر، کمکم میفهمیم این جهان چطور ساخته شده، چرا مردمش اینقدر خشن و محتاط زندگی میکنن و چطور فاجعههای طبیعی، شکل جامعه، خانواده، آموزش و حتی روابط انسانی رو تغییر دادن.
چیزی که «زمین شکسته» رو خاص میکنه، اینه که جمیسین جهانش رو از دل بحران میسازه. اینجا طبیعت، تاریخ، قدرت و جامعه همه به هم وصلهان. برای همین هم وقتی درباره این دنیا میخونیم، حس میکنیم هر قانون و هر رسم و هر ترسی، دلیل خودش رو داره. این مجموعه نشون میده جهانسازی فقط به نقشههای بزرگ و تاریخهای هزارساله محدود نیست؛ گاهی کافییه نویسنده یک ایده مرکزی داشته باشه و تا عمیقترین لایههای زندگی مردم دنبالش کنه.
مجموعه «کازمیر» اثر برندون سندرسون

«کازمیر» احتمالاً یکی از جاهطلبانهترین پروژههای جهانسازی توی فانتزی مدرنه. برندون سندرسون عملاً یک جهان کیهانی ساخته که چندین مجموعهی مختلفش داخلش جریان دارن. «النتریس»، «مهزاد» و «آرشیو استورملایت» هرکدوم توی سیارهها و دنیاهای جداگانهای اتفاق میافتن، اما همهشون زیر چتر بزرگتری به اسم کازمیر قرار میگیرن.
نکته جذاب کازمیر اینه که در نگاه اول شاید همهچیز به هم وصل به نظر نرسه. ممکنه یه مجموعه رو بخونی و فکر کنی فقط با داستان همان دنیا طرفی، اما هرچی بیشتر وارد آثار سندرسون میشی، کمکم نخهای پنهان بین دنیاها خودشونو نشون میدن. شخصیتهایی وجود دارن که میتونن بین جهانها سفر کنن، نشانههایی هست که از یک کتاب به کتاب دیگه سرک میکشن و مفاهیمی دیده میشن که معلوم میکنن پشت این داستانهای جدا، یه نقشه خیلی بزرگتر خوابیده.
یکی از مهمترین چهرههای این جهان، هویده؛ شخصیتی مرموز که در چند مجموعه مختلف ظاهر میشه و انگار خیلی بیشتر از چیزی که میگه میدونه. حضور او باعث میشه خواننده حس کنه این دنیاها فقط کنار هم چیده نشدن، بلکه واقعاً با هم ارتباط دارن. درست مثل اینه که هر کتاب، یه پنجره به بخشی از یک کیهان بزرگتر باشه.
در کازمیر، قدرتهای شبهخداییای به نام شاردها وجود دارن؛ تکههایی از یک موجود برتر و بزرگتر که هرکدوم روی بخشی از این جهان اثر گذاشتن. همین ایده باعث میشه سیستمهای جادویی مختلف سندرسون فقط چند قانون جدا از هم نباشن، بلکه ریشهای مشترک داشته باشن. جادوی «مهزاد» با فلزها کار میکنه، «آرشیو استورملایت» سیستم خودش رو داره و دنیاهای دیگه هم قوانین متفاوتی دارن، اما پشت همهشون یه منطق کیهانی دیده میشه.
سندرسون معمولاً به سیستمهای جادویی دقیق و قانونمند معروفه و کازمیر بهترین نمونه برای همین علاقهست. اینجا جادو فقط برای هیجان صحنههای اکشن نیست؛ مثل یه علم درونی کار میکنه. هر قدرت محدودیت، هزینه و قانون خودش رو داره. همین باعث میشه جهانهای او قابلباورتر بشن، چون حتی عجیبترین قدرتها هم بیحساب و کتاب عمل نمیکنن.
مجموعه «اوستن آرد» اثر تد ویلیامز

«اوستن آرد» از آن دنیاهای فانتزیه که شاید به اندازهی سرزمین میانه یا وستروس اسمش بین مخاطبهای عمومی نچرخیده باشه، اما برای طرفدارهای جدی فانتزی، جایگاه خیلی مهمی داره. تد ویلیامز این جهان رو اول در سهگانهی «خاطره، اندوه و خار» ساخت؛ مجموعهای که بین سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۳ منتشر شد و بعدها با کتابهای تازهتر، پیشدرآمدها و دنبالهها گستردهتر شد.
