
تو این نقد قراره داستان فیلم Spider-Man: Brand New Day، هویت شخصیت سیدی سینک، پایان فیلم و صحنه بعد از تیتراژ رو کامل بررسی کنیم. پس اگه هنوز فیلم رو ندیدید و نمیخواید چیزی براتون لو بره، بهتره اول فیلم رو ببینید و بعد برگردید سراغ این مقاله.
راستش رو بخواید، تو چند سال اخیر هربار یه فیلم جدید از مارول منتشر شد، با کلی امید رفتیم سراغش و بیشتر وقتها با خودمون گفتیم: «همین بود؟»
بعضی فیلمها اونقدر درگیر چندجهانی، نسخههای مختلف شخصیتها و معرفی پروژههای بعدی بودن که داستان خودشون رو فراموش میکردن. بعضیهای دیگه هم فقط با چند حضور افتخاری و اشاره به فیلمهای قدیمی میخواستن طرفدارها رو هیجانزده کنن. برای همین قبل از دیدن Spider-Man: Brand New Day کمی نگران بودیم که این فیلم هم تبدیل به تبلیغی طولانی برای آینده MCU بشه.
ولی خوشبختانه این اتفاق نیفتاده.
Spider-Man: Brand New Day بین فیلمهای اخیر مارول واقعاً خوبه. فیلم بینقص نیست، بعضی جاها زیادی شلوغ میشه و پرده آخرش هم کمی با عجله جلو میره، ولی هنوز یه داستان درستوحسابی درباره پیتر پارکر داره. مهمتر از همه، فیلم یادش نرفته که اسپایدرمن قبل از اینکه عضوی از اونجرز یا بخشی از یه دنیای سینمایی بزرگ باشه، پسریه که همیشه باید بین نجات بقیه و ساختن زندگی خودش یکی رو انتخاب کنه.
از اون طرف، فیلم بالاخره جواب یکی از مهمترین سؤالهای قبل از اکران رو هم میده: سیدی سینک واقعاً نقش چه کسی رو بازی میکنه؟
خب، نظریهای که قبلاً تو ویزاردورلد مطرح کرده بودیم درست از آب درآمده. سیدی سینک همون جین گریه!
آیا Spider-Man: Brand New Day واقعاً یه شروع تازهست؟

اسم Brand New Day کاملاً با چیزی که فیلم میخواد انجام بده جور درمیاد. اینجا دیگه خبری از سه اسپایدرمن، شکافهای چندجهانی و مهمونهایی نیست که فقط برای چند دقیقه سروصدا راه بندازن و بعد ناپدید بشن.
داستان بیشتر تو نیویورک میگذره و خطر اصلی هم نابودی تمام دنیا یا فروپاشی واقعیت نیست. این بار دنیایی که پیتر باید نجات بده، دنیای کوچیک خودشه.
چهار سال از اتفاقات Spider-Man: No Way Home گذشته. MJ و ند مسیر خودشون رو ادامه دادن و خاطرهای از پیتر ندارن. اونها میدونن اسپایدرمن کیه و حتی یادشونه که چند بار نجاتشون داده، ولی هیچ تصوری از پسری به اسم پیتر پارکر ندارن.
پیتر هم تو این چهار سال تقریباً تمام زندگیش رو وقف اسپایدرمن بودن کرده. اون تو یه آپارتمان کوچیک و بههمریخته زندگی میکنه، شب و روز با خلافکارها میجنگه و از دور زندگی MJ و ند رو دنبال میکنه. انگار دیگه برای خودش زندگی جداگانهای نداره و فقط وقتی ماسک میزنه، احساس میکنه هنوز یه هدفی براش باقی مونده.
این فیلم دقیقاً از همون جایی ادامه پیدا میکنه که No Way Home پیتر رو رها کرده بود. قرار نیست طلسم دکتر استرنج خیلی راحت شکسته بشه یا همهچیز با یه اتفاق ساده به حالت قبل برگرده. پیتر یه تصمیم بزرگ گرفته و حالا باید با نتیجه اون تصمیم زندگی کنه.
