Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

زیر سایه‌ی سبیل و پنجه؛ گربه‌های مرموز دنیای هری پاتر

سلام جادوگرا! (و ماگل‌های عزیز که همیشه وانمود می‌کنن از گربه‌ها می‌ترسن ولی شب‌ها ریلز پیشی می‌بینن 😼✨) اوضاع چطوره؟

ببین، همه‌مون وقتی اسم هری‌پاتر میاد یاد چوب‌دستی و ورد و ولدمورت بی‌دماغ میفتیم، ولی یه لحظه وایسا… واقعاً حق گربه‌ها داره خورده می‌شه!

آره، همون کوچولوهای پشمالویی که معمولاً یه گوشه لم می‌دن و وانمود می‌کنن هیچ کاری نمی‌کنن، ولی یهو می‌بینی نصف داستان رو همینا جلو بردن.

اصلاً از قدیم جادو و گربه باهم بودن؛ یه‌جورایی اگه یه جادوگر گربه نداشته باشه، حس می‌کنی چیزی کم داره. تو دنیای هری‌پاتر هم دقیقاً همینه. از مک‌گوناگالی که هر وقت حال می‌کرد به گربه تبدیل می‌شد گرفته تا کروکشنکسِ باهوشِ هرماینی که رسماً مغز متفکر خیلی از افشاگری‌ها بود، تا خانم نوریس که نصف عمرش رو صرف ترسوندن دانش‌آموزا می‌کرد، همه‌شون یه جوری تو داستان نقش داشتن که انگار نویسنده بدون اونا نمی‌تونست پیش بره.

پس اگر تا حالا فکر می‌کردی گربه‌ها فقط اون وسط لم داده‌ن و خوابن، آماده باش، چون قراره با هم شیرجه بزنیم تو دنیای این موجودات مرموز و ببینیم واقعاً پشتِ چشمای گربه‌ای‌شون چه خبره.

گربه‌ها و جادو؛ یه رفاقت قدیمی

راستش اگه یه نگاه به افسانه‌ها و داستان‌های جادویی بندازیم، می‌بینیم گربه‌ها تقریباً همیشه کنار جادوگرا حضور داشتن. تو خیلی از روایت‌ها، گربه‌ها به عنوان «همراه جادویی» یا همون Familiar شناخته می‌شن؛ موجوداتی که کنار جادوگر زندگی می‌کنن و یه جورایی تو کارهای جادویی هم کمک‌حالشن. برای همین اصلاً عجیب نیست که تو دنیای هری پاتر هم این موجودات پشمالوی مرموز حسابی رفت‌وآمد داشته باشن.

و البته خیلی از این گربه‌ها فقط یه حیوان خانگی ساده نیستن که یه گوشه لم بدن. بعضی وقت‌ها دقیقاً همون لحظه‌ای که انتظارش رو نداری، وارد داستان می‌شن و یه نقش مهم بازی می‌کنن.

اشاره‌های کوتاه اما مهم به گربه‌ها

در طول مجموعه هری پاتر چند بار گربه‌ها خیلی کوتاه ظاهر می‌شن، ولی همون حضور کوتاه هم بی‌اهمیت نیست. مثلاً همون اوایل «سنگ جادو» رو یادتونه؟ وقتی ورنون دورسلی با تعجب یه گربه رو می‌بینه که تو خیابون پریوت درایو نشسته و انگار با دقت همه‌چیز رو زیر نظر گرفته. بعداً معلوم می‌شه اون گربه در واقع کسی نیست جز پروفسور مک‌گوناگال که تو فرم انیماگوسش به شکل گربه دراومده بوده.

یا تو «تالار اسرار»، جایی که هرماینی بعد از ماه‌ها زحمت برای درست کردن معجون پلی‌جوس، یه اشتباه کوچیک اما فاجعه‌بار می‌کنه و به جای موی آدم، موی گربه‌ی میلیسنت بالسترود رو تو معجون می‌ندازه. نتیجه؟ یه تغییر قیافه‌ی نیمه‌گربه‌ای که حسابی دردسر درست می‌کنه و کار هرماینی رو به درمانگاه می‌کشونه.

