Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

مقایسه اقتباس‌های مختلف «It» اثر استیون کینگ

رمان «It» (آن) نوشته‌ی استیون کینگ، یکی از اون داستان‌هاست که فقط نمی‌خونی‌ش، توش گم می‌شی. از اون قصه‌هایی که هم ازش می‌ترسی، هم نمی‌تونی ولش کنی. دنیایی پر از ترس، خاطره و تاریکی که از دل صفحات یه کتاب بیرون اومد و کم‌کم راهش رو به دنیای تصویر باز کرد.

این داستان تا امروز سه‌بار به تصویر کشیده شده(البته با سریال جدیدش 4 بار!)؛ یه مینی‌سریال دو قسمتی در سال ۱۹۹۰ و دو فیلم سینمایی در سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۹. هرکدوم‌شون برداشت متفاوتی از همون کابوس اصلی دارن، از همون دلقک خندان و شهر نفرین‌شده‌ای که استیون کینگ تو ذهنش ساخته بود. حالا هم قراره نسخه‌ی جدیدش — یه سریال تازه — از راه برسه و دوباره ما رو ببره به دِری.
اما سؤال اینه: کدوم اقتباس واقعاً تونسته اون حس سرد، ترسناک و وهم‌انگیز دِری و دلقک قاتلش، پنی‌وایز (Pennywise) رو زنده کنه؟

بین صدها داستانی که کینگ نوشته، کمتر چیزی مثل «It» تو ذهن مردم موندگار شده. قصه‌ی شهری به‌ظاهر آروم به اسم دِری (Derry) که هر ۲۷ سال یه‌بار، یه موجود از اعماق فاضلاب‌ها بیدار می‌شه و شروع می‌کنه به شکار بچه‌ها.
اما برخلاف ظاهرش، «It» فقط یه داستان ترسناک نیست؛ یه سفره به دل تاریک‌ترین ترس‌های کودکی، حس گناه، و دوستی‌هایی که حتی مرگ هم نمی‌تونه نابودشون کنه. قهرمان‌های این دنیا، یه مشت بچه‌ان که خودشونو باشگاه بازنده‌ها (The Losers’ Club) صدا می‌زنن — تنها کسایی که جرئت کردن جلوی پنی‌وایز بایستن، هم وقتی بچه‌ان و هم وقتی بزرگ شدن و دوباره مجبور می‌شن برگردن دِری.
حالا امروز قراره با هم بریم سراغ همه‌ی اقتباس‌های «It» از نسخه‌ی تلویزیونی قدیمی گرفته تا فیلم‌های مدرنش و ببینیم بالاخره کدومش تونسته ترس واقعی پنی‌وایز رو زنده کنه و لقب بهترین «It» تاریخ رو بگیره.

4. IT (1990) – بخش دوم

وقتی حرف از اقتباس‌های «It» می‌زنیم، معمولاً بخش دوم مینی‌سریال ۱۹۹۰ همون جاییه که همه آه می‌کشن. واقعیت اینه که پایان‌بندی همیشه پاشنه‌ی آشیل استیون کینگه. حتی خودش هم بارها گفته که نمی‌تونه تموم کردن یه داستان رو به‌اندازه‌ی شروعش دوست داشته باشه. متأسفانه، اقتباس‌ها هم همین مشکل رو ازش به ارث بردن و هیچ‌کدوم نتونستن پایان واقعاً قانع‌کننده‌ای بسازن.

بخش دوم مینی‌سریال، بر خلاف شروع پرقدرتش، انگار یادش می‌ره قراره مخاطب رو بترسونه. گروه بازنده‌ها حالا بزرگ شدن و برگشتن به دِری تا دوباره با پنی‌وایز روبه‌رو بشن، اما به‌جای اون حس تلخ و سنگین خاطرات گذشته، با یه عالمه دیالوگ احساسی و صحنه‌های ملودرام روبه‌رو می‌شیم که گاهی بیشتر شبیه تئاترای تلویزیونی دهه‌ی ۹۰‌ان تا یک داستان ترسناک.

بازیگرها بد نیستن — اتفاقاً هرکدوم از چهره‌های شناخته‌شده‌ی تلویزیون اون دورانن — ولی مشکل اصلی فیلمنامه‌ست. طنزهای بی‌جا و شوخی‌های عجیب باعث می‌شن پنی‌وایز از هیولا بودن فاصله بگیره و بیشتر شبیه یه دلقک خسته بشه که گاهی وسط اجرا تصمیم می‌گیره کسی رو بخوره. اون ته‌مانده‌ی ترسی که از بخش اول تو ذهنمون مونده بود، با این شوخی‌ها و دیالوگ‌های نچسب دود می‌شه.

