Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

تمام اتفاقات Stranger Things بر اساس خط زمانی؛ همه‌چیز زیر ذره‌بین

با جمع شدن فصل پنجم و بسته‌شدن پرونده‌ی داستان، خط زمانی Stranger Things اون‌قدر پیچیده و تودرتو شده که باید واقعاً مثل یه جسد علمی بغلش کرد و از بالا تا پایین کالبدشکافی‌اش کرد. قصه از نوامبر ۱۹۸۳ تو فصل اول شروع می‌شه و طبق چیزی که می‌دونیم، تو فصل پنجم قرار هست تو سال ۱۹۸۷ به آخر خط برسه. فصل چهارم هم یک سال قبل‌تر بسته شد؛ همون بهار ۱۹۸۶.

خود سریال مدام فلش‌وار می‌ره عقب و از گذشته لایه ورمی‌داره؛ از زمان شکل‌گیری هاوکینز تو قرن نوزدهم گرفته تا دهه‌ی ۷۰ که سال‌های تولد الون و نسل اصلی بچه‌هاست. تو تریلر فصل پنج هم دوباره رد همین گذشته رو می‌گیریم، مخصوصاً وقتی دوربین می‌چسبه به وکنا؛ ویلنی که عملاً ستون فقرات تاریک کل سریاله.

طرح‌های وکنا خیلی زود تو خط زمانی جاگذاری شده بودن و حتی اتفاقات خیلی قدیمی‌تر هم روی مسیری که طی کرده اثر گذاشتن. با همه‌ی اینا، این نسخه‌ای که می‌بینی یه خط زمانی کامل و مرتب‌شده از دنیا و اتفاقات Stranger Things ـه؛ روایتی که مرحله‌به‌مرحله می‌بره جلو و کمک می‌کنه این پازل درهم‌ریخته رو راحت‌تر کنار هم بچینی.

پایه‌های شکل‌گیری داستان در سال‌های دور

قبل از این‌که هاوکینز تبدیل بشه به پناهگاه ثابت دموگرگن‌ها، مایند فلیِر و آلودگی آپساید داون، کلی اتفاق ریز و درشت افتاده بود که زمینه‌ی همه‌چیز رو ساخت و کم‌کم ما رو به نقطه‌ای رسوند که سریال ازش شروع می‌کنه.

  • ۱۸۰۰s – تأسیس هاوکینز
    هاوکینز به‌عنوان یه شهر کوچیک و آروم شکل می‌گیره؛ شهری که هیچ‌کس فکرش رو نمی‌کرد بعدها مرکز اتفاقات عجیب‌وغریب بشه.
  • ۱۹۲۳ – ناپدیدشدن مرموز
    آخرین آدم قبل از ویل بایرز که تو هاوکینز گم می‌شه، مربوط به همین ساله. یعنی این شهر از همون قدیما مشکل «ناپدیدشدن» داشته.
  • دهه‌ی ۱۹۴۰ – گذشته‌ی تاریک خانواده‌ی کریل
    تو جنگ جهانی دوم ویکتور کریل رو می‌بینیم که دستور شلیک به یه خونه‌ی غیرنظامی تو فرانسه می‌ده. همون‌جا رگه‌های تاریکی خانواده‌ی کریل خودش رو نشون می‌ده.
  • ۱۹۵۹ – ورود کریل‌ها و سقوط آغازین
    خانواده‌ی کریل وارد خونه‌ی جدیدشون می‌شن، اما رویای زندگی آروم خیلی زود به فاجعه تبدیل می‌شه. هنری قدرت‌هاش رو آشکار می‌کنه، خانواده‌اش رو می‌کشه و همه‌چیز رو جوری جلوه می‌ده انگار پدرش قاتله.
  • ۱۹۶۱ – ثبت آخرین خودکشی قبل از شروع سریال
    طبق حرف‌های هاپر تو فصل ۱، آخرین خودکشی رسمی هاوکینز تو این سال ثبت شده؛ اتفاقی که بعداً معنای عمیق‌تری پیدا می‌کنه.
  • ۱۹۶۴ – گذشته‌ی تلخ هاپر
    هاپر تو مونولوگ فصل ۴ اعتراف می‌کنه که تو پخش Agent Orange تو ویتنام نقش داشته. همین گذشته سنگین باعث شکل‌گیری شخصیت شکننده و تلخش شده.
  • ۱۹۶۶ – تولد استیو هریگتون
    استیو که اولش یه پسر لوس دبیرستانیه و بعداً تبدیل می‌شه به مامان/بابای گروه، تو همین سال به دنیا میاد.
  • ۱۹۶۷ – تولد نانسی، جاناتان، بارب و بیلی
    نسلی که بعدها هرکدومشون نقششون تو مبارزه با آپساید داون پررنگ می‌شه.
  • ۱۹۷۱ – تولد نسل اصلی بچه‌ها
    داستین، مایک، ویل، لوکاس، سارا هاپر و الون تو این سال به دنیا میان؛ نسلی که عملاً کل بار داستان و نبرد با وکنا و دنیای وارونه روی دوش اون‌هاست.
  • ۱۹۷۳ – شروع کار جویس
    جویس بایرز کارش رو تو Melvald’s General Store شروع می‌کنه؛ همون‌جایی که بعدها کلی لحظه‌ی احساسی و عصبی ازش می‌بینیم.
  • ۱۹۷۹ – فاجعه‌ی شخصی هاپر و مسیر جدیدش
    سارا، دختر کوچیک هاپر، بر اثر سرطان فوت می‌کنه. زندگیش از هم می‌پاشه، ازدواجش خراب می‌شه و در نهایت برمی‌گرده هاوکینز و کلانتر شهر می‌شه؛ همون مرد سفت‌وسختی که زیر پوستش پر از درد انباشته‌ست.

آزمایش‌های MKUltra و آزمایشگاه هاوکینز

بخش قابل‌توجهی از فصل دو، پرده‌های قدیمی آزمایشگاه هاوکینز رو کنار می‌زنه و نشون می‌ده چطور دولت، سال‌ها قبل از شروع داستان، دنبال ساختن کودکانی با توانایی‌های فرابشری بوده. همین گذشته‌ی تاریکه که پای شخصیت‌هایی مثل کالی رو وسط می‌کشه و روشن می‌کنه که چطور این بچه‌ها عملاً به سلاح تبدیل شدن.