حتی تو یکی از نامه‌هایی که لیلی پاتر برای سیریوس بلک نوشته بود هم یه اشاره‌ی بامزه به گربه‌ی خونه‌ی پاترها شده. تو اون نامه گفته می‌شه هریِ کوچولو با جارو اسباب‌بازی‌ش دور خونه پرواز می‌کرده و گربه‌ی بیچاره‌ی خانواده رو دنبال خودش می‌دوونده. یه تصویر کوتاه اما گرم از زندگی آروم خانواده پاتر… قبل از اون شبی که همه‌چیز عوض شد.

کروکشنکس؛ گربه‌ای که از همه‌مون باهوش‌تر بود 😼

بریم سراغ یکی از ستاره‌های واقعی دنیای هری‌پاتر: کروکشنکس. همون گربه‌ی نارنجی، گوگولی و یه‌کم اخمو که هرماینی با اون همه وسواسش، از بین کلی حیوون، دقیقاً همونو انتخاب کرد.

البته حق هم داشت؛ چون پشت اون قیافه‌ی له‌شده و غرغر همیشگی، یه ذهن تیز و هوش خفن پنهون شده بود.

کروکشنکس از همون اول یه حس مشکوک نسبت به اسکبرز (موش ران ویزلی) داشت. اون‌قدر دنبالش کرد و سر و صدا راه انداخت که همه فکر کردن داره اذیتش می‌کنه، ولی خب، آخرش معلوم شد که این گربه بیشتر می‌فهمیده تا بقیه! 😏

چون اسکبرز در واقع کسی نبود جز پیتر پتیگرو، همون مرگ‌خوار بدنام ولدمورت که سال‌ها خودش رو با جادوی انیمگوس به شکل یه موش جا زده بود.

یه نکته باحال هم درباره‌ی کروکشنکس هست: خیلیا می‌گن اون احتمالاً یه گربه‌ی معمولی نیست، بلکه بخشی از نژاد نیزله؛ موجودی جادویی با دم پرپشت و هوش بالا که می‌تونه آدمای مشکوک رو از صد فرسنگی تشخیص بده. خلاصه یه جورای نگهبان اخلاقی دنیای جادوییه 😄

جالب‌تر اینکه کروکشنکس با سیریوس بلک (وقتی تو قالب سگ بود) هم رفیق شد. نه‌تنها ازش نترسید، بلکه باهاش همکاری هم کرد! حتی تونست رمز عبور برج گریفیندور رو براش بیاره و کمکش کنه تا نقشه‌ی لو دادن پتیگرو رو پیش ببره.

یعنی اگه بخوای حساب کنی، بدون این گربه شاید کل ماجرای «اسرار پتیگرو» هیچ‌وقت برملا نمی‌شد.

خانم نوریس؛ چشم همیشه بیدار هاگوارتز

اگه تو یکی از راهروهای تاریک هاگوارتز یهو احساس کردی یه موجود ریزنقش و خزدار داره میاد سمتت و یه جفت چشم فسفری داره دورتو اسکن می‌کنه، بدون کارت زاره! تقریباً محاله بچه‌های هاگوارتز بتونن از دست این مراقب بامزه اما ترسناک قسر در برن.

خانم نوریس، همون گربه‌ی لاغر و خاکستری آرگوس فیلچ، یه چیزی تو مایه‌های شریک جرمیه برای سرایدار بدقلق مدرسه. همیشه هم یا تو راهروها ول‌می‌گرده یا گوشه‌ای کمین کرده تا اولین شیطنت یا خلاف رو لو بده.

