استیو راجرز معروفترین ابر سرباز دنیای سینمایی ماروله؛ قهرمانی که با کمک سرم دکتر آبراهام ارسکین از یه آدم لاغر و بیمار به یکی از نمادهای تاریخ تبدیل شد. سرمی که ارسکین ساخت، نهتنها زندگی استیو رو تغییر داد، بلکه مسیر کل دنیای مارول رو هم عوض کرد. همین موفقیت باعث شد افراد و دولتهای زیادی دنبال تکرار اون فرمول باشن، اما هیچکدوم نتونستن به نتیجهی کامل برسن. با این حال، همین تلاشها باعث بهوجود اومدن شخصیتهای مهم و گاهی خطرناک دیگهای شد که هرکدوم سهم بزرگی در داستانهای MCU دارن.
استیو راجرز / کاپیتان آمریکا

استیو راجرز اولین موفقیت بزرگ پروژهی ابر سرباز بود. اون که در ابتدا یه جوون لاغر و ضعیف با بیماریهای متعدد بود، بعد از انتخاب شدن توسط دکتر ایرسکین و قرار گرفتن در اتاق مخصوص هاوارد استارک، به شکلی معجزهآسا تغییر کرد. سرم و دستگاه باهم باعث شدن استیو به یه قهرمان تمامعیار با قدرت، سرعت و استقامت فراتر از انسان تبدیل بشه.
کاپیتان آمریکا خیلی زود از یه نماد تبلیغاتی به یه جنگجو در خط مقدم جنگ جهانی دوم تبدیل شد و با شجاعتش مقابل رد اسکال و هایدرا ایستاد. در پایان جنگ برای متوقف کردن تسرکت، خودش رو فدا کرد و برای دههها در یخ مدفون شد.
وقتی دوباره در دنیای مدرن بیدار شد، تبدیل به یکی از اعضای اصلی انتقامجویان شد و بارها زمین رو از خطر نجات داد. سرانجام در Avengers: Endgame بعد از نبرد نهایی با تانوس، سپر و عنوان کاپیتان آمریکا رو به سم ویلسون سپرد و خودش انتخاب کرد تا زندگی شخصی و عشق قدیمیش، پگی کارتر، رو ادامه بده. این پایان داستان یکی از ماندگارترین ابر سربازهای تاریخ سینما بود.
رد اسکال (Johann Schmidt)

یوهان اشمیت اولین نفری بود که با نسخهی ناقص سرم ابر سرباز آزمایش شد. او از سر طمع و جاهطلبی، ارسکین رو مجبور کرد نسخهی ناتمام سرم رو بهش بده. نتیجه چیزی جز فاجعه نبود: قدرت جسمانی بهدست آورد، اما بدنش تغییر کرد؛ پوستش قرمز شد و صورتش به شکلی شبیه جمجمه دراومد. اشمیت با نام «رد اسکال» بهدنبال تسرکت رفت، ولی در پایان Captain America: The First Avenger به جای مرگ، توسط سنگ فضا به ورمیر منتقل شد و تا ابد محکوم شد نگهبان سنگ روح باشه.
باکی بارنز (Winter Soldier)

دوست صمیمی استیو در جنگ جهانی دوم اسیر هایدرا شد و تحت آزمایشهای آرنیم زولا قرار گرفت. سقوط از قطار باعث شد بازوی خودش رو از دست بده، و هایدرا برایش یک دست ویبرانیومی ساخت. باکی تحت شستوشوی مغزی قرار گرفت و با نسخهی تغییر یافتهی سرم به یک قاتل حرفهای، «سرباز زمستان»، تبدیل شد. سالها بعد با کمک واکاندا و شوری تونست هویت خودش رو پس بگیره و به یکی از قهرمانهای اصلی MCU بدل بشه.
پنج سرباز زمستانی ناشناس

هایدرا به باکی بسنده نکرد و در دهههای بعدی پنج قاتل دیگر رو هم با سرم بازسازیشده تربیت کرد. این افراد در پروژهی مخفی «سربازان زمستان» ساخته شدند و در حالت انجماد نگهداری میشدند. اما در نهایت بارون زیمو در Captain America: Civil War همهی اونها رو کُشت تا مطمئن بشه دیگه هیچ ارتش ابر سربازی باقی نمیمونه.
هالک (Bruce Banner)

