Skip to content Skip to sidebar Skip to footer

جورج آر. آر. مارتین: نقش اژدهایان توی «بادهای زمستان» خیلی بزرگ‌تر از سریاله

اگه فکر می‌کنی نبرد آتیشین Rook’s Rest توی سریال «خاندان اژدها» یه نمایش خفن از قدرت اژدهاها بود، صبر کن تا جورج آر. آر. مارتین اژدهاهاشو توی کتاب‌های بعدی رها کنه. توی یکی از پست‌های بلند و بی‌پرده‌ی اخیرش توی وبلاگ شخصی، مارتین هم‌زمان با تحلیل قسمت چهارم فصل دوم House of the Dragon، یه نکته‌ی مهم رو یادآوری کرد: «رازهای واقعی توی کتاباست».

اون قسمت پرهیجان که شامل نبرد هوایی بین سان‌فایر، میلیز و واگار بود، با همه‌ی خشونت و شکوهش، فقط یه تیزر کوچیک از چیزیه که مارتین برای «بادهای زمستان» (The Winds of Winter) و «رویایی از بهار» (A Dream of Spring) در نظر گرفته. به گفته‌ی خودش، قراره این کتاب‌ها نه‌تنها مبارزه‌های بیشتری بین اژدهاها نشون بدن، بلکه بیشتر از همیشه وارد جزئیات درباره‌ی ماهیت، قوانین و ریشه‌های این موجودات بشن—چیزهایی که سریال فقط نوکشو نشون داده.

مارتین می‌نویسه:
«می‌خواستم اژدها داشته باشم، آره… ولی اژدهایی می‌خواستم که واقعی باشن، تا جایی که ممکنه. اژدهای من آتیش می‌دمه و پرواز می‌کنه، ولی فقط همین نیست. اونا با انسان‌ها پیوند می‌خورن… بعضی انسان‌ها… و دلیل این پیوند و چجوری به‌وجود اومده، توی بادهای زمستان و رویایی از بهار، و کمی هم توی “خون و آتش”، با جزئیات بیشتری گفته می‌شه. سپتون بارت بیشترش رو درست گفته.»

برای طرفدارایی که بیش از یک دهه‌ست منتظر کتاب ششم هستن، این یه اشاره‌ی مهمه. نه فقط به خاطر صحنه‌های نبرد، بلکه چون بالاخره ممکنه جواب سوال‌هایی که سال‌ها ذهن همه رو درگیر کرده بودن—اژدها دقیقاً چی‌ان؟ چرا بعضیا می‌تونن سوارشون بشن؟ این پیوند دقیقاً چه معنی‌ای داره؟—تو راه باشه. به قول خودش، داستان فقط درباره‌ی «شوی اژدها» نیست، بلکه درباره‌ی اسطوره‌شناسی پشتشونه.

مارتین همچنین تفاوت اژدهاهای خودش رو با بقیه‌ی فانتزی‌ها روشن می‌کنه. اینا نه مثل اسماگ گنج جمع می‌کنن، نه مثل اژدهای Dragonheart حرف می‌زنن، نه شیرین و بانمکن مثل «بی‌دندون» توی How to Train Your Dragon. اژدهاهای وستروس وحشی‌ان، هوشمند ولی غریزی، بی‌رحم ولی قانون‌مند. اون‌ها ماشین جادویی نیستن، بلکه از قواعدی پیروی می‌کنن. نمی‌تونن سال‌ها بخوابن، نفس لازم دارن، نمی‌تونن زیر آب بمونن، و مثل حیوانات دیگه، قلمرو دارن و رفتار خاص خودشونو.

مارتین می‌نویسه:
«اگه اژدهاها کوچ‌رو بودن، تا حالا نصف اسوس رو گرفته بودن… ولی اژدهای وستروس معمولاً از دراگون‌استون خیلی دور نمی‌شن. اگه غیر از این بود، بعد از سیصد سال، توی کل وستروس پر از اژدها بود و هر خونه‌ی اشرافی یکی داشت.»

مهم‌تر از همه، اژدهاها بازتاب شخصیت سوارکارهاشون‌ان. بعضی‌هاشون وحشی‌تر یا رام‌ناشدنی‌ترن، ولی در نهایت این پیوند بین انسان و اژدهاست که همه‌چیزو تعیین می‌کنه—و این پیوند می‌تونه به همون اندازه که قدرتمنده، ناپایدار و خطرناک هم باشه.

«مثل گرگ‌ها یا خرس‌ها یا شیرها، اژدهاها رو می‌شه تربیت کرد، ولی هرگز کامل رام نمی‌شن. اونا همیشه خطرناکن… و معمولاً شخصیت سوارشونو منعکس می‌کنن.»

همین نکته‌ی آخر می‌تونه معنای بزرگی داشته باشه برای شخصیت‌هایی مثل دنریس، جان اسنو، یا هرکسی که در پایان داستان ممکنه سوار آخرین اژدهایان باشه.

Leave a comment