همین موضوع باعث میشه Brand New Day واقعاً حس شروع یه دوره تازه رو داشته باشه. پیتر دیگه اون نوجوانی نیست که منتظر باشه تونی استارک از راه برسه و راه درست رو نشونش بده. حالا خودش باید تصمیم بگیره چه جور قهرمانی میخواد باشه و اصلاً چطور میتونه بدون آدمهایی که دوستشون داشته به زندگی ادامه بده.
پیتر پارکر رو همه فراموش کردن، ولی اسپایدرمن هنوز معروفه
یکی از بهترین ایدههای فیلم، تفاوتییه که بین پیتر پارکر و اسپایدرمن میسازه.
اسپایدرمن حالا یکی از معروفترین آدمهای نیویورکه. مردم دربارهاش حرف میزنن، پلیس از کمکش استفاده میکنه و ند حتی برنامهای ساخته که بتونه موقعیتش رو پیدا کنه. بااینحال، خود پیتر پارکر برای دنیا وجود نداره.
همه اسپایدرمن رو میشناسن، ولی هیچکس آدم پشت اون ماسک رو نمیشناسه.
پیتر شبها تنها تو آپارتمانش غذا میخوره، صفحههای MJ و ند رو نگاه میکنه و میبینه اونها بدون حضورش دارن زندگی میکنن. دردناکترین بخش ماجرا هم اینه که پیتر حتی نمیتونه ازشون ناراحت باشه. MJ و ند اون رو کنار نذاشتن؛ اونها واقعاً نمیدونن چنین آدمی تو زندگیشون بوده.
فیلم از این تنهایی فقط برای ساختن چند صحنه غمگین استفاده نمیکنه. تنهایی پیتر وارد ذهن، رفتار و حتی بدنش شده. اون تمام احساساتش رو کنار زده و خودش رو پشت هویت اسپایدرمن پنهان کرده، ولی حالا همون هویت داره کنترل بیشتری روی وجودش پیدا میکنه.
پیتر به جای اینکه با غمش روبهرو بشه، خودش رو تو مبارزه با خلافکارها غرق کرده. هر شب یه مأموریت تازه پیدا میکنه تا مجبور نباشه به زندگی خودش فکر کنه. همین رفتار کمکم از یه فداکاری قهرمانانه فاصله میگیره و به نوعی فرار تبدیل میشه.
فیلم خیلی خوب نشون میده که پیتر فقط از تنهایی رنج نمیبره؛ اون دیگه یادش رفته چطور باید بهعنوان پیتر پارکر زندگی کنه.
تام هالند بالاخره پیتر پارکر بزرگسال رو بازی میکنه
تام هالند تو این فیلم یکی از بهترین اجراهاش در نقش اسپایدرمن رو ارائه میده. پیتر هنوز ذات مهربون و امیدوار خودش رو داره، ولی خستگی چهار سال گذشته کاملاً تو رفتارش دیده میشه.
این همون پسریه که قبلاً با هیجان درباره عضوشدن تو اونجرز حرف میزد، اما حالا دیگه کسی نیست که مسئولیت تصمیمهاش رو به دوش بکشه. تونی استارک نیست، عمه می نیست و حتی MJ و ند هم کنارش نیستن. هر اشتباهی که میکنه و هر انتخابی که جلوش قرار میگیره، کاملاً پای خودشه.
تام هالند خیلی خوب تفاوت بین پیتر و اسپایدرمن رو نشون میده. وقتی ماسک روی صورتشه، هنوز شوخی میکنه و سعی داره همون قهرمان امیدوار نیویورک باشه. ولی وقتی ماسک رو برمیداره، با پسری روبهرو میشیم که خسته، تنها و سردرگمه.
این بار مشکلات پیتر فقط مشکلات یه نوجوان ابرقهرمان نیستن. اون باید با تنهایی، ازدستدادن، خشم و ترس از تغییر کنار بیاد. حتی قدرتهاش هم دیگه مثل قبل قابلاعتماد نیستن و بدنش داره وارد مرحله تازهای میشه که خودش هیچ کنترلی روش نداره.
سیدی سینک همون جین گریه!

خب، بالاخره رسیدیم به بخشی که قبل از اکران فیلم کلی دربارهاش حرف زده بودیم.
وقتی سیدی سینک به جمع بازیگران Spider-Man: Brand New Day اضافه شد، مارول و سونی تا جایی که تونستن هویت شخصیتش رو مخفی نگه داشتن. شایعههای زیادی درباره نقشش وجود داشت و از میدی گرفته تا نسخه تازه مری جین، اسم شخصیتهای مختلفی وسط اومده بود.