  • ۱۹۵۳ — شروع رسمی MKUltra
    پروژه‌ی MKUltra با تأیید دولت آمریکا کلید می‌خوره. آزمایشگاه هاوکینز هم مثل چندین مرکز دیگه وارد ماجرا می‌شه و آزمایش روی انسان‌ها رو آغاز می‌کنه.
  • اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ — ربوده‌شدن کالی
    کالی پراساد، وقتی فقط یه نوزاد بوده، از خونه‌اش تو لندن دزدیده می‌شه و بخشی از همون چرخه‌ی آزمایش‌ها می‌شه.
  • ۱۹۶۹ — ورود برنر و شروع فاز اصلی آزمایش‌ها
    دکتر مارتین برنر همراه کالی به هاوکینز می‌رسه و از همین‌جا آزمایش‌های سنگین‌تر و هدف‌دارتر شروع می‌شن.
  • ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۰ — فرار کالی و آزمایش‌های تری آیوز
    کالی بعد از یه مدت می‌تونه از آزمایشگاه فرار کنه؛ اما قدرت‌هاش تا اون زمان شکل گرفته بودن. هم‌زمان، تری آیوز، بدون این‌که بدونه بارداره، تو پروژه شرکت می‌کنه و برنر روی اون هم آزمایش انجام می‌ده.
  • ۱۹۷۱ — تولد الون و ربوده شدنش
    تری الون رو به دنیا می‌آره، اما برنر سریعاً بچه رو ازش می‌گیره و به مجموعه منتقل می‌کنه؛ جایی که الون بزرگ می‌شه و تبدیل می‌شه به یکی از قدرتمندترین آزمودنی‌ها.
  • ۱۹۷۳ — افشای MKUltra
    ماجرای پروژه به‌طور رسمی تو رسانه‌ها رو می‌شه و اعلام می‌کنن متوقف شده؛ ولی آزمایشگاه هاوکینز همچنان زیرپوستی و دور از چشم مردم کارش رو ادامه می‌ده.
  • ۱۹۷۴ — تلاش شکست‌خورده‌ی تری برای نجات الون
    تری آیوز موفق می‌شه وارد آزمایشگاه بشه تا دخترش رو پس بگیره، اما به دام می‌افته. تحت شوک الکتریکی قرارش می‌دن و همین باعث می‌شه برای همیشه تو یه حالت کاتاتونیک گرفتار بشه؛ زندانی ذهن خودش.
  • ۱۹۷۹ — آزاد شدن وکنا و کشتار بزرگ
    وکنا با دخالت ناخواسته‌ی الون از بند آزاد می‌شه و کشتار معروف آزمایشگاه هاوکینز رو رقم می‌زنه. بعد از اون، الون با تمام توانش اون رو به Dimension X تبعید می‌کنه؛ همون جایی که عملاً خانه‌ی اصلی موجودات آپساید داونه.

الون پیش از شروع داستان Stranger Things

الون تقریباً تمام سال‌های کودکی‌اش رو پشت دیوارهای بسته‌ی آزمایشگاه هاوکینز گذرونده؛ جایی که هم روی بدن و ذهنش آزمایش می‌کردن، هم قدرت‌هاش رو تقویت می‌کردن، هم ازش به‌عنوان یه ابزار جاسوسی استفاده می‌شد. ترکیب همین آزمایش‌ها و فشارهاست که در نهایت به فرارش ختم می‌شه و مسیرش رو با مایک و بقیه‌ی گروه یکی می‌کنه.

  • ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۳ — دوران آزمون و خطای تلخ الون
    برنر از همون اول مثل سایه پشت الون می‌مونه و تک‌تک قدرت‌هاش رو تست می‌کنه؛ از مچاله کردن قوطی کوکاکولا با ذهنش گرفته تا جابه‌جاییشیای دور. الون هم انجام می‌ده و کم‌کم قدرتش رنگ جدی‌تری می‌گیره. اما وقتی ازش می‌خوان یک گربه رو با ذهنش بکشه، نمی‌تونه؛ اون‌جا اولین مرز اخلاقی الون شکل می‌گیره.بعد که نگهبان‌ها می‌خوان ببرنش انفرادی، ترس و فشار باعث می‌شه کنترلش رو از دست بده و هر دو رو بکشه؛ اتفاقی که نشون می‌ده قدرتش دیگه فقط یک «توانایی خاص» نیست، یک خطر بزرگه. برنر بعدش بیشتر می‌چسبه بهش و با تکرار کلمه‌ها می‌فهمه الون می‌تونه فقط با ذهنش صدا رو تو همه‌ی بلندگوهای مرکز پخش کنه.در نهایت هم الون رو می‌ذارن داخل تانک حس‌زدایی تا یک جاسوس روسی رو از راه دور شنود کنه. اما اون‌جا، وسط اون خلأ تاریک، برای اولین‌بار با یکی از دموگرگن‌های دایمنشن ایکس برخورد می‌کنه؛ لحظه‌ای که همه‌چیز رو برای همیشه تغییر می‌ده.
  • ۱۹۸۳ — قدمی که همه‌چیز رو تغییر داد
    الون دوباره وارد تانک می‌شه، اما این‌بار ارتباطش با دموگرگن خیلی عمیق‌تر و خطرناک‌تر می‌شه. وقتی موجود رو لمس می‌کنه، ناخواسته تو یه بُعد خالی و بی‌مرز، یه نسخه‌ی تاریک و کپی‌شده از هاوکینز می‌سازه؛ همون دنیایی که بعدها به اسم Upside Down می‌شناسیم. اون لحظه، لحظه‌ی باز شدن اولین شکاف‌هاست؛ جایی که درز بین دنیاها برداشته می‌شه و فاجعه‌ای که سال‌ها بعد هاوکینز رو می‌بلعه، عملاً استارت می‌خوره.

فصل اول (۱۹۸۳): شروع ماجرای ویل، الون و اولین ترک‌های دنیای وارونه

فصل اول تقریباً کامل دور محور گم‌شدن ویل بایرز می‌چرخه؛ همزمان ما با الون آشنا می‌شیم، رازهای آزمایشگاه هاوکینز رو می‌فهمیم و کم‌کم وارد دنیایی می‌شیم که قرار نیست هیچ‌وقت مثل قبل بمونه. تقریباً همه‌چیز تو یه بازه‌ی هفت‌روزه اتفاق می‌افته و آخر فصل هم یه جامپ زمانی کوتاه داریم.