و اما برسیم به قسمت فاجعه‌بار ماجرا: شکل نهایی پنی‌وایز. قراره هیولای نهایی داستان باشه، اما تبدیل می‌شه به یه عنکبوت استاپ‌موشن بی‌رمق که حتی اون زمان هم جلوه‌ی خاصی نداشت، چه برسه به امروز. چیزی که باید اوج وحشت باشه، تبدیل می‌شه به لحظه‌ای که مخاطب می‌خنده — اونم نه از شوخی فیلم، از کیفیت افکت‌ها.

در نهایت، بخش دوم مینی‌سریال بیشتر از اینکه یه پایان باشه، یه خداحافظی بی‌حال و بی‌هیجان با دنیای ترسناکیه که تو بخش اول ساخته شده بود. فقط کافیه پنی‌وایز تیم کری رو با اون صدای خش‌دار و خنده‌ی خاصش یادت بیاری تا حسرت بخوری چرا این پایان اون‌قدری که باید، در شأن اون شروع ترسناک و پرانرژی نیست.

3. IT Chapter Two (2019)

بعد از موفقیت عظیم فیلم اول، همه منتظر بودن قسمت دوم تبدیل بشه به یه پایان باشکوه برای حماسه‌ی پنی‌وایز. با اون بودجه‌ی سنگین، بازیگران سرشناس و تبلیغات گسترده، «فصل دوم» می‌تونست به یکی از بهترین اقتباس‌های استیون کینگ تبدیل بشه. اما نتیجه چیزی شد بینِ یک فیلم باشکوه و یک ناامیدی آرام.

فیلم از همون ابتدا سعی می‌کنه حس نوستالژی رو زنده نگه داره؛ با فلش‌بک‌ها، مکان‌های آشنا و اشاره‌های ظریف به دوران کودکی اعضای باشگاه بازنده‌ها. اما بزرگ‌ترین مشکل اینجاست که حس ترس و معصومیت اون دوران از بین رفته. آدم‌بزرگ‌ها در برابر پنی‌وایز دیگه اون شکنندگی بچه‌ها رو ندارن، و همین باعث می‌شه تهدید واقعی کم‌رنگ‌تر بشه.

با اینکه تیم بازیگران — از جسیکا چستین تا جیمز مک‌آووی و بیل هیدر — عملکرد درخشانی دارن، اما فیلمنامه گاهی اون‌قدر درگیر شوخی و موقعیت‌های کمیک می‌شه که تنش اصلی داستان از بین می‌ره. شوخی‌های لحظه‌ی آخر، درست وسط صحنه‌های ترسناک، باعث می‌شن فیلم از خودش فرار کنه. پنی‌وایز دیگه اون نماد بی‌رحم ترس نیست؛ گاهی فقط شبیه یه کابوس تکراریه که زیادی طول کشیده.

اما ناامیدکننده‌ترین بخش ماجرا پایان فیلمه؛ جایی که موجودی که از بُعدی دیگه اومده و به هر شکلی درمیاد، در نهایت با “حرف زدن” شکست می‌خوره. هیچ استعاره‌ای هم نمی‌تونه اون لحظه رو نجات بده. ترسناکی پنی‌وایز در یک جمله خلاصه می‌شه: نابود می‌شه چون بهش گفتن کوچولو و بی‌ارزشه!
صحنه‌ای که باید اوج وحشت باشه، تبدیل می‌شه به گفت‌وگویی عجیب و خنثی که همه‌چیز رو در چند دقیقه جمع می‌کنه.

از اون بدتر، تغییریه که تو انگیزه‌ی استان ایجاد کردن. خودکشی‌اش در کتاب یه تصمیم دردناک و نمادین بود، اما در فیلم طوری نشون داده می‌شه که انگار «فداکاری قهرمانانه»‌ست، در حالی که پیام اصلی کینگ اصلاً اون نبود. همین موضوع باعث اعتراض خیلی از طرفدارها شد، چون بخشی از تاریکی و انسان‌بودن داستان از بین رفت.