بروس بنر یکی از بزرگترین ذهنهای علمی MCU بود که به دستور ژنرال «تاندربولت» راس روی بازسازی پروژهی ابر سرباز کار میکرد. او به جای استفاده از ویتا-ریها، انرژی گاما رو وارد آزمایش کرد و همین اشتباه باعث تولد هالک شد. بنر هر بار که خشمگین میشد به غول سبز و قدرتمندی تبدیل میگشت. در نهایت او تونست تعادل بین خودش و هیولای درونش رو پیدا کنه و به «Smart Hulk» تبدیل بشه.
شی-هالک (Jennifer Walters)

جنیفر والترز، وکیل و دخترعموی بروس، بعد از یک تصادف به طور تصادفی خون آلوده به گامای بنر رو دریافت کرد. برخلاف بروس، او توانست کنترل شخصیت و ذهن خودش رو حفظ کنه و بین حالت انسانی و هالکی بهطور ارادی تغییر بده. این ویژگی او رو به نسخهای پایدارتر و اجتماعیتر از یک ابر سرباز گامایی تبدیل کرد.
ابامانیشن (Emil Blonsky)

امیـل بلانسکی، یک فرماندهی عملیات ویژه، با سرم ابر سرباز تقویت شد اما برای قدرت بیشتر دوباره خودش رو در معرض گاما قرار داد. این ترکیب او رو به موجودی عظیم و خطرناک به نام «ابامانیشن» تبدیل کرد؛ هیولایی خشنتر و بیثباتتر از هالک. با این حال، در She-Hulk: Attorney at Law نشون داده شد که بلانسکی بالاخره تعادل پیدا کرده و حتی به راه اندازی یک کمپ بازپروری برای اصلاح شخصیتهای مشکلدار روی آورده.
رد هالک (Thaddeus Ross)

تاندربولت راس سالها دنبال نابودی هالک بود، اما سرنوشت بازی عجیبی براش رقم زد. در Captain America: Brave New World او ناخواسته بعد از مصرف داروهای آغشته به گاما به «رد هالک» تبدیل شد. بر خلاف بروس یا جنیفر، این تغییر ارادی نبود و بیشتر به اجبار و برای زنده موندنش اتفاق افتاد. آیندهی رد هالک هنوز در MCU مبهمه، اما احتمال رویارویی او با هالک در فیلمهای بعدی وجود داره.
ایزایا برَدلی

دههی ۱۹۵۰، دولت آمریکا روی گروهی از سربازان سیاهپوست آزمایشهایی برای بازسازی سرم ابر سرباز انجام داد. تنها بازماندهی موفق این پروژه ایزایا برَدلی بود؛ مردی که در عمل تبدیل شد به «کاپیتان آمریکای سیاه». اما به جای افتخار و احترام، او با بیعدالتی روبهرو شد: دولت به جرم خیانت زندانیش کرد و اسمش رو از تاریخ پاک کرد. سالها بعد در سریال The Falcon and the Winter Soldier بالاخره داستانش فاش شد و سم ویلسون تونست نام و یادش رو در موزهی کاپیتان آمریکا زنده کنه.
جان واکر

بعد از بازنشستگی استیو راجرز، ارتش آمریکا جان واکر رو بهعنوان کاپیتان آمریکا معرفی کرد. در ابتدا قدرت فرابشری نداشت، اما فشار مسئولیت و عطش قدرت باعث شد وقتی به یک ویال سرم ابر سرباز دست پیدا کرد، وسوسه بشه و ازش استفاده کنه. قدرت جدید جان نهتنها تواناییهای جسمیش رو افزایش داد، بلکه تاریکی درونش رو هم شدت بخشید. سقوط اخلاقی واکر با قتل بیرحمانهی یکی از فلگاسمشرها به اوج رسید. هرچند بعدها در پروژهی Thunderbolts فرصتی دوباره برای بازسازی وجههاش پیدا میکنه، ولی همچنان یکی از تاریکترین نسخههای کاپیتان آمریکا در MCU باقی میمونه.
کارلی مورگنتاو و فلگاسمشِرها

