دنیایی با میلیونها بلوک!
یه روز، یه استودیو بلند شد گفت: «هی بچهها! Minecraft این همه طرفدار داره، بیاین براش فیلم بسازیم!»
همه گفتن: «آره آره! عالیه! ولی خب… داستانش چی باشه؟»
و از اون لحظه، انگار همین سؤال دیگه هیچ وقت جواب داده نشد.
ماینکرفت، اون بازی افسانهای که با چند تا مکعب ساده، دنیاهای بینظیری ساخت و قلب میلیونها گیمر رو تسخیر کرد، بالاخره تبدیل به فیلم شد. اما نتیجه؟ یه تجربهی سینمایی که بیشتر شبیه مود Creative با تمام آیتمها قفلهست!
بیاید با هم بریم سراغ این سفر عجیب به نِدِرِ سینما و ببینیم چطوری فیلمی با پتانسیل بینهایت، تونست اینقدر محدود، کمعمق و بیرمق دربیاد.
چی شد که این فیلم ساخته شد؟
ماجرا از اینجا شروع شد که سازندهها گفتن: «خب، Minecraft دنیای باز داره، پس ما هم یه دنیای باز بسازیم!»
اما به جای استفاده از دنیای غنی بازی، اون حس کاوش، ساختوساز، خلاقیت و آزادی کامل، رفتن سراغ یه داستان کلیشهای با دو بچه که تو دنیای بازی گیر میافتن، یه گیمر سابق شکستخورده، و یه مشت جوک اینترنتی از سال ۲۰۱۳.
یعنی اگه یکی از طرفدارای قدیمی Minecraft فیلم رو ببینه، احتمالاً با خودش میگه:
«یعنی با این همه بلاک، نمیتونستید یه قصه درستوحسابی بسازید؟»
کمدی؟ یا یه میم فراموششده؟

یکی از نقاط ضعف اصلی فیلم همون چیزیه که قراره نقطه قوتش باشه: طنز.
کارگردان فیلم، جرد هس، همون نابغهایه که با Napoleon Dynamite یه سبک کمدی خاص خلق کرده بود. ولی تو این فیلم؟ اون سبک کمدی مثل یه ابزار شکسته افتاده کف زمین.
شوخیها یا خیلی بچهگونهن یا فقط برای یه لبخند تصادفی طراحی شدن. مثلاً جوکهایی مثل «چیکن جوکی» یا دیالوگایی مثل «من برای معادن دلتنگ بودم» اونقدر سطحین که حتی تو گروههای واتساپ خانوادگی هم جواب نمیدن.
و تازه بدتر از اون، طنز تصویریایه که سعی داره ادای «Naked Gun» رو دربیاره ولی نتیجهاش بیشتر شبیه تقلید بد از یه نمایش کودکانهست. اونم با اضافه کردن CGI افتضاح!
داستان؟ بیشتر یه قصهی گمشده!
قرار بود یه قصه باشه دربارهی رابطهی خواهر و برادری که تو دنیای ماینکرفت گیر افتادن و باید با هم کنار بیان. یه فرصت عالی برای ساخت یک ماجراجویی احساسی، پر از آزمون، خطا، یادگیری و ساختن…
ولی چیزی که دیدیم بیشتر شبیه یه اسکریپت نیمهکارهست که وسط نوشتنش، اینترنت قطع شده و نویسنده دیگه هیچ وقت برنگشته.
شخصیتها تقریباً هیچ قوس روایتی ندارن. خواهره قراره مسئولیتپذیر باشه؟ نمیبینیم. داداشه قراره خلاق باشه؟ هیچی ازش نمیسازن.
یه سری ایده نصفهنیمه مطرح میشن و بلافاصله رها میشن؛ انگار همهش با عجله نوشته شده تا فقط تایم فیلم پر شه.
شخصیتها: فقط چند اسکین روی پرده