در مجموع، IT Chapter Two با تمام جلوه‌های بصری خیره‌کننده و صحنه‌های عظیمش، فیلمیه که زیادی طول می‌کشه تا به هیچ‌جا برسه. سه ساعت پر از فلاش‌بک، شوخی، جیغ و لحظات احساسی که نمی‌تونن مثل فیلم اول، اون حس ترس زیرپوستی و غم کودکانه‌ی دِری رو زنده کنن. یه پایان پرزرق‌وبرق برای داستانی که قرار بود با سکوت و ترس تموم بشه.

2. IT (1990) – بخش اول

قبل از اینکه جلوه‌های ویژه‌ی امروزی به کمک سینما بیان، قبل از اینکه بیل اسکارسگارد لبخند ترسناکش رو به دنیا نشون بده، تیم کری (Tim Curry) با یه کت دلقکی رنگارنگ و خنده‌ای که از جهنم اومده بود، پنی‌وایز رو جاودانه کرد.
بخش اول مینی‌سریال ۱۹۹۰ هنوز هم یه درس تمام‌عیاره از چطور می‌شه با امکانات محدود، داستانی فراموش‌نشدنی ساخت.

اون سال‌ها تلویزیون محدودیت داشت؛ نمی‌شد خون و خشونت زیادی نشون داد، و بودجه هم خبری از هیولاهای دیجیتالی نمی‌داد. اما با همه‌ی این‌ها، سریال تونست با تکیه به بازی فوق‌العاده‌ی بچه‌ها و فضاسازی دقیقش، یه حس ترس واقعی و ملموس بسازه — ترسی که از درون می‌جوشید، نه از جلوه‌های بصری.

باشگاه بازنده‌ها در این نسخه یه گروه واقعی از بچه‌های شکست‌خورده‌ست، اما نه ضعیف. هرکدومشون گذشته‌ای دردناک دارن و وقتی کنار هم قرار می‌گیرن، حس دوستی و هم‌دلی‌شون به قدری طبیعی و صادقانه‌ست که مخاطب از همون لحظه باهاشون همراه می‌شه.
در مقابلش، پنی‌وایزِ تیم کری دقیقاً همون دلقک لعنتیه که قراره کابوس شب‌هات بشه.
او با یه خنده‌ی خشک، صدایی نرم و نگاه‌های ناگهانی، کاری می‌کنه حتی وقتی فقط داره حرف می‌زنه، ضربان قلبت بالا بره.

برخلاف خیلی از ویلن‌های امروزی، کری هیچ‌وقت پنی‌وایز رو به کاریکاتور تبدیل نمی‌کنه. اون بین شوخی و ترس یه تعادل دیوانه‌وار پیدا کرده؛ گاهی یه جوک ساده می‌گه، ولی لحظه‌ی بعد، طوری بهت زُل می‌زنه که حس می‌کنی قراره از تلویزیون بیرون بیاد.
صحنه‌هایی مثل حضورش در فاضلاب یا اون صحنه‌ی معروف حمام، هنوز بعد از سه دهه هم یکی از خالص‌ترین لحظات وحشت تلویزیون محسوب می‌شن.

بخش اول «It» فقط به‌خاطر پنی‌وایز یا ترسش ماندگار نشد، بلکه چون یادمون انداخت چطور قصه‌گویی و بازی خوب می‌تونه جای هر جلوه‌ی ویژه‌ای رو بگیره. هنوزم اگه نصفه‌شب این نسخه رو ببینی، اون صدای تیم کری توی سرت می‌پیچه که می‌گه: “We all float down here…” — و دیگه نمی‌تونی با دلقک‌ها مثل قبل رفتار کنی.

1. IT (2017)

اگه بخوای فقط یک نسخه از «It» رو ببینی، بدون شک باید همین باشه. نسخه‌ی سینمایی سال ۲۰۱۷، همون‌جاییه که ترس، احساس و روایت درست کنار هم جمع شدن و بالاخره یه اقتباس در شأن نام استیون کینگ ساخته شد.

بیل اسکارسگارد (Bill Skarsgård) توی نقش پنی‌وایز یه پدیده‌ست. اون نه دنبال تقلید از تیم کریه و نه می‌خواد صرفاً بترسونه؛ انگار از همون ابتدا تصمیم گرفته یه هیولای زنده و غیرقابل‌پیش‌بینی بسازه. چشماش با دو جهت متفاوت نگاه می‌کنن، لبخندش هیچ‌وقت طبیعی نیست و صدایی که درمیاره، ترکیبیه از معصومیت بچگی و گرسنگی وحشیانه.
پنی‌وایزِ اسکارسگارد یه لحظه بهت نزدیک می‌شه، بعد مثل یه کابوس محو می‌شه. دقیقاً همون ترسی که از ناشناخته میاد.