6 نوامبر ۱۹۸۳

  • دموگرگنی که الون ناخواسته به آپساید داون تبعیدش کرده بود، از آزمایشگاه فرار می‌کنه و وارد دنیای واقعی می‌شه.

  • ویل بایرز تو مسیر برگشت به خونه گیر همین موجود می‌افته و به آپساید داون کشیده می‌شه.

  • برق خونه‌ها و جاهای مختلف شهر نوسان پیدا می‌کنه؛ همون اولین علامت حضور یه چیز ناشناخته تو هاوکینز.

 7 نوامبر

  • جویس، وحشت‌زده، گم‌شدن ویل رو به پلیس گزارش می‌ده.

  • برنر و تیمش دنبال رد فرار الون و دموگرگن‌ می‌گردن.

  • الون سر از Benny’s Burgers درمیاره؛ بنی دلش می‌سوزه و با خدمات اجتماعی تماس می‌گیره، اما تماس می‌افته دست آزمایشگاه. آدم‌های برنر میان، بنی رو می‌کشن و الون فرار می‌کنه.

  • هاپر و تیمش تو جنگل دنبال ویل می‌گردن و دوچرخه‌اش رو پیدا می‌کنن.

  • جویس یه تماس عجیب دریافت می‌کنه؛ فقط نفس و نویز… و همین مطمئن‌ترش می‌کنه که ویل زنده است.

  • مایک، لوکاس و داستین شبانه می‌زنن به جنگل که ویل رو پیدا کنن، اما به الون می‌رسن.

8 نوامبر

  • جست‌وجوی ویل هنوز بی‌نتیجه‌ است.

  • الون تو خونه‌ی مایک، ویل رو تو یه عکس می‌شناسه، قدرت‌های تلکینزش رو نشون می‌ده و برای اولین‌بار می‌گه ویل داره «قایم می‌شه» — از یه هیولا تو یه دنیای دیگه.

  • تیم برنر با ظاهر جعلی «Hawkins Power & Light» سراغ خونه‌ی بایرز می‌ره و تو انباری ردهایی از حضور دموگرگن‌ پیدا می‌کنه.

  • نَنسی و بارب می‌رن مهمونی خونه‌ی استیو؛ بارب کنار استخر تنها می‌مونه و دموگرگن‌ می‌برتش.

  • جویس دوباره تماس می‌گیره و این‌بار چیزی رو می‌بینه که از پشت دیوار انگار می‌خواد وارد خونه بشه.

9 نوامبر

  • نَنسی می‌فهمه بارب گم شده و دنبال سرنخ برمی‌گرده خونه‌ی استیو.

  • معلوم می‌شه جاناتان شب مهمونی از اون‌جا عکس گرفته و تو یکی از عکس‌ها رد یه موجود تیره دیده می‌شه؛ همون موجودی که احتمالاً بارب رو برده.

  • هاپر، پاول و کالاهان سابقه‌ی برنر رو درمیارن و می‌فهمن پای MKUltra وسطه.

  • جویس خونه رو پر از چراغ کریسمس می‌کنه تا با ویل ارتباط بگیره — و موفق می‌شه. ویل با چراغ‌ها پیام می‌ده: «R-U-N».

  • جسدی که می‌گن ویل بوده پیدا می‌شه و شهر رو می‌لرزونه.

10 نوامبر

  • الون با رادیو ثابت می‌کنه ویل زنده است.

  • بچه‌ها الون رو می‌برن مدرسه تا با رادیوی قوی‌تر دوباره با ویل تماس بگیرن.

  • یکی از کارکنان آزمایشگاه با کابل ایمنی وارد آپساید داون می‌شه ولی اون‌طرف از کابل جدا می‌شه و ناپدید می‌مونه.

  • هاپر به جسد مشکوک می‌شه و می‌فهمه با پنبه پر شده؛ یعنی یه جسد قلابی بوده.

  • جویس از شکاف دیوار ویل رو تو آپساید داون می‌بینه.

  • همون شب، هاپر قاچاقی وارد آزمایشگاه می‌شه.

11 نوامبر

  • مراسم خاکسپاری «ویل» برگزار می‌شه.

  • هاپر تو خونه‌اش سرنخی از وجود آپساید داون پیدا می‌کنه و به جویس می‌گه حق با تو بود.

  • نَنسی و جاناتان خودشون دست‌به‌کار می‌شن تا دموگرگن‌ رو پیدا کنن.

  • نَنسی از یه پورتال تو جنگل وارد آپساید داون می‌شه.

12 نوامبر

  • جویس و هاپر تری آیوز رو پیدا می‌کنن و خواهرش ماجرای دختر دزدیده‌شده‌اش رو تعریف می‌کنه.

  • لوکاس با قطب‌نما کشف می‌کنه که دروازه‌ی اصلی تو خود آزمایشگاهه.

  • الون جون مایک و داستین رو از دست قلدرها نجات می‌ده و اعتراف می‌کنه خودش دروازه رو باز کرده.

  • گروه تو مدرسه یه تانک حس‌زدایی دست‌ساز می‌سازن؛ الون تو Void بارب رو مرده می‌بینه اما ویل رو زنده.

  • نَنسی و جاناتان تو خونه‌ی بایرز تله برای دموگرگن‌ می‌ذارن. استیو وسط کار می‌رسه تا دعوا کنه، ولی ناخواسته وارد نبرد با هیولا می‌شه و رسماً عضو تیم می‌شه.

  • تو مدرسه، دموگرگن‌ با نیروهای برنر همزمان ظاهر می‌شه. الون نیروهای برنر رو می‌کشه، هیولا رو به دیوار می‌کوبه، از بچه‌ها خداحافظی می‌کنه و همراه هیولا ناپدید می‌شه.

  • هاپر و جویس وارد آپساید داون می‌شن، ویل رو پیدا می‌کنن و نجاتش می‌دن.

  • ویل تو بیمارستان بیدار می‌شه.

  • هاپر با یه ماشین دولتی برده می‌شه؛ یعنی هنوز ماجراش با دولت تموم نشده.

