Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

نقد و بررسی دو قسمت اول Talamasca: The Secret Order

دنیای «Immortal Universe» از وقتی توی سال ۲۰۲۲ شروع شد، هنوز نتونسته یه مسیر ثابت و مطمئن پیدا کنه. این یونیورس که از دل رمان‌های آن رایس بیرون اومده، کارش رو با Interview with the Vampire شروع کرد یه بازسازی قوی و وفادار که فضای تاریک، عاشقانه و فلسفی دنیای خون‌آشام‌ها رو با فرم مدرن به تصویر کشید. فصل دومش هم بدون اغراق، تا الان بهترین بخش کل این دنیاس.

اما اون‌طرف ماجرا Mayfair Witches بود. ایده‌اش جذاب بود، ولی وسط راه از مسیر اصلی منحرف شد. برای بیننده‌هایی که حتی کتاب رو هم نخونده بودن، باز هم حس می‌شد که یه جای کار لق می‌زنه. با این حال یه نکته‌ی مثبت داشت: بالاخره Talamasca رو معرفی کرد، همون سازمان مرموزی که از دور مراقب تمام موجودات ماوراییه از خون‌آشام گرفته تا ساحره.

برای همین وقتی اعلام شد Talamasca: The Secret Order قراره ساخته بشه، اولین چیزی که ذهنم رو درگیر کرد این بود که:
آیا قراره اون تصویر نصفه‌نیمه از تلاماسکا بالاخره درست شه؟
یا باز هم قراره یه گروه خشک با کت‌وشلوارهای خاکستری ببینیم که فقط حرف می‌زنن؟

خوشبختانه، جواب بعد از تماشای دو قسمت اول واضحه:
سریال یه شروع کمی ناهموار داره، ولی به‌سرعت خودش رو جمع می‌کنه و ثابت می‌کنه می‌تونه یکی از بخش‌های جذاب و متفاوت این دنیای تاریک باشه.

ره؛ مادری که همه فکر می‌کردن مرده، احتمالاً هنوز زنده‌ست، و این راز به طرز عجیبی با خود تلاماسکا گره خورده. همین نقطه‌ست که داستان شروع می‌کنه جون گرفتن.

از طرف دیگه، حضور دنیل مالوی (اریک بوگوسیان) یه پلی قشنگ بین این سریال و Interview with the Vampire ایجاد می‌کنه. نه فقط برای طرفدارها جذابه، بلکه کمک می‌کنه تا سریال حس کنه بخشی از یه دنیای واحده، نه یه اسپین‌آف تصادفی.

اما ستاره‌ی واقعی قسمت اول، بدون شک بورِتون (جیسون شوارتزمن)ه یه خون‌آشام طناز و باهوش که با تلاماسکا همکاری می‌کنه. اون یه جورایی مرز بین دو دنیا رو نشون می‌ده: موجودی خطرناک که تصمیم گرفته با انسان‌ها همکاری کنه. لحنش دوستانه‌ست، ولی تهش یه هشدار هم داره؛ همون حس همیشگی که توی دنیای آن رایس جریان داره: هیچ‌کس کاملاً خوب یا کاملاً بد نیست.

بورِتون یه‌جور معلم برای گای می‌شه، هم بهش یاد می‌ده چطور با قدرتاش کنار بیاد، هم یه مسیر غیرمستقیم براش باز می‌کنه تا دنبال مادرش بگرده. از اون شخصیت‌هایی‌ه که حس می‌کنی حضورش قراره کم‌کم به ستون اصلی داستان تبدیل شه.

سایه‌ها در لندن

قسمت دوم درست همون‌جاست که سریال وارد فاز اصلیش می‌شه. حالا گای مأمور شده تا به لندن بره و بفهمه چرا شعبه‌ی اون‌جا از کنترل خارج شده. ظاهر ماجرا اینه که قراره فقط اطلاعات جمع کنه، اما خیلی زود مشخص می‌شه پشت پرده، چیزهای خیلی خطرناک‌تری جریان داره.

در مرکز این بخش، گروه ۷۵۲ قرار داره یه اسم مرموز که فعلاً هیچ‌کس نمی‌دونه دقیقاً چیه. حتی خود شعبه‌ی نیویورک هم اطلاعات زیادی ازش نداره. این حسِ “ما هم نمی‌دونیم دقیقاً قراره چی بشه” باعث می‌شه بیننده همراه گای جلو بره، و هر کشف کوچیکی براش هیجان‌انگیز بشه.

