فصل سوم سریال «ارباب حلقهها: حلقههای قدرت» قرار نیست فقط ادامه جنگ سائورون با الفها و مردمان سرزمین میانه باشه. سازندگان سریال این بار چند شخصیت مهم رو وارد داستان کردن که هرکدوم میتونن مسیر یکی از خطوط اصلی قصه رو کاملاً تغییر بدن؛ از همسر گمشده گالادریل گرفته تا یکی از ترسناکترین نازگولهای آینده و برادر ایسیلدور که بعدها در تأسیس گوندور نقش اساسی داره.
اولین تیزر فصل سوم در پنل سریال در کامیککان سندیگو منتشر شد و نشون داد که داستان پنج سال بعد از سقوط ارگیون ادامه پیدا میکنه. در این مدت، سائورون بخش بزرگی از سرزمین میانه رو به تصرف خودش درآورده و فقط چند قلمرو پراکنده مثل خزد-دوم، لیندون و ریوندل هنوز مقابل اون مقاومت میکنن. در همین زمان، سائورون در برج تازهساختهشده باراد-دور مشغول ساخت قدرتمندترین سلاح خودشه: حلقه یگانه.
طبق اطلاعات رسمی منتشرشده از طرف آمازون، چهار قسمت اول فصل سوم «حلقههای قدرت» در تاریخ ۱۱ نوامبر ۲۰۲۶ منتشر میشن. قسمتهای پنجم و ششم در ۱۸ نوامبر و دو قسمت پایانی هم در ۲۵ نوامبر از پرایم ویدیو پخش خواهند شد. آمازون همچنین حضور چند شخصیت تازه از جمله کلبورن، خامول، تراین، آناریون و مارنوخ رو رسماً تأیید کرده.
حالا سؤال اصلی اینه که این شخصیتها دقیقاً چه کسانی هستن و چرا ورودشون به سریال اهمیت داره؟ بعضی از اونها مستقیماً از نوشتههای جی. آر. آر. تالکین اومدن، بعضی فقط نامی آشنا از تاریخ سرزمین میانه دارن و یکی از اونها هم ظاهراً شخصیت کاملاً تازهایه که برای سریال ساخته شده.
خامول؛ فرمانروایی که به یکی از قدرتمندترین نازگولها تبدیل میشود

خامول با بازی زوبین وارلا یکی از مهمترین شخصیتهای تازه فصل سومه؛ چون برخلاف بیشتر نازگولها، هویت اون تا حدی در نوشتههای تالکین مشخص شده. تالکین نام واقعی هیچکدوم از نه شبح حلقه رو بهجز خامول اعلام نکرد. حتی «پادشاه جادوگر آنگمار» هم یک لقب محسوب میشه، نه نام واقعی رهبر نازگولها.
خامول با لقب «سایه شرق» شناخته میشد و با سرزمینهای شرقی سرزمین میانه ارتباط داشت. آمازون نسخه سریالی اون رو با عنوان خامول شرقی از رون معرفی کرده؛ منطقهای که پیش از این جادوگر تاریک و شخصیتهایی مثل نوری و پاپی رو در اون دیده بودیم.
در روایت تالکین، خامول پس از پادشاه جادوگر مهمترین عضو نازگولها بود. اون در دوران سوم به یکی از فرماندهان اصلی سائورون تبدیل شد و حتی مدتی فرماندهی دژ دول گولدور رو برعهده داشت. قدرتش در احساسکردن حضور حلقه یگانه از بیشتر اشباح حلقه بالاتر بود، هرچند نور روز روی تواناییهاش تأثیر بیشتری میگذاشت.
سریال «حلقههای قدرت» قراره گذشته خامول رو قبل از تبدیلشدن به یک شبح نامرئی نشون بده. طبق اطلاعاتی که تا الان منتشر شده، خامول در ابتدای داستان یک جنگسالاره که قدرتش توسط جادوگر تاریک گرفته شده. همین شکست و ناامیدی احتمالاً اون رو به هدف مناسبی برای سائورون تبدیل میکنه.
سائورون معمولاً قربانیانش رو با زور مستقیم به دام نمیاندازه. اون اول بزرگترین ترس، آرزو یا ضعف هر شخص رو پیدا میکنه و بعد چیزی رو بهش پیشنهاد میده که ظاهراً میتونه مشکلش رو حل کنه. برای خامول، این وسوسه میتونه پسگرفتن قدرت، شکست جادوگر تاریک و فرمانروایی دوباره بر سرزمینهای شرق باشه.