13 نوامبر تا 12 دسامبر — ادامه‌ی ماجرا بعد از فصل

  • مایک مدام سعی می‌کنه با الون تماس بگیره؛ تلاشی که تا فصل بعدی ادامه پیدا می‌کنه.

  • الون خودش رو از آپساید داون به مدرسه می‌رسونه و مدتی تو جنگل قایم می‌شه؛ برای گرم شدن لباس یه شکارچی رو می‌دزده.

  • ویل تو دستشویی یه «حلزون» آپساید داونی بالا میاره؛ اولین نشونه از آلوده شدنش.

  • هاپر تو جنگل برای الون غذا می‌ذاره.

  • الون بالاخره هاپر رو پیدا می‌کنه و هاپر هم می‌برتش کلبه‌ی پدربزرگش تا مخفی نگهش داره.

۱۹۸۳ تا ۱۹۸۴: فاصله‌ی بین فصل اول و دوم

حدود یک سال بین پایان فصل اول و شروع فصل دوم فاصله وجود داره، اما این دوره اصلاً خالی و بی‌اهمیت نیست. اتفاقاتی که تو این بازه می‌افته، مستقیم مسیر فصل دوم رو می‌سازه و نشون می‌ده هاوکینز بعد از ماجرای ویل و دموگرگن‌ واقعاً به حالت عادی برنگشته.

  • دکتر اُونز جای برنر رو می‌گیره و مدیریت آزمایشگاه هاوکینز رو به‌عهده می‌گیره؛ حداقل ظاهر قضیه اینه که روشش انسانی‌تره، اما کارها هنوز زیرزمینی دنبال می‌شن.

  • هاپر و جویس مرتب ویل رو پیش اُونز می‌برن تا مطمئن بشن اثرات آپساید داون تو بدن و ذهنش مونده یا نه؛ کابوس‌ها و فلش‌بک‌های ویل هم این نگرانی رو بیشتر می‌کنه.

  • دروازه‌ی دوم آپساید داون از دل تونل‌هایی که زیر هاوکینز رشد کردن شکل می‌گیره؛ شروع یک تهدید جدید که هنوز هیچ‌کس از اندازه‌اش خبر نداره.

  • رابطه‌ی هاپر و الون کم‌کم تبدیل به رابطه‌ی پدر–دختری می‌شه؛ از مخفی کردنش گرفته تا مراقبت روزانه، هاپر کم‌کم نقشی رو برای الون پر می‌کنه که خودش بعد از مرگ سارا از دست داده بود.

  • آزمایشگاه هاوکینز برای مهار دروازه، دوره‌ای دمای بالا و آتش روی ورودی می‌گیره تا گسترشش رو متوقف کنه؛ اما عملاً فقط جلوی ظاهرش رو می‌گیره، نه ریشه‌هاش رو.

  • پدر و مادر بارب که هنوز جواب نگرفتن، ماری بومن رو استخدام می‌کنن؛ خبرنگاری که دنبال پرونده‌های پلید و حل‌نشده می‌ره و این‌جا هم بوی پنهان‌کاری درمیاره.

  • جویس وارد رابطه‌ای جدی با باب نیوبی می‌شه؛ مردی مهربون، آروم و کاملاً عادی که جویس برای اولین‌بار بعد از مدت‌ها کنارش احساس امنیت می‌کنه.

  • بیلی هارگروو و مکس وارد هاوکینز می‌شن و مدرسه‌ی بچه‌ها رنگ‌و‌بوی جدیدی می‌گیره؛ ورودشون بعدها تو جریان اصلی داستان فصل دو و سه تأثیر زیادی می‌ذاره.

۱۹۸۴: فصل دوم (و بخش‌هایی از فصل سوم)

داستان فصل دوم کامل تو سال ۱۹۸۴ می‌گذره و بعضی بخش‌های اولیه‌ی فصل سوم هم تو همین بازه جریان دارن. این بار ویل گم نمی‌شه، اما چیزی به‌مراتب وحشتناک‌تر اتفاق می‌افته: ذهنش توسط مایند فلیِر تسخیر می‌شه. اتفاقات این سال عملاً زمین بازی بقیه‌ی سریال رو می‌سازن و حتی روی وقایع فصل پنجم هم سایه می‌ندازن.

پیش‌درآمد فصل دوم

  • روس‌ها تو یکی از پایگاه‌های مخفی‌شون تو خاک روسیه تلاش می‌کنن یه دروازه به آپساید داون باز کنن، اما شکست می‌خورن. تیم علمی تحت رهبری دکتر آلکسی فقط یک سال فرصت می‌گیره تا نسخه‌ی موفق‌تر این پروژه رو بسازه.

  • کالی و گروه خلافکارش بعد از یه سرقت تو شیکاگو، از دست پلیس فرار می‌کنن.

  • مایک، داستین، ویل و لوکاس تو آرکید وقت می‌گذرونن و همون‌جا ویل یه ویژن جدید می‌بینه: موجودی غول‌پیکر و سایه‌وار با شاخک‌های بلند؛ همون مایند فلیِر.

  • بیلی و مکس روز اول مدرسه‌شون رو تو هاوکینز می‌گذرونن.

  • ویل برای چک‌کردن وضعیتش پیش دکتر اُوِنز می‌ره؛ همه تلاش می‌کنن فلش‌بک‌ها و وحشت‌هاش رو به «تروما» ربط بدن.

  • هاپر گزارش‌هایی از خرابی محصولات مزارع دریافت می‌کنه و پیگیر می‌شه.

  • ویل دوباره ویژن می‌بینه.

  • بچه‌ها تو جشن هالووین لباس Ghostbusters می‌پوشن. ویل وسط خوش‌گذرونی گیر ویژن سنگینی می‌افته و موجود سایه‌ای رو می‌بینه.

  • الون منتظر هاپر می‌مونه تا هالووین رو جشن بگیرن، اما هاپر دیر می‌کنه و دلخور می‌شه.

  • الون با رادیو مایک رو رصد می‌کنه و می‌بینه هنوز سعی می‌کنه صداش رو بزنه.

  • داستین تو سطل زباله‌ی خونه‌ش یه موجود عجیب پیدا می‌کنه.

1 نوامبر

  • هاپر می‌فهمه تمام مزرعه‌هایی که محصولاتشون خراب شده، یه نقطه‌ی مشترک دارن: آزمایشگاه هاوکینز.

