Stranger Things همیشه پر بوده از رفرنسهای خفن دنیای نِردها، اما تا حالا سراغ کدوم هیولاهای معروف Dungeons and Dragons رفته؟ این سریال تقریباً از همون لحظهی انتشارش ترکوند، چون یه ترکیب عجیبوغریب از علمی–تخیلی، وحشت، معمای شهر کوچیک و حالوهوای رشد نوجوانانه داره. با اینکه این ترکیب ممکنه نامعمول به نظر بیاد، ولی نتیجهش شده یکی از موفقترین سریالهای نتفلیکس و برگِ برندهی برادران دافر.
فضای پاپکالچر دههی ۸۰ تو Stranger Things مدام جلوی چشم آدم رژه میره از Aliens گرفته تا حالوهوای فیلمهای Amblin و آثار استیفن کینگ و حتی فیلمهای ترسناک کمترشناختهشدهی لَری کوهن. حتی انتخاب بازیگراش هم ادای دِینیه به همون دوران؛ مثلاً پاول رایزر از Aliens تو فصل ۲ وارد سریال میشه و کری الوِس از The Princess Bride تو فصل ۳ نقش میگیره. تازه سریال حسابی از موسیقی دههی ۸۰ هم استفاده کرده، مخصوصاً تو فصل ۴ که هم Running Up That Hill کیت بوش تبدیل به هویت سریال شد و هم Master of Puppets متالیکا لحظهای تاریخساز ساخت.
از اون طرف، Dungeons and Dragons که تو دههی ۸۰ حتی بهخاطر شایعات بیاساسِ شیطانپرستی کلی حاشیه داشت، تبدیل شد به یکی از ماندگارترین عناصر فرهنگی اون دوران. بچهنِردهای دوستداشتنی Stranger Things یعنی داستین، ویل، مایک و لوکاس طرفدار دوآتیشهی این بازیان، مخصوصاً تو فصل ۴ که وارد Hellfire Club دبیرستان هاوکینز میشن و جونشون رو برای دفاع از ادِی مانسون، دانجنمستر دوستداشتنیشون، وسط میذارن. همین باعث میشه خیلی وقتها از لور D&D برای توضیح دادن و دستهبندی هیولاهایی که از دنیای وارونه درمیزنن استفاده کنن.
سه تا از مهمترین دشمنهای سریال اسمشون رو از هیولاهای معروف Dungeons and Dragons گرفتن، ولی هرکدومشون درواقع یه موجود متفاوتن که از اعماق دنیای تاریک Upside Down سر درآوردن. کنار این رفرنسهای مختلف D&D که تو سریال پخشوپلا شدن، هر کدوم از این موجودات هم شباهتها و تفاوتهای جالبی با نسخهی بازی خودشون دارن.
The Demogorgon

دموگورگن، اولین دشمن شاخص Stranger Things، از همون صحنهی افتتاحیهی فصل یک وارد بازی شد؛ همون لحظهای که به ویل حمله کرد و دزدیدش. با اینکه تو فصل اول نقش یه هیولای اصلی رو بازی میکنه (در کنار اون نیروهای دولتی مشکوک و عجیب آزمایشگاه هاوکینز)، ظاهرش تقریباً هیچ شباهتی به نسخهی Dungeons and Dragons نداره و جالب اینجاست که خود سریال هم همین رو نشون میده. وقتی الِون با قدرتهای روانی عجیبش به مایک هشدار میده که یه موجود واقعی از دنیای وارونه بیرون اومده، مایک هم فوری فیگور کوچک دموگورگن D&D رو میذاره جلویش و همون اسم رو روش میگذاره.
دموگورگن داخل بازی، یه دیمن قدرتمنده که شکست دادنش کار هر کسی نیست؛ ظاهرش الهامگرفته از گورگونهای اساطیریه، دو تا سر داره، شاخکماننده و یه دم دوشاخه هم همراهشه.