اما حلقهای که سائورون به خامول میده، فقط یک سلاح جادویی نیست. حلقههای نهگانه عمر، قدرت و نفوذ صاحبان خودشون رو بیشتر میکنن، ولی بهتدریج جسم و اراده اونها رو از بین میبرن. این انسانها کمکم از دنیای مرئی محو میشن و به اشباحی تبدیل میشن که کاملاً زیر فرمان حلقه یگانه قرار دارن.
بنابراین، خامول میتونه اولین نمونه کامل از فاجعهای باشه که حلقههای انسانها به وجود میارن. تا امروز سریال بیشتر روی ساخت حلقهها و وسوسه قدرت تمرکز داشت، اما خامول قراره نتیجه واقعی قبولکردن هدیه سائورون رو نشون بده. اگه سریال زمان کافی به این سقوط بده، با یک شخصیت شرور ساده روبهرو نمیشیم؛ بلکه فرمانروایی رو میبینیم که برای نجات جایگاه خودش تصمیم اشتباهی میگیره و در نهایت حتی اختیار روحش رو هم از دست میده.
کلبورن؛ همسر گمشده گالادریل بالاخره برمیگردد

کلبورن با بازی جیمی کمپبل باور احتمالاً بحثبرانگیزترین شخصیت تازه فصل سومه. نه به این دلیل که شخصیت ناشناختهایه، بلکه دقیقاً به این خاطر که از ابتدا باید در زندگی گالادریل حضور میداشت.
در نوشتههای تالکین، گالادریل و کلبورن یکی از مهمترین زوجهای الف تاریخ سرزمین میانه هستن. روایتهای مختلفی درباره محل تولد، آشنایی و سفرهای اونها وجود داره، چون تالکین بارها جزئیات گذشتهشون رو تغییر داد؛ اما در هیچکدوم از روایتهای اصلی، کلبورن برای قرنها به شکلی که سریال نشون میده از زندگی گالادریل ناپدید نشده.
سریال در فصل اول توضیح داد که کلبورن در جریان جنگ الفها با مورگوت راهی میدان نبرد شد و هرگز برنگشت. گالادریل هم تصور میکرد همسرش کشته شده. این توضیح عملاً راه رو برای شکلگیری رابطه پیچیده گالادریل و هالبرند باز کرد؛ رابطهای که بعداً با افشای هویت واقعی هالبرند بهعنوان سائورون، به یکی از جنجالیترین بخشهای سریال تبدیل شد.
اولین تصاویر فصل سوم نشون میدن که کلبورن بالاخره به زندگی گالادریل برمیگرده. در بخشی از تیزر، کلبورن و گالادریل رو در حال رقص میبینیم؛ صحنهای که ممکنه فلشبکی از اولین دیدار یا روزهای گذشته اونها باشه. در نمای دیگری، گالادریل با دیدن کلبورن چنان شوکه میشه که شمشیرش رو رها میکنه. این واکنش نشون میده حداقل از نگاه گالادریل، بازگشت کلبورن کاملاً غیرمنتظرهست.
بااینحال، این دیدار لزوماً به معنی یک پیوند عاشقانه ساده و بیدردسر نیست. چند قرن جدایی، جنگهای مختلف و اتفاقاتی که برای گالادریل افتاده، هر دو شخصیت رو تغییر داده. از طرف دیگه، سائورون حالا نقاط ضعف عاطفی گالادریل رو میشناسه و میتونه از بازگشت کلبورن برای آسیبزدن به اون یا ایجاد اختلاف میان این زوج استفاده کنه.
ورود کلبورن از نظر آینده داستان هم اهمیت زیادی داره. گالادریل و کلبورن بعدها بر لوتلورین فرمانروایی میکنن و در دوران سوم به یکی از مهمترین قدرتهای الفها تبدیل میشن. دختر اونها، کلبریان، با الروند ازدواج میکنه و مادر آرون میشه. البته سریال هنوز حضور کلبریان رو تأیید نکرده و معلوم نیست سازندگان چه برنامهای برای این بخش از شجره خانوادگی دارن.