از جک بلک که نقش استیو رو بازی میکنه انتظار زیادی میرفت. ولی بازیاش بیشتر شبیه اینه که یه نفر رو گذاشتن اونجا فقط چون اسمش استیوئه! نه حس قهرمان داره، نه طنز دلنشینی که از جک بلک انتظار میره.
جیسون موموآ هم نقش یه گیمر شکستخورده رو گرفته. ترکیب موموآ و نقش گیمر؟ دقیقاً مثل اینه که بخوای با TNT یه قلعهی شنی بسازی. نه کار میکنه، نه بهنظر میرسه کسی حتی تلاش کرده منطقیش کنه.
و از بقیه بازیگرا مثل جنیفر کولیج و اما مایرز که بگذریم، نقشهاشون آنقدر بیاثر و فرعیه که حتی اسم شخصیتاشون تو ذهن نمیمونه. فقط هستن که پر باشن. همین!
دنیاسازی در ماینکرفت؟ اینجا فقط دیوار کشیدن بلدن!
یکی از مهمترین ویژگیهای ماینکرفت، همون چیزیه که باعث شده میلیونها آدم ساعتها توی دنیای بازی غرق بشن: خلاقیت بینهایت.
از ساخت یه کلبهی ساده کنار رودخونه گرفته تا ساختن «شاهکارهای معماری رومی»، تا حتی بازسازی مدرن یه دیتاسنتر واقعی! ولی چی شد که وقتی نوبت به فیلم رسید، دنیاسازی شد یه سری محیط بیروح با چندتا بلاک فیک؟
نِدِر، که تو بازی یکی از خفنترین و رازآلودترین مکانهاست، تو فیلم تبدیل شده به یه آنتاگونیست کارتونی بیحس با جلوههای ویژهای که آدم یاد بازیای موبایلی سطح پایین میندازه.
نه از اون تهدید حس میکنی، نه چیزی از منطقش میفهمی. فقط یه عالمه دود و پیکسل، بدون معنی.
از Redstone خبری نیست. از ماشینهای ساختگی یا سیستمهای ماجراجویی سفارشی هم هیچ ردی نیست. انگار تیم سازنده فقط اسمها رو از بازی گرفت، ولی حتی یه روز هم پای ماینکرفت ننشسته.
مقایسه با اقتباسهای دیگه: دردناک اما واقعی

بذار یه مثال بزنیم:
فیلم Super Mario Bros. (1993) که کلی مورد نقد قرار گرفت، حداقل یه دنیای متفاوت، عجیب، ولی مستقل داشت.
یا فیلم Tron که از یه بازی دیجیتالی استفاده کرد تا مفهومی مثل هویت و کنترل تکنولوژی رو بررسی کنه.
حتی فیلم Detective Pikachu تونست یه دنیای پویا و قابلباور از پُکمونها بسازه که هم برای گیمرها جذاب بود، هم برای مخاطب عادی.
ولی Minecraft؟ بیشتر شبیه یه میم اینترنتی کشدار بود. اونم از نوعی که تو ۲۰۱۷ هم بامزه نبوده. انگار سازندهها فکر کردن: «همین که اسم Minecraft روشه، بسه.» و به خودشون زحمت ندادن حتی یه دونه ساختمون خفن طراحی کنن.
حرف آخر: وقتی یه فیلم بلاکی، فقط بلاک میکنه
فیلم Minecraft بهجای اینکه ماجراجویی باشه در دنیایی بیمرز و قابلتغییر، تبدیل شده به یه محصول بازاری که فقط به اسم بازی تکیه کرده. نه خبری از احترام به مخاطبه، نه از تلاش برای روایت.
شوخیهای نخنما، شخصیتهای کارتپستالی، دنیایی خالی، و داستانی که بیشتر شبیه یه Task در Trello شرکت تولیده تا یه فیلم سینمایی.
اگه دنبال الهام از دنیای ماینکرفت هستی، برو ویدیوهای خلاق یوتیوبی ببین. یا حتی بهتر، خودت یه سرور بزن و دنیای خودتو بساز. چون این فیلم نه تنها چیزی نمیسازه، بلکه با هربار پخششدنش، یهکم بیشتر از اعتبار بازی کم میکنه