  • داستین موجود جدیدش رو که اسمش رو «دارت» می‌ذاره، میاره مدرسه. دارت فرار می‌کنه و بچه‌ها کل روز دنبال‌ش می‌گردن.

  • الون از کلبه بیرون می‌زنه، می‌ره مدرسه و از دور می‌بینه مایک و مکس با هم می‌خندن؛ همین باعث سوءتفاهم و حسادتش می‌شه.

  • نَنسی و جاناتان با خانواده‌ی بارب قرار می‌ذارن، اما تماسشون شنود می‌شه و آزمایشگاه خبردار می‌شه.

  • ویل یه ویژن سنگین می‌بینه که توش مایند فلیِر شاخک‌های خودش رو تو بدنش فرو می‌کنه؛ آغاز اتصال ذهنی.

2 نوامبر

  • نَنسی و جاناتان توسط نیروهای آزمایشگاه گرفته می‌شن و اُونز سعی می‌کنه منصرف‌شون کنه.

  • ویل با نقاشی‌هاش تونل‌های زیرزمینی رو نشون می‌ده؛ تونل‌هایی که زیر هاوکینز گسترده شدن.

  • الون می‌ره خونه‌ی تری آیوز و از طریق Void با گذشته‌ی مادرش ارتباط می‌گیره.

  • دارت بزرگ‌تر شده و گربه‌ی خانواده‌ی هِندرسون رو می‌خوره.

  • هاپر وارد یکی از تونل‌ها می‌شه و با اسپری‌های سمی بیهوش می‌شه.

3 نوامبر

  • تو آزمایشگاه با آزمایش روی خاک آلوده، به نتیجه می‌رسن که دنیای وارونه با حرارت واکنش مشترک داره؛ از این‌جا تئوری hive mind (ذهن کندویی) مطرح می‌شه.

  • الون باز هم سراغ حافظه‌های مادرش می‌ره و متوجه می‌شه تری چطور برای نجاتش تلاش کرده بوده.

  • نَنسی و جاناتان ضبط‌شده‌ی حرف‌های اُونز رو به ماری بومن می‌دن. ماری پیشنهاد می‌ده به‌جای افشای مستقیم، داستان رو طوری منتشر کنن که مردم باورش کنن.

  • باب باهوش با تحلیل نقشه‌های ویل، مسیر تونل‌ها رو درمیاره و به جویس و هاپر کمک می‌کنه تا هاپر رو نجات بدن.

  • تکنسین‌های آزمایشگاه شروع می‌کنن تونل‌ها رو سوزوندن؛ ویل که حالا وصله به مایند فلیِر، از شدت درد زمین‌گیر می‌شه.

  • ویل به بیمارستان منتقل می‌شه.

  • الون بالاخره نشونه‌هایی از کالی پیدا می‌کنه.

4 نوامبر

  • ویل بهوش می‌آد اما فقط جویس و مایک رو می‌شناسه.

  • اُونز تشخیص می‌ده که یه «ویروس» از آپساید داون تو بدنش هست که به hive mind وصلش کرده.

  • دمو‌داگ‌ها ظاهر می‌شن و ویلِ تحت‌کنترل، اعضای آزمایشگاه رو به سمت دام هدایت می‌کنه.

  • کالی شروع می‌کنه به تقویت قدرت‌های الون و یاد می‌ده از خشمش استفاده کنه.

  • الون ویژنی از وضعیت هاوکینز می‌بینه، وحشت می‌کنه و تصمیم می‌گیره برگرده.

  • دمو‌داگ‌ها به آزمایشگاه حمله می‌کنن. باب برای نجات بقیه خودش رو قربانی می‌کنه.

  • خونه‌ی بایرز تبدیل می‌شه به مرکز عملیات؛ تئوری hive mind تکمیل می‌شه و ویل با مورس «CLOSE GATE» رو پیام می‌ده.

5 نوامبر

  • مایند فلیِر ویل رو لو می‌ده و یه دمو‌داگ به خونه‌ی بایرز می‌فرسته؛ گروه موفق می‌شن شکستش بدن.

  • الون برمی‌گرده و نقشه‌ی نهایی شکل می‌گیره:

    • هاپر و الون برای بستن دروازه می‌رن آزمایشگاه

    • جویس، جاناتان و نَنسی با حرارت بدن ویل، موجود رو بیرون می‌کشن

    • بچه‌ها می‌رن تونل‌ها رو آتیش بزنن تا حواس hive mind پرت بشه

  • عملیات موفق می‌شه: مایند فلیِر از بدن ویل بیرون می‌ره و الون دروازه‌ی آپساید داون رو می‌بنده.

6 نوامبر تا 12 دسامبر

پس‌لرزه‌های فصل دوم

  • گزارش ماری بومن منتشر می‌شه و آزمایشگاه هاوکینز رسماً تعطیل می‌شه.

  • مراسم تدفین واقعی بارب برگزار می‌شه.

  • دکتر اُونز برای الون شناسنامه‌ی جعلی تهیه می‌کنه و اون رو به‌عنوان «جین هاپر» ثبت می‌کنه.

  • گروه در جشن Snow Ball حضور پیدا می‌کنن؛ یکی از معدود لحظه‌های آرام سریال.

  • تو نمای آخر، مایند فلیِر از آپساید داون بالای مدرسه‌ی هاوکینز سایه می‌ندازه؛ یعنی تهدید هنوز تموم نشده.

۱۹۸۵: فصل سوم Stranger Things

فصل سوم کلاً حال‌و‌هوای متفاوتی داره؛ تابستونِ هاوکینزه، روس‌ها رسماً وارد بازی می‌شن و استارکورت مال تبدیل می‌شه به نقطه‌ی مرکزی اتفاقات. تمرکز این فصل بیشتر روی توطئه‌های داخل شهره تا خود آپساید داون، اما حجم اتفاقات همچنان سنگینه و تقریباً همه‌چیز تو یه بازه‌ی حدوداً یک‌هفته‌ای اتفاق می‌افته.

۲۸ و ۲۹ ژوئن ۱۹۸۵

  • یه قطعی برق بزرگ کل هاوکینز و استارکورت مال رو خاموش می‌کنه.

  • تو Brimborn Steel Works، کارخونه‌ی متروکه‌ی فولاد، اتفاقات عجیبی می‌افته؛ مثل هجوم موش‌ها.