بازگشت کلبورن میتونه گالادریل سریال رو یک قدم به شخصیتی که در «ارباب حلقهها» میشناسیم نزدیکتر کنه. گالادریل دو فصل اول بیشتر یک جنگجو بود که خشم و میل انتقام تصمیمهاش رو هدایت میکرد، اما گالادریل دوران سوم فرمانروایی خردمند و بسیار قدرتمنده. کلبورن احتمالاً یکی از شخصیتهایی خواهد بود که در این تغییر تدریجی نقش داره؛ البته به شرطی که سریال اون رو فقط به یک ضلع تازه در رابطه گالادریل و سائورون تبدیل نکنه.
تراین؛ برادر دورین چهارم و مدعی تازه تاجوتخت خزد-دوم

ادی مارسن در فصل سوم نقش تراین، برادر بزرگتر دورین چهارم رو بازی میکنه. پایان فصل دوم نشون داد که مشکلات دورین با مرگ پدرش و رسیدن به تاجوتخت تمام نمیشن. حالا برادری که پیش از این تقریباً چیزی دربارهاش نشنیده بودیم، میتونه پادشاهی اون رو به چالش بکشه.
دورین چهارم در دو فصل گذشته بارها میان وفاداری به خانواده، دوستی با الروند و وظیفهاش نسبت به مردم خزد-دوم گرفتار شد. در نهایت هم بعد از مرگ دورین سوم باید اداره قلمرویی رو برعهده بگیره که با خطر بالروگ، اختلافهای داخلی و پیامدهای استخراج میتریل روبهرو شده. ورود یک برادر بزرگتر طبیعتاً سؤال جانشینی رو هم وسط میکشه: چرا دورین چهارم پادشاه شده و تراین چه ادعایی نسبت به تاجوتخت داره؟
اسم تراین برای طرفدارهای «هابیت» و تاریخ دورفها کاملاً آشناست، اما تراین فصل سوم همون شخصیتی نیست که در داستانهای اصلی تالکین میشناسیم. در نوشتههای تالکین دستکم دو پادشاه مشهور با این نام وجود دارن و هر دو هزاران سال بعد از وقایع فعلی سریال زندگی میکنن.
تراین اول نوه دورین ششم و پسر ناین اول بود. پس از بیدارشدن بالروگ و سقوط خزد-دوم در دوران سوم، تراین اول بازماندگان قوم خودش رو به کوه تنها برد و پادشاهی ارهبور رو بنا کرد. بنابراین، اون نمیتونه برادر دورین چهارم در عصر دوم باشه.
تراین دوم هم پدر تورین سپربلوط بود؛ همون شخصیت اصلی دورف در کتاب و سهگانه سینمایی «هابیت». اون یکی از حلقههای هفتگانه دورفها رو در اختیار داشت، اما توسط نیروهای سائورون اسیر شد و حلقهاش رو در دول گولدور از دست داد.
در نتیجه، تراین سریال رو باید شخصیتی تازه بدونیم که فقط یک نام آشنا از خاندان دورین گرفته. تالکین اطلاعات زیادی درباره دوران پادشاهی دورین چهارم ارائه نکرده و هیچ برادر مشهوری به نام تراین برای اون معرفی نشده. این یعنی سازندگان آزادی زیادی دارن تا داستان رقابت دو برادر رو هرطور که میخوان پیش ببرن.
اگه تراین واقعاً برای تصاحب تاجوتخت تلاش کنه، خط داستانی دورفها میتونه حالوهوایی شبیه یک درام خانوادگی و سیاسی پیدا کنه. دورین باید همزمان با خطر سائورون، حضور بالروگ در اعماق کوه و مخالفت برادرش روبههرو بشه. این اختلاف همچنین میتونه خزد-دوم رو در بدترین زمان ممکن از درون تضعیف کنه؛ درست وقتی که سائورون برای تسلط بر تمام سرزمین میانه آماده میشه.
آناریون؛ برادر ایسیلدور و یکی از بنیانگذاران گوندور

آناریون با بازی اندرو ریچاردسون یکی دیگه از شخصیتهایی بود که طرفدارهای تالکین مدتها منتظر ورودش به سریال بودن. اون پسر کوچکتر الندیل و برادر ایسیلدوره و برخلاف شهرت کمترش، نقش بسیار مهمی در تاریخ گوندور داره.