در نگاه اول، اوستن آرد حالوهوای فانتزی کلاسیک داره؛ پادشاهیهای بزرگ، سرزمینهای شمالی یخزده، قلعهها، نژادهای کهن، جنگهای قدیمی و تهدیدهایی که از دل تاریخ برمیگردن. اما چیزی که دنیای ویلیامز رو جذاب میکنه، اینه که هیچکدوم از اینها فقط برای آشنا بودن کنار هم چیده نشدن. اوستن آرد از تالکین تأثیر گرفته، اما تقلید خشک و بیروح از سرزمین میانه نیست. بیشتر شبیه جهانیه که ریشههای کلاسیک فانتزی رو گرفته و با صبر و جزئیات، شکل خودش رو پیدا کرده.
یکی از نقطهقوتهای این جهان، تفاوت جغرافیایی و فرهنگی سرزمینهاشه. از مناطق سرد و خشن شمالی گرفته تا سرزمینهای گرمتر و جنوبی، هر بخش اوستن آرد حس و حال خودش رو داره. ویلیامز فقط اسم چند کشور و قوم رو ردیف نمیکنه؛ سعی میکنه نشون بده آبوهوا، تاریخ، همسایهها و جنگهای گذشته چطور روی مردم هر منطقه اثر گذاشتن. برای همین وقتی داستان از یک سرزمین به سرزمین دیگه میره، واقعاً حس جابهجایی داری، نه اینکه فقط اسمها عوض شده باشن.
در کنار انسانها، نژادهای کهنی مثل سیتیها و نورنها هم بخش مهمی از جهان اوستن آردن. سیتیها حالوهوایی شبیه الفهای فانتزی کلاسیک دارن، اما تد ویلیامز باهاشون مثل موجوداتی ساده و تزئینی برخورد نمیکنه. آنها گذشته، رنج، غرور و نگاه متفاوت خودشون به انسانها رو دارن. نورنها هم که در شمال یخزده زندگی میکنن، تصویری تاریکتر و جنگطلبتر از همین نژادهای کهن ارائه میدن؛ موجوداتی که دشمنیشون با انسانها فقط از روی شرارت ساده نیست، بلکه ریشه در تاریخ و زخمی قدیمیتر داره.
همین بخش از جهانسازی اوستن آرد باعث شده خیلیها رد تأثیرش رو در آثار بعدی فانتزی ببینن. حتی میشه گفت نژادهای کهن و تهدیدهای سرد شمالی در این مجموعه، حالوهوایی دارن که بعدها آدم رو یاد وایتواکرهای «نغمه یخ و آتش» میاندازن. البته این به معنی یکی بودنشون نیست؛ بیشتر نشون میده دنیاهای فانتزی بزرگ چطور با هم وارد گفتوگو میشن و ایدههاشون روی هم اثر میذاره.
چیزی که اوستن آرد رو از خیلی از جهانهای فانتزی جدا میکنه، همین حس واقعگرایی آروم و پیوستهست. این دنیا دنبال این نیست که با عجیبترین سیستم جادو یا بزرگترین نقشه ممکن خودش رو ثابت کنه. قدرتش توی انسجامه؛ در اینکه جغرافیا، تاریخ، فرهنگ و اسطورهها کنار هم درست مینشینن و باعث میشن جهان داستان، واقعیتر از چیزی به نظر برسه که روی کاغذ ساخته شده.
حرف آخر
هری پاتر برای خیلیهامون اولین جایی بود که فهمیدیم فانتزی میتونه چقدر صمیمی، پرجزئیات و اعتیادآور باشه. اما وقتی کمکم سراغ دنیاهای دیگه میریم، میبینیم بعضی نویسندهها با جهانسازی کاری کردن که خود دنیا، از شخصیتها هم بزرگتر شده.
اینجا دیگه فقط مدرسه جادوگری و کوچه مخفی و طلسمهای بامزه وسط نیست. بعضی از این جهانها انقدر گذشته، سیاست، مذهب، جنگ، زبان، فاجعه و فرهنگ توی خودشون دارن که حس میکنی داری وارد تاریخ یه دنیای واقعی میشی، نه فقط پسزمینهی یک داستان فانتزی.
برای همین هم اگه بعد از هری پاتر دنبال فانتزیهای جدیتر و پرلایهتری، این مجموعهها انتخابهای خوبیان. شاید بعضیهاشون راحت و سرراست شروع نشن، اما اگه باهاشون راه بیای، همون چیزی رو بهت میدن که طرفدارهای فانتزی عاشقشن: حس گم شدن توی دنیایی که هنوز کلی گوشهی کشفنشده داره.
حالا تو بگو؛ از بین دنیاهای فانتزی، کدوم یکی به نظرت از هری پاتر کاملتر ساخته شده؟
Shiva
نویسنده ،جادوگر،جغد شب 🧙🏻🔮🦉✍🏻
عاشق دنیاهای فانتزی و کتاب!📚
سرگرمی؟گیم و سریال!📺🎮
شایدم یکم نقاشی و کاردستی یا حتی شکار اژدها 😁😊