  • بیلی به اون‌جا کشیده می‌شه و تکه‌ی باقی‌مونده از مایند فلیِر بدنش رو تسخیر می‌کنه.

  • نَنسی به رفتار غیرعادی موش‌ها مشکوک می‌شه.

  • داستین با رادیوی بلندبردش یه پیام رمزنگاری‌شده‌ی روسی می‌گیره.

30 ژوئن

  • جویس می‌فهمه آهن‌رباهای یخچالش نمی‌چسبن و احتمال می‌ده یه اختلال بزرگ پشت ماجرا باشه.

  • نَنسی و جاناتان رفتار عجیب موش خانم Driscoll رو می‌بینن.

  • داستین پیام روسی رو برای استیو تعریف می‌کنه.

  • رابین رمز پیام رو می‌شکنه.

  • هاپر گریگوری رو می‌بینه؛ مرد مرموزی که بعداً تهدید جدی می‌شه.

  • الون و مکس روزشون رو تو مال می‌گذرونن؛ الون جلوی جمع از مایک جدا می‌شه.

  • استیو متوجه می‌شه پیام روسی داخل خود مال ضبط شده.

  • بیلی، Heather Holloway رو می‌دزده و به Brimborn می‌بره.

  • الون و مکس شب‌مونه می‌گیرن و تو Void ذهن بیلی رو می‌بینن؛ بیلی نگاهش می‌کنه و ارتباط قطع می‌شه.

1 ژوئیه

  • جویس داستان آهن‌رباها رو به هاپر می‌گه؛ هر دو شک می‌کنن پای یه پروژه‌ی بزرگ وسطه.

  • مکس و الون به خونه‌ی هارگروو می‌رن و رفتار عجیب بیلی و هدر رو می‌بینن.

  • رابین کد روسی رو روی نقشه‌ی استارکورت تطبیق می‌ده.

  • شب، گریگوری تو آزمایشگاه متروکه به هاپر حمله می‌کنه.

  • مکس و الون هدر رو پیدا می‌کنن، اما خانواده‌اش هم آلوده شدن.

  • بیلی و هدر، والدین هدر رو هم به Brimborn می‌برن.

  • استیو، رابین و داستین روی پشت‌بوم بارانداز نگهبان‌های مسلح رو می‌بینن.

  • نَنسی و جاناتان Driscoll رو می‌بینن که داره کود شیمیایی می‌خوره.

2 ژوئیه

  • هاپر و جویس شهردار Kline رو تحت فشار می‌ذارن و می‌فهمن روس‌ها دارن زمین‌های هاوکینز رو می‌خرن.

  • الکسی تو زیرزمین خونه‌ی Hess پیدا می‌شه و هاپر و جویس می‌برنش با خودشون.

  • ویل حضور مایند فلیِر رو دوباره حس می‌کنه.

  • بچه‌ها «آزمایش گرمایی» رو انجام می‌دن و ثابت می‌کنن بیلی میزبان جدیده.

  • نَنسی تو بیمارستان می‌بینه بدن Driscoll داره متلاشی می‌شه.

  • گروه برای نفوذ به بخش بسته‌ی مال از Erica کمک می‌گیرن.

  • اتاق انبار تبدیل به آسانسور می‌شه و اونا رو به عمق تأسیسات روس‌ها می‌بره.

3 ژوئیه

  • الون تو Void هاپر و جویس رو پیدا می‌کنه؛ اونا الکسی رو بردن پیش Murray.

  • الکسی اعتراف می‌کنه روس‌ها زیر استارکورت دارن دروازه به آپساید داون می‌سازن.

  • مایک توضیح می‌ده مردم آلوده دارن مواد شیمیایی می‌خورن تا آماده‌ی تبدیل بشن.

  • مایند فلیِر دو نفر از درون‌هاش رو برای کشتن نَنسی و جاناتان می‌فرسته؛ بعد از مرگ، بدنشون ذوب می‌شه و هیولای بزرگ‌تر شکل می‌گیره، اما الون به‌موقع می‌رسه.

  • استیو، رابین، داستین و اریکا دستگاه بازکننده‌ی دروازه رو تو مقر روس‌ها می‌بینن.

4 ژوئیه

  • گریگوری با Kline هماهنگ می‌کنه تا هاپر و جویس شب به فستیوال بیان.

  • استیو و رابین توسط روس‌ها شکنجه می‌شن؛ داستین و اریکا نجاتشون می‌دن.

  • الون وارد ذهن بیلی می‌شه و مایند فلیِر تهدید نهایی رو بهش اعلام می‌کنه: تسخیر کل هاوکینز.

  • هیولای عظیم آپساید داون به کلبه حمله می‌کنه و گروه به استارکورت فرار می‌کنه.

  • بزرگ‌ترها می‌رن زیر مال تا دستگاه رو خاموش کنن.

  • الون با کمک مکس و مایک سعی می‌کنه بیلی رو آزاد کنه.

  • نَنسی، جاناتان، استیو، رابین، لوکاس، مکس و ویل با هیولای اصلی می‌جنگن.

  • هاپر کنار دستگاه گیر می‌افته و جویس مجبور می‌شه دستگاه رو خاموش کنه؛ دستگاه منفجر می‌شه و هاپر ظاهراً می‌میره.

  • الون به احساسات انسانی بیلی دست پیدا می‌کنه؛ بیلی خودش رو فدا می‌کنه تا اونا نجات پیدا کنن.

  • با بسته‌شدن دروازه، هیولای مایند فلیِر هم نابود می‌شه.

  • دکتر اُونز و ارتش می‌رسن و اوضاع رو کنترل می‌کنن.

  • الون داغدار هاپره و جویس اون رو مثل دخترش پذیرفته.

ژوئیه تا اکتبر ۱۹۸۵

  • Kline دستگیر و از شهرداری برکنار می‌شه.

  • تو زندان کامچاتکا، یه زندانی آمریکایی و یه دموگرگن‌ نگه‌داری می‌شن.

  • استیو و رابین تو Hawkins Family Video کار پیدا می‌کنن.

  • الون با خانواده‌ی بایرز زندگی می‌کنه اما قدرت‌هاش رو از دست داده.

  • گروه به بایرزها کمک می‌کنن اسباب‌کشی کنن؛ بایرزها هاوکینز رو ترک می‌کنن.

