دارث ویدر، شوالیهی تاریکی استار وارز، یکی از همون کاراکترهاییه که حتی اگه هیچوقت فیلمهای این فرنچایز رو ندیده باشی، باز هم چهره و صدای نفسگیرش رو میشناسی. حضورش از همون اولین قسمتها، ویدر رو به نمادی فراتر از یک شخصیت شرور تبدیل کرد؛ یه آنتاگونیست ماندگار که هم در سهگانه اصلی نقش دشمن شمارهیک رو داره و هم در پیشدرآمدها مسیر سقوطش رو به چشم میبینیم.
اما با همهی این عظمت و محبوبیت، وقتی خط داستانی ویدر رو مو به مو مرور میکنیم، به یهسری تناقض و سؤال برمیخوریم که خیلیهاش هنوز جواب قطعی نداره. از لهجهی عجیب و غریبش گرفته تا رابطهاش با فرزندان و حتی ماسک معروفش، جاهایی هست که آدم حس میکنه جور درنمیاد. توی این مقاله دقیقاً میخوایم بریم سراغ همین تناقضها و چیزهایی که دربارهی دارث ویدر منطقی به نظر نمیرسن.
لهجهی متغیر دارث ویدر
از بچگی تا مرگ، انگار خود ویدر هم نفهمید بالاخره باید چه لهجهای داشته باشه! آنیکینِ نوجوان با صدای جیک لوید شروع میکنه، بعد با هیجانات جوانی هایدن کریستنسن ادامه میده، و وقتی ماسک مشکی رو میذاره، صدای پرطنین جیمز ارل جونز میاد وسط. خب تا اینجا میشه گفت ماسک دلیل تغییر صداست، قابل قبول. اما ماجرا وقتی عجیبه که توی «بازگشت جدای»، ماسک رو برمیداره و سباستین شاو با لهجهی بریتیش شروع به حرف زدن میکنه. این تضادها شاید از نگاه فیلمسازی طبیعی باشه، ولی از دید طرفدارها بیشتر شبیه یه تناقض بزرگ به نظر میرسه.
چرا ویدر پرنسس لیا رو حس نکرد؟

توی «امید تازه»، ویدر عملاً لیا رو شکنجه میکنه تا نقشهی ستارهی مرگ رو پس بگیره. اما هیچوقت حتی ذرهای حس نمیکنه که این دختر خودش بچهشه! نکتهی عجیب اینجاست که همونجا حضور اوبیوان رو بهراحتی حس میکنه، اما نسبت به لیا کاملاً بیتفاوت میمونه. جواب سادهش توی پشتصحنه اینه که جرج لوکاس هنوز ایدهی خواهر و برادر بودن لیا و لوک رو نداشته. ولی توی خود داستان، وقتی کل مجموعه رو کنار هم میذاری، این مسئله کاملاً غیرمنطقی به نظر میاد.
بیتوجهی به R2-D2 و C-3PO
یادتونه آنیکین کوچولو C-3PO رو با دستای خودش ساخت؟ یا بعدتر که سالها کنار R2-D2 پرواز کرد؟ خب، انگار دارث ویدر همهی اون خاطرهها رو فرمت کرده! توی سهگانهی اصلی هیچوقت حتی اشارهای به آشنایی با این دو دروید نمیکنه. نه نگاه معنیداری، نه خاطرهای، هیچی. دلیل واقعی هم باز برمیگرده به ریکان کردن (retcon) داستان توسط لوکاس بعد از موفقیت قسمتهای اولیه. ولی از دید طرفدارها، این سکوت و بیتوجهی خیلی غیرعادیه.
تبدیل شدن به فانتوم (Force Ghost) بدون آموزش
طبق چیزی که توی Clone Wars توضیح داده میشه، برای تبدیل شدن به فانتوم باید یه جور آموزش خاص و طولانی رو از استادهای نیرو (مثل کوای-گان) یاد بگیری. اما توی «بازگشت جدای»، وقتی ویدر میمیره، خیلی راحت و بیهیچ زمینهای به فانتوم تبدیل میشه و کنار اوبیوان و یودا ظاهر میشه. هیچ نشونهای از این آموزش توی زندگیش وجود نداره. تنها توضیح احتمالی که بعضیا میدن اینه که چون «برگزیده» بوده، نیرو بهش امتیاز ویژه داده. ولی خب این توجیه بیشتر شبیه وصلهپینهست تا یه توضیح منطقی.
چرا هیچوقت به مزرعهی لارس (Lars’ Homestead) برنگشت؟
آنیکین قبل از سقوطش به دارک ساید، خودش به مزرعهی لارس روی تاتوئین سر زده بود و حتی مادرش اونجا دفن شد. اما بعد از تبدیل شدن به دارث ویدر، هیچوقت سراغ این مکان نرفت. عجیبتر اینجاست که لوک سالها دقیقاً همونجا زندگی میکنه و ویدر بهعنوان دست راست امپراتور هیچ بویی نمیبره! منطقیترین توضیحش اینه که ویدر سعی کرده کل خاطرات آنیکین رو از ذهنش پاک کنه. ولی خب وقتی حرف از شكار باقیماندهی جدایها میشه، بعیده همچین نقطهی مهمی رو نادیده بگیره.
جایگاه واقعی ویدر در امپراتوری چی بود؟