بااینحال، یکی از مهمترین نظریهها این بود که سیدی سینک قراره نقش جین گری رو بازی کنه. ما هم قبلاً سرنخها رو بررسی کرده بودیم و گفته بودیم احتمال معرفی نسخه جدید جین گری تو این فیلم خیلی بالاست.
حالا معلوم شده حدسمون درست بوده.
سیدی سینک واقعاً نقش جین گری رو بازی میکنه؛ یکی از مهمترین و قدرتمندترین شخصیتهای دنیای X-Men که ورودش میتونه مسیر آینده جهشیافتهها تو MCU رو عوض کنه.
فیلم اول جین رو طوری معرفی میکنه که فکر کنیم شرور اصلی داستانه. اون میتونه وارد ذهن آدمها بشه، بدنشون رو کنترل کنه و از یه ذهن وارد ذهن دیگه بشه. آدمهایی که تحت کنترل جین قرار میگیرن، حتی بعد از آزادشدن هم چیز زیادی از اتفاقات یادشون نمیاد.
جین تو یکی از بیرحمانهترین لحظههای فیلم، کنترل ذهن MJ رو به دست میگیره و کاری میکنه پیتر فکر کنه MJ دوباره اون رو به یاد آورده. پیتر برای چند لحظه باور میکنه بالاخره طلسم شکسته و کسی که دوستش داشته برگشته، ولی خیلی زود متوجه میشه همهچیز یه فریب بوده.
این صحنه فقط نمایش قدرت جین نیست. فیلم دقیقاً دست میذاره روی عمیقترین آرزوی پیتر و از همون آرزو علیه خودش استفاده میکنه. پیتر بیشتر از هر چیزی میخواد دوباره برای MJ و ند وجود داشته باشه و جین با ذهنخونی خیلی زود این نقطهضعف رو پیدا میکنه.
بااینحال، جین واقعاً آدم بد داستان نیست. اون دنبال خواهرش، سارا گری، میگرده و حاضر شده برای پیداکردنش با هرکسی درگیر بشه.
جین گری شرور اصلی نیست؛ بیل متزگر پشت ماجراست

سارا گری، خواهر جین، مثل اون قدرتهای ذهنی داشته. سازمان Damage Control سارا رو پیدا کرده، ربوده و برای شناخت قدرتهای جهشیافتهها روی اون آزمایش انجام داده.
جین فقط یه سرنخ از خواهرش داره: عبارت مرموز «V-max».
اولش به نظر میرسه V-max اسم یه پروژه محرمانه، سلاح یا آزمایش دولتیه، ولی بعداً معلوم میشه ماجرا خیلی سادهتر و دردناکتر از این حرفهاست. سارا تو آخرین لحظههای زندگیش چیزی رو که تو اتاق دیده برای جین فرستاده؛ نوشته Ventmax روی دریچه هوا که بخشی از حروفش کنده شده و فقط V-max ازش باقی مونده بوده.
وقتی جین وارد همون اتاق میشه و نوشته رو میبینه، میفهمه سارا همونجا مرده.
آدمی که پشت تمام این اتفاقها قرار داره، بیل متزگر، رئیس Damage Control، با بازی ترامِل تیلمنه. متزگر درباره جین و سارا به پیتر دروغ میگه و کاری میکنه اسپایدرمن به جای کمک به جین، اون رو تحویل همون سازمانی بده که خواهرش رو کشته.
یکی از سرنخهای خوب داستان هم از اشتباه متزگر میاد. اون ادعا میکنه جین اسم سارا رو از ذهنش خونده، ولی MJ بعداً به پیتر میگه هیچ خاطرهای از زمانی که جین کنترل بدنش رو به دست گرفته نداره. پس متزگر هم نباید چیزی از حضور جین تو ذهنش به یاد داشته باشه.
همین تناقض باعث میشه پیتر بفهمه تمام مدت ازش استفاده شده.