سریال تا امروز بیشتر روی رابطه الندیل و ایسیلدور تمرکز کرده و حتی یک شخصیت تازه به نام ائارین رو بهعنوان دختر خانواده معرفی کرده. بااینحال، چند بار به آناریون اشاره شد و میدونستیم که اون در بخش دیگری از نومهنور زندگی میکنه. در پایان فصل دوم، الندیل برای پیداکردن پسرش راهی غرب نومهنور شد و همین اتفاق زمینه ورود آناریون در فصل سوم رو فراهم کرد.
در نوشتههای تالکین، آناریون همراه الندیل، ایسیلدور و پیروان وفاداران از سقوط نومهنور فرار میکنه. بعد از رسیدن به سرزمین میانه، الندیل پادشاهی آرنور رو در شمال بنا میذاره و دو پسرش، ایسیلدور و آناریون، پادشاهی گوندور رو در جنوب تأسیس میکنن.
آناریون شهر میناس آنور رو بنا میکنه؛ شهری که بعدها با نام میناس تیریت، پایتخت گوندور و یکی از مهمترین مکانهای «ارباب حلقهها» شناخته میشه. ایسیلدور هم میناس ایتیل رو در شرق میسازه که پس از سقوط به دست نازگولها، نامش به میناس مورگول تغییر میکنه. میان این دو شهر هم اوزگیلیات قرار داشت که پایتخت مشترک گوندور بود.
زمانی که سائورون به گوندور حمله کرد، ایسیلدور بعد از سقوط میناس ایتیل به شمال رفت تا از الندیل کمک بگیره. آناریون در جنوب باقی موند و چند سال در برابر نیروهای سائورون مقاومت کرد. این ایستادگی به ایسیلدور و الندیل فرصت داد تا با گیل-گالاد و الفها متحد بشن و ارتش آخرین اتحاد الفها و انسانها رو تشکیل بدن.
آناریون سرانجام در جریان محاصره باراد-دور بر اثر برخورد سنگی که از برج پرتاب شده بود کشته شد و پایان جنگ رو ندید. در کتاب «ارباب حلقهها»، دو تندیس بزرگ آرگونات در کنار رود آندوین به شکل ایسیلدور و آناریون ساخته شده بودن؛ هرچند فیلمهای پیتر جکسون هویت یکی از این تندیسها رو تغییر دادن.
اهمیت آناریون برای فصل سوم فقط به گذشته مشهورش مربوط نمیشه. داستان سریال بهسرعت به سمت سقوط نومهنور، مهاجرت وفاداران و تأسیس قلمروهای انسانها در سرزمین میانه حرکت میکنه. برای روایت چنین اتفاقاتی، حضور آناریون ضروریه. ایسیلدور نمیتونه بهتنهایی تمام تاریخ گوندور رو نمایندگی کنه، مخصوصاً وقتی بخش بزرگی از بقای این پادشاهی در سالهای ابتدایی مدیون مقاومت برادرشه.
ورود آناریون میتونه روی رابطه الندیل و ایسیلدور هم تأثیر بذاره. ایسیلدور سریال هنوز فاصله زیادی با فرماندهای داره که در آخرین اتحاد مقابل سائورون میایسته. شاید حضور برادری که از نظر وظیفهشناسی یا وفاداری به سنتها با اون تفاوت داره، باعث رشد ایسیلدور بشه. از طرف دیگه، سریال میتونه میان دو برادر رقابت ایجاد کنه؛ چیزی که در نوشتههای تالکین نقش پررنگی نداره، اما با سبک داستانگویی «حلقههای قدرت» چندان دور از ذهن نیست.
مارنوخ؛ اورکی که علیه سائورون میایستد

مارنوخ با بازی آدام یانگ مرموزترین شخصیت تازه فصل سومه. برخلاف خامول، کلبورن و آناریون، نام مارنوخ در داستانهای تالکین دیده نمیشه و ظاهراً با یک شخصیت کاملاً اختصاصی برای سریال طرفیم.
آمازون مارنوخ رو «اورکی مرموز که شاید چیزی نباشه که در نگاه اول به نظر میرسه» توصیف کرده. همین توضیح کوتاه نشون میده سازندگان نمیخوان اون رو به یکی از سربازهای معمولی سائورون محدود کنن. در تصاویر منتشرشده، مارنوخ در کنار گالادریل و آروندیر دیده میشه و درباره ساخت حلقه یگانه به اونها هشدار میده.
