فیلم Home Alone که سال ۱۹۹۰ اومد، برای خیلیهامون نوستالژی و خاطرست. همون فیلمی که هر سال نزدیک کریسمس ناخودآگاه سر از تلویزیون درمیاره و ما هم که حتی اگه هزار بار دیدیمش باز میشینیم پاش. داستان دربارهی کوین مککالیستر، یه بچهی ۸ سالهست که خانوادهش تو شلوغی سفر کریسمس یادشون میره اونو با خودشون ببرن و تنهاش میذارن تو خونه.
کوینِ تنها، خیلی زود میفهمه قراره فقط با تنهایی کنار نیاد؛ چون دو تا دزد به اسم Wet Bandits قصد دارن خونهشون رو خالی کنن. نتیجه؟ یه جنگ تمامعیار بین یه بچهی باهوش و دو تا خلافکار بدشانس، با تلههایی که هم خندهدارن، هم دردناک، هم اگه دقیقتر نگاه کنی… یهکم زیادی خشنن برای یه فیلم خانوادگی.
همینجاست که Home Alone از یه کمدی ساده فراتر میره. سالهاست که طرفدارها نشستن جزئیات فیلم رو ذرهبین گذاشتن زیرش و به تئوریهایی رسیدن که اگه حتی نصفشون رو جدی بگیری، کل تصویر فیلم عوض میشه. دیگه با یه داستان بامزهی کریسمسی طرف نیستیم؛ داریم دربارهی خانوادههای سمی، خشونت پنهان، معامله با شیطان، و حتی آیندهی دارک یه بچه حرف میزنیم.
توی این مقاله قراره بریم سراغ دارکترین تئوریهای Home Alone؛ تئوریهایی که بعد از خوندنشون، بعیده دیگه بتونی با همون حس قبلی به این فیلم نگاه کنی.
Gus شیطانه!

یکی از دارکترین و در عین حال بامزهترین تئوریهای طرفداری دربارهی Home Alone اینه که مادر کوین، یعنی «کیت مککالیستر»، برای برگشتن پیش بچهش با شیطان معامله میکنه.
ماجرا از جایی شروع میشه که کیت توی فرودگاه گیر افتاده و از شدت استیصال میگه حاضرِ «روحش رو هم به شیطان بفروشه» تا فقط به خونه برسه. دقیقاً همون لحظهست که کاراکتری به اسم Gus (با بازی جان کندی) ظاهر میشه و خیلی خودمونی میگه: «من میتونم برسونمت.»
طرفدارها میگن این تصادفی نیست. فرودگاه نزدیک چهارراهه (نماد کلاسیک معامله با شیطان)، Gus دقیقاً همون لحظه پیشنهاد میده، و در نهایت هم کیت تقریباً همون زمانی میرسه خونه که اگه صبر میکرد پرواز بعدی رو بگیره. یعنی چی؟ یعنی روحش رو فروخته… برای هیچی. یه داستان تلخِ کاملاً شیطانی.
پدر کوین عضو مافیاست!

تا حالا از خودت پرسیدی این خانواده دقیقاً از کجا پول میارن؟ خونهی بزرگ تو محلهی لاکچری، سفر کریسمس به فرانسه با اون همه بچه، زندگی بدون دغدغه مالی… اینجاست که تئوری «پدر کوین عضو مافیاست» وارد بازی میشه.
یه صحنهی خیلی ریز ولی مشکوک هست: وقتی «هری» در لباس پلیس میاد در خونه، اولین واکنش پدر خانواده اینه که میپرسه: «من بازداشتم؟»
خب… آدم معمولی همچین واکنشی نداره.
طرفدارها میگن این واکنش، کنار ثروت غیرمنطقی خانواده و رفتارهای عجیب بعضی اعضا (از جمله یه بچهی بیشازحد سادیستیک!) میتونه نشونهی این باشه که مککالیسترها فقط یه خانوادهی پولدار نیستن، بلکه بخشی از یه امپراتوری جناییان.
عموی فرانک، شرور واقعی داستانه

اگه یه نفر تو Home Alone باشه که واقعاً اعصابت رو خورد کنه، اون «عمو فرانک»ه. از همون اول فیلم، نفرتش از کوین واضحه؛ تحقیر، توهین، خوشحالشدن از بدبختی بچه… همهچی سر جاشه.
تئوری میگه: چی میشه اگه فرانک خودش Wet Bandits رو اجیر کرده باشه؟
انگیزه داره؟ بله.
حسادت به برادر پولدار؟ قطعاً.
نفرت از کوین؟ کاملاً.
طبق این تئوری، تنها موندن کوین تو خونه یه «اتفاق» نبوده، بخشی از نقشه بوده. حتی بعضیها میگن هدف فقط دزدی نبوده، بلکه ترساندن یا حذف کوین هم تو برنامه بوده. وقتی شخصیت فرانک رو دقیقتر نگاه میکنی، این تئوری اونقدرها هم دور از ذهن به نظر نمیاد.
پدر کوین ازش متنفره

این تئوری شاید از همه آزاردهندهتر باشه، چون خیلی واقعیتر از بقیهست. طبق این نگاه، پدر کوین نهتنها رابطهی عاطفی خاصی با بچهش نداره، بلکه عملاً ازش بدش میاد. اگه تعاملهای خیلی کم بین این دوتا رو مرور کنی، تقریباً همیشه با سرزنش، دعوا یا بیتوجهی شروع میشن.
طرفدارها میگن جا موندن کوین توی قسمت اول شاید یه اشتباه بوده، اما جا موندنش توی قسمت دوم؟ اون دیگه زیادی تمیزه. یه بچه دوبار، اونم تو فرودگاه، «تصادفی» گم نمیشه. این تئوری میگه پدر خانواده یا میخواسته از شر کوین خلاص بشه، یا حداقل براش مهم نبوده که بچهش نباشه. یه جور حذف آرام، بدون اینکه کسی مستقیم مقصر به نظر بیاد.
مرد پیر همسایه، کوینِ آیندست