ایده پشت این پیچش داستانی جالبه، ولی خود متزگر بهاندازه جین جذاب نیست. جین انگیزه مشخص، گذشته دردناک و ارتباط احساسی قویتری با پیتر داره. هر دو تنها هستن، هر دو آدم مهمی رو از دست دادن و هر دو احساس میکنن بقیه دنیا نمیتونه دردشون رو بفهمه.
متزگر بیشتر نقش آدم فاسدی رو داره که داستان باید در نهایت مقابلش قرار بگیره. اگه فیلم کمی بیشتر وارد گذشته، هدفها و برنامههای متزگر میشد، احتمالاً شرور اصلی هم تأثیر خیلی بیشتری میذاشت.
Spider-Puberty؛ قدرتهای پیتر چرا تغییر کردن؟

در کنار ماجرای جین و Damage Control، بدن خود پیتر هم داره تغییر میکنه. قدرتهای عنکبوتی اون وارد مرحله تازهای شدن؛ مرحلهای که فیلم با کمی شوخی اسمش رو Spider-Puberty میذاره.
مهمترین تغییر، بهوجودآمدن تارهای طبیعیه. پیتر دیگه فقط به Web Shooter و مایع تاری که خودش میسازه وابسته نیست و بدنش شروع به تولید تار کرده. حواس عنکبوتیش هم قویتر شدن و تواناییهای فیزیکیش افزایش پیدا کردن.
ولی این تغییرها فقط قدرتهای تازه و جذاب نیستن.
پیتر عصبیتر و تهاجمیتر شده و بعضی وقتها نمیتونه قدرتش رو درست کنترل کنه. اون احساس میکنه بخش عنکبوتی وجودش داره کمکم بخش انسانی رو کنار میزنه. هرچقدر پیتر بیشتر خودش رو تو هویت اسپایدرمن غرق میکنه، کنترل این تغییرها هم سختتر میشه.
این خط داستانی میتونست خیلی راحت فقط یه بهانه برای قویترکردن اسپایدرمن باشه، ولی فیلم ازش برای نشوندادن وضعیت روحی پیتر استفاده میکنه.
پیتر چهار سال تمام احساساتش رو نادیده گرفته و پشت ماسکش پنهان شده. حالا همون هویتی که بهش پناه برده، داره تمام وجودش رو میگیره. مشکل اصلی این نیست که پیتر تار طبیعی تولید میکنه؛ مشکل اینه که دیگه چیزی از زندگی پیتر پارکر براش باقی نمونده.
فیلم یه سؤال خیلی مهم مطرح میکنه: اگه پیتر تمام ارتباطها، آرزوها و زندگی شخصیش رو کنار بذاره، آیا باز هم میتونه یه قهرمان واقعی باقی بمونه؟
همین موضوع باعث میشه حضور پانیشر و هالک خیلی بیشتر از یه فنسرویس ساده اهمیت داشته باشه.
پانیشر و هالک فقط برای خوشحالکردن طرفدارها نیومدن

وقتی اعلام شد پانیشر و هالک تو فیلم حضور دارن، اولین نگرانی این بود که مارول دوباره میخواد چند شخصیت محبوب رو کنار هم بچینه تا دربارهشون سروصدا راه بیفته. خوشبختانه حضور هر دو شخصیت با بحران پیتر ارتباط داره.
فرانک کسل و بروس بنر دو روش کاملاً متفاوت برای روبهروشدن با هیولای درون رو نشون میدن.
فرانک خشمش رو پذیرفته و از خشونت برای رسیدن به هدفش استفاده میکنه. اون با کشتن خلافکارها مشکلی نداره و خیلی وقتها قبل از اینکه به نتیجه تصمیمش فکر کنه، ماشه رو میکشه. پیتر درست نقطه مقابل اونه. با اینکه فشار زیادی رو تحمل کرده، هنوز باور داره نباید اجازه بده خشمش براش تصمیم بگیره.
رابطه فرانک و پیتر کمکم از درگیری به احترام متقابل میرسه. فرانک اول پیتر رو یه بچه کمتجربه میبینه، ولی بعد متوجه میشه مهربونی اون از سر سادهلوحی نیست. پیتر تمام این خشونت رو دیده و باز هم آگاهانه انتخاب کرده شبیه فرانک نشه.