اتحاد یک اورک با دو الف اتفاق کوچیکی نیست. اورکها در بیشتر داستانهای سرزمین میانه دشمنان طبیعی الفها هستن و آروندیر هم شخصاً تجربههای دردناکی از نبرد با آدار و ارتش اورکها داره. بنابراین، حتی اگه مارنوخ اطلاعات مهمی درباره سائورون داشته باشه، جلب اعتماد گالادریل و آروندیر برای اون ساده نخواهد بود.
بعد از کشتهشدن آدار، بسیاری از اورکها دوباره زیر فرمان سائورون قرار گرفتن. بااینحال، این به معنی وفاداری واقعی اونها نیست. ممکنه مارنوخ یکی از اورکهایی باشه که متوجه شده سائورون نه یک ناجی، بلکه اربابی بهمراتب خطرناکتره. در این صورت، همکاری اون با الفها لزوماً از مهربانی یا علاقه به نجات سرزمین میانه نمیاد؛ شاید فقط راهی برای زندهماندن یا انتقامگرفتن از سائورون باشه.
احتمال دیگه اینه که مارنوخ عمداً توسط سائورون فرستاده شده باشه. سائورون استاد فریبدادن و ساختن اتحادهای دروغه و استفاده از یک اورک مخالف میتونه راه مناسبی برای نزدیکشدن به گالادریل باشه. عبارت «شاید چیزی نباشه که به نظر میرسه» میتونه هم به جنبه انسانیتر مارنوخ اشاره داشته باشه و هم هشداری درباره خیانت احتمالی اون باشه.
آیا نمایش یک اورک قهرمان با دنیای تالکین سازگار است؟
فصل دوم «حلقههای قدرت» تلاش کرد اورکها رو فقط به شکل هیولاهای بیاحساس نشون نده. بعضی از اونها خانواده داشتن، از جنگ خسته بودن و آدار رو به این دلیل دنبال میکردن که تصور میکردن سرزمینی امن برای زندگیشون میسازه. این تصویر واکنشهای متفاوتی میان طرفدارها ایجاد کرد، چون با تصویری که بیشتر مخاطبها از اورکهای فیلمهای پیتر جکسون دارن فرق داشت.
نگاه خود تالکین به ماهیت اورکها هم کاملاً ساده نبود. اون در دورههای مختلف، توضیحهای متفاوتی برای منشأ اورکها در نظر گرفت و هیچوقت نتونست تمام مشکلات اخلاقی و مذهبی مربوط به اونها رو به شکل نهایی حل کنه. اگه اورکها موجوداتی دارای عقل، زبان و اراده بودن، آیا میشد همه اونها رو از لحظه تولد شرور و غیرقابلنجات دونست؟
در داستانهای منتشرشده تالکین، نمونه مشخصی از یک اورک قهرمان یا اورکی که بهخاطر ارزشهای اخلاقی کنار الفها و انسانها بجنگه وجود نداره. بااینحال، اورکها همیشه بردههای بیاراده سائورون هم نبودن. شگرات و گورباگ در «بازگشت پادشاه» از اربابان خودشون ناراضی بودن و درباره فرار از جنگ و تشکیل گروهی مستقل صحبت میکردن. این دو شخصیت به موجوداتی خوب تبدیل نشدن، اما گفتوگوی اونها نشون میداد اورکها میتونن از سائورون متنفر باشن و آرزوهایی جدا از خواستههای اون داشته باشن.
به همین دلیل، مارنوخ تا زمانی که از روی ترس، منفعت شخصی، انتقام یا میل به آزادی با گالادریل همکاری کنه، الزاماً با تمام ایدههای تالکین تناقض نداره. مسئله زمانی پیچیدهتر میشه که سریال بخواد اون رو بدون مقدمه به قهرمانی فداکار و کاملاً اخلاقمدار تبدیل کنه.
بهترین مسیر برای مارنوخ اینه که شخصیتش در همین منطقه خاکستری باقی بمونه. اون میتونه از سائورون متنفر باشه، برای آزادی خودش تلاش کنه و حتی در موقعیتی به الفها کمک کنه، اما همچنان رفتارها و ارزشهای متفاوتی داشته باشه. چنین شخصیتی هم با فضای تاریک فصل سوم هماهنگه و هم بحث قدیمی اختیار و ماهیت اورکها رو به شکل جالبتری وارد داستان میکنه.