از اون‌طرف، جَسپِر (ویلیام فیتنر) که یه خون‌آشام قدیمی و خطرناک به‌حساب میاد، داره از سایه‌ها تلاماسکای لندن رو کنترل می‌کنه. زیرزمینش پر از موجودات نیمه‌انسانیه که معلوم نیست خون‌آشامن، یا چیزی بدتر. سریال فعلاً جواب نمی‌ده، ولی همون‌قدر سرنخ می‌ریزه که ذهن آدم رو قلقلک بده.

گای در طول مأموریتش مجبوره نقش یه آدم عادی رو بازی کنه؛ حتی تو یه سکانس بامزه و عجیب، داره تو خیابون برگه تبلیغاتی پخش می‌کنه تا بتونه با یه مأمور تماس بگیره. این بخش یه حس کاملاً “جاسوسی” به داستان می‌ده انگار داریم نسخه‌ی ماورایی Mission Impossible رو می‌بینیم.
با این حال، همون صحنه‌ی باشگاه شبانه که توش با دو دختر می‌رقصه، کمی اضافه به نظر می‌رسه. شاید بخواد بگه اون هنوز تمرکز نداره، یا قراره یکی از اون دخترها بعداً نقش مهمی بازی کنه، اما توی اجرا، از حال‌و‌هوای بقیه قسمت جدا می‌افته.

اما پایان قسمت دوم، دقیقاً همون جاییه که سریال دوباره خودش رو پیدا می‌کنه. گای وارد یه صحنه‌ی جنایت می‌شه، دو جسد روی زمین، یه کتاب مرموز روی میز، و تصمیم اشتباهی که می‌گیره: کتاب رو برنمی‌داره. این حرکت ساده، هم به ما نشون می‌ده هنوز بی‌تجربه‌ست، هم یه سرنخ جدید برای ادامه‌ی داستان می‌ذاره.

چیزی که باعث می‌شه این دو قسمت جواب بدن، خود گایِ معمولیه. نه یه قهرمان خارق‌العاده‌ست، نه یه نابغه، فقط یه آدم سردرگم با قدرت‌هایی که خودش هم نمی‌فهمه چقدر خطرناکن. برای همین، وقتی اشتباه می‌کنه یا تصمیم اشتباهی می‌گیره، بیشتر بهش نزدیک می‌شیم، نه دور.

حرف آخر: شروعی پر از رمز و پتانسیل

بعد از دو قسمت اول، Talamasca: The Secret Order نشون داده که قراره مسیر متفاوتی نسبت به دو سریال قبلی Immortal Universe بره. خبری از درام عاشقانه و گفت‌وگوهای فلسفی Interview with the Vampire نیست، اما در عوض، یه حس تازه از راز، جاسوسی و تنش روانی وارد این دنیا شده.

سریال توی اجرا هنوز بی‌نقص نیست بعضی ریتم‌ها کندن، بعضی سکانس‌ها اضافی، اما مهم‌تر از همه اینه که بالاخره یه پایه‌ی محکم برای گسترش دنیای آن رایس ساخته. تلاماسکا دیگه فقط یه اسم نیست، یه سازمان زنده‌ست که زیر پوست جهان حرکت می‌کنه، با قوانین خودش، دشمن‌های خودش، و سایه‌هایی که حتی خون‌آشام‌ها ازشون می‌ترسن.

بازی نیکلاس دنتون در نقش گای هم نقطه‌ی قوت بزرگیه؛ شخصیتی که هم شکننده‌ست، هم کنجکاو، و درست همون‌قدر انسانی که بتونی بهش اعتماد کنی. حضور بازیگرهای باتجربه مثل الیزابت مک‌گاورن و ویلیام فیتنر هم به سریال وزن داده، مخصوصاً فیتنر که با اون لبخند سردش حس می‌دی چیزی ازت می‌دونه که نباید بدونه.

با اینکه Talamasca هنوز راه زیادی تا تبدیل شدن به یه سریال “کامل” داره، اما همون دو قسمت اولش ثابت می‌کنن که این شاخه‌ی تازه از Immortal Universe می‌تونه یکی از پخته‌ترین و مرموزترین بخش‌هاش بشه.

هر یکشنبه قسمت جدید پخش میشه پس ما همراه باشید تا بیشتر راجع به این سریال و دنیا براتون بنویسیم و باهم صحبت کنیم

Leave a comment