برای ما روشنه که ویدر دست راست امپراتوره، مأمور حذف جدایها و بازوی نظامی اصلی. اما سؤال اینجاست: کارمندای عادی امپراتوری چه برداشتی داشتن؟ سربازها و افسرهای ردهپایین فقط یه مرد ترسناک با لباس مشکی میدیدن که بیدلیل خفهکردن از راه دور بلد بود! خیلی از برنامههای امپراتور هم محرمانه بودن و همه رو در جریان نمیذاشتن. پس از نگاه بقیه، احتمالاً ویدر بیشتر یه شبح وحشتآور بود تا یک فرماندهی واقعی با وظایف مشخص.
چرا زره ویدر اینقدر پرسروصداست؟
یکی از نمادینترین چیزهایی که همهی ما با شنیدنش یاد دارث ویدر میافتیم، صدای نفسکشیدنش از پشت ماسکه. از نظر سینمایی عالیه، ترسناک و بهیادماندنی. اما توی دنیای استار وارز، این پرسروصدابودن عجیب به نظر میاد. امپراتوری با اون همه تکنولوژی پیشرفته، نمیتونست یه سیستم تنفسی کمصدا براش طراحی کنه؟ برای یه جنگجو که باید مخفیانه دشمنهاش رو شکار کنه، این همه سر و صدا اصلاً منطقی نیست. بهنظر میرسه بیشتر از اینکه ضعف تکنولوژی باشه، بخشی از تصویرسازی ترسناک ویدره.
معنی واقعی نام «ویدر» چیه؟
بیرون از دنیای استار وارز، خیلیها میگن ویدر یعنی «پدر» چون توی هلندی و آلمانی «Vader» به معنی پدره. این خیلی هم با داستان لوک جور درمیاد. اما داخل خود جهان استار وارز، هیچوقت توضیح داده نمیشه که این اسم دقیقاً از کجا اومده. «سیدیوس» از insidious گرفته شده و «تیرانوس» از tyranny. ولی «ویدر»؟ یهجور انتخاب تصادفی پالوپتینه که فقط چون خفن شنیده میشه، موندگار شده. برای شخصیتی در این حد مهم، اینکه هیچ ریشهی مشخصی براش تعریف نشده، یک تناقض حساب میشه.
چطور کایلو رن ماسک ویدر رو پیدا کرد؟

توی «نیرو برمیخیزد»، کایلو رن ماسک سوختهی دارث ویدر رو جلوی خودش گذاشته و باهاش صحبت میکنه. صحنهای قوی و پر از نمادپردازی، ولی از نظر منطقی کلی سؤال ایجاد میکنه. ماسک ویدر آخرینبار روی ستارهی مرگ II بود، همونجایی که لوک از صورتش برداشتش. لحظاتی بعد هم کل ایستگاه منفجر شد. پس چطور ماسک سالم موند و بعد رسید دست کایلو؟ نه توی فیلمها و نه توی کمیکها هیچ توضیح قانعکنندهای داده نشده. انگار فقط برای بار دراماتیک صحنه انتخاب شده، نه براساس منطق داستانی.
چرا ویدر توی موستافار از اوبیوان شکست خورد؟
دوئل آتیشین موستافار توی «انتقام سیت» یکی از ماندگارترین صحنههای کل استار وارزه. اوبیوان میگه: «من از بالا دست دارم» و با یه حرکت پای آنیکین رو قطع میکنه. صحنهای نمادین و فوقالعاده سینمایی، اما از نظر منطقی جور درنمیاد. آنیکین اون زمان از نظر قدرت نیرویی خیلی بالاتر از اوبیوان بود، شمشیرزنیاش هم بهتر. تازه خود اوبیوان توی «تهدید شبح» نشون داده بود که بالا دست همیشه برنده نیست (یادتونه وقتی دارت ماول رو از همون موقعیت شکست داد؟). پس اینکه کل آیندهی کهکشان با یه «بالا دست» تعیین بشه، یه تناقض بزرگه.
حرف آخر
با همهی این تناقضها، دارث ویدر همچنان یکی از ماندگارترین و پیچیدهترین شخصیتهای تاریخ سینماست. ترکیب سقوط یک قهرمان، تراژدی یک پدر، و شکوه یک ویلن باعث شده حتی با وجود این گرههای داستانی، ویدر همچنان نماد اصلی استار وارز و یکی از ستونهای فرهنگ پاپ بمونه. شاید همین تناقضها هم بخشی از جذابیتشه؛ چون نشون میده که حتی یک شوالیهی تاریکی افسانهای هم پر از پرسشهای بیجواب میمونه.