در نبرد پایانی، فرانک به سمت جین شلیک میکنه و پیتر خودش رو جلوی گلوله قرار میده. این اتفاق تفاوت اصلی این دو نفر رو خیلی خوب نشون میده. فرانک اول شلیک میکنه، ولی پیتر حتی برای نجات کسی که تا چند ساعت قبل دشمنش بوده حاضر میشه جونش رو به خطر بندازه.
بروس بنر طرف دیگه این ماجراست. اون سالها با هالک و ترس از ازدستدادن کنترل زندگی کرده و بهتر از هرکسی میفهمه پیتر از چی میترسه. حضور بروس باعث میشه تغییرات بدن پیتر فقط یه مسئله علمی نباشه و به بخشی از بحران هویتیش تبدیل بشه.
پانیشر به پیتر نشون میده اگه تسلیم خشمش بشه ممکنه به چه آدمی تبدیل بشه و بروس بهش نشون میده زندگیکردن با یه هیولا درون خودت امکانپذیره، به شرطی که ازش فرار نکنی.
آیا فیلم پایان No Way Home رو خراب میکنه؟

یکی از بزرگترین نگرانیها قبل از اکران فیلم این بود که مارول خیلی راحت حافظه MJ و ند رو برگردونه و پایان تلخ No Way Home رو بیارزش کنه.
خوشبختانه فیلم چنین کاری نمیکنه.
MJ و ند هنوز پیتر رو به یاد نمیارن. اونها میدونن اسپایدرمن چند بار نجاتشون داده و به این قهرمان علاقه دارن، ولی خاطرهای از پسری به اسم پیتر پارکر ندارن.
MJ این بار فقط عشق قدیمی پیتر نیست. اون زندگی و تصمیمهای خودش رو داره و تو کشف دروغ متزگر هم نقش مهمی بازی میکنه. فیلم اجازه نمیده رابطه قبلی پیتر و MJ با یه اتفاق جادویی دوباره برگرده.
در پایان، پیتر دوباره با MJ و ند ارتباط برقرار میکنه، ولی همهچیز مثل قبل نمیشه. MJ به پیتر اعتماد میکنه، اما نمیتونه ادعا کنه عاشق کسیه که واقعاً نمیشناسدش. ممکنه ته دلش احساس کنه چیزی بین اونها وجود داشته، ولی این احساس با داشتن تمام خاطرات گذشته فرق داره.
رابطه پیتر و MJ باید از اول ساخته بشه. این بار دیگه خبری از مدرسه، سفر اروپایی و تمام اتفاقاتی نیست که قبلاً به هم وصلشون کرده بود. اگه قراره دوباره کنار هم قرار بگیرن، باید بهعنوان آدمهایی که الان هستن همدیگه رو بشناسن.
به نظرم این یکی از بهترین تصمیمهای فیلمه، چون فداکاری پیتر تو No Way Home رو جدی میگیره و خیلی راحت زیرش نمیزنه.
نیویورک و صحنههای جالبش

یکی دیگه از نقاط قوت فیلم، نحوه نمایش نیویورک و حرکت اسپایدرمن بین ساختمونهاست. دوربین فقط از فاصله دور پیتر رو دنبال نمیکنه و همراهش حرکت میکنه. برای همین سرعت، ارتفاع و سنگینی هر پرش رو خیلی بهتر حس میکنیم.
با شروع تارهای طبیعی، حرکتهای پیتر هم روانتر میشن. انگار همزمان با پذیرفتن بدن تازهاش، ارتباطش با هویت اسپایدرمن هم تغییر میکنه.
فیلم نسبت به سهگانه قبلی رنگبندی خاکستریتر و فضای جدیتری داره، ولی نیویورک هنوز زنده و پرانرژیه. نورهای رنگی، خیابونهای شلوغ و حرکت دوربین باعث میشن شهر فقط یه پسزمینه ساده نباشه.
نحوه نمایش قدرت جین هم جذابه. وقتی اون از ذهن یه نفر وارد ذهن شخص دیگه میشه، رفتار آدمها و حرکت دوربین تغییر میکنه و یه حس ناآرام و ترسناک به وجود میاد. اکشن فیلم هم فقط برای پرکردن زمان نیست و بیشتر مبارزهها روی شخصیتها یا ادامه داستان تأثیر دارن.