رابطه‌ی اون با فیلچ رو باید از عجایب دنیای جادویی حساب کنی! نه حرف می‌زنه، نه ورد می‌خونه، اما فیلچ از توی نگاهش می‌فهمه چی شده. هر جا دانش‌آموزا یه کار خلاف انجام بدن، مطمئن باش دو دقیقه بعد، فیلچ با کله می‌رسه سر صحنه و حال همتون رو می‌گیره… خب معلومه چرا، چون خانم نوریس همه‌چی رو براش گزارش می‌کنه! 😁

یه خاطره ترسناک هم از سال دوم هری پاتر تو ذهن همه مونده: اون شبی که تالار اسرار باز شد و خانم نوریس بیچاره اولین قربانی تام ریدل بعد از سال ها شد و سر جاش مثل مجسمه یخ زد اونم بی هیچ جرمی! فیلچ هم فکر کرد دیگه گربه‌اش از دست رفته ولی خب خوشبختانه با معجون مندریک درمان شد!

گربه‌های آرابلا فیگ؛ تیم اطلاعاتی رسمی دامبلدور 😼🕵️‍♂️

خب حالا برسیم به آرابلا فیگ، همسایه مرموز و همیشه‌اخمو‌ی پریوت درایو که هر وقت اسمش می‌اومد، هری می‌فهمید قراره تعطیلاتش نابود بشه 😅

آرابلا فیگ در واقع یه اسکوییب بود؛ یعنی تو یه خانواده جادوگر به دنیا اومده بود اما خودش عملاً جادوگر نبود (درست مثل اقای فیلچ ). با این حال از اون آدمای در سایه‌ای بود که خیلی بیشتر از یه جادوگر معمولی به درد محفل ققنوس و دامبلدور می‌خورد.

اما جذاب‌ترین بخش زندگی فیگ؟

لشکر گربه‌هاش!

آقای تیبلز، آقای پاوز، تافتی، اسنویی… هر کدوم‌شون مثل یه مأمور مخفی کوچولو بودن که دوره می‌افتادن تو خیابون و اخبار مهم رو مستقیم می‌بردن پیش خانم فیگ. این گربه‌ها دقیقاً همون نقش سرویس اطلاعاتی رو داشتن؛ یعنی چشم‌ و گوش‌های دامبلدور تو پریوت درایو بودن

هر جا هری می‌رفت، اونا مثل نینجاها تعقیبش می‌کردن و گزارش می‌دادن!اوج هنرنمایی‌شون هم وقتی بود که اون شب دمنتورها تو تابستون به هری حمله کردن، قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه، یکی از همین گربه‌ها سریع دوید سمت خونه‌ی فیگ و بهش هشدار داد.

نتیجه؟

آرابلا فیگ با با سریع ترین حالت ممکن به محل حادثه رسید،به هری کمک کرد و سریع دامبلدور رو در جریان گذاشت.

حرف آخر؛ وقتی گربه‌ها فقط گربه نیستن

اگه یه جمع‌بندی ساده بخوایم بکنیم، باید بگیم گربه‌ها تو دنیای هری پاتر فقط یه حیوان خانگی بامزه برای پر کردن صحنه‌ها نیستن. هر کدوم‌شون یه جایی از داستان رو هل دادن جلو. کروکشنکس باهوش حقیقت رو زودتر از خیلی از جادوگرا فهمید.

خانم نوریس با اون چشم‌های همیشه‌بیدارش نصف شیطنت‌های هاگوارتز رو لو داد و گربه‌های آرابلا فیگ هم بی‌سروصدا تبدیل شدن به شبکه اطلاعاتی دامبلدور تو دل یه محله ماگلی!

انگار جی.کی. رولینگ خیلی آگاهانه از گربه‌ها استفاده کرده؛ موجوداتی که همیشه یه هاله‌ای از راز دورشونه!

پس دفعه بعد که تو دنیای جادویی هری پاتر یه گربه دیدی، ساده از کنارش رد نشو. شاید یه گوشه نشسته داره یه نقشه رو میخونه … شاید داره یه راز مهم رو زیر نظر می‌گیره.

اگه قرار بود تو هاگوارتز یه حیوان همراه انتخاب کنی، هنوزم جغد رو انتخاب می‌کنی؟ یا بعد از این مقاله یه کم به گربه‌ها حق می‌دی؟ 😉🐱

Leave a comment