فیلم از همون لحظه‌ی اول، با صحنه‌ی معروف چتر زرد و کانال آب باران، نشون می‌ده که قراره چیزی فراتر از یه فیلم ترسناک باشه. ترس فیلم از جنس جیغ و خون نیست، از حس غریبیه که از بچگی باهات مونده. از تاریکی زیر تخت، از صدای فاضلاب خیس، از دلقکی که خنده‌ش زیادی طول می‌کشه.

در کنار این‌ها، گروه بچه‌های باشگاه بازنده‌ها قلب تپنده‌ی فیلم‌ان. رابطه‌ی بینشون طبیعی، بامزه و واقعی‌ه. حتی وقتی از هیولا حرف نمی‌زنن، فیلم پر از زندگیه. اون حس دوستی، شوخی‌های بچگانه، و لحظات آسیب‌پذیریشون باعث می‌شه وقتی پنی‌وایز سر راهشون ظاهر می‌شه، واقعاً نگرانشون بشی.

اندی موشی‌تی (Andy Muschietti) کارگردان فیلم، دقیقاً فهمیده بود چرا «It» فقط یه داستان ترسناک نیست. چون در نهایت، این قصه درباره‌ی بزرگ شدنه؛ درباره‌ی مواجهه با ترس‌هایی که هیچ‌وقت از بین نمی‌رن، فقط شکل عوض می‌کنن.
فیلم با جلوه‌های ویژه‌ی مدرن، نورپردازی خفه و طراحی صحنه‌ی بی‌نقص، هم به حس نوستالژی دهه‌ی ۸۰ وفادار می‌مونه، هم ترس رو با انرژی سینمایی امروزی ترکیب می‌کنه. از کودک بی‌سر گرفته تا لِپِرها و اجساد پوسیده، هر صحنه با دقت ساخته شده تا ذهن بیننده رو درگیر کنه، نه فقط بترسونه.

و مهم‌تر از همه، پایان فیلمه. نه خبری از شعارهای عجیب و شوخی‌های بی‌مزه‌ست، نه از پایان‌های خسته‌کننده. فقط یه حس رهایی و تلخی، مثل وقتی که کابوس تموم می‌شه ولی هنوز صدای خنده‌ی پنی‌وایز ته ذهنت مونده.

در بین تمام اقتباس‌های سینمایی از آثار استیون کینگ، IT (2017) همون نقطه‌ی اوجه؛ جایی که وحشت، احساس و قصه‌گویی به تعادل رسیدن. یه یادآوری از اینکه ترس واقعی همیشه در کودکی شروع می‌شه — و هیچ‌وقت واقعاً تموم نمی‌شه.

حرف آخر

اقتباس‌های «It» توی سه دهه‌ی گذشته نشون دادن که ترس، فقط یه هیولا نیست — یه حسه، یه خاطره‌ی موندگار از بچگی. از پنی‌وایز رنگارنگ و ترسناکِ تیم کری گرفته تا چهره‌ی مرموز و بیمارگونه‌ی بیل اسکارسگارد، هر نسخه تونسته بخشی از تاریکی درون دِری رو به شکلی متفاوت زنده کنه. هرکدوم ضعف‌ها و درخشش‌های خودشون رو داشتن، اما در نهایت همشون یه هدف مشترک داشتن: اینکه یادمون بندازن ترس واقعی هیچ‌وقت از بین نمی‌ره، فقط بالغ‌تر می‌شه.

حالا همه نگاه‌ها به اقتباس جدید دوخته شده؛ سریال تازه‌ی دنیای It که قراره از ۴ آبان ۱۴۰۴ پخش بشه. هنوز کسی دقیق نمی‌دونه قراره پنی‌وایز چه شکلی برگرده یا داستان از کجا شروع می‌شه، اما یه چیز قطعی‌ه: دوباره باید به دِری برگردیم، به فاضلاب‌های تاریک و خنده‌ای که هیچ‌وقت از ذهنمون پاک نشد. فقط باید منتظر بمونیم تا ببینیم این‌بار، دلقکِ کینگ قراره در کجای این مقایسه بایسته — بالاتر از همه، یا پایین‌تر از کابوس‌های گذشته.

Leave a comment