نبرد با نیروهای Damage Control، حضور The Hand و درگیریهای پیتر و فرانک باعث شدن فیلم اکشن بیشتری نسبت به چیزی که از یه داستان کاملاً خیابونی انتظار داشتیم داشته باشه، ولی بیشتر این صحنهها هنوز با مسیر احساسی پیتر ارتباط دارن.
نظر کلی درباره فیلم تقریباً روی چه چیزهایی مشترکه؟

حتی بین نقدهای مثبت و منفی فیلم هم چند نکته مشترک دیده میشه.
بازی تام هالند و سیدی سینک تقریباً جزو بخشهاییه که کمتر کسی بهشون ایراد گرفته. داستان شخصیتر پیتر، فیلمبرداری صحنههای تارزنی و رابطه اسپایدرمن با پانیشر هم جزو نقاط قوت اصلی فیلم محسوب میشن.
از اون طرف، بیشتر ایرادها به زمان طولانی فیلم، شلوغی داستان و عجله پرده سوم برمیگردن. فیلم میخواد همزمان داستان پیتر، جین، سارا، Damage Control، پانیشر، هالک، MJ، ند و آینده جهشیافتهها رو جلو ببره. برای همین بعضی اتفاقها فرصت کافی پیدا نمیکنن تا تأثیرشون رو کامل بذارن.
این ایرادها واقعاً وجود دارن، ولی به نظرم اونقدر بزرگ نیستن که تجربه کلی فیلم رو خراب کنن. برخلاف بعضی پروژههای اخیر مارول، این فیلم با وجود تمام شخصیتها و زمینهسازیها هنوز یادش میمونه داستان اصلی درباره پیتر پارکره.
مشکلات فیلم؛ Brand New Day کجا از نفس میافتد؟

مدتزمان حدود ۱۴۵دقیقهای فیلم برای داستانی که قرار بوده شخصیتر و خیابونیتر باشه، کمی زیاده. بعضی بخشها میتونستن کوتاهتر باشن و در عوض زمان بیشتری به رابطه جین و سارا یا برنامههای Damage Control داده بشه.
مشکل بعدی پرده سومه. وقتی جین حقیقت مرگ خواهرش رو میفهمه، اتفاقات با سرعت زیادی جلو میرن. قدرتهای جین جهش پیدا میکنن، Damage Control وارد درگیری میشه، نیروهای The Hand سر میرسن، پیتر تیر میخوره و چند خط داستانی پشتسرهم جمع میشن.
خود بیل متزگر هم میتونست شخصیت بهتری باشه. بازی ترامِل تیلمن خوبه، ولی فیلم اونقدر که باید وارد ذهن و انگیزههای متزگر نمیشه. ما میفهمیم چه کارهایی کرده، ولی دقیقاً نمیفهمیم برنامه نهاییش برای جهشیافتهها چیه و چرا حاضر شده اینهمه خطر رو به جون بخره.
از طرف دیگه، فیلم چند بار خیلی واضح یادمون میاندازه که این داستان قراره تو پروژههای بعدی ادامه پیدا کنه. حضور یلنا بلووا، فرار متزگر، آینده جین گری و صحنه بعد از تیتراژ همگی مسیرهای بازی هستن که بعداً باید سراغشون برگردیم.
این زمینهسازیها جذابن، ولی گاهی اجازه نمیدن Brand New Day کاملاً روی داستان خودش تمرکز کنه.
لحن جدیتر فیلم هم ممکنه برای همه جذاب نباشه. شوخی هنوز وجود داره، مخصوصاً تو رابطه پیتر و فرانک، ولی خبری از فضای شادتر Homecoming نیست. البته به نظر من این مورد لزوماً ضعف نیست. بعد از تمام اتفاقاتی که برای پیتر افتاده، برگشتن به همون لحن قدیمی خیلی مصنوعی به نظر میرسید.
پایان فیلم و صحنه بعد از تیتراژ چه معنایی دارن؟
![]()
وقتی جین میفهمه سارا تو همون اتاق آزمایش مرده، خشم و اندوهش باعث میشن قدرتهاش وارد مرحله تازهای بشن. اون دیگه فقط ذهن چند نفر رو کنترل نمیکنه و قدرتش در مقیاس خیلی بزرگتری گسترش پیدا میکنه.