بعد از بلیپ، میلیونها نفر بیخانمان و آواره شدند و دولتها نتونستن بحران رو مدیریت کنن. کارلی مورگنتاو با کمک سرمی که پاور بروکر ساخته بود، به رهبر گروهی به نام «فلگاسمشِرها» تبدیل شد. هدف اونها در ظاهر کمک به مردم آسیبدیده بود، اما مسیرشون به سمت خشونت و افراط کشیده شد. کارلی و یارانش با قدرتهای ابر سرباز، تهدیدی جدی برای دولتها و انتقامجویان شدند. با اینکه نیت اولیهی کارلی انسانی بود، ولی روشهای خشن و کشتهشدن بیگناهان باعث شد در نهایت توسط شارون کارتر کشته بشه و گروهش از هم بپاشه.
رد گاردین (Alexei Shostakov)

هر کشوری میخواست نسخهای از کاپیتان آمریکا برای خودش داشته باشه، و اتحاد جماهیر شوروی هم از این قاعده مستثنا نبود. نتیجهی تلاشهای اونها «رد گاردین» یا نگهبان سرخ بود؛ الکسی شاستاکوف، مردی که با سرم مخصوص روسها به قدرتهای ابر سربازی دست پیدا کرد. او در فیلم Black Widow معرفی شد و بارها نشون داد که قدرتش قابلمقایسه با استیو راجرزه. با این حال، زندگیاش سرشار از شکست و سالهای طولانی زندان بود. رد گاردین بیشتر بهعنوان نسخهی طنزآمیز و تلخ کاپیتان آمریکا شناخته میشه، اما بهزودی در تیم Thunderbolts دوباره به میدون برمیگرده.
کاپیتان کارتر

انیمیشنی – What If…?
در دنیای انیمیشنی What If…? سرنوشت متفاوت پیش میره: به جای استیو، این پگی کارتره که تصمیم میگیره توی آزمایش بمونه و در لحظهی حساس وارد محفظه بشه. نتیجه اینه که اون به اولین ابر سرباز جهان تبدیل میشه. کاپیتان کارتر با یونیفرم و سپری با طرح پرچم بریتانیا، نهتنها جای استیو رو پر میکنه، بلکه حتی از بعضی جهات قویتر از کاپیتان آمریکای اصلی نشون داده میشه. حضورش در این سری، نشونهای از بینهایت بودن احتمالات مولتیورس بود.
Doctor Strange in the Multiverse of Madness
در دنیای Earth-838، نسخهی لایو اکشن کاپیتان کارتر یکی از اعضای «ایلومیناتی» بود. با اینکه او قدرت و شجاعت بالایی داشت، سرنوشتش به شکلی تراژیک رقم خورد. در نبرد با واندا ماکسیموف، او با تمام توان جنگید اما شانسی مقابل «Scarlet Witch» نداشت و به طرز وحشیانهای کشته شد. این مرگ نشون داد که حتی ابر سربازهای مولتیورس هم در برابر جادوی واقعی واندا ناتوان هستن.
واندا و پیترو ماکسیموف (اسکارلت ویچ و کوییکسیلور)

واندا و پیترو ماکسیموف محصول مستقیم سرم ابر سرباز نیستن، اما ریشهی قدرتشون به یکی از پروژههای مشابه هایدرا برمیگرده. در زادگاهشون، سوکویا، هایدرا روی اونها آزمایشهایی با عصای لوکی انجام داد؛ عصایی که در واقع میزبان سنگ ذهن بود. نتیجه این آزمایشها، سرعت ماورایی پیترو و تواناییهای جادویی و ذهنی واندا بود.
با اینکه از نظر فنی اونها نتیجهی سرم دکتر ارسکین یا نسخههای تقلیدی اون نیستن، اما در ادامهی همون مسیر «ساختن ابر انسانها» قرار میگیرن. به همین دلیل بعضی طرفدارها اونها رو در دستهی ابر سربازها حساب میکنن، در حالی که حقیقت اینه که منشأ قدرتشون بیشتر به سنگهای ابدیت مربوط میشه تا به سرم.
سرنوشت این دوقلو هم غمانگیزه: پیترو در Age of Ultron کشته شد، و واندا پس از سالها تلاش برای پیدا کردن آرامش، در Doctor Strange in the Multiverse of Madness ظاهراً خودش رو قربانی کرد.
Bob/Sentry