اما دموگورگن Stranger Things بیشتر شبیه یه ترکیب جمعوجور از هیولاهای سینمای دههی ۸۰ درمیاد تا نسخهی کتاب قانون D&D. ظاهرش نسبتاً انسانوار ه، قدوقامتش هم اصلاً به اون عظمت هیولای D&D نمیرسه و فقط یه کم از یه آدم معمولی بلندتره. عجیبترین ویژگیهاش هم اون چنگالهای بلند و دهن باز شوندهی چرخیشکلشه که بیشتر شبیه یه لنپری غولپیکره. هیچکدوم از اینها از طراحی اصلی دموگورگن در D&D الهام نگرفته، ولی برای فضای سریال کاملاً جواب داده.
The Mind Flayer

دومین هیولای مهم سریال که اسمش مستقیماً از D&D برداشته شده، مایند فلِیر معروفه؛ همون موجود عنکبوتمانند و هولناک فصل ۳. این یکی از نظر الهامگیری خیلی بیشتر از اسم جلو رفته. از نظر ظاهری، نسخهی Stranger Things یه تودهی عظیم و چندشآور از گوشت و اندامهای درهمپیچیدهست با یه دهان پر از دندان که انگار مستقیم از کابوسهای دیوید کراننبرگ یا آثار گورآلود Screaming Mad George درآمده. البته اگر بخوایم دقیق باشیم، ظاهرش بیشتر به Gibbering Mouther شبیهه تا طراحی کلاسیک Mind Flayer تو D&D، اما از نظر عملکرد… تقریباً کپی برابر اصلشه.
داستین توضیح میده که مایند فلِیر یه موجود بینبعدیه که منشأش نامعلومه—حتی برای خودش!—و قدرت داره که ذهن گونههای دیگه رو تسخیر کنه. دقیقاً همون کاری که تو سریال انجام میده، از کنترل ذهن بیلی شروع میکنه؛ همون نابرادری خشن مکس. بیلی آخر سر با فداکاری خودش جلوی مایند فلِیر میایسته و با مرگش نشون میده که چطور داشت مثل یه عروسک خیمهشببازی تحت فرمانش عمل میکرد.
پس حتی اگر نسخهی سریال شباهت ظاهری چندانی به اون موجود لاغر و اسکوئیدفیسِ D&D نداشته باشه، کارکردش تقریباً همونه.
Vecna

این که داستین اسم شرور فصل ۴ رو گذاشت وکنا کاملاً قابل درک بود؛ همون لیچ نامیرا و افسانهای دنیای Dungeons and Dragons. وقتی بچهها دنبال اسم گذاشتن برای دشمن جدید بودن، داستین و ادی یادآوری میکنن که وکنا تو D&D «یه موجود نامیرا با قدرتهای عظیمه… یه جادوگر سیاه… یه اسپِلکستر قوی.» سریال خیلی زیرکانه یک ارجاع مستقیم هم به بازی میده؛ اونجایی که دست چپ بلند وکنا کاملاً شبیه همون «Hand of Vecna» معروف طراحی شده آرتیفکتی شیطانی با قدرتی وحشتناک.
کمپین Hellfire Club تو اپیزود اول فصل ۴ واقعاً یه مقدمهچینی بینقصه برای ساختن شخصیت وکنا. اول از همه، حضور همون نسخهی D&D باعث میشه بچهها نام مناسب رو برای شرور این فصل انتخاب کنن چیزی که سریال همیشه همین کار رو کرده. بعد هم خطهای ریزی از جنس آیندهنگری میندازه: شکست خوردن الون مقابل وکنا در بازی، اشاره به «Cult of Vecna» و حس اینکه شاید این فرقه تو فصل ۵ نقش خیلی مهمتری داشته باشه؛ مخصوصاً حالا که وکنا یه لشکر کامل از قربانیهای پیچیدهشده در تاکهای ذهنی خودش ساخته.فعلا هم که تا چند وقت دیگه نمیدونیم چه خبره تا بخش دوم بیاد!
Stranger Things این بار رو راست میگه که وکنا پشت تمام اتفاقات چهار فصل گذشته بوده(شایدم نه؟) از خلق کردن مایند فلِیر گرفته تا شکار کردن الون، تا حتی شکل دادن نسخهی تاریک هاوکینز داخل Upside Down. یعنی هر چی از روز اول دیدیم، یه جورایی از طرحهای خودش بوده.