پیتر با وجود تمام کارهایی که جین انجام داده تصمیم میگیره نجاتش بده. فرانک به سمت جین شلیک میکنه، ولی پیتر خودش رو جلوی گلوله قرار میده. بعد فرانک پیتر رو به بیمارستان میرسونه و جین هم با قدرتش کمک میکنه اون زنده بمونه.
این اتفاق رابطه پیتر و جین رو کامل میکنه. هر دو نفر احساس میکردن کاملاً تنها موندن، ولی پیتر با نجات جین و جین با نجات پیتر ثابت میکنن هنوز میتونن به یه نفر دیگه اعتماد کنن.
در پایان، جین از نیویورک میره، ولی کاملاً مشخصه که تازه اول مسیرشه. بیل متزگر فرار میکنه و یلنا بلووا هم بررسی فایلهای محرمانه Damage Control رو شروع میکنه. پس این پرونده هنوز بسته نشده و احتمالاً تو داستانهای بعدی جهشیافتهها دوباره سراغش میریم.
فیلم فقط یه صحنه بعد از تیتراژ داره و برای دیدنش باید تا آخر تیتراژ صبر کنید. برنامه Spidey Tracker ند دنبال موقعیت اسپایدرمن میگرده، ولی سیگنال روی زمین پیدا نمیشه. نقشه کمکم دورتر میره تا مشخص میشه سیگنال جایی تو فضاست. بعد هم نوشته میشه که اسپایدرمن برمیگرده.
فعلاً معلوم نیست این سیگنال واقعاً متعلق به خود پیتر بوده یا موجود دیگهای با ویژگیهای شبیه اسپایدرمن. ممکنه این صحنه به حضور پیتر تو Avengers: Doomsday ربط داشته باشه یا مارول بخواد از طریقش برای ورود یه سیمبیوت تازه زمینهسازی کنه.
اشاره به فضا قطعاً تصادفی نیست، ولی برای فهمیدن جواب اصلی باید منتظر پروژه بعدی بمونیم.
حرف آخر:آیا Spider-Man: Brand New Day ارزش دیدن دارد؟
به نظرم Spider-Man: Brand New Day یکی از بهترین فیلمهاییه که تو چند سال اخیر از مارول دیدیم. نه فقط بهخاطر معرفی جین گری یا حضور پانیشر و هالک، بلکه چون دوباره یادش افتاده قهرمانهای مارول قبل از اینکه بخشی از یه جهان سینمایی بزرگ باشن، باید آدمهایی با مشکلات واقعی باشن.
فیلم گاهی زیادی شلوغ میشه، شرور اصلیش میتونست بهتر نوشته بشه و پرده سوم هم به زمان بیشتری نیاز داشت. بااینحال، داستان تنهایی پیتر، بازی خوب تام هالند، معرفی موفق جین گری، تغییر قدرتهای اسپایدرمن و اکشنهای جذاب باعث شدن نتیجه نهایی از بیشتر پروژههای اخیر MCU بهتر باشه.
مهمتر از همه، فیلم پایان No Way Home رو خراب نمیکنه. پیتر هنوز باید با نتیجه انتخابش زندگی کنه و رابطهاش با MJ و ند قرار نیست با یه راهحل جادویی به حالت قبل برگرده.
این فیلم واقعاً شروع یه دوره تازه برای پیتر پارکره؛ دورهای که توش باید دوباره یاد بگیره فقط اسپایدرمن نباشه و برای زندگی خود پیتر هم بجنگه.
امتیاز دنیای جادوگران به فیلم Spider-Man: Brand New Day: هشت از ده
حالا شما تو کامنتها بهمون بگید: شما از معرفی جین گری راضی بودید و به Spider-Man: Brand New Day چه امتیازی میدید؟راستی نظریه هایی که برا دومزدی نوشتم و خوندید؟اگه نه بهتون توصیه میکنم برید حتما بخونید 😁😁🌟


2 Comments
Amir Hossein
مرسی از توضیحات. ولی من صبر می کنم با کیفیتش بیاد.می دونید کی میاد؟
Shiva
دقیق نمیدونم ولی فکر میکنم حدودا پاییز اکتبر اینا مثلا
قطعا به این زودیا نمیاد 😅😅😅
کیفیتش بد نبود و قابل تحمل بود راستش