شخصیتهای جدید چه چیزی از داستان فصل سوم فاش میکنند؟

انتخاب این پنج شخصیت تصویر نسبتاً روشنی از نقشه سازندگان برای فصل سوم به ما میده. خامول نشون میده که داستان حلقههای نهگانه انسانها و شکلگیری نازگولها بالاخره شروع میشه. این همون مرحلهایه که قدرت سائورون از فریب و نفوذ سیاسی فراتر میره و به ساخت ارتشی از خدمتگزاران نامیرا میرسه.
کلبورن بخشی از گذشته شخصی گالادریل رو به داستان برمیگردونه و احتمالاً رابطه پیچیده اون با سائورون رو وارد مرحله تازهای میکنه. حضورش همچنین میتونه زمینه شکلگیری لوتلورین و خاندان آینده الروند و آرون رو فراهم کنه.
آناریون نشون میده سریال داره مهرههای لازم برای سقوط نومهنور و تأسیس گوندور رو سر جای خودشون قرار میده. اگه فصل سوم واقعاً چند سال بعد از فصل دوم میگذره، احتمالاً فاصله زیادی تا شورش فارازون علیه والار و فاجعه نهایی نومهنور باقی نمونده.
تراین هم بحران خزد-دوم رو از یک خطر زیرزمینی به یک نبرد سیاسی تبدیل میکنه. دورفها فقط با بالروگ یا وسوسه میتریل روبهرو نیستن؛ اختلاف بر سر جانشینی میتونه اتحاد اونها رو در حساسترین دوره تاریخ سرزمین میانه از بین ببره.
در نهایت، مارنوخ نشون میده جنگ علیه سائورون قرار نیست مرزهای سادهای داشته باشه. ممکنه بعضی اورکها علیه ارباب تاریکی شورش کنن، درحالیکه بعضی انسانها داوطلبانه حلقههای اون رو قبول میکنن. این تضاد میتونه یکی از جذابترین ایدههای فصل سوم باشه: ظاهر یک شخصیت همیشه مشخص نمیکنه در کدوم سمت جنگ ایستاده.
تمام این خطوط داستانی در نهایت به یک نقطه میرسن؛ ساختهشدن حلقه یگانه. سائورون با این حلقه میخواد نهفقط دشمنانش، بلکه صاحبان تمام حلقههای قدرت رو کنترل کنه. ورود خامول نتیجه وسوسه حلقهها رو نشون میده، کلبورن و گالادریل نماینده مقاومت الفها هستن، تراین سرنوشت دورفها رو پیچیدهتر میکنه و آناریون هم بخشی از اتحادی خواهد بود که سرانجام مقابل سائورون شکل میگیره.
کدام شخصیت جدید فصل سوم حلقههای قدرت مهمتر است؟
از نظر ارتباط مستقیم با برنامه سائورون، خامول احتمالاً مهمترین شخصیت تازه فصل سومه. داستان اون میتونه بالاخره نشون بده که نازگولها چطور از فرمانروایان قدرتمند انسانها به اشباح بیاختیار حلقه تبدیل شدن. اگه این سقوط تدریجی درست روایت بشه، خامول حتی میتونه به یکی از بهترین شخصیتهای شرور سریال تبدیل بشه.
از نظر احساسی، کلبورن اهمیت بیشتری داره؛ چون بازگشت اون مستقیماً روی گالادریل، شخصیت محوری سریال، تأثیر میذاره. آناریون هم برای آینده گوندور و رسیدن داستان به آخرین اتحاد ضروریه. تراین و مارنوخ شاید شخصیتهایی مخصوص سریال باشن، اما میتونن دو خط داستانی دورفها و اورکها رو از تکرار اتفاقات فصلهای قبلی نجات بدن.
فصل سوم «حلقههای قدرت» به نقطهای رسیده که دیگه نمیتونه فقط زمینهچینی کنه. سائورون در آستانه ساخت حلقه یگانهست، نومهنور به سقوط نزدیک میشه و اولین نازگولها در حال ظهور هستن. حالا باید دید این پنج شخصیت تازه واقعاً داستان رو به سمت نبرد بزرگ عصر دوم میبرن یا باز هم بعضی از مهمترین اتفاقات سرزمین میانه پشت انبوه خطوط فرعی گم میشن.