البه چیزی که تو تئاترش نشون داد داستان متفاوتی داست و منم براتون قبلا هم تئاتر رو نقدشو نوشتم هم داستان وکنای D&D !لینکاشونو میزارم برید بخونید .
رفرنس های دیگه از D&D

دموگورگن، مایند فلِیر و وکنا سه هیولای اصلی هستن که نسخهی مخصوص به خودشون رو تو Stranger Things گرفتن، اما ارجاعات سریال به D&D فقط به این سهتا محدود نمیشه. تو کمپین کریسمسی بچهها، لوکاس موفق میشه سرِ Thessalhydra رو بزنه همون هیولایی که تو بازی هشت تا سر داره، ولی نسخهی سریال هفتسر نشونش داد؛ شاید یه جورایی میخواد بگه «بعضی دشمنها که فکر میکنی مُردن، هنوز یه سر دیگه دارن»… مثل وکنا.
آخر فصل ۱ هم چندتا سرنخ ریز دربارهی فصل ۲ داده میشه، وقتی گروه چهار نفره از دستِ یک کمپین خیلی کوتاه و ناتموم شاکیان. آخر بازی و درواقع آخر اپیزودهای فصل هی غر میزنن که چرا جواب هیچکدوم از معماها رو نگرفتن. میپرسن این چیزهای مبهم چی بودن: «اون گلهای عجیب تو غار، شوالیهی گمشده، پرنسس مغرور.»
وقتی صحنه رو دوباره نگاه کنی، متوجه میشی «گلهای عجیب تو غار» احتمالاً اشارهای بوده به همون ریشهها و تاکهای ترسناک Upside Down چیزهایی که برای هاپر تبدیل به مشکل اساسی تو فصل ۲ میشن و بعدها هم نابود شدنشون باعث میشه گروه بفهمه ویل از طریق وکنا به دنیای وارونه وصل شده.
از «شوالیهی گمشده» میشه دو برداشت کرد: یکی الون که تقریباً کل فصل ۲ رو جدا از بچهها سر میکنه، یا باب نیوبی (شان آستین)، اون شخصیت بامزه و بدشانس که خیلی زودتر از چیزی که باید، از داستان حذف شد. «پرنسس مغرور» هم احتمالاً مربوط به الون میشه؛ چون سوءتفاهمش نسبت به رفتار مایک با مکس باعث میشه بیشتر فصل رو دور از جمع بگذرونه. البته میتونه دربارهی مکس هم باشه؛ دختری که تو فصل ۲ مدام میخواست جزو گروه باشه ولی غرور و فاصلهگیری اولیهش باعث میشد سختتر با بقیه هماهنگ بشه.
حرف آخر
Stranger Things با اینکه یه سریال ترسناک–فانتزیه، ولی قلبش همیشه با دنیای فانتزیِ کلاسیک گره خورده؛ دنیایی که Dungeons & Dragons یکی از ستونهاشه. این رفرنسها فقط اسمگذاریهای بامزه نیستن، بلکه کل نگاه بچههای هاوکینز به هیولاها، خطرها و حتی روابطشون رو شکل میده. همین پیوند باعث شده سریال، علاوهبر فضای داستانی خودش، یه حس نوستالژی عمیق رو هم به طرفدارها منتقل کنه؛ حسی که بین مخاطب و شخصیتها پلی میزنه و ما رو دوباره میبرد سر میز بازی، کنار تاسها و نقشهی دانجنها.
در ادامهی مسیر سریال—چه در فصل پنجم و چه در اسپینآفها کاملاً مشخصه که دنیای D&D همچنان یکی از مهمترین الهامها باقی میمونه. چون هر چقدر هم Upside Down تاریکتر و رازآلودتر بشه، این نگاه نِردی و خیالپردازانهست که باعث میشه ما با بچههای هاوکینز همراه بشیم و هیولاها رو نه فقط بهعنوان دشمن، بلکه بهعنوان بخشی از یک ماجراجویی بزرگتر ببینیم.