«اولد من مارلی» یکی از مرموزترین شخصیتهای فیلمه. همه ازش میترسن، شایعهی قتل داره، ولی در نهایت میبینیم تنها آدم بالغیه که واقعاً حواسش به کوینه. درست همون موقعهایی ظاهر میشه که کوین به کمک نیاز داره، و آخر فیلم هم نجاتدهندهی نهایی میشه.
تئوری میگه مارلی در واقع نسخهی آیندهی خود کوینه. کوینی که تو آینده، به خاطر اتفاقات این فیلم، از خانوادهش جدا شده، تنها شده و حالا برگشته تا جلوی همون مسیر رو بگیره. برای همین میدونه کی و کجا باید وارد داستان بشه، برای همین با کوین همدلی عجیبی داره، و برای همین اصرار میکنه رابطهی کوین با خانوادهش ترمیم بشه.
یه پارادوکس زمانی جمعوجور، ولی بهشدت احساسی و تلخ.
خانواده مککالیستر یه فرقهان

این تئوری از یه نکتهی ساده شروع میشه: چرا این خانواده انقدر از بقیه دنیا بیزارن؟
غریبه؟ خطرناکه.
همسایه؟ قاتله.
پلیس؟ قابل اعتماد نیست.
پیک پیتزا؟ تهدیده.
طبق این نگاه، مککالیسترها یه خانوادهی بهشدت بستهان که از بچگی به اعضاشون یاد دادن «ما» با «بقیه» فرق داریم. Buzz(برادر کوین) با خیال راحت یه آدم بیگناه رو قاتل معرفی میکنه و خانواده بدون سؤال میپذیره. کوین هم بهراحتی برای آسیبزدن به غریبهها عذاب وجدان نداره.
اینجا کوین دیگه یه بچهی بازیگوش نیست؛ یه عضو گرفتار تو یه ساختار سمیه که خشونت براش عادی شده. این تئوری حتی توضیح میده چرا کوین انقدر راحت با درد و رنج بقیه کنار میاد.
کوین مُرده!

یکی از سیاهترین تئوریها میگه کوین اصلاً زنده نیست. طبق این نگاه، کوین یه روحه که به خونهش گره خورده و اتفاقات فیلم، در واقع پرسهزدنهای یه روح سرگردونه.
طرفدارها به دیالوگهای خانواده اشاره میکنن؛ جایی که کوین رو «دردسر»، «بیماری» یا چیزی اضافه میدونن. حتی واکنش مادر وقتی Gus تعریف میکنه بچهش رو یه روز کامل توی funeral parlor جا گذاشته، بیشازحد عجیب به نظر میاد؛ انگار ناخودآگاه با این ایده ارتباط میگیره.
تو این تئوری، تلهها دیگه بازیگوشی نیستن؛ انتقام یه روحه. خونه میشه برزخ، و کوین کسیه که اجازه نمیده بقیه با آرامش ازش عبور کنن.
پدر کوین داره مأمور مخفی تربیت میکنه؟

این یکی از اون تئوریهاست که هم ترسناکه، هم بیشازحد منطقی. طبق این نگاه، کل اتفاقات Home Alone یه تمرین طراحیشدهست. پدر کوین عمداً شرایطی میسازه که بچهش مجبور بشه برای بقا بجنگه.
چرا؟ چون قراره کوین وارد یه برنامهی خاص بشه؛ چیزی شبیه تربیت مأمور مخفی.
بیتفاوتی کامل پدر نسبت به آزار جسمی و روانی کوین، تکرار تقریباً همون سناریو توی Home Alone 2، و مهمتر از همه، توانایی غیرطبیعی کوین در طراحی تلههای پیچیده، همه با این تئوری جور درمیاد. Wet Bandits اینجا دشمن واقعی نیستن؛ آدمبدهای استخدامیان برای تست نهایی.
حرف آخر
Home Alone همون فیلمیه که اگه بخوای، میتونه تا ابد یه کمدی ساده و نوستالژیک کریسمسی بمونه؛ یه بچه، دو تا دزد، چند تا تله و کلی خنده. اما واقعیت اینه که یه داستان خوب، همیشه بیشتر از چیزیه که روی سطحش میبینیم. این تئوریهای دارک قرار نیست بگن «حقیقت فیلم» چیه، قرار نیست نوستالژیمون رو رسماً نابود کنن؛ فقط نشون میدن وقتی یه روایت درست ساخته شده باشه، میتونه از دلش دهها برداشت متفاوت، حتی ترسناک، بیرون بیاد.
شاید کوین فقط یه بچهی باهوش بوده، شاید هم نه. شاید خانوادهش صرفاً شلوغ و حواسپرت بودن، شاید هم خیلی چیزها رو عمداً نادیده گرفتن. مهم اینه که بعد از خوندن این تئوریها، بعیده دیگه بتونی Home Alone رو دقیقاً همونطوری ببینی که قبلش میدیدی. بعضی فیلمها با بزرگشدن ما عوض میشن، بعضیها هم با یه نگاه تازه… دارکتر از همیشه برمیگردن.
اگر این مقاله برات جذاب بود حتما ما رو به دوستات معرفی کن!😁🌟