۱۹۸۶: فصل چهارم Stranger Things

فصل چهارم پنج ماه بعد از پایان فصل سوم شروع می‌شه و انگار نقش «چسب» رو تو روایت بازی می‌کنه؛ یعنی هم خط‌های گذشته رو کامل‌تر می‌کنه، هم سه فصل قبلی رو به هم وصل می‌کنه، هم پرده‌ی اصلی داستان وکنا رو بالا می‌زنه. روایت این فصل تو چند جبهه به‌طور هم‌زمان پیش می‌ره: هاوکینز، کالیفرنیا و روسیه. مثل همیشه هم بخش بزرگی از ماجراها تو یه بازه‌ی تقریباً یک‌هفته‌ای اتفاق می‌افته.

۱۶ تا ۲۱ مارس ۱۹۸۶

  • کریسی، دانش‌آموز محبوب مدرسه، شروع می‌کنه به دیدن ویژن‌هایی از یه موجود نامرئی؛ موجودی که later مشخص می‌شه وکنائه.

  • مایک یه نامه از الون می‌گیره که توش زندگی‌اش رو تو مدرسه‌ی جدید خیلی بهتر جلوه داده؛ از قلدری‌ها و فشارهایی که می‌بینه چیزی نمی‌گه.

  • تو مراسم pep rally، جیسون کارور درباره‌ی مرگ‌های عجیب سال‌های گذشته‌ی هاوکینز حرف می‌زنه و خودش رو لیدر گروه جا می‌زنه.

  • جویس تو کالیفرنیا یه بسته‌ی مرموز از روسیه دریافت می‌کنه؛ توش یه عروسک روسی و یه پیغام درباره‌ی زنده‌بودن هاپر.

  • اِدی مانسون و Hellfire Club معرفی می‌شن؛ گروه D&D محبوب بچه‌ها.

  • کریسی برای خرید مواد می‌ره سراغ ادی و همون‌جا دوباره وارد ویژن می‌شه؛ با معلق‌شدن تو هوا و شکستن استخوان‌هاش توسط وکنا کشته می‌شه؛ اولین قتل رسمی فصل.

22 مارس

  • جنازه‌ی کریسی پیدا می‌شه و ادی به‌عنوان قاتل معرفی می‌شه؛ شهر علیه‌ش می‌شوره.

  • مایک برای دیدن الون و ویل راهی کالیفرنیا می‌شه.

  • مکس حس می‌کنه قتل کریسی بوی آپساید داون می‌ده و از استیو، داستین و رابین کمک می‌گیره.

  • جویس و Murray با شماره‌ی روسی تماس می‌گیرن و قرار می‌شه برای پیدا کردن هاپر به آلاسکا برن.

  • نَنسی سراغ کاروان ادی می‌ره و از طریق عموی ادی اسم ویکتور کریل رو می‌شنوه.

  • گروه ادی رو کنار Lover’s Lake پیدا می‌کنه.

  • فرد بنسون، همکار نَنسی، هم وارد ویژن‌ها می‌شه و به‌شکل مشابهی توسط وکنا کشته می‌شه.

23 مارس

  • الون توسط Sam Owens پیدا می‌شه و ازش می‌خوان به پروژه‌ی Nina ملحق شه تا قدرت‌هاش برگرده.

  • پلیس جنازه‌ی فرد رو پیدا می‌کنه و نَنسی و بقیه مطمئن می‌شن قاتل یه موجود ماوراییه.

  • هاپر تو روسیه امیدوار می‌شه چون می‌فهمه جویس دنبالشه.

  • نَنسی و رابین پرونده‌ی کریل رو بررسی می‌کنن و می‌فهمن اون مدعی بوده یه «دیو» خانواده‌اش رو کشته.

  • مکس با دیدن علائم، می‌فهمه خودش هم هدف بعدی وکنائه.

  • مایک و ویل و جاناتان توسط مأمورهای فدرال توجیه می‌شن که یه تهدید تازه تو هاوکینزه و الون باید به آزمایشگاه برگرده.

  • مکس همه‌چیز رو درباره‌ی علائم می‌گه و گروه متوجه می‌شه قربانی‌های وکنا یه الگوی مشترک دارن.

24 مارس

  • استیو، لوکاس و داستین سراغ پرونده‌ی Creel می‌رن تا ارتباط قتل‌ها و وکنا رو پیدا کنن.

  • نَنسی و رابین تو تیمارستان Pennhurst با ویکتور کریل حرف می‌زنن؛ اون می‌گه موسیقی می‌تونه قربانی رو از طلسم وکنا بیرون بکشه.

  • مایک و ویل و جاناتان از دست مأمورها فرار می‌کنن تا الون رو پیدا کنن.

  • جویس و Murray به یوری پول می‌دن، اما یوری خیانت می‌کنه و قصد تحویل‌شون رو به دولت روسیه داره.

  • هاپر یه فرار سخت از زندان ترتیب می‌ده ولی دوباره دستگیر می‌شه.

  • مکس سر قبر بیلی کامل زیر طلسم می‌ره ولی با آهنگ مورد علاقه‌اش نجات پیدا می‌کنه.

  • مأمور Harman شماره‌ای به بچه‌ها می‌ده تا الون رو پیدا کنن.

25 مارس

  • ادی، رابین، استیو و نَنسی به دریاچه می‌رن و تو بسترش یه پورتال پیدا می‌کنن که به آپساید داون وصل می‌شه.

  • جویس و Murray وارد زندان روسیه می‌شن؛ همون‌جا هاپر رو برای جنگ با دموگرگن‌ می‌فرستن.

  • الون وارد پایگاه پروژه Nina می‌شه و می‌فهمه برنر زنده است.

  • پاتریک مک‌کینی هم وارد ویژن می‌شه و به‌شکل مشابهی کشته می‌شه.

  • مایک و بقیه با کمک Suzie متوجه می‌شن شماره‌ی داده‌شده مربوط به یه پایگاه تو نوادا است.

  • تو آپساید داون، نَنسی گیر می‌افته و وکنا بخشی از گذشته‌اش رو بهش نشون می‌ده.

  • الون بخش زیادی از قدرت‌هاش رو برمی‌گردونه ولی می‌مونه تا خاطرات مدفونش رو بازیابی کنه.

26 مارس

  • گروه کالیفرنیا با کمک Suzie لوکیشن پایگاه رو پیدا می‌کنن.