فیلم Thunderbolts یکی از بزرگترین فرصتها برای معرفی یک ابرسرباز تازه در دنیای ماروله و حالا که پخش شده، این نقش رو بهخوبی ایفا کرده. همونطور که قبل از اکران شایعه شده بود، شخصیت «باب» با بازی لوییس پولمن در واقع همون سنتریه؛ یکی از قدرتمندترین موجوداتی که MCU تا حالا دیده. در کمیکها، سنتری قدرتش رو از یک سرم آزمایشی به دست آورده بود؛ چیزی شبیه نسخهی ارتقایافتهی سرم دکتر ارسکین. فیلم هم همین مسیر رو دنبال کرده و با این انتخاب، سنتری به نقطهی اوج پروژهی ابرسربازها در MCU تبدیل شده؛ یک موجود تقریباً شکستناپذیر.
Centipede Soldiers – Agents of S.H.I.E.L.D

در سریال Agents of S.H.I.E.L.D پروژهای به نام «Centipede» معرفی شد؛ تلاشی دیگه برای ساخت ارتش ابر سرباز. شخصیتهایی مثل جان گرت و برایان هیوارد بخشی از این پروژه بودن. هرچند الان سریال به طور رسمی جزو خط اصلی MCU محسوب نمیشه، اما با توجه به مولتیورس، همیشه این احتمال وجود داره که اعضای این پروژه در آینده راه خودشون رو دوباره به داستان اصلی باز کنن.
Weapon X و ورود ولورین و ددپول

با فیلم Deadpool & Wolverine بالاخره مسیر ورود جهشیافتهها به MCU باز شد. پروژهی Weapon X در اصل هیچ ربطی به سرم ابر سرباز نداره، اما شباهت زیادی در هدفهاش هست: دستکاری انسانها برای ساختن سلاح زنده. ولورین با پوشش آدامانتیوم روی استخوانهاش، و ددپول با فعالسازی ژنهای جهشیافتهاش، هر دو محصول همین پروژه هستن. حالا که MCU رسماً آدامانتیوم رو وارد داستان کرده (در Captain America: Brave New World)، اتصال بین Weapon X و خط ابر سربازها فقط یک قدم فاصله داره. این یعنی آیندهی MCU پر از ابر انسانهایی خواهد بود که ریشهشون به این پروژهها برمیگرده.
حرف آخر
از اولین لحظهای که دکتر ارسکین سرم ابر سرباز رو به استیو راجرز تزریق کرد، تاریخ دنیای مارول برای همیشه تغییر کرد. استیو به سمبل امید و مقاومت تبدیل شد، اما همون موفقیت باعث شد آزمایشهای پرخطر، نسخههای ناقص و تلاشهای بیپایان برای تکرار این فرمول شروع بشه. نتیجهاش شخصیتهایی مثل رد اسکال و وینتر سولجر بود که بخش تاریک این پروژه رو نشون دادن، و همین مسیر بعدها با ورود هالک، شیهالک، ابامانیشن و حتی رد هالک به شکلهای جدیدی ادامه پیدا کرد.
از دل تراژدیهای ایزایا برَدلی و سقوط اخلاقی جان واکر گرفته تا شورشهای فلگاسمشِرها و نسخههای مولتیورس مثل کاپیتان کارتر، همه و همه نشون میدهند که «ابر سرباز بودن» فقط به قدرت بدنی محدود نیست، بلکه بیشتر از هرچیز سرنوشت، اخلاق و انتخابهای فردیه که آینده رو رقم میزنه.
امروز، در آستانهی فازهای جدید MCU، احتمال معرفی سنتری، پیوند پروژهی Weapon X و ورود جهشیافتهها نشون میده که ماجراجویی ابر سربازها هنوز به پایان نرسیده. در واقع، مسیر تازهای در حال باز شدنه؛ مسیری که میتونه قویترین و خطرناکترین قهرمانها و ضدقهرمانهای مارول رو به صحنه بیاره.

