آرک الباف در One Piece نشون داده که این مجموعه خیلی وقت پیش از یه انیمهی صرفاً ماجراجویانه عبور کرده و حالا عملاً به یکی از بزرگترین فانتزیهای حماسی دنیای انیمه تبدیل شده. دنیایی که از همون اول روی تخیل بنا شده بود، حالا با اسطورهها، خدایان و روایتهای باستانی، وارد مرحلهی تازهای شده که مقیاس داستان رو به شکل محسوسی بزرگتر میکنه.
وانپیس همیشه عناصر فانتزی پررنگی داشته؛ از میوههای شیطانی که قوانین طبیعت رو میشکنن تا هاکی که بیشتر شبیه جادوی خالصه. اما تو آرک الباف، این عناصر فقط ابزار قدرت نیستن، بلکه مستقیم به تاریخ جهان، افسانهها و سرنوشت دنیا گره میخورن. سرزمین غولها که الهام واضحی از اساطیر نورس داره، با درخت عظیم Adam معرفی میشه؛ درختی که چندین قلمرو رو به هم وصل میکنه و نقش نمادینش خیلی فراتر از یه لوکیشن سادهست.
در مقایسه با آثاری مثل Frieren که تمرکزشون روی حسوحال شخصی، زمان و فقدانه، وانپیس تو الباف مسیر متفاوتی رو میره و روی فانتزی حماسی تمامعیار شرط میبنده. اینجا بحث فقط رشد شخصیتها نیست؛ بحث آیندهی دنیاست. متون باستانی الباف از چرخهای سهگانه حرف میزنن؛ دنیایی که با بردهداری و تاریکی شروع شده، به قرن گمشده رسیده و حالا در آستانهی بازگشت خدای خورشیده.
معرفی نیکا و تثبیت مفهوم «خدای خورشید» باعث شده داستان وارد سطحی اسطورهایتر بشه. نیکا دیگه فقط یه نماد آزادی نیست؛ بلکه بخشی از یه افسانهی جهانیه که تو فرهنگها و سرزمینهای مختلف وانپیس ردپاش دیده میشه. این موضوع، نقش لوفی رو هم از یه ماجراجوی آزاد به یه شخصیت کلیدی در سرنوشت دنیا ارتقا میده.
با آرک الباف، One Piece نشون میده که هنوز هم میتونه دنیاش رو بزرگتر کنه، ریسک کنه و وارد قلمرویی بشه که کمتر انیمهای جرأت نزدیک شدن بهش رو داره؛ فانتزیای که هم اسطورهست، هم سیاست، هم سرنوشت، و هم آزادی.