  • تو خاطرات، الون با هنری کریل دوست می‌شه؛ بدون این‌که بدونه همون وکنائه.

  • الون چیپ کنترلی رو از گردنش درمی‌آره و هنری کل بچه‌ها و کارکنان آزمایشگاه رو قتل‌عام می‌کنه.

  • معلوم می‌شه هنری = وکنا.

  • الون تو نبردی شدید، هنری رو به Dimension X تبعید می‌کنه.

  • وکنا تو ذهن نَنسی آینده‌ی تاریک هاوکینز رو نشون می‌ده.

  • الون از پایگاه فرار می‌کنه و با مایک، ویل و جاناتان دوباره دیدار می‌کنه.

  • مکس، لوکاس و اریکا سراغ خونه‌ی کریل می‌رن.

  • هاپر، جویس و Murray بعد از نبرد سخت، از زندان فرار می‌کنن.

27 مارس

  • نقشه‌ی چهاربخشی برای کشتن وکنا طراحی می‌شه؛ مکس به‌عنوان طعمه، نَنسی/استیو/رابین در لانه‌ی وکنا، بقیه برای پشتیبانی.

  • گروه کالیفرنیا باید برای الون یه تانک حس‌زدایی بسازه تا تو نبرد ذهنی کمکش کنه.

  • هاپر و جویس و Murray به زندان برمی‌گردن تا با نابودی موجودات مرتبط با Hive Mind، توجه وکنا رو پرت کنن.

  • مکس کامل زیر طلسم می‌ره و Walkmanش خراب می‌شه؛ طناب اتصالش به واقعیت قطع می‌شه.

  • الون وارد ذهن مکس می‌شه و با وکنا می‌جنگه.

  • وکنا اعتراف می‌کنه هسته‌ی Hive Mind از ابتدا خودش بوده و مایند فلیِر وسیله‌اش بوده.

  • الون، نَنسی، استیو، هاپر، جویس و Murray هم‌زمان ضربه می‌زنن و وکنا رو ضعیف می‌کنن.

  • وکنا چهارمین قربانی‌اش رو می‌کشه: مکس. همین باعث باز شدن دائم گیت‌ها می‌شه.

  • الون مکس رو برمی‌گردونه اما او تو کما می‌مونه.

29 مارس

  • همه دوباره تو هاوکینز جمع می‌شن؛ شهری که نصفش تخریب شده و انگار داره بلعیده می‌شه.

  • گروه اصلی کنار گیت‌ها می‌ایستن و شروع هجوم واقعی وکنا رو می‌بینن؛ دود و آتش از اعماق زمین بیرون می‌زنه و ویل لرزش حضور مایند فلیِر رو حس می‌کنه.

  • این فقط مقدمه‌ی فصل پنجه.

فصل پنجم و آینده‌ی هاوکینز؛ ادامه‌ی خط زمانی تا نقطه‌ی آخر

فصل پنجم عملاً از دل همون صحنه‌ی آخر فصل چهار بلند می‌شه؛ همون جایی که هاوکینز مثل شهری وسط آخرالزمان نفس می‌کشه، زمین چند تکه شده و دود قرمز از دروازه‌ها می‌زنه بیرون. حضور مایند فلیِر هم مثل یه سایه‌ی همیشه‌بیدار روی شهر سنگینی می‌کنه. خط زمانی Stranger Things تا همین‌جای کار پر از پرش، روایت‌های موازی و اتفاقات به‌هم‌تنیده‌ست، اما فصل آخر قرارِ هم جواب‌ها رو رو کنه، هم مسیر رو تا انتها ببنده.

طبق اطلاعات منتشرشده، کل فصل پنجم تو سال ۱۹۸۷ می‌گذره؛ یعنی چیزی بین یک سال تا یک‌سال‌ونیم بعد از وقایع فصل چهار. حالا که بخش زیادی از فلش‌بک‌ها، گذشته‌ی الون، هنری/وکنا و ریشه‌ی قدرت‌ها تو فصل قبل بسته شد، بعیده فصل پنج دوباره خط داستانی رو ببره عقب و گذشته‌ها رو بیشتر شلوغ کنه. قرارِ توپ اصلی روایت رو بندازه وسط آینده‌ی نزدیک: جایی که آپساید داون رسماً پا می‌ذاره تو دنیای واقعی.

هسته‌ی فصل آخر احتمالاً روی تهاجم مستقیم آپساید داون به هاوکینز متمرکز می‌شه؛ روی نبرد نهایی برای نجات جهان آدم‌ها و روی جواب دادن به سؤال‌هایی که سال‌ها مخاطب‌ها رو نگه داشته. اما با این‌که اسکلت اصلی خط زمانی تا این‌جا شکل گرفته، فصل پنج قطعاً چند پیچ مهم بهش اضافه می‌کنه؛ از سرنوشت دقیق مکس و این‌که چی از ذهنش باقی مونده، تا نقش واقعی ویل تو نقشه‌ی وکنا، راز Dimension X و این سؤال قدیمی که چرا آپساید داون تو نسخه‌ی ۱۹۸۳ هاوکینز «فریز» مونده.

اینجاست که تکه‌های پازل، یکی‌یکی می‌رن سر جای خودشون؛ یا شاید هم هر چی از هاوکینز باقی بمونه، شکل آخرین نسخه‌ی این دنیا رو بسازه.

حرف اخر

از ریشه‌های قرن نوزدهمی هاوکینز تا دود قرمز آخر فصل چهار، هر چیزی که تو دنیای Stranger Things اتفاق افتاده رو کاملاً کنار هم گذاشتیم تا خط زمانی سریال بالاخره یه شکل درست و قابل‌فهم پیدا کنه. حالا که فصل پنجم نزدیکه، هر تیکه از این پازل، یه معنی تازه پیدا می‌کنه و دقیقا همین‌جاست که حدس‌زدن آینده جذاب‌تر از همیشه می‌شه.

حالا نوبت شماست؛ شما فکر می‌کنید تو فصل آخر چی در انتظار هاوکینزه؟ آیا این خط زمانی دیوونه‌کننده بالاخره بسته می‌شه یا باید آماده‌ی یک اتفاق بزرگ‌تر باشیم؟ نظرتون رو بنویسید تا بحث رو ادامه بدیم.

Leave a comment